جمع بندی تفسیر قرآن یا ترسیم؟
تبهای اولیه
با سلام بدون مقدمه شروع میکنم. خواستار دلایل عقلی ام نه نقلی. با تشکر.(ترسیم، رسم کردن یه موضوعی به شکل بزرگتر از حد واقعی.)
بابا آب داد. مادر نان را پخت.
برداشتی که من ازین دو جمله میکنم اینه
1- اولا چون واژه بابا قبل از مامان اومده دلالت بر این داره که این پدره که وظیفه تامین خوراک و آشامیدنی کودکان را برعهده داره
2- کلمه آب قبل از نان اومده پس این دو جمله نشان دهنده اینه که آشامیدنی دارای اهمیت بیشتری نسبت به خوراکه.
3- از جمله دوم که نوشته نان را مادر پخت اینطور استنباط میشه که پختن نان بر عهده مادر بوده و خرید آن اشتباه است.
4- علته اینکه بجای واژه ی نوشاندن، دادن برای آب بکار رفته اینه که پدر تنها وظیفه تامین مخارج زندگی رو داره و نوشاندن و خوراندن برعهده مادر است.
5- از حروف ب،د هر کدوم 3 بار استفاده شده در این دوجمله که وقتی اونهارو کناره هم میزاریم به سه واژه بد، بد، بد میرسیم که یکی از علل تکرار این واژه اینه که کمک نکردن به پدر و مادر در امور زندگی، چه در تامین خوراک و ... و چه در کارهای خانه بد، بد و بد است! که نشان دهنده اهمیت بدی این موضوع است.
6- آمدن آب قبل از نان میتواند نشان دهنده این باشد که پیش از خوردن غذا مقداری آشامیدنی باید تناول گردد که در حین خوردن خوراک آبی نوشیده نشود!
7- در این دو جمله 21 حرف را میبینیم که نشان دهنده تعداد جویدن یک لقمه غذا در حد قابل قبول و تحمل باشد که این نشان دهنده اهمیت بلع غذا در هضم آن است.(دانشمندان به تازگی کشف کرده اند جویدن غذا به این میزان موجب هضم و جذب کامل غذا میشود!)
8- سوالی در این دو جمله به شکل مستتر مطرح است که این نان و آب برای چه کسانی تهیه میشود، علت اینکه آن اشخاص معرفی نشده اند این است که پختن نان و تهیه آب تنها محدود به فرزندان نمیشود بنابرین ازین جمله ها به اهمیت بخشش نیز پی میبریم.
9- هر دو فعل پخت و داد متعدی اند ولی برای پخت حرف اضافه را آمده و برای داد نیامده، این میتواند نمایان گر این مسئله مهم باشد که مادر اگر گاهی وقت ها فاصله ای بین وظیفه ای که دارد بندازد (فاصله ای مانند را یعنی فاصله ای کوتاه) عیب زیادی بر او وارد نیست اما پدر حق هیچ کوتاهی در انجام وظایف خود ندارد.
10- به جای تمامی نوشیدنی هایی مانند شیر، نوشابه و هر چیز دیگه واژه آب بکار رفته و به جای هر خوردنی دیگه ای مثل چلو خورش و آبگوشت واژه نان بکار رفته، بنابرین ازین دو جمله متوجه میشویم که غذای اصلی هر شخصی نان و آب است.
اول میخواستم 30 تا جمله تفسیر برای این دو نیم جمله! بنویسم ولی دیدم ممکنه از حوصله خارج بشه. حتی اگه میخواستم میشد یه کتاب با همین دو جمله نوشت،
1- حالا آیا این از اعجازی در این دو جمله وجود داره؟ میتونید رد کنید اعجازش رو؟
2- از اونجایی که انجمن معطوف به علوم اسلامیه پس در مورد فقط علمای اسلامی میپرسم، برای بنده با دلایل عقلی ثابت کنید که علمای اسلامی مرض ترسیم نگرفته اند و هرچه از قرآن میگویند عین حقیقت ماجرا و در قرآن نهفته شده است.
3- راه جلوگیری از ابتلا به مرض ترسیم چیست؟
4- آیا در تمامی اعجاز هایی که به قرآن نسبت داده میشه، این مشکل وجود نداره؟ از گردش زمین به دور خورشید و معجزه های دیگه، تنها برداشت دلخواه ما از متن قرآن نیست؟ اینکه یه فیلسوف و عالم اسلامی دوست داشته باشه برداشت ها و تفسیراتی کنه که با علوم روز بخونه و اونو به عنوان اعجاز نشون بده آیا کار درستیست؟
با سلام بدون مقدمه شروع میکنم.
امیدوارم گفتگوی خوبی داشته باشیم.
خواستار دلایل عقلی ام نه نقلی
برای بنده با دلایل عقلی ثابت کنید که علمای اسلامی مرض ترسیم نگرفته اند
ترسیم، رسم کردن یه موضوعی به شکل بزرگتر از حد واقعی
بابا آب داد. مادر نان را پخت.
در عین حال، با همین جمله خودساخته شما پیش می رویم:
بابا آب داد. مادر نان را پخت.
این جمله، یک گزاره خبری است که درباره بابای نامعین و مادر نامعین سخن می گوید و نه درباره همه باباها و همه مادرها؛ بنابراین به تمام آن ده تفسیری که از خودتان نوشته اید و همه را از این دو جمله برداشت کرده اید، این اشکال اساسی وارد می شود که: شما در آن تفاسیر، گزاره های قانونمند و کلی که شامل همه باباها و مادرها باشد نتیجهگیری کرده اید، در حالی که اصل گزاره مورد استنادتان، درباره بابا و مادر نامعینی سخن میگوید و محمول آن گزاره مبهم، قابل تطبیق و سرایت به همه باباها و مادرها نیست!
همین اشکال ساده، اساس تمام آن تفاسیر بامزهتان را از بین می برد و آنها را چیزی شبیه سفسطه و مغلطه می کند!
مثل این می ماند که بنده بگویم: «معلم، دانشآموزش را کتک زد»، و سپس از این جمله مبهم، قانونی کلی درباره همه معلمان و دانشآموزان و علم و دانش، استنتاج و نتیجه گیری کنم که مثلا:
معلم ها، دستِ بزن دارند!
معلم حق دارد دانش آموزش را کتک بزند!
علم و دانش، با کتک همراه است!
هر دانش آموزی، عاقبت کتک می خورد!
کتک را می زنند، و نمی خورند!
همیشه کتک از ناحیه فرد برتر صادر می شود!
عاقبت علم آموزی، کتکخوری است!
دانش آموز، باید تو سری خور بار بیاید!
آنکه کتک نمی خورد، دانش نمی آموزد!
این گزاره ناظر به بیت معروف سعدی در گلستانش است که: "تا نباشد چوب تر، فرمان نبرد گاو و خر"!
این جمله بیست حرف دارد، یعنی برای سر به راه کردن دانش آموز، باید بیست بار او را کتک زد!
این جمله بیست حرف دارد، پس برای تفهیم بهتر درس، مطالب را باید بیست بار تکرار کرد!
این جمله بیست حرف دارد، یعنی فراگیری تمام علوم بیست سال طول می کشد!
این جمله بیست حرف دارد، یعنی دانش های بنیادین جهان در بیست رشته طبقهبندی می شوند!
و ...
سفسطه بافتن و مغالطه کردن، کاری ندارد! می شود درباره همین یک جمله ساده _و نه دو جمله_ یک کتاب چرت و پرت نوشت؛ سیاههای که سرش به تنش نیرزد و بین مقدمه و نتیجهاش، هیچ ارتباط منطقی برقرار نباشد!
اینکه از گزارهای مبهم، دهها قانون کلی و فراگیر نتیجهگیری کنیم، چیزی جز مغلطه و سفسطه نیست و این کاری است که در پست آغازین انجام شده است! هیچ ارتباط منطقی بین قوانین کلی و فراگیرِ نتیجهگیری شده، و گزاره مبهم مورد استناد، وجود ندارد!
می شود یک گزاره کلی معین را بر دهها مصداق تطبیق داد (= تطبیق موضوع کلی بر مصادیقش)، ولی منطقی نیست که از یک گزاره مبهم، دهها گزاره کلی را نتیجهگیری نماییم!
به سخن ساده تر، اینکه می فرمایید:
بابا آب داد. مادر نان را پخت.
یا درباره بابا و مادر خاص و معینی است (ب)
و یا درباره هیچیک از این دو فرض نیست، بلکه مبهم است! (ج)
نتیجه هر یک از این سه فرض چنین می شود:
(الف) اگر درباره همه باباها و مادرها است، عرض می کنم که چنین ادعایی کلیت ندارد و اشتباه است. در حال حاضر هم باباها آب می دهند و هم مادرها ولی قدر مسلم بیشتر مادرها دیگر نان نمی پزند بلکه نانوای محترم _که از همین جا خسته نباشید عرض می کنیم به همه نانواها و شاترهای عزیز_ زحمت پخت نان گرم را می کشند! برخی پدر عزیزشان را از دست داده اند و وظیفه آب دادن را مادر گرامیشان بر عهده دارد. برخی نیز مادر گرامیشان را از دست داده اند ولی همچنان _کما فی السابق_ از نانوای سر کوچه که نانشان را میپزد، این خوراک را تهیه میکنند! گرچه اساسا بچه های دهه هفتاد (و نه ما بچههای دهه شصت) معنای «مادر نان را پخت» را درست درک نمی کنند، چون هیچ وقت چنین چیزی به چشمشان ندیده اند و چنین فضایی را تجربه نکرده اند!
(ب) اگر هم آن دو جمله تان، درباره بابا و مادر خاصی است، که قضیه خارجیه هست و قابل تطبیق بر همه باباها و مادرها نیست و تفاسیری که ارائه داده اید _صرفنظر از درستی یا نادرستی آنها_ بیارتباط با آن دو گزاره است.
(ج) در غیر این دو صورت، آن دو جمله شما _به خاطر ابهام موضوع_ مبهم می شود و در این صورت، باز هم قابلیت استنتاج نتایجی کلی و قانونمند و فراگیر را ندارد و تفاسیر ارائه شده _صرفنظر از درستی یا نادرستی آنها_ بیارتباط با آن دو گزاره است.
با این توضیحات روشن شد که ده تفسیر ارائه شده در پست آغازین _که پرسشگر محترم ادعا می کند میتواند آن را تا سی مورد افزایش دهد_ چیزی جز سفسطه و مغلطه نیست! در آن تفاسیر، بین نتیجه و مقدمه هیچ ارتباط منطقی وجود ندارد؛ به توضیحی که گذشت!
1- حالا آیا این از اعجازی در این دو جمله وجود داره؟ میتونید رد کنید اعجازش رو؟
2- از اونجایی که انجمن معطوف به علوم اسلامیه پس در مورد فقط علمای اسلامی میپرسم، برای بنده با دلایل عقلی ثابت کنید که علمای اسلامی مرض ترسیم نگرفته اند و هرچه از قرآن میگویند عین حقیقت ماجرا و در قرآن نهفته شده است.
تفسیر قرآن مقدمات دارد، تخصص نیاز دارد، سالها زانو زدن در محضر اساتید بزرگ و سال ها پژوهش نیاز دارد! نمی دانم چرا دیواری کوتاه تر از قرآن کریم برای تفسیر پیدا نمی شود! تفسیر علمی قرآن بحث گسترده و نوپایی است و هنوز در آغاز راه است. روشن است که نمی شود هر رخداد تازه ای را به صرف مشابهت لفظی، به آیات کریمه قرآن نسبت داد. برخی به خیال خود خواسته اند از ارزش دستاوردهای علمی جدید، پشتوانه ای برای قرآن کریم درست کنند، در حالی واقعیت نشان از مقهور بودن آن افراد در برابر نظریات علمی دارد. این اشتباه تاکتیکی در تفسیر علمی قرآن، ربطی به خود آیات کریمه ندارد و حساب چنین نوشتارها و ادعاهایی جداست!
3- راه جلوگیری از ابتلا به مرض ترسیم چیست؟
1- تهذیب نفس (تقوی، پارسایی)؛ تا هر مطلبی را به دلخواه یا از روی تعصب به آیات کریمه قرآن نسبت ندهد. در آیات و روایات، فراوان به این مطلب تاکید شده؛ به عنوان نمونه، در روایات متعددی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) سفارش نموده که: کسی که قرآن را به رای خویش تفسیر کند، جایگاهی از آتش برای خویش فراهم نموده است.
2- کسب تخصص و دانش لازم؛ تا از روی آگاهی و شناخت کافی سخن بگوید و کلام الهی را مطابق مقصود گوینده ارجمندش، برای مردم تفسیر نماید. (تخصص کافی در علوم لغت، صرف و نحو، حدیث، فقه، رجال و ... ؛ برای آگاهی بیشتر رجوع شود به: تفسیر و مفسران، آیة الله معرفت، جلد 1، صفحه 54 به بعد)
4- آیا در تمامی اعجاز هایی که به قرآن نسبت داده میشه، این مشکل وجود نداره؟ از گردش زمین به دور خورشید و معجزه های دیگه، تنها برداشت دلخواه ما از متن قرآن نیست؟ اینکه یه فیلسوف و عالم اسلامی دوست داشته باشه برداشت ها و تفسیراتی کنه که با علوم روز بخونه و اونو به عنوان اعجاز نشون بده آیا کار درستیست؟
سلام اگه کمی تندی در لحن بنده احساس کردید، به بزرگواری خودتون ببخشید، بنده محققم و مجبورم کمی تند حرف بزنم.
تا جایی که بحث اقتضا کند، از دیدگاه خود دلایل عقلانی اقامه خواهم کرد. امیدوارم شما هم عقلانی گفتمان کنید و کلمات نامناسب را از گفتمانتان حذف کنید؛ مثلا در همین پست آغازین، مریض بودن علمای اسلام را فرضی ثابت قلمداد کرده اید و از ما خواسته اید با دلیل عقلی مریض نبودنشان را ثابت کنیم(!):
اولا کلمه مریض هیچ گونه اهانتی نیست، هر شخصی در هر درجه ای که هست میتونه مریض بشه و مریضی هم درمان داره. مریضی فقط جسمانی نیست و امراض روحی هم جزو مریضی ها به حساب میان. اینکه شما این برداشت رو کردید از جمله بنده که مریض بودن علمای اسلام فرضی ثابته، ناشی از برداشت اشتباه شما هست. کافی بود جمله اول همین سوال که علمای اسلام به مرض ترسیم مبتلا نشده اند رو مطالعه میکردید به خوبی روشن بود که این اشکال تنها به علامای اسلامی و از همه مهم تر فقط به قرآن وارد نیست. واقعا کار قشنگی نبود که عنوان تایپیک رو بدون اطلاع عوض کرده اید.
اگر قصدتان اهانت است، بفرمایید تا گفتگو نکنیم، ولی اگر به راستی می خواهید عقلانی بحث کنید، لطفا ادب گفتمان را مراعات فرمایید.
من اهانتی نکردم به دلایلی که در بالا رفت ، اگر شما اهانتی در متن بنده دیدید، مطمئن باشید که تنها اشتباه برداشت کرده اید، چون بنده به شدت به عقاید دیگران حالا هرچی که هست احترام میزارم.
این واژه و تعریفش را از کجا نقل می کنید؟
تنها جعل اصطلاح کردم، مثلا من متنی رو مینویسم و میگم کلمه ی ((شتر)) که در این متن به کار رفته به معنی اسب است! کسی نمیتواند بگوید نه! شتر حیوان دیگریست! به دلایلی جعل اصطلاح کردم.
این جمله، یادآور نوستالژی کتاب اول دبستان دهه شصت است، با این تفاوت که در آنجا _در صفحه 16 که حرف «د» آموزش داده می شد_ نوشته بود: «بابا آب داد، بابا نان داد»؛ یعنی هر دو کار آب دادن و نان دادن، به بابا نسبت داده بود و از مامان جون خبری نبود!
در عین حال، با همین جمله خودساخته شما پیش می رویم:
قصد بنده یاد آوری خاطرات دوران کودکی نبود، تنها سعی کردم ساده ترین دو جمله ای که به ذهنم مبادرت میشه رو بنویسم، و خب اولین دو جمله ای که رسید به ذهنم این بود!
این جمله، یک گزاره خبری است که درباره بابای نامعین و مادر نامعین سخن می گوید و نه درباره همه باباها و همه مادرها؛ بنابراین به تمام آن ده تفسیری که از خودتان نوشته اید و همه را از این دو جمله برداشت کرده اید، این اشکال اساسی وارد می شود که: شما در آن تفاسیر، گزاره های قانونمند و کلی که شامل همه باباها و مادرها باشد نتیجهگیری کرده اید، در حالی که اصل گزاره مورد استنادتان، درباره بابا و مادر نامعینی سخن میگوید و محمول آن گزاره مبهم، قابل تطبیق و سرایت به همه باباها و مادرها نیست!
یعنی الان با اضافه کردن یک ها و یک شناسه ی نده، این اشکال اساسی رفع میشه؟ خیلی خب باشه
بابا ها آب دادند.مادر ها نان پختند. مشکل حل شد؟.
همین اشکال ساده، اساس تمام آن تفاسیر بامزهتان را از بین می برد و آنها را چیزی شبیه سفسطه و مغلطه می کند!
البته بنده قصد مزه پراکنی نداشته و ندارم. در ادامه بیشتر در مورد مغلطه صحبت میکنیم.
اینکه از گزارهای مبهم، دهها قانون کلی و فراگیر نتیجهگیری کنیم، چیزی جز مغلطه و سفسطه نیست و این کاری است که در پست آغازین انجام شده است! هیچ ارتباط منطقی بین قوانین کلی و فراگیرِ نتیجهگیری شده، و گزاره مبهم مورد استناد، وجود ندارد!
بحث بر سر نوع تفسیر است نه خود تفسیر! به عنوان مثال در آیه ای از قرآن آمده است که تنها خداوند را عبادت کنید و به پدر و مادر نیکی کنید. «لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» (سوره بقره، آیه 83)
اولا اگه بخوایم مدل شما از این متن اشکال بگیریم (( جز خدا را نپرستيد و به پدر و مادر و يتيمان و بينوايان نيكى كنيد)) ((ترجمه بهرام پور)) پدر و مادر جمع نیستن پس دلالت بر جمع هم ندارند(تنها مثنی اند)، از طرفی این گزاره به پدر و مادر معینی هم اشاره ندارد، بنابرین تمامی تفاسیری که از این جمله (ذکر میکنم یه تعدادی رو) تنها یک مشت مبهمیات است که پر از مغلطه و سفسطه است (اینگونه نیست، اما طبق فرمایش شما اینگونه است!) در حقیقت به قول شما درست این آیه میشد (والدین و والدات) به جای والدین! پس لطفا از اینگونه اشکالات نگیرید چرا که در قرآن امثالش زیاد است.
برای مثال در تفسیر المیزان ص 329 میخوانیم
(وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً)، اين جمله امر و يا بگو خبرى بمعناى امر است، و تقدير آن (احسنوا بالوالدين احسانا، و ذى القربى، و اليتامى، و المساكين) ميباشد، ممكن هم هست تقدير آن را (و تحسنون بالوالدين احسانا) گرفت، (خلاصه كلام اينكه كلمه (احسانا) مفعول مطلق فعلى است تقديرى حال يا آن فعل صيغه امر است، و يا جمله خبرى) نكته ديگرى كه در آيه رعايت شده، اين است كه در طبقاتى كه امر باحسان بانان نموده، ترتيب را رعايت كرده، اول آن طبقهاى را ذكر كرده، كه احسان باو از همه طبقات ديگر مهمتر است، و بعد طبقه ديگرى را ذكر كرده، كه باز نسبت بساير طبقات استحقاق بيشترى براى احسان دارد، اول پدر و مادران را ذكر كرده، كه پيداست از هر طبقه ديگرى باحسان مستحقترند، چون پدر و مادر ريشه و اصلى است كه آدمى بان دو اتكاء دارد، و جوانه وجودش روى آن دو تنه روئيده، پس آن دو از ساير خويشاوندان بآدمى نزديكترند
مثلا همین بحث طبقه بندی که ایشون فرمودند و گفتن اول پدر مادر و .... عینه همین رو شما میتونستید در تفسیر بنده در اون دو جمله ببینید. اتفاقا اشکال بنده هم دقیقا به همین نوع تفسیراست! ایشون میگن مثلا چون اول پدر و مادر اومده در آیه مبارکه پس اول اهمیت احترام به آنها رو داره نشون میده و .... اگه اینگونه تفسیر درست است، تفسیر بنده نیز خالی از عیب است. مثال زیاد است، فرصت اندکی دارم مجبورم به طور خلاصه و سریع هرچیزی به ذهنم میرسه رو بنویسم.
(الف) اگر درباره همه باباها و مادرها است، عرض می کنم که چنین ادعایی کلیت ندارد و اشتباه است. در حال حاضر هم باباها آب می دهند و هم مادرها ولی قدر مسلم بیشتر مادرها دیگر نان نمی پزند بلکه نانوای محترم _که از همین جا خسته نباشید عرض می کنیم به همه نانواها و شاترهای عزیز_ زحمت پخت نان گرم را می کشند! برخی پدر عزیزشان را از دست داده اند و وظیفه آب دادن را مادر گرامیشان بر عهده دارد. برخی نیز مادر گرامیشان را از دست داده اند ولی همچنان _کما فی السابق_ از نانوای سر کوچه که نانشان را میپزد، این خوراک را تهیه میکنند! گرچه اساسا بچه های دهه هفتاد (و نه ما بچههای دهه شصت) معنای «مادر نان را پخت» را درست درک نمی کنند، چون هیچ وقت چنین چیزی به چشمشان ندیده اند و چنین فضایی را تجربه نکرده اند!
بنده میتونم دوتا گزاره غلط رو بنویسم و سپس اونارو تفسیر کنم و باز هم این سوال رو مطرح کنم، اصلا این اشکالاتی که شما گرفته اید من رو مطمئن کرده که منظور بنده رو متوجه نشده اید، ببینید اولا اشکاله اشکالتون اینه که این مطالبی که فرمودید ناخود آگاه من رو به یاد مغالطه پهلوان پنبه می اندازد، چرا که در حقیقت بنده کلیتی برای متن قائل نشدم و شما خودتون یه کلیت قائل شدید و تازه ردش هم کردید! اجازه بدید مثالی براتون بزنم، مثلا قرآن می فرماید لا ضرر و لا ضرار فی السلام ضرر زدن و ضرر دیدن در اسلام حرام است، بعد بنده بیام بگم پس ضرر زدن به طاغوت و دشمنان اسلام هم حرام است، از طرفی آیه های فرآوانی در باب این مسئله اومده که با طاغوت باید دشمنی کرد و اصلا اصل تبری هم از همینجا نشات میگیره، حالا ازین دو گزاره ظاهرا متناقض نتیجه بگیرم آیه مذکور غلط است!!!!
برای اینکه بهتر درک کنید منظورم رو، لطف کنید نوع تفسیر رو نقد کنید نه خود تفسیر رو! مثلا همین شمردن حروف یا ... که در مثال ها هست، اینهارو برای بنده نشون بدید که وقتی در قرآن قائل میشن، کار درستی است. مازاد بر اینکه هنوزم کودکان روستایی دسترنج مادر خودشون رو میخورند.
با این توضیحات روشن شد که ده تفسیر ارائه شده در پست آغازین _که پرسشگر محترم ادعا می کند میتواند آن را تا سی مورد افزایش دهد_ چیزی جز سفسطه و مغلطه نیست! در آن تفاسیر، بین نتیجه و مقدمه هیچ ارتباط منطقی وجود ندارد؛ به توضیحی که گذشت!
بنده ادعا کردم میتونم یک کتاب کامل از تفسیر این دو جمله بنویسم، 30 جمله سهل است! اتفاقا بنده هم میگم همین سفسطه و مغلطه رو به وضوح میشه در تفاسیر دید! مثلا همین تفسیر سوره توحید که یک کتاب کامل شده، شما اگر مطالعه کرده باشید به شدت نوع تفسیر های بنده رو درش میبینید.
به توضیحی که گذشت، مغلطه و سفسطهاش روشن شد!
بله بنده هم از نوشته شما اگه یه برداشت غلط کنم و اون برداشت غلط رو رد کنم و اسمش رو بزارم سفسطه خب، سفسطه و مغلطه خیلی زیبا روشن میشود!(البته اگر همین کار مغلطه نباشد.)
سفسطه بافتن و مغالطه کردن، کاری ندارد! می شود درباره همین یک جمله ساده _و نه دو جمله_ یک کتاب چرت و پرت نوشت؛
در زبان فارسی تعداد جملات از روی افعال مشخص میشود، و حروفی که بین دو جمله ارتباط برقرار میکنند به دو دسته هم پایه ساز و وابسته ساز تقسیم میشوند، بین این دو جمله هیچ حرف وابسته ساز یا هم پایه سازی دیده نمیشود، از طرفی بین فعل جمله اول و ابتدای جمله دوم، نقطه آماده است، بنابرین به علت داشتن دو فعل، و عدم ارتباط این دو جمله، شاهد دو جمله مستقل ساده هستیم نه یک جمله، حتی اگه جای نقطه حرف هم پایه سازی هم میومد، مثل (و) باز هم دو جمله مستقل ساده بود، و اگر حرف وابسته سازی مانند که بین این دو جمله می آمد، مانند (که) شاهد یک جمله مستقل مرکب بودیم. در مورد کتاب چرت و پرت هم دقیقا اشکال بنده است به شما!
تا منظور شما از علمای اسلام که باشد؟ اگر منظورتان هر بشر دو پایی است که عبا و قبایی به سر و تن کشیده و جمعی به دور خود جمع کرده، عرض می کنم با این بیان مفتیهای وهابی _که بدترین دشمنان دین و قرآناند_ هم از علمای اسلامند و روشن است که چنین مطلبی پذیرفته نیست! چه رسد به همه چیزهایی که درباره قرآن عزیز، گفته یا نوشته می شود!تفسیر قرآن مقدمات دارد، تخصص نیاز دارد، سالها زانو زدن در محضر اساتید بزرگ و سال ها پژوهش نیاز دارد! نمی دانم چرا دیواری کوتاه تر از قرآن کریم برای تفسیر پیدا نمی شود! تفسیر علمی قرآن بحث گسترده و نوپایی است و هنوز در آغاز راه است. روشن است که نمی شود هر رخداد تازه ای را به صرف مشابهت لفظی، به آیات کریمه قرآن نسبت داد. برخی به خیال خود خواسته اند از ارزش دستاوردهای علمی جدید، پشتوانه ای برای قرآن کریم درست کنند، در حالی واقعیت نشان از مقهور بودن آن افراد در برابر نظریات علمی دارد. این اشتباه تاکتیکی در تفسیر علمی قرآن، ربطی به خود آیات کریمه ندارد و حساب چنین نوشتارها و ادعاهایی جداست!
البته اگه بازم به ابتدای سوال من بیشتر دقت میکردید گفتم چون انجمن اسلامیه میپرسم علمای اسلام، بنده این اشکال رو به انواع مکاتب وارد کردم و خب منتظر پاسخ هاشون هم هستم، نمیتونستم اینجا از شما بپرسم که آیا علمای مسیحی به این مرض مبتلا هستن و انجیل و تورات دارای اشکال است! مجبور بودم که در مورد قرآن بپرسم، بنابرین بنده کاری به خود قرآن ندارم به طور خاص، اصولا این اشکال در تفسیر اکثر متون قدیمی به شدت واضحه.
کسی که قرآن را به رای خویش تفسیر کند، جایگاهی از آتش برای خویش فراهم نموده است.
صحیح، اما چند نفر جمع شده اند و همگی یک رای رو در مورد یک موضوع حالا به علت داشتن آموزه مشترک در دوران محصلگی یا هر علت دیگه ای دارند. حالا یک نفر در میان اینها تفسیری را به رای خود صادر میکند و دیگران نیز چون هم رای اویند، همگی اتفاق میکنند این تفسیر صحیح است، حالا این تفسیر واقعا صحیح است؟
در زمینه اعجاز علمی، برخی افراط می کنند و شیوه درستی در تفسیر علمی قرآن ارائه نمی دهند و تلاش دارند هر دستاورد تازهای را به قرآن مستند کنند و آن را اعجاز علمی قلمداد نمایند که شیوه صحیحی نیست! اشتباه این افراد، ارتباطی با قرآن ندارد. البته اگر مواردی با توضیح منطقی و مستند مطرح شود، پذیرفته می شود.
مستند و منطق کافی در اینگونه موارد چیست؟
سلام اگه کمی تندی در لحن بنده احساس کردید، به بزرگواری خودتون ببخشید، بنده محققم و مجبورم کمی تند حرف بزنم.
بزرگوارید. از اینکه با یک محقق گفتگو می کنم، خرسندم. البته لازمه تحقیق، دقت و نکتهسنجی است نه تند حرف زدن! حالا درباره چه موضوعاتی تحقیق می کنید؟
واقعا کار قشنگی نبود که عنوان تایپیک رو بدون اطلاع عوض کرده اید.
اولا کلمه مریض هیچ گونه اهانتی نیست، هر شخصی در هر درجه ای که هست میتونه مریض بشه و مریضی هم درمان داره. مریضی فقط جسمانی نیست و امراض روحی هم جزو مریضی ها به حساب میان. اینکه شما این برداشت رو کردید از جمله بنده که مریض بودن علمای اسلام فرضی ثابته، ناشی از برداشت اشتباه شما هست. کافی بود جمله اول همین سوال که علمای اسلام به مرض ترسیم مبتلا نشده اند رو مطالعه میکردید به خوبی روشن بود که این اشکال تنها به علامای اسلامی و از همه مهم تر فقط به قرآن وارد نیست. واقعا کار قشنگی نبود که عنوان تایپیک رو بدون اطلاع عوض کرده اید.
یعنی الان با اضافه کردن یک ها و یک شناسه ی نده، این اشکال اساسی رفع میشه؟ خیلی خب باشه
بابا ها آب دادند.مادر ها نان پختند. مشکل حل شد؟.
البته بنده قصد مزه پراکنی نداشته و ندارم.
تنها جعل اصطلاح کردم، مثلا من متنی رو مینویسم و میگم کلمه ی ((شتر)) که در این متن به کار رفته به معنی اسب است! کسی نمیتواند بگوید نه! شتر حیوان دیگریست! به دلایلی جعل اصطلاح کردم.
اول که این واژه را با آن معنا بیان کردید، از آنجا که برایم تازگی داشت شروع به جستجو کردم اما اثری از آن نیافتم! و حالا می فرمایید از جیب مبارک بوده!
به عنوان مثال در آیه ای از قرآن آمده است که تنها خداوند را عبادت کنید و به پدر و مادر نیکی کنید. «لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» (سوره بقره، آیه 83)
اولا اگه بخوایم مدل شما از این متن اشکال بگیریم (( جز خدا را نپرستيد و به پدر و مادر و يتيمان و بينوايان نيكى كنيد)) ((ترجمه بهرام پور)) پدر و مادر جمع نیستن پس دلالت بر جمع هم ندارند(تنها مثنی اند)، از طرفی این گزاره به پدر و مادر معینی هم اشاره ندارد، بنابرین تمامی تفاسیری که از این جمله (ذکر میکنم یه تعدادی رو) تنها یک مشت مبهمیات است که پر از مغلطه و سفسطه است (اینگونه نیست، اما طبق فرمایش شما اینگونه است!) در حقیقت به قول شما درست این آیه میشد (والدین و والدات) به جای والدین! پس لطفا از اینگونه اشکالات نگیرید چرا که در قرآن امثالش زیاد است.
وَ إِذْ أَخَذْنا ميثاقَ بَني إِسْرائيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ ذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكينِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلاَّ قَليلاً مِنْكُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ (بقره/83)
و چون از فرزندان اسرائيل پيمان محكم گرفتيم كه: «جز خدا را نپرستيد، و به پدر و مادر، و خويشان و يتيمان و مستمندان احسان كنيد، و با مردم [به زبانِ] خوش سخن بگوييد، و نماز را به پا داريد، و زكات را بدهيد» آن گاه، جز اندكى از شما، [همگى] به حالت اعراض روى برتافتيد
در این کریمه، می فرماید: ما بنی اسرائیل را مخاطب این فرمان قرار دادیم. که چه کنند؟ جز خدا را نپرستید و به پدر و مادر و خويشان و يتيمان و مستمندان نیکی كنيد. در اینجا از غیاب به خطاب منتقل می شود (صنعت التفات از غیاب به خطاب). از بنی اسرائیلی که غایب بودند سخن می گفت، ولی هنگام نقل فرمان، گویی آنها را حاضر می بیند و مستقیم آنها را مخاطب کلامش قرار می دهد که چنین کنید و چنان.
در این کریمه، جمله انشائیه (امر و فرمان) به کار رفته
گوینده و فرمان دهنده، مشخص است: خدای متعال
مخاطب هم روشن است: بنی اسرائیل
فرمان هم روشن است: عبادت خدای یکتا و نیکی به پدر و مادر و خويشان و يتيمان و مستمندان
هیچ ابهامی از نظر گوینده و مخاطب و متن فرمان وجود ندارد. دارد مستقیم به خود بنی اسرائیل خطاب می کند. وقتی عالمی در منبر به حضار مجلس خطاب می کند: «به پدر و مادر احترام بگذارید»، همه منظورش را این گونه می فهمند که هر کس به پدر و مادر خودش احترام بگذارد. در اینجا هم خطاب به بنی اسرائیل فرمان می دهد به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و مسکین ها نیکی کنید، یعنی منظورم از این پدر و مادر، پدر و مادر و یتیم و مسکین، پدر و مادر خودتان و یتیم و مسکین های اطرافتان است. مخاطب کلام، چیزی غیر از این برداشت نمی کند.
اما جمله شما که فرمودید:
بابا آب داد. مادر نان را پخت.
بابا ها آب دادند.مادر ها نان پختند.
در هر دو گونه جملهتان، بفرمایید: درباره چه کسی سخن می گویید؟ بابا و مامانِ معلوم و معین، یا نامعلوم و مبهم. اگر درباره معلوم و معین سخن می گویید، منظورتان همه باباها و مامانها است یا مصداق خاصی در نظرتان است؟ هر پاسخی بدهید، ایراد هایی که در اینجا (#5) عرض کردم وارد می شود و اساس تفاسیری که از این دو جمله در پست آغازین ارائه داده اید، متزلزل می گردد.
بنده میتونم دوتا گزاره غلط رو بنویسم و سپس اونارو تفسیر کنم
در حقیقت بنده کلیتی برای متن قائل نشدم و شما خودتون یه کلیت قائل شدید
مثلا قرآن می فرماید لا ضرر و لا ضرار فی السلام
لا ضرر و لا ضرار فی السلام ضرر زدن و ضرر دیدن در اسلام حرام است
مثلا قرآن می فرماید لا ضرر و لا ضرار فی السلام ضرر زدن و ضرر دیدن در اسلام حرام است، بعد بنده بیام بگم پس ضرر زدن به طاغوت و دشمنان اسلام هم حرام است، از طرفی آیه های فرآوانی در باب این مسئله اومده که با طاغوت باید دشمنی کرد و اصلا اصل تبری هم از همینجا نشات میگیره، حالا ازین دو گزاره ظاهرا متناقض نتیجه بگیرم آیه مذکور غلط است!!!!
رای اینکه بهتر درک کنید منظورم رو، لطف کنید نوع تفسیر رو نقد کنید نه خود تفسیر رو!
مثلا همین شمردن حروف یا ... که در مثال ها هست، اینهارو برای بنده نشون بدید که وقتی در قرآن قائل میشن، کار درستی است.
مازاد بر اینکه هنوزم کودکان روستایی دسترنج مادر خودشون رو میخورند.
بنده ادعا کردم میتونم یک کتاب کامل از تفسیر این دو جمله بنویسم، 30 جمله سهل است! اتفاقا بنده هم میگم همین سفسطه و مغلطه رو به وضوح میشه در تفاسیر دید! مثلا همین تفسیر سوره توحید که یک کتاب کامل شده، شما اگر مطالعه کرده باشید به شدت نوع تفسیر های بنده رو درش میبینید.
اصلا مهم نیست یک مطلب را چقدر توضیح بدهیم. کمیتش خیلی مهم نیست؛ کیفیتش مهم است! توضیح مفصل یک موضوع، دلیل بر بی ربط بودن آن توضیحات نسبت به آن موضوع نیست. مهم این است که آن توضیحات، منطقی و مستدل باشند؛ حالا چه یک صفحه باشد، و چه صد صفحه به اندازه یک کتاب!
تمام توضیحات شما در پست آغازین _به دلایلی که در اینجا (#4 و #5) توضیح داده شد_ سفسطه و بی ربط است و با گزاره مورد استنادتان، ارتباط منطقی ندارد. حالا اگر کسی درباره فلان سوره یا آیه، به اندازه یک کتاب توضیحات نوشته، باید مطالبش را بررسی و نقد کرد، و نه اینکه ادعا کنیم چون زیاد نوشته پس بی ربط نوشته! (دوره نگاه کیلویی و وجبی، ور افتاده).
البته منظورم این نیست که همه مطالب تفاسیر درست است؛ خیر، تا دلتان بخواهد راه نقد در این وادی باز است. تعصب ها، پیش داوری ها، تحریف های معنایی و امثال آن بیداد می کند! نه همهشان درست است و نه همهشان باطل است! باید آنها را در ترازوی نقد و با عیار منطق و برهان سنجید، آنگاه سره را از ناسره و حق را از باطل و درست را از نادرست تشخیص داد و جدا و نمود.
در زبان فارسی تعداد جملات از روی افعال مشخص میشود، و حروفی که بین دو جمله ارتباط برقرار میکنند به دو دسته هم پایه ساز و وابسته ساز تقسیم میشوند، بین این دو جمله هیچ حرف وابسته ساز یا هم پایه سازی دیده نمیشود، از طرفی بین فعل جمله اول و ابتدای جمله دوم، نقطه آماده است، بنابرین به علت داشتن دو فعل، و عدم ارتباط این دو جمله، شاهد دو جمله مستقل ساده هستیم نه یک جمله، حتی اگه جای نقطه حرف هم پایه سازی هم میومد، مثل (و) باز هم دو جمله مستقل ساده بود، و اگر حرف وابسته سازی مانند که بین این دو جمله می آمد، مانند (که) شاهد یک جمله مستقل مرکب بودیم.
«معلم، دانشآموزش را کتک زد»
خواستم عرض کنم لازم نیست مانند شما دو جمله بگوییم و ادعا کنیم می توانیم دربارهاش سی تفسیر ارائه نماییم، بلکه بنده یک جمله می گویم و ادعا می کنم که می توانم درباره اش به اندازه یک کتاب، مطالبِ وجبی و کیلویی و با ربط و بیربط بنویسم! (به توضیحی که در اینجا #4 گذشت)
با سلام
سلام
برای بنده با دلایل عقلی ثابت کنید که علمای اسلامی مرض ترسیم نگرفته اند و هرچه از قرآن میگویند عین حقیقت ماجرا و در قرآن نهفته شده است.
البینة علی المدعی!!!
مدعای خود را با دلایل عقلی ثابت کنید!!
این شما هستید که باید ثابت کنید علمای اسلام مرض !! گرفته اند!!! نه اینکه سایرین اثبات کنند آنها سالم هستند
مرض ترسیم
این اصطلاح را از کجا آورده اید؟!
اینکه یه فیلسوف و عالم اسلامی دوست داشته باشه برداشت ها و تفسیراتی کنه که با علوم روز بخونه و اونو به عنوان اعجاز نشون بده آیا کار درستیست؟
چرا مصداقی صحبت نمی کنید ؟ مثلا کدام علم روز را به کدام آیه نسبت داده اند و شما آن را قبول ندارید؟
در پایان لطفا با دلایل عقلی ثابت کنید که از هیچ مرض روحی رنج نمی برید!!!:read:
اگه کمی تندی در لحن بنده احساس کردید، به بزرگواری خودتون ببخشید، بنده محققم و مجبورم کمی تند حرف بزنم.
خب بنده هم محقق هستم!
همچنان منتظر اثبات مدعای شما می مانیم
سلام، اول جواب جناب زینبیون رو میدم
اولا جناب بنده جواب جدلیات رو نمیدم، اگرچه درش ید بیضایی دارم:ok:، نیت شما جدله نه پاسخ ولی برای اینکه اتهاماتی رو که وارد کردید از خودم بردارم
اولا اثبات یه ادعا به عهده صاحب ادعا هست، این شمایید که ادعا میکنید تفاسیری مثل المیزان و ... خالی از عیب هستن و ازین حرفا، بنابرین این اثبات دست بوسی خود شما رو میکنه نه بنده، در مباحث خداشناسی هم، افراد تئیسم(خداباور) مجبورن ثابت کنند خدا هست نه افراد آتئیسم(خدا نابور) که میگن خدا نیست، یعنی اگه یه آتئیسم بگه خدا نیست، نیازی به اثباتش نداره این مورد قبول علمای اسلامی هم هست ظاهرا، اینطور که با حوزوی ها صحبت میکردم. برای فهم بیشتر مثلا تو مباحث ریاضی یا فیزیک یا هر گزاره اثبات شدنی ای ، فردی که مثلا یک فرمول اورده لازمه فرمولش رو اثبات کنه، و تا وقتی هم که اثبات نکنه گزاره فوق از اعتبار خالی هست اگرچه براش مثال نقضی پیدا نشه. ضمن اینکه بنده ادعا نکردم این تفاسیر از دم غلط هستند، در بعضی مشکل دیدم مطرح کردم. در مورد مرض روحی هم، بنده هیچ ادعایی نکردم که مرض روحی ندارم!اتفاقا بنده دارای امراض روحی بسیاری هستم که در رفع آنها هستم، راجب مصداق در مورد علومی که به قرآن نسبت داده میشه، کافیه عباراتی مثل سیاهچاله در قرآن،بیگ بنگ در قرآن ، اینشتین در قرآن!!و .... رو سرچ کنید نتیجه میگیرید، جالبی این قضیه اینه که با اینکه علوم عوض میشه هر روزه تفسیر قرآن هم عوض میشه مثلا چندی قبل بیگ بنگ رو به قرآن نسبت میدادن و الآن مهبانگ را! دو نظریه ای که از خیلی جهات با هم متناقضند.
یه چیز دیگه هم برای فهم بهتر این قضیه که صاحب مدعی باید ادعا رو ثابت کنه اضافه میکنم و کفایت میکنه، الان شما ادعا میکنی در هر میلیمتر مکعب از خونت 10 میلیون سلول هست، بنده میگم چنین نیست، اگر چنین است باید اثبات کنید! بعد شما میگی که عزیز شما ادعا کردی که تو خون من به این میزان سلول نیست پس شما باید اثبات کنی که به این میزان نیست!!!! واضحه که شما تو اشتباه هستی ، الان هم همینه، شما میگی تفسیر المیزان صحیحه؟ علمای اسلامی (مورد قبول تشیع) همگی تفسیراشون درسته؟ مشکلی نیست، اثبات کنید!دفعه دیگه جدلی جواب بدید از پاسخ به شما معذورم دوست عزیز.
جناب صدیقیان شما هنوز اصل مطلب بنده رو نگرفتید!
اولا اگه شما پیشنهادی به جای کلمه ترسیم دارید لطف کنید بفرمایید ما ازون استفاده میکنیم، با این حال ترسیم، به معنای رسم کردن است و وقتی یه نقاش میخواد یه منظره ای رو رسم کنه معمولا از اغراق و بزرگنمایی استفاده میکنه، پس چندان هم بی ربط نگفتم!
ثانیا پاسخ بنده رو در مثال المیزان ندادید که
(وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً)، اين جمله امر و يا بگو خبرى بمعناى امر است، و تقدير آن (احسنوا بالوالدين احسانا، و ذى القربى، و اليتامى، و المساكين) ميباشد، ممكن هم هست تقدير آن را (و تحسنون بالوالدين احسانا) گرفت، (خلاصه كلام اينكه كلمه (احسانا) مفعول مطلق فعلى است تقديرى حال يا آن فعل صيغه امر است، و يا جمله خبرى) نكته ديگرى كه در آيه رعايت شده، اين است كه در طبقاتى كه امر باحسان بانان نموده، ترتيب را رعايت كرده، اول آن طبقهاى را ذكر كرده، كه احسان باو از همه طبقات ديگر مهمتر است، و بعد طبقه ديگرى را ذكر كرده، كه باز نسبت بساير طبقات استحقاق بيشترى براى احسان دارد، اول پدر و مادران را ذكر كرده، كه پيداست از هر طبقه ديگرى باحسان مستحقترند، چون پدر و مادر ريشه و اصلى است كه آدمى بان دو اتكاء دارد، و جوانه وجودش روى آن دو تنه روئيده، پس آن دو از ساير خويشاوندان بآدمى نزديكترندمثلا همین بحث طبقه بندی که ایشون فرمودند و گفتن اول پدر مادر و .... عینه همین رو شما میتونستید در تفسیر بنده در اون دو جمله ببینید. اتفاقا اشکال بنده هم دقیقا به همین نوع تفسیراست! ایشون میگن مثلا چون اول پدر و مادر اومده در آیه مبارکه پس اول اهمیت احترام به آنها رو داره نشون میده و .... اگه اینگونه تفسیر درست است، تفسیر بنده نیز خالی از عیب است. مثال زیاد است، فرصت اندکی دارم مجبورم به طور خلاصه و سریع هرچیزی به ذهنم میرسه رو بنویسم.
ثالثا، مشکلی بر قرآن وارد نکردم بنده، تنها بر تفاسیرش ایراد گرفتم
رابعا، اصلا برای درک بهتر مثال نمیزنم، اصل مطلب رو که در 10 مثال اورده بودم به طور جدااگانه میگم، اولیش رو نقل قول کردم از پست قبل، تک تک موضوعی میارم شما پاسخ بدید.
خامسا، بنده در مورد بر حق بودن تئیسم ها یا آتئیسم ها دارم تحقیق میکنم، آتئیسم هایی هم که ماشالله ادعا میکنند با دلایل علمی میتونن وجود خدا رو رد کنند (اگرچه رد یه ادعا واجب نیست) هم ظاهرا نمیتونن! در هر صورت فعلا بحث بنده با تئیسم ها و شماست.
موید باشید.
این مدت 10 روزه هم که برای هر تایپیک گذاشتید، فکر نمیکنم کفایت این تایپیک رو بکنه، اگه سر10 روز بسته شد و تمامی شبهات بنده پاسخ نگرفت مجبورم دوباره یه تاپیک در ادامه این تاپیک بزنم.
[=Franklin Gothic Medium] برداشتی که من ازین دو جمله میکنم اینه اول میخواستم 30 تا جمله تفسیر برای این دو نیم جمله! بنویسم ولی دیدم ممکنه از حوصله خارج بشه. حتی اگه میخواستم میشد یه کتاب با همین دو جمله نوشت،با سلام بدون مقدمه شروع میکنم. خواستار دلایل عقلی ام نه نقلی. با تشکر.(ترسیم، رسم کردن یه موضوعی به شکل بزرگتر از حد واقعی.)
بابا آب داد. مادر نان را پخت.
1- اولا چون واژه بابا قبل از مامان اومده دلالت بر این داره که این پدره که وظیفه تامین خوراک و آشامیدنی کودکان را برعهده داره
2- کلمه آب قبل از نان اومده پس این دو جمله نشان دهنده اینه که آشامیدنی دارای اهمیت بیشتری نسبت به خوراکه.
3- از جمله دوم که نوشته نان را مادر پخت اینطور استنباط میشه که پختن نان بر عهده مادر بوده و خرید آن اشتباه است.
4- علته اینکه بجای واژه ی نوشاندن، دادن برای آب بکار رفته اینه که پدر تنها وظیفه تامین مخارج زندگی رو داره و نوشاندن و خوراندن برعهده مادر است.
5- از حروف ب،د هر کدوم 3 بار استفاده شده در این دوجمله که وقتی اونهارو کناره هم میزاریم به سه واژه بد، بد، بد میرسیم که یکی از علل تکرار این واژه اینه که کمک نکردن به پدر و مادر در امور زندگی، چه در تامین خوراک و ... و چه در کارهای خانه بد، بد و بد است! که نشان دهنده اهمیت بدی این موضوع است.
6- آمدن آب قبل از نان میتواند نشان دهنده این باشد که پیش از خوردن غذا مقداری آشامیدنی باید تناول گردد که در حین خوردن خوراک آبی نوشیده نشود!
7- در این دو جمله 21 حرف را میبینیم که نشان دهنده تعداد جویدن یک لقمه غذا در حد قابل قبول و تحمل باشد که این نشان دهنده اهمیت بلع غذا در هضم آن است.(دانشمندان به تازگی کشف کرده اند جویدن غذا به این میزان موجب هضم و جذب کامل غذا میشود!)
8- سوالی در این دو جمله به شکل مستتر مطرح است که این نان و آب برای چه کسانی تهیه میشود، علت اینکه آن اشخاص معرفی نشده اند این است که پختن نان و تهیه آب تنها محدود به فرزندان نمیشود بنابرین ازین جمله ها به اهمیت بخشش نیز پی میبریم.
9- هر دو فعل پخت و داد متعدی اند ولی برای پخت حرف اضافه را آمده و برای داد نیامده، این میتواند نمایان گر این مسئله مهم باشد که مادر اگر گاهی وقت ها فاصله ای بین وظیفه ای که دارد بندازد (فاصله ای مانند را یعنی فاصله ای کوتاه) عیب زیادی بر او وارد نیست اما پدر حق هیچ کوتاهی در انجام وظایف خود ندارد.
10- به جای تمامی نوشیدنی هایی مانند شیر، نوشابه و هر چیز دیگه واژه آب بکار رفته و به جای هر خوردنی دیگه ای مثل چلو خورش و آبگوشت واژه نان بکار رفته، بنابرین ازین دو جمله متوجه میشویم که غذای اصلی هر شخصی نان و آب است.
1- حالا آیا این از اعجازی در این دو جمله وجود داره؟ میتونید رد کنید اعجازش رو؟
2- از اونجایی که انجمن معطوف به علوم اسلامیه پس در مورد فقط علمای اسلامی میپرسم، برای بنده با دلایل عقلی ثابت کنید که علمای اسلامی مرض ترسیم نگرفته اند و هرچه از قرآن میگویند عین حقیقت ماجرا و در قرآن نهفته شده است.
3- راه جلوگیری از ابتلا به مرض ترسیم چیست؟
4- آیا در تمامی اعجاز هایی که به قرآن نسبت داده میشه، این مشکل وجود نداره؟ از گردش زمین به دور خورشید و معجزه های دیگه، تنها برداشت دلخواه ما از متن قرآن نیست؟ اینکه یه فیلسوف و عالم اسلامی دوست داشته باشه برداشت ها و تفسیراتی کنه که با علوم روز بخونه و اونو به عنوان اعجاز نشون بده آیا کار درستیست؟
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
:Kaf::Kaf::Kaf:
شما استعداد مفسر شدن را دارید! اگر برایتان دیر نشده استعدادیابی کنید میتوانید برای ادامهی مسیر زندگیاتان روی این استعدادتان هم حساب کنید :ok::Gol: ...
بله مفسرین قرآن و شارحان حدیث هم همین کار شما را میکنند ... مثلاً فکر کنم علامهی بحرالعلوم بود که از یک حرکت سادهی پیامبر در وسط نماز جماعت حدود ۹۰۰ حکم فقهی بیرون کشیدند و چون در حدیث رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرموده بودند که از این کار من ۱۰۰۰ حکم خدا را میتوانید استخراج نمایید ایشان هم گفتند ۱۰۰ حکم بقیه را دیگران سعی کنند استخراج کنند ...
تنها فرق مفسرین قرآن و شارحان حدیث با این کاری که شما کردید در یک چیز است، و آن اینکه ایشان ابتدا انتساب آیات و روایات به خداوند و خلفای خداوند را متوجه میشوند و سپس با توجه به اینکه میدانند خداوند حکیم است و علیم است و عاری از هر گونه اشتباه است و قرآن بدون تحریف به ما رسیده است و همچنین مشابه برخی از این صفات را هم در مورد اهل بیت علیهمالسلام و روایات ایشان میدانند دیگر روی آن آیات و روایات مانند شما چنان دقتهایی را به خرج میدهند ...
حالا اگر شما میدانید که گویندهی این عبارات که «بابا آب داد. مادر نان را پخت.» چنان علم و دانش و توانی را داشته که چنان معانی و وجوه متعددی را در عباراتش بگنجاند جا دارد که روی آن چنان مانورهایی هم بدهید و هیچ اشکالی هم ندارد، مگرنه میتوانید تنها به عنوان سرگرمی و به عنوان ورزش ذهنی خودتان چنان کنید و دست آخر هم نتایجش این تفکرات را بدانید که به کار هیچ کسی نمیآید یا لااقل قابل اتکا نیستند و اول باید تأیید شوند و سپس به کار بسته شوند ...
خلاصه اینکه این تفسیرها مؤخر از فهم الهی بودن قرآن و حقانیت اسلام تشیع است، نه مقدم بر آن ... همین فوت کوزهگری هم هست که کار آنها را معنادار و عالمانه میکند و تلاش قابل تقدیر شما را در حدّ سرگرمی فرو میکاهد ...
ان شاء الله اگر انگیزه و فرصتش را بافتید شما هم به اهل تدبر در قرآن و روایات بپیوندید ... حیف چنان دقت نظر و استعداد و همتی است که مورد استفاده قرار نگیرد ... :Gol:
یا علی علیهالسلام
سلام
به نظر من شما برای تفهیم بهتر، بهتر است یک نمونه از تفاسیر مثال بیاورید و بعد همان شیوه را در یک جمله عادی یا مثال خودتان پیاده کنید.
شیوه مقایسه یکی از شیوه های ساده برای تفهیم است. قران نیز از این شیوه استفاده میکند.
مثلا شیوه برداشت یک معنا از تقدیم و تاخیر کلمات.
سلام
جناب سین، در معجزه بودن قرآن شکی نیست، اما من حق دارم به عنوان یک فرد، بدونم که علمای دینی ام دارن کار درستی رو انجام میدن، این مرض و بیماری رو علمای مسیحی، یهودی و ... هم گرفتند با اینکه کتابشون پیش از تحریف، الهی و بر حق بود، الان هم قرآن الهی و بر حق ه ولی دلیلی نمیبینم که علما بر حق باشند
جناب و طاها
(وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً)، اين جمله امر و يا بگو خبرى بمعناى امر است، و تقدير آن (احسنوا بالوالدين احسانا، و ذى القربى، و اليتامى، و المساكين) ميباشد، ممكن هم هست تقدير آن را (و تحسنون بالوالدين احسانا) گرفت، (خلاصه كلام اينكه كلمه (احسانا) مفعول مطلق فعلى است تقديرى حال يا آن فعل صيغه امر است، و يا جمله خبرى) نكته ديگرى كه در آيه رعايت شده، اين است كه در طبقاتى كه امر باحسان بانان نموده، ترتيب را رعايت كرده، اول آن طبقهاى را ذكر كرده، كه احسان باو از همه طبقات ديگر مهمتر است، و بعد طبقه ديگرى را ذكر كرده، كه باز نسبت بساير طبقات استحقاق بيشترى براى احسان دارد، اول پدر و مادران را ذكر كرده، كه پيداست از هر طبقه ديگرى باحسان مستحقترند، چون پدر و مادر ريشه و اصلى است كه آدمى بان دو اتكاء دارد، و جوانه وجودش روى آن دو تنه روئيده، پس آن دو از ساير خويشاوندان بآدمى نزديكترندمثلا همین بحث طبقه بندی که ایشون فرمودند و گفتن اول پدر مادر و .... عینه همین رو شما میتونستید در تفسیر بنده در اون دو جمله ببینید. اتفاقا اشکال بنده هم دقیقا به همین نوع تفسیراست! ایشون میگن مثلا چون اول پدر و مادر اومده در آیه مبارکه پس اول اهمیت احترام به آنها رو داره نشون میده و .... اگه اینگونه تفسیر درست است، تفسیر بنده نیز خالی از عیب است. مثال زیاد است، فرصت اندکی دارم مجبورم به طور خلاصه و سریع هرچیزی به ذهنم میرسه رو بنویسم.
در سه پست قبل این رو گذاشتم و هنوز کسی پاسخ گو نیست، این مصداق مطابق مثال اول بنده است، با توجه به ترتیب قرارگیری کلمات، ازون تفسیر های مختلفی برداشت میشه.
سلام
جناب سین، در معجزه بودن قرآن شکی نیست، اما من حق دارم به عنوان یک فرد، بدونم که علمای دینی ام دارن کار درستی رو انجام میدن، این مرض و بیماری رو علمای مسیحی، یهودی و ... هم گرفتند با اینکه کتابشون پیش از تحریف، الهی و بر حق بود، الان هم قرآن الهی و بر حق ه ولی دلیلی نمیبینم که علما بر حق باشندجناب و طاها
در سه پست قبل این رو گذاشتم و هنوز کسی پاسخ گو نیست، این مصداق مطابق مثال اول بنده است، با توجه به ترتیب قرارگیری کلمات، ازون تفسیر های مختلفی برداشت میشه.
سلام پارادوکسی بزرگوار
مسلما شما حق دارید تحقیق کنید.
بنده حق ندارم شما را قضاوت کنم.
اما در مورد مطالبی که نوشته اید:
گفتار هر شخصی میتواند معیاری برای روانشناسی ذهنش باشد.
پس میتوان از گفتار مسائلی را متوجه شد.
مثلا چیزی که اهمیت بیشتری دارد معمولا ابتدا گفته میشود.
لذا اگر بگوییم والدین ابتدای گفتار امد پس در ذهن گوینده اهمیت داشته است.
یا در گفتگو با مخالفین ابتدا از مشکلات اصلی شروع میکنیم مثلا توحید و نبوت مثل سوره های مکی.
برداشت درستی خواهد بود
اما
در این بین ما محدودیت هایی داریم.
مثلا قالب زبان و فرهنگ زبانی گاهی اوقات محدودیت ایجاد میکند.
اهمیت موضوع و جایگاه ان در برداشت ما دخیل است.
گوینده و جایگاه او نقش مهمی دارد.
پس میتوان گفت برخی از برداشت های شما اشکالی ندارد.
بنده دیدم مقایسه داشتید اما اگر برای تک تک مواردی که مرقوم داشته اید بتوانید مثالی از تفاسیر بیاورید نشان میدهد همه موارد تفسیری شما نمونه مشابه دارد. و هر موردی که نتوانستید مشابه از تفاسیر بیاورید احتمالا تفسیر اشتباهی داشته اید. و نقطه ضعف تفسیر خودتان هم مشخص خواهد شد.
چرا که ان مفسر البته بسته به مفسرش هم دارد ، عمری صرف این کار کرده است تا برداشت اشتباهی نداشته باشد پس اگر شما برای تفسیر خود نمونه ای نداشته باشید احتمتالا اشتباهی در تفسیر ان جمله داشته اید.
ضمن اینکه نباید به تفسیر برخی سایت ها و وبلاگ های بی نام و نشان توجه کنید.
حتی همین تفاسیر مشهور گاهی به بیان احتمالات تفسیری اکتفا میکنند و نظر خود را تحمیل نمیکنند و احتیاط میکنند.
[="Franklin Gothic Medium"]سلام
جناب سین، در معجزه بودن قرآن شکی نیست، اما من حق دارم به عنوان یک فرد، بدونم که علمای دینی ام دارن کار درستی رو انجام میدن، این مرض و بیماری رو علمای مسیحی، یهودی و ... هم گرفتند با اینکه کتابشون پیش از تحریف، الهی و بر حق بود، الان هم قرآن الهی و بر حق ه ولی دلیلی نمیبینم که علما بر حق باشند
...
در سه پست قبل این رو گذاشتم و هنوز کسی پاسخ گو نیست، این مصداق مطابق مثال اول بنده است، با توجه به ترتیب قرارگیری کلمات، ازون تفسیر های مختلفی برداشت میشه.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم،
شما حق دارید بدانید که علما کار درستی را انجام میدهند یا نه ولی چرا فکر میکنید اصلاً کار اشتباهی باشد؟ اگر الهی بودن قرآن را قبول دارید یعنی قبول دارید که این کتاب بر اساس حکمت نازل شده است ... یک قاعدهی منطقی داریم که هیچ انتخابی نیست که وجه مرجّحی در پس آن نبوده باشد، حالا اگر جملهای از طرف خداوند صادر شود در هر ریزهکاری آن میتوان به دنبال وجوه ترجیحی گشت که اهل تفسیر هم معمولاً به دنبال کشف همانها هستند ... اینکه چرا خداوند از این واژه استفاده کرد و نه آن واژهی دیگر، اینکه چرا اول این را بیان نمود و بعد آن را، و غیره و غیره ... مشابه همان کاری که خودتان کردید ... تنها مشکل کار شما این بود که کلام کسی را اینقدر مورد مداقّه قرار دادید که معلوم نیست ترجیحاتش از روی حکمت بوده باشد ... اما در مورد خداوند میتوان کلام خالق حکیم را در جستجو برای علم و حکمتهای او بررسی نمود ... چه چیز این مطلب برایتان عجیب است؟
تا کنون یک قید معرفی کردیم که داشتن علم به الهی بودن قرآن بود، و شما این قید را پذیرفتهاید، حالا یک قید دیگر هم اضافه کنیم:
[INDENT=2]
فرض کنید فقط یک آیه در دسترس یک مفسر قرآن باشد و این مفسر قرآن هم از قبل هیچ چیزی در مورد اعتقادات اسلامی نداند ... این شخص مفسر میآید و تا میتواند آیه را بالا و پایین میکند و مانند شما آیه را مورد مداقّه قرار میدهد ... از روی انتخابهای خداوند در انتخاب لغات و چیدمان الفاظ و غیره سعی میکند تا میتواند ترجیحات متفاوتی که سبب آن انتخابهای خاص و آن چیدمانهای خاص میشود را استخراج کند ...
اما یک سؤال! آیا از روی دیدن انتخابهای خداوند میتوان به صورت یکتا ترجیحاتی که خداوند حکیم به کار برده است را متوجه شد؟ یعنی آیا یک ترتیب خاص و یک سری انتخاب خاص فقط از یک سری ترجیحات خاص نتیجه گرفته میشود یا ممکن است چند سری ترجیحات متفاوت به یک سری انتخابات خاص منجر شوند؟ -- پاسخ این سؤال به نظر میرسد سخت نباشد، اگرچه پاسخش در جهت تأیید سؤال شما خواهد بود ... بله ترجیحات متفاوتی ممکن است به یک صورت انتخابی ختم شوند، در نتیجه روشی که مفسر مثال ما در پیش گرفته است به نتیجهی قطعی نمیرسد حتی اگر احتمالاتی که این مفسر در نظر گرفته است منطقی باشند ... پس این مفسر حداکثر میتواند برداشتهای خودش را به صورت احتمال مطرح کند و بگوید شاید منظور خداوند این بوده است، شاید هم آن بوده است، شاید هم آن دیگری بوده است ...
اول اینکه اگر تفسیر المیزان را ببینید تا حدود زیادی همینطور است ... احتمالات متفاوتی را مطرح میکنند و بعد آنها را نقد کرده و یک قول قویتر را به عنوان انتخاب محتملتر برمیگزینند و میگویند نظر ما این است ...
اما دوم که مهمتر هم هست این است که ما فقط یک آیهی قرآن نداریم و از مجموع آیات و روایات میتوان بهره برد تا کار بسیار سادهتر گردد ... قید دوم که مطرح میکنیم پس این است که باید از مجموعهی آیات و روایات (ثقلین) یک چهارچوب کلی و یک تصویر کلان از اعتقادات اسلامی به دست آورد و بعد سعی کرد منظورهای خداوند را در آن چهارچوب دریافت کرد ... یعنی قبل از آنکه آنقدر وارد جزئیات شویم باید اول کلیات اعتقادی را از قران استخراج کنیم، بعد دیگر ترجیحات محدود میشوند و بادقت بالاتری میتوان آیات را مورد مداقّه قرار داد ... البته هنوز هم احتمال اشتباه هست ولی نتایج این تفاسیر این بار قابل تأملتر هست ...
[/INDENT]
مطابق این قید دوم اولاً باید یک نگاه کلان به اعتقادات داشته باشیم و مجموعهی آیات و روایات (روایات از آن جهت که تنها مرجع معرفی و تضمین شده برای فهم درست قرآن هستند، چه مطابق خود قران و چه مطابق حدیث ثقلین) با هم در نظر گرفته شوند و از طرف دیگر باید احتمالات متفاوت بررسی شوند و دست آخر باید گفته شود که اینها برداشتهای ماست که قابل نقد هم هستند ... استثناء این مسأله وقتی است که قولی مستند بر روایاتی صحیح باشد ... در نهایت هم باید مدّ نظر قرار داد که همان تصویر کلی هم کموبیش قابل نقد و تصحیح و تکمیل است ...
با این اوصاف همچنان مشکلی در کار علما میبینید؟ ... به شخصه فکر میکنم این قیود تا حدود زیادی توسط علما رعایت میشوند ...
در پناه خدا باشید
یا علی علیهالسلام
اگر الهی بودن قرآن را قبول دارید یعنی قبول دارید که این کتاب بر اساس حکمت نازل شده است ... یک قاعدهی منطقی داریم که هیچ انتخابی نیست که وجه مرجّحی در پس آن نبوده باشد، حالا اگر جملهای از طرف خداوند صادر شود در هر ریزهکاری آن میتوان به دنبال وجوه ترجیحی گشت که اهل تفسیر هم معمولاً به دنبال کشف همانها هستند ... اینکه چرا خداوند از این واژه استفاده کرد و نه آن واژهی دیگر، اینکه چرا اول این را بیان نمود و بعد آن را، و غیره و غیره ... مشابه همان کاری که خودتان کردید ... تنها مشکل کار شما این بود که کلام کسی را اینقدر مورد مداقّه قرار دادید که معلوم نیست ترجیحاتش از روی حکمت بوده باشد ... اما در مورد خداوند میتوان کلام خالق حکیم را در جستجو برای علم و حکمتهای او بررسی نمود ...
غیر از تفاوت های پیشین که عرض کردم، همین فرض «حکیم علی الاطلاق بودن گوینده و گفتار و الفاظش»، از تفاوت های اساسی دیگر میان آیات قرآن و بسیاری از سخنان دیگر است. گو اینکه خود قرآن هم بر این مطلب تاکید دارد:
اين كتابى است كه آياتش استحكام يافته سپس تشريح شده و از نزد خداوند حكيم و آگاه (نازل گرديده) است
وقتی می دانیم خدای سبحان حکیم علی الطلاق است و به تمام الفاظ و معانی و انتخاب بهترین واژگان، آگاهی و تسلط کامل دارد و در این وادی هیچ نقص و بخل و ضعفی ندارد، مفسر نکتهبین می تواند درباره ریزترین تعابیر و الفاظ و حروف سخنش دقت و بررسی دقیق نماید و نکات لازم را برداشت کند.
این شمایید که ادعا میکنید تفاسیری مثل المیزان و ... خالی از عیب هستن و ازین حرفا، بنابرین این اثبات دست بوسی خود شما رو میکنه
در سه پست قبل این رو گذاشتم و هنوز کسی پاسخ گو نیست، این مصداق مطابق مثال اول بنده است، با توجه به ترتیب قرارگیری کلمات، ازون تفسیر های مختلفی برداشت میشه.
تقدم و تاخر الفاظ در کلمات معمول ما ممکن است دارای نکته باشد و یا نباشد؛ به موضوع سخن، مقتضای حال، حکمی که صادر می شود و مواردی از این دست، بستگی دارد؛ مثلا در یک جمع مهمانی، میزبان می آید اتاق پذیرایی و مهمان ها را برای نشستن بر سفره غذا که در اتاق دیگر چیدمان شده دعوت می کند و می گوید: "شام حاضر شده؛ حاج آقا محمدی! آقای رضایی! حسن جان! بفرمایید این اتاق". اینجا از نحوه چیدمان این الفاظ می فهمیم که میزبان از تقدم و تاخر اسامی خواسته نکته ای را مراعات کند و آن احترام به مهمان به ترتیب سن و شخصیت است؛ ابتدا حاج آقای محمدی را صدا زد چون روحانی هستند و بعد آقای رضایی را چون رفیقش است و بعد حسن آقا را چون پسر آقای رضایی و نوجوان است. این ترتیب الفاظ بر اساس حکمت احترام به بزرگتر یا شخص مهمتر، چیدمان شده است.
اما همین مهمانی را در جایی فرض کنید که بنده میزبان هستم و رفقایم دعوت اند. موقع شام که می شود می آیم و می گویم: "حسن! رضا! جواد! بفرمایید شام!" در اینجا بنده از تقدم و تاخر اسامی، هیچ منظوری جز صدا زدن آنها نداشتم، پس این تقدم و تاخر اسامی که نام بردم، هیچ حکمت و نکته ای ندارد.
حکمت نداشتن تقدم و تاخر الفاظ ما، چند دلیل دارد: گاهی توجهی به تقدیم و تاخیر الفاظ نداریم و از این نظر غفلت داریم! گاهی از تقدیم و تاخیر خاص الفاظ، به دلایلی واهمه داریم! گاهی از تقدیم و تاخیر خاص الفاظ، به دلایلی بخل داریم! و ...
این نکات منفی و ضعف و سهو _به توضیحی که در مباحث کلامی آمده_ درباره خدای متعال معنا و مفهومی ندارد؛ پس این فرض که خدای متعال در چینش الفاظش دارای عالی ترین سطح دقت و توجه و نیز دارای عالی ترین سطح انتخاب واژگان است، ثابت می شود؛ پس می توان از نحوه چینش الفاظش نکته ها برداشت نمود، مگر جایی که به دلیلی می دانیم چینش در اینجا به معنای برتر بودن، یا اهمیت بیشتر داشتن و مانند آن، نیست.
تقدم و تاخر دو جمله مورد اشاره شما در پست آغازین، معنا مفهومی که در تفسیر شان ارائه کرده اید، به دست نمی دهد یعنی وقتی من به عنوان مخاطب دقیق و نکتهسنج (و نه حتی مخاطب عام بیتوجه)، آن گزاره شما را می خوانم و می شنوم، چیزی جز معنای ظاهری الفاظش دریافت نمی کنم و آن کلام، تاب مطلب و نکته ای فراتر از معنای ظاهری اش را ندارد؛ به توضیحی که در اینجا #5 گذشت.
بله، اگر قراین خاصی به مطلب بیفزاییم که خارج از آن سخن است، آنگاه با ضمیمه آن قراین به آن سخن، می توان برخی نکات را برداشت نمود؛ و البته نه همه آن نکاتی که اشاره نموده بودید.
سلام
از تفاسیر بیاورید احتمالا تفسیر اشتباهی داشته اید. و نقطه ضعف تفسیر خودتان هم مشخص خواهد شد.
اتفاقا دقیقا مسئله همین بود. من تفاسیری اشتباه رو به عمد از دو جمله ی خیلی ساده برداشت کردم که وقتی به قرآن و تفاسیر دیگه میرسم منظورم واضح تر باشه، وگرنه کجا بنده گفتم این تفاسیر صحیحه؟:Khandidan!:
ضمن اینکه نباید به تفسیر برخی سایت ها و وبلاگ های بی نام و نشان توجه کنید.
بنده از وبلاگ تفسیر نمیخونم! دقت میکردید از خود کتاب نقل قول کردم. (تفسیر المیزان ص 329)
جناب سین کمی سخت کردید مسئله رو ولی اینکه بگیم چون کتاب مورد بحث قرآنه پس هرگونه تفسیری، حالا هرچقدر هم غیر منطقی صحیحه ، بنده قبول ندارم. اینکه قرآن فلان تعداد کلمه داره پس این بیانگره فلان چیزه، نه بنده تا دلیل عقلی ای نباشه نمیتونم بپذیرم، چون اینجور چیزارو حتی تو ساده ترین جملات و غیر الهی ترین مطالب میشه پیدا کرد.
ادعای بی دلیلی است! چه کسی چنین ادعایی کرده؟! آیة الله جوادی آملی، از برترین شاگردان تفسیری علامه طباطبایی است اما در کتاب تفسیر موضوعی قرآن، بارها بر تفسیر استاد خود اشکال و ایراد می کند و به صورت محترمانه با عناوینی همچون "تاملی در نظر استاد" و مانند آن، اشکال و راه حل را بیان می کند. اصلا این شیوه مرسوم حوزه های علمیه است که شاگردان، کلام استاد خویش و نیز نظریات دیگران _در فقه و اصول و تفسیر و ... _ را مورد تجزیه و تحلیل و نقد و بررسی قرار می دهند؛ بنابراین مطلبی که می فرمایید، غریب است و کسی مدعی چنین چیزی نیست!
مصداق خوبی زدید، قابل توجه دوستان بی توجهی که متعصبانه به مسئله نگاه میکنند. و اتفاقا افراد زیادی هستند که در ظاهر مومنین چنین ادعا هایی رو دارند.
بله، اگر قراین خاصی به مطلب بیفزاییم که خارج از آن سخن است، آنگاه با ضمیمه آن قراین به آن سخن، می توان برخی نکات را برداشت نمود؛ و البته نه همه آن نکاتی که اشاره نموده بودید.
پاسخ مثال اول رو دادید. من پاسخ چند مثال دیگر رو توسط یک آتئیسم! گرفتم. حالا به این مثال توجه کنید. تا جایی که متوجه شدم از ریاضیات داخل قرآن تفاسیر مختلفی برداشت میشه. علت رو جویا شدم و به این رسیدم.
احتمال اول:
خداوند به اینهمه نظم پدید آمده در سوره کهف که ازآن میتوان دنیایی از مطالب را استخراج کرد و درآن صدها اسرار نهفته است آگاه نبوده است و اینهمه نظم ریاضی وتناظرهای عددی محیر العقول، بی معناست و اینهمه تناسب وارتباط شبکهای تعداد آیات با حروف و کلمات در کل قرآن و به خصوص در این دو سوره بر اساس تصادف محض وبه دون اراده الهی بوده است. اگر این احتمال را قایل شویم آنگاه به خداوند نسبت جهل دادهایم که اصلا چنین خبطی محتمل نیست.
*******
احتمال دوم
احتمال دیگر اینست که بگوئیم خداوند براین همه نظم و ترتیب آگاه بودهاند اما منظور خاصی نداشتهاند. دراین صورت فعل خداوند حکیم را عبث پنداشتهایم که نعوذ بالله از ساحت پروردگار بری است.
******* احتمال سوم
آنکه بگوئیم این همه نظم و ترتیب معنا دار در این سوره با علم خداوند و با اشراف او و برای فهماندن مطالب مهمتر وظریفتری مطرح شده است. خداوند علیم و حکیم از انجام هر کار بیهودهای بری است. خداوند هر حرفی را در قرآن بدلیلی به کار برده و هر حرفی در جایگاهی نشسته است که باید باشد. هم حروف و هم اعداد در قرآن بصورت بسیار حکیمانه و حسابشدهای به کار رفته است. نه حرفی در قرآن کریم اضافه است و نه حرفی از آنچه باید باشد کم است. هم در ترتیب چیدمان سورهها و آیات حکمتی است و هم در تعداد حروف و کلمات آن با توجه به احتمالات بالا نتیجه گیری شده که در حروف قرآن اسراری نهفته است، بنابرین مفسرین بر آن شدند که از رموز این آیات با خبر بشوند.
حالا ما چنین نقل قول هایی رو میبینیم..
سیّد عبدالله حسینی یکی ازمحققین مرکز اسلامی ژوهانسبورگ طی مقالهای با استناد به تفسیر ریاضی از سورههای مبارکه اسراء و کهف، از پیش بینی نابودی رژیم صهیونیستی توسط امام زمان(عج) در سال 1401 هجری شمسی مطابق با 1443 هجری قمری و 2022 میلادی و 5782 عبری خبر داده است.
پس از تقریبا چندین خط مفسر اینطور نتیجه گرفته که اسرائیل در فلان زمان نابود میشه، سوالی که برای من مطرح شده اینه که با فرض قبول اینکه در عدد های قرآن رمزی نهفته شده، ما چطور میتونیم ادعا کنیم که به این رموز دست یافتیم هرچقدر هم به ظاهر صحیح باشه؟ از کجا معلوم تفسیر هایی که از اینجور اعداد میشه صحیح هستند؟ یا حتی داریم میبینیم که گاها برخی از مفسرین مشهور نظریاتی رو درباره ی تعداد اعداد و ... داده اند. صحت این ها از کجا معلوم میشود؟ فرض کنیم واقعا تاریخ مذکور نابودی اسرائیل درست از آب درآید، از کجا معلوم میشود که مفسر ، تفسیری صحیح داشته و به طور تصادفی از چندتا گزاره، به شکل احتمالی به نتیجه مذکور نرسیده است؟باتشکر.
سلام
اتفاقا دقیقا مسئله همین بود. من تفاسیری اشتباه رو به عمد از دو جمله ی خیلی ساده برداشت کردم که وقتی به قرآن و تفاسیر دیگه میرسم منظورم واضح تر باشه، وگرنه کجا بنده گفتم این تفاسیر صحیحه؟:Khandidan!:بنده از وبلاگ تفسیر نمیخونم! دقت میکردید از خود کتاب نقل قول کردم. (تفسیر المیزان ص 329)
دقت نمیخواست نیازمند دقت شما بود.[/COLOR]
سلام
وقتی مقایسه درست انجام نشود نتیجه اشتباه خواهد بود.
هر گاه برای تک تک مواردی که ذکر کردید نمونه مشابه اوردید
انگاه اشکالات تفسیری و موارد درست تفسیری، در تفسیر شما و سایر تفاسیر را مطرح میکنم.
موفق و موید باشید.
سیّد عبدالله حسینی یکی ازمحققین مرکز اسلامی ژوهانسبورگ طی مقالهای با استناد به تفسیر ریاضی از سورههای مبارکه اسراء و کهف، از پیش بینی نابودی رژیم صهیونیستی توسط امام زمان(عج) در سال 1401 هجری شمسی مطابق با 1443 هجری قمری و 2022 میلادی و 5782 عبری خبر داده است. پس از تقریبا چندین خط مفسر اینطور نتیجه گرفته که اسرائیل در فلان زمان نابود میشه، سوالی که برای من مطرح شده اینه که با فرض قبول اینکه در عدد های قرآن رمزی نهفته شده، ما چطور میتونیم ادعا کنیم که به این رموز دست یافتیم هرچقدر هم به ظاهر صحیح باشه؟ از کجا معلوم تفسیر هایی که از اینجور اعداد میشه صحیح هستند؟ یا حتی داریم میبینیم که گاها برخی از مفسرین مشهور نظریاتی رو درباره ی تعداد اعداد و ... داده اند. صحت این ها از کجا معلوم میشود؟ فرض کنیم واقعا تاریخ مذکور نابودی اسرائیل درست از آب درآید، از کجا معلوم میشود که مفسر ، تفسیری صحیح داشته و به طور تصادفی از چندتا گزاره، به شکل احتمالی به نتیجه مذکور نرسیده است؟
افزون اینکه برای این گونه ادعاها مستندی از آیات و روایات نیافتم؛ یعنی در آیه یا روایتی نیافته ام که به این آمار و ارقام اشاره ای نماید و آن را از وجوه اعجاز قرآنی معرفی کند، لذا قبول یا رد ادعاهای مربوط به اعجاز عددی قرآن، به تحقیق درباره تک تک آنها بر می گردد که اگر درست بود، ادعایی صحیح و قابل پذیرش و دستکم مطلبی شگفت آور است، و اگر نادرست بود ادعایی باطل است که تنها به آیات قرآن منتسب شده و ریشه تحقیقی ندارد و بر اساس حدس و گمانه زنی پی ریزی شده است؛ نتیجه اینکه نادرستی این ادعاها ربطی به قرآن ندارد چون در آیات کریمه قرآن، چنین ادعایی طرح نشده و ملاک اعجاز قرآنی قرار نگرفته است.
ادعای آقای حسینی را در اینجا بررسی کرده ام؛ مطالعه فرمایید:
آيا این فرمولهای قرآنی در تعيين زمان نابودي اسرائيل صحت دارد؟
:Hedye:
[="Franklin Gothic Medium"] سیّد عبدالله حسینی یکی ازمحققین مرکز اسلامی ژوهانسبورگ طی مقالهای با استناد به تفسیر ریاضی از سورههای مبارکه اسراء و کهف، از پیش بینی نابودی رژیم صهیونیستی توسط امام زمان(عج) در سال 1401 هجری شمسی مطابق با 1443 هجری قمری و 2022 میلادی و 5782 عبری خبر داده است.سلام
...
اتفاقا دقیقا مسئله همین بود. من تفاسیری اشتباه رو به عمد از دو جمله ی خیلی ساده برداشت کردم که وقتی به قرآن و تفاسیر دیگه میرسم منظورم واضح تر باشه، وگرنه کجا بنده گفتم این تفاسیر صحیحه؟
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمة الله
جناب پارادوکسی به نظر حقیر روش تفسیری شما اشتباه نبود و اینکه کجا آن روش را به کار ببندید بود که اشتباه بوده است، چون اول باید مطمئن شویم که جایی معدن است و بعد در آن کند و کاو کنیم ... بله شما میتوانید از یک عبارت بیمعنا هم خودتان تولید محتواهای عمیق اخلاقی و عرفانی و غیره کنید و بگویید از این عبارات بیمعنا الهام گرفتم، کاری که در نقاشی زیاد انجام میشود، یک سطل رنگ به روی دیوار بپاشید و سعی کنید از آن اشکال و مفاهیمی را بیرون بکشید، ولی موضوع اینجاست که دیگر دلیل ندارد که این مفاهیم و اطلاعات که از آن عبارات بیرون کشیدید منظور نویسندهی اصلی آن عبارات هم بوده باشد ... سؤال شما هم همینجاست که از کجا بدانیم که منظور خداوند آن چیزهایی که ما از دل کلام خدا بیرون میکشیم بوده است و این مطالب بیرون کشیده شده صرفاً «تولید» محتواهایی توسط مفسرین نیست ... در پاسخ به شما هم حقیر گفتم اول مطمئن میشویم که این کلام توسط شخص حکیمی بیان شده که هیچ نسبت جهلی به او نمیتوان داد و در نتیجه هر انتخابی که کرده است چه در انتخاب الفاظ و چه در انتخاب چیدمان لغات و کلمات همگی روی حساب بوده است و از هر معنایی که بتوان از آن بیرون کشید هم مطلع بوده است، و دوم اینکه مفسر قرآن تنها با یک آیه مواجه نیست بلکه مجموعهای از آیات و روایاتی که مطابق حدیث ثقلین و بلکه مطابق خود قران در فهم پیامهای قرآن اولویت دارند را در اختیار دارد و منطقی این است که اول از این مجموعه در یک نگاه کلان بیاید و یک تصویر کلی بسازد، یک چهارچوب فراهم کند، بعد در این چهارچوب دست به کنکاش و ریزبینی بزند، با این حساب آن عباراتی که از ریزبینی خود درآورد اگر سازگار با این نگاه کلان بود قابل اعتناست و گرنه قابل اعتنا نیست و معلوم میشود که اگرچه حاصل ریزبینی در قرآن بوده است ولی محتوایش نمیتواند مورد تأیید خداوند نازل کنندهی قرآن بوده باشد ... با این دو قید ما هم میدانیم که در قرآن میتوان به دنبال پیامهای ریز و درشت بسیار گشت، آن هم وقتی میدانیم که قرآن ظاهری دارد و باطنهایی و از هر آیهی آن اینطور نیست که فقط بتوان یک معنا برداشت نمود، و سپس میدانیم که هر مطلبی را نمیتوان از یک آیه بدون توجه به آیات و روایات تفسیری دیگر برداشت نمود ...
با این همه دست آخر علم تفسیر یک علم بشری است و مفسرین میتوانند برداشتهای یکدیگر از قرآن را نقد نمایند، مطلبی هم اگر برداشت میکنند که عین ظاهر آیات قرآن یا روایات صحیح نیست باید توجه شود که مثل وحی منزل نیست که روی آن قسم بخوریم ... یعنی قابل نقد است ... این را استاد هم در پاسخشان فرمودند ...
شما هم اگر این دو قید را رعایت کنید تفسیرتان اشکالی ندارد، گرچه برداشتهای شما هم از آن عبارات قابل نقد خواهد بود، حتی اگر قائل آن عبارات خداوند حکیم بود که البته نیست ...
جناب سین کمی سخت کردید مسئله رو ولی اینکه بگیم چون کتاب مورد بحث قرآنه پس هرگونه تفسیری، حالا هرچقدر هم غیر منطقی صحیحه ، بنده قبول ندارم. اینکه قرآن فلان تعداد کلمه داره پس این بیانگره فلان چیزه، نه بنده تا دلیل عقلی ای نباشه نمیتونم بپذیرم، چون اینجور چیزارو حتی تو ساده ترین جملات و غیر الهی ترین مطالب میشه پیدا کرد.
متوجه نشدم چگونه مسأله را سخت کردم؟ به نظرم میرسید که دقیقاً سؤال شما را جواب داده باشم؟ :Gig:
اینکه میفرمایید «اینجور چیزارو حتی تو ساده ترین جملات و غیر الهی ترین مطالب میشه پیدا کرد» درسته، مشکل این نیست که از هر متنی میتوان دادههای بسیاری را بیرون کشید، مهم این است که چه زمانی این برداشتها با استناد همان متن و نه به اعتبار خودشان پذیرفتنی باشند و البته باز مهم است که برداشتهایمان با باقی آن متن هم مغایرت و ضدیتی نداشته باشد که اگر داشته باشد معلوم میشود چنین برداشتی نمیتواند منظور حکیم از بیان آن مطالب باشد، چرا که حکیم حرف خودش را نقض نمیکند ...
مصداق خوبی زدید، قابل توجه دوستان بی توجهی که متعصبانه به مسئله نگاه میکنند. و اتفاقا افراد زیادی هستند که در ظاهر مومنین چنین ادعا هایی رو دارند.
این طبیعی است، اگرچه اشتباه باشد، که علما نظریات خود را میدهند و میدانند که قابل نقد است، ولی شاگردان و مریدهای ایشان که اشراف به موضوع ندارند گاهی نسبت به استاد و مراد خود تعصب به خرج میدهند و اگرچه استادشان نسبت به درستی نظریات خود محتاطانه برخورد نمایند آن شاگردان خودشان روی آن نظریات قسم بخورند ... این مطلب هست و فقط هم در مورد نظریات متفاوت علمای اسلام نیست که صادق است، بلکه در سایر علوم هم چنین چیزهایی زیاد است، ولو در فیزیک و مشابه آن ...
با توجه به احتمالات بالا نتیجه گیری شده که در حروف قرآن اسراری نهفته است، بنابرین مفسرین بر آن شدند که از رموز این آیات با خبر بشوند.
حالا ما چنین نقل قول هایی رو میبینیم..
ایشان حتی اگر راست بگویند هم دروغ گفتهاند! این مضمون یک حدیث است که هر کسی که برای ظهور وقت تعیین کند هر کسی که باشد بگویید دروغ میگوید ... بعد فرمودند که خداوند بر خود واجب کرده است که هر کسی وقتی برای ظهور تعیین کرد آن شخص را در آن قولش دروغگو قرار دهد، بنابراین حتی اگر آن شخص واقعاً میدانست که ظهور چه وقتی است اگر آن را برای دیگران بازگو کرد خداوند زمان ظهور را تغییر میدهد تا آن شخص هم دروغ گفته باشد ... علمای ما همیشه فقط گفتهاند که ان شاء الله ظهور نزدیک است ولی نمیگویند چه سالی ...
اینها جدای از آن است که محاسباتشان درست باشد یا نباشد ... البته میتوان از قرآن چنان علومی را واقعاً هم استخراج کرد، مثلاً از طریق علم جفر، علم حروف و علم اعداد، و ائمه علیهمالسلام هم چنین پیشگوییهایی به کمک قرآن داشتهاند ولی معملوم نیست که هر مدعی دانستن این علوم هم راستگو باشد ... و حتی اگر باشد هم باز نظرات علمی ایشان از جملهی علوم بشری است و در نتیجه قطعی نبوده و قابل نقد است، چه بسا اگر دلایلشان را ببینیم بشود برخی نقدها را به آنها وارد کرد ...
در پناه خدا باشید
یا علی علیهالسلام
سلام، از دوستان شرکت کننده در این تایپیک متشکرم دلایل خوب و منطقی ای اوردن، حالا سوال آخرم رو میکنم.
هر متنی درجه ای رو از تاویل داراست، بسته به درجه تاویل نوشته میتوان به ذهن نویسنده نزدیک شد و متوجه هدف اصلی نوشته شد، مثلا اشعار حافظ نمونه ای از بزرگترین درجه تاویل هستند، زیرا این نوشته ها انقدر با اصطلاحات، ایهامات و کلمات چند وجهی ترکیب شده اند که فهمیدن هدف اصلی نوشته به شدت سخت شده است.
اینطور که درحال حاضر میبینیم، قرآن نیز دارای درجه ی بالایی از تاویل است. علت ازدیاد تفاسیر مختلف و ... هم ظاهرا همینه. حتی گاها این تاویل به درجه ای میرسه که میگن قرآن حتی یه کافر رو هم در امور منفی هدایت میکنه.
سوالی که مطرح میشه اینه، در اموری که قراره برای هدایت بشر بکار بره، علی الاصول بکار بردن چنین درجه ی بالایی از سختی در تاویل صحیح آیا صحیح است؟
مثلا وقتی قراره برای یک مملکت قوانینی تنظیم بشه، اگه قراره این قوانین دارای درجات بالایی از تاویل باشن که هرج و مرج میشه.
[="Franklin Gothic Medium"]سلام، از دوستان شرکت کننده در این تایپیک متشکرم دلایل خوب و منطقی ای اوردن، حالا سوال آخرم رو میکنم.
هر متنی درجه ای رو از تاویل داراست، بسته به درجه تاویل نوشته میتوان به ذهن نویسنده نزدیک شد و متوجه هدف اصلی نوشته شد، مثلا اشعار حافظ نمونه ای از بزرگترین درجه تاویل هستند، زیرا این نوشته ها انقدر با اصطلاحات، ایهامات و کلمات چند وجهی ترکیب شده اند که فهمیدن هدف اصلی نوشته به شدت سخت شده است.
اینطور که درحال حاضر میبینیم، قرآن نیز دارای درجه ی بالایی از تاویل است. علت ازدیاد تفاسیر مختلف و ... هم ظاهرا همینه. حتی گاها این تاویل به درجه ای میرسه که میگن قرآن حتی یه کافر رو هم در امور منفی هدایت میکنه.
سوالی که مطرح میشه اینه، در اموری که قراره برای هدایت بشر بکار بره، علی الاصول بکار بردن چنین درجه ی بالایی از سختی در تاویل صحیح آیا صحیح است؟
مثلا وقتی قراره برای یک مملکت قوانینی تنظیم بشه، اگه قراره این قوانین دارای درجات بالایی از تاویل باشن که هرج و مرج میشه.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمة الله،
برادر به نگفتهاند که قرآن به تنهایی کتاب هدایت باشد، بلکه ظاهراً اولین کسی که گفت «حسبنا کتاب الله» خلیفهی دوم بود ...
در زمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله خداوند فرمود: «... وَ أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ ...» [النحل، ۴۴] که یعنی «و نازل کردیم بسوی تو ذکر را تا بیان کنی برای مردم آنچه را که فرستاده شده است بسوی ایشان»
بعد از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز مطابق با هم قران و هم حدیث ثقلین که توسط شیعه و سنی نقل شده است رسول خدا صلیاللهعلیهواله بعد از خودشان دو ثقل در امت اسلامی از خود باقی گذاشتند، یکی قرآن و دیگری عترت ایشان که آن دو هرگز از هم جدا نمیشوند و هر کسی که به آن دو متمسک شود گمراه نگردد. یعنی هدایت به قران تنها نیست بلکه به قرانی است که توسط رسول خدا صلیاللهعلیهواله و عترت ایشان به مردم توضیح داده شده باشد ... با این حساب دیگر عجیب نیست که کسی قرآن به تنهایی را اختیار کند و عترت را کنار بگذارد و گمراه گردد ... آیهی وضو را میخواند و میبیند که نوشته است «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ» و ننتیجه میگیرد که پس لابد باید از سرانگشتان تا آرنجها را با آب شست، حال آنکه اهل بیت علیهمالسلام که عترت رسول خدایند صلواتاللهعلیهمأجمعین فرمودهاند که خیر! منظور خداوند این نیست که آنها برداشت کردهاند، بلکه باید از مرافق تا سرانگشتان را در وضو شست ... به این ترتیب دو تفسیر متضاد از یک آیه میشود و گروهی اینطور وضو میگیرند و گروهی آنطور دیگر ... اما فقط یک گروه میشوند گروه ناجیه و الباقی میشوند از مهجور کنندگان قرآن، چرا که قرآن نزد ایشان است ولی آن را تأویل به رأی میکنند ...
پس هر تفسیری مجاز نیست ... اگر قرآن به خودی خود قابل تأویل به روشهای گوناگون است نقص برای قرآن نیست، بلکه خداوند از ابتدا هدایت بعد از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را منوط کرده است به رجوع کردن به دو ثقل ... به هر دو ثقل با هم ... تا گمراه نشوند ... مگرنه ممکن است بشوند ...
در پناه خدا باشید ان شاء الله
یا علی علیهالسلام
سلام، از دوستان شرکت کننده در این تایپیک متشکرم دلایل خوب و منطقی ای اوردن، حالا سوال آخرم رو میکنم. هر متنی درجه ای رو از تاویل داراست، بسته به درجه تاویل نوشته میتوان به ذهن نویسنده نزدیک شد و متوجه هدف اصلی نوشته شد، مثلا اشعار حافظ نمونه ای از بزرگترین درجه تاویل هستند، زیرا این نوشته ها انقدر با اصطلاحات، ایهامات و کلمات چند وجهی ترکیب شده اند که فهمیدن هدف اصلی نوشته به شدت سخت شده است. اینطور که درحال حاضر میبینیم، قرآن نیز دارای درجه ی بالایی از تاویل است. علت ازدیاد تفاسیر مختلف و ... هم ظاهرا همینه. حتی گاها این تاویل به درجه ای میرسه که میگن قرآن حتی یه کافر رو هم در امور منفی هدایت میکنه. سوالی که مطرح میشه اینه، در اموری که قراره برای هدایت بشر بکار بره، علی الاصول بکار بردن چنین درجه ی بالایی از سختی در تاویل صحیح آیا صحیح است؟ مثلا وقتی قراره برای یک مملکت قوانینی تنظیم بشه، اگه قراره این قوانین دارای درجات بالایی از تاویل باشن که هرج و مرج میشه.
قرآن، کتاب قانون نیست! کتاب زندگی است. اگر قرار شد کتابی تا قیام قیامت، برنامه زندگی انسان ها باشد، نمی تواند چهره در هم کشد و با مخاطبینش، با اخم و تَخم قانونی سخن بگوید! از آغاز صبح تا انتهای شب، هر گاه بازش کنند ببینند که می گوید: این کار را بکنید! آن کار را نکنید! اینجا بروید! آنجا نروید! این را بگویید! آن را نگویید! و ...؛ چند درصد از مردم با چنین بیانی کنار می آیند و آن را تحمل می کنند؟!
اگر قرار است کتابی تا قیام قیامت، برنامه زندگی انسان ها باشد، باید با آنها زندگی کند؛ از دردهایشان بگوید، از رنج هایی که در زندگی می کشند، از دوستی ها و دشمنی ها، از هجوم غریزه ها و طغیان ها و از سرکشی ها و بیراهه رفتن ها؛ از داستان پیشینیان و عبرت ها و آموزه ها، از آغاز و انجام زندگی؛ باید سخنش مرهمی باشد بر دل داغدیده این انسان مهجور و دور افتاده و یکه و تنها در این برهوت دنیا؛ باید طوری با او سخن بگوید که شانه هایش قوی تر شود تا بتواند بار سنگین امانت الهی را به دوش بکشد و به سر منزل مقصود برساند! بیان قانونی، هرگز تاب چنین همدلی و همراهی را ندارد!
از ویژگی های کتاب های قانونی، خشک بودن، آمرانه و ناهیانه ی صرف بودن، دوری از برقراری ارتباط خوشایند و احساسانه با مخاطب و نفوذ در دل و قلب او و مانند آن است؛ "ای فرزندان آدم، این کار را بکنید! آن کار را نکنید! جریمه این کار فلان است! پاداش آن کار بهمان است! و ...". این بیانِ قانونی و خشک و بیروح، گرچه می تواند راهگشا باشد اما نمی تواند همه انسان ها را زیر خم ابروی نامهربانانه امر و نهیش جمع کند! نمی تواند سرزمین دل ها را به تصرف خود در آورده و قلبها را شیدای ارتباط با دادار تونا نماید! با بیانِ خشکِ قانونی، نمی توان از مرزهای طبیعت پا فراتر نهاد و از دنیای مُلک و ملکوت و رستاخیز و بهشت و دوزخ _که وصفشان در قالب الفاظ مادی نمی گنجد_ سخن گفت! نمی توان از صفات جمال و جلال حق تعالی _که برترین معارف قرآنی است و انسان را با حقیقت آفرینش و آفریننده دانا و توانایش آشنا نموده و او را از حصار مادی خویش رها کرده و به اوج کرامت و رحمت رسانده_ سخن گفت!
اتفاقا وقتی داستان های شگفت سال های آغازین بعثت رسول رحمت و مهربانی را مرور می کنیم، به خوبی در می یابیم بسیاری از مسلمانان شیفته همین نوای عاطفی قرآن می شدند و دعوت توحیدی حق را لبیک می گفتند و تا پای جان، خالصانه پای اعتقاداتشان وفادار می ماندند! کدام بیان قانونی چنین توانی دارد که تا اعماق قلب ها نفوذ کند و زمزمه راز و نیاز شب ها ی عارفان و عابدان شود! (برای درک بهتر این اشارت، به آیات پایانی سوره مبارکه مزمل و خطبه متقین نهجالبلاغه مراجعه فرمایید).
با بیان قانونی، به ناچار باید از الفاظ و جملات تک معنایی بهره جست و چنین اجباری، گوینده را از تفهیم تمام مقصود و همه مرادش محروم نموده و باب معارف بسیاری را به روی مخاطبِ سخن خواهد بست؛ توصیف صفات الهی و توصیف جهان آخرت _که از موضوعات بنیادین اعتقادی هستند_ نمونه ای از اینگونه معارف است؛ استفاده از استعاره و مجاز و کنایه و فنون بلاغت و فصاحت و صنایع رایج ادبی، لازمه حصول اهداف پیشین است! البته استفاده از چنین ضرورتی، مشکلی ذاتی دارد و آن گزاره های چند تفسیری است که برخی تفاسیرش درست و برخی نادرست است. در چنین حالتی، کتابی که قرار است برنامه زندگی باشد، باید زمینه های بروز تفاسیر نادرست و راه حل آن را پیش بینی و ارائه نماید. قرآن کریم این مساله را به خوبی توضیح داده و حل کرده است که ان شاء الله چکیده ای از آن، در سیاهه بعدی به عرض خواهد رسید.
یک قانون کلی در تفسیر قرآن _که از خود آیات هم به دست می آید_ «ارجاع متشابهات به محکمات» است؛ یعنی در تفسیر آیات چند معنایی که در تفسیرش دچار تردید یا اختلاف هستیم، باید به آیات محکم مراجعه نماییم:
هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهات ... (آل عمران/7)
اوست كسى كه اين كتاب [قرآن] را بر تو فرو فرستاد. پاره اى از آن، آيات محكم [صريح و روشن] است. آنها اساس كتابند و [پاره اى] ديگر متشابهاتند [كه تأويل پذيرند]...
یک قانون دیگر در مواضع اختلاف و تشابه در تفسیر آیات _علاوه بر مساله ارجاع متشابهات به محکمات_ ارجاع متشابهات به سنت قطعی و روشن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است (سنتی که شامل قول و فعل و تقریر ایشان است):
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد پس هر گاه در امرى [دينى] اختلاف نظر يافتيد، اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد، آن را به [كتاب] خدا و [سنت] پيامبر [او] عرضه بداريد، اين بهتر و نيک فرجام تر است
با رعایت درست این دو مطلب _رعایتی که در آن، پیشداوری ها و تعصب ها و امیال دنیایی و مانند آن دخیل نباشد_ بسیاری از اختلاف ها حل شده و برچیده می گردد.
از همین جاست که می بینیم مفسر اصلی و حقیقی قرآن، آورنده آن معرفی شده است؛ یعنی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله):
و اين قرآن را به سوى تو فرود آورديم، تا براى مردم آنچه را به سوى ايشان نازل شده است توضيح دهى، و اميد كه آنان بينديشند
بنابراین، میزان اصلی در تفسیر آیات کریمه قرآن، «آیات محکم قرآنی و سنت روشن و قطعی رسول گرامی» است؛ به ویژه این مورد دوم یعنی سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)، بسیار راهگشا و حلکننده اختلافها و مبیّن آیات کریمه قرآن است.
یکی از سخنان دلنشین امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نهج البلاغه، مطلبی است که به ابن عباس فرمود، زمانی که او را برای گفتگو با خوارج فرستاد؛ مردمان عنود و لجوجی که در کج فهمی و جمود ذهنی، کم نظیر بودند و آیات قرآن را به رایِ خویش تفسیر می کردند!
امام به ابن عباس فرمود:
با قرآن با آنان استدلال مکن، زیرا قرآن تاب معانی گونهگون دارد [اشاره به آیات متشابه]، تو [آیه ای] می گویی و آنها [در مقابل، آیه ای دیگر] می گویند [و گفتگو، بینتیجه می ماند]! ولی با سنت پیامبر با آنها استدلال کن که [صریح و روشن است و] گریزی از آن نمی یابند!
اینها را بگذارید در کنار تمام فرمایشات صریح پیامبر که از فریقین رسیده و به شدت از تفسیر به رأیِ آیات، منع نموده و فرموده: مَن فَسَّرَ القرآنَ برأیه فَلیتبوأ مَقعده مِن النار؛ کسی که قرآن را به رای خویش تفسیر نماید، جایگاهی از آتش برای خود فراهم نموده است.
این ها اصل ماجرا بود که می توان درباره اش مفصل سخن گفت، اما به همین چکیده اکتفا می شود و تفصیلش را به ذهن پویا و مطالعه بیشتر خودتان واگذار می نمایم.
پرسش:
در سخنان روزانه ما، بسیاری از تقدم و تاخرهای الفاظ معنای خاصی ندارد، پس چرا از تقدم و تاخر الفاظ قرآن کریم این همه نکات تفسیری برداشت می شود؟ برای در امان ماندن از غُلُو و بزرگبینی در این قسمت، چکار باید کرد؟
پاسخ:
سلام به شما پرسشگر گرامی
تقدم و تاخر الفاظ در کلمات معمول ما ممکن است دارای نکته باشد و یا نباشد؛ به موضوع سخن، مقتضای حال، حکمی که صادر می شود و مواردی از این دست، بستگی دارد؛ مثلا در یک جمع مهمانی، میزبان می آید اتاق پذیرایی و مهمان ها را برای نشستن بر سفره غذا که در اتاق دیگر چیدمان شده دعوت می کند و می گوید: "شام حاضر شده؛ حاج آقا محمدی! آقای رضایی! حسن جان! بفرمایید این اتاق". اینجا از نحوه چیدمان این الفاظ می فهمیم که میزبان از تقدم و تاخر اسامی خواسته نکته ای را مراعات کند و آن احترام به مهمان به ترتیب سن و شخصیت است؛ ابتدا حاج آقای محمدی را صدا زد چون روحانی هستند و بعد آقای رضایی را چون رفیقش است و بعد حسن آقا را چون پسر آقای رضایی و نوجوان است. این ترتیب الفاظ بر اساس حکمت احترام به بزرگتر یا شخص مهمتر، چیدمان شده است.
اما همین مهمانی را در جایی فرض کنید که بنده میزبان هستم و رفقایم دعوت اند. موقع شام که می شود می آیم و می گویم: "حسن! رضا! جواد! بفرمایید شام!" در اینجا بنده از تقدم و تاخر اسامی، هیچ منظوری جز صدا زدن آنها نداشتم، پس این تقدم و تاخر اسامی که نام بردم، هیچ حکمت و نکته ای ندارد.
حکمت نداشتن تقدم و تاخر الفاظ ما، چند دلیل دارد: گاهی توجهی به تقدیم و تاخیر الفاظ نداریم و از این نظر غفلت داریم! گاهی از تقدیم و تاخیر خاص الفاظ، به دلایلی واهمه داریم! گاهی از تقدیم و تاخیر خاص الفاظ، به دلایلی بُخل یا ترس داریم! و ...
این نکات منفی و ضعف و سهو _به توضیحی که در مباحث کلامی آمده_ درباره خدای متعال معنا و مفهومی ندارد؛ پس این فرض که خدای متعال در چینش الفاظش دارای عالی ترین سطح دقت و توجه و نیز دارای عالی ترین سطح انتخاب واژگان است، ثابت می شود؛ پس می توان از نحوه چینش الفاظش _که در قرآن کریم آمده_ نکته ها برداشت نمود، مگر جایی که به دلیلی می دانیم چینش در اینجا به معنای برتر بودن، یا اهمیت بیشتر داشتن و مانند آن، نیست.
البته منظورم این نیست که همه مطالب تفاسیر درست است؛ خیر، تا دلتان بخواهد راه نقد در این وادی باز است. تعصبها، پیش داوریها، تحریفهای معنایی و امثال آن بیداد می کند! نه همهشان درست است و نه همهشان باطل است! باید آنها را در ترازوی نقد و با عیار منطق و برهان سنجید، آنگاه سره را از ناسره و حق را از باطل و درست را از نادرست تشخیص داد و جدا و نمود. تفسیر قرآن مقدمات دارد، تخصص نیاز دارد، سالها زانو زدن در محضر اساتید بزرگ و سال ها پژوهش نیاز دارد! برطرف کردن عیب بزرگبینی و غُلُوگری و خلاف واقع نمایاندن تفسیر متون دینی، دستکم نیازمند دو چیز است:
1- تهذیب نفس (تقوی، پارسایی)؛ تا هر مطلبی را به دلخواه یا از روی تعصب به آیات کریمه قرآن نسبت ندهد. در آیات و روایات، فراوان به این مطلب تاکید شده؛ به عنوان نمونه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل است: «کسی که قرآن را به رای خویش تفسیر کند، جایگاهی از آتش برای خویش فراهم نموده است». (1)
2- کسب تخصص و دانش لازم؛ تا از روی آگاهی و شناخت کافی سخن بگوید و کلام الهی را مطابق مقصود گوینده ارجمندش، برای مردم تفسیر نماید؛ تخصص کافی در علوم لغت، صرف و نحو، حدیث، فقه، رجال و ... (2)
پی نوشت
------------------------
1- عوالي اللآلي، ج 4، ص 104، ح 154.
2- برای آگاهی بیشتر رجوع شود به: تفسیر و مفسران، آیة الله معرفت، جلد 1، صفحه 54 به بعد.