یه روزی یکی از دوستان تعریف می کرد که برای تبلیغ به یکی از روستا های کرمان رفته بودیم.یه پیر مردی که در اثر کار زیاد دستهاش کاملا پینه بسته بود. اومده بود جلو و با این دوست ما دست داده بود. وبهش هم یه تیکه آبدار نثار کرده بود. که حاج آقا ببین دست مرد باید به این شکل باشه.نه مثل شما که شبیه دست....... هستش.این رفیق ما هم کم نیاورده بود و گفته بود که حاج آقا مردانگی که تنها به کار کردن نیست من یه جاییم پینه بسته که اون جای شما پینه نداره.پیر مرد حاج و واج مونده که کجای حاج آقا پینه بسته. و از او در این مورد سوال می کنه ،دوست ما هم به شوخی که می خواست پیر مرد رو کمی اذیت کنه گفته بود که نمی شه نشون داد.پیر مرد هم که فکرش به جای دیگه رفته بود گفته بود حاج آقا یعنی چه، این حرفها دیگه چیه؟دوست ما هم گفته بود که مغز من پینه بسته، و من مردونگی رو در استفاده از عقل می دونم نه فقط دست و پا و بدن.
[="Arial"][="Black"]سلام استاد حامی از سایلنت خارج بشن صلوات
یه چیزی بگم امسال برای اولین بار دیدم تو روز عاشورا حاج آقا هم زنجیر میزدند تا حالا هیچوقت ندیده بودم[/]
[="Arial"]سلام به همه
ها عمو حامی میبینم که رنگ عوض کردی، سبز شدی:Kaf:
مگه آبی چش بود؟؟؟
حالا خوبه که هی به مردم میگین یه رنگ باشین و... :khandeh!:
تازه شعرم ساختین که
تاتوانی با همه یکرنگ باش، فرش از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است
ای کاش یکم صداقت تو کارتون داشتین:Kaf:
هی روزگار.......
(-:
پسره به هزار امید از نامزدش می پرسه :از کجا بدونم منو واسه خودم دوست داری؟ برگشته میگه: قیافه و هیکل که نداری بچه مایه دارم که نیستی اخلاقتم که بده به جز خودت چیزی واسه دوست داشتن نمی مونه عزیز دلم!!
شیخی را گفتندی: پوست کلفت ترین انسانهای سیاره کدامندی؟ شیخ قدرى بیاندیشیدندی سپس بفرمود: اهالی ایران زمین مریدی بپرسید: از چه رو یا شیخ؟ شیخ بگفتی: آب نیترات دار نان جوش شیرین دار برنج آرسنیک دار سبزیجات با فاضلاب میوه ها با کود شیمیایی و سموم دوز بالا لبنیات با روغن پالم گوشت تاریخ مصرف گذشته سوسیس کالباس مورد دار مرغ هورمونی آلودگی هوا پارازیت پراید سقوط هواپیما و کماکان زنده اند و می خندند و جوک همی پراکنند. کرگدن و اسب آبی بودندی تا بحال تركيده بودندی...
.
[h=3][="]همراه اول و آخر[/h] [="]وقتی تبلیغات رنگانگ و متنوع همراه اول را میبینم بیاختیار یاد مهر و محبت گربه نره و آقا روباهه در کارتون پینوکیو میافتم.
[="] آخه آنها هم خیلی مهربون بودند و دوست داشتند به پینوکیو حسابی خدمت کنند. هزار بار تماس گرفتم و گفتم بابا برای من پیام نفرستید، ولی مهربانی تو ذاتشان است. چه طوری نمیشود، شوری را از نمک جدا کرد. اینها هم ذاتا باید محبت کنند و لطف. محبت را از آنها بگیرند میمیرند.
[="]گاهی به حالشان غبطه میخورم. خدا اجرشون بده چندتا سازمان خدوم مثل این داشتیم دیگر غمی نداشتیم. ثابت کردند که میشود برای خدا هم کار کرد. آدم که نباید همیشه به فکر جیبش باشد.
[="]از قدیم و ندیم گفتهاند: کافر همه را به کیش خود پندارد. چه طور برخی میگویند آمریکا از دادن امکانات فضای مجازی قصد خیر ندارد و گربه محض رضای خدا موش نمیگیرد! آدمهای بیماردل، قبول نمیکنند شرکت نیکوکاری مثل همراه اول قصدش از پیامکهای تبلیغاتیاش، ارتقا فرهنگ و خیر باشد. خدا همه ما را هدایت کند.
منبع: شوخ طبعي هاي طلبگي، محمدحسين قديري، ص271.
يادش به خير
يه موقع تصميم گرفتيم با دوستانمان برويم پيك نيك:Nishkhand: اون هم با موتور
چندين موتور جور كرديم و زدم بيرون از قم چه حالي مي داد براي ما كه تو هواي قم پخته شده بوديم
شب رفتيم روي كوهي كه امام زاده اي داشت. خيلي با صفا.
تختي كنار حوضي بود شب نسيم مشتي اي مي وزيد كنار خادم نشستيم بحث درباره امام زاده (اسماعيل) شدمتوجه شديم ايشان تعبير مي كنند به امام زاده لوتي.
گفتيم ما المراد من امام زاده لوتي في گفتاركم؟
قال ببخشيد فارسي بنويسم گفت ازبس لوتي وار حاجت ميده مردم اسمش رو گذاشتن امام زاده لوتي
يكي از دوستانم كه رشته تخصصي اش فلسفه بود ايام تحصيل چهار موتور بحث داشت و كلاس و تحقيق.
ايام تابستان گروه تفريحي داشت و البته كتاب هم از او جدا نمي شد مي رفتند دماوند مدتي آنجا بودند بعد سبلان و.....و البته بحث علمي آنها هم در همه شرايط جاي خودش بود.
به او مي گفتم نمي خواهي بگويم براي شما كتاب مخصوص شنا هم چاپ كنند تا در استخر يا رودخانه و دريا هم بتوانيد بحث كنيد:Nishkhand:
در روايت داريم كتاب ها بستان هاي علما هستند http://www.askdin.com/thread44923-2.html#post601282
اینکه مدیران ارجمند تایپیک ها رو قفل میکنن ، نظر ها رو پاک میکنن ، هر چی دلشون میخواد میگن
بعد آخرش معذرت خواهی میکنن
اگر ما اونا رو نبخشیم
حق الناس گردنشونه ؟؟
اگه مدیرا کارشون طبق قوانین سایته پس چرا معذرت خواهی میکنن ؟
اگه کارشون اشتباهه چرا انجامش میدن ؟
اگه این کار اشتباه رو انجام دادن ، چرا مدیر دیگه ای نیست که نظارت کنه ؟
اگه مدیری هست که نظارت کنه چرا تذکر نمیده ؟
اگه مدیری نیست پس چرا سایت زدن ؟
اگه سایتی نیست پس من اینجا چکار میکنم؟[emoji53]
این تناقضات رو یکی جووووواب بده [emoji97][emoji98] [emoji777] [emoji777]
خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟
...
خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟
...
اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!
بیچــاره اصـلا" اهل این حرفـــــها نبود...این قضیه به شدت آزارش می داد
تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و
به محـــل زندگیش بازگردد.
روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت...
شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی....!
دخترک وارد حیاط امامزاده شد...خسته... انگار فقط آمده بود گریه کند...
دردش گفتنی نبود....!!!!
رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد...وارد حرم شدو کنار ضریح
نشست.زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن...
چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد...
خانوم!خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!!
دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را
به خوابگاه برساند...به سرعت از آنجا خارج شد...وارد شــــهر شد...
امــــا...اما انگار چیزی شده بود...دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..!
انگار محترم شده بود... نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد!
احساس امنیت کرد...با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجاب
شده باشه!!!! فکر کرد شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود!
یک لحظه به خود آمد...
مرد قصابی از تهران نزد «آیتالله العظمی سید محمدرضا گلپایگانی آمد» تا سهم امام خود را پرداخت کند. اما او که از نکتهای غافل شده بود با رفتار متفاوت آیتالله مواجه شد؛ چیزی که ممکن بود نماز صبح طلاب را قضا کند:
سالها پیش از انقلاب این شخص به محضر مرحوم آیتالله گلپایگانی رسید تا مبلغی حدود 200 هزار تومان (که در آن زمان پول بسیار زیادی بود) به عنوان سهم امام (یعنی بخشی از خمس) بپردازد.
آقا پرسیدند: شغل شما چیست؟
ــ قصابم.
ــ در کجا؟
ــ در تهران.
ــ با گوشتهای ذبح غیراسلامی و یخ زدهای که در این ایام وارد کشور میشود و به فروش میرسد، چه میکنید؟
ــ ما فروشندهایم، کاری به حلال و حرام گوشت نداریم!
آیتالله گلپایگانی با تغییری که در رنگ و صورتشان پیدا شد، فرمودند: چطور مسایل شرعی مربوط به شغل خود را یاد نگرفتهای و دست به این شغل خطرناک زدهای؟! تو غذای مردم را تامین میکنی!
قصاب گفت: مردم خودشان مسؤول خوراکشان هستند.
آقا فرمودند: مردم به بازار اسلامی مراجعه میکنند و شما از این مصونیت سوءاستفاده کرده بازار حرام خوری آماده میکنید و ذبح غیراسلامی در اختیار مردم قرار داده و مردم را به حرام خواری عادت میدهید. پولها را از برابر من بردارید!
قصاب پرسید: چرا؟
فرمودند : این پولها مشکوک و اموال حرام است و شما مسئول باز گرداندن آن به صاحبانشان هستید.
قصاب گفت: حضرت آیتالله من سهم امام و خمس میپردازم و امیدوارم خداوند از این طریق مرا ببخشد.
آیتالله گلپایگانی فرمودند : این نه سبب نجات تو میشود و نه من اجازه دارم که جهت حوزه علمیه و طلاب و برای نشر اسلام مصرف کنم. ما در حوزه علمیه به طلاب شهریه پاک میدهیم که از سهم امام سلامالله علیه است تا طلاب نماز شبشان فراموش نشود؛ اما این پول حرام نماز صبح طلاب را نیز به قضا و فساد میکشد !
------------------------------------
پ.ن: افتخارم این است که در مدرسه ای درس می خوانم که مسئولینش چنین دعبی دارند. این خیلی توفیق بزرگی است که در جایی درس می خوانم که تحت نظر و اشراف مستقیم یک عارف بزرگ و عالم فرزانه است.
الحمدلله
مدتها پیش از یکی از افراد ثروتمند شهر برای کمک به حوزه نزد حضرت استاد ما آمده بود ولی ایشان نپذیرفت و اخیرا که دستگیر شده است، متوجه شدیم که آن فرد کلاهبردار بوده است و بر سر کوچک و بزرگ، خرد و کلان کلاه گذاشته است. جتی می خواست از حضرت استاد، جهت امورات خود استفتاء بگیرد ولی حضرت استاد استفتاء ندادند و ایشان هم رفتند که از جای دیگری تایید شرعی کار خود را بگیرند.
سلام من الان داغون داغونم لازم بود که این رو بگم اما اومدم امروز اول نمی خواستم بنویسم اما وقتی بیاد اینکار میفتم خوشحال میشم بذار اینجا بنویسم .
تو ماهنامه خانه خوبان یه قسمت بود که عکس هایی خانوم ها رو معمولی و موقعی که میرفتن زیارتگاه چادر سر میکردن گرفته بود و نشون میداد چقدر حجاب تاثیر داره روشون
بعدش منم که با گودزیلاها درگیرم ، اصلا از نماز خوندن خوششون نمیومد و از اینکه مقنعه سرشون کنن بدشون میومود ، ولی حالا برعکس شده دیگه کسی مقعنه اشو از سرش در نمیاره ، الان بجایی رسیدیم که میگن پسرا چه زشتن رو موهاشون هیچی نمی کشن:Nishkhand:
از استاد آنلاین ها پرسیدیم که چیکار کنم به نماز علاقه مند بشن؟ هیچی ایشان گفتند علاقه باید کم کم ایجاد بشه منم بخاطر همین هفته ای یک روز رو روز نماز انتخاب کردم دوشنبه ها دخترا چادر نماز میارن دیگه از صبح چادراشون سرشون می کنن هر میگن نماز بخونیم جالب هم هست روزی که نماز داریم دیگه کسی دعوا نمی کنه ، هفته هاای اول هر جوری که دلشون میخواست وایمیستادن نماز می خوندن ولی هفته پیش یاد دادم که رو قبله وایستان ، بعد بچه ها مبگم بهشون چقدر خوشگل شدین نا شدین عین فرشته شدین بعد اونا خیلی ذوق می کنن و نمازشون رو با شوق بیشتری میخونن بعد نماز هم دعا میکنیم بعد موقع دعا کردن میان میگن فلانی مرده برای اون هم دعا کنیم ، بعد هیچی منم میگم سوره هایی روکه بلدیم براشون بخونیم سوره هامون رو میخونیم ، هر چند که هنوز دوماه گذشته بهشون میگم سوره کوثر رو بخونین توحید رو میخونن توحید رو بخونین کوثر رو میخونن.
بعدشم یه دونه شاگرد دارم فاطمه زهرا مامانش دیر میاد دنبالش ، اولا اصلا دوست نداشت نماز بخونه بعدش کم کم استاد آنلاینی می گفت باید نماز رو کار کنی که خودش دوست داشته باشه بخونه منم برای همین میگفت بئلس رو میخوام بزنم، برم سرسره میگفتم بیا نمازمون رو بخونیم اگه خوندی میتونی بازی کنی وگرنه باید بشینی مشقاتو بنویسی
بعدش گذشت گذشت تا رسیدم آذرماه مامانش بهم میگه خودش تو خونه هم میاد نماز میخونه بدون اینکه من بگم وقتی هم که باهم هستیم خودش میره جانماز من و خودش رو پهن میکنه خب من خیلی خوشحال شدم که تونستم روش تاثیر بذارم ، استاد هم میگفت که اگه بتونی روی یه نفر هم تاثیر بذاری عالی هستش ، آخه گودزیلاهای من خیلی منحرفن
بحث معقنعه رو هماینطوری حل شد که من دو نفرشون روکه همیشه سرشون مقنعه بود رو شروع کردم به تشویق مریم و هستی رو گفتم ببینید چقدر خوشگل شدن ناز شدن ، یه کم که اینطوری تشویق کردیم دیدم بقیه هم دارن با یه سرعتی مقنعه رو سرشون میکنن ، اصلا عالم بچه ها یه چیز دیگه هستش . اصلا تاپیک استاد دلم خواست اینارو نوشتم خب دوست دارم دیگه ، عشقم میکشه نوشتم
خدانگهدار
سلام من الان داغون داغونم لازم بود که این رو بگم اما اومدم امروز اول نمی خواستم بنویسم اما وقتی بیاد اینکار میفتم خوشحال میشم بذار اینجا بنویسم .
تو ماهنامه خانه خوبان یه قسمت بود که عکس هایی خانوم ها رو معمولی و موقعی که میرفتن زیارتگاه چادر سر میکردن گرفته بود و نشون میداد چقدر حجاب تاثیر داره روشون
بعدش منم که با گودزیلاها درگیرم ، اصلا از نماز خوندن خوششون نمیومد و از اینکه مقنعه سرشون کنن بدشون میومود ، ولی حالا برعکس شده دیگه کسی مقعنه اشو از سرش در نمیاره ، الان بجایی رسیدیم که میگن پسرا چه زشتن رو موهاشون هیچی نمی کشن:Nishkhand:
از استاد آنلاین ها پرسیدیم که چیکار کنم به نماز علاقه مند بشن؟ هیچی ایشان گفتند علاقه باید کم کم ایجاد بشه منم بخاطر همین هفته ای یک روز رو روز نماز انتخاب کردم دوشنبه ها دخترا چادر نماز میارن دیگه از صبح چادراشون سرشون می کنن هر میگن نماز بخونیم جالب هم هست روزی که نماز داریم دیگه کسی دعوا نمی کنه ، هفته هاای اول هر جوری که دلشون میخواست وایمیستادن نماز می خوندن ولی هفته پیش یاد دادم که رو قبله وایستان ، بعد بچه ها مبگم بهشون چقدر خوشگل شدین نا شدین عین فرشته شدین بعد اونا خیلی ذوق می کنن و نمازشون رو با شوق بیشتری میخونن بعد نماز هم دعا میکنیم بعد موقع دعا کردن میان میگن فلانی مرده برای اون هم دعا کنیم ، بعد هیچی منم میگم سوره هایی روکه بلدیم براشون بخونیم سوره هامون رو میخونیم ، هر چند که هنوز دوماه گذشته بهشون میگم سوره کوثر رو بخونین توحید رو میخونن توحید رو بخونین کوثر رو میخونن.
بعدشم یه دونه شاگرد دارم فاطمه زهرا مامانش دیر میاد دنبالش ، اولا اصلا دوست نداشت نماز بخونه بعدش کم کم استاد آنلاینی می گفت باید نماز رو کار کنی که خودش دوست داشته باشه بخونه منم برای همین میگفت بئلس رو میخوام بزنم، برم سرسره میگفتم بیا نمازمون رو بخونیم اگه خوندی میتونی بازی کنی وگرنه باید بشینی مشقاتو بنویسی
بعدش گذشت گذشت تا رسیدم آذرماه مامانش بهم میگه خودش تو خونه هم میاد نماز میخونه بدون اینکه من بگم وقتی هم که باهم هستیم خودش میره جانماز من و خودش رو پهن میکنه خب من خیلی خوشحال شدم که تونستم روش تاثیر بذارم ، استاد هم میگفت که اگه بتونی روی یه نفر هم تاثیر بذاری عالی هستش ، آخه گودزیلاهای من خیلی منحرفن
بحث معقنعه رو هماینطوری حل شد که من دو نفرشون روکه همیشه سرشون مقنعه بود رو شروع کردم به تشویق مریم و هستی رو گفتم ببینید چقدر خوشگل شدن ناز شدن ، یه کم که اینطوری تشویق کردیم دیدم بقیه هم دارن با یه سرعتی مقنعه رو سرشون میکنن ، اصلا عالم بچه ها یه چیز دیگه هستش . اصلا تاپیک استاد دلم خواست اینارو نوشتم خب دوست دارم دیگه ، عشقم میکشه نوشتم
خدانگهدار
به گزارشپایگاه اطلاع رسانی نوانامتن و ویدیو این شعر که توسط سیده زهرا شایگان درباره حیا و حجاب در برنامه مشاعره شبکه آموزش، اجرا گردیده به شرح ذیل است:
زهرا مامان بیا صمیمی باشیم — مثل دو تا دوست قدیمی باشیم
بیا با هم حرف بزنیم بخندیم — در رو به روی غصه ها ببندیم
درسته دختر خوبه دلبر باشه — تو خوشگلی از همه کس سر باشه
جلوه تو ذات دختره می دونم — کار خداست مقدره می دونم
همه می گن دخترا برگ گلن — دادش میگه البته یه کم خلن
چسب روی دماغ یعنی که زشتن — به فکر خط خطی سرنوشتن
پشت این رنگ و روغنا دروغه — پشت اینا یه طرح بی فروغه
مردا میگن که خوشگلا نجیبن — راستش و بخوای دخترا مثل سیبن
سیب زمین افتاده بو نداره — رهگذر هم پا رو دلش می ذاره
سیب های روی شاخه چیدن دارن — از دست باغبون خریدن دارن
بهار خانوم دل نگرون توام — دلواپس روز خزون توام
حالا که می خوای بری توی خیابون — خودتو بگیر چراغ نده تو میدون
وقتی که حوا پا گذاشت تو عالم — به دو می خواست بره به سمت آدم
زد تو سرش فرشته گفت: حاج خانوم — چه میکنی فردا با حرف مردم
روتو بگیر با این لپای داغت — بشین بذار آدم بیاد سراغت
آره مامان اینم حرف کمی نیست — حجب و حیا قصه مبهمی نیست
این روسری یعنی که تو نجیبی — شکوفه معطر یه سیبی
این روسری پرچم اعتقاده — نباشه گلبرگها اسیر باده
زلفاتو از روسری بیرون نذار — چشمای هیز و سمت زلفات نیار
مردای خوب پرده دری نمی خوان — عشقای لوس سرسری نمی خوان
باید بدونی زندگی بازی نیست — توهم قرص های اکستازی نیست
اونهایی که پلاس کافی شاپن — احساسات دخترارو می قاپن
اونی که می ره پارتی های شبونه — تو کار و بار انگل دیگرونه
مردای خوب کاری و اهل دلن — مردای بد توی خیابون ولن
مردای خوب فقط نجابت می خوان — از زنشون غرور و غیرت می خوان
علاف مو فشن که مرد نمیشه — تا لنگ ظهر به رختخواب سیر بشه
مردی که قیچی میزنه به ابرو — از اون نگیر سراغ زور بازو
مردی که بند انداخته مرده؟ نه نیست — برا کسی شریک درده ؟ نه نیست
جوهر مردی نداره ، زغاله — نه مرده و نه زن ؛ تو حس و حاله
برقِ لب و کرم که اومد تو کار — مردونگی برو خدا نگه دار
ابرو کمون خیابونا شلوغن — پر از فریب حرفای دروغن
دوسِت دارم دیونتم ، اسیرم — یه روز اگه نبینمت میمیرم
یک دو روز بعد تو همین خیابون — یه لیلی دیگه ست کنار مجنون
برا کسی بمیر که راستی مرده — جر نزنه ، نپیچه ، برنگرده
بله به کسی بگو که عاشق باشه — تو حرف عاشقونه صادق باشه
یعنی باید شیفته روحت باشه — تشنه چشمه شکوهت باشه
آره گلم سرت رو درد نیارم — ای لوده بازی ها رو دوست ندارم
گیس طلایی به چشماشون زل نزن — با فوکلات به دستاشون پل نزن
همپای دخترای بد راه نرو — با چشم باز مامان توی چاه نرو
پروانه نجاتی/ شیراز
يكي از منابعي كه پايان فيلم دولت مخفي است از دوست بزرگوارمان جناب اصغر زاغيان است
صندلی داغ به مناسبت هفته دفاع مقدس ··▪▪••●●: مصاحبه با یک شهید زنده !!! :●●••▪▪
بسم الله الرحمن الرحیم
کتاب در محراب اسارت
مؤ لّف : اصغر زاغيان
همان طور كه در صندلي داغ خوانديد اين آزاده بزرگوار برادر سه شهيد هستند
دوستان
اگر قرار شد با روحاني يا طلبه اي دمساز و همراه شويم بگرديد خوب خوب خوبش را انتخاب كنيد
نه امثال من را
ي روز آقاي زاغيان مي گفت: طلبه اي از من پرسيد اين روزها چه مي كني؟
گفتم: دارم خاطرات ايام اسارات را مي نويسم
گفت: چرا؟
گفتم: اينها اسناد انقلاب است.
پوز خندي زد و گفت: اسناد انقلاب!
.....
به نظرم زخمي كه آدم از خودي بخورد دردش خيلي بدتر است
درست مثل فيلم دولت مخفي كه بهروز، خيرالله را مي زنه
خدا عاقبت ما را ختم به خير كنه:Gol:
مي گفت: گوش شيطان كر داشتم بعد از نماز مستحبي (نافله) عشا (وُتيره) كه در حال نشسته است و دو ركعتي است مي خواندم فرزندم آمد رد بشود با تعجب نگاهي كرد و زد زير خنده. بابا حال نداره ايستادني نماز بخونه نشسته نماز مي خونه هههههههخخخخخ
[h=3][/h] [h=2][/h] [h=1]انیمیشن «پیام راشل کوری» تولید و منتشر شد[/h]
گروه فضای مجازی: انیمیشن «پیام راشل کوری» که توسط گروه انیمیشنسازی انسیه حورا تولید شده است در فضای مجازی منتشر شد.
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا)، انیمیشن «پیام راشل کوری» به همت گروه انیمیشنسازی انسیه حورا تولید و قسمتهایی از آن در فضای مجازی بارگذاری شده است.
فرهاد عظیما، تولیدکننده این انیمیشین درباره ایده تولید آن میگوید: به این نتیجه رسیدیم که راشل کوری نگاه جهانی دارد و برای همه شناخته شده است. هم مسیحی است و هم مردم فلسطین او را میشناسند. از طرفی برای دفاع از حق، شهید شده است و این خود باعث شده است تا راشل کوری جهانی شود و ما هم تصمیم گرفتیم تا با این کار، دوباره راشل کوری را به میان مردم برگردانیم. شما به خود کار نیز اگر نگاه کنید، متوجه میشوید که گویی شهید راشل کوری مجدداً به دنیا رجعت کرده است و در حال گزارش پیروزیهای جهان اسلام است.
علاقهمندان به خرید انیمیشن پیام راشل کوری، میتوانند به پایگاه اینترنتی kosar3d.com مراجعه کنند.
کاربران همچنین میتوانند برای تهیه این انیمیشن با ارسال عدد 1 به شماره پیامکی 5000290999 نام خود را در فهرست خریداران این محصول ثبت کنند.
راشل آلین کوری(۱۰ آوریل ۱۹۷۹ - ۱۶ مارس ۲۰۰۳) عضو آمریکایی جنبش اتحاد جهانی(ism) بود که در طول انتفاضه الاقصی به عنوان یکی از فعالان این جنبش به نوار غزه رفت. راشل هنگامی که بلدوزر نیروهای اسرائیل در نوار غزه قصد تخریب خانههای فلسطینیان را داشت و وی میخواست راه بلدوزر را سد کند، توسط بلدوزر زیر گرفته شد و کشته شد.
طرف در گذشته حال نداره کارشو موکول می کنه به ده دقیقه بعد. الان بعد از ده دقیقه که زمان حال می شه، بازم حال نداره می ذاره دوباره برای بعد که آینده هست . خودش تو آینده اعصابش خط خطی می شه به زمان حال و گذشته می گه شما دو تا چرا همه کاراتونو می ذارید رو دوشه من :-))))))))))))))))))
[=13px] جام گیشه؛
رهبر معظم انقلاب دارای ۶ فرزند هستند نام دخترانشان بشری و هدی است و سید مصطفی و سید مجتبی دو تن از فرزندان پسر ایشان ۸ سال در جبهههای جنگ ایران و عراق حضور داشتند.سید مسعود و سید میثم کوچکترین پسران ایشان هستند.
مقام معظم رهبری همچون امام راحل فرزندان خود را از فعالیت های سیاسی و اقتصادی مبرا داشته و به ایشان توصیه کرده اند که در کارهای اقتصادی وارد نشوند. حجتالاسلام و المسلمین احمد مروی معاون ارتباطات حوزه ای دفتر مقام رهبر معظم انقلاب در این رابطه می گوید: ایشان چهار فرزند پسر دارند كه هر چهار نفر، طلبه و معمم هستند و حقیقتاً هم درس میخوانند. خوب هم درس میخوانند. من با اینها مأنوسم، این توفیق را دارم. اُنسی دارم، نشست داریم، گعده داریم، صحبت میكنیم. یك بار ندیدهام كه اینها راجع به پولی، امكاناتی و چیزهای از این قبیل صحبت بكنند. گویی افرادی معمولی هستند و پدرشان هم یك فرد معمولی است»
وی می گوید: آقازادهها در دفتر مسئولیتی ندارند. فقط در نشر آثار همكاری دارند والاّ هیچ كدام از آقازادهها مسئولیتی ندارند. جایی هم مشغول نیستند. ممحّض در درس و كار طلبگی هستند. درس میخوانند و انصافاً هم درسشان خیلی خوب است. خیلی خوب پیشرفت كردهاند.
قرآن یادگاری
مصطفی خامنه ای فرزند ارشد رهبر انقلاب است.پدر شهید «علی اصغر صفرخانی» فرمانده واحد «آر. پی. جی» تیپ ذوالفقار لشکر ۲۷ و سپس فرمانده گردان ویژه شهادت که صبح روز ۱۰ تیر ماه ۱۳۶۵ بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید. می گوید:«علی اصغر که شهید شد آقای خامنهای با پسرشان آمدند منزل ما. پسر بزرگ ایشان آقا مصطفی، هم رزم علی اصغر بود و زمان شهادت پسرم آقا مصطفی هم آنجا حضور داشته. ایشان از لحظه شهادت علی اصغر تعریف میکرد که: ما داشتیم از خط بر میگشتیم، گفتم: علی اصغر بیا برویم داخل سنگر. گفت: شما برو من الان میآیم. آقا مصطفی گفت: من چند قدم که رفته بودم انفجاری شد و گفتند صفرخانی تیر خورده. رفتم جلو دیدم غرق در خون افتاده و قرآنش هم کنارش افتاده بود. پسر حاج آقا خامنهای به من گفت: راضی باشید من این قرآن را به یادگار بر میدارم». سید مصطفی داماد آیتالله عزیز الله خوشوقت است که همین چند وقت پیش در مکه به دیدار معبود شتافت.
فعالیت های اقتصادی
درباره فعالیتهای اقتصادی فرزندان رهبری رسانههای بیگانه شایعات زیادی را مطرح کرده اند. حجت الاسلام مروی درباره زندگی مصطفی خامنه ای خاطره ای نقل می کند و می گوید:« آقا مصطفی آقازاده بزرگ آقا همان سال اول ازدواجشان که طلبه قم بودند،. خانهای اجاره کرده بودند و مستأجر بودند - الان هم مستأجرند - ما را یک روز برای ناهار دعوت کردند. ما رفتیم منزل ایشان. یک سال از ازدواج ایشان نگذشته بود، ماههای اول ازدواج ایشان بود. ما هم یک گلدان معمولی خریدیم و رفتیم که دست خالی نرویم. من واقعاً تعجب کردم که آیا این خانه، خانه یک تازهداماد است؟! حالا نه خانه فرزند رهبر انقلاب و مقام اول کشور، حتّی خانه یک تازهداماد هم این نیست. یعنی یک خانه تازهداماد، بالاخره یک زرق و برقی دارد؛ تا مدتها این زرق و برق خانه تازهداماد و خانه تازه عروس، هست. من توی خانه اینها، واقعاً همان زرق و برق معمولی یک تازهداماد و یک تازه عروس را ندیدم. بسیار زندگی معمولی، دوتا فرش ماشینی، آن هم نه سه در چهار چون من دقت داشتم به این چیزها. دور و بر خودم را نگاه میکردم. حواسم بود و تا آنجا که میتوانستم، رصد میکردم اوضاع و احوال خانه را. دو تا فرش شش متری انداخته بودند، دور خانه هم موکت بود و دو سه تا پشتی ابری معمولی، نه مبلمانی، نه زرق و برقی! زندگی ساده و خوبی در آقازادههای ایشان سراغ داریم.»
وی می گوید: آقازادهها در دفتر مسئولیتی ندارند. فقط در نشر آثار همکاری دارند والاّ هیچ کدام از آقازادهها مسئولیتی ندارند. جایی هم مشغول نیستند. ممحّض در درس و کار طلبگی هستند درس میخوانند و انصافاً هم درسشان خیلی خوب است. خیلی خوب پیشرفت کردهاند. خود آقا مصطفی که الان سطوح عالیه را در قم تدریس میکنند. ایشان مکاسب و کفایه در قم تدریس میکنند.
[HL]ادعاهایی درباره سید مجتبی[/HL]
سید مجتبی خامنه ای دومین فرزند رهبر معظم انقلاب سابقه حضور در جبهه و عملیات های مختلف را دارد. نام مجتبی خامنه ای بیش از دیگر فرزندان رهبر معظم انقلاب به گوش می خورد. رسانه های بیگانه ادعاهای بی اساس مختلفی درباره او مطرح می کنند. اواخر دی ماه حداد عادل در یک سخنرانی در اصفهان به برخی شایعاتی که درباره دامادش مطرح است پاسخ داد. او با بیان اینکه مسائل مطرح شده درباره فرزند رهبر ایران برای ایجاد بدبینی در میان مردم و فاصله انداختن بین مردم و رهبر ایران بیان میشوند گفته بود «بی بی سی در فتنه ۸۸ میگفت یک کامیون شمش طلا مربوط به آقا مجتبی خامنه ای می خواسته از مرز خارج شود که ترکیه آن را بازداشت کرده است، یا می گویند آقامجتبی در لندن یک بیمارستان و یک طبقه هتل را گارانتی کرده که بچه اش به دنیا بیاید و یک میلیون پوند پول داده اند، من زندگی آقا مجتبی را از نزدیک دیده ام، مگر من پدر بزرگ آن بچه نیستم که با ۵۰۰ هزار تومان در یک بیمارستان معمولی تهران به دنیا آمد و دکترش خانم وزیر سابق بهداشت، خانم دستجردی بود،می خواهند القا کنند که آقازاده ها کامیون طلا از مملکت بیرون می برند و بدین سان شان ولایت فقیه را زیر سئوال ببرند»
روایت وصلت
آقا مجتبی خامنه ای داماد غلامعلی حداد عادل است. غلامعلی حدادعادل درباره نحوه شکل گرفتن این وصلت می گوید: «سال ۷۷، خانمی به خانه ما زنگ زده بود و گفته بود که می خواهیم برای خواستگاری خدمت برسیم. خانم ما گفته بود دختر ما در حال حاضر سال چهارم دبیرستان است و می خواهد ادامه تحصیل دهد. ایشان دوباره پرسیده بودند اگر امکان دارد ما بیاییم دخترخانم را ببینیم تا بعد. اما خانم ما قبول نکرده بودند. بعد خانم ما از ایشان پرسیده بودند اصلاً شما خودتان را معرفی کنید. و ایشان هم گفته بودند؛ من خانم مقام معظم رهبری هستم. خانم ما از هول و هراس دوباره سلام علیک کرده بود و گفته بود؛ ما تا حالا به همه پاسخ رد داده ایم. اما شما صبر کنید با آقای دکتر صحبت کنم، بعد شما را خبر می کنم. بعد از صحبت با من قرار بر این شد که آنها بیایند و دخترمان را در مدرسه ببینند که هم دخترمان متوجه نشود و هم اینکه اگر آنها نپسندیدند، لطمه یی به دختر ما نخورد. طبق هماهنگی قبلی، خانم آقا آمدند و در دفتر مدرسه او را دیدند و رفتند. چند روز گذشت و من برای کاری خدمت آقا رفتم. آقا فرمودند؛ خانم استخاره کرده اند، جوابش خوب نبوده است.
یک سال از این قضیه گذشت. مجدداً خانواده آقا تماس گرفتند و گفتند ما می خواهیم برای خواستگاری بیاییم. خانم بنده پرسیده بودند چطور تصمیم تان عوض شده؟ آقا گفته بودند؛ خانم ما به استخاره خیلی اعتقاد دارد و دفعه اول چون خوب نیامده بود، منصرف شدند و خانم آقا هم گفته بودند؛ چون دخترتان دختر محجبه، فرهیخته و خوبی است، دوباره استخاره کردم که خوب آمد و اگر اجازه بدهید، بیاییم»
حداد عادل ادامه می دهد: «بعد از چند روز خدمت آقا رفتیم. آقا فرمودند؛ آقای دکتر، داریم خویش و قوم می شویم. گفتم؛ چطور؟ گفتند؛ خانواده آمدند و پسندیدند و در گفت وگو هم به نتیجه کامل رسیده اند، نظر شما چیست؟ گفتم؛ آقا، اختیار ما دست شماست»
او ادامه می دهد: «آقا فرمودند که، شما، دکتر و استاد دانشگاهید و خانم تان هم همین طور. وضع زندگی شما مناسب است، اما زندگی من این طور نیست. اگر بخواهم تمام زندگی ام را بار کنم، غیر از کتاب هایم یک وانت بار می شود. اینجا هم دو اتاق اندرون و یک اتاق بیرونی است که آقایان و مسوولان در آنجا با من دیدار می کنند. من پول ندارم خانه بخرم. خانه یی اجاره کرده ایم که یک طبقه مصطفی و یک طبقه هم مجتبی زندگی می کنند. شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند حالا که عروس رهبر می شود، چیزهایی در ذهنش باشد. ما این طور زندگی می کنیم. اما شما زندگی نسبتاً خوبی دارید. حالا اگر ایشان بخواهد وارد این زندگی شود، کمی مشکل است. مجتبی معمم هم نیست. می خواهد قم برود و درس بخواند و روحانی شود. همه اینها را به او بگو بداند»
حضور در دفتر نشر
سید مسعود فرزند دیگر ایت الله خامنه ای با کمال خرازی وزیر پیشین امور خارجه رابطه خویشاوندی دارد. او داماد آیت الله خرازی نمایندهٔ مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری و عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم است.در بین فرزندان رهبر معظم انقلاب، سید مسعود بیشترین اهتمام را به جمع آوری خاطرات پدر و اداره دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب مشغول است.
سید میثم خامنهای فرزند چهارم حضرت ایت الله العظمی خامنه ای رهبر معظم انقلاب است. او نیز دانش آموخته حوزه علمیه تهران است و سابقه شرکت در درس خارج آیتالله العظمی خامنهای را دارند. سید میثم مشغول تدریس در حوزه علمیه تهران می باشند و با دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب اسلامی همکاری دارند. کوچکترین فرزند آیتالله العظمی خامنهای داماد محمود لولاچیان از بازاریان مذهبی تهران است.
دختران مقام معظم رهبری یکی از دختران ایشان همسر فرزند آیتالله محمدی گلپایگانی رییس دفتر رهبری است که به لباس روحانیت آراسته است و ضمن تحصیل علم دین در دانشگاههای کشور به تدریس متون حقوقی به زبان فرانسه نیز اشتغال دارند، دختر دیگر ایشان همسر فرزند آیتالله باقری کنی از علمای تهران است.
منبع: خبرگزاری مهر
کتاب آشپزی طلاب در مدارس
- کوکو سیب زمینی
- کوکو سبزی
- تخم مرغ نیم رو و تمام رو و...
- املت
- خوراک لوبیا و تخم مرغ
- تخم مرغ آب پز و سیب زمینی
منت خدای را عز وجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت هر تخم مرغی که فرو می رود ممد حیات است و چون ارزان شود مفرح ذات ....
ولی من یادم زمان تجرد در حوزه علمیه شبستر هرچی ارزون بود جزو آشپزی ما بود مثلا یه ماه سیب زمینی با پخت به اقسامها و یه ماه یادمجون با پخت به اقسامها که اگه روغن نداشتی بادمجون وسیب زمینی رو تکه تکه می کردیم و آب روش می ریختیم تا بپزه و اسمش رو میگذاشتیم یتیمچه ولی بدون مخلفات دیگرش.و یا یادم یه تابستونی تقریبا همگی کدو خور شده بودیم (تابستون ما تعطیل نمی کردیم البته اختیاری بود)البته یه وقتهایی هم املت می پختیم (زمانی که گوچه ارزون بود)با یک عدد تخم مرغ و 2 کیلو گوجه. 4500 تومان در ماه شهریه می گرفتیم و کفاف غذامون و می کرد.یعنی روزی 150 تومان ناقابل.
ببخشید پر برکت.
البته موضوع تاپيك چيز ديگري است و مدتي هم از اين پست مي گذرد ولي حيفم آمد اين انميشين اينگونه معرفي شود با عرض معذرت.:Gol:
تيزري متفاوت از اين انيميشن جالب:
اين گروه انيميشن هاي بسيار زيباي ديگري همچون مقاومت و پيشرفت و ختم ساعر كه تحسين شده سيد حسن نصر الله است و انيميشين هاي زيبا و با كيفيت ديگري هم دارد...
شيخ ابراهيم كلباسي (ره): در گذشته به سال 1262 ق در اصفهان - كه تا كنون داستانهاي متعددي از او آورديم ايشان بقدري در مصرف بيت المال دقت ميكرد كه اگر تهيدستي، چيزي از او طلب ميكرد، شاهد ميطلبيد كه بر فقر سائل گواهي دهد و او را قسم ميداد كه دروغ نگويد، مستمند را هم سوگند ميداد، كه در اين مالي كه به تو ميدهم، اسراف نكني و بطور اعتدال و ميانه روي خرج كني سپس خرج يك ماه را به او ميداد.[1]
لطيفه
محدث قمي، پس از نقل اين مطلب ميافزايد: شخصي نزد مرحوم كلباسي، براي امر مهمي شهادت ميداد، آن جناب پرسيد: پيشه تو چيست؟
پاسخ داد: من غسالم.
كلباسي(ره) احكام و مسائل غسل دادن مرده را از او سؤال كرد و او پاسخ داد. سپس اضافه كرد: ما وقتي كه مرده را به خاك ميسپارم، مطلبي در گوشش ميگوئيم، ايشان سؤال كرد چه ميگوييد؟
غسال جواب داد: ميگويم: خوشا به حال تو، كه از دنيا رفتي، و براي اداي شهادت خدمت حاجي كلباسي نرفتي.[2]
................................
[1] . و نيز نگاه كنيد به: ريحانة الادب ج 5/43؛ به گفته مرحوم مدرس (ره)، كلباسي غلط مشهور است و كرباسي صحيح است، بنگريد به ريحانة الادب ج5/44.
گفت استخر ثم استشر يعني چه؟
گفت: يعني اول استخر را پيدا كند بعد به فكر شستن خود باش.
تذكر: يعني در كارها اول از خداوند طلب خيركن( مشورت با خدا) بعد با ديگران مشورت كن
[=Traditional Arabic] بأبي أنتَ و اُمّي يا رسولَ اللّهِ ! لَقَدِ انقَطَعَ بمَوتِكَ ما لَم يَنقَطِعْ بمَوتِ غَيرِكَ مِن النُّبُوّةِ و الإنباءِ و أخبارِ السَّماءِ؛
پدر و مادرم فداى تو اى رسول خدا!
با مرگ تو چيزى به پايان رسيد كه با مرگ كسى جز تو به پايان نرسيد: نبوّت و خبر دادن و خبرهاى آسمان.
سريال پرده نشين
اين شب ها شاهد سريال پرده نشين هستيم. سريالي كه برخلاف فيلم هايي مانند زير نور ماه، رسوايي، طلا و مس و....بيشتر مهمان اذهان بينندگان است و از اين جهت كه باورها و احساساتي را تثبت در حافظه مي كند مهم تر است.
ساختن فيلم و سريال از زندگي طلاب، فوايد زيادي دارد از جمله اين كه مردم را به طور ملموس با زندگي طلاب و روحانيون كه در هاله اي از ابهام است آشنا مي كند.
در روان شناسي شايعه مي خوانيم
شايعه = ابهام ضربدر اهميت خبر
و دقيقا شايعات و شبهاتي كه درباره طلاب است در گرداب مبهم بود و اهميت قرار مي گيرد. مسائل اقتصادي و جايگاه سياسي و اجتماعي در دنياي امروز فوق العاده مهم است به همين دليل شايعات و شبهه خيز است.
برخي دلسوزان حوزه و برخي مغرضان طرف دار قدسي كردن طلاب و روحانيون هستند. افرادي كه به دليل ارتباط وثيق حوزه هاي علميه به مقدسات (قرآن و عترت) نمي خواهد به ساحت اين صنف خدشي وارد شود
و عده اي به دليل افكار سكولاريستي اين صنف را مانع تحقق اهداف خود (يعني جدايي روحانيت از سياست ) مي دانند.
اما حقيقت اين است كه اگر قدسي بودن به معناي دور از دسترس جامعه بود شخص اول عالم يعني حضرت ختمي مرتبت از مردم دور بودند در حالي كه ايشان اين قدر در حلقه بزم مردم به خصوص محرمان حاضر بودند كه تشخيص ايشان براي افراد غريبه سخت بود.
املاي نا نوشته
افرادي كه اهل كارهاي هنري هستند مي دانند كه چون اهل هنر هستند كارشان ديده مي شود و تفاوت نگاه ها درباره هنرشان محقق مي شود. اين افراد هم به هرحال اختلاف نظرات را مي پذيرند چون مي دانند اولا مردم سليقه هاي مختلف دارند ثانيا املاي نانوشته غلط هم ندارد.
مدتي قبول جواني توبه كرده بود و قصد داشت هنرش را وقف اهل بيت كند مي گفت مي خواهم اولين داستانم را درباره اهل بيت بنويسم به ايشان گفتم موضوع مهم است اهل بيت مانند امام حسين عليه السلام جان خود را فداي اهداف خود يعني رهنمون ما به سعادت كردند ما هم بايد گل كارمان را مانند استاد فرشچيان تقديم شان كنيم.
طلاب و روحانيون بايد سعه صدر بيشتري به خرچ دهند نقدشان درباره اين سريال ها و فيلم ها با صبوري و انصاف باشد. بايد كاري كنيم كه افرادي كه مي خواهند اين نقش ها را در قالب بازي گري و توليد و فيلم نامه نويسي و كارگرداني ايفا كنند با دلگرمي بيشتري وارد شوند و با همكاري طلاب روبه رو شوند وگرنه حاصل آن چيزي مي شود كه ما در برخي فيلم ها احساس مي كنيم فيلم مربوط به دوره صفويه است نه الان:Nishkhand:
شوهر خاله من اجازه نمي دهد من با كودكم به خاله ام سر بزنم در فيلمي شاهديم كه يك روحاني با ني ني خود وارد مدرسه مي شود و مي رود پشت در مي نشنيد و درس اخلاق گوش مي دهد.
** اين امر اثر عجيبي در افراد معنوي دارد كه به حوزه گرايش پيدا كنند چون حوزه را عاري از درس و بحث و مملو از بحث هاي عرفاني مي بينند . بله منكر عرفان در حوزه نيستيم ولي بخش مهم خودسازي به عهده خود طلبه است البته در ساختار و بافتاري مستعد معنوي.
يا در حوزه هاي علميه خبري از دروس فشرده صبح و بعد از ظهر طلاب نيست گاهي روضه تمرين مي كنند و گاهي هم درس اخلاق گوش مي دهند.
آيا در مدرسه معصوميه يا شهيدين طلاب در كلاس هاي فوق برنامه در كنار دروس روزانه زبان انگليسي و عربي و رياضي، طب، وبلاگ نويسي، ورزش هاي مختلف و.... ندارند؟
يا حاصل آن مي شود كه جناب روستا نمكي در فيلم اخراجي ها روحاني اي را ترسيم مي كند كه در خط مقدم هم تسبيح به دست است و شل و خمود و وارفته است و اين ظلمي بزرگ در حق سرداراني چون شهيد ميثمي و...است.
بگذريم
پرده نشين
نسبت به فيلم هاي قبلي چندين گام بسيار بلند به حقيقت نزديك شد.
تأكيد بر واژه ها و مصطلحات فني، نقش هاي ظريف رفتاري حاج آقا شهيدي و مهدوي و طلاب و....حتما با زحمت بازيگران همراه بوده است.
رسانه در خدمت كليسا
برخي وقتي خبر تعطيلي برخي از كليساها را رد گوشه كنار جهان مي شنود خوشحال مي شوند و تصور مي كنند تبليغات سبب گرايش مسيحيان به دين جامع و جاويد اسلام است.
در حالي كه خواب ما بسيار سنگين است كليسا تغيير استراتژيك در تبليغ داده و با شبكه هاي مختلف ماهواره اي با ادعاي شفاهاي گروهي در مراسم، با انواع سايت هاي اينترنتي و... [HL]كليسا ها را به درون خانه ها آورده است.[/HL] كليساهايي كه از رقص و مشروب و پورنو براي تبليغ استفاده مي كنند.
بنابراين ما نيز نبايد از نقش تصوير (سريال و فيلم ها و...) در تبليغ دين غفلت كنيم
متأسفانه سريال ها و فيلم هاي مربوط به روحانيون خيلي خيلي دير شروع شده است
به خاطر تازگي نقش اين صنف خيلي از فيلم نامه نويسان و هنرپيشه ها ممكن است از هول حليم بيفتند توي ديگ و حاصل كارشان خيلي دور از واقع باشد و به جاي واقع بيني شبهه زايي شود.
يكي دو سال اخير چندين فيلم و سريال از روحانيون ساخته شده است. در نمودار بعد از انقلاب، ما با منحي سر و كار نداريم بلكه يك خط عمودي مربوط به اين سال هاي اخير را مي بينيم كه مثب موشك بهآسمان پرتاب شده است
سلام و دورود بر استاد حامی
عرض ادب و احترام
اقا دو تا سوال در مورد این سریال مدام می پرسند ولی ما جوابش بلد نیستم شما اگر می دونید بفرمایید
1- چرا واقعیت جامعه را تو این سریال را داره برعکس نشون میده(مثلا تو این فیلم اقا زاده شهیدی کاملا بی گناه و معصوم و گرفتار دسیسه است ولی تو جامعه اقازاداه ها دارن ملیاردی ....)
2-چرا بازیگران نقش روحانی همه بازیگرانی هستند که غالبا نقش طنز بازی می کردند و این اولین نقش جدی انان حساب میشه؟
در ميان مسئولان کمتر کسي را ميتوان يافت که امکان وحدت دين و علم، و حوزه و دانشگاه را باور کرده باشد.
[/HL]عضو خبرگان رهبري آفت خواص در جامعه را اعتقاد به سکولاريسم يعني جدا بودن دين از زندگي دنيوي و اجتماعي دانست و افزود: بسياري از خواص نه تنها باور ندارند که دين بتواند متکفل اداره امور زندگي بشر شود، بلکه دين را مزاحم پيشرفت ميدانند! همان گونه که پيشرفت علم و تکنولوژي بدون پذيرش فرهنگ غرب را ناممکن و محال ميدانند. بر اساس نگاه اينها، «حوزه» نماد فرهنگ اسلامي است، و «دانشگاه» نماد علم غربي است که دو مقوله جدا از هم هستند و نميتوانند با هم متحد شوند.
رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) در ديدار با جمعي از دانشجويان و اساتيد بسيجي استان قم به مناسبت سالروز شهادت دکتر مفتح و وحدت حوزه و دانشگاه، اظهار داشت: هنوز ابهامهايي در خصوص وحدت حوزه و دانشگاه وجود دارد؛ از جمله اينکه وحدت به چه معناست و چرا چنين تأکيدي بر وحدت اين دو نهاد است؟
آيتالله محمد تقي مصباح يزدي اظهار داشت: وجود اين ابهامها از طرفي نشان دهنده اين است که موضوع به اندازهاي مهم است که هنوز بايد درباره آن بحث کرد تا مراد از آن معلوم شود، و از طرف ديگر نشان ميدهد که علي رغم تأکيدات امام راحل (ره) و رهبري معظم (اداماللهظله)، امثال ما وظيفه خود را به خوبي در اين راستا انجام نداده ايم که نه تنها وحدت ايجاد نشده، بلکه هنوز موضوع آن نيز مورد ابهام است!
وي حوزه و دانشگاه را دو نهاد اجتماعي فرهنگي بزرگ دانست و افزود: وقتي سخن از حوزه و فعاليتهاي حوزوي به ميان ميآيد، نوعي گرايش ديني از آن به ذهن متبادر ميشود، و دانشگاه نيز نمادي از فعاليت علمي روز است؛ که البته تفکيک اين علوم در کشور، نوعي نسخهبرداري از غرب بوده است، و وحدت حوزه و دانشگاه به معناي اتحاد علم و دين براي رسيدن به هدف مشترک است.
آيتالله مصباح يزدي ادامه داد: اگر کسي ادعا کند که روح انقلاب ما، روح وحدت دين و علم است و آفتهايي که به انقلاب وارد شده نيز از انفکاک علم و دين بوده است، حرف گزافي نگفته است. البته انفکاک علم از دين همان است که در ادبيات روز به عنوان «سکولاريسم» نام گرفته است و ريشه در دوران روشن فکري اروپا از قرن سيزده به بعد دارد که کمکم وسعت يافته و همه غرب را در بر گرفته و به مرور شرقيها نيز به آن ملحق شدهاند.
وي با بيان اينکه سکولاريسم ايدئولوژي نانوشتهاي است که کشورهاي غربي و کشورهاي در حال پيشرفت آن را پذيرفته اند، ادامه داد: حتي در دوره اصلاحات، برخي مسئولين درجه اول کشور تصريح ميکردند که دين نبايد در مقام معارضه با اکتشافات علمي غربي بر آيد؛ وگرنه خودش را نابود ميکند! در آن زمان، عدهاي رسما کتابها درباره جدائي علم از دين و ترويج سکولاريسم نوشته، حتي ميگفتند: دين هم اگر بخواهد بماند، بايد سکولار باشد! برخي از آنها حتي ليبراليسم را اوج تفکر انساني ميدانستند، و ميگفتند نبايد به ليبراليسم بد گفت؛ چرا که معبود غربيهاست! البته اين سخنان را از آن جهت ميگفتند که خودشان هم به ليبراليسم باور داشتند و اين از برخوردهاي آنها کاملا مشخص بود. آيتالله مصباح با بيان اينکه بر اساس چنين ديدگاهي، اصلا علم نميتواند با دين وحدت پيدا کند، و لذا وحدت حوزه و دانشگاه امري بيمعنا خواهد بود، ادامه داد: در حال حاضر نيز بسياري از مسئولين کشور و دانشگاهها باور ندارند که ميتوان بين دين و علم اتحاد برقرار کرد و با آن به پيشرفت در عرصههاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي و ديگر عرصهها دست يافت. وي با بيان اينکه حکم دين در عرصه سياست، لزوم حفظ عزت جامعه اسلامي است، و قرآن عزت را براي خداوند متعال، پيامبر، و مؤمنين ميداند، اظهار داشت: اما برخي حکم اسلام را باور ندارند؛ و معتقدند ما ناچاريم دستمان را به علامت تسليم جلوي آمريکا بالا ببريم؛ البته آنها ميدانند از آنجا که در حال حاضر، فضا خيلي آماده نيست که بتوان صريحا چنين سخني را بيان کرد، بايد آرام آرام و به تدريج فضا را آماده کرد. اين عده ايستادگي در برابر آمريکا را بيفايده و نشدني ميدانند.
عضو خبرگان رهبري با اشاره به اينکه موفقيت علمي نيز در سايه تلاش به دست ميآيد، ادامه داد: در اين زمينه هم عدهاي موفقيت را در گرو تسليم شدن در برابر آمريکا ميدانند، و حتي استدلالاتي هم ميکنند که نميتوان در مقابل آنها ايستادگي کرد!!! مثلا ميگويند که سرعت پيشرفت آنها مانند سرعت نور است، اما ما مانند ماشيني هستيم که نهايتا با سرعت سيصد کيلومتر در ساعت حرکت ميکند، لذا هرچه هم پيشرفت کنيم باز هم هر روز عقب افتادهتر از آنها ميشويم؛ لذا براي پيشرفت، چارهاي جز کوتاه آمدن در برابر آمريکا نداريم. متأسفانه بسياري از فرهيختگان و مسئولين ما باور ندارند که ميتوان بدون تسليم شدن در برابر آمريکا، به پيشرفت علمي دست يافت.
آيتالله مصباح يزدي با اشاره به وادادگي برخي تحصيلکردگان و مسئولان دربرابر تئوريهاي غربي، به اقتصاد و مسأله ربا مثال زد و ادامه داد: با آن که حکم حرمت ربا در اسلام روشن است و به منزله اعلان جنگ با خداوند متعال دانسته شده است، امروزه در اقتصاد ما که برگرفته از اقتصاد غرب است، کنار گذاشتن ربا را ناممکن ميدانند و بانکها به اسم کارمزد يا عقود شرعيه، سي درصد ربا ميگيرند! در واقع نرخ ربا در بانکهاي جمهوري اسلامي نسبت به قبل از انقلاب سه برابر شده است! رواج چنين رباخواري در نظام بانکي کشور نشان ميدهد که هنوز باور نداريم بتوان با رعايت احکام دين، به پيشرفت دست يافت. وي با اشاره به اينکه در حال حاضر عدهاي سعي ميکنند فضا را آماده کنند تا مردم بپذيرند چارهاي جز کوتاه آمدن در برابر غرب وجود ندارد، ادامه داد: لذا سعي ميکنند حتي اگر در گذشته نيز کارهاي مثبتي با اتکاي به خود صورت گرفته، آنها را اشتباه جلوه دهند؛ مثل اينکه شايع ميکنند که اگر 8 سال گفته ايم انرژي هستهاي حق مسلم ماست، اشتباه بوده و براي عوام فريبي صورت گرفته است؛ اصلا انرژي هستهاي به چه کارمان ميآيد، و سخناني نظاير آن! استاد اخلاق حوزه علميه قم با بيان اينکه افرادي که چنين تفکري دارند، نميتوانند وحدت حوزه و دانشگاه به معناي وحدت علم و دين را باور کنند، گفت: اگر بخواهيم فرمايش امام مبني بر وحدت حوزه و دانشگاه تحقق پيدا کند، بايد اولا آن را باور کنيم و ثابت کنيم که اين کار شدني است. البته در ميان مسئولان، غير از امام (ره) و مقام معظم رهبري کمتر کسي را ميتوان يافت که واقعا امکان وحدت علم و دين را باور کرده باشد. رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) خطاب به دانشجويان و اساتيد بسيجي گفت: شما به عنوان قشر فرهيخته جامعه که به نظام و اسلام و امام (ره) ايمان داريد، ابتدا بايد اين مسأله را براي خود حل کنيد که آيا واقعا باور داريد که ميتوان بين علم و دين اتحاد برقرار کرد؟ آيا باور داريد که فعاليتهاي حوزه و دانشگاه داراي يک سمت و سو و داراي هدف مشترک – البته در عرصههاي متفاوت – هستند يا نه؟ چرا که هدف هر دو بايد اجراي احکام و ارزشهاي الهي در جامعه براي رسيدن انسان به کمال باشد. اگر اين اصل را باور کرديم، آن وقت ميتوان به فروع، ابزارها و راهکاريهاي اجراي احکام دين فکر کرد، وگرنه بدون چنين باوري، برگزاري سمينار و نشست و گفت و گو، خودفريبي است و اگر کاري انجام، يا سخني هم گفته شود، جنبه نمايشي دارد.
وي آفت خواص در جامعه را اعتقاد به سکولاريسم يعني جدا بودن دين از زندگي دنيوي و اجتماعي دانست و افزود: بسياري از خواص نه تنها باور ندارند که دين بتواند متکفل اداره امور زندگي بشر شود، بلکه دين را مزاحم پيشرفت ميدانند! همان گونه که عدهاي در دوره اصلاحات صريحا سخنراني کرده و مقاله و کتاب نوشتند که نميتوان پيشرفتهاي علمي غرب را بدون فرهنگ غرب پذيرفت؛ چرا که هر دو آنها ملازم با يکديگرو توأماناند؛ و لذا يا بايد فرهنگ غرب را پذيرفت تا پيشرفت کرد، يا بايد فرهنگ اسلامي را پذيرفت و عقب افتاده باقي ماند. آيتالله مصباح افزود: هنوز هم در مسئولين اين فکر وجود دارد و به همين دليل گفته ميشود: حجاب و تفکيک جنسيتي در دانشگاهها مانع پيشرفت است؛ البته اگر فعلاً کمتر به اين مسأله تصريح ميکنند به اين دليل است که آنها ياد گرفته اند به گونهاي رفتار کنند تا تنشي ايجاد نشود و به قول خودشان با همه در صلح باشند؛ اما اصلا باور ندارند که بتوان با حفظ دين پيشرفت کرد، و پيشرفت علم و تکنولوژي بدون پذيرش فرهنگ غرب را ناممکن و محال ميدانند. بر اساس نگاه اينها، حوزه نماد فرهنگ اسلامي است، و دانشگاه نماد علم غربي است که دو مقوله جدا از هم هستند و نميتوانند با هم متحد شوند.
وي با اشاره به اينکه تفکيک جنسيتي در دانشگاهها مانع پيشرفت علوم نيست، و حتي تجربه کشورهاي غربي نيز نشان داده تفکيک جنسيتي سبب تمرکز بيشتر دانشجويان بر درس و موجب پيشرفت بهتر ميشود، خاطر نشان کرد: امام (ره) بر اساس آموزههاي ديني معتقد بود پيشرفت انساني و رسيدن به عاليترين کمالات در زندگي اين دنيا نيز مرهون دين و ارتباط با خداست. آيتالله مصباح با ذکر چند نمونه عيني و تجربيات تاريخي ادامه داد: نبايد فريب آنچه از زيبائيهاي غرب عرضه ميشود را خورد؛ چرا که خود غربيها در منجلابي گرفتار شدهاند که نميتوانند از آن رها شوند؛ حال بايد ببينيم من و شما چه فکر و اعتقادي داريم و چه ميزان به امکان وحدت علم و دين باور داريم. وي در جمعبندي سخنان خويش اظهار داشت: قدم اول اين است که تکليف خود را روشن کنيم؛ آيا گرايش سکولاريستي را گرايشي صحيح، مثبت و مفيد براي جامعه ميدانيم و يا آن را گرايشي شيطاني و مصداق فريب شيطان براي گمراه کردن مردم از حقيقت و کمال انساني ميدانيم؟ آيا باور داريم که عزت سياسي و پيشرفت علمي ميتواند با هم تحقق يابند يا معتقديم رسيدن به پيشرفت علمي، متوقف بر تسليم شدن و ذلت در برابر غرب است؟
عضو خبرگان رهبري در پايان با تأکيد بر لزوم وحدت حوزه و دانشگاه خاطر نشان کرد: گام اول وحدت اين است که باور کنيم علم و دين ميتوانند با هم، همجهت، همهدف و متحد شوند و پيشرفت همراه با دين کاملا امکان پذير است.
گفتني است اين ديدار 27 آذر ماه
هم زمان با سالروز شهادت آيتالله دکتر مفتح
و روز وحدت حوزه و دانشگاه
در مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) برگزار شد.
چرا واقعیت جامعه را تو این سریال را داره برعکس نشون میده(مثلا تو این فیلم اقا زاده شهیدی کاملا بی گناه و معصوم و گرفتار دسیسه است ولی تو جامعه اقازاداه ها دارن ملیاردی ....)
آخه اینجوریشم هست
یادمه سال 88 که اون افشاگری ها توی تلوزیون مطرح شد از فرداش چقدر بازار شایعه داغ شده بود .یه چیزایی من میشنیدم که نزدیک بود شاخ در بیارم
هم در مورد مقامات حکومتی هم در مورد معتمد یک شهر....
واقعا بی اخلاقی موج میزد .
در مورد شخصی که اسمشو نمیارم انقدر افسانه ها گفته میشه در حالی که مثل روز برای من و نزدیکان روشنه که همش خیالاته!
یه عده ای دارن میخورن و میبرن اونوقت برای رد گم کنی این شایعاتو نقل محافل میکنن...
یه روزی یکی از دوستان تعریف می کرد که برای تبلیغ به یکی از روستا های کرمان رفته بودیم.یه پیر مردی که در اثر کار زیاد دستهاش کاملا پینه بسته بود. اومده بود جلو و با این دوست ما دست داده بود. وبهش هم یه تیکه آبدار نثار کرده بود. که حاج آقا ببین دست مرد باید به این شکل باشه.نه مثل شما که شبیه دست....... هستش.این رفیق ما هم کم نیاورده بود و گفته بود که حاج آقا مردانگی که تنها به کار کردن نیست من یه جاییم پینه بسته که اون جای شما پینه نداره.پیر مرد حاج و واج مونده که کجای حاج آقا پینه بسته. و از او در این مورد سوال می کنه ،دوست ما هم به شوخی که می خواست پیر مرد رو کمی اذیت کنه گفته بود که نمی شه نشون داد.پیر مرد هم که فکرش به جای دیگه رفته بود گفته بود حاج آقا یعنی چه، این حرفها دیگه چیه؟دوست ما هم گفته بود که مغز من پینه بسته، و من مردونگی رو در استفاده از عقل می دونم نه فقط دست و پا و بدن.
[="Arial"][="Black"]سلام استاد حامی از سایلنت خارج بشن صلوات
یه چیزی بگم امسال برای اولین بار دیدم تو روز عاشورا حاج آقا هم زنجیر میزدند تا حالا هیچوقت ندیده بودم[/]
بهترین راه خودکشی
بری وسط کویر ساقه طلایی بخوری
اقا بد میگم؟؟
با چای میخوری باز تشنت میشه
معلوم نیس از چی ساختن...
فک کنم یزید قاطیشه
[="Arial"]سلام به همه
ها عمو حامی میبینم که رنگ عوض کردی، سبز شدی:Kaf:
مگه آبی چش بود؟؟؟
حالا خوبه که هی به مردم میگین یه رنگ باشین و... :khandeh!:
تازه شعرم ساختین که
تاتوانی با همه یکرنگ باش، فرش از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است
ای کاش یکم صداقت تو کارتون داشتین:Kaf:
هی روزگار.......
(-:
این نقطه ضعف منه
خودم گفتم ولی سواستفاده نکنیدااا
برگشته میگه:
قیافه و هیکل که نداری
بچه مایه دارم که نیستی
اخلاقتم که بده
به جز خودت چیزی واسه دوست داشتن نمی مونه عزیز دلم!!
زیر گرفت؛بهش میگن خوب حالا میخوای چیکار کنی؟؟؟
میگه نمیدونم شاید ماکارونی درست کردم!!!
پوست کلفت ترین انسانهای سیاره کدامندی؟
شیخ قدرى بیاندیشیدندی سپس بفرمود:
اهالی ایران زمین
مریدی بپرسید: از چه رو یا شیخ؟
شیخ بگفتی:
آب نیترات دار
نان جوش شیرین دار
برنج آرسنیک دار
سبزیجات با فاضلاب
میوه ها با کود شیمیایی و سموم دوز بالا
لبنیات با روغن پالم گوشت تاریخ مصرف گذشته
سوسیس کالباس مورد دار
مرغ هورمونی
آلودگی هوا
پارازیت
پراید
سقوط هواپیما
و کماکان زنده اند و می خندند و جوک همی پراکنند.
کرگدن و اسب آبی بودندی تا بحال تركيده بودندی...
.
حتما حاج آقاي [HL]رنجبر[/HL] بوده اشتباهي خونديد [HL]زنجير[/HL]
ﻣﻴﮕﻪ: ﭘﺸﻴﻤﻮﻧﻢ!
ﮐﺎﺵ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﭘﺪﺭﻡ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ!
ﻣﻴﮕﻦ ﻣﮕﻪ ﭼﻰ ﻣﻴﮕﻔﺖ؟
.
.
.
ﻣﻴﮕﻪ ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﻢ ،ﮔﻮﺵ ﻧﻤﻴﮑﺮﺩﻡ که!!!
:)))
سوال تاریخ سوم دبیرستان:
.
.
.
.
خواستگاران که بودند و چه کردند و چرا منقرض شدند؟؟؟ :|
[="Arial"] حامی;595540 نوشت:
شایدم انجیر بوده؟؟؟؟:Cheshmak:
[="Arial"][="Black"]از استاد حامی تشکر میکنیم که برامون یاد بود های زیبایی رو فرستادن , استاد حامی مچکریم[/]
[h=3][="]همراه اول و آخر[/h] [="]وقتی تبلیغات رنگانگ و متنوع همراه اول را میبینم بیاختیار یاد مهر و محبت گربه نره و آقا روباهه در کارتون پینوکیو میافتم.
[="] آخه آنها هم خیلی مهربون بودند و دوست داشتند به پینوکیو حسابی خدمت کنند. هزار بار تماس گرفتم و گفتم بابا برای من پیام نفرستید، ولی مهربانی تو ذاتشان است. چه طوری نمیشود، شوری را از نمک جدا کرد. اینها هم ذاتا باید محبت کنند و لطف. محبت را از آنها بگیرند میمیرند.
[="]گاهی به حالشان غبطه میخورم. خدا اجرشون بده چندتا سازمان خدوم مثل این داشتیم دیگر غمی نداشتیم. ثابت کردند که میشود برای خدا هم کار کرد. آدم که نباید همیشه به فکر جیبش باشد.
[="]از قدیم و ندیم گفتهاند: کافر همه را به کیش خود پندارد. چه طور برخی میگویند آمریکا از دادن امکانات فضای مجازی قصد خیر ندارد و گربه محض رضای خدا موش نمیگیرد! آدمهای بیماردل، قبول نمیکنند شرکت نیکوکاری مثل همراه اول قصدش از پیامکهای تبلیغاتیاش، ارتقا فرهنگ و خیر باشد. خدا همه ما را هدایت کند.
منبع: شوخ طبعي هاي طلبگي، محمدحسين قديري، ص271.
يادش به خير
يه موقع تصميم گرفتيم با دوستانمان برويم پيك نيك:Nishkhand: اون هم با موتور
چندين موتور جور كرديم و زدم بيرون از قم چه حالي مي داد براي ما كه تو هواي قم پخته شده بوديم
شب رفتيم روي كوهي كه امام زاده اي داشت. خيلي با صفا.
تختي كنار حوضي بود شب نسيم مشتي اي مي وزيد كنار خادم نشستيم بحث درباره امام زاده (اسماعيل) شدمتوجه شديم ايشان تعبير مي كنند به امام زاده لوتي.
گفتيم ما المراد من امام زاده لوتي في گفتاركم؟
قال ببخشيد فارسي بنويسم گفت ازبس لوتي وار حاجت ميده مردم اسمش رو گذاشتن امام زاده لوتي
يكي از دوستانم كه رشته تخصصي اش فلسفه بود ايام تحصيل چهار موتور بحث داشت و كلاس و تحقيق.
ايام تابستان گروه تفريحي داشت و البته كتاب هم از او جدا نمي شد مي رفتند دماوند مدتي آنجا بودند بعد سبلان و.....و البته بحث علمي آنها هم در همه شرايط جاي خودش بود.
به او مي گفتم نمي خواهي بگويم براي شما كتاب مخصوص شنا هم چاپ كنند تا در استخر يا رودخانه و دريا هم بتوانيد بحث كنيد:Nishkhand:
در روايت داريم كتاب ها بستان هاي علما هستند
http://www.askdin.com/thread44923-2.html#post601282
اینکه مدیران ارجمند تایپیک ها رو قفل میکنن ، نظر ها رو پاک میکنن ، هر چی دلشون میخواد میگن
بعد آخرش معذرت خواهی میکنن
اگر ما اونا رو نبخشیم
حق الناس گردنشونه ؟؟
اگه مدیرا کارشون طبق قوانین سایته پس چرا معذرت خواهی میکنن ؟
اگه کارشون اشتباهه چرا انجامش میدن ؟
اگه این کار اشتباه رو انجام دادن ، چرا مدیر دیگه ای نیست که نظارت کنه ؟
اگه مدیری هست که نظارت کنه چرا تذکر نمیده ؟
اگه مدیری نیست پس چرا سایت زدن ؟
اگه سایتی نیست پس من اینجا چکار میکنم؟[emoji53]
این تناقضات رو یکی جووووواب بده [emoji97][emoji98] [emoji777] [emoji777]
خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟
...
خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟
...
اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!
بیچــاره اصـلا" اهل این حرفـــــها نبود...این قضیه به شدت آزارش می داد
تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و
به محـــل زندگیش بازگردد.
روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت...
شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی....!
دخترک وارد حیاط امامزاده شد...خسته... انگار فقط آمده بود گریه کند...
دردش گفتنی نبود....!!!!
رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد...وارد حرم شدو کنار ضریح
نشست.زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن...
چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد...
خانوم!خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!!
دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را
به خوابگاه برساند...به سرعت از آنجا خارج شد...وارد شــــهر شد...
امــــا...اما انگار چیزی شده بود...دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..!
انگار محترم شده بود... نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد!
احساس امنیت کرد...با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجاب
شده باشه!!!! فکر کرد شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود!
یک لحظه به خود آمد...
دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته...!
دوستان سلام
مرد قصابی از تهران نزد «آیتالله العظمی سید محمدرضا گلپایگانی آمد» تا سهم امام خود را پرداخت کند. اما او که از نکتهای غافل شده بود با رفتار متفاوت آیتالله مواجه شد؛ چیزی که ممکن بود نماز صبح طلاب را قضا کند:
سالها پیش از انقلاب این شخص به محضر مرحوم آیتالله گلپایگانی رسید تا مبلغی حدود 200 هزار تومان (که در آن زمان پول بسیار زیادی بود) به عنوان سهم امام (یعنی بخشی از خمس) بپردازد.
آقا پرسیدند: شغل شما چیست؟
ــ قصابم.
ــ در کجا؟
ــ در تهران.
ــ با گوشتهای ذبح غیراسلامی و یخ زدهای که در این ایام وارد کشور میشود و به فروش میرسد، چه میکنید؟
ــ ما فروشندهایم، کاری به حلال و حرام گوشت نداریم!
آیتالله گلپایگانی با تغییری که در رنگ و صورتشان پیدا شد، فرمودند: چطور مسایل شرعی مربوط به شغل خود را یاد نگرفتهای و دست به این شغل خطرناک زدهای؟! تو غذای مردم را تامین میکنی!
قصاب گفت: مردم خودشان مسؤول خوراکشان هستند.
آقا فرمودند: مردم به بازار اسلامی مراجعه میکنند و شما از این مصونیت سوءاستفاده کرده بازار حرام خوری آماده میکنید و ذبح غیراسلامی در اختیار مردم قرار داده و مردم را به حرام خواری عادت میدهید. پولها را از برابر من بردارید!
قصاب پرسید: چرا؟
فرمودند : این پولها مشکوک و اموال حرام است و شما مسئول باز گرداندن آن به صاحبانشان هستید.
قصاب گفت: حضرت آیتالله من سهم امام و خمس میپردازم و امیدوارم خداوند از این طریق مرا ببخشد.
آیتالله گلپایگانی فرمودند : این نه سبب نجات تو میشود و نه من اجازه دارم که جهت حوزه علمیه و طلاب و برای نشر اسلام مصرف کنم. ما در حوزه علمیه به طلاب شهریه پاک میدهیم که از سهم امام سلامالله علیه است تا طلاب نماز شبشان فراموش نشود؛ اما این پول حرام نماز صبح طلاب را نیز به قضا و فساد میکشد !
------------------------------------
پ.ن: افتخارم این است که در مدرسه ای درس می خوانم که مسئولینش چنین دعبی دارند. این خیلی توفیق بزرگی است که در جایی درس می خوانم که تحت نظر و اشراف مستقیم یک عارف بزرگ و عالم فرزانه است.
الحمدلله
مدتها پیش از یکی از افراد ثروتمند شهر برای کمک به حوزه نزد حضرت استاد ما آمده بود ولی ایشان نپذیرفت و اخیرا که دستگیر شده است، متوجه شدیم که آن فرد کلاهبردار بوده است و بر سر کوچک و بزرگ، خرد و کلان کلاه گذاشته است. جتی می خواست از حضرت استاد، جهت امورات خود استفتاء بگیرد ولی حضرت استاد استفتاء ندادند و ایشان هم رفتند که از جای دیگری تایید شرعی کار خود را بگیرند.
علی علی
سلام من الان داغون داغونم لازم بود که این رو بگم اما اومدم امروز اول نمی خواستم بنویسم اما وقتی بیاد اینکار میفتم خوشحال میشم بذار اینجا بنویسم .
تو ماهنامه خانه خوبان یه قسمت بود که عکس هایی خانوم ها رو معمولی و موقعی که میرفتن زیارتگاه چادر سر میکردن گرفته بود و نشون میداد چقدر حجاب تاثیر داره روشون
بعدش منم که با گودزیلاها درگیرم ، اصلا از نماز خوندن خوششون نمیومد و از اینکه مقنعه سرشون کنن بدشون میومود ، ولی حالا برعکس شده دیگه کسی مقعنه اشو از سرش در نمیاره ، الان بجایی رسیدیم که میگن پسرا چه زشتن رو موهاشون هیچی نمی کشن:Nishkhand:
از استاد آنلاین ها پرسیدیم که چیکار کنم به نماز علاقه مند بشن؟ هیچی ایشان گفتند علاقه باید کم کم ایجاد بشه منم بخاطر همین هفته ای یک روز رو روز نماز انتخاب کردم دوشنبه ها دخترا چادر نماز میارن دیگه از صبح چادراشون سرشون می کنن هر میگن نماز بخونیم جالب هم هست روزی که نماز داریم دیگه کسی دعوا نمی کنه ، هفته هاای اول هر جوری که دلشون میخواست وایمیستادن نماز می خوندن ولی هفته پیش یاد دادم که رو قبله وایستان ، بعد بچه ها مبگم بهشون چقدر خوشگل شدین نا شدین عین فرشته شدین بعد اونا خیلی ذوق می کنن و نمازشون رو با شوق بیشتری میخونن بعد نماز هم دعا میکنیم بعد موقع دعا کردن میان میگن فلانی مرده برای اون هم دعا کنیم ، بعد هیچی منم میگم سوره هایی روکه بلدیم براشون بخونیم سوره هامون رو میخونیم ، هر چند که هنوز دوماه گذشته بهشون میگم سوره کوثر رو بخونین توحید رو میخونن توحید رو بخونین کوثر رو میخونن.
بعدشم یه دونه شاگرد دارم فاطمه زهرا مامانش دیر میاد دنبالش ، اولا اصلا دوست نداشت نماز بخونه بعدش کم کم استاد آنلاینی می گفت باید نماز رو کار کنی که خودش دوست داشته باشه بخونه منم برای همین میگفت بئلس رو میخوام بزنم، برم سرسره میگفتم بیا نمازمون رو بخونیم اگه خوندی میتونی بازی کنی وگرنه باید بشینی مشقاتو بنویسی
بعدش گذشت گذشت تا رسیدم آذرماه مامانش بهم میگه خودش تو خونه هم میاد نماز میخونه بدون اینکه من بگم وقتی هم که باهم هستیم خودش میره جانماز من و خودش رو پهن میکنه خب من خیلی خوشحال شدم که تونستم روش تاثیر بذارم ، استاد هم میگفت که اگه بتونی روی یه نفر هم تاثیر بذاری عالی هستش ، آخه گودزیلاهای من خیلی منحرفن
بحث معقنعه رو هماینطوری حل شد که من دو نفرشون روکه همیشه سرشون مقنعه بود رو شروع کردم به تشویق مریم و هستی رو گفتم ببینید چقدر خوشگل شدن ناز شدن ، یه کم که اینطوری تشویق کردیم دیدم بقیه هم دارن با یه سرعتی مقنعه رو سرشون میکنن ، اصلا عالم بچه ها یه چیز دیگه هستش . اصلا تاپیک استاد دلم خواست اینارو نوشتم خب دوست دارم دیگه ، عشقم میکشه نوشتم
خدانگهدار
گودزیلا کیه؟
دریافت فایل
[FLV]http://hn2.asset.aparat.com/aparat-video/5ee43479630c60d23af190a850a1e2b41825029.mp4[/FLV]
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نوانامتن و ویدیو این شعر که توسط سیده زهرا شایگان درباره حیا و حجاب در برنامه مشاعره شبکه آموزش، اجرا گردیده به شرح ذیل است:
بیا با هم حرف بزنیم بخندیم — در رو به روی غصه ها ببندیم
درسته دختر خوبه دلبر باشه — تو خوشگلی از همه کس سر باشه
جلوه تو ذات دختره می دونم — کار خداست مقدره می دونم
همه می گن دخترا برگ گلن — دادش میگه البته یه کم خلن
چسب روی دماغ یعنی که زشتن — به فکر خط خطی سرنوشتن
پشت این رنگ و روغنا دروغه — پشت اینا یه طرح بی فروغه
مردا میگن که خوشگلا نجیبن — راستش و بخوای دخترا مثل سیبن
سیب زمین افتاده بو نداره — رهگذر هم پا رو دلش می ذاره
سیب های روی شاخه چیدن دارن — از دست باغبون خریدن دارن
بهار خانوم دل نگرون توام — دلواپس روز خزون توام
حالا که می خوای بری توی خیابون — خودتو بگیر چراغ نده تو میدون
وقتی که حوا پا گذاشت تو عالم — به دو می خواست بره به سمت آدم
زد تو سرش فرشته گفت: حاج خانوم — چه میکنی فردا با حرف مردم
روتو بگیر با این لپای داغت — بشین بذار آدم بیاد سراغت
آره مامان اینم حرف کمی نیست — حجب و حیا قصه مبهمی نیست
این روسری یعنی که تو نجیبی — شکوفه معطر یه سیبی
این روسری پرچم اعتقاده — نباشه گلبرگها اسیر باده
زلفاتو از روسری بیرون نذار — چشمای هیز و سمت زلفات نیار
مردای خوب پرده دری نمی خوان — عشقای لوس سرسری نمی خوان
باید بدونی زندگی بازی نیست — توهم قرص های اکستازی نیست
اونهایی که پلاس کافی شاپن — احساسات دخترارو می قاپن
اونی که می ره پارتی های شبونه — تو کار و بار انگل دیگرونه
مردای خوب کاری و اهل دلن — مردای بد توی خیابون ولن
مردای خوب فقط نجابت می خوان — از زنشون غرور و غیرت می خوان
علاف مو فشن که مرد نمیشه — تا لنگ ظهر به رختخواب سیر بشه
مردی که قیچی میزنه به ابرو — از اون نگیر سراغ زور بازو
مردی که بند انداخته مرده؟ نه نیست — برا کسی شریک درده ؟ نه نیست
جوهر مردی نداره ، زغاله — نه مرده و نه زن ؛ تو حس و حاله
برقِ لب و کرم که اومد تو کار — مردونگی برو خدا نگه دار
ابرو کمون خیابونا شلوغن — پر از فریب حرفای دروغن
دوسِت دارم دیونتم ، اسیرم — یه روز اگه نبینمت میمیرم
یک دو روز بعد تو همین خیابون — یه لیلی دیگه ست کنار مجنون
برا کسی بمیر که راستی مرده — جر نزنه ، نپیچه ، برنگرده
بله به کسی بگو که عاشق باشه — تو حرف عاشقونه صادق باشه
یعنی باید شیفته روحت باشه — تشنه چشمه شکوهت باشه
آره گلم سرت رو درد نیارم — ای لوده بازی ها رو دوست ندارم
گیس طلایی به چشماشون زل نزن — با فوکلات به دستاشون پل نزن
همپای دخترای بد راه نرو — با چشم باز مامان توی چاه نرو
پروانه نجاتی/ شیراز
[="Arial"][=arial]استاد این تاپیک قدیما حال و هوای خاصی داشت...
نمیدونم چه بلایی سرش اومده!
باید یه دستی به سر و روش بکشیم:Cheshmak:
پيش گفتار
http://www.askdin.com/thread43380-8.html#post576333
بسم الله الرحمن الرحیم
کتاب در محراب اسارت
مؤ لّف : اصغر زاغيان
بنده هم از طرف خودم و همه اسک دینی ها از آزاده سرافراز و شهید زنده کشورمون جناب آقای زاغیان تشکر می کنم که وقتشون را در اختیار ما قرار دادند.
همان طور كه در صندلي داغ خوانديد اين آزاده بزرگوار برادر سه شهيد هستند
دوستان
اگر قرار شد با روحاني يا طلبه اي دمساز و همراه شويم بگرديد خوب خوب خوبش را انتخاب كنيد
نه امثال من را
ي روز آقاي زاغيان مي گفت: طلبه اي از من پرسيد اين روزها چه مي كني؟
گفتم: دارم خاطرات ايام اسارات را مي نويسم
گفت: چرا؟
گفتم: اينها اسناد انقلاب است.
پوز خندي زد و گفت: اسناد انقلاب!
.....
به نظرم زخمي كه آدم از خودي بخورد دردش خيلي بدتر است
درست مثل فيلم دولت مخفي كه بهروز، خيرالله را مي زنه
خدا عاقبت ما را ختم به خير كنه:Gol:
بابا حال نداره
مي گفت: گوش شيطان كر داشتم بعد از نماز مستحبي (نافله) عشا (وُتيره) كه در حال نشسته است و دو ركعتي است مي خواندم فرزندم آمد رد بشود با تعجب نگاهي كرد و زد زير خنده. بابا حال نداره ايستادني نماز بخونه نشسته نماز مي خونه هههههههخخخخخ
[h=1]تیزر انیمیشن پیام راشل کوری[/h]
[h=3][/h] [h=2][/h] [h=1]انیمیشن «پیام راشل کوری» تولید و منتشر شد[/h]
گروه فضای مجازی: انیمیشن «پیام راشل کوری» که توسط گروه انیمیشنسازی انسیه حورا تولید شده است در فضای مجازی منتشر شد.
دریافت
دریافت
دریافت
طرف در گذشته حال نداره کارشو موکول می کنه به ده دقیقه بعد. الان بعد از ده دقیقه که زمان حال می شه، بازم حال نداره می ذاره دوباره برای بعد که آینده هست . خودش تو آینده اعصابش خط خطی می شه به زمان حال و گذشته می گه شما دو تا چرا همه کاراتونو می ذارید رو دوشه من :-))))))))))))))))))
[FLV]http://hw7.asset.aparat.com/aparat-video/2dde26c778c0b9b7de22d04faa847bd91541196__41655.mp4[/FLV]
[=13px] جام گیشه؛
رهبر معظم انقلاب دارای ۶ فرزند هستند نام دخترانشان بشری و هدی است و سید مصطفی و سید مجتبی دو تن از فرزندان پسر ایشان ۸ سال در جبهههای جنگ ایران و عراق حضور داشتند.سید مسعود و سید میثم کوچکترین پسران ایشان هستند.
مقام معظم رهبری همچون امام راحل فرزندان خود را از فعالیت های سیاسی و اقتصادی مبرا داشته و به ایشان توصیه کرده اند که در کارهای اقتصادی وارد نشوند. حجتالاسلام و المسلمین احمد مروی معاون ارتباطات حوزه ای دفتر مقام رهبر معظم انقلاب در این رابطه می گوید: ایشان چهار فرزند پسر دارند كه هر چهار نفر، طلبه و معمم هستند و حقیقتاً هم درس میخوانند. خوب هم درس میخوانند. من با اینها مأنوسم، این توفیق را دارم. اُنسی دارم، نشست داریم، گعده داریم، صحبت میكنیم. یك بار ندیدهام كه اینها راجع به پولی، امكاناتی و چیزهای از این قبیل صحبت بكنند. گویی افرادی معمولی هستند و پدرشان هم یك فرد معمولی است»
وی می گوید: آقازادهها در دفتر مسئولیتی ندارند. فقط در نشر آثار همكاری دارند والاّ هیچ كدام از آقازادهها مسئولیتی ندارند. جایی هم مشغول نیستند. ممحّض در درس و كار طلبگی هستند. درس میخوانند و انصافاً هم درسشان خیلی خوب است. خیلی خوب پیشرفت كردهاند.
قرآن یادگاری
مصطفی خامنه ای فرزند ارشد رهبر انقلاب است.پدر شهید «علی اصغر صفرخانی» فرمانده واحد «آر. پی. جی» تیپ ذوالفقار لشکر ۲۷ و سپس فرمانده گردان ویژه شهادت که صبح روز ۱۰ تیر ماه ۱۳۶۵ بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید. می گوید:«علی اصغر که شهید شد آقای خامنهای با پسرشان آمدند منزل ما. پسر بزرگ ایشان آقا مصطفی، هم رزم علی اصغر بود و زمان شهادت پسرم آقا مصطفی هم آنجا حضور داشته. ایشان از لحظه شهادت علی اصغر تعریف میکرد که: ما داشتیم از خط بر میگشتیم، گفتم: علی اصغر بیا برویم داخل سنگر. گفت: شما برو من الان میآیم. آقا مصطفی گفت: من چند قدم که رفته بودم انفجاری شد و گفتند صفرخانی تیر خورده. رفتم جلو دیدم غرق در خون افتاده و قرآنش هم کنارش افتاده بود. پسر حاج آقا خامنهای به من گفت: راضی باشید من این قرآن را به یادگار بر میدارم». سید مصطفی داماد آیتالله عزیز الله خوشوقت است که همین چند وقت پیش در مکه به دیدار معبود شتافت.
فعالیت های اقتصادی
درباره فعالیتهای اقتصادی فرزندان رهبری رسانههای بیگانه شایعات زیادی را مطرح کرده اند. حجت الاسلام مروی درباره زندگی مصطفی خامنه ای خاطره ای نقل می کند و می گوید:« آقا مصطفی آقازاده بزرگ آقا همان سال اول ازدواجشان که طلبه قم بودند،. خانهای اجاره کرده بودند و مستأجر بودند - الان هم مستأجرند - ما را یک روز برای ناهار دعوت کردند. ما رفتیم منزل ایشان. یک سال از ازدواج ایشان نگذشته بود، ماههای اول ازدواج ایشان بود. ما هم یک گلدان معمولی خریدیم و رفتیم که دست خالی نرویم. من واقعاً تعجب کردم که آیا این خانه، خانه یک تازهداماد است؟! حالا نه خانه فرزند رهبر انقلاب و مقام اول کشور، حتّی خانه یک تازهداماد هم این نیست. یعنی یک خانه تازهداماد، بالاخره یک زرق و برقی دارد؛ تا مدتها این زرق و برق خانه تازهداماد و خانه تازه عروس، هست. من توی خانه اینها، واقعاً همان زرق و برق معمولی یک تازهداماد و یک تازه عروس را ندیدم. بسیار زندگی معمولی، دوتا فرش ماشینی، آن هم نه سه در چهار چون من دقت داشتم به این چیزها. دور و بر خودم را نگاه میکردم. حواسم بود و تا آنجا که میتوانستم، رصد میکردم اوضاع و احوال خانه را. دو تا فرش شش متری انداخته بودند، دور خانه هم موکت بود و دو سه تا پشتی ابری معمولی، نه مبلمانی، نه زرق و برقی! زندگی ساده و خوبی در آقازادههای ایشان سراغ داریم.»
وی می گوید: آقازادهها در دفتر مسئولیتی ندارند. فقط در نشر آثار همکاری دارند والاّ هیچ کدام از آقازادهها مسئولیتی ندارند. جایی هم مشغول نیستند. ممحّض در درس و کار طلبگی هستند درس میخوانند و انصافاً هم درسشان خیلی خوب است. خیلی خوب پیشرفت کردهاند. خود آقا مصطفی که الان سطوح عالیه را در قم تدریس میکنند. ایشان مکاسب و کفایه در قم تدریس میکنند.
[HL]ادعاهایی درباره سید مجتبی[/HL]
سید مجتبی خامنه ای دومین فرزند رهبر معظم انقلاب سابقه حضور در جبهه و عملیات های مختلف را دارد. نام مجتبی خامنه ای بیش از دیگر فرزندان رهبر معظم انقلاب به گوش می خورد. رسانه های بیگانه ادعاهای بی اساس مختلفی درباره او مطرح می کنند. اواخر دی ماه حداد عادل در یک سخنرانی در اصفهان به برخی شایعاتی که درباره دامادش مطرح است پاسخ داد. او با بیان اینکه مسائل مطرح شده درباره فرزند رهبر ایران برای ایجاد بدبینی در میان مردم و فاصله انداختن بین مردم و رهبر ایران بیان میشوند گفته بود «بی بی سی در فتنه ۸۸ میگفت یک کامیون شمش طلا مربوط به آقا مجتبی خامنه ای می خواسته از مرز خارج شود که ترکیه آن را بازداشت کرده است، یا می گویند آقامجتبی در لندن یک بیمارستان و یک طبقه هتل را گارانتی کرده که بچه اش به دنیا بیاید و یک میلیون پوند پول داده اند، من زندگی آقا مجتبی را از نزدیک دیده ام، مگر من پدر بزرگ آن بچه نیستم که با ۵۰۰ هزار تومان در یک بیمارستان معمولی تهران به دنیا آمد و دکترش خانم وزیر سابق بهداشت، خانم دستجردی بود،می خواهند القا کنند که آقازاده ها کامیون طلا از مملکت بیرون می برند و بدین سان شان ولایت فقیه را زیر سئوال ببرند»
روایت وصلت
آقا مجتبی خامنه ای داماد غلامعلی حداد عادل است. غلامعلی حدادعادل درباره نحوه شکل گرفتن این وصلت می گوید: «سال ۷۷، خانمی به خانه ما زنگ زده بود و گفته بود که می خواهیم برای خواستگاری خدمت برسیم. خانم ما گفته بود دختر ما در حال حاضر سال چهارم دبیرستان است و می خواهد ادامه تحصیل دهد. ایشان دوباره پرسیده بودند اگر امکان دارد ما بیاییم دخترخانم را ببینیم تا بعد. اما خانم ما قبول نکرده بودند. بعد خانم ما از ایشان پرسیده بودند اصلاً شما خودتان را معرفی کنید. و ایشان هم گفته بودند؛ من خانم مقام معظم رهبری هستم. خانم ما از هول و هراس دوباره سلام علیک کرده بود و گفته بود؛ ما تا حالا به همه پاسخ رد داده ایم. اما شما صبر کنید با آقای دکتر صحبت کنم، بعد شما را خبر می کنم. بعد از صحبت با من قرار بر این شد که آنها بیایند و دخترمان را در مدرسه ببینند که هم دخترمان متوجه نشود و هم اینکه اگر آنها نپسندیدند، لطمه یی به دختر ما نخورد. طبق هماهنگی قبلی، خانم آقا آمدند و در دفتر مدرسه او را دیدند و رفتند. چند روز گذشت و من برای کاری خدمت آقا رفتم. آقا فرمودند؛ خانم استخاره کرده اند، جوابش خوب نبوده است.
یک سال از این قضیه گذشت. مجدداً خانواده آقا تماس گرفتند و گفتند ما می خواهیم برای خواستگاری بیاییم. خانم بنده پرسیده بودند چطور تصمیم تان عوض شده؟ آقا گفته بودند؛ خانم ما به استخاره خیلی اعتقاد دارد و دفعه اول چون خوب نیامده بود، منصرف شدند و خانم آقا هم گفته بودند؛ چون دخترتان دختر محجبه، فرهیخته و خوبی است، دوباره استخاره کردم که خوب آمد و اگر اجازه بدهید، بیاییم»
حداد عادل ادامه می دهد: «بعد از چند روز خدمت آقا رفتیم. آقا فرمودند؛ آقای دکتر، داریم خویش و قوم می شویم. گفتم؛ چطور؟ گفتند؛ خانواده آمدند و پسندیدند و در گفت وگو هم به نتیجه کامل رسیده اند، نظر شما چیست؟ گفتم؛ آقا، اختیار ما دست شماست»
او ادامه می دهد: «آقا فرمودند که، شما، دکتر و استاد دانشگاهید و خانم تان هم همین طور. وضع زندگی شما مناسب است، اما زندگی من این طور نیست. اگر بخواهم تمام زندگی ام را بار کنم، غیر از کتاب هایم یک وانت بار می شود. اینجا هم دو اتاق اندرون و یک اتاق بیرونی است که آقایان و مسوولان در آنجا با من دیدار می کنند. من پول ندارم خانه بخرم. خانه یی اجاره کرده ایم که یک طبقه مصطفی و یک طبقه هم مجتبی زندگی می کنند. شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند حالا که عروس رهبر می شود، چیزهایی در ذهنش باشد. ما این طور زندگی می کنیم. اما شما زندگی نسبتاً خوبی دارید. حالا اگر ایشان بخواهد وارد این زندگی شود، کمی مشکل است. مجتبی معمم هم نیست. می خواهد قم برود و درس بخواند و روحانی شود. همه اینها را به او بگو بداند»
حضور در دفتر نشر
سید مسعود فرزند دیگر ایت الله خامنه ای با کمال خرازی وزیر پیشین امور خارجه رابطه خویشاوندی دارد. او داماد آیت الله خرازی نمایندهٔ مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری و عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم است.در بین فرزندان رهبر معظم انقلاب، سید مسعود بیشترین اهتمام را به جمع آوری خاطرات پدر و اداره دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب مشغول است.
سید میثم خامنهای فرزند چهارم حضرت ایت الله العظمی خامنه ای رهبر معظم انقلاب است. او نیز دانش آموخته حوزه علمیه تهران است و سابقه شرکت در درس خارج آیتالله العظمی خامنهای را دارند. سید میثم مشغول تدریس در حوزه علمیه تهران می باشند و با دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب اسلامی همکاری دارند. کوچکترین فرزند آیتالله العظمی خامنهای داماد محمود لولاچیان از بازاریان مذهبی تهران است.
دختران مقام معظم رهبری یکی از دختران ایشان همسر فرزند آیتالله محمدی گلپایگانی رییس دفتر رهبری است که به لباس روحانیت آراسته است و ضمن تحصیل علم دین در دانشگاههای کشور به تدریس متون حقوقی به زبان فرانسه نیز اشتغال دارند، دختر دیگر ایشان همسر فرزند آیتالله باقری کنی از علمای تهران است.
منبع: خبرگزاری مهر
ولی من یادم زمان تجرد در حوزه علمیه شبستر هرچی ارزون بود جزو آشپزی ما بود مثلا یه ماه سیب زمینی با پخت به اقسامها و یه ماه یادمجون با پخت به اقسامها که اگه روغن نداشتی بادمجون وسیب زمینی رو تکه تکه می کردیم و آب روش می ریختیم تا بپزه و اسمش رو میگذاشتیم یتیمچه ولی بدون مخلفات دیگرش.و یا یادم یه تابستونی تقریبا همگی کدو خور شده بودیم (تابستون ما تعطیل نمی کردیم البته اختیاری بود)البته یه وقتهایی هم املت می پختیم (زمانی که گوچه ارزون بود)با یک عدد تخم مرغ و 2 کیلو گوجه. 4500 تومان در ماه شهریه می گرفتیم و کفاف غذامون و می کرد.یعنی روزی 150 تومان ناقابل.
ببخشید پر برکت.
به نام خدا
سلام
البته موضوع تاپيك چيز ديگري است و مدتي هم از اين پست مي گذرد ولي حيفم آمد اين انميشين اينگونه معرفي شود با عرض معذرت.:Gol:
تيزري متفاوت از اين انيميشن جالب:
[FLV]http://hw2.asset.aparat.com/aparat-video/c9c3a88f92c9cbb624a5ba150e5e07121807118__47935.mp4[/FLV]
بزرگان و دقت در بيت المال
سائل را سوگند ميداد
شيخ ابراهيم كلباسي (ره): در گذشته به سال 1262 ق در اصفهان - كه تا كنون داستانهاي متعددي از او آورديم ايشان بقدري در مصرف بيت المال دقت ميكرد كه اگر تهيدستي، چيزي از او طلب ميكرد، شاهد ميطلبيد كه بر فقر سائل گواهي دهد و او را قسم ميداد كه دروغ نگويد، مستمند را هم سوگند ميداد، كه در اين مالي كه به تو ميدهم، اسراف نكني و بطور اعتدال و ميانه روي خرج كني سپس خرج يك ماه را به او ميداد.[1]
لطيفه
محدث قمي، پس از نقل اين مطلب ميافزايد:
شخصي نزد مرحوم كلباسي، براي امر مهمي شهادت ميداد، آن جناب پرسيد: پيشه تو چيست؟
پاسخ داد: من غسالم.
كلباسي(ره) احكام و مسائل غسل دادن مرده را از او سؤال كرد و او پاسخ داد. سپس اضافه كرد: ما وقتي كه مرده را به خاك ميسپارم، مطلبي در گوشش ميگوئيم، ايشان سؤال كرد چه ميگوييد؟
غسال جواب داد: ميگويم: خوشا به حال تو، كه از دنيا رفتي، و براي اداي شهادت خدمت حاجي كلباسي نرفتي.[2]
................................
[1] . و نيز نگاه كنيد به: ريحانة الادب ج 5/43؛ به گفته مرحوم مدرس (ره)، كلباسي غلط مشهور است و كرباسي صحيح است، بنگريد به ريحانة الادب ج5/44.
[2] . فوائد الرضويه / 11.
منبع: سيماي فرزانگان، رضا مختاري، ص425.
[h=1]درس اخلاق و خطابه مقام معظم رهبري در جبهه کمتر دیده شده[/h]
[FLV]http://hn8.asset.aparat.com/aparat-video/0eceea224d2e145c18fc18228a6a35ec400637__69090.mp4[/FLV]
سلام
استادفکر کنم شما هم دومین غلط مشهور را در مورد اسم ایشون ساختید
سلام بر شما
كجا؟:Nishkhand:
گفت استخر ثم استشر يعني چه؟
گفت: يعني اول استخر را پيدا كند بعد به فكر شستن خود باش.
تذكر: يعني در كارها اول از خداوند طلب خيركن( مشورت با خدا) بعد با ديگران مشورت كن
امام على عليه السلام:
[=Traditional Arabic] بأبي أنتَ و اُمّي يا رسولَ اللّهِ ! لَقَدِ انقَطَعَ بمَوتِكَ ما لَم يَنقَطِعْ بمَوتِ غَيرِكَ مِن النُّبُوّةِ و الإنباءِ و أخبارِ السَّماءِ؛
پدر و مادرم فداى تو اى رسول خدا!
با مرگ تو چيزى به پايان رسيد كه با مرگ كسى جز تو به پايان نرسيد: نبوّت و خبر دادن و خبرهاى آسمان.
نهج البلاغة : خطبة ۲۳۵ / ميزان الحكمه ج 12 ص 55
سريال پرده نشين
اين شب ها شاهد سريال پرده نشين هستيم. سريالي كه برخلاف فيلم هايي مانند زير نور ماه، رسوايي، طلا و مس و....بيشتر مهمان اذهان بينندگان است و از اين جهت كه باورها و احساساتي را تثبت در حافظه مي كند مهم تر است.
ساختن فيلم و سريال از زندگي طلاب، فوايد زيادي دارد از جمله اين كه مردم را به طور ملموس با زندگي طلاب و روحانيون كه در هاله اي از ابهام است آشنا مي كند.
در روان شناسي شايعه مي خوانيم
شايعه = ابهام ضربدر اهميت خبر
و دقيقا شايعات و شبهاتي كه درباره طلاب است در گرداب مبهم بود و اهميت قرار مي گيرد. مسائل اقتصادي و جايگاه سياسي و اجتماعي در دنياي امروز فوق العاده مهم است به همين دليل شايعات و شبهه خيز است.
برخي دلسوزان حوزه و برخي مغرضان طرف دار قدسي كردن طلاب و روحانيون هستند. افرادي كه به دليل ارتباط وثيق حوزه هاي علميه به مقدسات (قرآن و عترت) نمي خواهد به ساحت اين صنف خدشي وارد شود
و عده اي به دليل افكار سكولاريستي اين صنف را مانع تحقق اهداف خود (يعني جدايي روحانيت از سياست ) مي دانند.
اما حقيقت اين است كه اگر قدسي بودن به معناي دور از دسترس جامعه بود شخص اول عالم يعني حضرت ختمي مرتبت از مردم دور بودند در حالي كه ايشان اين قدر در حلقه بزم مردم به خصوص محرمان حاضر بودند كه تشخيص ايشان براي افراد غريبه سخت بود.
املاي نا نوشته
افرادي كه اهل كارهاي هنري هستند مي دانند كه چون اهل هنر هستند كارشان ديده مي شود و تفاوت نگاه ها درباره هنرشان محقق مي شود. اين افراد هم به هرحال اختلاف نظرات را مي پذيرند چون مي دانند اولا مردم سليقه هاي مختلف دارند ثانيا املاي نانوشته غلط هم ندارد.
مدتي قبول جواني توبه كرده بود و قصد داشت هنرش را وقف اهل بيت كند مي گفت مي خواهم اولين داستانم را درباره اهل بيت بنويسم به ايشان گفتم موضوع مهم است اهل بيت مانند امام حسين عليه السلام جان خود را فداي اهداف خود يعني رهنمون ما به سعادت كردند ما هم بايد گل كارمان را مانند استاد فرشچيان تقديم شان كنيم.
طلاب و روحانيون بايد سعه صدر بيشتري به خرچ دهند نقدشان درباره اين سريال ها و فيلم ها با صبوري و انصاف باشد. بايد كاري كنيم كه افرادي كه مي خواهند اين نقش ها را در قالب بازي گري و توليد و فيلم نامه نويسي و كارگرداني ايفا كنند با دلگرمي بيشتري وارد شوند و با همكاري طلاب روبه رو شوند
وگرنه حاصل آن چيزي مي شود كه ما در برخي فيلم ها احساس مي كنيم فيلم مربوط به دوره صفويه است نه الان:Nishkhand:
شوهر خاله من اجازه نمي دهد من با كودكم به خاله ام سر بزنم در فيلمي شاهديم كه يك روحاني با ني ني خود وارد مدرسه مي شود و مي رود پشت در مي نشنيد و درس اخلاق گوش مي دهد.
** اين امر اثر عجيبي در افراد معنوي دارد كه به حوزه گرايش پيدا كنند چون حوزه را عاري از درس و بحث و مملو از بحث هاي عرفاني مي بينند . بله منكر عرفان در حوزه نيستيم ولي بخش مهم خودسازي به عهده خود طلبه است البته در ساختار و بافتاري مستعد معنوي.
يا در حوزه هاي علميه خبري از دروس فشرده صبح و بعد از ظهر طلاب نيست گاهي روضه تمرين مي كنند و گاهي هم درس اخلاق گوش مي دهند.
آيا در مدرسه معصوميه يا شهيدين طلاب در كلاس هاي فوق برنامه در كنار دروس روزانه زبان انگليسي و عربي و رياضي، طب، وبلاگ نويسي، ورزش هاي مختلف و.... ندارند؟
يا حاصل آن مي شود كه جناب روستا نمكي در فيلم اخراجي ها روحاني اي را ترسيم مي كند كه در خط مقدم هم تسبيح به دست است و شل و خمود و وارفته است و اين ظلمي بزرگ در حق سرداراني چون شهيد ميثمي و...است.
بگذريم
پرده نشين
نسبت به فيلم هاي قبلي چندين گام بسيار بلند به حقيقت نزديك شد.
تأكيد بر واژه ها و مصطلحات فني، نقش هاي ظريف رفتاري حاج آقا شهيدي و مهدوي و طلاب و....حتما با زحمت بازيگران همراه بوده است.
رسانه در خدمت كليسا
برخي وقتي خبر تعطيلي برخي از كليساها را رد گوشه كنار جهان مي شنود خوشحال مي شوند و تصور مي كنند تبليغات سبب گرايش مسيحيان به دين جامع و جاويد اسلام است.
در حالي كه خواب ما بسيار سنگين است كليسا تغيير استراتژيك در تبليغ داده و با شبكه هاي مختلف ماهواره اي با ادعاي شفاهاي گروهي در مراسم، با انواع سايت هاي اينترنتي و... [HL]كليسا ها را به درون خانه ها آورده است.[/HL] كليساهايي كه از رقص و مشروب و پورنو براي تبليغ استفاده مي كنند.
بنابراين ما نيز نبايد از نقش تصوير (سريال و فيلم ها و...) در تبليغ دين غفلت كنيم
متأسفانه سريال ها و فيلم هاي مربوط به روحانيون خيلي خيلي دير شروع شده است
به خاطر تازگي نقش اين صنف خيلي از فيلم نامه نويسان و هنرپيشه ها ممكن است از هول حليم بيفتند توي ديگ و حاصل كارشان خيلي دور از واقع باشد و به جاي واقع بيني شبهه زايي شود.
يكي دو سال اخير چندين فيلم و سريال از روحانيون ساخته شده است. در نمودار بعد از انقلاب، ما با منحي سر و كار نداريم بلكه يك خط عمودي مربوط به اين سال هاي اخير را مي بينيم كه مثب موشك بهآسمان پرتاب شده است
.....
آموزش مطربي
در دو جلسه:با مجوز از گروه فقه
1 و 2
[FLV]http://hn8.asset.aparat.com/aparat-video/373dae800134eeecc9840c927a9f1dcd1856261__90706.mp4[/FLV]
سلام و دورود بر استاد حامی
عرض ادب و احترام
اقا دو تا سوال در مورد این سریال مدام می پرسند ولی ما جوابش بلد نیستم شما اگر می دونید بفرمایید
1- چرا واقعیت جامعه را تو این سریال را داره برعکس نشون میده(مثلا تو این فیلم اقا زاده شهیدی کاملا بی گناه و معصوم و گرفتار دسیسه است ولی تو جامعه اقازاداه ها دارن ملیاردی ....)
2-چرا بازیگران نقش روحانی همه بازیگرانی هستند که غالبا نقش طنز بازی می کردند و این اولین نقش جدی انان حساب میشه؟
سلام
نمي دانم:Nishkhand:
[HL]
[/HL]عضو خبرگان رهبري آفت خواص در جامعه را اعتقاد به سکولاريسم يعني جدا بودن دين از زندگي دنيوي و اجتماعي دانست و افزود: بسياري از خواص نه تنها باور ندارند که دين بتواند متکفل اداره امور زندگي بشر شود، بلکه دين را مزاحم پيشرفت ميدانند! همان گونه که پيشرفت علم و تکنولوژي بدون پذيرش فرهنگ غرب را ناممکن و محال ميدانند. بر اساس نگاه اينها، «حوزه» نماد فرهنگ اسلامي است، و «دانشگاه» نماد علم غربي است که دو مقوله جدا از هم هستند و نميتوانند با هم متحد شوند.
رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) در ديدار با جمعي از دانشجويان و اساتيد بسيجي استان قم به مناسبت سالروز شهادت دکتر مفتح و وحدت حوزه و دانشگاه، اظهار داشت: هنوز ابهامهايي در خصوص وحدت حوزه و دانشگاه وجود دارد؛ از جمله اينکه وحدت به چه معناست و چرا چنين تأکيدي بر وحدت اين دو نهاد است؟
آيتالله محمد تقي مصباح يزدي اظهار داشت: وجود اين ابهامها از طرفي نشان دهنده اين است که موضوع به اندازهاي مهم است که هنوز بايد درباره آن بحث کرد تا مراد از آن معلوم شود، و از طرف ديگر نشان ميدهد که علي رغم تأکيدات امام راحل (ره) و رهبري معظم (اداماللهظله)، امثال ما وظيفه خود را به خوبي در اين راستا انجام نداده ايم که نه تنها وحدت ايجاد نشده، بلکه هنوز موضوع آن نيز مورد ابهام است!
وي حوزه و دانشگاه را دو نهاد اجتماعي فرهنگي بزرگ دانست و افزود: وقتي سخن از حوزه و فعاليتهاي حوزوي به ميان ميآيد، نوعي گرايش ديني از آن به ذهن متبادر ميشود، و دانشگاه نيز نمادي از فعاليت علمي روز است؛ که البته تفکيک اين علوم در کشور، نوعي نسخهبرداري از غرب بوده است، و وحدت حوزه و دانشگاه به معناي اتحاد علم و دين براي رسيدن به هدف مشترک است.
آيتالله مصباح يزدي ادامه داد: اگر کسي ادعا کند که روح انقلاب ما، روح وحدت دين و علم است و آفتهايي که به انقلاب وارد شده نيز از انفکاک علم و دين بوده است، حرف گزافي نگفته است. البته انفکاک علم از دين همان است که در ادبيات روز به عنوان «سکولاريسم» نام گرفته است و ريشه در دوران روشن فکري اروپا از قرن سيزده به بعد دارد که کمکم وسعت يافته و همه غرب را در بر گرفته و به مرور شرقيها نيز به آن ملحق شدهاند.
وي با بيان اينکه سکولاريسم ايدئولوژي نانوشتهاي است که کشورهاي غربي و کشورهاي در حال پيشرفت آن را پذيرفته اند، ادامه داد: حتي در دوره اصلاحات، برخي مسئولين درجه اول کشور تصريح ميکردند که دين نبايد در مقام معارضه با اکتشافات علمي غربي بر آيد؛ وگرنه خودش را نابود ميکند! در آن زمان، عدهاي رسما کتابها درباره جدائي علم از دين و ترويج سکولاريسم نوشته، حتي ميگفتند: دين هم اگر بخواهد بماند، بايد سکولار باشد! برخي از آنها حتي ليبراليسم را اوج تفکر انساني ميدانستند، و ميگفتند نبايد به ليبراليسم بد گفت؛ چرا که معبود غربيهاست! البته اين سخنان را از آن جهت ميگفتند که خودشان هم به ليبراليسم باور داشتند و اين از برخوردهاي آنها کاملا مشخص بود.
آيتالله مصباح با بيان اينکه بر اساس چنين ديدگاهي، اصلا علم نميتواند با دين وحدت پيدا کند، و لذا وحدت حوزه و دانشگاه امري بيمعنا خواهد بود، ادامه داد: در حال حاضر نيز بسياري از مسئولين کشور و دانشگاهها باور ندارند که ميتوان بين دين و علم اتحاد برقرار کرد و با آن به پيشرفت در عرصههاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي و ديگر عرصهها دست يافت.
وي با بيان اينکه حکم دين در عرصه سياست، لزوم حفظ عزت جامعه اسلامي است، و قرآن عزت را براي خداوند متعال، پيامبر، و مؤمنين ميداند، اظهار داشت: اما برخي حکم اسلام را باور ندارند؛ و معتقدند ما ناچاريم دستمان را به علامت تسليم جلوي آمريکا بالا ببريم؛ البته آنها ميدانند از آنجا که در حال حاضر، فضا خيلي آماده نيست که بتوان صريحا چنين سخني را بيان کرد، بايد آرام آرام و به تدريج فضا را آماده کرد. اين عده ايستادگي در برابر آمريکا را بيفايده و نشدني ميدانند.
عضو خبرگان رهبري با اشاره به اينکه موفقيت علمي نيز در سايه تلاش به دست ميآيد، ادامه داد: در اين زمينه هم عدهاي موفقيت را در گرو تسليم شدن در برابر آمريکا ميدانند، و حتي استدلالاتي هم ميکنند که نميتوان در مقابل آنها ايستادگي کرد!!! مثلا ميگويند که سرعت پيشرفت آنها مانند سرعت نور است، اما ما مانند ماشيني هستيم که نهايتا با سرعت سيصد کيلومتر در ساعت حرکت ميکند، لذا هرچه هم پيشرفت کنيم باز هم هر روز عقب افتادهتر از آنها ميشويم؛ لذا براي پيشرفت، چارهاي جز کوتاه آمدن در برابر آمريکا نداريم. متأسفانه بسياري از فرهيختگان و مسئولين ما باور ندارند که ميتوان بدون تسليم شدن در برابر آمريکا، به پيشرفت علمي دست يافت.
آيتالله مصباح يزدي با اشاره به وادادگي برخي تحصيلکردگان و مسئولان دربرابر تئوريهاي غربي، به اقتصاد و مسأله ربا مثال زد و ادامه داد: با آن که حکم حرمت ربا در اسلام روشن است و به منزله اعلان جنگ با خداوند متعال دانسته شده است، امروزه در اقتصاد ما که برگرفته از اقتصاد غرب است، کنار گذاشتن ربا را ناممکن ميدانند و بانکها به اسم کارمزد يا عقود شرعيه، سي درصد ربا ميگيرند! در واقع نرخ ربا در بانکهاي جمهوري اسلامي نسبت به قبل از انقلاب سه برابر شده است! رواج چنين رباخواري در نظام بانکي کشور نشان ميدهد که هنوز باور نداريم بتوان با رعايت احکام دين، به پيشرفت دست يافت.
وي با اشاره به اينکه در حال حاضر عدهاي سعي ميکنند فضا را آماده کنند تا مردم بپذيرند چارهاي جز کوتاه آمدن در برابر غرب وجود ندارد، ادامه داد: لذا سعي ميکنند حتي اگر در گذشته نيز کارهاي مثبتي با اتکاي به خود صورت گرفته، آنها را اشتباه جلوه دهند؛ مثل اينکه شايع ميکنند که اگر 8 سال گفته ايم انرژي هستهاي حق مسلم ماست، اشتباه بوده و براي عوام فريبي صورت گرفته است؛ اصلا انرژي هستهاي به چه کارمان ميآيد، و سخناني نظاير آن!
استاد اخلاق حوزه علميه قم با بيان اينکه افرادي که چنين تفکري دارند، نميتوانند وحدت حوزه و دانشگاه به معناي وحدت علم و دين را باور کنند، گفت: اگر بخواهيم فرمايش امام مبني بر وحدت حوزه و دانشگاه تحقق پيدا کند، بايد اولا آن را باور کنيم و ثابت کنيم که اين کار شدني است. البته در ميان مسئولان، غير از امام (ره) و مقام معظم رهبري کمتر کسي را ميتوان يافت که واقعا امکان وحدت علم و دين را باور کرده باشد.
رئيس مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) خطاب به دانشجويان و اساتيد بسيجي گفت: شما به عنوان قشر فرهيخته جامعه که به نظام و اسلام و امام (ره) ايمان داريد، ابتدا بايد اين مسأله را براي خود حل کنيد که آيا واقعا باور داريد که ميتوان بين علم و دين اتحاد برقرار کرد؟ آيا باور داريد که فعاليتهاي حوزه و دانشگاه داراي يک سمت و سو و داراي هدف مشترک – البته در عرصههاي متفاوت – هستند يا نه؟ چرا که هدف هر دو بايد اجراي احکام و ارزشهاي الهي در جامعه براي رسيدن انسان به کمال باشد. اگر اين اصل را باور کرديم، آن وقت ميتوان به فروع، ابزارها و راهکاريهاي اجراي احکام دين فکر کرد، وگرنه بدون چنين باوري، برگزاري سمينار و نشست و گفت و گو، خودفريبي است و اگر کاري انجام، يا سخني هم گفته شود، جنبه نمايشي دارد.
وي آفت خواص در جامعه را اعتقاد به سکولاريسم يعني جدا بودن دين از زندگي دنيوي و اجتماعي دانست و افزود: بسياري از خواص نه تنها باور ندارند که دين بتواند متکفل اداره امور زندگي بشر شود، بلکه دين را مزاحم پيشرفت ميدانند! همان گونه که عدهاي در دوره اصلاحات صريحا سخنراني کرده و مقاله و کتاب نوشتند که نميتوان پيشرفتهاي علمي غرب را بدون فرهنگ غرب پذيرفت؛ چرا که هر دو آنها ملازم با يکديگرو توأماناند؛ و لذا يا بايد فرهنگ غرب را پذيرفت تا پيشرفت کرد، يا بايد فرهنگ اسلامي را پذيرفت و عقب افتاده باقي ماند.
آيتالله مصباح افزود: هنوز هم در مسئولين اين فکر وجود دارد و به همين دليل گفته ميشود: حجاب و تفکيک جنسيتي در دانشگاهها مانع پيشرفت است؛ البته اگر فعلاً کمتر به اين مسأله تصريح ميکنند به اين دليل است که آنها ياد گرفته اند به گونهاي رفتار کنند تا تنشي ايجاد نشود و به قول خودشان با همه در صلح باشند؛ اما اصلا باور ندارند که بتوان با حفظ دين پيشرفت کرد، و پيشرفت علم و تکنولوژي بدون پذيرش فرهنگ غرب را ناممکن و محال ميدانند. بر اساس نگاه اينها، حوزه نماد فرهنگ اسلامي است، و دانشگاه نماد علم غربي است که دو مقوله جدا از هم هستند و نميتوانند با هم متحد شوند.
وي با اشاره به اينکه تفکيک جنسيتي در دانشگاهها مانع پيشرفت علوم نيست، و حتي تجربه کشورهاي غربي نيز نشان داده تفکيک جنسيتي سبب تمرکز بيشتر دانشجويان بر درس و موجب پيشرفت بهتر ميشود، خاطر نشان کرد: امام (ره) بر اساس آموزههاي ديني معتقد بود پيشرفت انساني و رسيدن به عاليترين کمالات در زندگي اين دنيا نيز مرهون دين و ارتباط با خداست.
آيتالله مصباح با ذکر چند نمونه عيني و تجربيات تاريخي ادامه داد: نبايد فريب آنچه از زيبائيهاي غرب عرضه ميشود را خورد؛ چرا که خود غربيها در منجلابي گرفتار شدهاند که نميتوانند از آن رها شوند؛ حال بايد ببينيم من و شما چه فکر و اعتقادي داريم و چه ميزان به امکان وحدت علم و دين باور داريم.
وي در جمعبندي سخنان خويش اظهار داشت: قدم اول اين است که تکليف خود را روشن کنيم؛ آيا گرايش سکولاريستي را گرايشي صحيح، مثبت و مفيد براي جامعه ميدانيم و يا آن را گرايشي شيطاني و مصداق فريب شيطان براي گمراه کردن مردم از حقيقت و کمال انساني ميدانيم؟ آيا باور داريم که عزت سياسي و پيشرفت علمي ميتواند با هم تحقق يابند يا معتقديم رسيدن به پيشرفت علمي، متوقف بر تسليم شدن و ذلت در برابر غرب است؟
عضو خبرگان رهبري در پايان با تأکيد بر لزوم وحدت حوزه و دانشگاه خاطر نشان کرد: گام اول وحدت اين است که باور کنيم علم و دين ميتوانند با هم، همجهت، همهدف و متحد شوند و پيشرفت همراه با دين کاملا امکان پذير است.
هم زمان با سالروز شهادت آيتالله دکتر مفتح
و روز وحدت حوزه و دانشگاه
در مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) برگزار شد.
آخه اینجوریشم هست
یادمه سال 88 که اون افشاگری ها توی تلوزیون مطرح شد از فرداش چقدر بازار شایعه داغ شده بود .یه چیزایی من میشنیدم که نزدیک بود شاخ در بیارم
هم در مورد مقامات حکومتی هم در مورد معتمد یک شهر....
واقعا بی اخلاقی موج میزد .
در مورد شخصی که اسمشو نمیارم انقدر افسانه ها گفته میشه در حالی که مثل روز برای من و نزدیکان روشنه که همش خیالاته!
یه عده ای دارن میخورن و میبرن اونوقت برای رد گم کنی این شایعاتو نقل محافل میکنن...
البته سوءاستفاده عده ای از پست و مقام هم باعثه