جمع بندی نعمت حضور و مراقبه
تبهای اولیه
با عرض سلام ادب و احترام خدمت کارشناس عزیز و کاربران گرامی
1- حضور و مراقبه چیست؟
2- چگونه این نعمت را بدست آوریم؟
3-چطور آن را ارتقا دهیم؟
4-و به چه صورت آن را حفظ کنیم؟
1- حضور و مراقبه چیست؟با عرض سلام ادب و احترام خدمت کارشناس عزیز و کاربران گرامی
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام خدمت همکار محترم و ارجمند و پرسشگر گرامی و همه کاربران عزیز؛
برای شناسایی معنای واژه «حضور» آگاهی از دو کاربرد متفاوت اما قریب الافقِ این واژه ضروری است.
این واژه («حضور»، که میتوان نام دیگر آن را «قرب» دانست) دارای دو کاربرد است:
یکی از منظر حضور حق در تمام هستی (قرب وریدی یا قرب هستیشناسانه) که از مفاد وحدت شخصیه وجود است؛ و دیگر از منظر قرب و حضور عبد نسبت به خداوند (قرب سلوکی)؛
قسم اول، امری است که چه بخواهیم، چه نخواهیم در سراسر گیتی پابرجاست و با انکار منکرین برچیده نخواهد شد؛ چرا که طبق سخن خداوند متعال در قرآن که فرمود: «اعلموا ان الله یحول بین المرء و قلبه. و هو اللطیف الخبیر»[1]؛ بر این اساس، خداوند همه ساحتهای هستی را پر کرده است در عین آنکه از نقائصِ هر موطن و ساحت مبراست. پس هیچ موطنی از هستی، از چنین احاطه وجودی از جانب حضرت حق خالی نیست. « نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريد»[2]
قسم دوم، حضوری است که در روند سیر عبد به سوی خدا مطرح است و حالتی است هم معرفتشناختی و هم وجودی که در روند سلوک عبد به سوی حق رخ میدهد که هم دارای آثار معرفتی و هم دارای حالات گرایشی میباشد.
نتیجه حضور به نحو نهایی و اَعلای آن، به گونهای است که شخصِ واصل به چنین هدفی، با نظر به قلب خویش، چنان قلب خویش را وسیع مییابد که وسعت تمام کهکشانها در مقابل آن چیزی به حساب نخواهد آمد. چنانکه در حدیث قدسی فرمودهاند:
«لَمْ يَسَعْنِي سَمَائِي وَ لَا أَرْضِي وَ وَسِعَنِي قَلْبُ عَبْدِي الْمُؤْمِن»[3]
البته در این میان، قلوبِ غیر برخوردار از «حضور نهایی» یا «حضور حداکثری» که مخصوص انسانهای کامل است، از این گشایش قلب به تناسب بهرهشان از این معنای حداکثری، طَرفی خواهند بست. پس حضور، مقول به تشکیک بوده، به تعداد بندگان و سالکان دارای درجات و مراتب متعدد میباشد.
با استفاده از حدیث فوق الذکر، میتوان گفت مقام حضور از شئون قلب انسان است و از ساحت نفس و یا ذهن به دور است.
همچنین؛ با استفاده از حدیث نورانی فوق میتوان گفت برای اطلاع یافتن از مقدار حضور قلبی خویش با حضرت حق، باید ببینیم وقتی با حضرت حق مینشینیم، آیا دل ما به اندازهای وسیع میگردد که وسعت کهکشانها در مقابل آن وسعت، عرض اندام نکند، یا خیر!
به عبارت دیگر، با توجه به این نکته که «قلب المؤمن عرش الرحمن»، قلب در مقام حضور به جایی خواهد رسید که «رحمان» را در خود جای خواهد داد. همچنان که از برخی عارفانِ متحقق منقول است که «عرش و پیرامون عرش را ميتوانید در یک گوشهای از دل من پیدا کنید».
در حقیقت، میتوان از حضور مع الحق، با تعبیر «قرب به حق» یاد کرد؛ آن هم قرب از نوع دوم که از سوی بنده به سمت خداوند در جریان است (نه آن قرب وریدیِ هستی شناسانه که چه بدانیم و چه ندانیم در تمام کون و مکان در جریان است).
بر طبق این معنا، «قریب» از نوع قرب وریدی (قرب از جانب حق)، به معنای بسیار نزدیکِ ظاهر است؛[4] یعنی خداوند نسبت به هر موجودی در این عالم و عوالم بالایی، صفتِ بسیار نزدیکِ ظاهر را دارد. حال اگر این مفاد هستیشناسانه، به مفادی معرفتشناسانه و وجودی از سوی عبد تبدیل گردد، حضور و قرب از سوی عبد نیز محقق خواهد شد. به عبارت دیگر، هر گاه بنده، در دل خویش، احاطه وجودی و سریان وجودی حق را در شراشر وجود خویش احساس نمود، در این هنگام به مقام حضور بار یافته اما این درک نه از نوع درک ذهنی، بلکه از نوع معرفت قلبی و حرکت قلبی میباشد.
پس کسی که حضور وجودی حقتعالی را نه تنها در خویش بلکه در همه اشیاء درک کند آن هم درکی وجودی نه ذهنی، در آن لحظه به مقام حضور باریافته است.
بر این اساس، بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی حضرت روح الله فرمود: «عالم محضر خداست ... »
[/HR][1]. انفال/ 24. ترجمه: «و بدانيد كه خدا حائل مىشود ميان مرد و دل او و اينكه به سوى او محشور میشويد».
[2]. ق/ 16.
[3]. بحار الانوار، ج55، ص 39.
[4]. شرح منازل السائرین، ص 90.
3-چطور آن را ارتقا دهیم؟ 4-و به چه صورت آن را حفظ کنیم؟2- چگونه این نعمت را بدست آوریم؟
اگر مقصود پرسشگر محترم از اصطلاح «مراقبه»، مراقبه از چنین حضوری است، مراد از مراقبه نیز مواظبت بر چنین حالت قلبی و درونی است. زیرا استمرار چنین حالتی، انسان را به سعادت و خیر ابدی خواهند رساند.
اکتساب حال حضور، نیازمند ممارست و تلاش است که بهترین و آسانترین طریق برای دستیابی به آن، «نماز» است.
بسیاری از دستورات شریعت نیز به طور غیر مستقیم تأمین کننده روح حضور و احیاء کننده آن در زندگی انساناند؛ مثلا، مقرون سازی اعمال به نیت و پاکسازی نیات از شرک و هر گونه ریا، انسان را به سمت چنین احساسی رهنمون مینماید.
ابتدای چنین حالی، از احساس آغاز میشود و در نهایت به شهود و مکاشفه و معاینه میانجامد. منظور از احساس، همان چیزی است که هر شخصی میتواند آن را تجربه کند و اختصاص به عارفان و خواص از سالکان ندارد بلکه هر کسی میتواند در دل خویش این احساس حضور و توجه را بیافریند.
البته در علم عرفان عملی، رسیدن به حال حضور دارای روندی اصولی و ضابطهمند (به صورت کلی و نه جزئی و کاربردی) میباشد که در کتب عارفانی از قبیل خواجه عبدالله انصاری و ملاعبدالرزاق کاشانی و تلمسانی، به طور مستوفی بیان شده است.
با سلام و عرض ادب و احترام
در اینجا بحث از عرفان عملی است که با عرفان نظری تفاوت دارد.دراینجا بحث در
حضور ومراقبه می باشد.
بعد از آگاهی وانتباه وبیدارشدن از غفلت وجذب ربوبی نوبت توبه است به معنای پاک کردن درون از رزایل ومتصف شدن به فضایل که کیفیت وچگونگی آن در کتاب های عرفان بیان شده است وبعد طلب ومجاهدت در آن ورسیدن به مرتبه مراقبه است که در آن باید جانب حق رامحترم شمرد.
در اینجا ابتدا به اهمیت مراقبه می پردازیم و در ادامه مراتب مراقبه را بیان می کنیم.
در مراقبه ی اول ده امر است که سالک باید بر آن مداومت کندوبیان شده که در مرتبه ی دوم مراقبه آمادگی قدم بالاتردر مقام مجاهدت رابدست می آورد
اهمیت حضور ومراقبه
مفتاح سعادت ابدی مراقبت است باید حرم دل را کشیک کشید تابیگانه راه پیدا نکندودل همچنان حرم امن بماند.
جناب شیخ صدوق در آخر جامع الاخبار از کشاف حقا یق حضرت جعفربن محمد الصادق علیه السلام روایت کرده است که القلب حرم الله فلا تسکن فی حرم الله غیر الله : قلب انسان حرم امن الهی است مواظب باشید این حرم امن را نامحرم های شیطانی نا امن نکنند .
دو چیز انسان را به صورت انسان محشور می کند که در آن صورت انسان زیباترین صورت است یکی علم وحقایق وکسب معارف که این مشخص روح انسان استودیگری عمل صالح که مشخص بدن انسان است وانسان را بدن هایی است در طول هم متناسب با هر نشئه اینکه اهل تقوا با تمام وجود سعی می کنندو مواظب هستند که شیطان آنها رامس نکندچون مس شیطان همان دوری از حقایق وادراک آن است هرچه آشنایی انسان با حقا یق کلمات نوریه ووجودیه بیشتر باشد انسانیت او قوی تر است و اینها می دانند قرب عبد به ادراک حقایق است.
اینکه انسان به راه بیافتد وراه تصفیه وتطهیر باطن وتزکیه نفس وسیره انبیا ءرا به صدق پیش گیرد اینگونه افاضات واشراقات برای او است.
در این هنگام انسان می بیند که به یک بارقه ی اللهی وبه یک اشاره وبه یک سحر راه صد ساله را طی کرده است. صفای صحیفه نفس در اثر مراقبت یعنی کشیک نفس را کشیدن حاصل می شود انسان بر اثر این مراقبت یواش یواش به صفات ملکوتی متصف می شود وبدان خو می گیرد.
اگر مراقبت نباشد اذکار واعمال هیچ ثمره و فایده ای ندارد تا آنجا یی که بعضی از ارباب سیرو سلوک ومشایخ عالی مقام عرفان فرموده اند :انسان نباید گول حال بدون مراقبه را بخوردچون حالی برای انسان با ارزش ومفید است که دوام داشته باشد و آن حالی است که ثمره ی مراقبه باشد لذا مراقبه که از اهم شرایط سلوک است و از لوازم حتمی واصلی سیر وسلوک شمرده میشود.
مراقبه کار می خواهد جهاد اکبر است این مراقبت آن موت احمر است کار آسانی نیست .
مراقبت انسان های سالک به اختلافات مقامات ودرجات ومنازل آنها تفاوت می کند در ابتدا ی امر سلوک مراقبه آن است که سالک در جمیع احوال مراقب ومواضب باشد تا آنچه وظیفه اوست تخطی نکند واز آن چه بر او عازم شده تخلف ننماید.هرچه انسان در مسیر رشد وکمال بالا آمد ودر پرتو کسب معارف وطی مدارج علمی وعملی سعهی وجودی پیدا کرد واعتلاء ذاتی یافت مراقبه او رنگ دیگری پیدا می کند تا می رسد به آن حضور تام عند اللهی .
بر این اساس، بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی حضرت روح الله فرمود: «عالم محضر خداست ... »
استاد عزیز ممنون از پاسخگویی شما . لطف شما مستدام:Gol:
با سلام و عرض ادب و احترام
از شما خواهر محترمة هم بابت وقتی که گذاشتید ممنونم.
و در انتها اینطور که از شواهد پیداست سوالات خوبی پرسیده نشد.
و در انتها اینطور که از شواهد پیداست سوالات خوبی پرسیده نشد.
سؤالاتتان خوب است ولی کلی است. سؤال کلی پاسخش نیز کلی است. اگر متوقع پرداختن به شاخ و برگ و فروعات میباشید، بایستی جزئیتر وارد شوید.
در پایان از نوع نگرش شما که به خوبی در سؤالاتتان بازتاب یافته، قدردانی و تشکر مینمایم.
[="Tahoma"]سؤال کلی پاسخش نیز کلی است
سلام و عرض ادب استاد عزیز:Gol:
کاملا صحیح است.
اگر متوقع پرداختن به شاخ و برگ و فروعات میباشید، بایستی جزئیتر وارد شوید.
اساعه ادب به شما نشود استاد عزیز ، منظور بنده از شواهد ، مطالب مفید شما نبود بلکه دلایل دیگری بود :Gol:
ان شاءالله در ادامه دوستان و شاید بنده سوالات دیگری از شخص شخیص شما خواهیم پرسید.
1- حضور و مراقبه چیست؟2- چگونه این نعمت را بدست آوریم؟
3-چطور آن را ارتقا دهیم؟
4-و به چه صورت آن را حفظ کنیم؟
بسمه الرقیب
با سلام و ادب خدمت استاد گرانقدر و جناب مکیال
لازم است ضمن تقیّد به تقوا و شریعت،انسان توحید خویش را هم
با تفکر مدام و ریاضات عقلی و فکری،همینطور ملازمه ی اذکار مأثور
و تصفیه نیت و زیر ذره بین گذاشتن آن،قوی کند.
دائما نیات خویش را بپاید،و از خویش بپرسد:چرا این عمل را انجام می دهی؟
در پاسخ به خویش صادق باشد،خودش را در مواضع گوناگون امتحان کند
به عبارتی اصلا به خودش و اعمالش خوش بین نباشد،مثل یک باز پرس
سخت گیر دائما خودش را استنطاق کند.
در این میان اظهار بیچارگی و ضعف در پیشگاه خداوند و ملازمت توسل
به اولیاء الله و استمداد از ارواح طیبه و طاهره آن ذوات نورانی سلام الله علیهم
أجمعین را نباید فراموش کرد.
موانع و قواطع را هم باید شناخت،هر چه حضور و مراقبه انسان را بهم می زند و یا تضعیف می کند
از سر راه برداشت،منظور سر راه دل است،تا دنیا در نظر انسان پر رنگ است نمی شود صبغه ی الهی گرفت.
در واقع یک جور جنگ تمام عیار لازم است،از همه ابعاد و در هر حیطه از وجود و همه جا باید نیروهای رحمان
مراقب حمله ی جنود شیطان باشند.خداوند روزی همه ی ما بفرماید.
مراقب حمله ی جنود شیطان باشند.در واقع یک جور جنگ تمام عیار لازم است،از همه ابعاد و در هر حیطه از وجود و همه جا باید نیروهای رحمان
از مطالب خوب شما بهرهمند شدیم و خیلی قابل استفاده است .
اما باید این نکته را از یاد نبرد که تنها اندکی از بندگان این قابلیت و استعداد و حوصله را دارند تا در مسیر دشوار سیر و سلوک و مجاهدات نفسانی، تلاش نمایند و برای این جنگ تمام عیاری که شما فرمودید، سرمایهگذاری کنند اما بیشتر مردم و خصوصا جوانانی که در اجتماع کنونی مشغول پرداختن به حیات مادیاند ممکن است با مواجه شدن با دورنمای این مسیر صعب و دشوار، جا زده و عطایش را به لقایش ببخشند.
لذا بنده تأکید میکنم این مطالب و توصیههای به حق که شما هم بیان فرمودید، در جای خود و برای اهلش صادق بوده و رساننده است اما برای دیگران چه؟
پس باید برای دیگران [مقصود از دیگران، نقطه مقابل سالکان و سوداگران معنویت است] فکری کرد؛ مدلی را ارائه کرد؛ نمیتوان چنین آرمانگرایانه و دستوری صرف، واقعیات حیات مادی آنان را نشانه رفت؛ برکندن از خاک، برای اکثر مردم، کار آسانی نیست و همانطور که جناب حبیبه تعبیر فرمودند، جنگ تمام عیار میطلبد.
خب، جوانِ دانشجوی امروز، به دلیل تربیت بدی که او را به سوی راحتطلبی سوق داده، صدسال هم حاضر به تماشای چنین جنگی نخواهد بود تا چه رسد به وارد شدن در این معرکه!
پس چگونه باید طلبکاری این قشر را که عدهی کمی هم نیستند وصول کنیم؟ آنان را نیز بر سر سفره معنویت و حضور مع الله قرار دهیم؟! چگونه میتوان کسانی را که نسبت به خدمت به آستان قدس ربوبی، کم ارادتاند، ارادتمند نماییم؟
انشاء الله، بعد از ابراز نظر دوستان و کاربران محترم، طرح و نظر خویش را بیان خواهم کرد. البته پاسخ، به صورت غیر برجسته در مطالبِ ارزندهی جناب حبیبه بیان شده است اما به جاست که این جهت برجسته شود تا این تلقی پیش نیاید که تنها قشر خاصی میتوانند این مطالب را اجرا نمایند؛ بلکه این مطالب برای همه اقشار قابل اجراست.
خب، جوانِ دانشجوی امروز، به دلیل تربیت بدی که او را به سوی راحتطلبی سوق داده، صدسال هم حاضر به تماشای چنین جنگی نخواهد بود تا چه رسد به وارد شدن در این معرکه!
بسمه الحق
با سلام و ادب و تشکر از نقد بسیار بجای حضرتعالی
استاد گرامی،مطالبی که به ذهن حقیر رسید،پاسخ سؤالات جناب مکیال بود
که الحمد لله نشان داده اند دغدغه هایی متعالی دارند،در غیر اینصورت،بنابر
فرمایش حضرتعالی،این موارد قابلیت طرح برای برخی را نخواهد داشت.
با تشکر و عذرخواه.
نکتهای که جناب حبیبه نیز به آن اشاره کردند، اتباع و دنبالهروی از شریعت و تقید به آن است. درست است که ما برای رسیدن به قلهی «حضور مع الله»، خیلی از اموری که در پست شماره 9 ذکر شد را نیاز داریم اما این را هم باید بدانیم در اکثر دستورات شریعت این پتانسیل وجود دارد که چنین پیشنیازهایی تا حدودی خود به خود و اتوماتیک وار فراهم میگردد (در سطح ابتدائی و مقدماتی آن).
به عنوان نمونه، خیلی از افراد مسن و پیری که عمری را در مسیر تبعیت از شریعت و اجرای مو به موی دستورات طی کردهاند وقتی انسان با آنها برخورد میکند، در وجودشان سراسر توحید و یاد خدا یافت میشود و هر لحظه حرارت و گرمای در محضر حق بودن را میتوان از وجود آنان ادراک کرد. این گونه اشخاص شاید خودشان هم متوجه اوج افق توحیدی خویش نباشند و تنها ناظر بیرونی میتواند در مقام مقایسه با دیگران از چنین صعودی مطلع گردد. و این نیست جز به برکت متابعت از دستورات دین.
واقعیت عینی اینگونه است که شریعت آهسته آهسته به ایمان و توحید مکلفین عمق میبخشد و این آهسته آهسته عمق بخشیدن در گرو هنر دین که در قالب رفق و مدارا بروز و ظهور دارد انجام میپذیرد. اگر مراتب ایمانی ده مرتبه داشته باشد، مرحله نهم تحمل آنچه که در اختیار مرحله دهم است را ندارد و ... . شریعت با برخورداری از این اصول کلان (اصل تدریج و اصل رفق و مدارا)، به خوبی تربیت همه اقشار را بر عهده گرفته است و به سادگی هر یک را ارتقاء میبخشد.
مثلا در شریعت وارد است وقتی که نمازگزار از نماز خود فارغ شد در خود مییابد که این نماز، آن نمازی نبود که صاحب شریعت انتظار آن را دارد، لذا بعد از نماز سر به سجده بگذارد و به تعداد صد مرتبه یا سه مرتبه «عفوا عفوا» بگوید. این کار دارای لطف خاصی است در واقع نمازگزار با زبان بیزبانی در پیشگاه خداوند اقرار میکند به این که خدایا نتوانستیم در پیشگاه تو حاضر شویم. خود این حرکت، آهسته آهسته موجب رونق بخشیدن به اصل نماز خواهد شد یا به بهانهی قصور، رابطه میان عبد و مولا را رونق میبخشد.
نمونهای دیگر: در شریعت آمده که مقربین از تسنیم می نوشند و اصحاب یمین از رحیق مختوم که «مزاجه من تسنیم». که این رحیق مختوم یک لمحهای از تسنیم را دارد؛ دلیلش هم آن است که آن حال خوش معنوی که برای مقربین دست میدهد (که حال عجیب و غریبی است) یک ذرهای از آن گهگاه در دل شب یا گهگاهی در ماه رمضان یا ... ذره ذره یک چیزی برایش حاصل میشود در واقع اثر خفی تسنیم را افاضه میکنند که نتیجهاش رحیق مختوم است.
یکی از مهمترین فلسفههای نماز، برقرار کردن ارتباط با خداست اما برای اکثری از مردم، از شکل خفیف آن شروع میشود. حتی برای عدهای که اهل خمر میباشند نیز برنامهی دستگیری و ارتقاء بخش تجویز میکند و آنان را رها نمیکند. اینگونه نیست که آنان نتوانند از حضور حضرت حق بهره ببرند آنان نیز میتوانند مخاطب به خطابات بشوند و با دلدادگی به شریعت، آهسته آهسته خود را از منجلاب نفس بیرون بکشند لذا فرمود: «لاتقربوا الصلاة و انتم سکاری».
نمونهای دیگر: یکی از ارکان نماز، تکلم با حق است که سطحی ترین ساحت آن، تکلم زبانی است که این تکلم زبانی در نهایت باید به تکلم وجودی تبدیل شود. اما اینچنین نیست که این تکلم زبانی، هیچ بهرهای و حظی از حقیقت تکلم را در بر نداشته باشد، بلکه رشحهای از تکلم وجودی را به خود اختصاص میدهد.
پس ولو اینکه شخص واجد دغدغهای توحیدی و معنوی نباشد، با دلدادگی به شریعت، آرام آرام جهت و سمت و سوی معنوی به خود خواهد گرفت.
[="Tahoma"]اتباع و دنبالهروی از شریعت و تقید به آن است
با سلام و ادب
با سلام ، ضمن تشکر از استاد عزیز و همچنین خواهر محترمة سرکار حبیبه و ممنون از حسن ظن ایشان
شاید استاد عزیز مشکل عمده بنده و امثال بنده این باشد که خداشناس هستیم (که آن هم کم و ناقص) ولی خدا باور نیستیم (خداشناسی و خداباوری را اگر اشتباه نکنم از فرمایشات استاد ناصری حفظه الله در ذهن دارم) اگر به یقین برسیم که هو معکم اینما کنتم به نظرم خیلی از مسائل حل شود . خانه از پایبند ویران است و مکیال در بند نقش ایوان است؟؟!!
استاد آیا با صرفا مطالعه و تفکر و ... می توان به خداباوری رسید تا به پشتوانه آن مراقبه قوی داشت؟ آیا مقدمات دیگری هم لازم است؟ (چیزی نوشتم تا شاید بهانه ای باشد که شما و سرکار خانم حبیبه و دیگر دوستان را مجبور به درج مطالب مفید و ارزشمند کنم)
آیا با صرفا مطالعه و تفکر و ... می توان به خداباوری رسید تا به پشتوانه آن مراقبه قوی داشت؟ آیا مقدمات دیگری هم لازم است؟ (چیزی نوشتم تا شاید بهانه ای باشد که شما و سرکار خانم حبیبه و دیگر دوستان را مجبور به درج مطالب مفید و ارزشمند کنم)
ذهن فینفسه خوب است اما این ذهنی که خیلیها با آن روبرو هستند آن ذهنی نیست که باید باشد ولی در عین حال، ذهن اگر ذهن باشد، امدادگر خوبی برای این کار است. ذهن هم مانند خیلی از چیزهای دیگر امروزه آن کارکرد اصلی خودش را از دست داده و باید گفت: ذهن هم ذهنهای قدیم! من همیشه در رابطه با ذهن یک شوخی میکنم و آن این است که به ذهن میگویم شما مانع نشو نمیخواد کمکمون کنی!(مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان) به عبارتی، ذهن بیشتر افراد، به دلیل عدم انتظام و به هم ریختهبودن چارچوبهای آن، به جای آن که یک کمککار و یک چراغ راه باشد بیشتر مانع بوده و از شنیده شدن ندای عقل فطری و نجوای درون ممانعت میکند. ذهن آشفته به باطن و قلب این اجازه را نمیدهد تا یک تصمیم درستی در قبال توحید و مناسبات آن بگیرد.
آیا میتوان گفت شخص با تعطیل بودن ذهن، دیگر توانایی تشخیص مسیر صحیح را ندارد؟ یا دیگر نمیتواند به یک فهم درست در قبال پیرامون و از جمله رابطه خویش با پروردگار برسد؟ لااقل تجربیات ما این را تأیید نخواهد کرد. زیاد اند کسانی که ذهنشان قدرت تحلیل و تفکر و تعمق نداشته، ولی مؤمنان راستین بوده و هیچ گاه در مسیر زندگی، به بیراهه نیفتادهاند. پس معلوم میشود آنچه که در این مسیر حرف اول را میزند چیز دیگر است نه ذهن.
عقل فطری چیزی است و عقل ذهنی چیزی دیگر. مثلا خواجه عبدالله انصاری در اولین منزل از منازل، یعنی یقظه، اینطور میفرماید: « و اليقظة هي ثلاثة أشياء: الأوّل: لحظ القلب إلى النعمة» (توجه قلبی به نعمت) اولین قدم، توجه قلبی است.
خب بنده از شما سؤال میکنم، چه وقت این توجه قلبی حاصل ميشود؟ در حین اشتغال فکر آیا میشود به چنین توجهی رسید؟ بله، بنده منکر این نیستم که با فکر صحیح میتوان به این توجه منتهی شد اما تفاوت بین این فکر و آن توجه قلبی مورد تأکید بنده است. این و آن، دو ساحت کاملا مجزا هستند.
خاصیت فهمهای فطری آن است که انسان را به یک عزم و به یک ادامه میکشاند که در کتب عرفانی از آن به «عقد القلب» یاد شده است. اما توجه داشته باشید که این «عقد القلب» با «عقد الذهن» فرق دارد!
البته چون فطرتها متفاوتاند مقدار عزم و جلورفتنها نیز متفاوت میشوند که این بحث دیگری است که در جای خود باید به آن پرداخت.
نتیجه آن که ذهن، در پستوی کار نفس است به عبارتی، یک شأن کوچکی از نفس، ذهن و فکر است.
در قرآن نیز در آنجا که صحبت از «ختم و قفل و کِنّ» میکند، آن را به قلب گره میزند؛ یعنی تا دل مهر خورد دیگر از ایمان خبری نیست. بنابراین، قرآن میفرماید من قرآن را از دلشان عبور میدهم ولی ایمان نمیآورند. دقت بفرمایید نفرمود من از ذهنشان عبور میدهم اتفاقا اینها ذهنشان خیلی خوب کار میکند ولی .... .
«کذلک نسلکه فی قلوب المجرمین»[1] ترجمه: « اين چنين راه مىدهيم قرآن را در دلهاى گناهكاران براى اتمام حجت».
« خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيم».[2]
البته میتوان گفت یکی از علل این عاقبت شوم، درست استفاده نکردن از عقل فکری و ذهنی باشد اما یک گوشهای از علت است. انسان حتی اگر از ذهنش هم به خوبی استفاده نکند، باز هم برای رهایی از چنین عاقبت شومی، راههایی در اختیار دارد و راه بر وی بسته نیست.
پس میتوان گفت تفقه ذهنی در مقابل «تفقه قلبی» قابل مقایسه نیست و تفقه قلبی، چیز دیگری ست.
[/HR][1]. حجر/ 12.
[2]. بقره/ 7.
ضمن تشکر از شما استاد گرامی:Gol:
ذهن آشفته به باطن و قلب این اجازه را نمیدهد تا یک تصمیم درستی در قبال توحید و مناسبات آن بگیرد.
راه های درمان ذهن آشفته چیست؟
خب بنده از شما سؤال میکنم، چه وقت این توجه قلبی حاصل ميشود؟ در حین اشتغال فکر آیا میشود به چنین توجهی رسید؟
استاد حافظ داناتر است. شما بفرمایید
راه های درمان ذهن آشفته چیست؟
محققان عرفان عملی برای انسان لایههای بطونی و طولی قائل اند. و به وزان این لایههای بطونی، مراحل سیر و سلوکی را برای سالکین در نظر میگیرند. برخی انسان را دارای سه لایه، برخی این تقسیم را به هفت و برخی به ده رساندهاند. این تقسیمبندیها در عینحال که با هم منافات ندارد دارای یک مابإزای هستیشناسانه در لایههای بطونی عالم است.
الان قصد شرح و توضیح این تقسیمات را ندارم در صدد آنم که از این مقدمه برای مطلب بعدی استفاده کنم.
مثلا در تقسیم لایههای بطونی انسان به نفس و قلب و روح تقسیم شده که هر یک از این اقسام نیز دارای مراحلی میباشند.
ملاعبدالرزاق کاشانی به تبع خواجه عبدالله انصاری، وصول به پروردگار و مقام قرب و حضور با خداوند را در مرحله نفس نمیداند بلکه در مرحلهی قلب میداند. همچنانکه در شرح کاشانی بر منازل اینچنین آمده: «لأنّ الوصول إلى الربّ و الدخول في حدّ القرب لا يكون إلّا في مقام القلب»[1] این مسئله (حضور و قرب) در لایهی رویین انسان که در واقع اولین لایه باطنی انسان به حساب میآید، معنا نداشته و تنها در لایهی زیرین نفس، یعنی قلب معنا پیدا خواهد کرد.
بله، در مرحله نفس، انسان میتواند به حسب عمل به خدا نزدیک شده و با او مناسبت پیدا کند.
انسان تا در مرحله نفس به سر میبرد، هواهای نفسانی مانع از برقراری ارتباط از سنخ حضوری میشود.
خاصیت و طینت نفس، تعلقات خاکی داشتن است. میل به عالم ماده و حرص به آن مانع از ملکوتی شدن است. هر گاه این مرحله پشت سر گذاشته شود ندای فطرت که شامل حکمت نظری (عقل فطری) و حکمت عملی سر در میآورد. در این مرحله، نه تنها نفس مانع نیست بلکه معین است (کمک کار قلب است). در حقیقت، سلوک الی الله از اینجا آغاز میشود. در این مرحله، اگر فطرت دارای فروغی کم سو بوده است اما اکنون کاملا شکوفا میشود.
پس قدم اول طی مراحلی است که در نفس مطرح است.
حال در این میان، نقش شریعت چیست؟
میتوان گفت شکوفایی فطرت از طریق سلوک در پرتو نور شریعت است. اگر قرار است عقل از شوب وهم تخلص پیدا کند این امر باید با استفاده از نور شرع انجام گیرد. تمام دقائق و ظرائفی که برای بالا آمدن نور فطرت لازم است، همه و همه در قالب «حدود الله» بیان شده است. بنابراین شارع مقدس فرمود: «... تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوها وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُون».[2]
همانطور که مستحضرید، فطرت وجود دارد؛ نه اینکه نباشد؛ اما پنهان است.
نکته دیگر که از جهت تذکر و ایضاح واضحات گفتنیاست آن که شکوفایی فطرت در سایه عمل به شریعت است نه خود شریعت.
برخی بزرگان بر این عقیدهاند که اگر انسان مدتی مراقبه داشته باشد (مراقبه بر عمل به شریعت)، آن صفای فطری خودش را نشان خواهد داد. در عوض گناه باعث میراندن نجوای درون و ندای فطرت خواهد شد.
عن ابیعبدالله u: « ... َ إِذَا أَرَادَ[الله] بِعَبْدٍ سُوءاً نَكَتَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةً سَوْدَاءَ وَ سَدَّ مَسَامِعَ قَلْبِهِ وَ وَكَّلَ بِهِ شَيْطَاناً يُضِلُّه»[3]
ترجمه: «اگر خداوند برای شخصی اراده بد کند در قلب او یک نقطه سیاهی (ایجاد تبدل در قلب) ایجاد میکند و ورودیهای قلبش را میبندد و شیطانی را موکل او میگرداند تا او را گمراه کند».
و همه ما خوب میدانیم که چه وقت است که در قلب انسان این نکته سوداء ایجاد میشود؛ وقتی که معاصی پشت سر هم انجام میگیرد و گناه روی گناه. در این موقع، دیگر از آن صفحه سفید دل هیچ خبری نیست.
بعد از قدم نهادن انسان در وادی قلب، خود این مرحله نیز به مراحل ریزتری تقسیم شده است مثلا آنچه که در شرح منازل السائرین دنبال شده است به این صورت است که اولین مرحله قلبی، مرحله فهم در مرتبه اعمال خیر، و فهم در وادی حقائق و حکمت نظری است.
حکمت نظری و عملی برآمده از فطرت و لایهی بطونی قلب، غیر از مسئله عقل استدلالی است؛ زیرا عقل استدلالی، جزء مرتبه نفسی قرار دارد. همچنانکه خواجهعبدالله انصاری قوهی فکریه را جزء مرحله نفس قرار داده است (ذیل عناوین غیب الجن و غیب القوا).
[/HR][1]. شرح منازل السائرین، ص 126.
[2]. بقره/ 229.
[3]. کافی، ج1، ص 166.
حافظ داناتر است. شما بفرمایید
نه! خواهش میکنم دیگه اینطور نفرمایید بنده مثل پول خوردی هستم که فقط سر و صدا داره و لاغیر!
بنابراین حتما مطالب را به دید نقادی ملاحظه فرموده و اشکالات آن را بدون رعایت ملاحظات، مرقوم فرمایید.
بسم الله الرحمن الرحیم
سؤال:
مراقبه و حضور چیست؟ چگونه آن را به دست آورده، حفظ کرده و ارتقاء بخشیم؟
پاسخ:
«حضور» در اصطلاح عارفان بر طبق آنچه که در «موسوعة التصوف الاسلامی» بیان شده است عبارت است از: فعلی قلبی که در آن انسان بواسطهی غیبت داشتن از خلق و نفی خواطر پست در نزد خداوند حضور پیدا میکند.[1]از این حضور گاه با قید «مع الله» و گاه با قید «عند الله» تعبیر میشود. نقطهی مقابل این حضور، غفلت و عدم التفات به پروردگار است.
«مراقبة» نیز به معنای توجه و ملاحظهی معنای وحدت و مالکیت و عالِمیت مطلق و در نتیجه، ربوبیت تکوینی و تشریعی خداوند در همه حالات و آنات است و یا به معنای مراقبت بر حال حضور است. انسان در حال مراقبه، در همه حال و در همه موقعیتها، جانب الهی را رعایت میکند و افعالش بدون در نظر گرفتن خداوند و اوصاف الهی نخواهد بود. بنابراین، میتوان گفت «مراقبة» راهی است به سوی تقویت و نهادینه ساختن حال «حضور» در قلب. در اینصورت، معنای مراقبه، خاصتر گشته، متمرکز بر حال حضور مع الله خواهد بود. با این تلقی، مراقبه و حضور مع الله، رابطهای تنگاتنگ داشته، هر کدام در تقویت و رشد هر یک تأثیر بسزا خواهند داشت.
ممکن است انسان جانب خداوند را در همه حالات رعایت کند اما این خدا، موجودی باشد ذهن ساختهی خود آن شخص که به شدت محدود و منفعل است بنابراین نمیتوان چنین رعایتی را بر مراقبهی مورد بحث منطبق ساخت. آنچه که در مراقبه دخیل است، تصور درست و صحیح از خداوند است؛ خداوندی که هم در صفاتش بینهایت است و هم در هر صفت، مطلق و بدون قید است. در اینصورت، هیچ جایی نیست که بتوان گفت خالی از حضور وجودی حق تعالی است؛ همچنین، نمیتوان گفت خداوند، علمش محدود یا قدرتش محدود است و شامل برخی افعال نمیشود.
حال حضور مع الله، نه تنها شرط قبولی (شرط کمال) عبادات و اذکار است بلکه مقصود از همه عبادات و اذکار نیز هست بطوری که با دستیابی به این مقصود، باید گفت حتی منحصر به حال خلوت و انعزال از خلق هم نیست؛ بلکه در جَلوت و معاشرتهای اجتماعی نیز باید چنین حالی را حفظ نمود.
«مراقبه» تعبیر دیگری از تقوا و «حضور» تعبیر دیگری از علم و فرقان در این آیه کریمه است: «... وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّه»[2].
بر اساس کریمهی فوق، در نتیجهی رعایت تقوای الهی، علومی برای انسان آشکار میشود و انسان به فهمهایی خواهد رسید که قبل از آن فاقد آن بوده است، یکی از این فهمهای فرقانی، مشاهدهی حضوری و قلبی خودِ خداوند از سوی بنده است. همان طور که اشاره شد، ظرف چنین فهم و مشاهدهای، قلب انسان است که در اثر رعایت همهجانبهی پروردگار، ظرف برای وی قرار میگیرد. چنانکه در حدیث قدسی چنین ظرفیتی فقط برای قلب انسان مؤمن تأیید شده است: «يَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يَسَعُنِي أَرْضِي وَ لَا سَمَائِي وَ لَكِنْ يَسَعُنِي قَلْبُ عَبْدِيَ الْمُؤْمِن»[3].
در جایی که خداوند غافل از حال بندگان نیست و هیچ چیز نمیتواند مانع مراقبت خداوند از انسان شود (وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ رَقِيبا)، شایسته است انسان نیز در این دو حال «مراقبة» و «حضور» اقتدا به پروردگار خویش کرده، در مقابل خداوند مراقبه و حضور (عدم غفلت) را پیشهی خویش سازد.
در واقع باید گفت چون خداوند در همه آنات نسبت به ما حضور وجودی داشته و از همین رهگذر، مراقبه بندگان نیز در مورد او صادق است، ما نیز باید چنین باشیم؛ زیرا، خداوند هم مراقب بندگان خویش است و هم به لحاظ وجودشناسانه و هستیشناسانه، نسبت به همه چیز حضور وجودی دارد چنین آموزهای را میتوان از کریمهی «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريد» به دست آورد.
بهترین راه و شیوه به دست آوردن مراقبه و حال «حضور مع الله» در خود شریعت تعبیه شده است؛ آنجا که بندگان موظف به اقامهی نماز در هر شبانهروز میباشند. مراقبه و حضور دو مقولهای است که نیازمند به تمرین و ممارست است که به خوبی در این فریضه مشاهده میشود از همین رو، نماز فریضهای هر روزی و مستمر است.
ممکن است در قدمهای اول، شخص متوجه چنین تمرین و کسب این مهارت از طریق نماز نباشد اما در قدمهای بعدی لازم است به این امر ملتفت باشد تا آنجا که احادیث در مقام بهتر ساختن کیفیِ نمازِ مخاطبینِ خاص، آنان را به رعایت حضور قلب موظف میکند: «... لَا يَقْبَلُ اللَّهُ صَلَاةَ عَبْدٍ لَا يَحْضُرُ قَلْبُهُ مَعَ بَدَنِه»[4] ترجمه: خداوند نماز بندهای را که در آن حضور قلب ندارد نمیپذیرد.
پس هم راه به دست آوردن «مراقبه و حضور»، نماز است و هم میتوان از آن، به نفع بهترسازی آنها استمداد جست در اینصورت، «نماز معراج مؤمن» خواهد بود.
در قدمهای بعدی، انسانی که در نماز چنین تمرینی را تجربه نموده، راه برای تثبیت و نهادینه ساختن آن در تمامی آنات و حرکات زندگی وی هموار میشود. در واقع، هدف نهایی، رسیدن به حال مراقبه و حضور قلبی با خداوند در تمامی لحظه لحظههای عمر انسانی است که ساز و کار وصول به این هدف، در قالب عبادات متنوع از جمله نماز، در خود شریعت تعبیه شده است.
نتیجه:
«مراقبه» و «حضور» دو فعل روحی از جانب انسان است که میتوان این دو را به ترتیب به «تقوا» و «مشاهده و علم حضوری پروردگار» ترجمه کرد. راه به دست آوردن این دو و همچنین، شیوهی ارتقاء کیفی این دو به خوبی در شریعت قرار داده شده است که با عمل به شریعت به این هدف خواهیم رسید؛ چنانکه نماز بهترین وسیله برای به دست آوردن گامهای اولیه در امر مراقبه و حضور مع الله است. در گامهای بعدی، شخص این دو حال را در غیر نماز، یعنی تمامی لحظههای زندگی خویش استمرار میبخشد و از نتایج روحی و ایمانی آن محظوظ میگردد. از مهمترین نتایج و ثمرات این دو، «قرب الی الله» است. بنابراین، به هر میزان مراقبه و حال حضور مع الله در شخص بیشتر باشد، نزدیکی وی به خداوند بیشتر خواهد بود.
منابع:
[1]. ر.ک: موسوعة التصوف الاسلامی، ص 275-276.
[2]. بقره/ 282.
[3]. ابنابی جمهور، عوالی اللئالی، ج 4، ص 7.
[4]. برقی، المحاسن، ج1، ص 261.