جمع بندی آیا می توان مانند پیامبر فقط خداپرست و حنیف بود؟
تبهای اولیه
سلام
فرض کنید فردی پس از تحقیق در ادیان مختلف به ندانم گرایی درباره دین حق رسیده باشد
و قادر به تشخیص دین حق نباشد
ایا می تواند مانند پیامبر اسلام قبل از بعثت حنیف باشد یعنی فقط خداپرست باشد و کار خوب بکند ؟
و التزامی به هیچ دینی نداشته باشد
با تشکر
سلامفرض کنید فردی پس از تحقیق در ادیان مختلف به ندانم گرایی درباره دین حق رسیده باشد
و قادر به تشخیص دین حق نباشد
ایا می تواند مانند پیامبر اسلام قبل از بعثت حنیف باشد یعنی فقط خداپرست باشد و کار خوب بکند ؟
و التزامی به هیچ دینی نداشته باشدبا تشکر
با سلام خدمت شما دوست گرامی
چند نکته:
- نخست آنکه بنده نمی خواهم فرض بحث را ندیده بگیریم ولی دست کم بایستی بدانیم که اگر فردی از روی صداقت و با جدیت به مطالعه ادیان برخیزد، معمولا چنین حالتی که تصویر کردید، رخ نمی دهد. به عبارت دیگر، اگرچه ممکن است (و محال نیست) که فردی چنین بررسی انجام دهد و ندانم گرا شود ولی از نظر من بسیار بعید است که فردی واقعا چنین مطالعه ای انجام دهد (با همان دو شرط صدق و جدیت) و به ندانم گرایی برسد.
- نکته ی دیگر اینکه، حنیف بودن هم یک آیین است. به عبارت دیگر، ما دین حنیف داریم. و اگرچه امروزه اطلاعات زیادی از آن آیین در دست نیست ولی در اینکه حنیف بودن هم یک دین است، تردیدی نیست. بنابراین اگر فردی، علی الفرض، به درستی هیچ دینی نرسیده است، طبیعتا به درستی این دین نیز نباید رسیده باشد.
- مسئله بعدی این است که انسان حتی بر اساس فطرت درونی خود و عقل منحرف نشده اش، می تواند دریابد که زندگی بایستی بر اساس رعایت خوبی ها و پرهیز از بدی ها باشد. همچنین اگر مقداری تاملات بیشتری داشته باشد، می تواند دریابد که خدایی وجود دارد و بایستی بر اساس فرمان او زیست. با این حال، عقل بیش از این ما را یاری نمی کند. عقل ما را تا به آستان دین می رساند و از آنجاست که ما به منطقه و مرحله جدیدی رسیده ایم.
- اتفاقا یکی از کارکردهای مهم دین است که عقل انسان رشد دهد و بالنده کند. و با پیروی از آموزه های اسلامی، انسان خواهد یافت که چقدر مطابق با عقل و فطرت الهی است.
- در هر صورت، خوب بودن و اعتقاد به خداوند، مطلوب است ولی کافی نیست. زیرا برای سعادت و رسیدن به کمال، بایستی فراتر از کلیات رفت و در عمل چنین زیست. برای چنین هدفی نیز، برنامه کاملی در اختیار داریم که بایستی از آن بهره ببریم.
موفق باشید
سلام خدمت شما استاد گرامی
- نخست آنکه بنده نمی خواهم فرض بحث را ندیده بگیریم ولی دست کم بایستی بدانیم که اگر فردی از روی صداقت و با جدیت به مطالعه ادیان برخیزد، معمولا چنین حالتی که تصویر کردید، رخ نمی دهد. به عبارت دیگر، اگرچه ممکن است (و محال نیست) که فردی چنین بررسی انجام دهد و ندانم گرا شود ولی از نظر من بسیار بعید است که فردی واقعا چنین مطالعه ای انجام دهد (با همان دو شرط صدق و جدیت) و به ندانم گرایی برسد.
یک چنین ابعادی ازطرف شما باعث شده که خیلی جانب گرایانه به سوال جواب بدهید و موضع بی طرفی نداشته باشید
نکته ی دیگر اینکه، حنیف بودن هم یک آیین است. به عبارت دیگر، ما دین حنیف داریم. و اگرچه امروزه اطلاعات زیادی از آن آیین در دست نیست ولی در اینکه حنیف بودن هم یک دین است، تردیدی نیست. بنابراین اگر فردی، علی الفرض، به درستی هیچ دینی نرسیده است، طبیعتا به درستی این دین نیز نباید رسیده باشد.
خوب اگر واقعا حنیف دین و ایین است پس برای من سوالات جدیدی مطرح می شود
که ایا پیامبر این دین که بود ؟ مسلما قبل از حضرت عیسی بو.ده پس چرا پیامبر به حضرت عیسی ایمان نیاورده و حنیف باقی مانده ؟
چون قاعدتا اخرین دین کامل ترین دین می باشد
و اسوال دیگر اینکه چرا در قران خداوندبه پیامبر فرموده ما تو را گمراه یافتیم و سپس هدایت کردیم
ایا حنیف بودن گمراهیست ؟اگر حنیف دین بوده چرا پیامبر گمراه بوده ؟
مسئله بعدی این است که انسان حتی بر اساس فطرت درونی خود و عقل منحرف نشده اش، می تواند دریابد که زندگی بایستی بر اساس رعایت خوبی ها و پرهیز از بدی ها باشد. همچنین اگر مقداری تاملات بیشتری داشته باشد، می تواند دریابد که خدایی وجود دارد و بایستی بر اساس فرمان او زیست. با این حال، عقل بیش از این ما را یاری نمی کند. عقل ما را تا به آستان دین می رساند و از آنجاست که ما به منطقه و مرحله جدیدی رسیده ایم.
باید دید هدف خداوند از فرستادن دین و پیامبران چیست ؟ ایا خداوند می خواسته در قبال ان برای خودش دسته و گروه و پیرو جمع کند ؟
یا هدف خدا فقط هدایت و راهنمایی انسانها به سوی خوبیها و پرهیز از بدیها بوده ؟
ایا اگر کسی انسان خوبی باشد ولی در حزب خداوند نباشد
ایا خداوند به هدفش نرسیده ؟
ایا واقعا خداوند هدفش جز این بوده ؟
موفق باشید
با سلام خدمت شما دوست گرامی
برای پیش رفتن بحث، توجه به یک نکته اساسی بسیار حائز اهمیت است.
ما می توانیم لیست بلندبالایی از سوالات را تهیه کنیم. می توانیم 100 یا حتی 500 سوال را در یک تاپیک ردیف کنیم و سپس از کارشناس بخواهیم که به آنها پاسخ بدهد.
روشن است که در چنین وضعیتی بحث پیش نخواهد رفت. لازمه بحث علمی آن است که محدود به یک سوال خاص باشد.
در بحث فعلی هم لطفا صرفا محدود به سوال نخست خود بحث را ادامه بدهید و بقیه سوال ها را به صورت مجزا در تاپیک های دیگر مطرح کنید. در این حالت بحث فعلی ما منحرف نمی شود و سوال های دیگر شما هم به دقت مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
موفق باشید
برای پیش رفتن بحث، توجه به یک نکته اساسی بسیار حائز اهمیت است.
ما می توانیم لیست بلندبالایی از سوالات را تهیه کنیم. می توانیم 100 یا حتی 500 سوال را در یک تاپیک ردیف کنیم و سپس از کارشناس بخواهیم که به آنها پاسخ بدهد.
روشن است که در چنین وضعیتی بحث پیش نخواهد رفت. لازمه بحث علمی آن است که محدود به یک سوال خاص باشد.
در بحث فعلی هم لطفا صرفا محدود به سوال نخست خود بحث را ادامه بدهید و بقیه سوال ها را به صورت مجزا در تاپیک های دیگر مطرح کنید. در این حالت بحث فعلی ما منحرف نمی شود و سوال های دیگر شما هم به دقت مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
پس فقط به سوال زیر که مرتبط با بحث است پاسخ دهید
باید دید هدف خداوند از فرستادن دین و پیامبران چیست ؟ ایا خداوند می خواسته در قبال ان برای خودش دسته و گروه و پیرو جمع کند ؟
یا هدف خدا فقط هدایت و راهنمایی انسانها به سوی خوبیها و پرهیز از بدیها بوده ؟
ایا اگر کسی انسان خوبی باشد ولی در حزب خداوند نباشد
ایا خداوند به هدفش نرسیده ؟
ایا واقعا خداوند هدفش جز این بوده ؟
سلام خدمت شما استاد گرامیباید دید هدف خداوند از فرستادن دین و پیامبران چیست ؟ ایا خداوند می خواسته در قبال ان برای خودش دسته و گروه و پیرو جمع کند ؟
یا هدف خدا فقط هدایت و راهنمایی انسانها به سوی خوبیها و پرهیز از بدیها بوده ؟
ایا اگر کسی انسان خوبی باشد ولی در حزب خداوند نباشد
ایا خداوند به هدفش نرسیده ؟
ایا واقعا خداوند هدفش جز این بوده ؟موفق باشید
با سلام خدمت شما دوست گرامی
هدف از ارسال پیامبران، نشان دادن راه سعادت و کمال به انسان هاست. سعادت و کمال انسان، از هر راهی به دست نمی آید بلکه نخست در گرو معرفت الله و سپس سعی در خدایی شدن و رنگ خدا گرفتن است. از این رو، کمال انسان در این است که به سوی خدا برود و حتی اگر بخواهد خویشتن حقیقی خویش را یابد، راهی جز خدایی شدن ندارد.
به این آیه قرآنی توجه کنید:
وَلَا تَكُونُوا۟ كَٱلَّذِينَ نَسُوا۟ ٱللَّهَ فَأَنسَىٰهُمْ أَنفُسَهُمْ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْفَٰسِقُونَ (1)
و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به «خود فراموشی» گرفتار کرد، آنها فاسقانند.
بر اساس این ایه، انسان هایی که خدا را فراموش کنند، در واقع خویشتن را هم فراموش خواهند کرد. از این رو، خدایی شدن مهمترین هدف است و راهی جز آن نیست.
مطلب دیگر این است که ممکن است خوبی و بدی در حدی از کلیات توسط فطرت انسان، نشان داده شود که این مقدار هم به خوب است ولی برای رسیدن به کمال نهایی، نیازمند آن هستیم که از از کلیات فراتر برویم.
بنابراین بحث بر سر این نیست که چند حزب داریم و خداوند می خواهد حزب خودش را پر رونق کند. اساسا خداوند نیازی به ما ندارد و چه همه ایمان بیاورند و چه همه کفر بورزند، تفاوتی برای او ندارد. این ما هستیم که بایستی برای سعادت خود، سعی کنیم، خدایی باشیم.
از همین رو می توان گفت که هدف خداوند این است که راه سعادت و کمال را برای بشر، باز باشد و بر اساس لطف الهی نیز بایستی گفت چنین چیزی لازم است ولی اینکه چقدر از انسان ها از این راه تبعیت کنند، مهم نیست، مهم آن است که راه باز باشد.
موفق باشید
1. حشر: 19
با سلام خدمت شما دوست گرامیهدف از ارسال پیامبران، نشان دادن راه سعادت و کمال به انسان هاست. سعادت و کمال انسان، از هر راهی به دست نمی آید بلکه نخست در گرو معرفت الله و سپس سعی در خدایی شدن و رنگ خدا گرفتن است. از این رو، کمال انسان در این است که به سوی خدا برود و حتی اگر بخواهد خویشتن حقیقی خویش را یابد، راهی جز خدایی شدن ندارد.
به این آیه قرآنی توجه کنید:
وَلَا تَكُونُوا۟ كَٱلَّذِينَ نَسُوا۟ ٱللَّهَ فَأَنسَىٰهُمْ أَنفُسَهُمْ ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْفَٰسِقُونَ (1)
و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به «خود فراموشی» گرفتار کرد، آنها فاسقانند.بر اساس این ایه، انسان هایی که خدا را فراموش کنند، در واقع خویشتن را هم فراموش خواهند کرد. از این رو، خدایی شدن مهمترین هدف است و راهی جز آن نیست.
مطلب دیگر این است که ممکن است خوبی و بدی در حدی از کلیات توسط فطرت انسان، نشان داده شود که این مقدار هم به خوب است ولی برای رسیدن به کمال نهایی، نیازمند آن هستیم که از از کلیات فراتر برویم.
بنابراین بحث بر سر این نیست که چند حزب داریم و خداوند می خواهد حزب خودش را پر رونق کند. اساسا خداوند نیازی به ما ندارد و چه همه ایمان بیاورند و چه همه کفر بورزند، تفاوتی برای او ندارد. این ما هستیم که بایستی برای سعادت خود، سعی کنیم، خدایی باشیم.
از همین رو می توان گفت که هدف خداوند این است که راه سعادت و کمال را برای بشر، باز باشد و بر اساس لطف الهی نیز بایستی گفت چنین چیزی لازم است ولی اینکه چقدر از انسان ها از این راه تبعیت کنند، مهم نیست، مهم آن است که راه باز باشد.
سلام ممنون از شما ولی جواب نگرفتم
ببینید خدایی شدن را که فرض گرفته ام و تاکید کرده ام شخصی خدا را قبول داشته باشد ولی در شناخت دین حق به ندانم گرایی رسیده باشد
من دوباره توضیح می دم
فرض کنید شخصی خداباور باشد و اعتقاد به رفتار نیک و گفتار نیک و کردار نیک داشته باشد
و سعی کند که عامل به ان هم باشد
از نظر حقیر این شخص احتیاج به پیامبر و دین ندارد و دارد طبق هدف خدا زندگی میکند
مگر نه این است که خدا پیامبر فرستاده که انسان اینگونه باشد
خوب این فرد بدون پیامبر و دین خاصی اینگونه است
ایا اساسا این فرد نیازی به دین دارد ؟
و ایا اگر این فرد ندانم گرا به همین شیوه زندگی کند در درگاه خد ا معذور است ؟اگر نیست چرا ؟
سلام ممنون از شما ولی جواب نگرفتم
ببینید خدایی شدن را که فرض گرفته ام و تاکید کرده ام شخصی خدا را قبول داشته باشد ولی در شناخت دین حق به ندانم گرایی رسیده باشد
من دوباره توضیح می دم
فرض کنید شخصی خداباور باشد و اعتقاد به رفتار نیک و گفتار نیک و کردار نیک داشته باشد
و سعی کند که عامل به ان هم باشد
از نظر حقیر این شخص احتیاج به پیامبر و دین ندارد و دارد طبق هدف خدا زندگی میکند
مگر نه این است که خدا پیامبر فرستاده که انسان اینگونه باشد
خوب این فرد بدون پیامبر و دین خاصی اینگونه است
ایا اساسا این فرد نیازی به دین دارد ؟
و ایا اگر این فرد ندانم گرا به همین شیوه زندگی کند در درگاه خد ا معذور است ؟اگر نیست چرا ؟
با سلام خدمت شما دوست گرامی
چند مطلب:
- چگونه می توان از هدف خدا برای خلقت انسان بدون استفاده از پیامبران، با خبر شد؟ به عبارت دیگر، بنده هنگامی که از هدف خداوند برای خلقت جهان و انسان سخن می گویم، می توانم از آموزه های دینی استفاده کنم، یک فرد بی دین، از چه راهی می خواهد بفهمد که هدف خداوند چه بوده است؟
- اگر ما برای فهم هدف خداوند راهی جز پیامبران نداشته باشیم، چگونه می توانیم بدون ایشان به هدف برسیم؟
- مسئله دیگر اینکه، زندگی و فراز و نشیب های آن و موقعیت های دشوار آن، جای کلی گویی هایی مانند "گفتار نیک، پندار نیک، کردار نیک" نیست. در زندگی شرایط مختلفی وجود دارد، گاهی اساسا معلوم نیست که "نیک" کدام است؟ گاهی مسئله عمیق تر است و اساسا انسان ها برای نیک بودن دلیل و پشتوانه می خواهند، در فضای دینی، این دلیل و پشتوانه مهیاست، در فضای غیر دینی چه می توان گفت؟ به چه پشتوانه ای فرد بایستی به امر "نیک" وفادار باشد؟
- همچنین چه ضمانتی برای پیروی از امر نیک وجود دارد؟ به عبارت دیگر، فرد مومن می داند که اگر به نیکی عمل کند، پاداش الهی در انتظار اوست و اگر از آن روی گرداند، عذاب الهی در انتظار اوست و می داند که وعده ها تخلف بردار نیستند. اما یک فرد بی دین، چه تضمینی برای عمل کردن یا نکردن به خوبی دارد؟
نکته ای که باید مد نظر داشت این است که همین خوبی و بدی و نتایج و پیامدهای آن (بهشت و جهنم) را نیز از آموزه های دینی داریم و فرد بی دین، نمی تواند به آنها استناد کند.
بنابراین، نیاز به دین حتمی است.
با این حال، اگر فردی واقعا از روی جدیت و صداقت، همه مسائل را بررسی کند و به این نتیجه برسد که یک دین حق نیست، اگر این نتیجه اش بر اساس یافته های علمی و استدلالات عقلانی (بدون توجه به جو جامعه و مد غالب) باشد، می تواند در درگاه الهی معذور باشد. هر چند همان طور که پیش از این عرض کردم، این مسئله صرفا یک احتمال است، احتمالی که ممکن است مصادیق زیادی اساسا نداشته باشد.
موفق باشید
چرا نشه ؟ ولی خوبه آدم تحصیل کنه و دکتری بگیره و با علم روز پیش بره یا اینکه در همون کلاس ابتدایی گیر کنه ؟
- چگونه می توان از هدف خدا برای خلقت انسان بدون استفاده از پیامبران، با خبر شد؟ به عبارت دیگر، بنده هنگامی که از هدف خداوند برای خلقت جهان و انسان سخن می گویم، می توانم از آموزه های دینی استفاده کنم، یک فرد بی دین، از چه راهی می خواهد بفهمد که هدف خداوند چه بوده است؟
سلام.استاد گرامی یک شخص با خدا ولی بی دین یک عقلی دارد.می توان گفت خدا انسان را آفریده و هدف خلقت را این گذارده که با عقل خود مسیر تکامل را بپیماید.یعنی هدف رسیدن به تکامل است.حالا با چه کیفیت و چه حدی را به عقل خود شخص واگذارده..هر چه شخص تفکر می کند و علم خود را گسترش می دهد معناهای عمیق تری برای زندگی خود برمی گزیند.حالا شما از کجا می دانید که عقل انسان و فطرت انسان نهایت افق دیدش کجاست؟تا کجا می تواند سیر کند.شاید نهایت توانست به معنای واقعی زندگی و به هدف غایی زندگی پی ببرد.مخصوصا که در این مسیر خدا هم همراه انسان است.و انسان می تواند در خواب و بیداری از امداد های غیبی خدا بهره ببرد.پس شما چرا می فرمایید که بدون بودن پیامبران نمی توان به هدف خدا از خلقت انسان پی برد؟شما انتظار دارید که پیامبرانی باشند که صاف و پوست کنده و بی پرده هدف خلقت را بگویند و فکر می کنید که باید آنها باشند که هدف خلقت را بگویند؟پس چرا در تاریخ بیشمار انسان ها از نعمت وجود پیامبران بی بهره بودند؟
- همچنین چه ضمانتی برای پیروی از امر نیک وجود دارد؟ به عبارت دیگر، فرد مومن می داند که اگر به نیکی عمل کند، پاداش الهی در انتظار اوست و اگر از آن روی گرداند، عذاب الهی در انتظار اوست و می داند که وعده ها تخلف بردار نیستند. اما یک فرد بی دین، چه تضمینی برای عمل کردن یا نکردن به خوبی دارد؟
استاد گرامی فرد بی دین خدا را در نظر دارد و فطرت را.به خاطر عذاب جهنم و وعده های بهشت که زندگی کردن هنر نیست و ارزشی ندارد.نکند پیامبران هم به خاطر بهشت و جهنم رفتار و عمل می کردند!!!!!!؟؟؟؟؟؟
نکته ای که باید مد نظر داشت این است که همین خوبی و بدی و نتایج و پیامدهای آن (بهشت و جهنم) را نیز از آموزه های دینی داریم و فرد بی دین، نمی تواند به آنها استناد کند.
شخص بی دین می تواند از روی عقل خود پی ببرد که دنیایی آخرتی هست و قیامتی هست و بهشت و جهنمی.اینطور نیست؟حداقل این ادعای مسلمین و علماست.اینطور نیست؟
اگر اشتباه نکنم این سوال با این فرض مطرح شده که حقانیت ادیان ثابت نشده......من با این فرض پاسخ دادم
از نظر حقیر این شخص احتیاج به پیامبر و دین ندارد و دارد طبق هدف خدا زندگی میکند
@};-به نام خدا@};-
سلام ... اگر هدف خدا فقط اینی که شما میگی بود پس چرا دین فرستاد ؟؟؟ چرا پیامبر فرستاد ؟؟؟
ببینید انسان با عقل خودش فقط کلیات رو میفهمه .. اگر میشد به عقل به تنهایی اکتفا کرد پس چرا اینهمه آدم اشتباه میکنن؟؟؟؟
چرا طرف ازدواج میکنه بعدا میبینه انتخابش اشتباه بوده و طلاق میگیره ...؟؟؟!
پس عقل فقط چیزای کلی رو میفهمه .. جزییات نیاز به تفسیر داره ..
زندگی در دنیای پر از فراز و نشیب ساده نیست ... که هرکس هر طور خودش خواست بخواد رفتار کنه .. رفتار نیک گفتار نیک پندار نیک نیاز به مصداق ها و روشنگری ها داره ...
همین سه کلمه ای که شما میگید همین رو هم از اهورا مزدا و ... یادگرفته اید ... ببینید خودتون بهش نرسیدین .. همین رو یادگرفتین ..
چه کسی باید خوبی ها رو یاد بده ؟؟؟ بدی ها رو یاد بده ؟؟؟ راه و رسم زندگی خدایی رو یاد بده ؟؟ همون که یاد میده اسمش پیامبره ..
فرض میکنیم من میخوام خدا رو بپرستم آدم خوبی باشم ... خب ...
با خودم میگم خب خدا رو چطور عبادت کنم که خوشش بیاد !!!! چطور ازش تشکر کنم ؟؟؟!!!! چطور بشم بهترین بنده .... و هزاران سوال دیگه ...
اینها توی دین هستش که بوسیله ی پیامبر از طرف خدا معلوم میشه ... هرکس خودش نمیتونه بفهمه ...
مگر نه این است که خدا پیامبر فرستاده که انسان اینگونه باشد
خوب این فرد بدون پیامبر و دین خاصی اینگونه است
ایا اساسا این فرد نیازی به دین دارد ؟
خوب بودن رو ممکنه فردی در این ببینه که باید با مردم خوب باشه و بدی نکنه ... اما شاید از نظر همچین فردی ، شراب خوردن بد نباشه ...
از نظرش خیلی چیزا بد نباشه ...
اما کسی که انسان رو آفریده میدونه چی برامون بده چی خوبه .. خودمون هیچ وقت نمیدونیم چی برامون بده چی خوبه ...
[=arial]در آخر باید بگم که دین فقط خوب بودن یا بد بودن نیست[=arial] ، دین بهترین برنامه برای زندگی کردن رو داره ...
[=arial]می توان گفت خدا انسان را آفریده و هدف خلقت را این گذارده که با عقل خود مسیر تکامل را بپیماید.یعنی هدف رسیدن به تکامل رسیدن است.حالا با چه کیفیت و چه حدی را خود به عقل خود شخص واگذارده
انسان می تواند در خواب و بیداری از امداد های غیبی خدا بهره ببرد.پس شما چرا می فرمایید که بدون بودن پیامبران نمی توان به هدف خلقت خدا از خلقت انسان پی برد؟
به نام خدا
دوست عزیز لطفا از جانب خودتان صحبت نکنید ... اگر هرکس از جانب خودش بخواهد حرف بزند که نمیشود ...
خدا اگر میخواست انسان به تنهایی به عقل خودش راه را برود پس چرا دین فرستاد ؟؟ پیامبر فرستاد ؟؟؟ بعلاوه ی اینکه صحبتهای پست قبلم هم شامل شما میشود حتما مطالعه کنید ...
فرد بی دین خدا را در نظر دارد و فطرت را.به خاطر عذاب جهنم و وعده های بهشت که زندگی کردن هنر نیست و ارزشی ندارد.نکند پیامبران هم به خاطر بهشت و جهنم رفتار و عمل می کردند!!!!!!؟؟؟؟؟؟
چه کسی گفته دین یعنی فقط وعده ی بهشت و دوزخ .. لطفا از بازی با کلمات بپرهیزید ...
دین راهنمایی است از طرف خداوند متعال برای بهتر زندگی کردن در دنیا و آخرت ... دین یه برنامست ... همونطور که شما برای اینکه بهترین نمرات رو تو دانشگاه یا هرجا بگیری
برنامه ریزی میکنی برای درس خوندنت ... زندگی کردن هم نیاز به برنامه داره ..
بهشت نمیخوای لااقل درست زندگی کردن در همین دنیا رو از توی دین یاد بگیر ... مگه نمیخوای خدایی بشی ؟؟؟ پس طبق دستور خود خدا برو جلو نه به تنهایی تعقل خودت ...
چه کسی گفته دین یعنی فقط وعده ی بهشت و دوزخ .. لطفا از بازی با کلمات بپرهیزید ...
گرامی بنده نگفتم که دین فقط وعده ی بهشت و جهنم است.استاد گفتن که:
همچنین چه ضمانتی برای پیروی از امر نیک وجود دارد؟ به عبارت دیگر، فرد مومن می داند که اگر به نیکی عمل کند، پاداش الهی در انتظار اوست و اگر از آن روی گرداند، عذاب الهی در انتظار اوست و می داند که وعده ها تخلف بردار نیستند. اما یک فرد بی دین، چه تضمینی برای عمل کردن یا نکردن به خوبی دارد؟
شما مخصوصا به قسمت های قرمز رنگ نقل قول استاد توجه کنید.ایشان گفتن که بدون دین، فرد بی دین چه تضمیتی برلی عمل کردن یا نکردن به خوبی ها دارد؟؟من هم در پاسخ گفتم که فرد بی دین، خدا و فطرت را در نظر دارد.به خاطر عذاب جهنم و نعمت های بهشت که زندگی کردن هنر نیست.در ادامه هم گفتم که اتفاقا وجود بهشت و جهنم هم از نظر عقلی اثبات شدنی و پذیرفتنی است.نیاز نیست که دین آن را برای ما بگوید.حداقل ادعای علمای مسلمان این است.
خدا اگر میخواست انسان به تنهایی به عقل خودش راه را برود پس چرا دین فرستاد ؟؟ پیامبر فرستاد ؟؟؟ بعلاوه ی اینکه صحبتهای پست قبلم هم شامل شما میشود حتما مطالعه کنید ...
با سلام.گرامی بنده در پست پیش نوشتم:
اگر اشتباه نکنم این سوال با این فرض مطرح شده که حقانیت ادیان ثابت نشده......من با این فرض پاسخ دادم
من با این فرض پاسخ دادم که حقانیت ادیان ثابت نشده و بعد تحقیق حقانیت آنها ثابت نشده.پس این سوال شما که می فرمایید پس چرا دین فرستاد؟ یک سوال بی جاست.بله اگر حقانیت ادیان ثابت شود که باید دین را پذیرفت دیگر.این بدیهی هست.من حرفی ندارم.خدا دین بفرستد که نمی شود گفت من بدون دین می خواهم باشم.من با این فرض پاسخ دادم که حقانیت ادیان برامان ثابت نشده و آنها ممکن است زمینی باشند و ساختگی باشند.فکر کنم فرض استارتر تاپیک هم همین بود.
- چگونه می توان از هدف خدا برای خلقت انسان بدون استفاده از پیامبران، با خبر شد؟ به عبارت دیگر، بنده هنگامی که از هدف خداوند برای خلقت جهان و انسان سخن می گویم، می توانم از آموزه های دینی استفاده کنم، یک فرد بی دین، از چه راهی می خواهد بفهمد که هدف خداوند چه بوده است؟
سلام
ببینید گیریم که نفهمیدیم هدف خداوند از خلقت جهان و انسان چیست
مگر چند درصد از مردم روی زمین می دانند که هدف خداوند از خلقت انسان و جهان عبادت اوست تا به تکامل برسد ؟
به نظر حقیر اگ
ر انسان عقل و فطرت را مبنای زندگی قرار دهد
همین عقل و فطرت انسان را به سمت خوبیها سوق می دهد و از بدیها حذر می دارد و همین کافیست تا انسان به تکامل برسد
هرچند از نظر تیوری نداند باید به تکامل برسد
اگر ما برای فهم هدف خداوند راهی جز پیامبران نداشته باشیم، چگونه می توانیم بدون ایشان به هدف برسیم
پس سرنوشت خیل عظیم انسانهایی که هرگز اسم دین به گوششان نخورده چه می شود ؟ ایا انها هرگز نمی توانند به هدف برسند ؟
مسئله دیگر اینکه، زندگی و فراز و نشیب های آن و موقعیت های دشوار آن، جای کلی گویی هایی مانند "گفتار نیک، پندار نیک، کردار نیک" نیست. در زندگی شرایط مختلفی وجود دارد، گاهی اساسا معلوم نیست که "نیک" کدام است؟ گاهی مسئله عمیق تر است و اساسا انسان ها برای نیک بودن دلیل و پشتوانه می خواهند، در فضای دینی، این دلیل و پشتوانه مهیاست، در فضای غیر دینی چه می توان گفت؟ به چه پشتوانه ای فرد بایستی به امر "نیک" وفادار باشد؟
ببینید عقل و فطرت قادر به تشخیص خوبی از بدی هست
و اساسا من قبول ندارم که یک جاهایی عقل دیگر کارامد نباشد ممکن است عقل فردی کارامد نباشد ولی عقل جمعی حتما کارامد هست
الان که اروپا و امریکا قوانینشان بر اساس دین نیست
ایا جایی احساس کمبود می کنند ؟ خیلی هم از ما بهتر زندگی می کنند و مردم بهتری هستند
- همچنین چه ضمانتی برای پیروی از امر نیک وجود دارد؟ به عبارت دیگر، فرد مومن می داند که اگر به نیکی عمل کند، پاداش الهی در انتظار اوست و اگر از آن روی گرداند، عذاب الهی در انتظار اوست و می داند که وعده ها تخلف بردار نیستند. اما یک فرد بی دین، چه تضمینی برای عمل کردن یا نکردن به خوبی دارد؟
اتفاقا همین به نیکی عمل کردن برای رفتن به بهشت و یا دوری از رفتن به دوزخ ثابت شده که اصلا کارایی ندارد
شما ببینید چه همه انسان مسلمان با همین باور بازم جنایت می کنند و یا گناه انجام می دهند
با این حال، اگر فردی واقعا از روی جدیت و صداقت، همه مسائل را بررسی کند و به این نتیجه برسد که یک دین حق نیست، اگر این نتیجه اش بر اساس یافته های علمی و استدلالات عقلانی (بدون توجه به جو جامعه و مد غالب) باشد، می تواند در درگاه الهی معذور باشد
ممنون از این قسمت که صریح جواب را گفتید
سلام ... اگر هدف خدا فقط اینی که شما میگی بود پس چرا دین فرستاد ؟؟؟ چرا پیامبر فرستاد ؟؟؟
سلام
بر فرضی که قبول کنیم خدا دینی فرستاده
در جواب این سوال شما باید گفت برای یاداوری انچه انسان فراموش می کند
و یا بیدار کردن وجدانهای خفته
ببینید انسان با عقل خودش فقط کلیات رو میفهمه .. اگر میشد به عقل به تنهایی اکتفا کرد پس چرا اینهمه آدم اشتباه میکنن؟؟؟؟
خوب اصل کار هم همون کلیاته
جزییات مهم نیست
مثلا مهم نیست که حالا اول دست چپت رو بشوری در وضو یا اول دست راست
چرا طرف ازدواج میکنه بعدا میبینه انتخابش اشتباه بوده و طلاق میگیره ...؟؟؟!
این موارد در دین داران هم زیاد اتفاق می افته
همین سه کلمه ای که شما میگید همین رو هم از اهورا مزدا و ... یادگرفته اید ... ببینید خودتون بهش نرسیدین .. همین رو یادگرفتین .
عقل هم می تونه بدون استفاده از دین به این موارد برسه
مگر مردم زاپن الان چطوری زندگی می کنند
با انظباط ترین مردم دنیا هم هستن
با خودم میگم خب خدا رو چطور عبادت کنم که خوشش بیاد !!!! چطور ازش تشکر کنم ؟؟؟!!!! چطور بشم بهترین بنده .... و هزاران سوال دیگه ...
از نظر بنده که شاید اشتباه هم باشه عبادت خدا شیوه های زیادی داره که از هر طریق انجام بدیم خدا خوشش میاد
خوب بودن رو ممکنه فردی در این ببینه که باید با مردم خوب باشه و بدی نکنه ... اما شاید از نظر همچین فردی ، شراب خوردن بد نباشه ...
تمام عقلای عالم می گن شراب خوردن بده
(7)وَ نَفـسٍ وَ ما سواها
(8)فَـاَلـهَـمَـها فُـجورَها وَ تَقـواها
شمس
میشه بیشتر توضیح بدید ؟
میشه بیشتر توضیح بدید ؟
میخواهم یک سوال ایجاد کنم
از یک سو میگویند تا خدایی فجور و تقوای نفس را مشخص نکند عقل به تنهایی راه به جایی نمی برد.
از سویی دیگر این آیه می فرماید ما فجور و تقوای نفس را به او الهام کردیم
آیا شناخت خوب و بدمان مشروط به دین است؟ یا خداوند از همان ابتدا قدرت شناختش را در ما نهاده است؟
بعد ممکن است دین دار بگوید همان الهام که خدا به نفس داده است
ایمان به رسول و دین را نشان میدهد و اگر به دین اسلام نگرایید به آن الهام خداوندی پشت کرده اید
اینجا باید به دنبال راهی باشیم...
چگونه متوجه شویم فجور و تقوای ما چیست؟
مثلا دین میگوید سنگسار حق است و نفس ابا دارد
این نفس بهتر میفهمد یا دین؟
اگر بگویید نفس اولویت دارد
پس ملاک درستی منابع و احکام نفس ملهمه است
به این معنا که اگر احادیث را گاهی به دیوار میکوبند چون با قران مخالف است
قران را نیز قران نمیدانند چون با عقل مخالف است
مثلا اگر تورات بگوید عزیر خدا است
تورات را تورات ندانسته و به دیوار میکوبند
از یک سو میگویند تا خدایی فجور و تقوای نفس را مشخص نکند عقل به تنهایی راه به جایی نمی برد.
از سویی دیگر این آیه می فرماید ما فجور و تقوای نفس را به او الهام کردیمآیا شناخت خوب و بدمان مشروط به دین است؟ یا خداوند از همان ابتدا قدرت شناختش را در ما نهاده است؟
بعد ممکن است دین دار بگوید همان الهام که خدا به نفس داده است
ایمان به رسول و دین را نشان میدهد و اگر به دین اسلام نگرایید به آن الهام خداوندی پشت کرده اید
سلام
من نظر خودم را می گویم
به نظر من با توجه به این ایه دین دار درست می گوید
چون دین هرگز خودش را زیر سوال نمی برد
چون اگر منظور این ایه این باشد که به دین نیازی نیست یعنی خودش را زیر سوال برده !!!
البته می شود جور دیگری هم استنباط کرد که منظور ایه این است که خوب و بد به انسان الهام شده و نیازی به دین نیست
و نتیجه گرفت دین فقط برای یاداوری و تذکر امده
مثلا دین میگوید سنگسار حق است و نفس ابا دارد
این نفس بهتر میفهمد یا دین؟
اگر بگویید نفس اولویت دارد
پس ملاک درستی منابع و احکام نفس ملهمه است
به این معنا که اگر احادیث را گاهی به دیوار میکوبند چون با قران مخالف است
قران را نیز قران نمیدانند چون با عقل مخالف است
مثلا اگر تورات بگوید عزیر خدا است
تورات را تورات ندانسته و به دیوار میکوبند
این مثالی که شما زدید مجازات است
به نظر من نوع مجازات ها در هر زمان بستگی به امکانات و سطح فرهنگ و رسوم زمانه دارد
ولی اگر بگویید زنا بد است
این مثال کارا است و زنا در هر فرهنگی وهر زمانه ای بد است
می شود گفت اخلاقیات وابسته به مکان و زمان نیست
سلام
من نظر خودم را می گویم
به نظر من با توجه به این ایه دین دار درست می گوید
چون دین هرگز خودش را زیر سوال نمی برد
چون اگر منظور این ایه این باشد که به دین نیازی نیست یعنی خودش را زیر سوال برده !!!البته می شود جور دیگری هم استنباط کرد که منظور ایه این است که خوب و بد به انسان الهام شده و نیازی به دین نیست
و نتیجه گرفت دین فقط برای یاداوری و تذکر امدهاین مثالی که شما زدید مجازات است
به نظر من نوع مجازات ها در هر زمان بستگی به امکانات و سطح فرهنگ و رسوم زمانه داردولی اگر بگویید زنا بد است
این مثال کارا است و زنا در هر فرهنگی وهر زمانه ای بد است
می شود گفت اخلاقیات وابسته به مکان و زمان نیست
با سلام و احترام
در دین به ما گفته اند حسن و قبح افعال ذاتی است و فارق از شرع مقدس می توان حسن و قبحش را متوجه شد.
و می گویند حسن و قبح عقلی با حسن و قبح شرعی تضادی ندارد.
فرض کنید این آیه ی فالهمها فجورها و تقواها نیز بیانگر همین مسئله باشد.
آیا می توانیم بگوییم دین می گوید تا زمانی که شرع چیزی نگفته است، عقل می فهمد اما وقتی شرع چیزی گفت عقل اشتباه می فهمد ؟
خوب اگر عقل یک جایی نمیفهمد چرا می گویند حسن و قبح افعال ذاتی است و عقل می فهمد ؟
مثلا عقل می گوید من حق ندارم برده داری و کنیز داری کنم بعد دین بگوید نه اینجا تو نمی فهمی و در واقع فکر می کنی فهمیدی ! دین می گوید تو حق کنیز داری و تحلیل و بهره برداری جنسی از کنیز را داری .
وقتی عقل ملاک قرار گیرد
اگر دین خلاف عقل حکم کند می گوییم در واقع دین نبوده است.
یا در مقابل بگوییم
در واقع حکم ما حکم عقل نبوده است ؟
اینجا حکم عقل با حکم متواتر یا خبر واحد در تقابل قرار می گیرد.
حکم عقل با نص یا ظاهر یا تفسیر یا تاویل یا احتمالات شرعی در تضاد قرار می گیرد.
کدام یک دین است ؟ حکم عقل همان حکم دین بوده ( پس فلان آیه یا تفسیرش یا فلان حدیث اشتباه یا جعلی است و دین نیست ) یا حکم شرع ( نص ، ظاهر، ظن، احتمال، تفسیر، تاویل، نظریه، دلیل فقهی، دلیل فقاهتی ) همان حکم عقل است و باید به حکم یقینی یا ظنی عقل شک کنیم ؟
می توانم سوالم را این طور خلاصه کنم
آیا حسن و قبح افعال عقلی است یا شرعی ؟ ( این یک اختلاف بین اشاعره و معتزله و امامیه است )
سلام گلشن ...
امیدوارم که خوب و خوش و سلامت باشین ...
متنی که میخوام برات بنویسم شاید درست و شاید اشتباه باشه ... ولی چیزی هست که من دارم روش فکر میکنم . تا شاید بتونم به قطعیتی برسم .
اجازه بده بعثت تمام پیامبران رو یه مرور با هم بکنیم .
1. حضرت محمد : ایشان مدت زمانی رو در درون کوهی زندگی میکردند .. با خدای خودشون خلوت میکردند و به راز و نیار مشغول بودند .
2. حضرت موسی : ایشان بعد از آنکه باعث قتل کسی میشوند و از شهر فرار میکنند . به خارج از شهر و به کوهستان پناه میبرند . از مردم شهر فاصله میگیرند . با خدای خودشون خلوت میکنند و به راز و نیاز میپردازند و ...
3. حضرت عیسی مسیح : ایشان 40 روز در درون کوه سینا اینگار روزه میگیرند ... و بعد به سمت مردم میروند تا آنها را هدایت کنند .
4. حضرت نوح : حضرت نوح از مردم فاصله گرفته بودند و در درون کوهستان زندگی میکردند و تا سن 460 سالگی زن و فرزندی نداشتند .تا اینکه جبرئیل بر ایشان ظاهر میشود و میگوید چرا از مردم کناره گرفته ای و ...
و ...
تمام پیامبرانی که مبعوث شده اند به نظرم دوره ای اینچنینی را داشتند ... نه اینکه بخوام بگم اینها دین ویژه و یا اعتقاد ویژه ای داشته اند که باعث ارزشمند شدنشون شده باشه ... اینگار راز بعثت پیامبران دوری از مردم و بی ارزش پنداشتن چیزهایی بوده که اونها بهش دل بسته بودن .
حتی دین بودائی ( 500 سال قبل از میلاد ) رو اگر بررسی کنی ... طبق افسانه ای میگن بودا یک شاهزاده بوده ... به پدر بودا خبر میدهند که بودا به قدری قوی میشه که دین و آئینش جهانی میشه ... از این رو پدر بودا در درون قصرش بهش قدرت میده .... تا اینکه پیشگویی به حقیقت برسه ... ولی بودا 3 بار از قصر فرار میکنه ... تا اینکه در دفعه سوم موفق میشه ... ایشون به جنگل میره و در ابتدا پیشه مرتاض ها میره ... ولی راه و مسیر اونها ( ریاضت کشیدن ) رو درست نمیدونه ... بنابراین شروع به مراقبه میکنه و برای خودش هشت دستور درست میکنه ... ( تفکر صحیح . درک صحیح . فعالیت صحیح . امرار معاش صحیح . تلاش صحیح . اندیشه صحیح . تمرکز صحیح )
در درون تمرکز صحیح ... متوجه میشه که ذهنش دائما داره به سمته تفکرات مختلف میره ... ولی بودا سعی در تمرکز میکرد .... تمرکز رو اینجوری تعریف میکرد : اینکه هر فکری که در درون ذهنش میاد تنها شاهد رفتن اون باشه ...
طبق افسانه ها : آخرین غولی که بودا شکست میده ... ماره بوده ... ماره پشته فیلی نشسته بوده و سعی میکرده که با تحریک کردن .... اون رو از تمرکز خارج کنه ... و ... که در نهایت گویا بودا اون رو شکست میده و به کندالینی میرسه ... کندالینی یعنی هماهنگی و باز شدن کلیه چاکراه های بدن که پس از آن یک شخص بودایی به روشن بینی میرسه .
در مورد اینکه بودا پیامبر بوده یا نبوده برخی اعتقاد دارند که پیامبر بوده و برخی اعتقاد دارند که نبوده ... ولی به هر حال دین بودائی همکنون منطبق با ادیان الهی نیست .
بگذریم ...
من الان نمیتونم به کسی بگم چی کار بکنه ... و چی کار نکنه ... چون واقعا خودمم تو مسیرم به مشگل خوردم .
ولی پس از تفکرات زیادی که کردم ... مسیری رو برای خودم ترسیم کردم .
نمیدونم دقت کردی یا نه ...
مثلا وقتی داری در درون خیابونها راه میره ... به این و اون نگاه کنی .... به ماشینهاشون نگاه کنی ... به شخصیت آدمها توجه کنی و اونها تو رو با داشته هاشون یا با زیبائیهاشون هیبنوتیزم کنند ... همش اعصابت خورد هست ...
ولی روزهای برفی اینجوری نیست ... وقتی همه ماشینها یه جور هستند ... همه آدمها سراشون پائین هست ... همه آب و گلی و خیس هستند ... همه آرامش بیشتری دارند ...
با توجه به این حرفهایی که بهت زدم ... و با توجه به حرفهایی که من قبلا با آقای سین زده بودم ... من برای کشف حقیقت مسیری به همین صورت دارم برای خودم ترسیم میکنم ... حالا اگر اسمش دین حنفا هست که هست و اگر نیست فکر میکنم خیلی شبیه به اونها باشه ....
1. شخصیت آدمها روم تاثیر نزاره
2. داشته های اونها روم تاثیر نزاره
3. سرم دائما پائین باشه
4. نزارم فکرم این ور و اون ور بره ... و همیشه ذهنم رو خالی نگه دارم .
5. نمازام رو بخونم .... ذکر بگم ...
6. هر فکری و هر اندیشه ای که میاد در درون ذهنم شاهد رفتنش باشم .
و منتظر باشم تا به حقیقت برسم .
[="Franklin Gothic Medium"] در دین به ما گفته اند حسن و قبح افعال ذاتی است و فارق از شرع مقدس می توان حسن و قبحش را متوجه شد. ... آیا حسن و قبح افعال عقلی است یا شرعی ؟ ( این یک اختلاف بین اشاعره و معتزله و امامیه است )با سلام و احترام
و می گویند حسن و قبح عقلی با حسن و قبح شرعی تضادی ندارد.
می توانم سوالم را این طور خلاصه کنم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم جناب وطاها و رحمة الله و برکاته،
حسن و قبح افعال ذاتی نیست، تنها افعالی که حسن و قبح ذاتی دارند ایمان به خداست که حسن ذاتی دارد و شرک و کفر به خدا که قبح ذاتی دارد، در نتیجه اطاعت از خدا و جانشینان او و رسولانش هم حسن ذاتی دارد و مخالفت با ایشان در هر زمینهای که باشد قبح ذاتی دارد ... ارزشگذاری سایر اعمال تنها از این طریق مشخص میشود که خدا و رسول خدا چه دستوری داده باشند، اطاعت از ایشان حسن و مخالفت کردن با ایشان قبیح است ...
اینکه دین نزد خدا اسلام است ولی قوانین شرع از زمان حضرت آدم علیهالسلام تا دین خاتم همیشه تغییراتی را داشته است نشان میدهد که ذاتی بودن (یا عقلی بودن) حسن و قبح افعال نمیتواند شامل همهی افعال باشد، حتی در خود شرع خاتم هم ظرف ۲۳ سال که قرآن نازل میشده است ما ناسخ و منسوخ داشتهایم که یعنی فعلی از حسن به قبیح یا بالعکس تبدیل شده است ...
در نهایت با توجه به حکیم بودن خداوند میتوان گفت که حسن و قبح افعال نه ذاتی و عقلی که بلکه تابع مصالح میباشد، مصلحتی بودن البته خیلی متفاوت از منفعتی بودن است که برخی از آن به نفع خودشان تفسیرهایی را میکنند، تشخیص مصلحت نیاز به علم جامع و حکمتی دارد که اتمّ آن خاصّ خداست و هر کسی که حکم خداوند برای هر زمانی را کنار بزند تا حکم اصطلاحاً عقلی خودش یا دانشمندان زمان خودش را جایگزین آن کند به ناچار خلاف مصلحت عمل کرده و چون این کارش مانع از قرار دادن هر چیزی سر جای خودش میشود بر خلاف عدالت و در نتیجه ظلم است، گرچه به علت مخالفت کردن با خداوند دچار قبح ذاتی نافرمانی خدا هم بشود ...
در این میان اگر کسی در جایی زندگی کند که خبر حکم خدا برای آن دوره و آن قوم خاص به او نرسیده باشد دیگر حسن و قبح ذاتی در مورد او مطرح نیست و در نتیجه او تابع حسن و قبحهای مصلحتی است که این مصالح هم میتوانند به دلیل متأثر نبودن از اشراف علمی و حکمی خداوند ناقص اعمال شوند ... در نتیجه اگر مثلاً قومی را یافتند که در ان همه عریان هستند این به معنای آنکه کارشان قبح ذاتی داشته باشد نیست و در نتیجه جایگاه ایشان اینطور نیست که سریعاً جهنم تعیین شود ... ولی کسی که در ایران شیعه به دنیا آمده است و معجزهی مبین آخرین پیامبر در خانهاش هست نمیتواند بگوید حکم خدا بهم نرسید، او اگر در راه کشف حقیقت زندگیاش را بگذراند و جان بدهد قاعدتاً شرافت دارد به اینکه بگوید در دورنمای زندگیام که میبینم این راه جوابی ندارد و من برای اینکه بتوانم به کارهای دیگرم برسم (بدون توجه به اینکه اصلاً بدون توجه به دین خدا آن کارهای دنیوی ارزشی دارند یا خیر) یک چیزی را برای خودم دین در نظر میگیرم و یک مجموعهی ارزشی از کارهای خوب و بد را میپذیرم و دیگر کاری به باقی ماجرا ندارم ... شاید هم بشود و حقیر در اشتباه هستم، و الله العالم
در پناه خدا باشید ان شاء الله
یا علی علیهالسلام
بسمه الحق المبین
اینکه دین نزد خدا اسلام است ولی قوانین شرع از زمان حضرت آدم علیهالسلام تا دین خاتم همیشه تغییراتی را داشته است نشان میدهد که ذاتی بودن (یا عقلی بودن) حسن و قبح افعال نمیتواند شامل همهی افعال باشد،
با سلام و احترام
فرمودید حسن و قبح افعال نمی تواند شامل همه ی افعال باشد.
می دانیم که امامیه حسن و قبح افعال را عقلی می دانند مانند اینکه ظلم در همه ی زمانها و میان همه ی افراد بشر
مذموم و عدل ممدوح است و این همان عقل فطری است،و بعضی افعال حسن و قبحشان با فرمان شرع مشخص می شود
مانند بعضی امور تعبدی مثل نحوه ی عبادات و یا حرمت ربا و غیره...
امّا اشاعره حسن و قبح را شرعی می دانند یعنی آنچه خدا آن را قبیح دانسته قبیح و آنچه حسن دانسته حسن است
و عقل نمی تواند راجع به خوب و بد افعال حکم کند،حال نظر حضرتعالی چیست؟مقصود شما از حسن و قبح شرعی
محدوده ی عبادات و بعضی از اموری است که بدون شرع نمی شود قبح و حُسنش را فهمید یا مقصود دیگری دارید؟
[="Franklin Gothic Medium"]
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم جناب وطاها و رحمة الله و برکاته،
حسن و قبح افعال ذاتی نیست، تنها افعالی که حسن و قبح ذاتی دارند ایمان به خداست که حسن ذاتی دارد و شرک و کفر به خدا که قبح ذاتی دارد، در نتیجه اطاعت از خدا و جانشینان او و رسولانش هم حسن ذاتی دارد و مخالفت با ایشان در هر زمینهای که باشد قبح ذاتی دارد ... ارزشگذاری سایر اعمال تنها از این طریق مشخص میشود که خدا و رسول خدا چه دستوری داده باشند، اطاعت از ایشان حسن و مخالفت کردن با ایشان قبیح است ...
اینکه دین نزد خدا اسلام است ولی قوانین شرع از زمان حضرت آدم علیهالسلام تا دین خاتم همیشه تغییراتی را داشته است نشان میدهد که ذاتی بودن (یا عقلی بودن) حسن و قبح افعال نمیتواند شامل همهی افعال باشد، حتی در خود شرع خاتم هم ظرف ۲۳ سال که قرآن نازل میشده است ما ناسخ و منسوخ داشتهایم که یعنی فعلی از حسن به قبیح یا بالعکس تبدیل شده است ...
در نهایت با توجه به حکیم بودن خداوند میتوان گفت که حسن و قبح افعال نه ذاتی و عقلی که بلکه تابع مصالح میباشد، مصلحتی بودن البته خیلی متفاوت از منفعتی بودن است که برخی از آن به نفع خودشان تفسیرهایی را میکنند، تشخیص مصلحت نیاز به علم جامع و حکمتی دارد که اتمّ آن خاصّ خداست و هر کسی که حکم خداوند برای هر زمانی را کنار بزند تا حکم اصطلاحاً عقلی خودش یا دانشمندان زمان خودش را جایگزین آن کند به ناچار خلاف مصلحت عمل کرده و چون این کارش مانع از قرار دادن هر چیزی سر جای خودش میشود بر خلاف عدالت و در نتیجه ظلم است، گرچه به علت مخالفت کردن با خداوند دچار قبح ذاتی نافرمانی خدا هم بشود ...
در این میان اگر کسی در جایی زندگی کند که خبر حکم خدا برای آن دوره و آن قوم خاص به او نرسیده باشد دیگر حسن و قبح ذاتی در مورد او مطرح نیست و در نتیجه او تابع حسن و قبحهای مصلحتی است که این مصالح هم میتوانند به دلیل متأثر نبودن از اشراف علمی و حکمی خداوند ناقص اعمال شوند ... در نتیجه اگر مثلاً قومی را یافتند که در ان همه عریان هستند این به معنای آنکه کارشان قبح ذاتی داشته باشد نیست و در نتیجه جایگاه ایشان اینطور نیست که سریعاً جهنم تعیین شود ... ولی کسی که در ایران شیعه به دنیا آمده است و معجزهی مبین آخرین پیامبر در خانهاش هست نمیتواند بگوید حکم خدا بهم نرسید، او اگر در راه کشف حقیقت زندگیاش را بگذراند و جان بدهد قاعدتاً شرافت دارد به اینکه بگوید در دورنمای زندگیام که میبینم این راه جوابی ندارد و من برای اینکه بتوانم به کارهای دیگرم برسم (بدون توجه به اینکه اصلاً بدون توجه به دین خدا آن کارهای دنیوی ارزشی دارند یا خیر) یک چیزی را برای خودم دین در نظر میگیرم و یک مجموعهی ارزشی از کارهای خوب و بد را میپذیرم و دیگر کاری به باقی ماجرا ندارم ... شاید هم بشود و حقیر در اشتباه هستم، و الله العالمدر پناه خدا باشید ان شاء الله
یا علی علیهالسلام
با سلام و احترام
احتمالا شما دیدگاه امامیه را قبول ندارید یا نگاه نقادانه ای نسبت به آن دارید. به گونه ای که در واقع عقل اگر هم بخواهد تشخیص دهد عملا غیر ممکن و غیر عملی و ناکارامد است چون تشخیص او را مشروط به علم اتم و کامل میدانید و این یعنی عملا عقل به هیچ کاری نمی آید و نمیتواند به هیچ شناختی ، یقین حاصل کند. ( بله کارامد است اما یقین برایش متصور نیست) در نتیجه تنها چیزی که عقل میتواند به ان یقین پیدا کند سخن خداست آن هم به شرطی که نص باشد نه برداشت و تفسیر و ظن. که تقریبا یک صدم محتویات دین هم نشود. و نمیدانیم عقلی که علم اتم ندارد و یقینش و شناختش مشروط به علم اتم است چگونه یقین کند خدایی هست و ....
یک مطلبی در ذهنم هست که شاید به درد بخورد
ما یک دین داریم و یک شریعت
دین از ادم تا خاتم یکی بیش نبود یا لااقل از ابراهیم تا خاتم یک دین بیشتر نداشتیم
و آن دین اسلام است.
و یک شریعت داریم که هر نبی یا پیامبری برای خود شریعتی داشت.
از این جهت بنده دین خاتم را به دو بخش تقسیم می کنم
دین اسلام و شریعت اسلام
شاید دین حنیف همان پیروی از دین باشد نه شریعت ها که شریعتها در طول تاریخ با تحریف ها و اختلافات همراه شده اند
تضاد بین حکم عقل با شرع میتواند واقعا از نوع عقل ستیز باشد و شاید از نوع عقل گریز.
مثلا ممکن است بگوییم نماز خواندن با عقل تضادی ندارد اما مثلا برده داری دارد.
اما باز میتوان گفت نماز خواندن به شکل خاص خودش با عقل در تضاد است. چون خداوند نیازی به شکل خاصی از عبادت ندارد و هر نوع و شکلی که باشد ماجور است
یا اصلا عقل بگوید شریعت ها طریق انحصاری برای بهشت نیستند بلکه طریق محتاطانه و راحت تری برای بهشتی شدن هستند. به همین خاطر انها که به شریعت خاتم عمل کردند یعنی سعی کردند که عمل کنند احتمال بیشتری دارد بهشتی شوند تا انها که به شریعت عیسی عمل کردند ( حداقل مسیحیان بعد از ظهور اسلام) و مقام بالاتری دارند. خلاصه شریعتهایی ارائه شد و هر کس به اینها عمل کند تضمین بیشتری برای بهشتی شدن دارد. عذاب هایی که در شریعت تعیین شده است لزوما نه از باب این است که غیرملتزمین انها و غیر مسلمانان حتما به خاطر ترک واجباتش جهنمی هستند بلکه از باب تعهد به اسلام است که اسلام یعنی تسلیم. ان کس که شهادتین بگوید و بیعت کند باید به عهد و میثاقش پایبند باشد. یعنی در کنار مزایایی که در شریعت است یک سختی هایی دارد مثلا ممکن است دست دزد را قطع کنند یا سنگسار کنند یا نباید شراب بنوشد حتی یک قطره ... اما در مقابل میتوان از مزایایش بهره برد در این دنیا و آن دنیا و تضمین کافی گرفت برای بهشتی شدن و مقامات برتر بهشت.
اینها احتمالات دیگری است که شاید چندان قابل هضم نباشد.
[="Franklin Gothic Medium"] با سلام و احترام فرمودید حسن و قبح افعال نمی تواند شامل همه ی افعال باشد. می دانیم که امامیه حسن و قبح افعال را عقلی می دانند مانند اینکه ظلم در همه ی زمانها و میان همه ی افراد بشر مذموم و عدل ممدوح است و این همان عقل فطری است،و بعضی افعال حسن و قبحشان با فرمان شرع مشخص می شود مانند بعضی امور تعبدی مثل نحوه ی عبادات و یا حرمت ربا و غیره... امّا اشاعره حسن و قبح را شرعی می دانند یعنی آنچه خدا آن را قبیح دانسته قبیح و آنچه حسن دانسته حسن است و عقل نمی تواند راجع به خوب و بد افعال حکم کند،حال نظر حضرتعالی چیست؟مقصود شما از حسن و قبح شرعی محدوده ی عبادات و بعضی از اموری است که بدون شرع نمی شود قبح و حُسنش را فهمید یا مقصود دیگری دارید؟بسمه الحق المبین
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،
اینکه ظلم در همهی زمانها مذموم و عدل ممدوح است برای حقیر خیلی واضح نیست ... از یک طرف میتوان گفت که ظلم و عدل از ابتدا طوری تعریف شدهاند که این گزاره به صورت بدیهی درست باشد، یعنی واژههای حسن و قبح اصلاً با همین معنای عدل و ظلم تعریف شده باشند، اما از طرف دیگر به نظر میرسد این عجیب بودن عدل و حُسن و همچنین عجین بودن ظلم و قبح خیلی هم دقیق نباشد ... برای مثال اجازه بدهید از شما سؤالی بپرسم ... حضرت علی علیهالسلام در زمان خلافتشان مشاهده فرمودند که مالی از اموال ایشان در دست یکی از اهل کتاب است، به او فرمودند که این مال از آن من است و آن را به من برگردان، آن مرد اهل کتاب انکار کرد، با هم نزد قاضی رفتند، امام علیهالسلام به قاضی هشدار دادند که موبهمو مطابق با موازین شرع حکم کند و بین شاکی و متشاکی بخاطر مقام و جایگاه اجتماعیاشان تفاوتی نگذارد، قاضی از حضرت علیهالسلام برای ادعایشان شاهد خواست، حضرت فرمودند که شاهدی ندارم، قاضی حکم به نفع مرد اهل کتاب داد، حکم شرع اینجا یه غیرحقیقت تعلق گرفت، این مسأله مصداقی است از یک ظلم که چون صورت عدالت دارد حکم شرع در دنیا به همان تعلق میگیرد و عدالت حقیقی تا قیامت به تأخیر میافتد ... یعنی ما یک عدالت حقیقی داریم و یک عدالت بر مبنای مدارک در دسترس ... شریعت در دنیا حکم به عدالت ظاهری و بر مبنای مدارک را داده است که هیچ بعید نیست این عدالت در بسیاری از موارد عین ظلم باشد از نگاه کسی که به حقیقت باطنی اشراف دارد ... حالا از نظر شما آیا عدالت همواره به صورت بدیهی ممدوح است و آن قاضی که حکمی خلاف عدالت حقیقی ولی مطابق با عدالتی صوری داده است و در این امر مطابق فرمایش خود حضرت علیهالسلام عمل کرده است کاری انجام داده است که مذموم عقلی و در نتیجه خلاف شرع بوده است؟ ... بلکه احکام شرع متناسب با مصالح جمعی و فردی است و اطاعت از خدا و پیامبرش بر هر مصلحتی اولویت دارد، حتی اگر در شرایطی حکمی بر خلاف دستورات معمول شرع بدهند، چرا که شریعت در اصل اطاعت از ایشان است، مثالش هم ماجرای همراهی حضرت موسی علیهالسلام با حضرت خضر علیهالسلام است، حداقل دو کار از کارهایی که حضرت خضر علیهالسلام انجام دادند بر خلاف شریعت آن زمان بود و به نظر میرسید که قبح داشته باشند یا به قول بزرگواران حتی قبح ذاتی داشته باشند، اما حضرت خضر علیهالسلام در توضیح اینکه چرا این کارها قبیح نبودند فقط یک جمله اضافه فرمودند و آن اینکه این کارها را از نزد خود نکردم، یعنی بندهی خدا باید کالجسد بین یدی الغسّال باشد ...
اینکه امامیه در طول تاریخ چه گفتهاند و اشاعره در طول تاریخ چه گفتهاند اهمیت دارد ولی اهمیت آن هم ذاتی نیست، اهمیتشان از جهت این است که ما منابع علمی امامیه را قبول داریم، اما اعتبار برداشتهای علما از آن منابع علمی که همان ثقلین باشد به اندازهی اعتبار خود ثقلین نیست ... آیا سراغ دارید جایی را که در خود ثقلین برای افعال حسن و قبح ذاتی معرفی کرده باشند؟
از این نظر حقیر با اشاعره موافقم (اگرچه از ایشان نیستم و الحمد لله الذی جعلنا من المتسکین بولایة علی ابن ابیطالب) در اینکه «حسن و قبح را شرعی می دانند یعنی آنچه خدا آن را قبیح دانسته قبیح و آنچه حسن دانسته حسن است و عقل نمی تواند راجع به خوب و بد افعال حکم کند»، عقل میتواند از طریق شناخت مصالح تلاش کند تا حکمتهای پشت احکام الهی را درک کند ولی نمیتواند قطعاً اظهار نظری کند و بر اساس آن اظهار نظر تبصرههایی را برای شرایط متفاوت به دین خدا اضافه کند که آن حکم را در شرایط خاصی تغییر دهد ... دروغ که دروغ است و قفل درب تمام گناهان است را هم مصلحت میتواند در شرایطی واجب گرداند، برای حفظ جان مؤمن یا مال یا آبروی او، این را امامیه هم قبول دارد، تقیّه را که دیگر اصلاً فقط امامیه قبول دارد و اهل سنت منکرش هست، با این حساب چگونه ما میتوانیم نقش مصالح جمعی و فردی در احکام شریعت را نادیده بگیریم؟ به زعم حقیر اینطور میرسد که در عمل ما هم به عدم حسن و قبح ذاتی پایبند هستیم و تمام علمایمان هم همینطور بودهاند، مگرنه اگر برای افعال حسن و قبح ذاتی قائل باشیم باید بپذیریم که وقتی شریعت حکم به نقض برخی از احکام خودش را میدهد در اصل دارد نعوذبالله به منکر حکم میدهد ...
با تمام این اوصاف اگر منظور از عقل در عبارت حسن و قبح عقلی همان عقل طاهر باشد که کُفْو شریعت است حقیر هم موافق هستم که بتوان حسن و قبح افعال را عقلی در نظر گرفت، یعنی مطابق با عقل کاملی که حجت باطنی خداست و معصوم از هرگونه اشتباهی است، لیکن همچنان با ذاتی بودن این حسن و قبح مشکل دارم، شریعت با هر پیامبر اولوالعزمی که آمده تغییر کرده است، با این وجود چگونه میتوان از ذاتی بودن حسن و قبح افعال صحبت کرد؟ ازدواج با دو خواهر که پیامبر خدا حضرت یعقوب علیهالسلام انجام دادهاند الآن حرام است، آیا آن پیامبر خدا مرتکب حرام یا حتی مکروهی در این زمینه شدهاند؟
و البته اینکه حسن و قبح افعال تابع مصلحت باشند حرف خودم نیست، عالم بزرگواری چند سال پیش این مطلب را عنوان کردند و ایشان از امامیه بودند و حقیر این مطلب را از اهل سنت و اشاعره نگرفتهام ...
در پناه خدا باشید و عاقبتتان بخیر
یا علی علیهالسلام
بسمه الحق
برای مثال اجازه بدهید از شما سؤالی بپرسم ... حضرت علی علیهالسلام در زمان خلافتشان مشاهده فرمودند که مالی از اموال ایشان در دست یکی از اهل کتاب است، به او فرمودند که این مال از آن من است و آن را به من برگردان، آن مرد اهل کتاب انکار کرد، با هم نزد قاضی رفتند، امام علیهالسلام به قاضی هشدار دادند که موبهمو مطابق با موازین شرع حکم کند و بین شاکی و متشاکی بخاطر مقام و جایگاه اجتماعیاشان تفاوتی نگذارد، قاضی از حضرت علیهالسلام برای ادعایشان شاهد خواست، حضرت فرمودند که شاهدی ندارم، قاضی حکم به نفع مرد اهل کتاب داد، حکم شرع اینجا یه غیرحقیقت تعلق گرفت، این مسأله مصداقی است از یک ظلم که چون صورت عدالت دارد حکم شرع در دنیا به همان تعلق میگیرد و عدالت حقیقی تا قیامت به تأخیر میافتد ... یعنی ما یک عدالت حقیقی داریم و یک عدالت بر مبنای مدارک در دسترس ... شریعت در دنیا حکم به عدالت ظاهری و بر مبنای مدارک را داده است که هیچ بعید نیست این عدالت در بسیاری از موارد عین ظلم باشد از نگاه کسی که به حقیقت باطنی اشراف دارد ... حالا از نظر شما آیا عدالت همواره به صورت بدیهی ممدوح است و آن قاضی که حکمی خلاف عدالت حقیقی ولی مطابق با عدالتی صوری داده است و در این امر مطابق فرمایش خود حضرت علیهالسلام عمل کرده است کاری انجام داده است که مذموم عقلی و در نتیجه خلاف شرع بوده است؟
سلام علیکم
آنچه حضرتعالی بعنوان شاهد مثال آوردید یک قرار داد بشری است نه امری عقلی که فی نفس ذاته حَسن یا قبیح باشد
در قضا عقل مصلحت اندیش(عقل معاش)حکم می کند که ظواهر حجتند چرا که بواطن آدمها و قضایایی که بر آن شاهدی وجود
ندارد قابلیت قضاوت ندارند و قاضی هم علم غیب ندارد، لذا اقتضاء دنیا و الزامات و احکام آن چنین حکم می کند که برای اجرای
عدالت در این دنیا و قضاوت بین اختلافات مردم باید به شواهد استناد کرد حتی کلام وحی (خود خداوند) در امور دنیا آن را ملاک
حکم و اجراء آن می داند، مثلا مقاسمه ی بین زوجینی که یکی مدعی صدور خلاف شرع از او شده و باقی داستان که می دانید
حتی خداوند هم که علام الغیوب است نمی فرماید که خیر باید باطن ملاک باشد،چرا؟ چون اینجا دنیاست غیر از این امکان ندارد.
امّا بحث حسن و قبح عقلی دیگر است،حتی آن شخص گناهکار در مثال مقاسمه زن باشد یا مرد تهمت زده باشد گرچه منافعش را
در دروغ گفتن می بیند امّا زشتی و ظلم آن را درک می کند و چه بسا عذاب وجدان می گیرد و یا بعد پشیمان می شود،این یعنی
قبح ذاتی و یا عقلی ظلم که یکی از مصادیقش خیانت،دروغ و یا تهمت است.
اما اینکه تهمت زشت است و از مصادق ظلم است را شرع تعیین می کند و یا اینکه دروغ نوعی ظلم است را شرع خبر داده است
ظلم یک مفهوم کلی است که دارای مصادیقی است و برای اینکه بفهمیم کدام عمل ظالمانه محسوب می شود سراغ قران و سنت
می رویم(الزام وجود دین) عقل انسان مفهوم ظلم را درک می کند اما شاید به خاطر بعد دیگر وجودش که هوای نفس است نتواند
در تشخیص مصادیق آن که اتفاقا با منافعش درگیر شده درست تشخیص دهد لذا شرع معین می کند و نقشه ی راه بندگی نشان می دهد.
مثالش هم ماجرای همراهی حضرت موسی علیهالسلام با حضرت خضر علیهالسلام است، حداقل دو کار از کارهایی که حضرت خضر علیهالسلام انجام دادند بر خلاف شریعت آن زمان بود و به نظر میرسید که قبح داشته باشند یا به قول بزرگواران حتی قبح ذاتی داشته باشند، اما حضرت خضر علیهالسلام در توضیح اینکه چرا این کارها قبیح نبودند فقط یک جمله اضافه فرمودند و آن اینکه این کارها را از نزد خود نکردم، یعنی بندهی خدا باید کالجسد بین یدی الغسّال باشد ...
کشتن قبح ذاتی ندارد،مثل کشتن در جنگ و یا گناهی که مجازاتش در شریعت کشتن باشد بلکه آنچه قبیح است
کشتن ظالمانه است،آیه:"وَ مَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلَّا خَطَأً ۚ وَمَنْ قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَأً " داستان موسی و خضر
علی نبینا و علیهما السلام،بیان تربیت الهی یک پیامبر است و شاید بیان افضلیت بعضی از پیامبران بر بعضی
دیگر و اعلمیت بعضی بر بعضی و سایر نکات و معارف الهی.آنچه مهم است این است که موسی(ع)کشتن
آن بچه را بدون اینکه جرمی مرتکب شود ظالمانه دانست و بعد که حکمتش را فهمید در مقابل علت قتل کودک
و حکمت آن تسلیم شد، نه فعل قتل کودک که بدون انجام جرم هر کسی ظالمانه بودن و زشتی آن را درک می کند.
(حسن و قبح عقلی)
آیا سراغ دارید جایی را که در خود ثقلین برای افعال حسن و قبح ذاتی معرفی کرده باشند؟
این مورد را باید بررسی کنم،راجع به آن فکر نکرده بودم.
[="Franklin Gothic Medium"] سلام علیکم آنچه حضرتعالی بعنوان شاهد مثال آوردید یک قرار داد بشری است نه امری عقلی که فی نفس ذاته حَسن یا قبیح باشد ندارد قابلیت قضاوت ندارند و قاضی هم علم غیب ندارد، لذا اقتضاء دنیا و الزامات و احکام آن چنین حکم می کند که برای اجرای عدالت در این دنیا و قضاوت بین اختلافات مردم باید به شواهد استناد کرد حتی کلام وحی (خود خداوند) در امور دنیا آن را ملاک حکم و اجراء آن می داند، مثلا مقاسمه ی بین زوجینی که یکی مدعی صدور خلاف شرع از او شده و باقی داستان که می دانید حتی خداوند هم که علام الغیوب است نمی فرماید که خیر باید باطن ملاک باشد،چرا؟ چون اینجا دنیاست غیر از این امکان ندارد. امّا بحث حسن و قبح عقلی دیگر است،حتی آن شخص گناهکار در مثال مقاسمه زن باشد یا مرد تهمت زده باشد گرچه منافعش را در دروغ گفتن می بیند امّا زشتی و ظلم آن را درک می کند و چه بسا عذاب وجدان می گیرد و یا بعد پشیمان می شود،این یعنی قبح ذاتی و یا عقلی ظلم که یکی از مصادیقش خیانت،دروغ و یا تهمت است. ظلم یک مفهوم کلی است که دارای مصادیقی است و برای اینکه بفهمیم کدام عمل ظالمانه محسوب می شود سراغ قران و سنت می رویم(الزام وجود دین) عقل انسان مفهوم ظلم را درک می کند اما شاید به خاطر بعد دیگر وجودش که هوای نفس است نتواند در تشخیص مصادیق آن که اتفاقا با منافعش درگیر شده درست تشخیص دهد لذا شرع معین می کند و نقشه ی راه بندگی نشان می دهد.بسمه الحق
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،
چه چیزی قرار داد بشری است؟ کار قاضی که فقط بر اساس قوانین اجتماعی جوامع نیست، قضاوت باید مطابق شرع صورت بگیرد، حد زدن کسی بر اساس شهادت دو نفر که امکان دارد دروغ هم بگویند مگر شرعی نیست؟ اگر آن افراد دروغ بگویند قاضی از نظر شرع مقدس باید در صورت وجود جمیع شرایط حکم به علیه کسی بدهد که بر علیهش شهادت داده شده است ...
در قضا عقل مصلحت اندیش(عقل معاش)حکم می کند که ظواهر حجتند چرا که بواطن آدمها و قضایایی که بر آن شاهدی وجود
خوب بزرگوار مگر شریعت جز برای همین دنیاست؟ اگر قبول دارید که این دنیا اقتضائاتی دارد که مانع میشود که شریعت همیشه حکم به عدالت و ظلم حقیقی نماید پس خودبخود پذیرفتهاید که احکام شریعت بر مبنای مصلحت میباشد و نه لزوماً حسن و قبح ذاتی ... همچنین اگر عقل حکم به حکم شریعت میکند پس عقل هم نمیتواند حکم به حسن و قبح ذاتی کند، اگر چنان چیزی اصلاً وجود داشته باشد ... حالا برویم سراغ اخلاقیات، آیا اخلاق متناسب با شریعت است یا متناسب با حساب و کتاب قیامت؟ آیا کسی که به شریعت عمل کند را میتوان بیاخلاق دانست و کسی که برای رعایت عدالتی حقیقی خلاف شرع عمل کند (یعنی کاری به نظر خدا نداشته باشد) را میتوان متخلق به اخلاق دانست؟
وقتی شریعت و عقل و اخلاق حسن و قبح را طور دیگری تشخیص میدهند دیگر بزرگواران چه مطلبی دارند که در مورد حسن و قبح ذاتی افعال بفرمایند؟
اما اینکه تهمت زشت است و از مصادق ظلم است را شرع تعیین می کند و یا اینکه دروغ نوعی ظلم است را شرع خبر داده است
در سورهی نساء آمده است که:
فَبِظُلْمٍ مِّنَ الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ طَيِّبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَن سَبِيلِ اللَّـهِ كَثِيرًا [النساء، ۱۶۰]
که یعنی ملاک یک حرمت شرعی برای بنیاسرائیل گناههایی بوده است که ایشان مرتکب شده بودند و برخی از حلالهای خداوند بر ایشان حرام شد، سپس ادامه میدهد که حضرت مسیح علیهالسلام آمدند و فرمودند:
وَ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَ لِأُحِلَّ لَكُم بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ ۚ وَ جِئْتُكُم بِآيَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ فَاتَّقُوا اللَّـهَ وَ أَطِيعُونِ [آلعمران، ۵۰]
اگر افعال اینطور بودند که یا حسن و قبحشان ذاتی هست و عقل آنها را درک میکند و یا اگرچه باز هم حسن و قبحشان ذاتی باشد ولی عقل راه به درک آن ندارد و نیاز به شریعت است تا آنها را تعیین کند، در این صورت تغییر احکام از یک شریعت به شریعت دیگر مانند این بود که خداوند حکم به قبیح ذاتی کرده و یا از حسن ذاتی منع نموده باشد ...
تابع مصلحت بودن احکام ثانویه هم که اظهر من الشمس است ...
شاید هم حقیر هنوز درست متوجه فرمایشات شما و نظر رایج در میان علمای شیعه نشدهام :Gig:
در پناه خدا باشید ان شاء الله
یا علی علیهالسلام
[="Franklin Gothic Medium"] کشتن ظالمانه است،آیه:"وَ مَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلَّا خَطَأً ۚ وَمَنْ قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَأً " داستان موسی و خضر علی نبینا و علیهما السلام،بیان تربیت الهی یک پیامبر است و شاید بیان افضلیت بعضی از پیامبران بر بعضی دیگر و اعلمیت بعضی بر بعضی و سایر نکات و معارف الهی.آنچه مهم است این است که موسی(ع)کشتن آن بچه را بدون اینکه جرمی مرتکب شود ظالمانه دانست و بعد که حکمتش را فهمید در مقابل علت قتل کودک و حکمت آن تسلیم شد، نه فعل قتل کودک که بدون انجام جرم هر کسی ظالمانه بودن و زشتی آن را درک می کند. (حسن و قبح عقلی)کشتن قبح ذاتی ندارد،مثل کشتن در جنگ و یا گناهی که مجازاتش در شریعت کشتن باشد بلکه آنچه قبیح است
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمة الله
آیا در شریعت موجود در آن زمان آیا جرم آن کودک اعدام بوده است؟ یا آیا حضرت خضر علیهالسلام برای مدعی خود اثبات محکمهپسندی داشتند و یا حکم به باطن دادند؟ چطور با تعریف کردن حکمت ماجرا حضرت موسی علیهالسلام قانع شدند وقتی ابتدای امر دغدغهی شریعت داشتند و فرمودند «أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَّقَدْ جِئْتَ شَيْئًا نُّكْرًا»؟ بله حضرت خضر علیهالسلام حکمتی را برای حضرت موسی علیهالسلام تعریف کردند ولی این که قانع کننده نیست، چیزی که قانعکننده هست این است که بعد از تعریف حکمتها اضافه فرمودند «وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي»، اینکه این کارها به دستور خداوند بوده است ... کاری اگر دستور خدا باشد اطاعت از آن هم واجب است و هم اخلاقی و هم عقل حکم به اطاعت از خدا میکند، هر چه که امر کرده باشد، ولو اینکه امر کند که ای ابراهیم فرزندت را ذبح کن، آن هم فرزندی که دیگر هیچ مصلحتی هم در کشته شدنش نیست (کما اینکه دست آخر هم دستور میآید که او را نکش و کشتن او حرام میشود)، کسی که قرار است به نبوت برسد و معصوم از هر گونه زشتی و گناهی است، جوانی که هنوز ازدواج هم نکرده است با آنکه حضرت ابراهیم علیهالسلام میدانند که رسول خاتم صلیاللهعلیهوآله باید از نسل او به دنیا بیایند و در نتیجه قاعدتاً نباید قبل از ازدواج از دنیا برود ...
اصل دین اطاعت از خداست و دین حنیف هم همین دین است، و حضرت ابراهیم علیهالسلام پیش از این هم امت رسول خاتم را اسلام نامید، او که دینش حنیف بود نام این دین را اسلام گذاشت که یعنی تسلیم خدا بودن، تسلیم خدا بودن ورای این است که انسان باید خوبها و بدهای ذاتی را بشناسد و به آنها عمل کند، ولو اینکه در شریعت خدا چیز دیگری آمده باشد ...
با تمام این اوصاف باید اضافه کرد:
إِنَّ اللَّـهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَىٰ وَيَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْيِ ۚ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ [النحل، ۹۰]
اما در توضیح این آیه باید مراقب مسائل مطرح شده هم بود، مثل اینکه منظور از عدالت چه عدالتی است، عدالتی ذاتی یا عدالتی در حد تکلیف؟ در مورد سایر موارد هم همینطور ... به همین دلیل به زعم حقیر شریعت اگرچه کفو عقل طاهر باشد ولی لزوماً ناظر بر حسن و قبح ذاتی نیست، در واقع حقیر مطمئن نیستم که اصلاً حسن و قبح ذاتی لااقل در زندگی دنیا وجود داشته باشد :Gig: ... و الله العالم ...
در پناه خدا باشید ان شاء الله
یا علی علیهالسلام
[="Franklin Gothic Medium"]با سلام و احترام
احتمالا شما دیدگاه امامیه را قبول ندارید یا نگاه نقادانه ای نسبت به آن دارید. به گونه ای که در واقع عقل اگر هم بخواهد تشخیص دهد عملا غیر ممکن و غیر عملی و ناکارامد است چون تشخیص او را مشروط به علم اتم و کامل میدانید و این یعنی عملا عقل به هیچ کاری نمی آید و نمیتواند به هیچ شناختی ، یقین حاصل کند. ( بله کارامد است اما یقین برایش متصور نیست) در نتیجه تنها چیزی که عقل میتواند به ان یقین پیدا کند سخن خداست آن هم به شرطی که نص باشد نه برداشت و تفسیر و ظن. که تقریبا یک صدم محتویات دین هم نشود. و نمیدانیم عقلی که علم اتم ندارد و یقینش و شناختش مشروط به علم اتم است چگونه یقین کند خدایی هست و ....
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمة الله
نه برادر، آن بحث یقین را حقیر فقط برای شناحت قطعی راه حقیقت قابل طرح میدانم، اینکه اسلام حق است یا نیست، از بعد از آن دیگر لا یکلف الله نفساً الا وسعها، با عقل ناقص هم اگر در نبود هیچ راه دیگری به برداشتی از آیات و روایات برسیم به همان باید عمل کرد، حتی ظن نزدیک به یقین هم میتواند کاری را بر انسان واجب یا حرام گرداند و در نهایت الأعمال بالنیات ... صحبت حقیر سر این است که بجز ایمان به خدا و اطاعت از او شاید اصلاً هیچ حسن ذاتی دیگری وجود ندارد که عقل بتواند کاشف از آن گردد، و بجز نافرمانی خدا و کفر و شرک هم شاید اصلاً قبیحی وجود نداشته باشد که باز عقل بتواند آن را کشف نماید ... هر چه که انسان گمان کند کار خوبی است اگر خداوند از آن منع نماید در شریعت تسلیم بودن مقابل خداوند آن کار حرام و قبیح میگردد، چرا که الأعمال بالنیات ... و بالعکس ...
شاید هم حقیر موضوع ذاتی بودن حسن و قبح افعال را متوجه نشدهام، چون این مطالب که میگویم واضح و روشن هستند و نزدیک به محال است که قبلاً کسی به این مسائل توجه نکرده بوده باشد :ok:
اما هر چه که باشد کاربرد این مباحث در برخورد با موضوع این تاپیک اینطور میشود که اگر کسی که بگوید من کاری با شرع ندارم و فقط کارهای خوب را انجام میدهم و کارهای بد را ترک میکنم در جواب به او میتوان گفت که صرفنظر از شریعت دیگر نه کار خوب مطلقی وجود دارد و نه کار بد مطلقی، شاید بتوان به صورت کلی گفت عدل حسن ذاتی دارد و ظلم هم قبح ذاتی دارد، ولی مصداق عدل و ظلم را از همان شریعت باید تشخیص داد ... کسی که بگوید من فقط میخواهم به خدا اعتقاد داشته باشم در جواب میگوییم که خیلی هم عالی، حالا اگر شریعتی را قبول ندارید از کجا میدانید که خدایی که به او اعتقاد دارید چه انتظاری از شما دارد؟ آیا بنا دارید که تسلیم این خدا باشید یا نه؟ اگر بله که نیاز به شریعت دارید و اگر خیر دیگر اعتقاد به این خدا از چه جهتی و چگونه در زندگی شما متجلی میشود؟ یعنی فرق شما و کسی که به هیچ خدایی اعتقادی ندارد در چه خواهد بود؟
یک مطلبی در ذهنم هست که شاید به درد بخورد
ما یک دین داریم و یک شریعت
دین از ادم تا خاتم یکی بیش نبود یا لااقل از ابراهیم تا خاتم یک دین بیشتر نداشتیم
و آن دین اسلام است.
و یک شریعت داریم که هر نبی یا پیامبری برای خود شریعتی داشت.
از این جهت بنده دین خاتم را به دو بخش تقسیم می کنم
دین اسلام و شریعت اسلام
شاید دین حنیف همان پیروی از دین باشد نه شریعت ها که شریعتها در طول تاریخ با تحریف ها و اختلافات همراه شده اند
تضاد بین حکم عقل با شرع میتواند واقعا از نوع عقل ستیز باشد و شاید از نوع عقل گریز.
مثلا ممکن است بگوییم نماز خواندن با عقل تضادی ندارد اما مثلا برده داری دارد.
اما باز میتوان گفت نماز خواندن به شکل خاص خودش با عقل در تضاد است. چون خداوند نیازی به شکل خاصی از عبادت ندارد و هر نوع و شکلی که باشد ماجور است
یا اصلا عقل بگوید شریعت ها طریق انحصاری برای بهشت نیستند بلکه طریق محتاطانه و راحت تری برای بهشتی شدن هستند. به همین خاطر انها که به شریعت خاتم عمل کردند یعنی سعی کردند که عمل کنند احتمال بیشتری دارد بهشتی شوند تا انها که به شریعت عیسی عمل کردند ( حداقل مسیحیان بعد از ظهور اسلام) و مقام بالاتری دارند. خلاصه شریعتهایی ارائه شد و هر کس به اینها عمل کند تضمین بیشتری برای بهشتی شدن دارد. عذاب هایی که در شریعت تعیین شده است لزوما نه از باب این است که غیرملتزمین انها و غیر مسلمانان حتما به خاطر ترک واجباتش جهنمی هستند بلکه از باب تعهد به اسلام است که اسلام یعنی تسلیم. ان کس که شهادتین بگوید و بیعت کند باید به عهد و میثاقش پایبند باشد. یعنی در کنار مزایایی که در شریعت است یک سختی هایی دارد مثلا ممکن است دست دزد را قطع کنند یا سنگسار کنند یا نباید شراب بنوشد حتی یک قطره ... اما در مقابل میتوان از مزایایش بهره برد در این دنیا و آن دنیا و تضمین کافی گرفت برای بهشتی شدن و مقامات برتر بهشت.
اینها احتمالات دیگری است که شاید چندان قابل هضم نباشد.
دین حنیف اگر بخواهد پیروی از دین باشد و نه پیروی از شریعت معنای این پیروی از دین چه میشود؟
اگر شریعت حقّه به بردهداری حکم کند یا آن را مجاز بداند و عقل ان را اشتباه بشمرد این نشان دهندهای این است که این عقل مریض است، در روایت امام حسین علیهالسلام آمده است که برای اینکه قلبتان و عقلتان سلامت خودش را بازیابد از شریعت تبعیت نمایید ... مطابق روایت امام صادق علیهالسلام اینکه در قران آمده است که برخی فی قلوبهم مرض هستند به این معناست که ایشان از خوبی کراهت دارند و به بدی تمایل دارند، این معنای اغواست که جای واجب و حرام و جای مستحب و مکروه را عوض میکند و الی آخر ... عقل سلیم پیش از هر چیز دیگری میگوید اگر دانستی که خدا خداست و دانستی که خداوند بینیاز است و از احکامی که میدهد برای خودش سودی را دنبال نمیکند، و اگر دانستی که خداوند عالم و حکیم و عادل است و به خلقش رئوف است، در این صورت هر چه گفت بگو چشم و بدان که ضرری نمیکنی، چه بسا چیزی که ما از آن کراهت داریم و برایمان خوب است و چه بسا چیزی که به آن تمایل داریم و برایمان بد است، خدا میداند و ما نمیدانیم ...
شرع خداوند در نتیجه هرگز با چنین عقلی به اختلاف و تناقض نمیرسد ... میرسد؟
در پناه خدا باشید
یا علی علیهالسلام
@};-به نام خدا@};-
سلام
بر فرضی که قبول کنیم خدا دینی فرستاده
در جواب این سوال شما باید گفت برای یاداوری انچه انسان فراموش می کند
و یا بیدار کردن وجدانهای خفته
قطعا نمیتوان نتیجه گرفت دین برای عده ای فقط آمده ...
ضمن اینکه نباید این رو فراموش کرد که دین فقط یادآوری نیست بلکه راه و روش زندگی و روابط اجتماعی و عبادات و داستان های مختلف برای
عبرت آموزی در اون اومده و نمیشه گفت صرفا جهت بیدار کردن وجدانهای خفته و یادآوری هستش ..
[=arial]
وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ ٱلْإِسْلَٰمِ دِينًۭا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِى ٱلْءَاخِرَةِ مِنَ ٱلْخَٰسِرِينَ آل عمران 85
خوب اصل کار هم همون کلیاته
جزییات مهم نیست
مثلا مهم نیست که حالا اول دست چپت رو بشوری در وضو یا اول دست راست
جزییات فقط شستن دست چپ و راست و اینها نیست ..
مثلا وقتی گفته میشه همه به یک سمت برای عبادت خدا (نماز) روی بیاورند به این دلیل نیست که خدا نعوذ بالله فقط سمت کعبه هستش و پشت سرمون نیست ..
بلکه دارن یاد میدن که وحدت و حفظ رویه رو یادبگیریم ... یا وقتی گفته میشه در وضو مسح سرو دست و پا به شکل خاص و مسح کشیده بشه به دلایل خیلی مختلف هستش که اینها رو
در حالتت عادی نمیشه فهمید ... بعلاوه ی اینکه یه سری گوشت ها حرام هستش ، یک سری اعمال حرام هستش و خلاصه خیلی مسائل هستش که اگر آگاه به این مسائل نباشیم چه بسا
فکر میکنیم داریم راه درست رو میریم اما در واقع داریم از خدا دور میشیم .. یک آیه ای بود که متاسفانه حضور ذهن ندارم مبنی بر اینکه برخی انسان ها فکر میکنن دارن راه درست میرن اما
در آخرت جزو زیانکاران هستند و اعمالشان تباه میشه ... مثلا داد زدن و یا بی احترامی به والدین یکی از اعمالیه که باعث تباهی اعمال میشه ... این رو دین یاد داده ما خود به خود نمیتونیم
با عقلمون بفهمیم ... و خیلی مسائل دیگه که گفتنش باعث میشه پستم زیاد بشه ...
این موارد در دین داران هم زیاد اتفاق می افته
این موارد در دین دارانی رخ میده که به دین عمل نمیکنن .. متاسفانه تو جامعه ی ما هم کم نیستن افرادی که به ظاهر دین دار هستن .. اینها رو با دین دار واقعی نباید مقایسه کرد
فرض کنید فردی پس از تحقیق در ادیان مختلف به ندانم گرایی درباره دین حق رسیده باشد
و قادر به تشخیص دین حق نباشد
ایا می تواند مانند پیامبر اسلام قبل از بعثت حنیف باشد یعنی فقط خداپرست باشد و کار خوب بکند ؟
و التزامی به هیچ دینی نداشته باشد
[=arial] در غیر اینصورت:
[=arial]وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ ٱلْإِسْلَٰمِ دِينًۭا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِى ٱلْءَاخِرَةِ مِنَ ٱلْخَٰسِرِينَ آل عمران 85
[=Franklin Gothic Medium]
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمة الله
نه برادر، آن بحث یقین را حقیر فقط برای شناحت قطعی راه حقیقت قابل طرح میدانم، اینکه اسلام حق است یا نیست، از بعد از آن دیگر لا یکلف الله نفساً الا وسعها، با عقل ناقص هم اگر در نبود هیچ راه دیگری به برداشتی از آیات و روایات برسیم به همان باید عمل کرد، حتی ظن نزدیک به یقین هم میتواند کاری را بر انسان واجب یا حرام گرداند و در نهایت الأعمال بالنیات ... صحبت حقیر سر این است که بجز ایمان به خدا و اطاعت از او شاید اصلاً هیچ حسن ذاتی دیگری وجود ندارد که عقل بتواند کاشف از آن گردد، و بجز نافرمانی خدا و کفر و شرک هم شاید اصلاً قبیحی وجود نداشته باشد که باز عقل بتواند آن را کشف نماید ... هر چه که انسان گمان کند کار خوبی است اگر خداوند از آن منع نماید در شریعت تسلیم بودن مقابل خداوند آن کار حرام و قبیح میگردد، چرا که الأعمال بالنیات ... و بالعکس ...
شاید هم حقیر موضوع ذاتی بودن حسن و قبح افعال را متوجه نشدهام، چون این مطالب که میگویم واضح و روشن هستند و نزدیک به محال است که قبلاً کسی به این مسائل توجه نکرده بوده باشد :ok:
اما هر چه که باشد کاربرد این مباحث در برخورد با موضوع این تاپیک اینطور میشود که اگر کسی که بگوید من کاری با شرع ندارم و فقط کارهای خوب را انجام میدهم و کارهای بد را ترک میکنم در جواب به او میتوان گفت که صرفنظر از شریعت دیگر نه کار خوب مطلقی وجود دارد و نه کار بد مطلقی، شاید بتوان به صورت کلی گفت عدل حسن ذاتی دارد و ظلم هم قبح ذاتی دارد، ولی مصداق عدل و ظلم را از همان شریعت باید تشخیص داد ... کسی که بگوید من فقط میخواهم به خدا اعتقاد داشته باشم در جواب میگوییم که خیلی هم عالی، حالا اگر شریعتی را قبول ندارید از کجا میدانید که خدایی که به او اعتقاد دارید چه انتظاری از شما دارد؟ آیا بنا دارید که تسلیم این خدا باشید یا نه؟ اگر بله که نیاز به شریعت دارید و اگر خیر دیگر اعتقاد به این خدا از چه جهتی و چگونه در زندگی شما متجلی میشود؟ یعنی فرق شما و کسی که به هیچ خدایی اعتقادی ندارد در چه خواهد بود؟دین حنیف اگر بخواهد پیروی از دین باشد و نه پیروی از شریعت معنای این پیروی از دین چه میشود؟
اگر شریعت حقّه به بردهداری حکم کند یا آن را مجاز بداند و عقل ان را اشتباه بشمرد این نشان دهندهای این است که این عقل مریض است، در روایت امام حسین علیهالسلام آمده است که برای اینکه قلبتان و عقلتان سلامت خودش را بازیابد از شریعت تبعیت نمایید ... مطابق روایت امام صادق علیهالسلام اینکه در قران آمده است که برخی فی قلوبهم مرض هستند به این معناست که ایشان از خوبی کراهت دارند و به بدی تمایل دارند، این معنای اغواست که جای واجب و حرام و جای مستحب و مکروه را عوض میکند و الی آخر ... عقل سلیم پیش از هر چیز دیگری میگوید اگر دانستی که خدا خداست و دانستی که خداوند بینیاز است و از احکامی که میدهد برای خودش سودی را دنبال نمیکند، و اگر دانستی که خداوند عالم و حکیم و عادل است و به خلقش رئوف است، در این صورت هر چه گفت بگو چشم و بدان که ضرری نمیکنی، چه بسا چیزی که ما از آن کراهت داریم و برایمان خوب است و چه بسا چیزی که به آن تمایل داریم و برایمان بد است، خدا میداند و ما نمیدانیم ...
شرع خداوند در نتیجه هرگز با چنین عقلی به اختلاف و تناقض نمیرسد ... میرسد؟در پناه خدا باشید
یا علی علیهالسلام
با سلام و احترام
فونت های متن جدا جدا است ( زیاد نتوانستم ارتباط برقرار کنم )
نکته اول
استارتر موضوع فرض را بر ندانم گرایی گذاشته اند
گویا دوستان بحث را طوری پیش برده اند که خود فرض را زیر سوال ببرند.
که در این صورت می شود پاک کردن صورت مسئله
نکته دوم
این موضوع باید یک درونمایه اعتقادی داشته باشد و نباید با یک بحث درون دینی اشتباه گرفته شود.
اعتقادات نیز عقلی هستند و پیش از پذیرش شرع به دست می آیند.
نکته سوم
فکر می کنم دیدگاه شما کمی با دیدگاه امامیه متفاوت است اما از این جهت که ملاک شناخت حسن و قبح را در آخر کار به شرع وصل می کنند یکسان است. اگر چه پذیرش شرع را امری عقلانی می دانند.
مثلا عقل ِ انسان از یک طرف می گوید برده داری بد و قبیح و مذموم است.
اما از طرف دیگر عقل انسان می گوید دین حق است و دین می گوید برده داری خوب است. ( جایز است و حق است و قبیح نیست )
این جا یک تضاد اولیه شکل می گیرد.
عموما دین داران طرف دین را می گیرند.
اما این تضاد صورتهای مختلفی دارد که عرض کردم
حکم عقل و حکم شرع ، درجه بندی دارند : نص،ظاهر،تفسیر،تاویل، تواتر، خبر واحد، یقین، ظن، احتمال، وهم، نظریه، دلیل فقهی، دلیل فقاهتی، احتیاط ....
از این جهت نظریاتی داده شده است برای پاسخ به این سوال که آیا عقل می تواند صحت و سقم احکام شرع را تعیین کند ؟ مثلا بگوییم فلان حکم شرعی در واقع شرعی نیست ؟ یا نمی تواند ؟ قرائن عقلی، مستقلات عقلیه و ...
برای پاسخ به این سوال دلایل عقلی و نقلی ( قران و حدیث ) اورده شده است.
اما شاید پیگیزی این سوال رویکردش ، نفی فرض سوال استارتر باشد.... ( نمی دانم )
نکته چهارم
دین حنیف چیست ؟ اگر جستجو کنید حتما توضیحاتی در این باب پیدا خواهید کرد اما من بدون توجه به انها این چنین می گویم ( چون قصد نداریم دینی تاریخی را بررسی کنیم )
یک بنده ی خدایی فهمیده خدایی هست و لایق پرستش است. سعی کرده است با عقلش اینها را بفهمد. همین عقلش نتوانسته حقانیت شرایع را بفهمد. حالا چه کار کند ؟ به احکام عقلش عمل نکند ؟!
مثلا عقل او می گوید خدا را بپرست و از هیچ بنی بشری اطاعت و تبعیت نکن و از حجت عقل پیروی کن. چون وسیله ای بهتر از عقل در اختیار او نیست و می داند خدا نیز بیش از وسعش از او تکلیفی نمی خواهد. و همین وسع عقل او بوده است.
عقلش می گوید کار خوب کن از بدی ها بپرهیز. همان عقلی که خدا را شناخت و پرستیدن او و نپرستیدن غیر او را به او نشان داد، همان عقل می گوید کار خوب انجام بده و از بدی ها بپرهیز.
این می شود دین حنیف ( عقلی نه تاریخی و نه نقلی )
در این بین این عاقل ندانم گرا مواجه است با افرادی که ادعا دارند طریقه ی بهتری برای پرستیدن دارند. ادعا دارند خوب و بدهای واقعی دست انها است و گاهی در تضاد با خوب و بدی است که تا به حال تشخیص داده بود.
اینجا آن عاقل ندانم گرا که حقانیت نبوت را درک نکرده بود از حیث محتوا نیز دچار تردید می شود که چرا محتویات این شرایع نیز با عقل او در تضاد است ؟
حالا بر می گردیم به سوال اصلی ( از نگاه خودم )
آیا می توان حنیف بود ؟ و از شریعت ها پیروی نکرد و تنها خدا را پرستید ؟
عقل به حقانیت ارسال رسل پی نبرد و عقل را کافی دانست برای پرستیدن. ( یا از روی علم عقل را کافی دانست یا از روی ندانم گرایی و تنها راه چاره)
اما هر چه که باشد کاربرد این مباحث در برخورد با موضوع این تاپیک اینطور میشود که اگر کسی که بگوید من کاری با شرع ندارم و فقط کارهای خوب را انجام میدهم و کارهای بد را ترک میکنم در جواب به او میتوان گفت که صرفنظر از شریعت دیگر نه کار خوب مطلقی وجود دارد و نه کار بد مطلقی، شاید بتوان به صورت کلی گفت عدل حسن ذاتی دارد و ظلم هم قبح ذاتی دارد، ولی مصداق عدل و ظلم را از همان شریعت باید تشخیص داد ...
سلام
به نظر می رسد شما کارکرد عقل را در تشخیص عدل و یا ظلم صفر در نظر می گیرید
درحالی که بسیار واضح است این کارکرد هرگز نمی تواند صفر باشد شاید صد هم نباشد ولی صفر هم نیست
در حقیقت به نظر حقیر بیشتر از نودو نه درصد عقل در تشخیص ظلم و عدل کاراست
و ان یک درصد هم از مواردی هست که زیاد انسان با ان درگیر نمی شود
مثلا کتک زدن انسان و بچه بی گناه هر عقلی می تواند تشخیص دهد ظلم است و به دین نیازی نیست
یا گران فروشی و ....
کسی که بگوید من فقط میخواهم به خدا اعتقاد داشته باشم در جواب میگوییم که خیلی هم عالی، حالا اگر شریعتی را قبول ندارید از کجا میدانید که خدایی که به او اعتقاد دارید چه انتظاری از شما دارد؟ آیا بنا دارید که تسلیم این خدا باشید یا نه؟ اگر بله که نیاز به شریعت دارید و اگر خیر دیگر اعتقاد به این خدا از چه جهتی و چگونه در زندگی شما متجلی میشود؟ یعنی فرق شما و کسی که به هیچ خدایی اعتقادی ندارد در چه خواهد بود؟
همان عقلی که انسان با ان به خدا رسیده
می تواند بفهمد خدا از انسان چه می خواهد
در حقیقت می تواند بفهمد خدا از انسان پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک می خواهد
اما فرق این انسان با انسانی که خدا را قبول ندارد می تواند بسیار باشد
این انسان خدا را می پرستد و عبادت می کند
با خدا رازو نیاز می کند بر او تکیه می کند و ....
ولی انسان بی خدا این تکیه گاه را ندارد و ...
آیا می توان حنیف بود ؟ و از شریعت ها پیروی نکرد و تنها خدا را پرستید ؟
سلام و عرض ادب
یک سوال دیگر هم که اینجا مطرح می شود
چرا پیامبر از دین عیسی پیروی نمی کرد و حنیف بود ؟
اگر نمی شود حنیف بود پس چرا پیامبر قبل از بعثت حنیف بود ؟
حالا بر می گردیم به سوال اصلی ( از نگاه خودم )آیا می توان حنیف بود ؟ و از شریعت ها پیروی نکرد و تنها خدا را پرستید ؟
عقل به حقانیت ارسال رسل پی نبرد و عقل را کافی دانست برای پرستیدن. ( یا از روی علم عقل را کافی دانست یا از روی ندانم گرایی و تنها راه چاره)
سلام جناب طاها ...
من قبلا نیز در درون پستم به این موضوع اشاره کرده بودم ... فکر نمیکنم دین حنفا این به معنی باشه که بدونیم خدایی بالا سرمون هست ... کارهایی که فکر میکنیم خوب هست رو انجام بدیم و کارهایی که فکر میکنیم بد هستش رو انجام ندیم ...
من فکر میکنم اساس دین و دیدگاه حنفا ... مساله ... کنترل هوی نفس ... مساله کنترل نگاه ... مساله کنترل فکر ... مساله اهمیت دادن به چیزهایی هست که واقعا اصالت دارند باشه ...
بزارین من دو نمونه مثال بزنم ...
مثال اول :
فرض کنین شخصی مثلا من ... هزار و یکی کار خوب میکنه ... نمازاش رو میخونه ... آدم خوبی هست و با همه مهربون هست ... ولی طمع داره ... به دیگران حسودی میکنه ... ماشینهای دیگران رو میبینه تو دلش میگه اینقدر سعی و تلاش میکنم تا من یکی بهترش رو داشته باشم ... یه آدم رو میبینه که زیبا هست ... تندی عاشقش میشه و اگر بهش نرسه افسردگی میگیره و ...
مثال دوم :
فرض کنین شخصی ... زیاد آدم خوبی هم نیست ... آدم معمولی هست ... زیاد هم آدم مهربونی نیست ... زیاد هم به دیگران کمک نمیکنه ... ولی نسبت به دیگران طمع نداره ... به دیگران حسودی نمیکنه ... پول و مال و مقام براش ارزش نیستند ... رویه هوای نفسش کنترل داره ... ماشین کسی رو میبینه بهش قبطه نمیخوره ... چون ماشین گرون براش هدف نیست ... این شخص زیبایی کسی رو میبینه عاشق طرف نمیشه ...
به نظره من آئین حنفا ...
مربوط به آدمهایی هستند که مصداق مثال دوم هستند ... نه کسانی که حالت اول رو دارند ... چون راه برای افراد گروه دوم باز هست ... حتی اگر باعث قتل کسی شده باشند ... همچنین هیچ چیزی که اصالت نداشته باشه نمیتونه گروه دوم رو راضی کنه ... ولی مثلا یه ماشین باکلاس میتونه گروه اول رو فریفته کنه ...
بنابراین به نظر من مهمترین مساله در دین حنفا ... که اعتقاد شخصی من این این هست که تمام پیامبران قبل از بعثتشون حنیف بودند ... توجه به این هستش که چیزهای بی ارزش رو در درون مغزشون راه ندهند ... به مرور زمان و با گذشت زمان مسائلی وارد زندگی چنین اشخاصی میشه ... که به صورت اتوماتیک اونها رو هدایت میکنه ... چون میفهمند اون چیز واقعا ارزش داره ...
[=Franklin Gothic Medium] فونت های متن جدا جدا است ( زیاد نتوانستم ارتباط برقرار کنم ) این می شود دین حنیف ( عقلی نه تاریخی و نه نقلی ) در این بین این عاقل ندانم گرا مواجه است با افرادی که ادعا دارند طریقه ی بهتری برای پرستیدن دارند. ادعا دارند خوب و بدهای واقعی دست انها است و گاهی در تضاد با خوب و بدی است که تا به حال تشخیص داده بود. عقل به حقانیت ارسال رسل پی نبرد و عقل را کافی دانست برای پرستیدن. ( یا از روی علم عقل را کافی دانست یا از روی ندانم گرایی و تنها راه چاره)با سلام و احترام
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته
متوجه منظورتان نشدم که یعنی چی که فونتها جداجدا هستند و نتوانستید ارتباط برقرار کنید، ولی اگر جملهبندیهایم نامفهوم یا ارتباط بخشهای مختلف متنم نارسا بود عذرخواهی میکنم، خودم هم قصد داشتم در آن متنها بازنگری کنم ولی وقت نشد ...
نکته اول
استارتر موضوع فرض را بر ندانم گرایی گذاشته اند
گویا دوستان بحث را طوری پیش برده اند که خود فرض را زیر سوال ببرند.
که در این صورت می شود پاک کردن صورت مسئله
شاید این نارسایی در پاسخم از این جهت باشد که قبلاً بارها با سرکار گلشن سر این موضوعات بحث داشتهایم و مسائل را عطف به آن سابقه بیان کرده بودم ... به طور خلاصه ایشان معتقد هستند که میشود انسان خوبی بود ولی دیندار نبود، این را اگر اشتباه نکنم از امضایشان هم میشد متوجه شد و البته در میان پستهایشان هم به وفور یافت میشود که میگویند وقتی انسان میتواند بدون داشتن دینی هم انسان خوبی باشد دیگر چه نیاز است به دین، حقیر هم همیشه با ایشان مخالفت کردهام با این درونمایه که اساساً کار خوب و بد در متن دین است که تعریف میشود و خارج از حیطهی دین خوب و بد بودن چیزی جز یک مطلب اعتباری که شاید عدهای و شاید هم اکثریت یک جامعه یا اکثریت مردم جهان در یک زمان بر روی آن توافق نسبی داشته باشند نیست ... یعنی شاید عدهی زیادی این کار انسان را خوب تلقی کنند ولی تأیید ایشان به درد خودشان میخورد اگر انطباقی با حقیقت نداشته باشد و در قیامت به فریاد شخص نرسد ... مثال بارزش شاید سامری باشد که در روایت آمده شخصی به غایت نیکوکار بود و هیچ کسی از او کمک نمیخواست مگراینکه او تلاش زیادی میکرد که او را یاری برساند، و با این حال این شخص یکی از منفورترین چهرهها در تاریخ ادیان است، یکی از ۱۲ ملعون کل تاریخ فرزندان آدم علیهالسلام تا قیام قیامت، حتی به زعم حقیر این امکان هست که او همان دجال آخرالزمان باشد که در میان اولین مردمان به دنیا آمد و در میان آخرین مردمان از دنیا میرود ... کاری که برای خدا نباشد اگرچه ظاهراً کار خوبی باشد اجرش را در دنیا خواهد گرفت و در آخرت دستان آن شخص نیکوکار خالی خواهد بود ... شرط ورود به بهشت ایمان است ... ارزشگذاری اعمال بستگی به جهانبینی شخص دارد ... اگر شخصی موحد باشد ممکن است یک ضربهی شمشیر او در جنگ افضل باشد از عبادات کل جنّ و انس در تمام طول تاریخ ... بنابراین حقیر مشکل دارم سر این قضیه که آیا میتوان در جهانبینی درجا زد و بعد انسان خوبی هم بود ... انسان خوب بودن یعنی چه؟ از نظر حقیر با توجه به مطالبی که نوشتم یعنی بندهی خدا بودن و تسلیم خدا بودن، تمامی اعمال دیگر اگر خوب هستند بخاطر این است که مطابق با همین روحیه هستند، بخاطر مطابقتشان با شریعت که یعنی فرمانبرداری از خدا ... با این حساب این شبهه وجود دارد که آیا ممکن است کسی زیر بار هیچ شریعتی نرود و باز بتواند انسان خوبی باشد؟ ... آیا اصلاً میتوان فقط خدا را عنوان یک مفهوم مجمل در نظر گرفت و بعد در خوب بودن سلوک اهل دنیا را برگزید؟
مسألهی ریاضی حل نمیکنیم که آغازگر تاپیک هر فرضی کردند همان فرض را درست در نظر گرفته و سعی در دادن جواب کنیم، برای دادن جواب باید ببینیم اصلاً فرضیات پشت این سؤال موجه هستند یا خیر ...
با این حال با نگاه سرکار مارینر موافق هستم و تا اینجای کار با فرض درست در نظر گرفتن سؤال سرکار گلشن فکر میکنم تنها جواب سرکار مارینر قابلیت این را داشته باشد که جواب درستی محسوب گردد ... و الله العالم
نکته دوم
این موضوع باید یک درونمایه اعتقادی داشته باشد و نباید با یک بحث درون دینی اشتباه گرفته شود.
اعتقادات نیز عقلی هستند و پیش از پذیرش شرع به دست می آیند.
به نظر شما چرا سرکار گلشن سؤالشان را در یک انجمن دینی مطرح میکنند؟ که نظری فرادینی را جستجو نمایند؟ شاید باید به سراغ یک انجمن فلسفی فرادینی میرفتند ... بلکه ایشان اگر به ندانمگرایی رسیده باشند ظاهر امر این است که میخواهند یک احتیاط عقلایی انجام دهند تا اگر قیامتی بود همانطور که مسلمین باور دارند در این صورت ایشان هم دستشان خالی نباشد و بتوانند امید به رحمت خداوند داشته باشند ... با این حساب یک جواب فرادینی به چه کار ایشان میآید؟ این مسلمین هستند که باید بگویند ایشان اگر چگونه احتیاط نمایند این احتیاطشان در قیامتی اگر وجود داشت به بار خواهد نشست ... پس بحث باید دقیقاً مطابق با گزارههای دینی باشد، اینجا به زعم حقیر بحث دقیقاً یک بحث دروندینی است ...
اما در مورد عقلی بودن اعتقادات ... با اجازهی شما دیگر این مسأله را زخمی نکنیم، برداشت حقیر از عقل و جایگاه آن در کسب اعتقادات کمی با برداشت رایج متفاوت است، علاوه بر اینکه در مورد اصولالدین و فروعالدین هم حرفهایی برای گفتن دارم که اینجا جایشان نیست
نکته سوم
فکر می کنم دیدگاه شما کمی با دیدگاه امامیه متفاوت است اما از این جهت که ملاک شناخت حسن و قبح را در آخر کار به شرع وصل می کنند یکسان است. اگر چه پذیرش شرع را امری عقلانی می دانند.
مثلا عقل ِ انسان از یک طرف می گوید برده داری بد و قبیح و مذموم است.
اما از طرف دیگر عقل انسان می گوید دین حق است و دین می گوید برده داری خوب است. ( جایز است و حق است و قبیح نیست )
شما به طور پیشفرض پذیرفتهاید که عقل انسان بگوید که بردهداری مذموم و قبیح است و از طرف دیگر نظر دین را مخالف این برداشت عقلی میدانید، با این کار اگر عقل را حجت باطنی خدا بدانید عملاً میان حجت باطنی و ظاهری خدا تعارضی را فرض نمودهاید و این تعارض منجر به فرض کردن نقض غرضی در تعیین حجتهای باطنی و ظاهری از جانب خداوند میشود که آن هم متعرض حکیم بودن خداوند خواهد شد ... به همین دلیل هم حقیر نسبت به برداشت رایج از عقلانیت اعتراض دارم ... عقلی که حقیر به آن معتقد هستم اگرچه ناقص باشد و کامل نباشد ولی باید معصوم از گناه و اشتباه باشد، عقلی که انسان را جز به خدا نرساند همانطور که پیامبران انسان را جز به سوی خدا هدایت نمیکردهاند، عقلی که هر حکمی بدهد حکم شرع هم همان است و بالعکس ... نه عقلی که با حکم شرع به تعارض برسد و ما بمانیم که حکم شرع را باید پذیرفت یا حکم آنچه اسمش را عقل گذاشتهایم و گمان میکنیم هر دو حجت خدایند ...
این جا یک تضاد اولیه شکل می گیرد.
عموما دین داران طرف دین را می گیرند.
اما این تضاد صورتهای مختلفی دارد که عرض کردم
حکم عقل و حکم شرع ، درجه بندی دارند : نص،ظاهر،تفسیر،تاویل، تواتر، خبر واحد، یقین، ظن، احتمال، وهم، نظریه، دلیل فقهی، دلیل فقاهتی، احتیاط ....
از این جهت نظریاتی داده شده است برای پاسخ به این سوال که آیا عقل می تواند صحت و سقم احکام شرع را تعیین کند ؟ مثلا بگوییم فلان حکم شرعی در واقع شرعی نیست ؟ یا نمی تواند ؟ قرائن عقلی، مستقلات عقلیه و ...
برای پاسخ به این سوال دلایل عقلی و نقلی ( قران و حدیث ) اورده شده است.
اما شاید پیگیزی این سوال رویکردش ، نفی فرض سوال استارتر باشد.... ( نمی دانم )
نکته چهارم
دین حنیف چیست ؟ اگر جستجو کنید حتما توضیحاتی در این باب پیدا خواهید کرد اما من بدون توجه به انها این چنین می گویم ( چون قصد نداریم دینی تاریخی را بررسی کنیم )
یک بنده ی خدایی فهمیده خدایی هست و لایق پرستش است. سعی کرده است با عقلش اینها را بفهمد. همین عقلش نتوانسته حقانیت شرایع را بفهمد. حالا چه کار کند ؟ به احکام عقلش عمل نکند ؟!
مثلا عقل او می گوید خدا را بپرست و از هیچ بنی بشری اطاعت و تبعیت نکن و از حجت عقل پیروی کن. چون وسیله ای بهتر از عقل در اختیار او نیست و می داند خدا نیز بیش از وسعش از او تکلیفی نمی خواهد. و همین وسع عقل او بوده است.
عقلش می گوید کار خوب کن از بدی ها بپرهیز. همان عقلی که خدا را شناخت و پرستیدن او و نپرستیدن غیر او را به او نشان داد، همان عقل می گوید کار خوب انجام بده و از بدی ها بپرهیز.
اینجا آن عاقل ندانم گرا که حقانیت نبوت را درک نکرده بود از حیث محتوا نیز دچار تردید می شود که چرا محتویات این شرایع نیز با عقل او در تضاد است ؟
اگر منظور از کار خوب و بد که عقل ایشان حکم به عمل به آنها داده است همان خوب و بدی باشد که در عرف جامعه به عنوان خوب و بد پذیرفته شده است یا مثلاً دانشمندان سازمان ملل آن را تحت عنوان حقوق بشر و نظام ارزشی معتبر مصوب نمودهاند، حقیر به همان دلایلی که پیشتر بیان گردید این مطلب را خلاف عقل و دین میدانم ...
اما با این وجود همانطور که در بالا هم اشاره کردم اگر ایشان رویهای مانند آنچه را که سرکار مارینر عنوان کردند در پیش بگیرند به زعم حقیر دارند به دین اسلام عمل میکنند ولو اینکه این اسلام تحت عنوان عامّ دین اسلام قرار بگیرد و نه به قول شما تحت عنوان خاصّ آن که مخصوص دین پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله است ... به این معنا که انسان در خودش یک روحیهی حقطلبی را زنده کند و ارادهاش را در کانال حقطلبی جریان دهد و مقابل کارشکنیها و وساوس نفسش در این مسأله بایستد و به فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا عمل نماید، از آنجا که حق یکی از اسماء الهی است هر انسان حقطلبی که حقطلبی را سرلوحهی زندگیاش قرار بدهد به ناچار خداجوی و خداپرست است، ولو لااقل در ابتدا به شکل ضعیفتر آن، گرچه چنین شخصی بعید میدانم که ولو اینکه در دین یهود یا امثال آن باشد از دنیا برود و مسلمان و مؤمن نمرده باشد ... حتماً میدانید که هر مؤمن و کافری در موقع مرگ رسول خدا و حضرت علی علیهماالسلام را خواهد دید، شاید بتوان این آیه که «وَإِن مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ ۖ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا» را به همان موقع بازگرداند، یعنی شخصی که در زندگیاش حقطلب بوده است و از الهامات باطنی خداوند تبعیت کرده است و پا به تلهی نفسش نداده است در لحظهی مرگ دین خدا به او عرضه شود و او همانجا به دست اهل بیت علیهمالسلام ایمان آورده و بعد جان بدهد ... البته این یک حدس است و روی آن قسم نمیخورم، کما اینکه در تفسیر آن هم این مطلب را تا زمان ظهور امام زمان علیهالسلام به تعویق انداختهاند اگر درست خاطرم باشد ... و الله العالم
حالا بر می گردیم به سوال اصلی ( از نگاه خودم )
آیا می توان حنیف بود ؟ و از شریعت ها پیروی نکرد و تنها خدا را پرستید ؟
قاعدتاً زمانی که معجزهی پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله در میان ماست و این معجزه به خودی خود مبین است هیچ عذر و بهانهای برای ایمان نیاوردن باقی نمیماند ... خود خداوند در قرآن فرموده است که اگر شک دارید که این قرآن از طرف خداست مانند آن را بیاورید اگر میتوانید و البته هرگز نخواهید توانست که یعنی در جایی از این مسیر تلاش کردن به عجز خود پی خواهید برد و به معجزه بودن قرآن اعتراف خواهید کرد ... با این حساب پاسخ حقیر به سؤال اصلی تاپیک این است که خیر نمیشود چون راهی وجود دارد که برای همگان اتمام حجت کامل محسوب گردد ...
با این وجود اگر سرکار گلشن و افرادی مانند ایشان تا آنجا که در شک و تردید گرفتار شدهاند که نزدیک است سوفسطایی شوند و هیچ دریافت باطنی و اثبات ظاهری را نمیشناسند که ایشان را بتواند به یقین برساند، برای ایشان شاید راهی که سرکار مارینر معرفی میکنند تنها راه باشد (گرچه به زعم حقیر همچنان قرآن به علت مبین بودنش میتواند حجت را بر ایشان تمام نماید):[INDENT=2]فکر نمیکنم دین حنفا این به معنی باشه که بدونیم خدایی بالا سرمون هست ... کارهایی که فکر میکنیم خوب هست رو انجام بدیم و کارهایی که فکر میکنیم بد هستش رو انجام ندیم ...
من فکر میکنم اساس دین و دیدگاه حنفا ... مساله ... کنترل هوی نفس ... مساله کنترل نگاه ... مساله کنترل فکر ... مساله اهمیت دادن به چیزهایی هست که واقعا اصالت دارند باشه ...
...
بنابراین به نظر من مهمترین مساله در دین حنفا ... توجه به این هستش که چیزهای بی ارزش رو در درون مغزشون راه ندهند ... به مرور زمان و با گذشت زمان مسائلی وارد زندگی چنین اشخاصی میشه ... که به صورت اتوماتیک اونها رو هدایت میکنه ... چون میفهمند اون چیز واقعا ارزش داره ...
[/INDENT]
شاید راههای دیگری هم باشد که به ذهن حقیر نمیرسد ... ولی اینکه شخصی بگوید من به خدا اعتقاد دارم ولی به سیستم ارزشی که خودم شناسایی کردهام عمل میکنم و با همان مکتب ابداعی خودم یا دیگرانی مانند خودم میخواهم بندهی خوبی برای خدا باشد این راه مشکل دارد، مشکلش هم این است که در برخی موارد به اسم اخلاق و انسان خوب بودن مقابل دین خدا میایستد ... اینکه خدا به نیتش نگاه کند و بخاطر پاکی آن نیت بالأخره حوادثی را مقابل راه او بگذارد که منجر به یک انقلابی درونی در او بشود و نهایتاً او را اهل نجات کند یک مطلب است، اینکه ما به عنوان مسلمان چنین نسخهای را برایش بپیچیم و بگوییم این هم یک راهش هست مطلب دیگری است ... گرچه به زعم حقیر اگر شخص واقعاً هم به کاری که فکر میکند خوب است عمل کند و جانب احتیاط را از دست ندهد وقتی ممکن است این مسائل برایش پیش بیاید که باز هم مطابق فرمایش سرکار مارینر عمل کرده باشد ... فرمایش ایشان به زعم حقیر همان دستور عقل سلیم برای چنین افرادی است که در باتلاق شکگرایی افتادهاند و هیچ اثری از نجات در اطراف خود نمییابند، و البته مطابق روایت عقل انسان را جز به خدا نمیرساند ... در تاپیک دیگری حتی روی این مطلب بحث شد که حجت باطنی و عقل چگونه سبب هدایت انسان به سوی خدا میشود و لااقل حقیر اینطور نتیجه گرفتم که حکم عقل سلیم مستقیماً حکم رسول خداست صلیاللهعلیهواله و اینکه خداوند فرمود که این پیامبر ما تو را كَافَّةً لِّلنَّاسِ قرار دادیم و ختم نبوت هم ریشه در همین تداوم هدایت توسط ایشان و خلفای ایشان دارد ... حدیث شجرهی مبارکه و حدیث ماهیت عقل به عنوان فرشتهای که شبیه به یک درخت است در این زمینه میتواند برای فهم چگونگی کارکرد این عقل برای رسیدن به خدا کمک شایانی نماید ... عقل سلیم حقیقتاً محل الهام و سخن گفتن خداوند با انسان است، اینکه خداوند هم پاکی و ناپاکی را از طریق عقل سلیم به انسان میرساند از روایتی از حضرت علی علیهالسلام هم قابل برداشت است و حرف در این میان بسیار است ... و الله العالم
اما باز هم باید به معجزه بودن قران و موجود بودن این معجزه در خانههایمان توجه داشته باشیم، شاید این راهی که سرکار مارینر معرفی فرمودهاند برای کسانی که هیچ خبری از دین به ایشان نرسیده است راهی موجه باشد و بسنده کردن کسی که به قران دسترسی دارد به این راه موجه نباشد ... این قضیه جدّی است و نمیتوان راحت از کنارش گذشت ... :Gig:
در پناه خدا باشید و عاقبتتان بخیر
یا علی علیهالسلام
[="Franklin Gothic Medium"] به نظر می رسد شما کارکرد عقل را در تشخیص عدل و یا ظلم صفر در نظر می گیریدسلام
درحالی که بسیار واضح است این کارکرد هرگز نمی تواند صفر باشد شاید صد هم نباشد ولی صفر هم نیست
در حقیقت به نظر حقیر بیشتر از نودو نه درصد عقل در تشخیص ظلم و عدل کاراست
و ان یک درصد هم از مواردی هست که زیاد انسان با ان درگیر نمی شود
مثلا کتک زدن انسان و بچه بی گناه هر عقلی می تواند تشخیص دهد ظلم است و به دین نیازی نیست
یا گران فروشی و ....
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،
عقل شما ایا حکم نمیکند که نهایت اخلاق در نهایت بندگی کردن برای خدا و تسلیم شدن مقابل اوست؟
حضرت ابراهیم علیهالسلام که از نزدیکترین افراد به عقل کلی عالم در مرتبهی وجودی و از جنود اصلی عقل هستند وقتی خداوند فرمان داد که پسرت را ذبح کن نگفتند که نمیکنم چون خلاف عقل و اخلاق است، شاید ابتدا باورشان نمیشد که این حکم خدا بوده باشد ولی وقتی مطمئن شدند که حکم خداست دیگر تردیدی در انجامش به خود راه ندادند ... کارکرد عقل به زعم حقیر این است ... به نظر شما چرا ما اگر در چنین موقعیتی قرار بگیریم متوسل به شطرنج بررهای شده و میزنیم زیر تمام کاسهکوزهها و میگوییم اصلاً از کجا معلوم خدا حق باشد وقتی چنین حکمی داده است؟ به زعم حقیر ما جایگاه عقل را نشناختهایم و توجیهات نفسانی را زیاد برای تبصره زدن به حکم عقل به کار بستهایم ... اگر تعلق خاطر اصلی به خدا باشد، اگر همه چیزمان را از طرف خدا بدانیم، اگر برای خدا و به سوی خدا باشیم، در این صورت عقل میگوید برای نزدیک شدن به خدا باید تسلیم ارادهی او باشی، پذیرفتن ولایت خدا یعنی اولویت دادن امر و خواستهی خداوند بر خواستهی خود و فهم خود ... هر کسی بیشتر خدا را بر خودش اولویت دهد جایگاه عقلانیاش هم بالاتر است، تسلیم کسی است که شکایت نکند و بالاتر از او کسی است که نه تنها شکایت نمیکند که بلکه راضی به رضای خدا هم هست و با کمال میل فرامین خدا را بر روی چشمانش میگذارد و به انجام آنها همت میگمارد ... عدالت یعنی حکم خداوند عادل، اخلاق یعنی حکمی خدایی که پیامبرش را فرستاد تا اخلاق را تکمیل کند، ظلم یعنی مخالفت کردن با حکم خدا ...
سایر قوانین شرع تابع مصلحت است و خداوند حکیم مطابق مصالحی در هر زمانی احکامی را تشریع نموده است ...
عقل معصوم از خطا ولی ناقص انسان قادر به تشخیص همهجانبه و صحیح مصالح نیست و در بیشتر موارد سکوت پیشه میکند و اگر ما همیشه یک دلیل عقلی برای انجام کاری مییابیم چه بسا سکوت ان عقل را با حرفهای غیرعقلانی خودمان جبران کرده باشیم ... و اگر هم به جای عقل تصورات نابجا از عقل را بگذاریم دیگر چه بسا اولویتها را هم فراموش کرده و به اسم اخلاق یا عدالت مقابل فرامین خداوند هم قرار بگیریم نعوذ بالله ... مثلاً بگوییم همهی دنیا میدانند که حقوق زن باید چنان باشد و آنچه در اسلام آمده است خلاف نظر غالب عقلای عالم است و خلاف عقل است ... قبل از آنکه بتوانیم عقل را مبنای استخراج یک سیستم ارزشی برای تشخیص حسن و قبحهای افعال معرفی نماییم باید ابتدا عقل، تعریف عقل و میزان حجیت عقل به طور کامل مشخص شود ...
در طول تاریخ خیلیها گفتهاند که هر عقلی میتواند تشخیص دهد که کذا و کذا، ولی بعدها دیدهاند که این حصری که در این کلام بوده است متأثر از عوامل درونی و بیرونی زیادی میتواند بوده باشد و چه بسا انطباق آن با حقیقت خارجی تام نباشد، گاهی ناقص است و گاهی هم اشتباه ...
همان عقلی که انسان با ان به خدا رسیده
می تواند بفهمد خدا از انسان چه می خواهددر حقیقت می تواند بفهمد خدا از انسان پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک می خواهد
اما فرق این انسان با انسانی که خدا را قبول ندارد می تواند بسیار باشد
این انسان خدا را می پرستد و عبادت می کند
با خدا رازو نیاز می کند بر او تکیه می کند و ....ولی انسان بی خدا این تکیه گاه را ندارد و ...
پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک ...
هر کسی که یک نظام ارزشی برای خودش و مطابق با جهانبینی خودش داشته باشد مصادیق متفاوتی را برای نیک بودن هر کدام از پندار و گفتار و کردار سراغ دارد، ما هم میدانیم که انسان باید کار خوب را انجام دهد اگر بحثی داریم سر این است که مطابق کدام شریعت و کدام مکتب میخواهید کار خوب کنید ... برای این منظور اول باید سعی کنیم بفهمیم که ارزش مثبت و منفی با چه معیاری باید بر یک فعل یا قول یا نیت حمل شود ... به نظر شما چه چیزی باعث میشود که یک کار به خودش ارزش مثبت یا منفی بگیرد، کار خوب تلقی شود یا کار بد؟
فرض کنید حقیر در جهانبینی خودم بعد از پذیرفتن اینکه خدایی با صفاتی مانند بینیازی و عالم و حکیم و رحمان و رحیم و عادل بودن و امثال آن نتیجه گرفتم که کار خوب کاری است که خداوند به آن توصیه کرده باشد و کار بد کاری است که خداوند از آن نهی فرموده باشد ... شما هم با جهانبینی خودتان مثلاً به این رسیدید که سیستم ارزشی معرفی شده توسط سازمان ملل یا آنچه که در عرف خانوادگیاتان یا جامعهامان یا عرف بینالملل خوب شمرده میشود خوب است ... حالا چطور بفهمیم که کدام درست میگوییم و کدام کار حقیقتاً خوب است و کدام کار حقیقتاً بد است؟ ... دعوای ما نهایتاً به دعوا بر سر جهانبینیهایمان میرسد ... تا ان مسأله حل نشود مدام ما دعواهایی بیحاصل میکنیم سر اینکه چرا دین گفته است که این کار خوب است ولی به نظر من بدیهی است که این کار باید بد باشد!؟ و بالعکس ... این سایت پر است از چنان دعواهایی، دعواهایی که ریشه در جای دیگر دارد و ما داریم سعی میکنیم در جای دیگری جوابشان را بدهیم و دست آخر هم دو طرف بر باور خودشان باقی میمانند انگار که نه انگار بحثی انجام شده است ...
اما در مورد اینکه میفرمایید انسان خداباور خدا را میپرستد و از این نظر با انسان خداناباور فرق دارد، وقتی اضافه میکنید که به دنبال این هستید که بدون شریعت هم بشود چنین بود و چنان کرد، پذیرش آن کمی سخت میشود ... اینکه پرستش خدا چیست که بدون شریعت هم میشود انجامش داد ... آیا اطاعت از قوانین بینالملل را میتوان اطاعت از خدا در نظر گرفت؟ اطاعت از قوانین دین بودا را میتوان اطاعت خدا فرض کرد و اگر بله این فرض چه ارزشی دارد؟ ... و امثال این مسأله ... شاید طبق دستورالعملی که سرکار مارینر دادند این مطلب تا حدودی توجیه داشته باشد ولی قضاوت کردنش برای حقیر مشکل است ...
در سایر موارد که فرمودید هم باید بحث کرد، شاید هم حق با شما باشد ...
در پناه خدا باشید ان شاء الله
یا علی علیهالسلام
[=Franklin Gothic Medium]یک سوال دیگر هم که اینجا مطرح می شود
چرا پیامبر از دین عیسی پیروی نمی کرد و حنیف بود ؟
اگر نمی شود حنیف بود پس چرا پیامبر قبل از بعثت حنیف بود ؟
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم مجدد،
دین حضرت عیسی علیهالسلام برای بنیاسرائیل بود تا جایی که حقیر فهمیدهام، کما اینکه در چند پست قبل آیهای را قرار دادم که در آن ذکر شده است که حضرت چیزی به این مضمون به بنیاسرائیل فرمودند که به سوی من بیایید که برخی از چیزهایی که بر شما حرام گشته بود در شریعت من دوباره بر شما حلال شده است ...
این را فکر کنم سایر بزرگواران هم پیشتر گفته باشند که حنیف بودن پیامبر صلیاللهعلیهواله به معنای باقی ماندن بر دین حضرت ابراهیم علیهالسلام بوده است و این شامل شریعت آن دین هم میشده است ... مصداق بارز این شریعت را شاید باید در مناسک حج دانست که حتی مشرکان مکه هم به آن عمل میکردند اگرچه آن را به فساد و انحراف کشانده بودند ... دینی که از جایگاه اصلیاش تحریف شده بود و تنها افراد اندکی باقی مانده بودند که همچنان حق ان را رعایت نمایند، از جمله حضرت عبدالمطلب علیهالسلام و حضرت ابوطالب علیهالسلام و حضرت عبدالله علیهالسلام و بعد پیامبر خدا و حضرت علی علیهماالسلام و دیگرانی که آنها هم بر همان دین جنیف تحریف نشده باقی مانده بودند و مشرک نشده بودند ...
یا علی علیهالسلام
سلام و عرض ادبیک سوال دیگر هم که اینجا مطرح می شود
چرا پیامبر از دین عیسی پیروی نمی کرد و حنیف بود ؟
اگر نمی شود حنیف بود پس چرا پیامبر قبل از بعثت حنیف بود ؟
با سلام و احترام
خوب این سوال شما ظاهرا جنبه تاریخی دارد که کارشناسان محترم سایت می توانند راهنمایی کنند اما ابتدا باید بدانیم دین حنیف چه بود و بعد آن را با اسلام مقایسه کنیم :
در ادامه دین خود پیامبر بررسی شده و شواهدی از توحید و بیزازی ایشان از پرستش بت ها گزارش گردیده است. درباره این که ایشان قبل از بعثت پیرو چه دینی بودند، نظرهای مختلفی بیان شده است: جمعی معتقدند که آن حضرت تابع شریعت های پیامبران قبل از خود بوده اند. منتها پنج نظریه درباره آن شریعت به این قرار ذکر شده است: 1. شریعت حضرت نوح علیه السلام؛ 2. شریعت حضرت ابراهیم علیه السلام؛ 3. شریعت حضرت موسی علیه السلام؛ 4. شریعت حضرت عیسی علیه السلام. گروهی نیز معتقدند که تابع شریعت خود یعنی شریعت اسلام بوده است. در مقابل این گروه گروهی با استناد بر آیه « ما کُنْتَ تَدْری مَا الْکِتابُ وَ لاَ الْإیمانُ» بر این باورند که ایشان بر هیچ شریعتی نبوده است. البته پاسخ داده شده است که این تعبیر هیچ منافاتى با اعتقاد توحیدى پیامبر و آشنایی اش به اصول عبادت و بندگى او ندارد. حاصل آن که اجداد و پدران پیامبر(ص) قبل از نبوت ایشان، با دین حنیف و حضرت ابراهیم آشنا بوده و برخی از این اصول را در عمل به آن پای بند بودند. البته درباره هریک از این افراد دلایل نقضی نیز دیده می شود که بر اساس آن برخی قائل به عدم ایمان آن ها شدند. هم چنین درباره دین خود پیامبر قبل از بعثت نیز نظرهای متفاوتی بیان گردیده است؛ اما براساس دلایل قویی که بر ایمان و اعتقاد ایشان مبتنی است، می توان بر موحد بودن ایشان تأکید کرد. در فصل چهارم به بررسی تطبیقی عقاید در دین حنیف و اسلام پرداخته شده است. ابتدا توحید، بعد نبوت، و بعد معاد، مورد بررسی تطبیقی قرار گرفته است. در این فصل نشان داده شده است که همان طور که حضرت ابراهیم نخستین مرحله تلاش خویش را، معرفی خداوند یگانه بر مردم قرارداده و بر ضد بت پرستی و شرک مردم قرارداده بود، حضرت محمد(ص) نیز رسالت خویش را با دعوت مردم به خدای یگانه و مبارزه با شرک و بت پرستی آغاز نمودند. در کنار این به اثبات نبوت خویش برای مردم پرداخته و ضمن ایمان و تصدیق پیامبران گذشته، خویشتن را فرستاده خداوند متعال بر مردم معرفی نمودند. هر دو، نبوت خویش را ادامه نبوت پیامبران قبل از خود نامیده و تعالیم خویش را همان تعالیم آن ها دانسته اند؛ بنابراین در نبوت نیز در میان تعالیم این دو دین تفاوتی وجود ندارد؛ جز این که پیامبر اسلام خود را خاتم پیامبران معرفی کرده است. در زمینه معاد نیز حضرت ابراهیم مردم را به اعتقاد به وجود جهان پس از مرگ و مراقبت بر اعمال خویش و پرهیز از زشتی ها و انجام کارهای شایسته فرا می خوانده است. در دین اسلام شاید هیچ آموزه ای به اندازه معاد مورد تأکید قرار نگرفته است. پس در زمینه بیان عقاید در میان این دو دین تفاوتی دیده نمی شود. در فصل آخر، مهم ترین احکام عبادی و اجتماعی در این دو دین، بیان گردید که آن ها عبارت اند از: نماز، روزه، حج، زکات، طهارت، مهمان نوازی و سلام کردن. البته از چند و چون و جزئیات برخی از این احکام مثل نماز، روزه در دین حنیف اطلاعات دقیقی در دست نیست و تنها بر اساس آیات قرآن، روایات رسیده و کتب تاریخی می توان فی الجمله وجود آن ها را در دین حنیف اثبات نمود. البته برخی از این احکام همانند حج و طهارت نیز به صورت واضح و روشن در آیات و روایات آمده است و مورد بررسی قرار گرفته است. این آموزه هایی که در دین حنیف است، در دین اسلام نیز وجود دارد و مورد امضاء و تأیید واقع شده است. بنابراین دین اسلام همان تکمیل شدة دین حنیف است و همان معارف، احکام و سنن دین حنیف را در سطح کاملتری به مخاطبان خویش ارائه نموده است.
http://nekoonam.parsiblog.com/Posts/297/%d9%85%d8%aa%d9%86+%d8%af%d9%81%d8%a7%d8%b9%d9%8a%d9%87+%d9%be%d8%a7%d9%8a%d8%a7%d9%86+%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87+%c2%ab%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%d9%8a+%d8%aa%d8%b7%d8%a8%d9%8a%d9%82%d9%8a+%d8%af%d9%8a%d9%86+%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85+%d9%88+%d8%af%d9%8a%d9%86+%d8%ad%d9%86%d9%8a%d9%81%c2%bb%d9%80/
ظاهرا در هر دینی ( ادیان ابراهیمی و منطقه خاورمیانه ) توحید ( توحید عبادی : عبادت و قربانی در پرستشگاه مثل حج ) و نبوت و معاد ، نماز و زکات ( انفاق ) بوده است.
شاید علت اینکه حنفاء پیرو مسیحیت و یهود نبودند، تحریفات آنها باشد.
و شاید علت دیگر کنار گذاشتن یا پیرایش شریعت آنها باشد از باب یقین نداشتن به صحت آنها.
این نکته نیز اهمیت دارد که ظاهرا وجود حنفاء تنها در زمان فترت و نبود پیامبران الهی پررنگ بوده است. و معلوم نیست حنفاء در زمان خود عیسی و موسی حجتی داشته باشند الا مثل دین مسحیت و یهودیت در زمان ما که از نظر ما حجت واقعی ندارند و باید به اسلام بگروند ولی اگر مسلمان نشدند دلیل بر جهنمی شدن نیست ( البته همین هم جای بحث و بررسی دارد )
حالا اگر پیامبر اسلام ص پیرو دین مسیحیت و یهودیت نشدند به دلیل تحریف آنها یا دلیل عقلایی دیگر باشد، خرده ای نیست.
حتی ممکن است کسی بگوید حتی اگر دین مسیح و موسی تحریف نشده بودند باز هم تا زمانی که پیامبر یا جانشین او حضور نداشته باشد الزامی به رعایت شریعت نیست چون بدون حضور نبی یا وصی، شریعت از حجیت خود ساقط است ( که قبول این مطلب به صورت مطلق سخت و غیرعقلایی است. یعنی مثلا بگوییم اصل نماز و حج و عبادت و زکات منتفی است ؟ یا بگوییم کیفیت آن دلبخواهی است ؟! الا اینکه بگوییم اینها شریعت نیستند بلکه دین اسلام هستند و در نماز و زکات و حج و طهارت ، حجیت باقی است چون دین هستند .... ) و ما به اشتراکات ادیان و دین ابتدایی و مرجع رجوع میکنیم که همان دین حنیف ابراهیم است.
این نکته نیز باید مورد توجه باشد که در آیه قرآن می فرماید غیر از اسلام از کسی پذیرفته نمیشود و دین نزد خدا اسلام است. وقتی اسلام را همان حنیفیت و مشترکات ادیان بدانیم که در هر زمانی جاری بوده است. در نتیجه نمی توان به جنفا ایرادی گرفت که چرا پیرو مسیحیت نبودند ؟ چون حنیفیت و مسیحیت اسلام هستند و تفاوتشان در شریعت است. ( اما فرضا اگر مسیحیت تحریفات نداشت حنیفیان مخیر بودند بین خوب و خوب تر اما خوب را انتخاب کردند نه خوب تر را )
اکنون آیا شما می توانید به همان حجت و دلیل، بگویید شریعت اسلام دستخوش تحریف شده است ؟ یا مثلا پیامبر و وصی او نیست پس به یقینیات دین اسلام بسنده کنیم ؟ یا حتی به یقینیات ادیان بسنده کنیم ؟ یا اصلا اختلافات را حجتی برای پیروی از دین حداقلی کنید ؟ یا بگویید حنیف خوب است و دین خاتم خوب تر و من خوب را انتخاب می کنم ؟
مثلا آیا مسیحیان دوران فترت باید به دین خود کاملا پایبند می بودند ؟ حتی اگر خلاف حکم عقلشان می بود ؟
.........................................................
سلام جناب طاها ...
من قبلا نیز در درون پستم به این موضوع اشاره کرده بودم ... فکر نمیکنم دین حنفا این به معنی باشه که بدونیم خدایی بالا سرمون هست ... کارهایی که فکر میکنیم خوب هست رو انجام بدیم و کارهایی که فکر میکنیم بد هستش رو انجام ندیم ...من فکر میکنم اساس دین و دیدگاه حنفا ... مساله ... کنترل هوی نفس ... مساله کنترل نگاه ... مساله کنترل فکر ... مساله اهمیت دادن به چیزهایی هست که واقعا اصالت دارند باشه ...
بزارین من دو نمونه مثال بزنم ...
مثال اول :
فرض کنین شخصی مثلا من ... هزار و یکی کار خوب میکنه ... نمازاش رو میخونه ... آدم خوبی هست و با همه مهربون هست ... ولی طمع داره ... به دیگران حسودی میکنه ... ماشینهای دیگران رو میبینه تو دلش میگه اینقدر سعی و تلاش میکنم تا من یکی بهترش رو داشته باشم ... یه آدم رو میبینه که زیبا هست ... تندی عاشقش میشه و اگر بهش نرسه افسردگی میگیره و ...مثال دوم :
فرض کنین شخصی ... زیاد آدم خوبی هم نیست ... آدم معمولی هست ... زیاد هم آدم مهربونی نیست ... زیاد هم به دیگران کمک نمیکنه ... ولی نسبت به دیگران طمع نداره ... به دیگران حسودی نمیکنه ... پول و مال و مقام براش ارزش نیستند ... رویه هوای نفسش کنترل داره ... ماشین کسی رو میبینه بهش قبطه نمیخوره ... چون ماشین گرون براش هدف نیست ... این شخص زیبایی کسی رو میبینه عاشق طرف نمیشه ...به نظره من آئین حنفا ...
مربوط به آدمهایی هستند که مصداق مثال دوم هستند ... نه کسانی که حالت اول رو دارند ... چون راه برای افراد گروه دوم باز هست ... حتی اگر باعث قتل کسی شده باشند ... همچنین هیچ چیزی که اصالت نداشته باشه نمیتونه گروه دوم رو راضی کنه ... ولی مثلا یه ماشین باکلاس میتونه گروه اول رو فریفته کنه ...بنابراین به نظر من مهمترین مساله در دین حنفا ... که اعتقاد شخصی من این این هست که تمام پیامبران قبل از بعثتشون حنیف بودند ... توجه به این هستش که چیزهای بی ارزش رو در درون مغزشون راه ندهند ... به مرور زمان و با گذشت زمان مسائلی وارد زندگی چنین اشخاصی میشه ... که به صورت اتوماتیک اونها رو هدایت میکنه ... چون میفهمند اون چیز واقعا ارزش داره ...
با سلام و احترام
میتونیم از نقطه نظر عقلی به دین حنیف نگاه کنیم ( تو این بحث و این جایگاه تقریبا دینی هست که توحید نظری و عبادی را قبول کرده اما نبوت رو نه . سعی میکنه به دور از تعصب به اونچه فهمیده عمل کنه. )
اما ظاهرا این نگاه زیاد مورد نظر شما نیست.
شما و برخی دوستان دیگر یک نگاه و تحلیل تاریخی به مسئله دارید.
حالا خود این دو جنبه دارد یک وقت می گوییم عده ای بوده اند که نام خود را حنفا گذاشته اند و پیرو ابراهیم بوده اند.
یک وقت می گوییم دین پیامبران قبل از پیامبری.
فکر می کنم شما مقصودتان از دین حنیف همین است اما نه فقط همین.
پیامبران قبل از پیامبری راهی را پیش گرفتند برای طهارت و پاک شدن و دوری از گمراهی و رسیدن به راه حقیت و راستی ( یعنی ترجمه ی کلمه حنیف، دور شدن از مسیر کج و انحرافی )
مثلا سلمان فارسی چندین سال حنیف بود و به دنبال راه هدایت و دوری از گمراهی
بالاخره نیز هدایت را پیدا کرد و مسلمان شد.
حنیف کسی نیست که در جا بزند او همیشه به دنبال طهارت نفس و مسیر رشد و تعالی است.
حنیف همیشه تلاش می کند اما نه تلاش علمی و تحقیقاتی بلکه تلاش عملی و تزکیه نفس. ( البته این دو منافاتی با هم ندارند و قابل جمع هستند )
[=franklin gothic medium]
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته
متوجه منظورتان نشدم که یعنی چی که فونتها جداجدا هستند و نتوانستید ارتباط برقرار کنید، ولی اگر جملهبندیهایم نامفهوم یا ارتباط بخشهای مختلف متنم نارسا بود عذرخواهی میکنم، خودم هم قصد داشتم در آن متنها بازنگری کنم ولی وقت نشد ... @};-
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته
جناب سین عزیز عذر می خواهم. پاسخ بنده با خواب آلودگی همراه شد.
نوع فونتی که انتخاب کرده اید در صفحه نمایش دارای حروف جدا از هم است و فونت جالبی هم نیست.
اساساً کار خوب و بد در متن دین است که تعریف میشود و خارج از حیطهی دین خوب و بد بودن چیزی جز یک مطلب اعتباری که شاید عدهای و شاید هم اکثریت یک جامعه یا اکثریت مردم جهان در یک زمان بر روی آن توافق نسبی داشته باشند نیست ...
من احساس میکنم این نظر شما با نظر امامیه یکسان نیست و نیازمند راهنمایی یک کارشناس و ایجاد یک موضوع جدید هستیم.
آیا اصلاً میتوان فقط خدا را عنوان یک مفهوم مجمل در نظر گرفت و بعد در خوب بودن سلوک اهل دنیا را برگزید؟
جهان بینی شما این است که خدا را جز خودش نمی تواند معرفی کند. ( اگر اشتباه نکنم )
در واقع عقل گرایان، عقل را نیز با عقلشان به تایید خدا می رسانند همانطور که دین باوران، معجزات را با عقلشان به تایید خدا می رسانند.
مسألهی ریاضی حل نمیکنیم که آغازگر تاپیک هر فرضی کردند همان فرض را درست در نظر گرفته و سعی در دادن جواب کنیم، برای دادن جواب باید ببینیم اصلاً فرضیات پشت این سؤال موجه هستند یا خیر ...
بله درست می فرمایید ولی باید سعی کنیم سوال اصلی را در نظر بگیریم اما قبل از آن درک کردن درست سوال و به چالش کشیدن خود سوال است! گاهی اوقات پرسشگر در یک وادی حیرت و سرگشتگی ذهنیات خودش را در قالب سوال مطرح می کند اما یک کارشناس خبره، سوالات او را به شکل درست تری بیان می کند که تازه پرسشگر هیجان زده می شود که بله دقیقا منظورم همین بود!
از این جهت شاید شما یک قدم از بنده جلوتر هستید.
با این حال با نگاه سرکار مارینر موافق هستم و تا اینجای کار با فرض درست در نظر گرفتن سؤال سرکار گلشن فکر میکنم تنها جواب سرکار مارینر قابلیت این را داشته باشد که جواب درستی محسوب گردد ... و الله العالم
من مطالبی که به ذهنم رسید به سرکار مارینر عرض کردم. فکر می کنم نگاه درست و منطقی است.
به نظر شما چرا سرکار گلشن سؤالشان را در یک انجمن دینی مطرح میکنند؟ که نظری فرادینی را جستجو نمایند؟ شاید باید به سراغ یک انجمن فلسفی فرادینی میرفتند ... بلکه ایشان اگر به ندانمگرایی رسیده باشند ظاهر امر این است که میخواهند یک احتیاط عقلایی انجام دهند تا اگر قیامتی بود همانطور که مسلمین باور دارند در این صورت ایشان هم دستشان خالی نباشد و بتوانند امید به رحمت خداوند داشته باشند ... با این حساب یک جواب فرادینی به چه کار ایشان میآید؟ این مسلمین هستند که باید بگویند ایشان اگر چگونه احتیاط نمایند این احتیاطشان در قیامتی اگر وجود داشت به بار خواهد نشست ... پس بحث باید دقیقاً مطابق با گزارههای دینی باشد، اینجا به زعم حقیر بحث دقیقاً یک بحث دروندینی است ...
بله با احتساب پاسخی به سرکار گلشن دادم یا نکته ی سومی که در پاسخ به شما دادم می توان آن را یک بحث درون دینی دانست. ( شاید نباید زیاد سخت گرفت و در این باب باید مسامحه کرد چون اقتضای این سوال اختلاط عقل و شرع است )
اگر به جهت اینکه با عقل خودشان به وجود خدا و قیامت رسیده اند و می خواهند احتیاط کنند، باعث شده آن را یک امر درون دینی بدانید حرفی نیست. اما قبل از آن باید ببینیم موضوعات اعتقادی که با عقل سنجیده میشوند و اموری تقلیدی نیستند آیا یک بحث درون دینی است یا خیر ؟ ( همانطور که گفتم نباید زیاد اهمیت داد به این سوالات و همین بحث را ادامه دهید و ایراد بنده را نادیده بگیرید@};- )
اما در مورد عقلی بودن اعتقادات ... با اجازهی شما دیگر این مسأله را زخمی نکنیم، برداشت حقیر از عقل و جایگاه آن در کسب اعتقادات کمی با برداشت رایج متفاوت است، علاوه بر اینکه در مورد اصولالدین و فروعالدین هم حرفهایی برای گفتن دارم که اینجا جایشان نیست![]()
با شما موافقم بله شما برداشت خاصی از عقل دارید
شما به طور پیشفرض پذیرفتهاید که عقل انسان بگوید که بردهداری مذموم و قبیح است و از طرف دیگر نظر دین را مخالف این برداشت عقلی میدانید، با این کار اگر عقل را حجت باطنی خدا بدانید عملاً میان حجت باطنی و ظاهری خدا تعارضی را فرض نمودهاید و این تعارض منجر به فرض کردن نقض غرضی در تعیین حجتهای باطنی و ظاهری از جانب خداوند میشود که آن هم متعرض حکیم بودن خداوند خواهد شد ... به همین دلیل هم حقیر نسبت به برداشت رایج از عقلانیت اعتراض دارم ... عقلی که حقیر به آن معتقد هستم اگرچه ناقص باشد و کامل نباشد ولی باید معصوم از گناه و اشتباه باشد، عقلی که انسان را جز به خدا نرساند همانطور که پیامبران انسان را جز به سوی خدا هدایت نمیکردهاند، عقلی که هر حکمی بدهد حکم شرع هم همان است و بالعکس ... نه عقلی که با حکم شرع به تعارض برسد و ما بمانیم که حکم شرع را باید پذیرفت یا حکم آنچه اسمش را عقل گذاشتهایم و گمان میکنیم هر دو حجت خدایند ...
من چنین عقلی را به صورت ایده آل و بالقوه درک می کنیم اما نه بالفعل. درک آن سخت است.
به نظر من یک موضوع باز کنید و عقل را از دید خودتان معرفی کنید. ( با اینکه مطالب شما را به صورت جسته و گریخته خوانده ام اما تعریف منسجمی از آن ندارم )
اگر منظور از کار خوب و بد که عقل ایشان حکم به عمل به آنها داده است همان خوب و بدی باشد که در عرف جامعه به عنوان خوب و بد پذیرفته شده است یا مثلاً دانشمندان سازمان ملل آن را تحت عنوان حقوق بشر و نظام ارزشی معتبر مصوب نمودهاند، حقیر به همان دلایلی که پیشتر بیان گردید این مطلب را خلاف عقل و دین میدانم ...
من می گویم اگر احکام عرف جامعه یا سازمان ملل خلاف عقل بود ارزش و اعتبار ندارد چون حسن و قبح را عقل می تواند بفهمد.
و اگر نمی تواند بفهمد که نمی تواند آنها را خلاف عقل بداند.
اگر دین ، خوب و بد ِ عقل را تعیین می کند که حرف دیگری است.
به این معنا که انسان در خودش یک روحیهی حقطلبی را زنده کند و ارادهاش را در کانال حقطلبی جریان دهد و مقابل کارشکنیها و وساوس نفسش در این مسأله بایستد و به فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا عمل نماید، از آنجا که حق یکی از اسماء الهی است هر انسان حقطلبی که حقطلبی را سرلوحهی زندگیاش قرار بدهد به ناچار خداجوی و خداپرست است، ولو لااقل در ابتدا به شکل ضعیفتر آن، گرچه چنین شخصی بعید میدانم که ولو اینکه در دین یهود یا امثال آن باشد از دنیا برود و مسلمان و مؤمن نمرده باشد ... حتماً میدانید که هر مؤمن و کافری در موقع مرگ رسول خدا و حضرت علی علیهماالسلام را خواهد دید، شاید بتوان این آیه که «وَإِن مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ إِلَّا لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ ۖ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا» را به همان موقع بازگرداند، یعنی شخصی که در زندگیاش حقطلب بوده است و از الهامات باطنی خداوند تبعیت کرده است و پا به تلهی نفسش نداده است در لحظهی مرگ دین خدا به او عرضه شود و او همانجا به دست اهل بیت علیهمالسلام ایمان آورده و بعد جان بدهد ... البته این یک حدس است و روی آن قسم نمیخورم، کما اینکه در تفسیر آن هم این مطلب را تا زمان ظهور امام زمان علیهالسلام به تعویق انداختهاند اگر درست خاطرم باشد ... و الله العالم
یا مثل سلمان فارسی که روحیه حق طلبی او باعث شد مسلمان شود.
قاعدتاً زمانی که معجزهی پیامبر خاتم صلیاللهعلیهوآله در میان ماست و این معجزه به خودی خود مبین است هیچ عذر و بهانهای برای ایمان نیاوردن باقی نمیماند ... خود خداوند در قرآن فرموده است که اگر شک دارید که این قرآن از طرف خداست مانند آن را بیاورید اگر میتوانید و البته هرگز نخواهید توانست که یعنی در جایی از این مسیر تلاش کردن به عجز خود پی خواهید برد و به معجزه بودن قرآن اعتراف خواهید کرد ... با این حساب پاسخ حقیر به سؤال اصلی تاپیک این است که خیر نمیشود چون راهی وجود دارد که برای همگان اتمام حجت کامل محسوب گردد ...
آیا نتیجه بگیریم که شما مسیحی و یهودی را کافر و جهنمی می دانید ؟
چرا مسیحیت و یهودیت به عنوان راهی در کنار اسلام شناخته شده است اما از نظر شما حنیف بودن خیر ؟
ولی اینکه شخصی بگوید من به خدا اعتقاد دارم ولی به سیستم ارزشی که خودم شناسایی کردهام عمل میکنم و با همان مکتب ابداعی خودم یا دیگرانی مانند خودم میخواهم بندهی خوبی برای خدا باشد این راه مشکل دارد،
اول این جمله را که قبلا گفتم از نظر بگذرانید : در واقع عقل گرایان، عقل را نیز با عقلشان به تایید خدا می رسانند همانطور که دین باوران، معجزات را با عقلشان به تایید خدا می رسانند.
( نکته : با توجه به برخی روایات عقل هیچ گاه خود را به عنوان مرجع اصلی قرار نمی دهد و از خود تبعیت نمی کند مگر ناچار باشد. عقل همیشه به دنبال تبعیت از موجودی برتر از خودش است. عقل از تکبر بیزار است . عقل بنده است و بندگی را دوست دارد. به همین خاطر عقل احیانا اگر مخیر شود بین این دو جمله ، اولی را انتخاب کند هر چند خلاف عقلش باشد اما ظاهرا که عکسش نیز صادق است وشاید به همین علت برخی از عقل به صورت محدود برای تشخیص صحت و سقم شرع استفاده می کنند :
خداوند کتابش را تایید کرده است تا از آن پیروی شود .
خداوند عقل انسان را تایید کرده است تا از آن پیروی شود. )
به ما گفته اند منابع اسلام چند چیز است : کتاب، سنت، عقل ، اجماع
در اعتقادات نیز گفته اند باید عقل انسان به آن برسد و تقلید جایز نیست.
حالا می گویند عقل با دین تضاد و تناقضی ندارد و امکان ندارد. اکنون کسی می گوید شما می گویید نمیشود اما ما کردیم و شد! او دارد میگوید عقل من دارد این تضاد را درک می کند
شما نیز می گویید اشتباه میکنی این چیزی که میگویی عقل نیست. ادراکی شیطانی یا غیر عقلانی است. منشا ادراک از عقل نیست.
حالا این بنده خدا می گوید می گویند قطع حجت است و من نمی توانم ادراک خودم را بگذارم کنار. چون بنده که عقل شما را تشخیص نمی دهم که چیست. حالا بر اساس همین ادراکات فهمیدم خدایی هست حالا هم ادراک می کنم این عمل بد است. چرا یک جا ادراک من خوب است و یک جا بد ؟ آیا غیر از این است که ادراک بنده هر چند به آن مطمئن باشم برای شما و احیانا خدا ارزشی ندارد ؟
و شما دارید می گویید یک عقلی هست که تو نمی فهمی ادراکات تو از عقلت است یا نفست. ( الانسان علی نفسه بصیره ولو القی معاذیره )
سلام برشما و رحمت خدا و برکاتش
عقل شما ایا حکم نمیکند که نهایت اخلاق در نهایت بندگی کردن برای خدا و تسلیم شدن مقابل اوست؟
بله حکم می کند
منتهی مساله این است که من نمی دانم حکم خدا چیست و به هبچ شریعت و دینی یقین پیدا نکرده ام
و حکم خدا را مساوی حکم عقل گرفته ام
به این معنا که خدا عقل را حجت قرار داده و از نظر من پیروی از عقل یعنی پیروی از خدا
حضرت ابراهیم علیهالسلام که از نزدیکترین افراد به عقل کلی عالم در مرتبهی وجودی و از جنود اصلی عقل هستند وقتی خداوند فرمان داد که پسرت را ذبح کن نگفتند که نمیکنم چون خلاف عقل و اخلاق است، شاید ابتدا باورشان نمیشد که این حکم خدا بوده باشد ولی وقتی مطمئن شدند که حکم خداست دیگر تردیدی در انجامش به خود راه ندادند ... کارکرد عقل به زعم حقیر این است
حضرت ابراهیم هم تا وقتی یقین به خدایی بودن حکم پیدا نکردن از عقلشان پیروری کردن
به نظر شما چرا ما اگر در چنین موقعیتی قرار بگیریم متوسل به شطرنج بررهای شده و میزنیم زیر تمام کاسهکوزهها و میگوییم اصلاً از کجا معلوم خدا حق باشد وقتی چنین حکمی داده است؟ به زعم حقیر ما جایگاه عقل را نشناختهایم و توجیهات نفسانی را زیاد برای تبصره زدن به حکم عقل به کار بستهایم ... اگر تعلق خاطر اصلی به خدا باشد، اگر همه چیزمان را از طرف خدا بدانیم، اگر برای خدا و به سوی خدا باشیم، در این صورت عقل میگوید برای نزدیک شدن به خدا باید تسلیم ارادهی او باشی، پذیرفتن ولایت خدا یعنی اولویت دادن امر و خواستهی خداوند بر خواستهی خود و فهم خود ... هر کسی بیشتر خدا را بر خودش اولویت دهد جایگاه عقلانیاش هم بالاتر است، تسلیم کسی است که شکایت نکند و بالاتر از او کسی است که نه تنها شکایت نمیکند که بلکه راضی به رضای خدا هم هست و با کمال میل فرامین خدا را بر روی چشمانش میگذارد و به انجام آنها همت میگمارد ... عدالت یعنی حکم خداوند عادل، اخلاق یعنی حکمی خدایی که پیامبرش را فرستاد تا اخلاق را تکمیل کند، ظلم یعنی مخالفت کردن با حکم خدا ...
و این فرمایشات شما هم درصورتی درست است که باز در رسیدن به دین حق شک نداشته باشیم و دینی را برحق بدانیم
در ان صورت حق باشماست
عقل معصوم از خطا ولی ناقص انسان قادر به تشخیص همهجانبه و صحیح مصالح نیست و در بیشتر موارد سکوت پیشه میکند و اگر ما همیشه یک دلیل عقلی برای انجام کاری مییابیم چه بسا سکوت ان عقل را با حرفهای غیرعقلانی خودمان جبران کرده باشیم ... و اگر هم به جای عقل تصورات نابجا از عقل را بگذاریم دیگر چه بسا اولویتها را هم فراموش کرده و به اسم اخلاق یا عدالت مقابل فرامین خداوند هم قرار بگیریم نعوذ بالله ... مثلاً بگوییم همهی دنیا میدانند که حقوق زن باید چنان باشد و آنچه در اسلام آمده است خلاف نظر غالب عقلای عالم است و خلاف عقل است ... قبل از آنکه بتوانیم عقل را مبنای استخراج یک سیستم ارزشی برای تشخیص حسن و قبحهای افعال معرفی نماییم باید ابتدا عقل، تعریف عقل و میزان حجیت عقل به طور کامل مشخص شود ...
به نظر من همین عقلی که شما ان را ناقص و ناکارامد می دانید
برای انسان حجت است زیرا تنها چیزی است که انسان به ان یقین دارد
و حضرت ابراهیم هم تا وقتی که یقین به خدایی بودن فرمان پیدانکرد به فرمان خدا عمل نکرد
این یعنی اینکه تا وقتی که یقین به خدایی بودن دین پیدا نکنیم و در درستی ان شک داشته باشیم
می توانیم بر حکم عقل عمل کنیم و عقل بر ما حجت است
شما هم با جهانبینی خودتان مثلاً به این رسیدید که سیستم ارزشی معرفی شده توسط سازمان ملل یا آنچه که در عرف خانوادگیاتان یا جامعهامان یا عرف بینالملل خوب شمرده میشود خوب است ..
خیر من ملاک تشخیص خوب از بد را در اینجا عقل قرار داده ام
ممکن است بگ
ویید عقل اشتباه می کند بلی من هم قبول دارم
اما به نظر من تنها حجت یقین اور برای انسان عقل است
اما در مورد اینکه میفرمایید انسان خداباور خدا را میپرستد و از این نظر با انسان خداناباور فرق دارد، وقتی اضافه میکنید که به دنبال این هستید که بدون شریعت هم بشود چنین بود و چنان کرد، پذیرش آن کمی سخت میشود ... اینکه پرستش خدا چیست که بدون شریعت هم میشود انجامش داد ... آیا اطاعت از قوانین بینالملل را میتوان اطاعت از خدا در نظر گرفت؟ اطاعت از قوانین دین بودا را میتوان اطاعت خدا فرض کرد و اگر بله این فرض چه ارزشی دارد؟ ... و امثال این مسأله ... شاید طبق دستورالعملی که سرکار مارینر دادند این مطلب تا حدودی توجیه داشته باشد ولی قضاوت کردنش برای حقیر مشکل است ...
تقریبا فرض کنید چیزی شبیه دستورالعمل سرکار مارینر
شاید علت اینکه حنفاء پیرو مسیحیت و یهود نبودند، تحریفات آنها باشد.
و شاید علت دیگر کنار گذاشتن یا پیرایش شریعت آنها باشد از باب یقین نداشتن به صحت آنها.
سلام برشما و عرض ادب
ممنون از مطالبی که گذاشتید بسیار مفید بود
من چند قسمت کوتاه از انها را انتخاب کردم و نقل قول کردم چون در راستای
سوال اصلی تاپیک بود
وقتی حنفا و بزرگانی مانند پیامبر اسلام و خاندان او در حقانیت دین حق شک داشته باشند
ان وقت فکر نمی کنید ما معذور باشیم ؟ منظور کسانی که در دین حق به یقین نرسیده اند ؟
اکنون آیا شما می توانید به همان حجت و دلیل، بگویید شریعت اسلام دستخوش تحریف شده است ؟ یا مثلا پیامبر و وصی او نیست پس به یقینیات دین اسلام بسنده کنیم ؟ یا حتی به یقینیات ادیان بسنده کنیم ؟ یا اصلا اختلافات را حجتی برای پیروی از دین حداقلی کنید ؟ یا بگویید حنیف خوب است و دین خاتم خوب تر و من خوب را انتخاب می کنم ؟
مثلا آیا مسیحیان دوران فترت باید به دین خود کاملا پایبند می بودند ؟ حتی اگر خلاف حکم عقلشان می بود ؟
این قسمت هم سوالات خوب و مهمی مطرح کرده که دقیقا در راستای سوال اصلی تاپیک است
که امیدوارم در ادامه توسط دوستان و کارشناس مورد بحث و بررسی قرار بگیرد
به ما گفته اند منابع اسلام چند چیز است : کتاب، سنت، عقل ، اجماع
سلام مجدد
ممنون از شما بخاطر اینکه مطالبی را که من در ذهنم دارم و نمی توانم به خوبی بیان کنم
شما بسیار با ادبیات خوبی مطرح می کنید
فرمودید منابع اسلام چهار چیز است عقل و اجماع و کتاب و سنت
به نظر حقیر جناب سین از این چهار مورد نقش عقل را صفر یا بسیار کم رنگ در نظر می گیرند
و من بر خلاف ایشون نقش بسیار پررنگ تری برای عقل قایل هستم
حال سوال این جاست اگر عقل در اینجا با سنت و کتاب مخالف هم قرار گرفتند
تبعیت از کدام مورد لازم و واجب است ؟
این را نیز در نظر بگیرید که از نظر من کتاب و سنت یقین اور نیست و امکان تحریف انها بسیار است
سلام مجددممنون از شما بخاطر اینکه مطالبی را که من در ذهنم دارم و نمی توانم به خوبی بیان کنم
شما بسیار با ادبیات خوبی مطرح می کنیدفرمودید منابع اسلام چهار چیز است عقل و اجماع و کتاب و سنت
به نظر حقیر جناب سین از این چهار مورد نقش عقل را صفر یا بسیار کم رنگ در نظر می گیرند
و من بر خلاف ایشون نقش بسیار پررنگ تری برای عقل قایل هستمحال سوال این جاست اگر عقل در اینجا با سنت و کتاب مخالف هم قرار گرفتند
تبعیت از کدام مورد لازم و واجب است ؟
این را نیز در نظر بگیرید که از نظر من کتاب و سنت یقین اور نیست و امکان تحریف انها بسیار است
سلام ...
اتفاقا صحبتهای زیادی بین من و آقای سین در این مورد شده است ... بخصوص مساله "عقل" ...
و اتفاقا ایشون هم تاکید زیادی بر رویه عقل داشتند ...
ولی مساله ای که ایشون روش تاکید داشتند این بودش که کدوم عقل ...
عقلی که مثلا میاد و میگه زیر آب فلانی رو در درون کار بزنم تا شغل بهتری داشته باشم ؟؟؟
عقلی که مثلا میگه خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو ؟؟؟
بنابراین با توجه به صحبتهایی که با ایشون کردم ...
به نظرم باید ملاک همون عقل باشه ...
ولی عقلی که سالم باشه ... عقلی که دنیال هوای نفس و بیشتر داشتن و حسادت و ... نبوده باشه ...
و یه مساله دیگه ...
من پستهای زیادی در درون همین سایت دارم که برای عقل اصالت قائل شدم ... ولی کم کم خودم هم به این نتیجه رسیدم که اینچنین نیست ... وچیزی پر اصالت تر از عقل در درون وجود ما آدمها میبایست وجود داشته باشه ...
یه مطلبی رو در درون یه مقاله روانشناسی دیدم که در مورد عقل و قلب صحبت کرده بود ...
بدن اسنان رو به مانند یک کالسکه تصور کرده بود که 5 تا اسب داشت ... هر کدوم از اسب ها معرف یکی از حواس ما بودند و اسبها انسان رو به هر طرفی که میخواستند میکشیدند .
این اسبها توسط بندها و ابزار آلاتی به کالسکه وصل شده بودند ... و این کالسکه دارای یک کالسکه ران بود ... که دائم الخمر هستش و اسیر خشم و شهوت و ترس و طمع میشه ... و هر از چندی میزنه جاده خاکی ... و به این مساله اشاره کرده بود که کالسکه ران همون عقل ماست که دائما اسیر خشم و شهوت و ترس و طمع میشه ...
و درنهایت از چیزی که اصالت وجود ما هست صحبت کرده ... که در درون کالسکه نشسته و هر از چندی به کالسکه ران ( یا همون عقل ) ضربه ای میزنه و میگه ...
عصبانی نشو ...
خشمگین نشو ...
نترس ...
و ...
بنابراین نظراتی هم هست که برای عقل اصالت قائل نشده... و چیزی فرای عقل رو اصل در نظر گرفته
حال سوال این جاست اگر عقل در اینجا با سنت و کتاب مخالف هم قرار گرفتند
سلام علیکم و رحمه الله.
ظاهر این سوال شاید ساده باشد ولی باید به زیرساخت آن نیز توجه گردد.
از سه پارامتر عقل,کتاب و سنت دوتای آن یعنی سنت و کتاب و حتی توحید (که جزء اینها نیست) بر پایه عقل قرار دارد.
توضیح:
ایمان به توحید بدون تعقل و باور قلبی ارزشی ندارد.
در بحث توحید , صفات خداوند مطرح می گردد و کسی که ایمان می آورد به حکم عقل به صفاتی مانند عالم,حکیم,عاقل,رحیم,رحمن و....بقیه صفاتی که خالق و واجب الوجود باید واجد آنها باشد ایمان می آورد.
بعد از این مرحله هستش که بحث کتاب پیش می آید, یعنی اینجا نیز بر اساس همان عقل, فرد مومن به التزام نزول کتاب از سوی خداوند حکیم و دانا...خداوندی که از هرگونه اشتباه و نقص مبراست...ایمان می یابد و قاعدتا اگر مبنای توحیدی برای او حل شده باشد, نباید در حقانیت و صحیح بودن کتاب نیز شک کند.(منظورم اصل نزول کتاب است)
مورد سنت نیز کلیات مشابهی دارد یعنی اگر بر حسب عقلانیت, التزام رسول روشن باشد, باید قبول کنیم که خداوند حکیم و عادل نسبت به ارسال نبی نیز اشتباه نمی کند و کاملترین انسان را بر می گزیند و بدیهی است که روش این نبی منطبق بر روشی است که مد نظر همان خداوند حکیم و عاقل است.
حالا می رسیم به پارامتر سوم که همان عقل است.
اول تعریف عقل مهم است که خود آن نیز نزد قشرهای مختلف اعم ازروحانی متشرع (دین) , روانشناس , فیلسوف, جامعه شناس, عارف و...ممکن است تعاریف مختلفی داشته باشد, ولی با توجه به محیط اینجا که معیار صحبتها دین می باشد, تعریفی برای عقل بیان شده است که قبلا در تاپیکها دیده ام و نسبتا بیان ساده و صحیحی هم دارد, این بوده:
عقل قدرت تشخیص سره از ناسره, حق از باطل, درست از اشتباه و ...است که مانند یک چراغی عمل می کند که راه را برای حرکت انسان روشن می کند و مهمترین خاصیت آن محدود بودن آن است و اینطور نیست که تا بینهایت حقایق را روشن کند و تا یک حد مشخصی قابلیت روشن کردن راه را دارد. (مثل عجز عقل از پیش بینی آینده یا گذشته یا عالم بعد از مرگ و...)
حالا اگر موافق این سخنان باشید, جای دارد که بنده این سوال را از شما بکنم...
حال سوال این جاست اگر عقل در اینجا با سنت و کتاب مخالف هم قرار گرفتند
اگر هم موافق نیستید که بهتر است قبل از مطرح کردن سوال فوق, تک تک 3 پارامتر عقل-سنت-کتاب- تعریف و تثبیت گردد و بعد به مقایسه و رتبه بندی آنها پرداخته شود.
سلام ...
اتفاقا صحبتهای زیادی بین من و آقای سین در این مورد شده است ... بخصوص مساله "عقل" ...
و اتفاقا ایشون هم تاکید زیادی بر رویه عقل داشتند ...ولی مساله ای که ایشون روش تاکید داشتند این بودش که کدوم عقل ...
عقلی که مثلا میاد و میگه زیر آب فلانی رو در درون کار بزنم تا شغل بهتری داشته باشم ؟؟؟
عقلی که مثلا میگه خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو ؟؟؟بنابراین با توجه به صحبتهایی که با ایشون کردم ...
به نظرم باید ملاک همون عقل باشه ...ولی عقلی که سالم باشه ... عقلی که دنیال هوای نفس و بیشتر داشتن و حسادت و ... نبوده باشه ...
سلام برسرکار مارینر عزیز
مسلما منظور من هم عقل سالم است
نه عقلی که دنبال هوای و هوس باشد
شاید بتوان گفت عقل با فطرت
من پستهای زیادی در درون همین سایت دارم که برای عقل اصالت قائل شدم ... ولی کم کم خودم هم به این نتیجه رسیدم که اینچنین نیست ... وچیزی پر اصالت تر از عقل در درون وجود ما آدمها میبایست وجود داشته باشه ...
همون عقل سالم باید باشه یا فطرت و یا مجموع عقل و فطرت
یه مطلبی رو در درون یه مقاله روانشناسی دیدم که در مورد عقل و قلب صحبت کرده بود ...بدن اسنان رو به مانند یک کالسکه تصور کرده بود که 5 تا اسب داشت ... هر کدوم از اسب ها معرف یکی از حواس ما بودند و اسبها انسان رو به هر طرفی که میخواستند میکشیدند .
این اسبها توسط بندها و ابزار آلاتی به کالسکه وصل شده بودند ... و این کالسکه دارای یک کالسکه ران بود ... که دائم الخمر هستش و اسیر خشم و شهوت و ترس و طمع میشه ... و هر از چندی میزنه جاده خاکی ... و به این مساله اشاره کرده بود که کالسکه ران همون عقل ماست که دائما اسیر خشم و شهوت و ترس و طمع میشه ...
و درنهایت از چیزی که اصالت وجود ما هست صحبت کرده ... که در درون کالسکه نشسته و هر از چندی به کالسکه ران ( یا همون عقل ) ضربه ای میزنه و میگه ...
عصبانی نشو ...
خشمگین نشو ...
نترس ...
و ...بنابراین نظراتی هم هست که برای عقل اصالت قائل نشده... و چیزی فرای عقل رو اصل در نظر گرفته
به نظر که من منظور باید همان عقل سالم باشه
و طبیعی هست که عقلی که الوده به هوای و هوسها باشه منظور این مباحث نیست
سلام.استاد گرامی یک شخص با خدا ولی بی دین یک عقلی دارد.می توان گفت خدا انسان را آفریده و هدف خلقت را این گذارده که با عقل خود مسیر تکامل را بپیماید.یعنی هدف رسیدن به تکامل است.حالا با چه کیفیت و چه حدی را به عقل خود شخص واگذارده..هر چه شخص تفکر می کند و علم خود را گسترش می دهد معناهای عمیق تری برای زندگی خود برمی گزیند.حالا شما از کجا می دانید که عقل انسان و فطرت انسان نهایت افق دیدش کجاست؟تا کجا می تواند سیر کند.شاید نهایت توانست به معنای واقعی زندگی و به هدف غایی زندگی پی ببرد.مخصوصا که در این مسیر خدا هم همراه انسان است.و انسان می تواند در خواب و بیداری از امداد های غیبی خدا بهره ببرد.پس شما چرا می فرمایید که بدون بودن پیامبران نمی توان به هدف خدا از خلقت انسان پی برد؟شما انتظار دارید که پیامبرانی باشند که صاف و پوست کنده و بی پرده هدف خلقت را بگویند و فکر می کنید که باید آنها باشند که هدف خلقت را بگویند؟پس چرا در تاریخ بیشمار انسان ها از نعمت وجود پیامبران بی بهره بودند؟استاد گرامی فرد بی دین خدا را در نظر دارد و فطرت را.به خاطر عذاب جهنم و وعده های بهشت که زندگی کردن هنر نیست و ارزشی ندارد.نکند پیامبران هم به خاطر بهشت و جهنم رفتار و عمل می کردند!!!!!!؟؟؟؟؟؟
شخص بی دین می تواند از روی عقل خود پی ببرد که دنیایی آخرتی هست و قیامتی هست و بهشت و جهنمی.اینطور نیست؟حداقل این ادعای مسلمین و علماست.اینطور نیست؟
اگر اشتباه نکنم این سوال با این فرض مطرح شده که حقانیت ادیان ثابت نشده......من با این فرض پاسخ دادم
با سلام خدمت شما دوست گرامی
اگر عقل بشر برای هدایت کافی بود، در آن صورت لزومی به ارسال رسل و پیامبران نبود.
عقل بشر، حتی عقل بشر مدرن که بر اساس عقلانیت مدرن، می اندیشد و زندگی می کند، دارای نواقص و عیوب فراوانی است. و هیچ مبنای مشخص و روشنی که همه بر آن اجماع داشته باشند وجود ندارد.
شما اگر بخواهید بر اساس عقل بشر پیش بروید، هزاران مسئله و سوال لاینحل باقی می ماند که شما به هیچ وجه راه رهایی از آنها را ندارید.
نخستین مطلب این است که آیا بر اساس براهین عقل بشر امروز، می توان اساسا خدا را اثبات کرد؟ اوصاف او را بر شمرد؟ بر فرض هم این مسائل پیش برود، چگونه می توان هدف خدا از خلقت را دانست؟
امروزه متفکران بسیاری هستند که بر اساس همین "عقل بشر" مدعی هستند که اساسا انسان ها کمال خاصی ندارند و هیچ الگویی وجود ندارد که انسان از آن پیروی کند و هر فردی بایستی بر اساس آنچه که خودش می خواهد، زندگی کند. این عقل بشر است.
گروه دیگری معتقدند که اساسا باور به ماوراء طبیعت خرافه است و باید خرافات را به کناری گذاشت و ...
افرادی که این گونه سخن می گویند، همگی بر اساس عقل بشر حرف می زنند. چگونه می توان به چنین عقلی اعتماد کرد؟
عقل اگر از هدایت ویژه و چارچوب مشخصی برخوردار نباشد، چقدر می توان به آن اتکاء کرد؟
بسیاری از اموری که امروزه برای آنها دلایل عقلانی ارائه شده است (مانند ضرورت معاد) همگی ادله ای هستند که از متون دینی الهام گرفته اند. به عبارت دیگر، فیلسوف مومن، با توجه به مضامین دینی، امور اعتقادی را مدلل به دلایل فلسفی کرده است. اگر این آموزه های دینی وجود نداشت، اساسا معلوم نبود که عقل بشر به چنین دلایلی برسد.
موفق باشید