فاز سوم گروه الصادقین ****(عمل سوم: نام و یاد خدا در آغاز هر کاری)****

تب‌های اولیه

671 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال


*"مهندس محمد جواد"*;464950 نوشت:
نفهمیدم بهم بگین

سلام جناب مهندس محمد جواد.

دقیقاً چی رو متوجه نشدید که خدمت شما عرض کنم؟

بسم الله الرحمن الرحیم.

فاز اول برنامه به پایان رسید و حالا الصادقینی کسی است که نمازهای یومیه خود را اول وقت بخواند.

از روز پنجشنبه مورخ 3 بهمن 92 به مدت حداقل دو هفته بر پرهیز از دروغ تمرکز می کنیم.

همون طور که می دونید دروغ یکی از گناهان کبیره است که متاسفانه به شکلهای مختلف بین مردم جامعه رواج داره.

به همین خاطر انشاء الله قراره در انتهای فاز دوم الصادقینی ها هرگز دروغ نگویند؛ انشاءالله.

دوستان لطفا احادیث، روایات و تجربه های شخصی خودتون رو از مضرات و معایب دروغ و مزایای راستگویی در آدرس زیر مطرح بفرمایید تا همه بهره مند شویم انشاءالله.

http://www.askdin.com/group104-discussion1830.html#gmessage65773

موفق باشید و التماس دعا.

تائب 1392;466203 نوشت:
فاز اول برنامه به پایان رسید و حالا الصادقینی کسی است که نمازهای یومیه خود را اول وقت بخواند.

از روز پنجشنبه مورخ 3 بهمن 92 به مدت حداقل دو هفته بر پرهیز از دروغ تمرکز می کنیم.

همون طور که می دونید دروغ یکی از گناهان کبیره است که متاسفانه به شکلهای مختلف بین مردم جامعه رواج داره.

به همین خاطر انشاء الله قراره در انتهای فاز الصادقینی ها هرگز دروغ نگویند؛ انشاءالله.

:Kaf::Kaf::Kaf::Gol:

با سلام خدمت دوستان :Gol::Kaf:نفرات برنده این هفته عبارتند از: :Kaf:
1- سرکار مهبان
2- سرکار حق تعالی
3- سرکار همره

لطفا فردا نفری 14 صلوات تقدیم این عزیزان بفرمایید.

سلام
من امروز عضو گروه شدم
:Sokhan:
جریان فازها چیه؟
من فاز دوم و با شما شروع میکنم

تائب 1392;466536 نوشت:

1- سرکار مهبان
2- سرکار حق تعالی
3- سرکار همره

تبریک میگم :Gol:

تائب 1392;466536 نوشت:
لطفا فردا نفری 14 صلوات تقدیم این عزیزان بفرمایید.

:Gol:

خاطره;466552 نوشت:
سلام
من امروز عضو گروه شدم
جریان فازها چیه؟
من فاز دوم و با شما شروع میکنم

سلام.
من کنترل کردم. شما هنوز عضو گروه نشدید. برای شما دعوتنامه فرستادم و در پیام دعوتنامه، نحوه کار گروه رو شرح دادم.
موفق باشید.

[="Navy"]بسم الله
يا محمد ص
سلام به همه.
مثل هميشه 3 صلوات تقديم برندگان.
موفق باشيد
يا حق
[/]

عرض سلام و درود
تشکر از زحمات
تقدیم 14 صلوات + زیارت حرم بی بی فاطمه معصومه سلام الله علیها به نیابت از دوستان
التماس دعای فرج:Gol:

مدیر فرهنگی;466697 نوشت:
تقدیم 14 صلوات + زیارت حرم بی بی فاطمه معصومه سلام الله علیها به نیابت از دوستان

سلام؛ چی بهتر از این. من از طرف دوستان تشکر می کنم. ما رو هم یاد کنید.

تائب 1392;464956 نوشت:
سلام جناب مهندس محمد جواد.

دقیقاً چی رو متوجه نشدید که خدمت شما عرض کنم؟


مرسین واقعان مرسین خیلی مرسی میای به خدمتنم عرض کنید بی خیال دیگه من سریعتر تاپیک صفحه به صفحه ورق میزدم دیگه نفهمیدم چون با موضوع تاپیک قاطی کردن البته اینجوره - شاد سرحال باشید من همچنان پنهان غم

تائب 1392;466714 نوشت:
نقل قول نوشته اصلی توسط مدیر فرهنگی نمایش پست ها
تقدیم 14 صلوات + زیارت حرم بی بی فاطمه معصومه سلام الله علیها به نیابت از دوستان

همش کار این متنه بوده چون بی جا این موارد نوشتنش که من نفهمیدم

*"مهندس محمد جواد"*;466720 نوشت:
مرسین واقعان مرسین خیلی مرسی میای به خدمتنم عرض کنید بی خیال دیگه من سریعتر تاپیک صفحه به صفحه ورق میزدم دیگه نفهمیدم چون با موضوع تاپیک قاطی کردن البته اینجوره - شاد سرحال باشید من همچنان پنهان غم

*"مهندس محمد جواد"*;466723 نوشت:
همش کار این متنه بوده چون بی جا این موارد نوشتنش که من نفهمیدم

ببخشید ، کسی فهمید چی به چی شد ؟ !!!! :Gig::Gig:

تائب 1392;466536 نوشت:
با سلام خدمت دوستان :Gol::Kaf:نفرات برنده این هفته عبارتند از: :Kaf:
1- سرکار مهبان
2- سرکار حق تعالی
3- سرکار همره

لطفا فردا نفری 14 صلوات تقدیم این عزیزان بفرمایید.



سلام

وای باورم نمیشه.
بالاخره بعد دو سال عضویت در سایت ما هم برنده شدیم.:Kaf:

هرکس صلوات بفرستد اجرکم عند الله.
برای بنده 1 صلوات هم کافیه.اونم زیر همین پست.
از همه ی عزیزان زحمت کش گروه هم تشکر مخصوص می کنم.

یاحق

بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام و خسته نباشید

بنده هم صلوات میفرستم و همچنین تمام صلوات ها رو هدیه به شهدا میکنم جهت تعجیل رو فرج آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و هدایت تمام بنده به سمت خداوند.:Gol:

مدیر فرهنگی;466697 نوشت:
تقدیم 14 صلوات + زیارت حرم بی بی فاطمه معصومه سلام الله علیها به نیابت از دوستان

خیلی خیلی ممنون:Rose::Rose::Rose::Rose::Rose:

من تقریبا دوسال میشه نتونستم زیارت خانم حضرت معصومه بیام.

خیلی خوشحال شدم.اجرتون با امام زمان(عج):hamdel::Gol::Kaf::Kaf::Kaf:

*"مهندس محمد جواد"*;466720 نوشت:
مرسین واقعان مرسین خیلی مرسی میای به خدمتنم عرض کنید بی خیال دیگه من سریعتر تاپیک صفحه به صفحه ورق میزدم دیگه نفهمیدم چون با موضوع تاپیک قاطی کردن البته اینجوره - شاد سرحال باشید من همچنان پنهان غم

سلام
بد نیست بدونید هر کسی بار و جام غم خودش رو داره؛ مگر کسانی که به دنیای شادی واقعی رسیده باشند.

اگر سوال و منظورتون راجع به برنده ها و هدیه و صلوات و گروه و تاپیک الصادقین و اینها باشه، بد نیست بدونید؛
ما یک گروه داریم با 68 عضو. توی این گروه اعمالمون رو ثبت می کنیم؛ هر روز به کارهامون توجه می کنیم و سعی می کنیم در انتهای شبانه روز خودمون رو محاسبه کنیم؛ از بدی ها توبه کنیم و سعی کنیم اعمال خوبمون رو بیشتر تکرار و تقویت کنیم. در انتهای هر هفته تعدادی برنده رو از طریق قرعه کشی انتخاب می کنیم و اعضای گروه 14 صلوات بهشون هدیه می دهند.
توی این تاپیک هم اتفاقات گروه بیان می شه و اعضا از این طریق با هم در ارتباطند.

آدرس گروه اینجاست:
http://www.askdin.com/group104.html

خوشحال می شیم شما هم به گروه ما بپیوندید؛ شاید بتونیم غم هامون رو تقسیم کنیم و شادی هامون رو بیشتر. :Gol:

راستی آدرس وبلاگی که توی امضاتون هست هم باز نمی شه.

42 صلوات فرستاده شد


:Hedye:

هدیه به این سه بزرگوار


انشاالله که قبول بشه

*"مهندس محمد جواد"*;466720 نوشت:
مرسین واقعان مرسین خیلی مرسی میای به خدمتنم عرض کنید بی خیال دیگه من سریعتر تاپیک صفحه به صفحه ورق میزدم دیگه نفهمیدم چون با موضوع تاپیک قاطی کردن البته اینجوره - شاد سرحال باشید من همچنان پنهان غم

:Moteajeb!::Gig::Gig:

سلام
جوایز دوستان تقدیم شد.
ان شاالله قبول باشه.
التماس دعا

[="Navy"]

مبصر;464644 نوشت:
جناب مدیر ؟ چرا به جناب مدیر رنگی ، دایی حسن سایت ،چیزی نمی گید ؟
زورتان به ما فقیر فقرا می رسه ؟
دایی حسن گرامی ! طبق فرمایش جناب مدیر محترم گروه ،از این به بعد خسیسی نمی فرمایید و برای هر برنده 14 صلوات کامل (تازه با عجّل فرجهم) را می فرستید بیاد
حالا چون شماییدو مدیرید و به گردن همه حق دارید ،گذشته تان را نادیده می گیرند و قلم عفو می کشند
دست شما درد نکنه
خیلی هم ممنون (من نگفتم ها ،بخشنامه از بالاست یوقت خدای نکرده جایی بفکر تلافی نیفتید )
خلاصه دستوره و باید انجام بشه

تائب 1392;464662 نوشت:
سلام.
خوب ایشان سوال نکردند من هم جواب ندادم. شما سوال کردید من هم جوابتان را دادم.

وگرنه که این واضح و روشنه که کل اعضای گروه چه مدیر باشند چه غیر مدیر چه رنگی باشند و چه غیر رنگی باید بزرگواری کنند و 14 صلوات رو بفرستند.
14 صلوات هدیه دادن در طول هفته به یک دوست فکر نکنم این قدر سخت باشه و این قدر حاشیه داشته باشه ها!!!

سرکار مبصر باز داری کلاس رو به آشوب و اغتشاش می کشونی؟

از این به بعد برای به آشوب کشیدن گروه هم جریمه تعیین می کنیم؛ مثلا 124000 صلوات. یا 114 بار ختم قرآن. شاید عبرتی شود دیگران را.

بسم الله
يا محمد ص
سلام به همه.
من اول هم گفتم كه.
من به دليل اينكه مدير گروه هاي دسته جمعي هستم عضو گروه هستم و در خدمت شما.
چون گروه ها زياده وقت خود را برا يه گروه نميگذارم.
مديريت تاپيك ها هم هيت.
اينجا هم هست.
http://www.askquran.ir/member61672.html
.
به همين دليل گفتم چون در برنامه هاي گروه نيستم.
و در گروه زياد پيام نميگذارم.
و فقط برا مديريت سر ميزنم .
وقت الانم 3 صلوات برا سه برنده هست.
.
گفتم چرا بگم 14 صلوات بعد نفرستم راستشو گفتم.
الان هم مثل هميشه همون سه صلوات.
موفق باشيد
التماس دعا
يا حق و يا علي ع[/]

تائب 1392;466536 نوشت:
با سلام خدمت دوستان نفرات برنده این هفته عبارتند از:
1- سرکار مهبان
2- سرکار حق تعالی
3- سرکار همره

لطفا فردا نفری 14 صلوات تقدیم این عزیزان بفرمایید.


مبارک هرسه دوست گرامی مان باشد ان شالله :Hedye::Hedye::Hedye::Gol::Gol::Gol:
42 صلوات سهم این هفته بنده هم ارسال شد
:ok:
باآرزوی توفیقات روزافزون :Gol:

با سلام:Gol:
و تشکر مخصوص از دوستان:Mohabbat::hamdel::Gol:
بنده هم صلوات ها رو تقدیم دوستان و جناب تائب کردم.:Gol::Gol:

[="Tahoma"][="Indigo"]یا الله*

سلام...

صلوات های دوستان در هفته های اخیر (جز یکی از هفته ها متاسفانه با تاخیر) به موقع به حسابشان واریز شد...:Hedye:

پایدار باشید و سلامت..

التماس دعا..:Gol:[/]

سلام، ادب و احترام.

نفرات برتر این برنده عبارتند از:

:Kaf::Kaf::Kaf::Kaf::Kaf:
سرکار مهر
سرکار مبصر
سرکار مهبان

:Kaf::Kaf::Kaf::Kaf::Kaf:

:Hedye:لطفا فردا نفری 14 صلوات تقدیم این عزیزان بفرمایید.:Hedye:

[="Tahoma"][="Black"]

تائب 1392;471067 نوشت:
سلام، ادب و احترام.

نفرات برتر این برنده عبارتند از:

:Kaf::Kaf::Kaf::Kaf::Kaf:
سرکار مهر
سرکار مبصر
سرکار مهبان

:Kaf::Kaf::Kaf::Kaf::Kaf:

:Hedye:لطفا فردا نفری 14 صلوات تقدیم این عزیزان بفرمایید.:Hedye:


:moteajeb::moteajeb::moteajeb::moteajeb::moteajeb::moteajeb::moteajeb::moteajeb::moteajeb::moteajeb::moteajeb::moteajeb::moteajeb::moteajeb::moteajeb::moteajeb::moteajeb:
واقعا![/]

آقا این نماز صبح خیلی فاز داره انصافا مخصوصا از نوع اول وقتیش و مخصوصا اگه مستمر باشه ! اگه می خوایید نماز صبحتون قضا نشه یه تنبیه بررا خودتون در نظر بگیرید و واقعا هم به اون تنبیه مقید باشید مثلا اگه نماز صبح امروزم قضا شد به مدت 2 روز فیلم مورد علاقمو نگاه نمیکنم یا به فلان تفریح و گردش نمیرم .
اینکارو بکنید حتما تاثیر داره . اجرکم عند الله

42 صلوات فرستاده شد


:Hedye:هدیه به این سه بزرگوار


انشاالله که قبول بشه

بنام خدا
یا امام هادی
سلام
باتشکر از هدایای ارسالی دوستان
بنده هم سهم دو دوست دیگر را ارسال کردم:Hedye::Hedye::Gol::Gol: + 14 صلوات هم برای مدیر محترم جهت تشکر از زحماتشان :Hedye::Gol:

همگی موفق باشید ان شالله :Gol:

با سلام:Gol:

صلوات ها تقدیم دوستان شد.:Hedye:
14 صلوات هم تقدیم مدیر محترم:Gol:

بنام خدا یا امام هادی ادرکنی
سلام

(بااجازه ی مدیر گروه محترم )

ببخشید هم گروهی های گرامی ،من یک مشکلی دارم :

هر روز اعمالم را ثبت می کنم و دروغ نباشد گاهی شب ها هم تأملّی بر انها می کنم ولی این کار گروهی باعث نشده تااز بدی هاو گناهانم کمترشود :Ghamgin:

فقط نهایتش اینست که استغفار می کنم ولی فردا یا فرداها باز اشتباه تکرار می شود و هیچ مانع جدیدی احساس نمی کنم :Ghamgin:

الان فاز دوم و در مرحله ی توجه برای ترک دروغ هستیم ولی من هیچ اثر شروع این مرحله و انگیزه ای برای توجه بیشتر را حس نمی کنم و مثل قبل هستم :Ghamgin:

از این فرصت پیش امده و پتانسیل فضای مجازی می شود و باید بهتر استفاده کنیم :Gig:

اینطور نیست ؟ :Gig:
اگر شما هم مثل بنده هستید لطفا" زودتر یک فکری بکنید :Ghamgin: :Narahat az:

واگر نیستید لطفا" مرا هم راهنمایی کنید :Gol:

مبصر;472119 نوشت:
هر روز اعمالم را ثبت می کنم و دروغ نباشد گاهی شب ها هم تأملّی بر انها می کنم ولی این کار گروهی باعث نشده تااز بدی هاو گناهانم کمترشود

هدف شناسایی و تامّل و بعد اقدام به برطرف کردن باشد شما نصفه راه رو رفته اید پس کمی صبر کنید حتما تاثیر گذار خواهد شد.

مبصر;472119 نوشت:
فقط نهایتش اینست که استغفار می کنم ولی فردا یا فرداها باز اشتباه تکرار می شود و هیچ مانع جدیدی احساس نمی کنم

با تمرین و تکرار میشه خیلی از رفتارهای نا درست رو برطرف کرد بعضی از اونها زمان بر هست.

مبصر;472119 نوشت:
الان فاز دوم و در مرحله ی توجه برای ترک دروغ هستیم ولی من هیچ اثر شروع این مرحله و انگیزه ای برای توجه بیشتر را حس نمی کنم و مثل قبل هستم

به خود اجازه دهید تا با این فاز آشنا شود گاهی اوقات اینگونه هست ولی دوباره به اون احساس و علاقه برای شروع میرسید کافی که به خدا توکل کنید.

مبصر;472119 نوشت:
گر شما هم مثل بنده هستید لطفا" زودتر یک فکری بکنید

من هم شاید بعضی مواقع به این حس که انگیزه ای نداشته باشم برسم ولی این دلیلی برایم نیست که کلا بی توجه به موضوع باشم باید دوباره سعی کرد. ولی به خود فرصت دهید حتما پر انرژی تر وارد عمل میشوید.

ممنون سرکار اللیل والنهار بزرگوار
یعنی بنظر شما راه حل عملی بجز صبر و گذشت زمان نیست ؟ :Gig:
چطور می شود صبر کرد؟ وقتی تمام این فازها زمان بندی دارند و تمام می شوند و ....:Gig:
البته سوء تفاهم نشود ،بنده مشکل انرژی برای همراهی گروه را ندارم ولی برنامه یک جاییش ایراد دارد ...:Gig:

مبصر;472142 نوشت:
،بنده مشکل انرژی برای همراهی گروه را ندارم ولی برنامه یک جاییش ایراد دارد ..

اگه متوجه باشید من در فاز نماز هم درخواست اضافه وقت کردم چون احساس میکردم که نیاز بیشتری به ادامه این فاز دارم
صبر ببنید گاهی اوقات کنار گذاشتن بعضی کارا زمان بره نمیشه به یک باره کنار گذاشت به خصوص اگه بهش عادت کرده باشیم از نظر من مهم اینکه بخواهیم تغییری ایجاد کنیم حال هر کس برحسب روحیش فرق میکنه شاید یکی نیاز به زمان بیشتری داشته باشه مهم اینکه شروع کنه و هدفش کنار گذاشتن یا عمل کردن به اون موضوع باشه

مبصر;472119 نوشت:
الان فاز دوم و در مرحله ی توجه برای ترک دروغ هستیم ولی من هیچ اثر شروع این مرحله و انگیزه ای برای توجه بیشتر را حس نمی کنم و مثل قبل هستم

سلام.
ممنون از سوالات و پاسخهای مطرح شده. بد نیست بدونید یکی دیگه از دوستان بزرگوار هم این مشکل رو به نحو دیگه ای مطرح کرده بودند.

[SPOILER]راستی سرکار مبصر چرا از من اجازه می گیرید؟ از جریمه آشوب اغتشاش و ... ترسیدید فکر کنم؟ شما که بهتر از من می دونید قصد بنده مزاح بود [/SPOILER][SPOILER]:ok:[/SPOILER]
نمی دونم شاید من هم پاسخ مشخصی به سوال شما نداشته باشم فقط سعی می کنم بلند بلند فکر کنم؛

ما یک گروه مجازی داریم . حتما فعالیتهای غیر مجازی زیادی داریم. حتما لحظه های متعددی پیش میاد و حتما فراموش می کنیم هدفمون توی این گروه مجازی چیه.
حتما این گروه مجازی همیشه با ما نیست. حتما همیشه اثراتش با ما نیست
.

من چند سوال از خودم می پرسم که در تاپیک فاز دوم هم پرسیده بودم:

آیا من تا حالا قرآن تخوندم؟
آیا من احادیث رو نخوندم؟
آیا من در کشور شیعه نشین به دنیا نیامدم؟
آیا من مسلمان نیستم؟

آیا من نمی دانم در شرع و عرف؛ دروغ، غیبت و .... بد است؟
آیا الگوی من ائمه نیستند؟
آیا من برای نزدیک شدن به سیره و رفتار عملی الگوهام نباید سعی کنم مشابه اونها رفتار کنم؟
آیا من برای سفر آخرتم آماده ام؟
چرا من فکر می کنم تا ابد زنده ام؟ (اگر اینجوری فکر نمی کردم، حتما من که برای یک مسافرات یک هفته ای دو روز فکر و برنامه ریزی می کنم برای سفر ابدی ام سالها برنامه ریزی و تلاش می کردم!!)
چرا من که لالایی خوب بلدم خوابم نمی بره؟
مغز من مشکلی داره؟
آیا با این همه تلاش، فکر، ایده پردازی و ... 313 یار راستین امام زمان توی این چند میلیارد انسان وجود داره؟

و هزار چرا و آیای دیگه....

وقتی به اینها فکر می کنم؛ وقتی می بینم یکی از مهم ترین هدفهای پیامبرها و امامها یادآوری این موارد به من فراموشکار بوده....

یک کم دلم به اسک دین و گروهمون گرم می شه؛ شاید یک تلنگر کوچک و یادآوری مجازی توی دنیای رنگ و وارنگ مجازی الکترونیکی اینترنتی امروز باشه.

حتما می تونه بهتر و مفید تر از این هم باشه.
حتما می تونه بیشتر از اینها کمک کنه.

من به این قضیه بیشتر فکر می کنم. از هم گروهیهای عزیز هم می خوام که جدی فکر کنید و اگر راهکار و پیشنهاد عملی به ذهنتنون رسید حتما مطرح کنید..

راستی سرکار مبصر نتیجه نظرسنجی شما چی شد؟ شاید اگر اون گروههای سه نفره رو تشکیل بدهیم شرایط بهتر بشه ... شاید هم نه...

اللیل والنهار;472146 نوشت:
اگه متوجه باشید من در فاز نماز هم درخواست اضافه وقت کردم چون احساس میکردم که نیاز بیشتری به ادامه این فاز دارم

عذر خواهی می کنم اگر فاز تا اونجایی که شما نیاز داشتید ادامه پیدا نکرد اما به هر حال ما یک ماه صبر کردیم + اینکه فاز اول تمام نشده و به انتها نرسیده؛ این فاز همچنان ادامه داره و فاز دوم در کنار اون قرار گرفته. هیچ کدوم از فازها قرار نیست به انتها برسه. ما الان اجرای هم زمان فاز اول و دوم رو داریم.

تائب 1392;472152 نوشت:
راستی سرکار مبصر نتیجه نظرسنجی شما چی شد؟ شاید اگر اون گروههای سه نفره رو تشکیل بدهیم شرایط بهتر بشه ... شاید هم نه...
سلام و عرض ادب

ممنون از بزرگواری و پاسخ و زحمات قابل تقدیر جناب مدیربزرگوار گروهمان

راستش بنده احساس کردم کسی غیر خودم مشتاق پیگیری نتیجه نظرسنجی نیست (چون هیچ ندایی ،سوالی،نه در خصوصی نه در گروه که پس نتیجه چی شدو .. نرسید )

برای همین یجورایی دلسرد شدم و ولش کردم

البته تقریبا" همه با پیدا کردن راهی برای ارتباط بیشتر بین اعضاء موافق بودند اما همّت خاصی مشاهده نشد

حالا اگر اجازه بدهید همانطور که خودتان هم فرمودید بیشتر فکر کنیم ،ان شالله راه حل عملی خوبی بفکر دوستان برسد تا این اجتماع گروهی

برای رسیدن به هدف نورانیش ،کمک کننده تر ومفیدتر بحال اعضایش باشد

ان شالله

با سلام.
دوستان و هم گروهیهای محترم در جریان باشید سرکار eslamic110 عازم کربلا هستند و از همه شما حلالیت طلبیدند.
ضمنا ایشون ناخوش احوال هستند و التماس دعا برای شفای بیماری شون و سایر مسلمین دارند.

مبصر;472119 نوشت:
بنام خدا یا امام هادی ادرکنی
سلام

(بااجازه ی مدیر گروه محترم )

ببخشید هم گروهی های گرامی ،من یک مشکلی دارم :

هر روز اعمالم را ثبت می کنم و دروغ نباشد گاهی شب ها هم تأملّی بر انها می کنم ولی این کار گروهی باعث نشده تااز بدی هاو گناهانم کمترشود

:Ghamgin:

فقط نهایتش اینست که استغفار می کنم ولی فردا یا فرداها باز اشتباه تکرار می شود و هیچ مانع جدیدی احساس نمی کنم :Ghamgin:

الان فاز دوم و در مرحله ی توجه برای ترک دروغ هستیم ولی من هیچ اثر شروع این مرحله و انگیزه ای برای توجه بیشتر را حس نمی کنم و مثل قبل هستم :Ghamgin:

از این فرصت پیش امده و پتانسیل فضای مجازی می شود و باید بهتر استفاده کنیم :Gig:

اینطور نیست ؟ :Gig:
اگر شما هم مثل بنده هستید لطفا" زودتر یک فکری بکنید :Ghamgin: :Narahat az:

واگر نیستید لطفا" مرا هم راهنمایی کنید :Gol:

سلام خواهر مبصر

بنده حدود 2 سالی می شود که یادداشت اعمال دارم.اما این باعث نشده که من از گنهانم کم یا زیاد کنم.فقط وقتی می بینم کار خوب زیاد دارم ، ذوق مرگ میشم.و اکثرا هم کار بد زیاد دارم که ناراحت می شوم.
اما به نظر من این کار بودنش بهتر از نبودنش هست.در این مواقع انسان غفلتش نسبت به کسی که اینکار را نمی کند ، کمتر است!(حتی شده به اندازه ی 1 اپسیلون). هرچند به طور کامل متوجه نتایج کامل این کار نشیم.

یاحق

من به همه عضو ها میخواهم صلوات بفرستم

تقدیم به همه

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بر هم گروهی ها....میشه بهم بگید چرا این هفته اینطور شد؟

سلام دوستان توی پروفایل من ی انتخابات بهترین کاربر

داره برگزار میشه

هرکی که میخواد ثبت نام کنه مشخصات خودشو بنویسه

تاریخ اتنخابات مورخ:

:estenad:92/11/29

منتظرتونم:Graphic (50):

سلام، ادب و احترام به همه بزرگواران؛ عذر فراوان بابت غیبت، تاخیر و عدم یادآوری.
نفرات برنده این هفته عبارتند از:

:Hedye::Hedye:سرکار مهبان
سرکار اللیل و النهار
سرکار همره
:Hedye::Hedye:

لطفا امروز نفری 14 صلوات تقدیم این عزیزان بفرمایید.

شفای بیمار

دانشمند و محدث بزرگ ، علی بن عیسی اربلی ، صاحب كتاب كشف الغمه نقل می كند: سید باقی بن عطوه ، برای من نقل كرد: پدرم عطوه در مذهب زیدی بود، بیمار شد، و بیماری او طول كشید، و همه پزشكان عصر از درمان آن عاجز شدند، من و برادرانم كه پسران او بودیم به مذهب شیعه دوازده امامی ، تمایل داشتیم ، پدرم از این جهت نسبت به ما دل خوشی نداشت ، و مكرر به ما می گفت : من مذهب شما را نمی پذیرم مگر اینكه صاحب شما (حضرت مهدی عج) بیاید و مرا شفا دهد. اتفاقا شبی هنگام نماز عشاء همه ما در یكجا جمع بودیم ، كه شنیدیم : پدرم فریاد زد: صاحب خود را در یابید كه همین لحظه از نزد من بیرون رفت ما با شتاب از خانه بیرون پریدیم ، هر چه دویدیم و به اطراف نگریستیم ، او را ندیدیم ، برگشتیم و از پدر پرسیدیم ، جریان چه بود؟ گفت : شخصی نزد من آمد و فرمود: ای عطوه ! گفتم : تو كیستی ؟
گفت : من صاحب پسران تو هستم ، آمده ام به اذن خدا تو راشفا دهم ، سپس دست كشید و هماندم به طور كلی بیماریم بر طرف شد و كاملا سلامتی خود را باز یافتم.


[=Times New Roman]یکى از داستانهایى که علماء و افراد مورد اطمینان نقل کرده اند و به عنوان یک حادثه قطعى ، در عصر خود شهرت یافت ، داستان ((ابوراجح ))است .

[=Times New Roman]ابو راجح از شیعیان مخلص شهر حله (یکى از شهرهاى عراق که در نزدیک نجف اشرف واقع شده ) و سرپرست یکى از حمامهاى عمومى حله بود، از این رو بسیارى از مردم او را مى شناختند.

[=Times New Roman]در آن عصر، فرماندار حله شخصى به نام ((مرجان صغیر))بود، به او اطلاع دادند که ابو راجح حمامى از بعضى از اصحاب منافق رسول خدا (ص ) بدگوئى مى کند، فرماندار دستور داد او را آوردند، آنقدر او را زدند که در بستر مرگ افتاد، حتى آنقدر به صورتش مشت و لگد زدند که دندانهایش ‍ کنده شد، و زبانش را بیرون آوردند و با جوالدوزى سوراخ کردند، و بینى اش را بریدند و با وضع بسیار دلخراشى ، او را به عده اى از اوباش ‍ سپردند، آنها ریسمان برگردان او کرده و در کوچه ها و خیابانهاى شهر حله مى گرداندند، بقدرى خون از بدن او بیرون آمد، و به او صدمه وارد شد که دیگر نمى توانست حرکت کند، و کسى شک نداشت که او مى میرد، و بعد فرماندار تصمیم گرفت او را بکشد، ولى جمعى از حاضران گفتند: او پیرمرد فرتوت است ، و به اندازه کافى مجازات شده و خواه و ناخواه بزودى مى میرد، بنابراین از کشتن او صرف نظر کنید، بسیار از فرماندار خواهش ‍ کردند، تا اینکه فرماندار او را آزاد کرد.

[=Times New Roman]فرداى همان روز، ناگاه مردم دیدند او از هر جهت سالم است و دندانهایش ‍ در جاى خود قرار گرفته است ، و زخمهاى بدنش خوب شده است ، و هیچگونه اثرى از آنهمه زخمها نیست ، و برخاسته و مشغول خواندن نماز است ، حیران شدند و با تعجب از او پرسیدند:

[=Times New Roman]چطور شد که اینگونه نجات یافتى و گوئى اصلا تو را کتک نزدند و آثار پیرى از تو رفته و جوان شده اى ؟

[=Times New Roman]ابو راجح گفت : من وقتى که در بستر مرگ افتادم ، حتى با زبان نتوانستم دعا بکنم

[=Times New Roman]و تقاضاى کمک از مولایم حضرت ولى عصر (عج ) نمایم ، در قلبم متوسل به آن حضرت شدم ، و از آن حضرت درخواست عنایت کردم ، و به آن بزرگوار پناهنده شدم ، وقتى که شب کاملا تاریک شد، ناگاه دیدم خانه ام پر از نور شد، در هماندم چشمم به مولایم امام زمان (عج ) افتاد، او جلو آمد و دست شریفش را بر صورتم کشید و فرمود: ((برخیز و براى تاءمین معاش ‍ خانواده ات بیرون برو خدا تو را شفا داد))

[=Times New Roman]اکنون مى بینید که سلامتى کامل خود را باز یافته ام .

[=Times New Roman]یکى از وارستگان آن حضرت ، بنام شمس الدین محمد قارون ، پس از نقل ماجراى فوق مى گوید: ((سوگند به خدا، من ابو راجح را مکرر در حمام حله دیده بودم ، پیرمرد فرتوت ، زرد چهره و کم ریش و بد قیافه بود و همیشه او را اینگونه مى دیدم ، ولى پس از این ماجرا او را تا آخر عمرش ، جوانى تنومند و پر قدرت ، و سرخ چهره و با محاسن بلند و پر دیدم ، که گوئى بیست سال بیشتر عمر نکرده است ، آرى او به برکت لطف امام زمان (عج ) اینگونه شاداب و زیبا و نیرومند گردید.

[=Times New Roman]خبر سلامتى و دگرگونى عجیب او از پیرى ضعیف به جوانى تنومند و قوى شایع شد، همگان فهمیدند فرماندار حله به ماءمورینش دستور داد او را نزد او حاضر کنند، آنها ابو راجح را نزد فرماندار آوردند، ناگاه فرماندار دید قیافه ابو راجح عوض شده ، و کوچکترین اثر آن زخمها در بدن و صورتش نیست ، ابوراجح دیروز با ابوراجح امروز، از زمین تا آسمان فرق دارد، رعب و وحشتى تکان دهنده بر قلب فرماندار افتاد، او آنچنان تحت تاءثیر قرار گرفت ، که از آن پس با مردم حله (که اکثر شیعه بودند) عوض شد.

[=Times New Roman]او قبل از آن جریان وقتى که در حله به جایگاه معروف به مقام ((مقام امام - علیه السلام -))مى آمد، به طور مسخره آمیزى پشت به قبله مى نشست ، تا به آن مکان شریف توهین کند، ولى بعد از آن جریان به آن مکان مقدس مى آمد و و با دو زانوى ادب در آنجا رو به قبله مى نشست ، و به مردم حله احترام مى نمود و لغزشهاى آنها را نادیده مى گرفت ، و به نیکوکاران آنها نیکى مى کرد، در عین حال عمرش کوتاه شد و بعد از این جریان چندان عمر نکرد و مرد.

[=Times New Roman]خدایا تو را به وجود مبارک چهارده معصوم - علیه السلام - که در این نوشته قطراتى از اقیانوس فضائل آنها آمده ، و تو را به وجود مبارک حضرت ولى عصر( عج ) سوگند مى دهم ، نام ما را در طومار شیعیان مخلص آن ثبت کن ، و شفاعت آنها را در دنیا و آخرت ، نصیب ما گردان .

[=arial]حكايت ميرزا محمّد حسين نائينى

[=arial]
[=arial]مرحوم محدّث نورى در كتاب نجم الثاقب از قول عالم فاضل محمدحسين نائينى اصفهانى چنين نقل كرده است:

[=arial]
[=arial] برادرم ميرزا محمد سعيد در سال (1285ق) از ناحيه پا، احساس درد شديدى كرد و به دنبال آن، حتى از راه رفتن عاجز شد. طبيبى به نام ميرزا احمد نائينى را براى درمان پاى برادرم آوردند. ابتدا معالجات او به ظاهر مؤثر واقع شد و ورم و چرك پا برطرف گشت، ولى چند روزى طول نكشيد كه زخم‏هاى زيادى علاوه بر پاها در ميان دو كتف او پيدا شد. درد و خونريزى آن زخم‏ها، محمد سعيد را هر روز بيش از پيش ناتوان و ضعيف و لاغرتر مى‏ساخت و معالجات طبيب جز افزايش درد و خونريزى و سرايت زخم‏ها به قسمت‏هاى ديگر بدن نتيجه ديگرى در پى نداشت.

[=arial]
[=arial] روزى خبر آوردند يك طبيب بسيار ماهرى به نام ميرزا يوسف در يكى از روستاى اطراف ساكن است كه در درمان بسيارى از مريضى‏هاى صعب العلاج مهارت زيادى از خود نشان داده است. پدرم كسانى را فرستاد تا او را براى درمان برادرم بياورند. وقتى او به طور كامل برادرم را معاينه كرد، مدتى ساكت شد و به فكر فرو رفت، يادم هست در يك فرصتى كه پدرم از اطاق بيرون رفته بود، به گونه‏اى كه من متوجه حرفهاى آنها نشوم مطالبى را به يكى از دايى‏هايم كه با ما زندگى مى‏كرد گفت. فهميدم كه طبيب از درمان برادرم مأيوس شده است و به دايى‏ام مى‏گويد: هر چه زحمت كشيده شود بى فايده است. منتهى دايى‏ام تلاش مى‏كرد تا طبيب با پدرم به گونه‏اى موضوع را مطرح كند كه باعث ناراحتى او نشود.

[=arial]
[=arial] وقتى پدرم جهت اطلاع از نتايج معاينات دكتر دوباره به اتاق برگشت، ميرزا يوسف به پدرم گفت: من اول فلان مقدار پول (كه مبلغ بسيار زيادى بود) مى‏گيرم، آن وقت معالجه را شروع مى‏كنم. كاملا معلوم بود كه هدف او از چنين پيشنهادى منصرف كردن پدرم از قبول معالجه بود. چون نه تنها براى پدرم بلكه براى خيلى‏ها در آن زمان و شرايط تهيه چنان پولى غير ممكن بود.

[=arial]
[=arial] لذا پس از بحث‏هاى زياد، پدرم گفت: براى من امكان تهيه اين پول مقدور نيست. در نتيجه طبيب هم از اين فرصت استفاده كرده فورا منزل ما را ترك نمود.

[=arial]
[=arial] بعد معلوم شد كه والدينم همان موقع متوجه شده بودند كه طبيب از درمان برادرم مأيوس شده و درخواست آن پول كلان، بهانه‏اى بيش نبوده است.

[=arial]
[=arial] من يك دايى ديگر به نام ميرزا ابوطالب داشتم كه زهد و تقواى او زبان زد مردم بود، همه مردم آن محل به دعاهاى او اعتقاد داشتند و در گرفتارى‏ها ومشكلات به او مراجعه مى‏كردند، او هرگاه عريضه به حضرت بقيةاللّه‏عليه السلام مى‏نوشت ونتايجى به دست مى‏آمد. وقتى مادرم متوجه بسته بودن همه راه‏هاى عادى ومعمولى درمان برادرم شد، به نزد دايى ابوطالب رفت واز او خواهش كرد تا براى شفاى محمد سعيد عريضه‏اى بنويسد.

[=arial]
[=arial] عصر روز جمعه‏اى بود كه دايى‏ام عريضه را نوشت. مادرم آن را از او تحويل گرفت و همان موقع به همراه برادرم كنار چاهى كه در بيرون روستا بود رفتند و در حالى كه به شدّت گريه مى‏كردند، عريضه را در چاه انداختند و به خانه برگشتند. چند روزى از اين ماجرا نگذشته بود كه من در خواب ديدم سه نفر سواره با همان اوصافى كه در حكايت تشرّف اسماعيل هرقلى نقل شده است از صحرا به طرف خانه ما مى‏آيند. وقتى آنها را ديدم يك مرتبه به ياد جريان اسماعيل هرقلى افتادم و با خودم گفتم: آن سوار اولى حتما خود حضرت حجّت‏عليه السلام هستند كه آمده‏اند برادرم محمّد سعيد را شفا دهند.

[=arial]
[=arial] وقتى آن سه نفر به نزديكى خانه ما رسيدند، همگى از اسب پياده شدند و درست به همان اطاقى كه برادرم در آن خوابيده بود داخل شدند. همان كسى را كه من فكر مى‏كردم خود حضرت‏عليه السلام هستند نزديك برادرم رفتند و نيزه‏اى را كه در دست داشتند روى كتف «محمد سعيد» گذاشتند و فرمودند: بلند شو، دائيت از سفر آمده است و پشت در منتظر است.

[=arial]
[=arial] من در آن حال متوجّه شدم كه منظور آن حضرت، دايى على‏اكبرم است كه خيلى وقت پيش به سفر تجارت رفته است و اتفاقا به خاطر تأخير كردن، همه خانواده نگرانش بودند.

[=arial]
[=arial] محمد سعيد اطاعت امر كرد و در نهايت سلامتى از جاى خود برخاست و با عجله به سوى در رفت تا از دايى على اكبر استقبال كند.

[=arial]
[=arial] در اين لحظه از خواب بيدار شدم و درست به اطراف نگاه كردم متوجه شدم كه صبح شده است ولى هيچ يك از اهل خانه براى نماز صبح بيدار نشده‏اند. بلافاصله ياد خوابى كه ديده بودم افتادم و با خوشحالى خودم را به نزديك برادرم رساندم و او را بيدار كردم و به او گفتم: محمد سعيد! محمد سعيد! بلندشو آقا امام زمان‏عليه السلام تو را شفا دادند.

[=arial]
[=arial] سپس بدون معطلى او را گرفتم و از زمين بلندش كردم.

[=arial]
[=arial] در اثر سر و صداى من مادرم از خواب بيدار شد، وقتى ديد كه محمد سعيد را بيدار كرده‏ام، با ناراحتى گفت: او به خاطر دردى كه داشت از سر شب نتوانسته بود بخوابد، تازه از شدّت دردش مقدارى كم شده بود، چرا بيدارش كردى؟!

[=arial]
[=arial] گفتم: مادر! امام‏عليه السلام محمد سعيد را شفا دادند.

[=arial]
[=arial] مادرم از جاى خود برخاست و با عجله خود را به ما رساند و گفت: تو چه گفتى؟

[=arial]
[=arial] خواستم تا حرفم را تكرار كنم، كه ديدم محمد سعيد شروع به راه رفتن كرد، و مثل اينكه اصلا هيچگونه ناراحتى نداشته است. مادرم از خوشحالى با صداى بلند شروع به گريه كردن نمود و همه اهل خانه بإ صداى او از خواب بيدار شدند و به دنبال آن طولى نكشيد همه اهالى روستا از اتفاقى كه افتاده بود باخبر شدند و با عجله خودشان را براى ديدن محمد سعيد به خانه ما مى‏رساندند.

[=arial] بحمد للّه امام زمان‏عليه السلام به عريضه وتوسل مادرم عنايت كرد و از آن به بعد در بدن برادرم اثرى از آن مريضى ديده نشد. و چند روز بعد هم دايى على اكبر با سلامتى از سفر برگشت و خوشحالى خانواده ما به لطف حضرت حجة بن الحسن‏عليه السلام كامل‏تر شد.

با سلام:Gol:

صلواتها تقدیم دوستان و جناب مدیر شد.:Hedye:

با ارزوی توفیق:hamdel:

class: cms_table

[/TD]
[TD]

42 صلوات فرستاده شد



:Hedye:هدیه به این دو بزرگوار و مدیر محترم


انشاالله که قبول بشه

با سلام و تشکر ویژه از حضور و فعالیت معنادار تمام اعضای گروه :Gig:

نفرات برتر این هفته:
1- سرکار اللیل و النهار
2- سرکار همره
3- جناب safareeshghe.

لطفا فردا جمعه نفری 14 صلوات به این عزیزان هدیه بفرمایید.

با سلام:Gol:
به امید خدا فردا صلواتها تقدیم دوستان خواهد شد.:Hedye:
مبارکتون باشه:Kaf:
با ارزوی توفیق:hamdel: