پسرعمو

برخی افراد فامیل مَحرَم هستند اما آیا . . .

انجمن: 

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث نامحرم و محرم بسیار مهم هست

پسر خاله نامحرم هست ===> حجاب باید رعایت بشود
پسر عمه نامحرم هست ===> حجاب باید رعایت بشود
پسر عمو نامحرم هست===> حجاب باید رعایت بشود
پسر دایی نامحرم هست===> حجاب باید رعایت شود

هر گونه شوخی و بگو بخندی که احتمال گناه هست باید پرهیز بشود

( اکثرا متاسفانه رعایت نمیشه و بعضا مشکلاتی بوجود میاد )
.
برخی افراد فامییل محرم هستند اما خب این دلیل نمیشه که با هر پوششی و فلان در مقابلشون ظاهر شد !
یا هر رفتاری رو در مقابلشون انجام داد .

پدر شوهر و عروس خانم محرم هستند اما خب عروس خانم مجاز نیست که هر پوششی یا رفتاری مقابلش داشته باشد

حتی در مقابل برادر هم رعایت برخی پوشش ها و موارد بهتر هست
در هر شرایطی باید حیا باشد ...
.
.

هم اکنون خانواده هایی هم وجود دارند که دختر خانم ها توی خونه هم روسری و دامن بلند میپوشند
و این حیایی که همه جا همراهشن هست چه زیبا و ارزشمند هست . . .

جواب رد دادن به پسر عمو

انجمن: 

[="Black"][="B Nazanin+ Bold"]سلام.[/]
[="B Nazanin+ Bold"]موضوعی که مطرح میکنم مشکل دختر خاله ام هست ،نمی دونم چجور مشکلشون رو شرح بدم. دختر خاله ام بهعلت اینکه همسایه خانه ی عمو و خاله شان بودن و هم عمو و هم خاله شان پسر همسنخودشان داشتند ،دختر خاله ام از کودکی با این دو پسر بزرگ شده اند و به عبارتیمعلم پسر خاله ام هم بودند .همیشه با این دو پسر دعوا هم داشتند تا به سن 20 سالگیرسیدند با وجود لجبازی با هر دو پسر اما به پسرخاله ام علاقه پیدا کردند تا اینکهپسر خاله به خدمت مقدس رفتند و چون در شهر خودمان خدمت میکردند هر هفته تعطیلات بهخانه خاله سر میزدند و دختر خاله را ملاقات می کردند یادم نیست چه شد که به هم پیامکهم فرستادند تا در تابستان 89 پسرخاله بدون اطلاع خانواده ها به دختر خاله امابراز علاقه کرد و به نحوی خواستگاری کرد ، از این موضوع تنها ما سه نفر خبرداشتیم این رابطه تنها یک ماه بود بعد پسر خاله ام به دختر خاله ام گفت ما نمیتوانیم با هم ازدواج کنیم و هر چه دختر خاله ام اصرار که علت جدایی را بگوید پسرخاله ام نگفت و دختر خاله ام ضربه ی روحی خورد که الان افسردگی گرفته . از طرفدیگر پسر عمویشان هم خواهان دختر خاله ام بودن اما دختر خاله ام مانند دوران کودکیهنوز با ایشان لجبازی میکردند و می کنند و از ایشان متنفر بودند و هستند.پسرعمویشان در دوران خدمتشان وقتی دیدند خواستگار برای دخترخاله ام آمده با واسطهدیگری از دختر خاله ام خواستگاری کرد ،دخترخاله ام چون تمام خانواده خاله ام باپسرعمویشان موافق بودند قبول کردند اما در مدت چندین ماه اصلا هیچ برخورد محبتآمیزی با پسر عمویشان نداشتند حتی سردتر از دوران قبل از خواستگاری شاید رفتارپسرخاله این رفتار را تشدید می کرد ،از طرفی چون خانواده عمو در همسایگی خانوادهخاله بودند و رفت وآمد زیاد دارند به عبارتی حتی سرسفره هم بودن بعد از اینکه زنعموی دختر خاله ام فهمید پسرشان از دخترخاله ام خواستگاری کرده اصلا دیگر خودش ودخترش خانه خاله ام نیامدند ،اما بقیه خانواده خیلی راضی بودند.این موضوع هم باعثشد رفتار دختر خاله ام با پسرعمویشان سردتر شود و پسر عمو با دیدن این شرایط گفت من از انتخابم پشیمانم . پسرعمو یکمدت خانه خاله ام نیامد و اما بعد از مدتی باز رفت و آمد دارد به عبارتی موقعصبحانه ،ناهار ،شام حاضری میزند به چشم برادری واقعا پسر خوبی هستند کل حساب وزندگی پدرشان دست ایشان است و خیلی مودب هستند اما دخترخاله ام می گوید نه خسیساست و منطقی نیست .خانواده خاله ام به من می گویند پسرعمویشان باز تمایل به ازدواجبا دختر خاله ام را دارند اما دختر خاله ام میگوید من ازش متنفرم اما من که دوستصمیمی اش هستم می بینم که هیچ خواستگار بهتری از پسرعمویشان نداشته اند و دلشان همنمی خواهد با غریب غریب ازدواج کند .خواستگاری که چند روز پیش داشتند با توجیهات من و مادرشان ندیده رد کرد . الان قانع شده کهبا پسر عمویش ازدواج کند اما می گوید نمی توانم چگونه بپذیرمش و رفتار مادر وخواهرشان بعد از اولین خواستگاری خیلی باعث ناراحتی ام شده است .[/][="B Nazanin+ Bold"] من چجور میتوانم دختر خاله ام را راضی به اینازدواج کنم؟؟؟[/][="B Nazanin+ Bold"]ممنون که متن راخواندید و نظر می دهید.[/]
[/]

برچسب: