جمع بندی تفسیر آیه «لا اکراه فی الدین»
تبهای اولیه
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و عرض ادب ، اگر بخواهیم آیه ی «لا اکراه فی الدین» را اینگونه معنا کنیم که : در اجبار دین پذیرفته نیست ، بدین معنا که اگر شما با اجبار دین آورده اید از شما قبول نمیشود ، اصولا آیه باید به چه شکلی نوشته میشد ؟ و آیا چنین تفسیری از این آیه قابل قبول است ؟
با تشکر .
width: 700 | align: center |
---|---|
[TD="align: center"]با نام و یاد دوست | |
[/TD] | |
[TD="align: center"]![]() | |
کارشناس بحث: استاد حکیم | |
[TD][/TD] | |
بسم الله الرحمن الرحیمبا سلام و عرض ادب ، اگر بخواهیم آیه ی «لا اکراه فی الدین» را اینگونه معنا کنیم که : در اجبار دین پذیرفته نیست ، بدین معنا که اگر شما با اجبار دین آورده اید از شما قبول نمیشود ، اصولا آیه باید به چه شکلی نوشته میشد ؟ و آیا چنین تفسیری از این آیه قابل قبول است ؟
با تشکر .
سلام و عرض ادب
عبارت شما «در اجبار دین پذیرفته نیست » عبارت درست و روانی نیست ظاهرا منظور شما این است که در دین، اجبار پذیرفتنی نیست!
اگر منظور شما همین هم باشد باز آیه «لا إِکْراهَ فِي الدِّينِ ...»(1) معنای آن را می رساند. در دین اجباری نیست یعنی در پذیرفتن ابتدایی هر چیزی، اجبار پذیرفتنی نیست و عاقلانه آن است که ابتدا موضوع برای مخاطب به درستی تبیین شود و زمینه پذیرش منطقی آن فراهم شود و سپس آن موضوع را عرضه نمود، ولی اگر انسان موضوعی را پذیرفت و قبول کرد باید نسبت به آن پایبند باشه و از آن پیروی نماید، به ویژه امور دینی که وقتی کسی مثلا اسلام را پذیرفت باید لوازم و جزئیات و قواعد و قوانین آن را هم باید به اجبار بپذیرد. (2)
پی نوشت:
1. بقره/256 .
2. ر.ک:برگزیده تفسیر نمونه، آیت الله ناصر مکارم شیرازی، تهران، دارالکتب الاسلامیه،ج1، ص232.
سلام و عرض ادبعبارت شما «در اجبار دین پذیرفته نیست » عبارت درست و روانی نیست ظاهرا منظور شما این است که در دین، اجبار پذیرفتنی نیست!
اگر منظور شما همین هم باشد باز آیه «لا إِکْراهَ فِي الدِّينِ ...»(1) معنای آن را می رساند. در دین اجباری نیست یعنی در پذیرفتن ابتدایی هر چیزی، اجبار پذیرفتنی نیست و عاقلانه آن است که ابتدا موضوع برای مخاطب به درستی تبیین شود و زمینه پذیرش منطقی آن فراهم شود و سپس آن موضوع را عرضه نمود، ولی اگر انسان موضوعی را پذیرفت و قبول کرد باید نسبت به آن پایبند باشه و از آن پیروی نماید، به ویژه امور دینی که وقتی کسی مثلا اسلام را پذیرفت باید لوازم و جزئیات و قواعد و قوانین آن را هم باید به اجبار بپذیرد.
سلام ، منظور بنده این است که دین با اکراه پذیرفته نیست و خداوند در این آیه از این موضوع خبر داده است نه اینکه خبر بدهد که در دین اجبار نیست !
سلام ، منظور بنده این است که دین با اکراه پذیرفته نیست و خداوند در این آیه از این موضوع خبر داده است نه اینکه خبر بدهد که در دین اجبار نیست !
این جمله که دین با اکراه قبول نیست با جمله اکراه و اجباری در دین نیست مقداری متفاوت است ممکن است کسی با اکراه دین دار شده باشد و بعدا کم کم با دین آشنا شود و زمینه پذیرش آن را کسب کند و همین دین با اکراه و اجبار (حتی اگر به ظواهر تکالیف آن عمل کند مورد پذیرش قرار گیرد و دین را بپذیرد) ولی کسی که بی دین است را در ایتدا نمی توان بدون هیچ اختیار و یا توضیحی مجبور به قبول دین کرد؛ گر چه در صورت اجبار و پذیرش بعدی دین توسط شخص مجبور، ممکن است بگوییم دین او پذیرفته می شود
خلاصه اجبار و اکراه در دین نیست ولی اگر کسی به اجبار دیندار شد و بعد لوازم و آداب دین داری را پذیرفت و قبول کرد دین او پذیرفته می شود .
خلاصه اجبار و اکراه در دین نیست ولی اگر کسی به اجبار دیندار شد و بعد لوازم و آداب دین داری را پذیرفت و قبول کرد دین او پذیرفته می شود .
خب همانطور که خودتان میگویید شرط پذیرفته شدن دین این است که حداقل بعدا لوازم و آداب دین داری را خودش بپذیرد پس سخن بنده میتواند درست باشد .
خلاصه اجبار و اکراه در دین نیست
پس احکام ارتداد ، احکام قتل کافران - احکام جزیه گرفتن - روایات و احادیث امر به معروف و نهی از منکر حتی به شمشیر بیانگر چه چیزی هستند ؟
پس احکام ارتداد ، احکام قتل کافران - احکام جزیه گرفتن - روایات و احادیث امر به معروف و نهی از منکر حتی به شمشیر بیانگر چه چیزی هستند ؟
دوست خوبم این موارد که شما مطرح می کنید شبهات دیگری هستند که پاسخ های مفصل خودش را دارد و در جای خود کارشناسان مرکز ملی پاسخگویی به سئوالات دینی و سایر مراکز بارها به آنها جواب داده اند
لینک های ذیل را ببینید و مطالعه فرمایید
http://www.askdin.com/showthread.php?t=39041
خب همانطور که خودتان میگویید شرط پذیرفته شدن دین این است که حداقل بعدا لوازم و آداب دین داری را خودش بپذیرد پس سخن بنده میتواند درست باشد .
اگر شخص مجبور بعدا لوازم دین را بپذیرد دین داری آن شخص محرز می شود و انجام تکالیف از اون شخص مورد قبول واقع می شود و در نتیجه دینداری با اکراه ممکن است جواب بدهد و قبول باشد!
دقت بفرمایید!
سلام.نگاه جزیی نگر و ترجمه هایی که با روح آیات مطابقت نداره باعث این نوع جدلها و شبهات میشه.در مورد این آیه درستش اینه که این آیه رو باید در کل دید نه در یک جمله >>> لا اِكْراه فِی الدّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی فَمَنْ یكْفُر بِالطاّغُوتِ وَ یؤمِنْ بِاللهِ فَقَدْ اِسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی لاَنْفِصامَ لَها وَ اللّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ
نمیشه یک جمله ازش کشید بیرون و گفت منظور آیه چیست.اجبار توی دین هست یا نیست! دین با اکراه قبول هست یا نیست! نه.درستش اینطوره که جمله بعد توضیح جمله قبلش است>>> لا اِكْراه فِی الدّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی >> نیست اکراهی در دین همانا که راه رشد از انحراف روشن شده است.
پس كسي كه به طاغوت كافر شود و به خدا ايمان آورد، به ریسمان محكمي چنگ زده است كه گسستن براي آن نيست. و خداوند، شنوا و داناست.
نمیشه که معنای دیگری براش ساخت که.آیه 193 همان سوره به جهاد تا برطرف شدن فتنه و برپایی دین امر فرموده.حالا این رو باید اجبار تلقی کرد؟! نه.بلکه منظور اینست که قبول دین امری فطری است چون میل فطری انسان به آن است اگر که کسی منحرف نشود و راه رشد رو بخواد طی کنه.همانطور که میل فطری به روشنی زیبایی و راستی و درستی در فطرت همه وجود دارد دین هم به همین دستور میدهد. این معنای نداشتن کراهت در دین است.
این معنای نداشتن کراهت در دین است.
آیا اگر اکراه را کراهت معنی کنیم ، به معجزه بودن قرآن از نظر چینش لغات و ... صدمه ای وارد نمیشود ؟
آیا اگر اکراه را کراهت معنی کنیم ، به معجزه بودن قرآن از نظر چینش لغات و ... صدمه ای وارد نمیشود ؟
نه.چون معنای وسیعتری هم پیدا میکنه.آدم راستگو راست میگوید، نه از روی کراهت و نه از روی اجبار.حرف راست گفتن کراهتش نیست و اجبارش هم نیست چون از روی میل فطری اش است چون نمیخواهد از راه رشد منحرف شود.
در تکمیل بحثم به این آیه توجه کنید >>>
فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ «غافر 14»
پس خدا را بخوانيد در حالى كه دين خود را براى او خالص كردهايد، هر چند كافران را ناخوش آيد.
نه.چون معنای وسیعتری هم پیدا میکنه.آدم راستگو راست میگوید، نه از روی کراهت و نه از روی اجبار.حرف راست گفتن کراهتش نیست و اجبارش هم نیست چون از روی میل فطری اش است چون نمیخواهد از راه رشد منحرف شود.
سلام ، پس در واقع کراهت یعنی زشتی و یکی از مصادیق زشتی در تصور انسان وادار شدن به کاری است که میل به آن ندارد ، اما زشتی فراتر از این است و در این آیه ملاک نظر انسان نیست بلکه نظر خداوند است که زشتی را باید از نظر او شناخت .
ممنون .
در این آیه ملاک نظر انسان نیست بلکه نظر خداوند است که زشتی را باید از نظر او شناخت .ممنون .
سلامی دوباره.بله درست متوجه شدید.خداوند انسان را به زشتی که میل فطری انسان به آن نیست وادار نمیکند.بلکه به دینش که راه رشد انسان در آن است دعوت میکند.
پرسش:
اگر بخواهیم آیه ی «لا اکراه فی الدین» را اینگونه معنا کنیم که : در اجبار دین پذیرفته نیست ، بدین معنا که اگر شما با اجبار دین آورده اید از شما قبول نمیشود ، اصولا آیه باید به چه شکلی نوشته میشد ؟ و آیا چنین تفسیری از این آیه قابل قبول است ؟
پاسخ :
عبارت شما «در اجبار دین پذیرفته نیست » عبارت درست و روانی نیست ظاهرا منظور شما این است که در دین، اجبار پذیرفتنی نیست!
اگر منظور شما همین هم باشد باز آیه «لا إِکْراهَ فِي الدِّينِ ...»(1)معنای آن را می رساند. در دین اجباری نیست یعنی در پذیرفتن ابتدایی هر چیزی، اجبار پذیرفتنی نیست و عاقلانه آن است که ابتدا موضوع برای مخاطب به درستی تبیین شود و زمینه پذیرش منطقی آن فراهم شود و سپس آن موضوع را عرضه نمود، ولی اگر انسان موضوعی را پذیرفت و قبول کرد باید نسبت به آن پایبند باشه و از آن پیروی نماید، به ویژه امور دینی که وقتی کسی مثلا اسلام را پذیرفت باید لوازم و جزئیات و قواعد و قوانین آن را هم باید به اجبار بپذیرد. (2)
این جمله که دین با اکراه قبول نیست با جمله اکراه و اجباری در دین نیست مقداری متفاوت است ممکن است کسی با اکراه دین دار شده باشد و بعدا کم کم با دین آشنا شود و زمینه پذیرش آن را کسب کند و همین دین با اکراه و اجبار (حتی اگر به ظواهر تکالیف آن عمل کند مورد پذیرش قرار گیرد و دین را بپذیرد) ولی کسی که بی دین است را در ایتدا نمی توان بدون هیچ اختیار و یا توضیحی مجبور به قبول دین کرد؛ گر چه در صورت اجبار و پذیرش بعدی دین توسط شخص مجبور، ممکن است بگوییم دین او پذیرفته می شود
خلاصه اجبار و اکراه در دین نیست ولی اگر کسی به اجبار دیندار شد و بعد لوازم و آداب دین داری را پذیرفت و قبول کرد دین او پذیرفته می شود.
پی نوشت:
1.بقره/256 .
2.ر.ک: برگزیده تفسیر نمونه، آیت الله ناصر مکارم شیرازی، تهران، دارالکتب الاسلامیه،ج1، ص232.