افكار و عقايد دكتر شريعتی و دکتر سروش
تبهای اولیه
در مورد افكار و عقايد دكتر شريعتي و سروش توضيح دهيد.مرحوم دكتر على شريعتى از روشنفكران دينى دهه پنجاه و از پيشقروالان روشنفكران مسلمان در جامعه ما مىباشد كه در مقطع زمانى خاصى تاثير بسيارى در جوانان مسلمان ايران گذارد و در همان زمان و زمانهاى بعدى مورد انتقادها و پذيرشهاى متناقضى قرار گرفت. گروهى او را قديسى شمردند كه سخنانش بدون چون و چرا بايد پذيرفته شود و گروهى او را فردى منحرف از دين شناختند كه مىبايست با تمام امكانات با او مبارزه كرد و هر دو گروه نيز به اشتباه رفتند. دكتر شريعتى جامعهشناس و اديبى توانا و سخنورى كم نظير بود. عشق و علاقه او به اسلام و مكتب تشيع و امام على ـ عليه السلام ـ در كنار شور و شوقى كه در سر داشت و وضع آن زمان ايران را نمىپسنديد، به همراه زبان دلپذير و حماسى و موجآفرينش، او را به انقلابى مسلمان و از راهيان احياء و بازگشت به اسلام مبدل كرده بود. شايد بتوان محورىترين و اصلىترين نظريه وى را شعار «بازگشت به اسلام و بازگشت به خويشتن» معرفى كرد. راهى كه سالها پيش از آن توسط علامه اقبال لاهورى پيموده شده بود.
يكى از امتيازات مهم او اين است كه برخلاف ديگر روشنفكران كه مىكوشند دين را از صحنه جامعه بيرون رانده و ميدان را براى سكولاريزم خالى كنند ودين را به رابطه فردى بين بنده و خدا تقليل دهند، شريعتى دين را در متن جامعه مىخواست و از دين در حاشيه و بىمسؤوليت سخت گريزان و متنفر بود. چهرهاى كه او از اسلام ترسيم مىكند يك ايدئولوژى تمام عيار و كارامد و دستورالعمل زندگى اجتماعى بشر است.
اما نياز است نظرات دكتر شريعتى همانند هر متفكر ديگرى به عيار نقد زده شود و آنگاه نظريات سره از ناسره جدا شود و چنانچه شايسته جايگاه متفكران است با نظرات و افكار او برخود شود. اگر حجاب معاصريت و نظرات افراطى و تفريطى اجازه نمىداد كه دكتر شريعتى آنچنانچه شايسته است، شناخته شود. امروزه كه نزديك به سه دهه از درگذشت او مىگذرد، زمينه مهيا شده است. ما در اين مختصر فقط به نكته اصلى تفكرات او اشاره مىكنيم و اميدواريم كه در آينده نزديك تمام تفكرات وى در تحليلى منطقى نقد و بررسى شود.
دكتر شريعتى جامعهشناس بود و در اين رشته صاحب نظر. در عين حال از فلسفه اگزيستانس ـ نحله سارترى ـ تاثير پذيرفته بود. او با ديد جامعهشناسانه به تحليل اسلام و وضع فعلى آن و هويت ايرانى و چالشهاى پيش روى او نظر مىكرد و در اين زمينه ديدگاههاى خود را بيان مىكرد كه در اين ميان نظرات بديع و تازهاى نيز ارائه مىداد. چنانچه عرض شد اصلىترين نظريه وى «شعار بازگشت به اسلام و بازگشت به خويش» بود. از دهه چهل با تاثير عميقى كه نهضت امام خمينى در جامعه ايران برجا نهاده بود، به تدريج روشنفكرى دينى در محيط دانشگاههاى ما شكل مىگرفت. از طرفى طرح جدى مساله غربزدگى توسط مرحوم جلال آل احمد، توجه نسل فرهيخته مسلمان را به مساله اصلى جامعه ايرانى معطوف كرد. دكتر شريعتى اوج اين جريان محسوب مىشد. او مشكل اساسى جامعه ايرانى را دورى از اسلام اصيل و فرو غلطيدن در غربزدگى به همراه استعمار و استبداد و استحمار مىديد، ـ در اين راه از فرانتس فانون مبارز و انقلابى افريقايى و صاحب كتاب دوزخيان روى زمين بسيار تاثير پذيرفت ـ و راه چاره را "بازگشت به خويش" كه همان "بازگشت به اسلام" است، مىديد. دكتر شريعتى در كنار اين مساله با اشاره به تاريخ صدر اسلام و تلقى خاص جامعهشناختى خود، ديد نويى از اسلام ارائه داد، تلقىاى كه با دريافت سنتى دين تفاوت داشت و موجب درگيريها و اختلاف نظرهاى بسيارى هم در جامعه ما شد. او معتقد بود كه اسلام در حال گذر از سنت به ايدئولوژى است و اين مهمترين تحول آن روز دردرون اسلام است.(مجموعه آثار ج:23 ص: 209 ـ 210)
چالش اساسى انديشه دكتر شريعتى در همين نكته نهفته است. او با ديد جامعهشناسانه به اسلام نظر كرد و به اين ديدگاه اشكالاتى وارد است.
اولاً: اين ديدگاه شديدا يكطرفه است و نمىتواند تمام ابعاد اسلام را نشان دهد. چنانچه نگاه تنها كلامى يا فقهى به اسلام باعث مىشود كه بخشى از اسلام كنار زده شود، نگاه جامعهشناسانه به تنهايى هم دچار همين اشكال است. دكتر شريعتى نه تنها وضع موجود جامعه اسلامى يا حتى تاريخ اسلام را با اين ديدگاه مىديد، بلكه اعتقادات و مبانى معرفتى اسلام را نيز به اين معيار مىسنجيد و بدين ترتيب باعث مىشد كه اسلام آنچنانچه شايسته و بايسته است، معرفى نشود. گذشته از آن او در معارف اسلامى صاحب نظر نبود. به عبارت ديگر چنانچه جامعهشناسى را به صورت كلاسى آموخته بود، با هيچ يك از علوم اسلامى آشنايى اين چنين نداشت.
ثانيا: اشكال مهمتر اينكه ديدگاه جامعهشناسانه ديدگاهى توصيفى است. يعنى نگاهى از بيرون به دين دارد. از شاخههاى جامعهشناسى، جامعهشناسى دين و اديان است كه از بيرون حوزه دين به توصيف اديان موجود مىپردازد، بدون اينكه درصدد تحليل يا ارزشگذارى باشد. جامعهشناس در بهترين حالت، همانند گزارشگر امينى است كه آنچه را مىبيند بدون دخل و تصرف و با دقت توصيف مىكند و كارى به ارزشگذارى و صدق و كذب ديدههاى خود ندارد. جامعهشناسى هرگز در صدد داورى و قضاوت در حق و باطل بودن اديان مختلف نيست، زيرا او تمام فرهنگها و تمدنها و اديان را به يك چشم مىبيند. بلكه او تمام آنها را به عنوان دستاوردهاى بشرى محترم مىشمارد. به عبارت ديگر جامعهشناسى نسبت به دينى در مقايسه دين ديگر يا تمدنى نسبت به تمدن ديگر يا فرهنگى نسبت به فرهنگ ديگر تعهدى ندارد. اما دكتر شريعتى كاملاً نسبت به فرهنگ و تمدن و دين اسلام و مذهب تشيع متعهد بود، او توصيفگر صرف قضايا نبود، بلكه در بسيارى از موارد به تحليل مىنشست و نظريه و رهنمود ارائه مىداد. دكتر شريعتى درد دين داشت و تمام تلاش او حل پاردوكسهاى جامعه مسلمانان در روزگار تسلط تكنيك و مدرنيته بود. همان دردى كه پيش از او، اقبال لاهورى داشت. اگرچه نفس اين درد محترم است، اما با ذات علم جامعهشناسى سازگار نيست. و اين تناقضى در افكار وى ايجاد مىكرد كه تاكنون هم حل نشده است.
ثالثا: مهمترين اشكال دكتر شريعتى كه موجب عكسالعمل برخى از علماء اسلام هم شد، اينكه جامعهشناسى علمى كاملاً غربى است كه در قرن هجدهم توسط اوگوست كنت پايه گذارى شد. اين علم در چهارچوب بنيانهاى معرفت حسى سازمان يافته است و نگاهش متوجه زمين و طبيعت است. اين علم با عالم قدس سرو كار ندارد و هرگز به آن توجه نمىكند و در حقيقت نمىتواند، به آن نظر بيافكند. اين علم محدوديت عقل بشرى را در بند محسوسات و پديدارها پذيرفته و سعى دارد از راه تجربه به توصيف جهان پيرامونى بپردازد، چنانچه فيزيكدان با ماده رفتار مىكند، او نيز با جامعه و تمدن و دين رفتار مىكند. و طبيعى است كه اين طرز تلقى به هيچ وجه مورد تاييد اسلام نيست. با اين تحليل و توصيف از اسلام فقط ظاهرى مىماند و راه به حقيقت آن ناممكن مىشود. خلاصه كلام نظر به دين از نظرگاه جامعهشناسى ـ كه مرحوم دكتر شريعتى بر آن تاكيد داشت ـ نگاه به آن از منظر تنگ حسى و نظرگاهى كاملاً غربى است و اسلام با اين نگاه از حقيقت متعالى خود تهى مىشود. شايد همين نكته است كه دكتر شريعتى واداشت كه وصيت كند كه كتابهاى او توسط استاد محمد رضا حكيمى بازنگرى و اصطلاح شود.
آرا و انديشههاى دكتر سروش در يك نامه قابل ذكر و بررسى نيست؛ ليكن به ناچار به طور گذرا برخى از انديشههاى ايشان را برمىشماريم:
هر يك از مسايل ياد شده و نيز ديگر آراى ايشان، نيازمند مباحث بسيارى است و اشكالات بسيارى بر آنها وارد مىباشد. اساسا همه اين آرا، برگرفته از گرايش ويژهاى در باب معرفتشناسى و دينشناسى غرب است و دهها سال است كه اين آرا در خود جهان غرب مورد نقد و چالش قرار گرفته است.
انديشمندان مسلمان نيز در رابطه با اين مسائل، نگاشتههاى زيادى به يادگار گذاشتهاند.
براى آگاهى بيشتر ر.ك:
ـ كتاب نقد موسسه فرهنگى انديشه معاصر (شماره 1 ـ6)
ـ شريعت در آينه معرفت آيت اللّه جوادى آملى
ـ معرفت دينى صادق لاريجانى
ـ قبض و بسط در قبض و بسطى ديگر صادق لاريجانى
ـ تحول فهم دين احمد واعظى
- كلام جديد، عبدالحسين خسروپناه
- سكولاريزم در مسيحيت و اسلام، محمد حسن قدردان قراملكى
- سويههاى پلوراليزم، محمد حسن قدردان قراملكى
- تحليل و نقد پلوراليزم دينى، على ربانى گلپايگانى
- باورها و پرسشها، مهدى هادوى تهرانى
- از قبض معنا تا بسط دنيا، داوود مهدىزادگان
- انتظار بشر از دين، عبدالله نصرى 1ـ در باب معرفت شناسى دينى، ايشان قائل به نسبيت معرفت و تهى بودن نصوص دينى از معنا (صامت بودن شريعت) مىباشند. اين ديدگاه، موجب تشكيك در كل معارف دينى و بىاعتبارى آنها و عدم امكان دسترسى به مقصود شارع در همه زمينهها مىشود. 2ـ در باب قلمرو دين، ايشان معتقدند، دين اساسا داراى برنامهاى جهت تنظيم امور دنيوى بشر نيست و از اقتصاد، سياست و مديريت و تعاليمى در اين زمينه تهى است و اگر هم دارا باشد فاقد مرجعيت است. اين امور را بايد به سبك سكولار اداره كرد. 3ـ در باب معارف و عقايد دينى، ايشان مىگويند كه دين فاقد محتواى هستى شناختى است و اساسا جوهر دين، راز افكنى و حيرتزايى است، نه راز زدايى و آگاهىبخشى. 4ـ از نظر صدق و حقانيت دين، ايشان قائل به حقانيت اديان در عرض يكديگر مىباشند. بنابراين شيعه و سنى و يا مسيحى، يهودى و مسلمان بودن فرقى ندارد(پلوراليسم دينى). 5ـ در باب روششناسى قلمرو دين، ايشان معتقدند كه نبايد قلمرو دين را از متن دين و با معيارهاى دينى جست و جو كرد؛ بلكه منحصرا بايد از بيرون دين و با ملاكهاى برون دينى قضاوت كرد. 6ـ در فلسفه علوم اجتماعى، ايشان معتقدند كه دين در مقام داورى، هيچ نسبتى با علوم انسانى و اجتماعى ندارد. 7- در باب وحى و نبوت ايشان وحى را به تجربه دينى كه امرى بشرى و خطاپذير است فرو مىكاهد.
سراسیمه سلام هنگام انتظار سلام هنگام رسیدن سلام
شهید
یک شهید را نمی بینی که چه شیرین و چه آرام می میرد؟
برای آنها که به روزمرگی خو کردندو با خود ماندگارند
مرگ فاجعه ی هولناک و شوم زوال است
گم شدن در نیستی است
آن که آهنگ هجرت از خویش کرده است
با مرگ آغاز می شود
چه عظیمند
مردانی که عظمت این فرمان شگفت را شنیده اند و آنرا کار بسته اند که بمیرید پیش از آن که بمیرید
چنین می پندارم که در این سوره مخاطب خداوند فقط پیامبر نیست روی سخن با همه ی آنهایی است که در جامعه خویش پیچیده اند
ای به جامعه خویش فرو پیچیده بر خیز و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن
طنین قاطع کننده ی این فرمان وحی در فضای درونم می پیچد و صدای زنگ های
این کاروانی را که آهنگ رحیل کرده است می شنوم
هجرت آغاز شده است
می دانم
این آتشی که اکنون دیوانه در من سر برداشته نه یک حریق که آتش کاروان است آتشی که بر راه می ماند و کاروان می گذرد
کویر
هر کسی توی زندگیش تشنه میشه
و دنبال یه چشمه است
حقیقت اینه که اگه با کمی بصیرت سراغه دکتر علی شریعتی بریم
خیلی چیزها به دست میاریم
من هر چی از زندگی دارم و هر آنچه دیگران به من نسبت می دهند از دکتر شریعتی دارم
کاش بودند
که احساس میکنم
کمی از تنهایی ما کم می شد
ر جعت شور انگیز ترین آرزوی دل های خو نا کرده به تبعید گاه است
سری که رنج و تعهد و هدف ندارد به دنبال سرگرمی می گردد
و هرکس به اندازه ای که از میوه آن درخت ممنوع می خورد
خود را بیشتر تبعیدی زمین
و غریب زمانه می بیند
به هر حال هرکسی معلمی داره من با دکتر علی شریعتی بزرگ شدم
و عقیده پیدا کردم که خدا بی نهایت بزرگ و بخشنده است و تنها ظالم به انسان خوده انسانه
[="Blue"]به نام خدا
دوست عزیز با عرض سلام وادب
قبلا این سوال در سایت گفتگوی دینی مطرح شده
منبع جواب گمنام عزیز استارتر بحث از
[="Red"] سایت جواب [/]
[="Purple"]نقل به مضمون از این سایت[/]
اولاً: اين ديدگاه شديدا يكطرفه است و نمىتواند تمام ابعاد اسلام را نشان دهد. چنانچه نگاه تنها كلامى يا فقهى به اسلام باعث مىشود كه بخشى از اسلام كنار زده شود، نگاه جامعهشناسانه به تنهايى هم دچار همين اشكال است.
سلام
یکجانبه نگری به دین الزاما به معنای نفی ابعاد دیگر نیست بلکه به معنای تمرکز بر بعدی خاص از ابعاد دین است . البته وقتی قرار باشد همین نگاه تک بعدی حکم کند بدون لحاظ ابعاد دیگر صحیح نخواهد بود چه اینکه دین همین تک بعد نیست بلکه یک مجموعه کاملا مرتبط است لذا حکم نیز تابع اقتضائات کل است نه تابع یک بعد به تنهایی .
اما ظاهرا مشکل نگاه جامعه شناسانه فراتر از این است چه اینکه ابتدا باید تطابق معیارهای جامعه شناسانه با دین به اثبات برسد تا بتوان به او مجوز بررسی دین و ورود به حوزه صدور حکم را داد . البته اگر قرار باشد جامعه شناسی روایتگر صرف حقایق اجتماعی باشد این مشکل پیش نمی آمد اما واقعیت آنستکه جامعه شناسی ، علمی است که هدفش از این بررسیها بدست آوردن قوانین حاکم بر جامعه بشری است . حال سوال اساسی آنستکه صحت و حقانیت قوانین کشف شده در جامعه شناسی با چه معیاری سنجیده می شود ؟
به نظر بنده هرچند دکتر شریعتی یک جامعه شناس است اما بی خبر از دین و معیارهای آن هم نیست . تفکر دکتر شریعتی یک تفکر انقلابی دینی است یعنی تفکری که در صدد ایجاد تحول نگاهها به دین است به نحوی که به یک انقلاب بیرونی منجر شود .
از نظر او مهمترین عامل در عدم وقوع انقلاب نگاههای سنتی به دین بوده است . دکتر شریعتی با دست گذاشتن بر ابعادی از دین که ماهیت انقلاب انگیزی دارند مانند قیام و انقلاب سیدالشهداء در صدد بیداری و تحول نگاه به دین بود .
اما نگاه او در این خصوص نگاهی ایجابی سلبی است که منجر به زیر پا گذاشتن ابعادی از دین است که توجه به آن در مرحله ای خاص از نظر او مانع محسوب می شود .
اما در نگاه انقلابی جامع نگر، تفکر انقلابی یک تفکر ایجابی سلبی نیست بلکه بزرگنمایی در فضای ایجابهاست . در این نگاه هیچ بعدی از ابعاد دین تضعیف نمی شوند بلکه ابعاد خاصی بزرگنمایی شده تا مورد توجه قراربگیرند . این نگاه نگاه کسی است که به دین به منزله یک ابزار برای رسیدن به اهدافی از قبیل اهداف اجتماعی نظر نمی کند بلکه اگر دین جنبه ابزاری هم پیدا کند در جهت تحقق آرمانهایی از خود دین است .
موفق باشید
سراسیمه سلام هنگام انتظار سلام هنگام رسیدن سلام
حقیقت اینه که نمیشه فردی رو پیدا کرد که در تمام ابعاد نظریه پردازیش بی عیب باشه
خوب داریم میگیم نظریه پردازی پس دکتر هم از این قاعده مستثنی نیستن
باید با یه بصیرت و ک نگاه کمی موشکافانه به سراغ دکتر علی شریعتی رفت
اما اجازه بدین حرف دلم رو بزنم
من همیشه گفتم مبلغان دینی ما در به روز کردن دین و
بیان اعتقادات اسلام برای جوان امروز کم کاری کردن
و این رو میشه در کتب دبیرستان و حتی دانشگاه به سادگی دید
حقیقت اینه که حداقل من رو کتب دانشگاه راضی نمیکنه
حرفهای تکراری و بدونه روح زندگی
چرا به جای نقد تلاش نمیکنیم راهی پیدا کنیم
شاید به دل بشینه این نقد که چون تیر به دل میشینه
چرا همیشه نقد میکنیم جای این که طرح نو ایجاد کنیم
هر سال کتب درسی علوم انسانی در دانشگاه ها عوض میشه
اما کتب معارف نه
با این هجمه فرهنگی آیا به نظر شما انتقاد از افرادی که گه گاه جایی در دل جوانان دارند درسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اما دکتر شریعتی با کمک از ادبیات و جامعه شناسی نا خود آگاه
احساس وطن پرستی و دینداری رودر من بیدار کرد
شاید تمام حرفهاشون درست نباشه
اما واقعیت اینه که دانشجویان دهه پنجاه رو از یک خوابزدگی نجات داد
به شخصه سر تا پا قامت می ایستم به احترام معلمی که دیندار بود
و آزاد اندیش
» خواندن كتابهاى دكتر على شريعتى از نظر امام، آيتالله خامنهاى و سايربزرگان چگونه است؟
مرحوم دكتر على شريعتى از چهرههاى شناخته شده قبل از انقلاب اسلامى است كه در آگاهى دادن قشر جوان بر عليه نظام شاهنشاهى نقش مثبت و بسزايى داشت. در كتابهاى وى مطالب عقيدتى تاريخى اخلاقى و ... وجود دارد. مسلم كسى كه تأليفات و آثار فراوانى دارد اشتباهاتى هم دارد و نمىشود همه مطالب نوشته شده ايشان را دربست پذيرفت. مسلماً مسؤولين مملكتى و بالاى دولت نظام جمهورى اسلامى چنين فكر مىكنند و به اين اندازه اذعان و اعتقاد دارند. دكتر شريعتى از نويسندگان و شخصيتهاى انقلابى برجسته پيش از انقلاب بوده است وى نويسندهاى توانا و پرسوز و درد بود كه در دوران خفقان ستمشاهى با بيان و قلم خويش بر بازگشت جوانان به اسلام و قرآن تأكيد مىورزيد. كتابهاى مرحوم دكتر شريعتى اغلب كتابهايى سودمند و خواندنى هستند. كتاب «فاطمه فاطمه است» از بهترين كتابهايى است كه درباره شخصيت آن حضرت نگارش يافته است. «كوير» نيز كه بيشتر جنبه رمانى و ادبى دارد از آثار زيباى مرحوم شريعتى است. ولى آنچه درباره دكتر اتفاق افتاده است بايد گفت: افراط و تفريط هايى مىباشد كه درباره شخصيت او و آثارش صورت گرفته است برخى او را مطلق پنداشته و هر چه را كه نوشته و گفته است صد در صد حق دانسته و آن را پذيرفتهاند و برخى نيز در نقطه مقابل هر چه را او گفته با ديد شك و ترديد نگريسته و يكسره نفى كردهاند. همين افراط و تفريط ها موجب شده كه زمينه مناسبى براى معرفى و نقد آثار او فراهم نگردد كه البته از اين بابت بايد متأسف بود. در مجموع بايد يك نكته را كاملا مد نظر داشت و آن اين كه: ما به جز قرآن مجيد - كه همه آن را حق و حقيقت دانسته و به آن معتقديم - هيچ كتاب ديگرى (حتى كتابهاى احاديث) را خالى از نقد و نظر نمىدانيم. از افلاطون و ارسطو گرفته تا ملاصدرا و دكارت و انيشتين هيچ كدام داراى علم مطلق نبوده و خود نيز چنين ادعايى نداشتهاند. حال در مورد آثار دكتر شريعتى بيشتر بايد با ديده انصاف و علم به آنها نگريسته شود مطالب مفيد آن استفاده و مواد غير قابل قبول آن نقد گردد.
منبع : http://www.porseman.org/q/showq.aspx?id=11760
______________________________________________________________
[=Times New Roman]
سلام علیکم جمیعا
دو مطلب که در بالا با رنگ آبی و سبز جدا کرده ام را توضیحی عرض کنم.
کتاب کویر یک رمان ادبی صرف نیست. کتاب ادبی و رمان میتوانند همه نوع موضوعی را در بر بگیرند ولی گاها آن موضوعی که میخواهند ارائه دهند بعد رمانی و ادبی کتاب را در گزینه دوم قرار میدهد.
یعنی آن موضوع به حدی دارای مفاهیم و معانی است که خواننده بطور ناخودآگاه از فکر اینکه دارد یک مطلب ادبی یا یک رمان را میخواند در می آید و شاهد تحلیلها و نقدها و آراء و نظرات متعدد موجود عبارات میگردد .
مثلا شما کتاب بچه مردم نوشته جلال آل احمد که یک فایل صوتی کم حجم است را از اینجا دانلود کنید و گوش دهید.
میبینید استاد جلال در مورد یک مادر و کودکش و شرایط مادر صحبت میکند ولی در بخشهای آخرین کتاب جنبه های انسانی و الهی و معرفتی چنان اهمیت پیدا میکند که ناخودآگاه خودتان را به پای میز محاکمه عدل الهی و وجدانتان میکشانید و از خود می پرسید آیا من نیز چنین شخصیتی دارم ؟
در مورد اینکه عقاید دکتر مطلقند نیز نوعی اقراق شده. هیچ نظری مطلق نیست مگر آن کلام الله باشد.
ولی اگر بخواهیم نظری را نقد کنیم لازمه نقد آن در درجه اول آگاهی داشتن نسبت به آراء دکتر و دوم نقدی غیر مغرضانه است.
مثلا بعضی ها هستند هنوز مبحثی را نپرسیده پاسخش را نیز میدهند مثلا :
آیا شریعتی یک وهابی نبود ؟ و در ادامه ادله ای را که می آورد مشاهده میکنیم میبینیم که جملات را از چند جلد کتاب و سخنرانی و بالاخص نقل قول از اشخاصی معلوم الحال را انتخاب کرده و بعنوان استدلال مطرح میکند.
خب اگر شما کتاب خدا را هم اگر اینچنین جمله جمله انتخاب کنید مردم از مسلمانی بر میگردند این چه انصافی است.
ولی برعکس عده ای هم هستند مطالب را تحلیل میکنند و نظرات جدیدی را ارائه میکنند . خوب این اظهار نظری منطقی است و هیچ کسی مطلق نیست بجز خدای عز و جل.
یاحق
با سلام به دوستان خوبم
دوستان عزيز آنچه كه درباره دكتر شريعتي اتفاق افتاده است بايد گفت: افراط و تفريط هايي ميباشد كه درباره شخصيت او و آثارش صورت گرفته است برخي او را مطلق پنداشته و هر چه را كه نوشته و گفته است صد در صد حق دانسته و آن را پذيرفتهاند و برخي نيز در نقطه مقابل هر چه را او گفته با ديد شك و ترديد نگريسته و يكسره نفي كردهاند.
همين افراط و تفريط ها موجب شده كه زمينه مناسبي براي معرفي و نقد آثار او فراهم نگردد كه البته از اين بابت بايد متأسف بود. در مجموع بايد يك نكته را كاملا مد نظرداشت و آن اين كه: ما به جز قرآن مجيد - كه همه آن را حق و حقيقت دانسته و به آن معتقديم - هيچ كتاب ديگري(حتي كتابهاي احاديث) را خالي از نقد و نظر نميدانيم. از افلاطون و ارسطو گرفته تا ملاصدرا و دكارت و انيشتين هيچ كدام داراي علم مطلق نبوده و خود نيز چنين ادعايي نداشتهاند. حال در مورد آثار دكتر شريعتي بيشتر بايد با ديده انصاف و علم به آنها نگريسته شود مطالب مفيد آن استفاده و مواد غير قابل قبول آن نقد گردد.
بنابراين دوستان به نظر مي رسد ديدگاه اعتدالي در مورد شخصيت ايشان، معقول ترين و منطقي ترين نگرش نسبت به او باشد؛ زيرا شخصيت و آثر دكتر نه بدان گونه هستند كه طرفداران او باور دارند و نسبت به دكتر مطلق گرايند و نه ديدگاه مخالفان او قابل قبول است، بلكه حق آن است كه دكتر برخي ويژگي ها را داشته كه از آن جهت قابل تقدير بوده و برخي از آثار او مفيد است و برخي از عيب ها را نير داشته است كه برخي ابعاد شخصيت و آثار علمي او را آسيب پذير نموده است.
حال اشكالاتي هم كه در انديشههاي ايشان وجود دارد، در يك اينجا قابل بررسي نيست. يكي از اساسيترين اشكالات كه در لابه لاي گفتارها و نوشتارهاي ايشان ميتوان تا حدي تأثيرپذيري نامحسوس از انديشههاي ماركسيستي و تفسير مسائل ديني براساس آن ميباشد.
براي آگاهي بيشتر در اين زمينه نگاه كنيد به حماسه حسيني، ج 3 ، شهيد مطهري (نقد حسين وارث آدم) نامه شهيد مطهري به حضرت امام خميني(ره) ،جالبه ببينيد.
.
با سلام وتشکر
میدانیم که دکترشریعتی با ادبیاتی زیبا مباحث دینی را برای جامعه مطرح می کرد وبا نگاه دقیق جامعه شنا سانه به اسلام عرصه های نوینی را از دین در اختیار مشتاقان حقیقت قرار د اده است .
با توجه به آن مبا حث و کتاب های اسلام شناسی که از او منتشر شده است،لطفا در مورد میزان تحصیلات دینی ایشان توضیح بفرمایید.
با توجه به آن مبا حث و کتاب های اسلام شناسی که از او منتشر شده است،لطفا در مورد میزان تحصیلات دینی ایشان توضیح بفرمایید.
سلام علیکم جمیعا
فکر کنم من قبلا پاسخ سوال شما را داده ام . درست است جناب یوسف ؟
اگر مطلب دیگری در پی ان میخواهید ابراز کنید بفرمائید تا بدانیم دلیل تکرار این سوال شما چیست .
بله دکتر تخصص دینی اکادمیک نداشته در مورد کتاب اسلام شناسی هم با تحلیل تاریخ اسلام این کتاب را نوشته که البته تاریخ تخصص ایشان بوده.
یاحق
[=times new roman].[=times new roman]بله دکتر تخصص دینی اکادمیک نداشته در مورد کتاب اسلام شناسی هم با تحلیل تاریخ اسلام این کتاب را نوشته که البته تاریخ تخصص ایشان بوده.
یاحق
با سلام:Rose: وتشکر
درست است.
این بحث بین من وشما بود وشما جواب بالا را داده بودید
چون در این تاپیک کارشناس محترم حضور داشت گفتم نظر ایشان رو هم بدانیم.
ضمن اینکه اگر حرف شما درست باشد نام کتاب ها ی مربوطه ایشان باید شناخت تاریخ اسلام باشد نه اسلام شناسی.
ضمن اینکه اگر حرف شما درست باشد نام کتاب ها ی مربوطه ایشان باید شناخت تاریخ اسلام باشد نه اسلام شناسی.
سلام علیکم
آقا یوسف تاریخ اسلام رشته تخصصی آیت الله العظمی خامنه ای است . یعنی با این حساب ایشان هم نباید از دین چیزی بدانند .
دلیل اینکه تاریخ ادیان و تاریخ اسلام خوانده و تحلیل میشود برای درک بهتر و صحیح تر از اسلام است لذا برای تمام رشته های دینی و حوزوی مورد نیاز است.
یاحق
تاریخ اسلام رشته تخصصی آیت الله العظمی خامنه ای است . یعنی با این حساب ایشان هم نباید از دین چیزی بدانند
با سلام
آیت الله العظمی خامنه ای قبل از انقلاب یعنی 40 سال پیش مدرس سطوح عالیفقه واصول و یکی از مفسرین مشهد بوده اند این یعنی اجتهاد(استاد کامل ""در اصطلاح دانشگاه استاد فول وپروفسور" ) وهمیشه تا به حال تعلیم وتحقیق را ادامه داده انددرمورد فقاهت ایشان و تخصص ایشان در علوم دینی بیشتر تحقیق کنید.
در مورد موضوع همین تاپیک ما قبلا باهم صحبت کردیم در اینجا [=Calibri]http://www.askdin.com/showthread.php?t=11547
[=Calibri]وبحث ما کامل شد وحرفی نماند وشما گفتید ایشان اسلام شناس نبوده ومن هم گفتم کسی که در یک رشته تخصص ندارد نباید به عنوان استاد آن رشته معرفی شود.
[=Calibri]البته میزان تاثیر گذاری وتخصص ایشان در جامعه شناسی وتاریخ قابل تقدیر واستفاده است
با سلام بله آیت الله العظمی خامنه ای قبل از انقلاب یعنی 40 سال پیش مدرس سطوح عالیفقه واصول و یکی از مفسرین مشهد بوده اند این یعنی اجتهاد(استاد کامل " ) وهمیشه تا به حال تعلیم وتحقیق را ادامه داده انددرمورد فقاهت ایشان و تخصص ایشان در علوم دینی بیشتر تحقیق کنید
سلام علیکم جمیعا
کردانیسم در این مملکت وثوق بسیار یافت حتی در تاریخ.
میشود بفرمائید منبع این کلام شما کدام کتاب است و چرا در توضیح المسائل ( ببخشید اجوبه الاستفتائات ) ایشان این مطلب درج نشده ؟
یاحق
وبحث ما کامل شد وحرفی نماند وشما گفتید ایشان اسلام شناس نبوده ومن هم گفتم کسی که در یک رشته تخصص ندارد نباید به عنوان استاد آن رشته معرفی شود.
ایشان اسلام شناس نبوده بقول شما و بقول مطهری ( که اکتشاف کرد نظری را که امام بیان نکرده بود ) ایشان مسلمان هم نبوده .
دکتر چون دروس حوزوی نخوانده اسلام را هم نمیفهمیده !!!
جناب یوسف
آنهائیکه دروس حوزوی خوانده اند اسلام را فهمیده اند ؟
(در گیر و دار شیعه و سنی کشی در بحرین این تحصیلکرده حوزه با مدرک حوزوی و دستار شیعی برای عرض ادب خدمت آل خلیفه آمده .یا آن برقعی تحصیلکرده ( بقولی حجه الاسلام ) که بخاطر دنیا - عینی ترین مسائل توحیدی را نادیده میگیرد و میرود از وهابیت دفاع میکند اسلم را شناخته ؟
البته برعکس آنهم بسیارند لذا شما صرف تحصیلات حوزوی داشتن را دال بر اسلام شناس بودن نمیتوانید فرض کنید.)
لذا صرف اینکه فلانی این دروس دینی را خوانده پس اسلام شناس هم هست ملاک نیست.
و هرکسی هم که نخوانده پس هیچ چیزی از دین نمیفهمد نیز بهمچنین.
به هر حال اگر ناراحتی شما بر همین اساس است که ایشان مدرک نداشته خب ایرادات ایشان را از لحاظ دینی ذکر بفرمائید بسیار خب میبینیم کجا ایراد داشته.
یاحق
دلیل اینکه تاریخ ادیان و تاریخ اسلام خوانده و تحلیل میشود برای درک بهتر و صحیح تر از اسلام است لذا برای تمام رشته های دینی و حوزوی مورد نیاز است
در این مورد بحث ما قبلا انجام وتمام شده اینجا:
در مورد موضوع همین تاپیک ما قبلا باهم صحبت کردیم در اینجا http://www.askdin.com/showthread.php?t=11547 وبحث ما کامل شد وحرفی نماند وشما گفتید ایشان اسلام شناس نبوده ومن هم گفتم کسی که در یک رشته تخصص ندارد نباید به عنوان استاد آن رشته معرفی شود.
حال بحث را جای دیگر نبرید
اگر جواب نقضی می دهید باید جواب حلی هم کنار آن باشد
اینکهy آیا طبیب هست یا نه ربطی به x که مهندس هست یا نه ،ندارد.
من در مورد فقاهت ابن مطهر حلی حرف نزدم که شما از من منبع می خواهید . خودتان تحقیق کنید می فهمید مقام رهبری ،یعنی کسی که 57سال در حوزه های علمیه رتبه های عالی طلبگی واستادی داشته الان اسلام شناس هست یانه. فرمایشات می فرمایید!
[INDENT]اگر مایل به بحث هستیدثابت کنید که دکتر اسلام شناس است. تا کسی نگوید کردانیسم. والا بحث کامل است
[/INDENT]
ایشان اسلام شناس نبوده بقول شما و بقول مطهری ( که اکتشاف کرد نظری را که امام بیان نکرده بود ) ایشان مسلمان هم نبوده . دکتر چون دروس حوزوی نخوانده اسلام را هم نمیفهمیده !!!
این را فقط شهید مطهری نگفته که دکتر اسلام شناس نبوده شما هم فرمودید هم امروز و هم دو هفته پیش در تاپیک بالا فقط مشکل اینجاست که شما فرقی بین بحث توصیفی وبحث تبیینی نمی گذارید در تاپیک قبلی گفتم بررسی تاریخ اسلام وجامعه شناسی اسلامی بحث توصیفی از اسلام است واحتیاج به شناخت کامل از دین ندارد وشناخت جزئی هم نمی خواهد ویک مسیحی هم می تواند این کار را انجام دهد واسلام شناسی بحث تبیینی از اسلام است وبرای آن لا اقل مثل علامه طباطبایی باید 70 سال دود چراغ خوردتا بتواند استاد اسلام شناسی وصاحب نظر شود ودر حیطه علم نظریه پردازی کند .
بله دکتر تخصص دینی اکادمیک نداشته در مورد کتاب اسلام شناسی هم با تحلیل تاریخ اسلام این کتاب را نوشته که البته تاریخ تخصص ایشان بوده.
این هم اعتراف شما .پس چه بحثی می ماند؟؟
در مورد لغزشگاههای دانشمندان وبحرین و...جدا باید بحث کرد اگر طبیبی سیگار یا هروئین می کشد ربطی به علم پزشکی ندارد.
حال یک تحقیق کنید به من وهمفکرانم بفرمایید که ایشان اسلام شناس بوده است
به عبارت دیگر تحلیل تاریخ بحث تاریخی است وشناخت اسلام بحثی است که در متون دینی انجام میشود مثل معدن شناسی که باید در معدن ها وتحقیقات میدانی انجام شود ومیکرب شناسی در آزمایشگاه زیر میکرسکوب وبحث از تاریخ معدن شناسی ومیکرب شناسی وتاریخ اسلام علم دیگر است که در کتابخانه ها انجام می شود.
ما منتظر دلایل شما هستیم .
[quote=bina88;111050]
لذا صرف اینکه فلانی این دروس دینی را خوانده پس اسلام شناس هم هست ملاک نیست. و هرکسی هم که نخوانده پس هیچ چیزی از دین نمیفهمد نیز بهمچنین.
شناخت اسلام را همه تا حدودی دارند ولی استاد اسلام شناس ونظریه پردازآن حتما باید در این زمینه تحصیلات ومطالعات کامل داشته باشد والا دچار خطای فاحش شده و بقول شما می شود کردانیسم.
شناخت اسلام را همه تا حدودی دارند ولی استاد اسلام شناس ونظریه پردازآن حتما باید در این زمینه تحصیلات ومطالعات کامل داشته باشد والا دچار خطای فاحش شده و بقول شما می شود کردانیسم.
بسیار خوب
پس شما هم با کردانیسم مشکل دارید.ولی باز با اینحال بسیاری از کردانیست ها را نادیده گرفته نظراتشان را همچون وحی منزل میدانید.
ما نیز همچنین . نظرات دینی دکتر را که منطبق با آیات الهی است را تائید میکنیم.
دکتر مفاهیم دینی را مد نظر قرار داده اند و طبق تاریخ اسلام و آیات الهی . هرکسی که ایرادی به نظرات ایشان دارد ذکر کند .
مثلا بگوید این نظر ایشان با قرآن در تضاد است یا با فلان حدیث در تضاد است و تحلیل کند.
اینطور نظرات جدید مطرح میشود و اگر نظری از ایشان منسوخ است ( و یا بالاعکس ) رد میگردد.
یاحق
بله دکتر تخصص دینی اکادمیک نداشته در مورد کتاب اسلام شناسی هم با تحلیل تاریخ اسلام این کتاب را نوشته که البته تاریخ تخصص ایشان بوده.
ما نیز همچنین . نظرات دینی دکتر را که منطبق با آیات الهی است را تائید میکنیم.
شما باید در مباحثه رویه مستقیم وبدور ازتعصب داشته باشید .
رجوع به متخصص یک اصل در جهان عقلا ست که با تعصب شما شکسته می شود.
حال یک تحقیق کنید به من وهمفکرانم بفرمایید که ایشان اسلام شناس بوده است
شناخت اسلام را همه تا حدودی دارند ولی استاد اسلام شناس ونظریه پردازآن حتما باید در این زمینه تحصیلات ومطالعات کامل داشته باشد والا دچار خطای فاحش شده و بقول شما می شود کردانیسم.
قبل از ادامه بحث بدوراز فرافکنی تکلیف این دو جمله را مشخص کنید
این را فقط شهید مطهری نگفته که دکتر اسلام شناس نبوده شما هم فرمودید
من ذکر کردم ایشان آن مدرک حوزوی ای که شما نیاز دارید نداشته همانطوریکه کردانهای شما ندارند.
ولی بحث بر روی نظریات ایشان است.( مثل اینکه بخاطر بحث با امثال شماها باید سر از ناکجا آباد در بیاورم )
در مورد مطهری هم که به کتب ایشان هست و در زمان مقتضی ( بر عکس شما که حاضر نیستید 1 کلام برای تحلیل سخنان دکتر ذکر کنید ) انشاالله بنده نظریات ایشان را بالاخص در مورد توحید مطرح خواهم کرد.
اگر شما معتقدید
شناخت اسلام را همه تا حدودی دارند ولی استاد اسلام شناس ونظریه پردازآن حتما باید در این زمینه تحصیلات ومطالعات کامل داشته باشد والا دچار خطای فاحش شده و بقول شما می شود کردانیسم.
بگذارید بی تعارف در مورد مدرکی که شما صحبت میکنید نظر دکتر را نقل کنم.
دکتر بر اساس تاریخ اسلام شرح داده اند که این فرقه ای که امروز در این مراکز آموزش داده میشود شیعه علوی نیست.
چرا ؟
چون با مفاهیم اصولی و اعتقادی شیعه علوی در اصلی ترین مفاهیم ( توحید نبوت معاد امامت و عدل ) در تضاد است.
حال شما انتظار دارید که مدرک حوزوی بگیرد بعد از اینها را بگوید و نمیتوانسته آنها را بر اساس نیاز تحصیلاتی اش خوانده باشد.
شما نمیتوانید در حوزه جامعه شناسی اسلامی و تاریخ اسلام فعالیت و تحقیق اکادمیک داشته باشید ولی از اسلام چیزی ندونید.
عجب بحثی میکنید شما چسبیدید به یک جمله : آقا ایشان حوزه درس خوانده ؟
شما سخنان آنهائیکه خواندند و امروز خودشان منتقد آن شده اند را نقل کنم میپذیرید ؟
هرگز . وبسایت و وبلاگ میزنید و با استناد به کسی که اصلا معلوم نیست کیست و احادیثی را نقل کرده که با اصولی که در کتاب خدا ذکر شده در تضاد است داد دین داری میدهید. آنهم چه دینی !!!
خب چه فایده ای دارد با کسی که یک ساز میزند و کلام کردانهائی که امروز امر و نهی دینی اش میکنند را وحی منزل میداند
بحث دردسر ساز بکنم؟
یاحق
با سلام وتشکر میدانیم که دکترشریعتی با ادبیاتی زیبا مباحث دینی را برای جامعه مطرح می کرد وبا نگاه دقیق جامعه شنا سانه به اسلام عرصه های نوینی را از دین در اختیار مشتاقان حقیقت قرار د اده است . با توجه به آن مبا حث و کتاب های اسلام شناسی که از او منتشر شده است،لطفا در مورد میزان تحصیلات دینی ایشان توضیح بفرمایید.
با سلام و عرض ادب
ما در پست هاي قبل مطالبي رو عرض كرديم در مورد محاسن ايشان و در مورد شخصيت ايشان،اما در مورد اين سوال هم بايد عرض كنم كه برخي از نزديكان و آشنايان با او در عين اين كه او را از جهاتي قبول دارند، ولي داراي اشتباهات عمدهاي ميدانند و بر او اشكالاتي وارد كردهاند مثلاً مرحوم شهيد مطهري كه با ايشان در تأسيس حسينية ارشاد نقش اساسي داشته و با او همكاري داشته در پايان از او رنجيده ميشود (رنجيده شدن او نه به خاطر مسائل شخصي بوده، بلكه به خاطر مسائل عقيدتي و مطالبي كه ايشان به آنها معتقد بوده) و خود را از حسينية ارشاد و از ايشان كنار كشيده و از آنها جدا ميشود.
ايشان نقدها و اعتراضهاي فراواني به سخنرانيها و نوشتههاي شريعتي دارد: از جمله پس از مطالعة كتاب اسلامشناسي دكتر شريعتي اين طور نوشته است:
اولاً به نظر من اين جزوه چيزي كه نيست اسلامشناسي است حداكثر اين است كه بگوييم اسلام سرايي يا اسلام شاعري است يعني اسلام، موضوع و سوژة يك نوع شعر و تخيّلي به صورت نثر شده است و البته زيبا هم سروده شده است و بيشتر از سوسياليسم و كمونيسم و ماترياليسم تاريخي و اگزيستانسياليسم مايه گرفته است تا اسلام.[
شهيد مطهري كتاب حسين وارث آدم شريعتي را نوعي روضه ماركسيستي بر حسين (ع) ميداند.[
استاد مطهري، حماسه حسيني، ج3، 307]البته نظريات ديگري نيز در مورد دكتر شريعتي وجود دارد. مانند آنچه كه حميد روحاني در كتاب نهضت امام خميني نوشته است.
ايشان سخت تحت تأثير "لوين ماسينيون" اسلام شناس مسيحي بوده، ميگويد: "پروفسور لويي ماسينيون استاد بزرگوار و نابغه من كه خيلي از چيزها از او دارم و در ساختمان دل من دست داشته است... چقدر مقدس و عالي و شرافتمند و انسان بود... من در حضور او خود را در برابر يك روح بزرگ و يك انسان فراتر و يك خوبي مطلق و متعالي و يك انسان نفيس و بسيار كمياب مييافتم... من گورويچ را تعظيم ميكردم، اما ماسينيون را تقديس. لو فور، سارتر، گورويچ مغزم را پرمي كردند عقلم را سير ميكردند مرا انديشيدن ميآموختند... آه اگر در زندگي ماسينيون را نميشناختم احساس ميكنم كه اگر اين حادثه بزرگ در عمرم رخ نميداد تا آخر عمر از چه چيزها بي خبر ميماندم... خدايا تورا چگونه سپاس بگذارم چگونه؟ اكنون ماسينيون مرده است و من در گوشه قبرستاني از شرق تنها ماندهام و در ميان موجوداتي كه درست به انسان شباهت دارند زندگي ميكنم احساس شگفتي ميكنم براستي اين قلب او است كه در سينة مي تپيد... او يك كاتوليك متعصب بود، مسيحي بودن در آب و گل او بود..".[كوير، مقالة معبودهاي من.]
از آيت اللّه مكارم پرسيدهاند: نظرتان را در مورد كتابهاي دكتر علي شريعتي بيان فرماييد؟ ايشان جواب دادهاند: مطالبي را كه خوب است عمل كنيد و آنچه بداست رها كنيد و اگر توانايي جدا كردن نداريد از اهل اطلاع بپرسيد و يا از كتابهاي ديگري كه كاملاً شناخته شده است استفاده نماييد.6[استفتاءات جديد، ج1، سؤال1618.]
.
شما باید در مباحثه رویه مستقیم وبدور ازتعصب داشته باشید . رجوع به متخصص یک اصل در جهان عقلا ست که با تعصب شما شکسته می شود.
ببخشید بحث شما بی ربطه.
تعصب بدون فهم مردود است نه اینکه تعصب مردود باشد.
چکیده بحث شما اینه که دکتر تخصص حوزوی نداشته لذا تبعیت از ایشون آدم ممکنه ( یا حتما ) گمراه میشه.
2 بار درخواست کردم موارد رد شده را ذکر کنید شما آمدید دوباره مساله مدرک حوزوی را پیش می کشید .
مثال زدم فایل تصویری و صوتی و ... آوردم آقا هرکسی که توی حوزه دین تخصص داشت دال بر این نیست که هدایت هم شده.
هر کسی هم که نرفت حوزه بدنی معنا نیست که از دین چیزی نمیفهمه.
آقا دکتر اصلا تحصیلات حوزوی رو قبول نداشت که بخواد بره دروس حوزوی بخونه مدرک بگیره بعد بره نقد کنه.
مگر اینهائیکه رفتند و بعد خودشان آمدند نقد کردند حرفشانرا شما قبول کردید ؟
وووو........
نخیر
این مرغ شماست که یک پا داره آنوقت من متعصبم !!!
هم دوره های حوزه رفته دکتر هم که دعوی دعوت به مناظره داشتند پاسخی که به بحث های طرح شده دکتر دادند.
حکم مهدور الدم بود نه بحث .
یاحق
ايشان نقدها و اعتراضهاي فراواني به سخنرانيها و نوشتههاي شريعتي دارد: از جمله پس از مطالعة كتاب اسلامشناسي دكتر شريعتي اين طور نوشته است: اولاً به نظر من اين جزوه چيزي كه نيست اسلامشناسي است حداكثر اين است كه بگوييم اسلام سرايي يا اسلام شاعري است يعني اسلام، موضوع و سوژة يك نوع شعر و تخيّلي به صورت نثر شده است و البته زيبا هم سروده شده است و بيشتر از سوسياليسم و كمونيسم و ماترياليسم تاريخي و اگزيستانسياليسم مايه گرفته است تا اسلام.
سلام علیکم جمیعا
نقد یک عقیده و یک نظر چگونه باید باشد ؟
آیا در نقد نظرات و آراء رعایت اصول اخلاقی لازم است یا خیر.
اسلام در مورد اخلاق نقدها و نقلها چه حکمی دارد ؟
آیا همچون زمانیکه به یک محارب ربا میذهیم رواست که در هنگام نقل سخنان یک کسی که به ضعم خود او را محارب میدانیم
نیز نقل قولی دروغ و نابحق را بکار بریم ؟
آیا رواست که که بجای نقد آراء و نظرات شخص مورد نظر به شخصیت او بپردازیم و علایق او را به تمسخر بگیریم فحاشی کنیم و یا به او تهمتی ناروا بزنیم ؟
آیا اسلام چنین چیزی را پذیراست ؟
خب این سوالات پاسخ دارد.
شعر هم نیست بحث بحث حق است.
من مقاله ای از دکتر که در روزنامه کیهان درج شد و در مورد نقد مارکسیسم و اگزیستانسیالییسم است دارم که متاسفانه نمیدانم کجا گذاشته ام.
یافتم تقدیم میکنم.
یاحق
با سلام :Gol: وادب
کارشناس محترم زیبا ومختصر تحلیل خوبی آوردند. متشکرم
وما حرف هیچ کس را وحی منزل نمی دانیم معاذ الله که این گونه باشد از باب نا چاری ونبود امام زمان حرف کارشناسان دینی را قبول داریم به فرمان امام زمان عج واین مثل مریضی است که تن به جراحی قلب می دهد با اینکه میداند شانس موفقیت پنجاه پنجاست چاره ای هم ندارد
ومن خدا وکیلی یک بار نگفته ام درس حوزوی خوانده یا نه یا مدرک دارد یا نه اگر گفته ام اشتباه بوده ویک بار نگفتم"مدرک" داشته یا نه گفتم شما ثابت کنید که ایشان اسلام شناس است تا ما هم با شما باشیم واین یک پا داشتن مرغ نیست وتا وقتی برادری ثابت نشده بحث ارث نداریم تا تخصص ایشان در امور دین ثابت نشود نوبت به نقد نظراتشان نمی رسد
در مورد تعصب هم :
شما هم در اینجا فرمودید
بله دکتر تخصص دینی اکادمیک نداشته در مورد کتاب اسلام شناسی هم با تحلیل تاریخ اسلام این کتاب را نوشته که البته تاریخ تخصص ایشان بوده.
وقبلا هم در این تاپیک سه هفته قبل فرمودید
http://www.askdin.com/showthread.php?t=11547&page=2 پست 11
رشته تخصصی دکتر جامعه شناسی و تاریخ بوده و نظریت ایشان در باب ولایت و امامت جنبه جامعه شناسانه دارد و نه فقهی و یا مذهبی
ودر پست 15 همان تاپیک فرمودید:(رفقا مراجعه کنند)
منظور شما این است که ایشان در رابطه با دین متخصص نبودند بله نبودند. ایشان جامعه شناس و تاریخ دان بوده اند.لطفا دوباره بخوانید
دوباره امروز می فرمایید: من از ایشان تبعیت میکنم .ویکسره بدون اینکه دلیلی بیاورید از تخصص ایشان در دین دفاع می کنید.
حال به نظر می رسد که این تبعیت از سر تعصب باشد.نه آگاهی .
به نظرم می رسد امروز بحث لازم نبود ودر تاپیک قبلی سه هفته پیش بحث به سرانجام رسیده بود. به هر حال متشکرم
یک نامه هم از دو کارشناس و اندیشمند معاصر می آورم.
)
اینجا را ببینید:
[=Calibri]http://www.khabaronline.ir/news-146208.aspx&sa=U&ei=8EzOTef4DM6M-wbvk_WQDA&ved=0CA8QFjAA&usg=AFQjCNHSeXYsdGP_L7_MqIhkP6afzL5zWw
قسمتی از نامهی مطهری به امام خمینی، که دربارهی علی شریعتی است، به نقل از کتاب «سیری در زندگانی استاد مطهری» (انتشارات صدرا):
…
اما مسئله چهارم: مسألهی شریعتیهاست. در نامهی قبل معروض شد که: پس از مذاکره با بعضی دوستان مشترک قرار بر این شد که بنده دیگر دربارهی مسائلی که به شخص او مربوط میشد، از قبیل صداقت داشتن و صداقت نداشتن و از قبیل التزامات عملی سخنی نگویم ولی انحرافاتی که در نوشتههای او هست به صورت خیرخواهانه و نه خصمانه تذکّر دهم. ولی اخیراً میبینم گروهی که عقیده و علاقهی درستی به اسلام ندارند و گرایشهای انحرافی دارند، با دستهبندیهای وسیعی در صدد این هستند که از او بتی بسازند که هیچ مقام روحانی جرأت اظهار نظر در گفتههای او را نداشته باشد. این برنامه در مراسم چهلم او در مشهد--متأسّفانه با حضور بعضی از دوستان خوب ما--و پیشتر در ماه مبارک رمضان در مسجد قبا اجرا شد، تحت عنوان اینکه بعد از سیّد جمال و اقبال و بیش از آنها این شخص رنسانس اسلامی به وجود آورده و اسلام را نو کرده و خرافات را دور ریخته، و همه باید به افکار او بچسبیم. ولی خوشبختانه با عکسالعمل شدید گروهی دیگر مواجه شد، و بعلاوه هوشیاری و حسن نیّت امام مسجد که متوجّه شد توطئهای علیه روحانیّت بوده در شبهای آخر فیالجمله اصلاح شد.
عجبا! میخواهند با اندیشههائی که چکیدهی افکار ماسینیون، مستشار وزارت مستعمرات فرانسه در شمال آفریقا و سرپرست مبلّغان مسیحی در مصر، و افکار گورویچ، یهودی ماتریالیست، و اندیشههای ژان پُل سارتر، اگزیستانسیالیست ضدّ خدا، و عقائد دورکهایم، جامعهشناسی که ضدّ مذهب است، اسلام نوین بسازند! پس و علی الاسلام السّلام. به خدا قسم اگر روزی مصلحت اقتضا کند که اندیشههای این شخص حلاّجی شود و ریشههایش به دست آید و با اندیشههای اصیل اسلامی مقایسه شود، صدها مطالب به دست میآید که بر ضدّ اصول اسلام است، و بعلاوه بیپایگی آنها روشن میشود. من هنوز نمیدانم فعلاً چنین وظیفهای دارم یا ندارم؛ ولی با اینکه میبینم چنین بتسازی میشود، فکر میکنم که تعهّدی که دربارهی این شخص دارم دیگر ملغی است. در عین حال منتظر اجازه و دستور آن حضرت میباشم.
کوچکترین گناه این مرد بدنام کردن روحانیّت است. او همکاری روحانیّت با دستگاههای ظلم و زور علیه تودهی مردم را به صورت یک اصل کلّی اجتماعی درآورد. مدّعی شد که مَلِک و مالک و ملّا، و به تعبیر دیگر تیغ و طلا و تسبیح همیشه در کنار هم بوده و یک مقصد داشتهاند. این اصل معروف مارکس و به عبارت بهتر مثلّث معروف مارکس را که دین و دولت و سرمایه سه عامل همکار بر ضدّ خلقند و سه عامل از خودبیگانگی بشرند، به صد زبان پیاده کرد. منتهی به جای دین، روحانیّت را گذاشت. نتیجهاش این شد که جوان امروز به اهل علم به چشم بدتری از افسران امنیّتی نگاه میکند. و خدا میداند که اگر خداوند از باب «وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَهُ وَ اللَهُ خَیْرُ الْمَـٰکِرِین» در کمین او نبود، او در مأموریّت خارجش چه به سر روحانیّت و اسلام میآورد.
تبلیغاتی در اروپا و آمریکا له او از زهد و ورع و پارسائی تا خدمت به خلق و فداکاریو جهاد در راه خدا و پاکباختگی در راه حقّ شده است. و بسیار روشن است که دستهای مرموزی در کار بوده و دوستان خوب شما در اروپا و آمریکا اغفال شدهاند. من لازم میدانم که حضرتعالی گاهی برخی افراد بصیر را ولو به طور خفا به اروپا و آمریکا بفرستید، جریانها را از نزدیک ببینند و گزارش دهند؛ که به عقیدهی بعضی از دوستانتان در آنجا پارهای از حقائق از حضرتعالی کتمان میشود.
گروههای چهارگانهی فوق با من به حساب اینکه تا اندازهای اهل فکر و نظر و بیان و قلم هستم به شدّت مبارزه میکنند. شایعه برایم میسازند، جعل و افترا میبندند، بطوریکه خود را مصداق آن شعر فارسی میبینم که محقّق اعظم خواجه نصیرالدّین طوسی در آخر «شرح اشارات» به عنوان زبان حال خود آورده است:
به گرداگرد خود چندان که بینم / بَلا انگشتریّ و من نگینم
...
خوب است اطّلاع داشته باشید که در ماههای آخر عمر شریعتی بنده مکرّر وسیله اشخاص مختلف به او پیغام دادم که در نوشتههای تو مطالبی هست بر ضدّ اسلام، و لازم است اصلاح شود، من حاضرم در حضور جمعی صاحبنظر یا تنها، هر طور خودت مایل باشی، به تو ثابت کنم؛ اگر ثابت شد خودت آنها را ولو به نام خودت نه به نام من اصلاح کن و شأن تو بالا هم خواهد رفت والّا مجبورم از تو صریحاً و مستدلّ انتقاد کنم و برایت گران تمام خواهد شد. آخرین شخصی که از طرف او نزد من آمد، اظهار داشت که او حاضر است اختیار بدهد به آقای محمّدتقی جعفری و آقای محمدرضا حکیمی که از آثارش انتقاد کنند و در نهایت امر تو صحّه بگذاری. من گفتم بسیار خوب، ولی به شرط اینکه کتباً بنویسد. مقارن با حرکتش به خارج اطّلاع پیدا کردم که تنها به آقای حکیمی نوشته که شما مجازی نوشتههای مرا نقد کنی. در اروپا خبر موثّق این بود که گفته بود تا یک سال کاری نخواهم کرد جز اصلاح نوشتههای خودم و یکی از دوستان نزدیک حضرتعالی نقل کرد که به او گفته بود منتظرم فلانی به اروپا بیاید، راجع به اصلاح کتابهایم با او مشورت کنم. و البته من این جهت را تحسین کردم و دلیل حسن نیتِ او و سوءنیت اطرافیانش در ایران گرفتم. روی این حساب میبایست از نشر آثارش قبل از اصلاح و تجدیدنظر لااقل وسیله آقای حکیمی که کتباً به او اجازه داده است جلوگیری شود ولی افرادی که اخیراً تصمیم گرفتهاند او را مظهر رنسانس اسلامی قرار دهند و راه را برای اظهار نظرهای خود در اصول و فروع اسلام باز کنند در شعاع وسیعی به نشر و تکثیر همهی آثار او پرداختهاند. بنده فکر میکنم اگر صلاح میدانید به برخی از ارادتمندان خودتان در اروپا و آمریکا که ضمناً ناشر آثار و افکار او هستند یادآوری فرمایید که قبل از انجام اصلاحات وسیله آقای حکیمی یا گروهی که خودتان تعیین میفرمایید از نشر آثارش جلوگیری شود و اگر هم صلاح نمیدانید که در کار او مستقیماً دخالتی فرمایید راه دیگری باید اندیشید.
ولی قسمت دوّم مقالاتی بود دربارۀ ملّیّت ایرانی (و مستقلاّ ماشین شده) و در حقیقت فلسفهای بود برای ملّیّت ایرانی؛ و قطعاً تا کنون احدی، از ملّیّت ایرانی به این خوبی و مستند به یک فلسفهی امروز پسند دفاع نکرده است. شایسته است نام آنرا «فلسفهی رستاخیز» بگذاریم. خلاصهی این مقالات که یک کتاب میشود،
این بود که ملاک ملّیّت، خون و نژاد که امروز محکوم است نیست؛ ملاک ملّیّت، فرهنگ است. و فرهنگ به حکم اینکه زادهی تاریخ است نه چیز دیگر، در ملّتهای مختلف، مختلف است. فرهنگ هر قوم روح آن قوم و شخصیّت اجتماعی آنها را میسازد. خود و «منِ» واقعی هر قوم، فرهنگ آن قوم است. هر قوم که فرهنگ مستمرّ نداشته نابود شده است.
ما ایرانیان فرهنگ دوهزار و پانصد ساله داریم که ملاک شخصیّت وجودی ما و منِ واقعی ما و خویشتن اصلی ماست. در طول تاریخ حوادثی پیش آمد که خواست ما را از خودِ واقعی ما بیگانه کند، ولی ما هر نوبت به خود آمدیم و به خود واقعی خود بازگشتیم.
آن سه جریان عبارت بود از حملهی اسکندر، حملهی عرب، حملهی مغول. در این میان بیش از همه دربارهی حملهی عرب بحث کرده و نهضت شعوبیگری را تقدیس کرده است.
آنگاه گفته: اسلام برای ما ایدئولوژی است و نه فرهنگ. اسلام نیامده که فرهنگ ما را عوض کند و فرهنگ واحدی به وجود آورد، بلکه تعدّد فرهنگها را به رسمیّت میشناسد. همانطوریکه تعدّد نژادی را یک واقعیّت میداند. آیهی کریمهی «إِنَّا خَلَقْنَـٰکُم مِّن ذَکَرٍ وَ أُنثَی’ وَ جَعَلْنَـٰکُمْ شُعُوبًا وَ قَبَآئلَ… » که اختلافات نژادی و اختلافات فرهنگی که اوّلی ساختهی طبیعت است و دوّمی تاریخ، باید به جای خود محفوظ باشد. ادّعا کرده که ایدئولوژی ما روی فرهنگ ما اثر گذاشته و فرهنگ ما روی ایدئولوژی ما، لهذا ایرانیّت ما ایرانیّت اسلامی شده است و اسلام ما اسلام ایرانی شده است.
با این بیان عملاً و ضمناً--نه صریحاً--فرهنگ واحد به نام فرهنگ اسلامی را انکار کرده است؛ و صریحاً شخصیّتهائی نظیر بوعلیّ و ابوریحان و خواجه نصیرالدّین و ملاّ صدرا را وابسته به فرهنگ ایرانی دانسته است. یعنی فرهنگ اینها ادامهی فرهنگ ایرانی است.
این مقالات بسیار خواندنی است. در انتساب آنها به او شکی نیست. به بعضیها مثل آقای خامنهای و آقای بهشتی گفته مال من است ولی مدعی شده که من اینها را چندین سال پیش نوشتهام. و اینها آنها را پیدا کرده و چاپ کردهاند. در صورتی که دلائل به قدر کافی هست که مقالات جدید است. به هر حال مطالعهی حضرتعالی بسیار مفید است. وب سایت دکتر علی شریعتی، http://drshariati.org/show.asp?ID=448&q=
...
از نظر فلسفی کمتر از متوسط و از نظر دینی و اسلامی صفر است.
جالب بود.
خب مطهری از لحاظ فلسفی یک کپی بردار حرفه ای از فلسفه ماتریالیستی و از لحاظ اسلامی اصلا نمیدانست توحید چیست.
مثال
توحید را با استناد به منابع مطهری تشریح کنید فلسفه اش را هم طی آن خواهیم دید.
یاحق
سراسیمه سلام هنگام انتظار سلام هنگام رسیدن سلام
جناب یوسف سلام
بازهم نرسیده چوب انتقاد رو برداشتید که کی فرار کنه؟؟؟؟؟؟
دین اون احساس باور پذیر روح الهیه
حالا اگه پیدا شده کسی دین رو کمی برای جوان امروز از قالب در بیاره
و به زبون اون بکنه دنبال تحصیلاتش هسین
لااقل با این هجوم فرهنگی از خارج از مرزهای ایران این حرف رو نزنید
وقتی توی زندگی آدم مشکلی پیش میاد اون آدم چون ببه مشکل نزدیکه پیدا کردن راه حل براش سخت میشه و میره پیش کسی که بهش کمک بکنه
چه طوره این مردم عوام فریب مشکل
تبلیغات دین ما رو پیدا کردن و از اون خنجر زدن
به مردم ما به دین ما
تحصیلات هم نداشتن
اما شریعتی که دانشجوی زمان خودش رو بیدار کرد باید تحصیلات داشته باشه
خسته نشدین از این همه تعصب
کدوم یکی از بچه ها به ذاته شریعتی رو کامل دونسته ؟؟؟؟؟؟؟
حالا اونهایی که مثلا تحصیلات دارن چیکار کردن
وهابیون پا گذاشتن روی شقیقه شیعه
حتی توی بقیع
توی اون
چهار ساعت باز بودن بقیع
به اعتراف خوده روحانیون
اونها هم از موج تبلیغات وهابیت در امان نیستن
مردم عامی جای خودشون رو دارن
پس این تحصل کرده ها کجا هستن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا جوان امروز تنها ست چرا حرفی برای زدن نیست
برادر عزیزم
این تازیانه که تو می زنی
از زخم شمشیر بدتره
می دونی چرا
چون
ما درد داریم و درمان نداریم و تو به دنبال نفی گذشته هایی
جانه برادر
زندگی طعم خوش لحظه هاست
اگر کسی هست که طعم تازه ای داره معرفی کن
من وسط افکار تکراری
حرفهای تکراری
کتابهای دینی تکراری
باید دنبال چی بگردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخه تا کی باید این حرفهای تکراری نشخوار بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جالب بود. خب مطهری از لحاظ فلسفی یک کپی بردار حرفه ای از فلسفه ماتریالیستی و از لحاظ اسلامی اصلا نمیدانست توحید چیست. مثال توحید را با استناد به منابع مطهری تشریح کنید فلسفه اش را هم طی آن خواهیم دید.
با سلام
البته این کپی خواندن بحث های شهید مطهری شما دور از تحقیق است البته به درد بحث های زور نالیستی می خورد ولی وقتی بحثی در مورد شریعتی ومیزان توانایی او در علوم دینی است چرا به توحید از نظر شهید مطهری می پردازید چیزی جز فرار از بحث نیست.
سراسیمه سلام هنگام انتظار سلام هنگام رسیدن سلام
نمی دونم کارم چقدر درسته
یا چقدر دوستانم غمگین خواهند شد
اما چرا فکر کردین تمام قشر روحانیت به و ظایفشون دارن عمل میکنن
روحانیت یک شغله
یه آرمانه
یک ایده است
فرد روحانی یک مبلغه
که متاسفانه
سالهاست درست انجام وظیفه نمی کنه
چرا نباید به کسی که
کارش رو درست انجام نمی ده خرده گرفت
روحانیون معصوم نیستند :Gig:
باز شعار دادین:Moteajeb!:
اگر انتقاد شده باید
مشکل حل بشه نه این که
از بنیاد کسی زیر سوال برد
برادر عزیزم این تازیانه که تو می زنی از زخم شمشیر بدتره می دونی چرا چون ما درد داریم و درمان نداریم و تو به دنبال نفی گذشته هایی جانه برادر زندگی طعم خوش لحظه هاست
با سلام:Gol:
اگر سخن من ایرادی داره نقل کنید ونقد اینجا نباید شاعری کرد ویا حرف بازرگان وشهید مطهری را که در بالا آوردم
تازه هم از راه نرسیدم ... ودنبال نفی گذشته نیستم بعد از 14 روزیک ناپیک تکراری مطرح شد بالا خره باید بحث بشه تا موضوعی که اینجا هر دو هفته یک بار می خواد جوانه بزنه به یک جایی برسه
والبته تنوع طلبی نباید مارو به خلاف بکشونه شما دنبال حقیقت باشید هر چند قالب تکراری باشه تا ان شائالله خودتان قالب نوبیارید
همه حرف این بود که کسی که توانایی توی رشته ای نداره نباید اظهار نظر کنه واین یک حرفی است که همه قبول دارند شما حرف من را نقد کنید خلاصه ومفید.لطفا مثل برادرمون بینا حاشیه نرید
اینجا هم در مورد عملکرد روحانیت اگر صحبت کنیم بحث به هم می خوره ولی یک جمله بگم «اگر در دنیایی که بسم الله گفتن در سخن رانی ها نشانه عقب ماندگی بود بعد از سی سال بوش پسر در نطق انتخاباتی مرتب به مردم میگه من رو خدا ماموریت داده که.... این مطرح شدن دوباره خداگراییه که نشانه موفقیت روحانیت است وروحانیت غیر از این ،کاری ندارد »البته چون دیدم درد دین دارین این رو گفتم .
کسی هم نگفت اونها معصومند ...
در مورد موضوع همین تاپیک ما قبلا باهم صحبت کردیم در اینجا http://www.askdin.com/showthread.php?t=11547
واین هم حرف شهید مطهری وهم حرف بازرگان ومنتقدین ایشان است.
بنظرم میرسه همین مقدار هم لازم به تکرار نبود .:Gol:با اجازه
سراسیمه سلام هنگام انتظار سلام هنگام رسیدن سلام
اولا اگه کمی ادبی شد واسه این که از زهرش گرفته بشه
من بازم میگم قرار نیست همه
همه چیز رو بدونند
همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز متولد نشده اند
اما قرار نیست که بلد نباشن اظهار نظر بکنند به هر حال دکتر توی یه خانواده مذهبی بزرگ شدن
باز شما زدین توی جاده خاکی
چرا؟؟؟؟؟؟
چون بسم الله گفتن نه اشتباه و نه غلط
بعدشم وقتی آموزش دهندگان ما رو آموزشی نیست
آخه کی توی دهه 90 یا80 یا70حرف تازه زد
اگه قرار باشه از روحانیت حرف بزنید من به شخصه فقط استاد مطهری رو قبول دارم و بس
کسه دیگه ای هم دارید معرفی کنید
دین توی کوچه پس کوچه های منتقدان بی هنر نابود شده
دنبال چه هستید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این که دکتر تحصیلات دینی نداشته
نه که در حال حاضر تمام مسولان ما در حیطه تحصیلی خودشون و به اندازه همون دارن نظر میدن
مثل منتقدانی که به دنبال جنجال هستند به دنبال حبابی هستید
خالی
دکتر نه یک فکر
و نه یک اندیشه
که یک باور راسخ هستند
دنبال چه هستید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این که دکتر تحصیلات دینی نداشته نه که در حال حاضر تمام مسولان ما در حیطه تحصیلی خودشون و به اندازه همون دارن نظر میدن مثل منتقدانی که به دنبال جنجال هستند به دنبال حبابی هستید
با سلام وعرض ادب:Gol:
بگذارید حرف آخر رو ساده بزنم تا برای همه معلوم شود دنبال چه هستم.
از اول حرفمون با بینای عزیز این بود که «هر راننده تاکسی که به خاطر هنر مندی وزیبا صحبت کردنش راننده اتوبوس شود حرفای زیباش وید وبیضاش مانع از این نمی شه که مسافراش ته دره نروند». وایشون هم مثل شما دائم می گفت این راننده تاکسی ما خیلی خوب تاریخ صنعت ماشین سازی رو بلده ودر موردطراحی ماشین متخصصه.
در مسائل مهم، تخصص حرف اول رو میزنه وهر کس از این قاعده تخطی کنه گنه کاره اگر چه پسر خاله خدا باشه . ببینید خدا چی فرموده:
از [ميان] مردم كسى است كه در باره خدا بدون هيچ دانش و بىهيچ رهنمود و كتاب روشنى به مجادله مىپردازد (۸حج)
این یعنی حرف باید علمی باشه وهنر در جای دومه
نمی دونم چرا حرف به این سادگی رو قبول نمی کنین.
«هر مشتلیبقالی نباید در مورد مهندسی سازه نظر بده اگر چه درون ساختمانهای بزرگ وپل های معلق طولانی زندگی کرده باشه » کجای این حرف اشتباه است؟
از حرف های دکتر خیلی برداشت های بد میشود چون یک پارادیم علمی منسجم صحیح برآن حاکم نیست. واین ناشی از عدم تخصص ایشون در مسائل دینی است.این حرف خیلی تکرار شد
این در مورد کلیات ودر مورد نقد جزئیات هم کتاب ومقاله فراوان است وبحث از ان پنجاه سال است شروع شده وامروز شما می گید « بازهم نرسیده چوب انتقاد رو برداشتید که کی فرار کنه؟؟؟؟؟؟»
مثل تز« اسلام منهای روحانیت »ایشونه ،که امام فرمودند اسلام منهای روحانیت مثل کشور بدون طبیب است.
در اینجا مطلب کافی آورده شد من با اجازه شما ودوستان از بحث بیرون میرم
بگذارید خلاصه حرفارو از قرآن بیارم
برخى از مردم در باره خدا بدون هيچ علمى مجادله مىكنند و از هر شيطان سركشى پيروى مىنمايند (۳حج) پیام این آیه این میتونه باشه: حرف غیر عالمانه زدن "پیروی از شیطان" است.
لفظ نواندیشان دینی و یا روشنفکران دینی از دیرباز در ادبیات ما رواج داشته است.
همواره عده ای برای نیل به مقاصد مختلف از جمله جدایی توده های مردم از خط اسلام اصیل و جایگزینی اسلام التقاطی و غربی به جای آن(خواسته یا نا خواسته) تلاش نموده اند که از جمله می توان به سرهنگ آخوندف، عبدالرحیم طالبوف و... اشاره کرد.
دکتر شریعتی نیز غالباً با اظهار نظرهای غیر متخصصانه در دین زمینه بروز تفسیرهای التقاطی را فراهم نمود تا آنجا که تفسیرهای مجاهدین خلق، فرقانی ها و... تحت تاثیر این نوع تفکر است.
شهید مطهری اظهار نظرهای شریعتی را در مورد اسلام، نه تنها اسلام شناسی نمی داند بلکه نوعی اسلام سرایی تلقی کرده و در نامه اش به حضرت امام می نویسد: (( به خدا قسم اگر روزی مصلحت اقتضا کند که اندیشه های این شخص حلاجی شود و ریشه هایش بدست آید و با اندیشه های اصیل اسلامی مقایسه شود صدها مطلب به دست می آید که بر ضد اصول اسلام است و به علاوه بی پایگی آنها مشخص می شود)).
باید یادآور شد که دکتر شریعتی بر اطلاعات اندک خود معترف بوده و می گوید: ((من جامع معقول و منقول نيستم و فقط در يک رشته خاص چيزي بلدم، و همه مسائل را از همان وجهه - که وجهه اجتماعي و جامعه شناسي است - مطرح مي کنم و وجوه ديگر مسئله را متخصصين و کساني که در اين رشته ها کار کرده اند و آگاهي دارند بايد طرح کنند. بنابراين اين را بايد يادآوري کنم که آنچه مي گويم تمام آنچه در اين باب بايد گفته شود نيست بلکه آن چيزي است که من مي توانم در اين باب بگويم و اين يادآوري براي همه مسائلي که در اسلام مطرح مي کنم صادق است)).{دکتر شريعتي، انتظار مذهب اعتراض، ص22}.
حال این سوال مطرح است که ایشان چگونه به خود اجازه ی اظهارنظر و حتی تفسیر به رای در برخی آیات و مسلمات دین را می دهد در حالی بر دانش سطحی خود اذعان دارد؟
بخاطر برداشت سطحی دکتر از دین، در گفتار و نوشته های ایشان شاهد نوعی تکثر و تناقضات بسیار هستیم تا آنجا که پسر و دختر شریعتی هر یک در اظهارنظرهای جداگانه در مورد سکولار و یا ضد سکولار بودن دکتر اظهارات متناقضی را مطرح نموده اند که این ناشی از تکثر در گفتمان شریعتی است.
اساتید شریعتی:
شریعتی نزد اساتیدی پرورش یافت که وابستگی و تاثیرپذیری اندیشه ای به آنان را اینگونه بیان می کند:
(( گورویچ نابغه ی جامعه شناسی دنیا بود، اما ماسینیون چیز دیگری بود. گورویچ تنها احساس نبوغ و عظمت فکری و علمی به آدم می داد، اما ماسینیون، گرچه بزرگترین اسلام شناس جهان معاصر بود{!}، اما زیبایی او و جلال انسانیت و احساس ظریف و پرجذبه ی او بیشتر در نزدیکانش اثر می گذاشت تا نبوغ علمی و فکری اش... من گورویچ را تعظیم می کردم اما ماسینیون را تقدیس. لوفور، سارتر، گورویچ مغزم را پر می کردند، عقلم را سیر می دادند، مرا اندیشیدن می آموختند)).{کویر ص 88-83}
و در جای دیگر ویرژیل ایتالیایی را پیغمبر و مقتدای خود دانسته و درباره ی وی چنین گفته است: ((ای که پیغمبر من، امام من، مقتدای من بودی...)).{کویر ص114}.
این در حالی است که در اندیشه شریعتی رد پایی از افکار اساتید غربی اش به چشم می خورد که شهید مطهری در این باره می گوید:
((عجبا می خواهند با اندیشه هایی که چکیده افکار ماسینیون مستشار وزارت مستعمرات فرانسه در شمال آفریقا و سرپرست روحی مبلغان مسیحی در مصر و افکار گورویچ یهودی ماتریالیست و اندیشه های ژان پل سارتر اگزیستانسیالیست ضد خدا و عقاید دورکهام جامعه شناس ضد مذهب است، اسلام نوین بسازند پس و علی الاسلام السلام)).{نامه شهید مطهری به امام}
تشیع علوی و صفوی:
شریعتی در کتاب ((تشیع علوی و تشیع صفوی)) با حمله ی شدید به علامه مجلسی او را آخوند درباری معرفی می کند:!!!: و می نویسد:
((... تملق های پستانه...نمونه اش مقدمه ی زادالمعاد...نمی توانید به عنوان یک مسلمان که شاگرد محمد و علی و قرآن و حسین است و معتقد به توحید و تقوا و عزت و حریت و عدالت فبول داشته باشید)).
این در حالی است که در مقابل تشیع علوی را دین ستیز، مبارزه و پیکار محض معرفی می کند. برای داوری پیرامون مواضع علمای دوران صفوی ابتدا باید اوضاع و شرایط آن روز را مورد بررسی قرار داد و آنگاه به بررسی مواضع علمای آن دوران پرداخت.
در شرایطی که توده های مردم برای مبارزه از آگاهی و رشد لازم برخوردار نبودند و شاهان صفوی دست کم بطور رسمی به مبارزه با قرآن و اسلام برنخواسته بودند و اگر علامه مجلسی از شاهان صفوی ستایش می کرد و یا رفت و آمدی با آنان برقرار می ساخت، از روی ناچاری و مسئولیت اسلامی بود و برای پاسداری از اسلام راهی جز این نداشت چراکه در آن دوره می رفت تا خطر تصوف اسلام را مورد تهدید جدی قرار داده و این شگرد علامه مجلسی باعث شد که او حتی حکم تخریب یکی از خانقاه های تصوف را از شاه سلطان حسین بگیرد.
حضرت امام در پاسخ به حملات شدید شریعتی به علامه مجلسی می فرمایند:
((نبايد يك كسى تا به گوشش خورد كه مثلًا مجلسى- رضوان اللَّه عليه- محقق ثانى- رضوان اللَّه عليه- نمىدانم شيخ بهائى- رضوان اللَّه عليه- با اينها روابط داشتند و مىرفتند سراغ اينها همراهى شان مىكردند، خيال كنند كه اينها مانده بودند براى جاه و- عرض مىكنم- عزت، و احتياج داشتند به اينكه شاه سلطان حسين و شاه عباس به آنها عنايتى بكنند!
اين حرفها نبوده در كار. آنها گذشت كردند؛ يك گذشت، يك مجاهده نفسانى كردهاند براى اينكه اين مذهب را به وسيله آنها، به دست آنها [ترويج كنند]. در يك محيطى كه اجازه مىگرفتند كه شش ماه ديگر اجازه بدهيد ما حضرت امير را سبّ بكنيم، وقتى جلوگيرى از سبّ حضرت امير مىخواستند بكنند- در يكى از بلاد ايران شنيدم اجازه خواستند كه خوب شش ماه ديگر صبر كنيد ما سبّش بكنيم- بعد اينها در يك همچو محيطى كه سبّ حضرت امير اينطوريها بوده و رايج بوده و از مذهب تشيع هيچ خبرى نبود و هيچ اسمى نبوده، اينها رفتهاند مجاهده كردهاند؛ خودشان را پيش مردم ... مردم آن عصر شايد اشكال به آنها داشتند از باب نفهمى، چنانچه حالا هم اگر كسى اشكال كند نمىداند قضيه را، نه [اينكه] غرض دارد، نمىداند قضيه را. زمان ائمه هم بودند. على بن يقطين هم از وزرا بود. در زمان ائمه هم بودند. خود حضرت امير را چرا نمىگوييم؟ بگوييم حضرت امير هم هست؟
حضرت امير بيست و چند سال به واسطه مصالح عاليه اسلام در نماز اينها رفت- عرض بكنم كه- تبعيت از اينها كرد، براى اينكه يك مصلحتى بود كه فوق اين مسائل بود. ساير ائمه- عليهم السلام- هم گاهى مسالمت مىكردند. يك وقتى نمىشد، آن وقت چه مىكردند. مصالح اسلام فوق اين مسائلى است كه ما خيال مىكنيم. فوق اين مطالبى است كه ما خيال مىكنيم. اين دسته از علمايى كه جانفشانى كردند و خودشان را جورى كردند كه حالا شما به آنها اشكال مىكنيد از باب اينكه اطلاع بر واقعه نداريد؛ نه سوء قصد داريد، نه سوء نيت داريد، اطلاع از واقعيات نداريد.
من هم اگر چنانچه میتوانستم يك سلطان جائرى را به راه بياورم مىرفتم دربارى مىشدم.
شما هم تكليفتان اين بود كه اگر بتوانيد يك سلطان جائرى را آدمش كنيد برويد دربارى بشويد. اين دربارى شدن نيست. اين آدم سازى است. نه اين است كه اينها دربارى شدند، اينها میخواهند آدم بسازند)).
دکتر شریعتی نیز غالباً با اظهار نظرهای غیر متخصصانه در دین زمینه بروز تفسیرهای التقاطی را فراهم نمود تا آنجا که تفسیرهای مجاهدین خلق، فرقانی ها و... تحت تاثیر این نوع تفکر است.
شهید مطهری اظهار نظرهای شریعتی را در مورد اسلام، نه تنها اسلام شناسی نمی داند بلکه نوعی اسلام سرایی تلقی کرده و در نامه اش به حضرت امام می نویسد: (( به خدا قسم اگر روزی مصلحت اقتضا کند که اندیشه های این شخص حلاجی شود و ریشه هایش بدست آید و با اندیشه های اصیل اسلامی مقایسه شود صدها مطلب به دست می آید که بر ضد اصول اسلام است و به علاوه بی پایگی آنها مشخص می شود)).
حال این سوال مطرح است که ایشان چگونه به خود اجازه ی اظهارنظر و حتی تفسیر به رای در برخی آیات و مسلمات دین را می دهد در حالی بر دانش سطحی خود اذعان دارد؟
اساتید شریعتی:شریعتی نزد اساتیدی پرورش یافت که وابستگی و تاثیرپذیری اندیشه ای به آنان را اینگونه بیان می کند:
(( گورویچ نابغه ی جامعه شناسی دنیا بود، اما ماسینیون چیز دیگری بود. گورویچ تنها احساس نبوغ و عظمت فکری و علمی به آدم می داد، اما ماسینیون، گرچه بزرگترین اسلام شناس جهان معاصر بود{!}، اما زیبایی او و جلال انسانیت و احساس ظریف و پرجذبه ی او بیشتر در نزدیکانش اثر می گذاشت تا نبوغ علمی و فکری اش... من گورویچ را تعظیم می کردم اما ماسینیون را تقدیس. لوفور، سارتر، گورویچ مغزم را پر می کردند، عقلم را سیر می دادند، مرا اندیشیدن می آموختند)).{کویر ص 88-83}این در حالی است که در اندیشه شریعتی رد پایی از افکار اساتید غربی اش به چشم می خورد که شهید مطهری در این باره می گوید:
[=Century Gothic]با سلام
بنظر بنده شما بجای کپی پیست کردن یک کمی تحقیق کنید !:Sham:
[=Century Gothic]
[=Century Gothic] آخرین نظرات رهبر انقلاب درباره شریعتی؛ او دنبال فریب رژیم بود/ قضاوتهای شهیدمطهری مبالغهآمیز بود
[=Century Gothic]کتاب - نظرات مرحوم شهیدمطهری درباره شریعتی - چه در آغاز آشنائیشان که تا دو سه سال از وی به نحو شگفتآوری ستایش میکرد و چه در سالهای بعد که از او به نحو شگفتآوری مذمت میفرمود - غالبا مبالغه آمیز بود.
[=Century Gothic]به گزارش خبرآنلاین، چاپ ششم کتاب «جریانها و سازمانهای مذهبی - سیاسی ایران» نوشته رسول جعفریان از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر و روانه بازار نشر شد.
[=Century Gothic]در پاورقی چند صفحه از کتاب، نظرات مقام معظم رهبری درباره مرحوم شریعتی منعکس شده است که اختصاصا برای نویسنده کتاب ارسال شده و مطالبی است که رهبر معظم انقلاب هنگام مطالعه چاپ سوم در حاشیه کتاب نگاشته اند. رسول جعفریان در چاپ ششم این کتاب ضمن انجام اصلاحات و افزودن مطالب جدید، نظرات مقام معظم رهبری را نیز در پاورقی کتاب افزوده است.
[=Century Gothic]در این کتاب و در خصوص «نامه نگاری شریعتی به ساواک و نوع تعامل وی با رژیم شاه»، نویسنده دو نظر را مطرح می کند: نخست نظر سید حمید روحانی که دکتر شریعتی را عامل رژیم معرفی می کند.
[=Century Gothic]دوم کسانی که شریعتی را عامل رژیم نمی دانند اما معتقدند که شریعتی و رژیم شاه در چند حوزه از جمله در برخورد با مسائل اجتماعی، روحانیت، مارکسیسم و ...، دارای وحدت نظر و همسویی فکری بوده اند.
[=Century Gothic]در این زمینه مقام معظم رهبری با هر دو نظر فوق مخالفت می کنند و بر نظری تاکید می کنند که مطابق آن، نامه نگاری به ساواک و انتخاب محتوای خاص در این نامه ها، یک تاکتیک به قصد فریب دستگاه حکومت شاه تلقی می شود.
[=Century Gothic]مقام معظم رهبری در این باره می نویسند: «به نظر من و با شناختی که از دکتر داشتم، وی تلاش کرد تا از وجود نقاط مشترک خود با دستگاه مانند ضدیت با مارکسیسم و انتقاد از روحانیت استفاده کند و ساواک را درباره خود به طمع بیندازد و در واقع آنها را فریب دهد و موفق شد. شاکله او با نوکری ساواک سازگار نبود. حداکثر این بود که وی اهل خطر کردن در مبارزه با دستگاه نبود و مایل بود در حاشیه عرصه مبارزه قرار داشته باشد... در سال 54 که من از زندان آمدم و همه به دیدن من می آمدند، او به منزل من نیامد و برای دیدار من منزل جوانی از دوستان مشترکمان را معین کرد و چند ساعتی با هم بودیم (آن جوان فرحبخش بود که به من و دکتر ابراز ارادت می کرد).»
[=Century Gothic]دومین موضوعی که در این کتاب از حاشیه نویسی های مقام معظم رهبری منعکس شده است، مربوط به قضاوت تند و همراه با سوءظنی است که نسبت به دکتر شریعتی در نامه استاد شهید مطهری به حضرت امام خمینی(ره) در سال 56 آمده است. بسیاری از افراد طرح این مواضع از سوی استاد مطهری را از سر عصبانیت تلقی کرده بودند و برخی نیز آن را به دشمن شناسی ایشان مربوط می دانند.
[=Century Gothic]در این زمینه هم نظر مقام معظم رهبری متفاوت است و در هر حال قضاوت شهید مطهری درباره شریعتی را نمی پسندند. ایشان در این زمینه می نویسند: «نظرات مرحوم شهید مطهری درباره شریعتی - چه در آغاز آشنائیشان که تا دو سه سال از وی به نحو شگفت آوری ستایش می کرد و چه در سالهای بعد که از او به نحو شگفت آوری مذمت می فرمود - غالبا مبالغه آمیز ... بود.
[=Century Gothic] در همین مطالبی که ایشان به امام مرقوم داشته، نشانه های بزرگنمایی آشکار است. برخی دیگر از دوستان ما از جمله مرحوم شهید بهشتی نیز همین نظر را در باره اظهارات شهید مطهری داشتند.» (پاورقی صفحه 476 کتاب)
[=Century Gothic]
[=Century Gothic]بنابر گزارش خبرآنلاین، رسول جعفریان در کتاب جریانها و سازمانهای مذهبی - سیاسی ایران» طی فصلهای ششگانه این کتاب نگاه خود را بر کلیه جریانهای سیاسی و فکری با محتوای دینی و مذهبی که در فاصله بین سالهای 1320 الی 1357 به وجود آمده و فعالیت داشتهاند، متمرکز کرده است. نویسنده در فصل اول کتاب تحت عنوان «بازگشت دین به عرصه جامعه و سیاست»، زمینهها و دلایل فعال شدن جریانهای مذهبی را در دهههای 20 و 30 مورد توجه قرار میدهد و به معرفی مصادیق این جریانها میپردازد.
[=Century Gothic] در فصل دوم، فعالیتهای حوزوی از اواخر دهه 30 تا زمان پیروزی انقلاب مورد توجه نویسنده قرار دارد و در این راستا تعدادی از مؤسسات شکل گرفته در کنار حوزه و نحوه فعالیت و تأثیرگذاری آنها، بررسی قرار میشوند.
[=Century Gothic]سومین فصل به بحث درباره جریانهای مذهبی- سیاسی فعال دهه چهل تا اوایل دهه 50 اختصاص دارد و در چهارمین فصل به بررسی تفصیلی دو جریان فکری- سیاسی مجاهدین خلق و دکتر شریعتی به عنوان دو نمونه بارز از مطرح کنندگان اسلام انقلابی در آن مقطع زمانی از نظر میگذرد. به دنبال این و با نزدیک شدن به مقطع پیروزی انقلاب، معرفی فعالان مذهبی- سیاسی در آستانه انقلاب اسلامی در پنجمین فصل صورت میگیرد و در نهایت ششمین فصل به مروری بر آرا و افکار جریانهای تجدیدنظر طلب در عقاید شیعه اختصاص دارد.
[=Century Gothic]http://www.khabaronline.ir/news-157975.aspx
[=Century Gothic]شریعتی در نگاه امام موسی صدر به روایت صادق طباطبایی
[=Century Gothic]احزاب و تشکل ها -اگرچه امام موسی صدر انتظار داشت که با آمدن دکتر شریعتی به لندن، حسینه ارشاد دیگری در قلب انگلیس بنا نهد اما بادرگذشت وی، امیدهای او ناکام ماند.
[=Century Gothic]به گزارش خبرآنلاین، سید صادق طباطبایی، خواهرزاده امام صدر و برادر همسر مرحوم حاج سید احمد خمینی، در تشریح جایگاه دکتر شریعتی در نگاه امام موسی صدر، از تلاشهای وی برای تدفین و خاکسپاری وی در سوریه سخن میگوید.
[=Century Gothic]شرح دیدار امام موسی صدر با دکتر شریعتی را در به نقل از مصاحبه وی با سایت دیپلماسی ایرانی میخوانید:
[]
[=century gothic]دکتر شریعتی و امام خمینی (ره)
شریعتی دنبال ارایهی احیای اسلام انقلابی وسیاسی بود و این همان آرمان امام خمینی بود.
آرمانهایی که شریعتی از تشیع و روحانیت در ذهن خود ترسیم میکند، علیالقاعده باید در امام خمینی عینیت یافته باشد.
این استنباط را میتوان در نوشتهها و اسناد شریعتی یافت. وی در کتاب خودسازی انقلابی از امام خمینی که در مقابل صهیونیزم موضع گرفت و از آرمان فلسطین دفاع کرد، تجلیل میکند.
(دکتر علی شریعتی، مجموعهی آثار، ش 2، خودسازی انقلابی، ص 179)
وی همچنین از آیتالله خمینی به عنوان ”مرجع بزرگ عصر ما“ نام میبرد و در ترسیم خط قیام روحانیت مینویسد: « . . . ظهور روحهای انقلابی و شخصیتهای پارسا، آگاه و دلیری که به خاطر وفادار ماندن به ارزشهای انسانی و پاسداری از حرمت و عزت اسلام و مسلمین گاه به گاه در برابر استبداد، فساد و توطئههای استعمار قیام میکردهاند، از این گونه است قیامهایی که از زمان میرزای شیرازی تاکنون، آیتالله خمینی، شاهد آن بودهایم. »
(دکتر علی شریعتی،مجموعه آثار،ش۲۷،ص ۲۴۴ و ۲۴۵)
شریعتی در ارزیابی قیام خرداد 42 امام خمینی را چنین توصیف میکند: « در خاموشترین ایامش ناگاه خفتهای از این افسوس بیدار میشود و از کهف حجرهای بیرون میپرد و ابوذروار بر سر قدرت فریاد میزند و اسرافیلوار در صور قرآن میدمد و گورها را برمیشوراند و امنیت سپاه قبرستان را برمیآشوبد و محشر قیامتی بر پا میکند. »
(قبلی، صفحه ۲۵۰)
این مواضع آشکار شریعتی در مورد امام خمینی بود.
اسناد ساواک نشان میدهد شریعتی در نهان نیز در پی ترویج امام خمینی بود.
طبق گزارش ساواک، شریعتی«پس از بسته شدن حسینیه به طرفداران خود دستور داده است که در مجالس به نام طرفداران آیتالله خمینی با معممین و طلاب بحث نموده و آنان را به طرفداری خمینی گرایش دهند.» طبق همین گزارش« در حال حاظر مریدان وی به همین نحو عمل مینمایند.«
(شریعتی به روایت اسناد ساواک، ج2، ص122)
بروز و ظهور بیرونی نیز نشان میداد که بین بیشتر طرفداران امام خمینی و هواداراندکتر شریعتی نوعی پیمان نانوشته منعقد گردیده است.
شریعتی در 7/12/1350 درمسجد نارمک «به منبر رفت و دربارهی قیام امام حسین و جانبازی آن حضرت برای بقایدین به تفصیل سخنرانی کرد.»
«پس از سخنرانی شریعتی هنگام خروج، ناگهان چراغهاخاموش شد و عدهای که حدود دویست نفر و تیپ جوان بودند شعار میدادند زنده بادخمینی، خمینی پیروز است.»
این تظاهرات با دخالت پلیس منجر به زد و خورد شد.شعار زنده باد خمینی آن هم در آن شرایط خفقانبار سال 1350 نشان از این بود کهمستمعان شریعتی از هواداران امام خمینی بودند.
طبق گزارش دیگری از ساواک همینموضوع درسال 51 در حسینیهی ارشاد بعد از سخنرانی دکتر دربارهی فلسفهی حجتکرار شد و شعار «مگر بر حکومت یزیدی، خمینی بتشکن بپاخیز» فضای تاریکآن زمان را شکست.
دکترحسین رزمجو از اساتید دانشگاه فردوسی مشهد، از قول پدربزرگوار دکتر نقل میکند: « دکتر یکبار شنیده بود؛ یک واعظ بدبخت و جاهلی که در مشهد منبر میرفته، در یکی از منابر خود او بد گفته با این تعبیر که: دکتر شریعتی مقلد امام خمینی است. وقتی دکتر این خبر را میشنود با شادی و شعف بسیار میگوید: حماقت این به اصطلاح واعظ روحانی را ببین! او بهجای مذمت من بهترین توصیف و تعریف را از من کرده است.
اگر من یک میلیون تومان میدادم به کسی، حاضر میشد برود در ملا عام بگوید علی شریعتی مقلد امام است؟»
دکتر شریعتی با سربلندی تمام اعلام کرد که افتخار میکنم، مقلد امام خمینی هستم و با این کار چراغ هدایت را به امت نشان داد.
(پایگاه خانه ملت ، 27 خرداد 1386 )
سروده ای از دکتر علی شریعتی برای امام خمینی::Sham:
فریاد روزگار ماست - روح خدا
در روزگار قحطی هر فریاد - در روزگار قحطی هر جنبش
فریاد روزگار ماست- آری در روزگار مرگ اصالتها
بی تو دگر چه بگویم- چه را بسرایم
ای مطلع تمام سرودها – بی تو فرو نشسته دگر فریاد
تنها شده است هر چه که انسانیت - در پایتخت غارت و خون
جز وحشت و هراس نمی بینم- این درد را با که بگویم
که هر ورق از هر کتاب -ترس را فریاد می کند
حتی پلاس کهنه خیابان هم - تجربه کرده است ترس را
اینک سیاه بینمش - تا بر تو باز شود
که راست می گویم - در هر کرانه این شهر بی طپش
سگهای زنجیری- سگهای دست آموز
در چشمهای بیدار - ترس را نشانده اند آنها
هر روز می درند - هر روز می برند
و پاداش را - از دست گرگ می گیرند
در پایتخت غارت و خون - سگهای زنجیری
آن گرگ پیر را به حراست نشسته اند - بی تو در پایتخت دیو دماوند
سیاوشها و کاووسها در بندند - ای کاش رستم
کاووسها را نمی رهاند - تا اینگونه گشاده دست
در بند بخواهد رستم را - در خون کشد سیاوش را
بی تو من از خمین گذشتم - افسرده بود و سرد
نام تو را زمزمه می کرد روز و شب -فریاد روزگار ماست
روح خدا – بانگ تعهد و رسالت
بانگ خدا و خون - اینک تو ای سلامت پویا
ای کرامت بی مرز- بر این زمین تشنه ببار
آری آری - تا زاید این
سترون فرسوده -گلهای سرخ شهادت را
تا باز در نبض شهر تپد-فریاد آری- تو ای سخاوت بی حد ببار بر جنگل
تا باز این درخت خفته شود بیدار - تا باز آن جوانه کند فریاد!
(منبع : هنر و ادبیات انقلاب، پایگاه مطالبه )
سلام علیکم
درود بر رضای عزیز و سپاس بابت سخنان سنجیده ایشان
دکتر اگر چه تحصیلات حوزوی نداشتند ولیکن این دال بر نفهمیدن مفاهیم قرآنی و دینی نبوده و نیست که چه بسا کسانی هستند که از مجامع علمی فارغ التحصیل می شوند ولی دریغ از ذره ای علم نافع و البته بالعکس.
دکتر جامعه اسلامی ای را توصیف میکردند که مطابق عقاید اسلامی اصیل میتواند شکل بگیرد و رشد کندآنهم در این زمان که از جمله قرون دین زدگی محسوب میشود.
لازمه تشکیل این جامعه بازگشت به اسلامی علوی است (که ایشان بر این مطلب اصرار داشتند) و سخنرانی ای در این باب ایراد کردند که در دسترس همگان هست.
از جمله اموری که ایشان در رابطه با آن صحبت کردند مساله توحید در جامعه شیعی است که شاهد مثال آنهم از غیب فرا رسید.
جناب معنی عبدالزهراء چیست؟
یاحق
با سلام:Gol:
[=Century Gothic]بنظر بنده شما بجای کپی پیست کردن یک کمی تحقیق کنید !:Sham:
دوست گرامی طوری میفرمایید کپی پیست که هرکس نداند فکر میکند خودتان...!!!
چرا جبهه میگیرید؟!!
متنه کپی پیستی شما ناقص است اگر لطف کنید فرمایشات کامل رهبر معظم را بخوانید متوجه میشوید که ایشون هم دکتر شریعتی را به طور کامل تایید نکرده است
دکتر شریعتی هم اشتباهاتی داشته اند حال شما این همه متن از سایت های مختلف کپی کرده اید که بگویید ...؟؟!!
این ویژگی های افراطی در تمامی طرفداران دکتر شریعتی به چشم میخورد...
[=Century Gothic]آقای صدر میگفتند که یکی از امتیازات دکتر شریعتی این است که مخالفینش مغرض و بی سواد هستند.
عجب!!!
پس شهید مطهری هم رفتن جزء گروه بی سواد ها!
اگر امام خمینی سکوت کردند برای حفظ وحدت و اتحاد بود
یا اگر حضرت خامنه ای دکتر را کمی تایید کردند برای این است که امثال کسانی را که با دو جمله ی زیبا ولی... دکتر شریعتی جذب شده اند به یکباره مانند شما جبهه نگیرند و منکر همه چیز نشوند!!!
پیشنهاد میکنم شما هم بجای کپی پیست سخنان حضرت خامنه ای را کامل بخوانید تا با وارد شدن اشکالات به دکتر شریعتی اینگونه برخورد نکنید
مگر نمیفرمایید شهید مطهری (ره) مبالغه کردند؟
اشکالی ندارد این سه پست را منهای سخنان شهید مطهری بخوانید و بعد اگر حرفی داشتید به کپی پست بپردازید!
واقعا در عجبم که چرا طرفداران دکتر شریعتی تا 3 تا اشکال ببینند همه ی سعی و تلاششان را میکنند تا آن را بپوشانند و آن را بی نقص جلوه دهند!!!
بلاتشبیه بلاتشبیه با دیدن پست 46 شما یاد سنی ها و صحابه ی پیامبر افتادم! (جبهه نگیرید عرض کردم بلا تشبیه!):Cheshmak:
سلام علیکمدرود بر رضای عزیز و سپاس بابت سخنان سنجیده ایشان
دکتر اگر چه تحصیلات حوزوی نداشتند ولیکن این دال بر نفهمیدن مفاهیم قرآنی و دینی نبوده و نیست که چه بسا کسانی هستند که از مجامع علمی فارغ التحصیل می شوند ولی دریغ از ذره ای علم نافع و البته بالعکس.
دکتر جامعه اسلامی ای را توصیف میکردند که مطابق عقاید اسلامی اصیل میتواند شکل بگیرد و رشد کندآنهم در این زمان که از جمله قرون دین زدگی محسوب میشود.
لازمه تشکیل این جامعه بازگشت به اسلامی علوی است (که ایشان بر این مطلب اصرار داشتند) و سخنرانی ای در این باب ایراد کردند که در دسترس همگان هست.
از جمله اموری که ایشان در رابطه با آن صحبت کردند مساله توحید در جامعه شیعی است که شاهد مثال آنهم از غیب فرا رسید.
جناب معنی عبدالزهراء چیست؟
یاحق
با سلام:Gol:
جناب بینا دکتر بی نقص اند؟
چرا تا ایشون نقد میشن بجای اینکه با منطق برخورد کنیم باید گارد مبارزه بگیریم؟؟!!
انقدر شخصیت ایشون عظیم و حرف هایشان وحی است که کسی نباید به ایشون اشکال وارد کند؟؟!!
دکتر شریعتی هم اشتباهاتی داشته اند حال شما این همه متن از سایت های مختلف کپی کرده اید که بگویید ...؟؟!! این ویژگی های افراطی در تمامی طرفداران دکتر شریعتی به چشم میخورد...
سلام علیکم
چه کسی اشتباهاتی نداشته ؟
دکتر درست در زمانی وارد جریان جامعه در حال تحول ایران شدند که ایرانیان بخاطر قیام و زحمات امام خمینی و امثال دکتر روی خوش به دیانت اسلام و مذهب تشیع نشان میداند.
از طرفی تهدید رژیم شاه و ترورها و تیربارانها و زندانی کردن اشخاص - هجمه عقاید غربی و... شرایطی کاملا متفاوت با حال حاضر و حتی سالهای ابتدائی بعد از انقلاب را حکایت میکند.
ایشان در چنین جامعه ای ایدآلها را در چگونگی شکل دادن یک جامعه شیعی تبئین و تشریح میکردند.
و تا به انجائی که شرح دادند دکترینی اصیل و بی نقص بود.
لذا امروز که این مردم از نعمت مملکت اسلامی متنعم شده اند خیلی ساده و البته بدون شناخت و پس از خروج از کلاس های درس امثال مطهری ها و تکرار بغضهای باقیمانده در جا و بیجا بیان فضل میکنند.
بر اثر اصرار این و آن و حتی تهدید ایشان دکتر فرمودند که دو نفر را برای اصلاح کتب خود معرفی میکنم و علامه جعفری و حکیمی این دو نفر بودند و ایشان هم هرگز چنینکار نکردند و علی الظاهر جناب حکیمی برخی این اسناد را جمع اوری هم کرده اند.
حال بنده یک سوال از شما پرسیدم تا بیان کنم اشتباه (منظور نظر جناب مطهری در بعد عقیده ) دکتر علی شریعتی چه بود و خطر دکتر علی شریعتی برای جامعه چه میتوانست باشد.
لذا پاسخ سوال را بدهید تا عرض کنم.
یاحق
با سلام:Gol:
چه کسی اشتباهاتی نداشته ؟
جناب بینا قبول دارید اشتباه داریم تا اشتباه؟
دکتر درست در زمانی وارد جریان جامعه در حال تحول ایران شدند که ایرانیان بخاطر قیام و زحمات امام خمینی و امثال دکتر روی خوش به دیانت اسلام و مذهب تشیع نشان میداند. از طرفی تهدید رژیم شاه و ترورها و تیربارانها و زندانی کردن اشخاص - هجمه عقاید غربی و... شرایطی کاملا متفاوت با حال حاضر و حتی سالهای ابتدائی بعد از انقلاب را حکایت میکند. ایشان در چنین جامعه ای ایدآلها را در چگونگی شکل دادن یک جامعه شیعی تبئین و تشریح میکردند. و تا به انجائی که شرح دادند دکترینی اصیل و بی نقص بود.
جناب بینا من فقط یک سوال دارم
بزرگانی مانند علامه طباطبایی آیت الله مرعشی نجفی آیت الله قزوینی آیت الله خویی و ... افرادی هستند که بدون اطلاع و بی حساب و کتاب حرف بزنند؟؟؟
من هر که را نشناسم علامه طباطبایی و آیت الله مرعشی نجفی را میشناسم
میگویید استاد مطهری مبالغه کرده است اما آیا این افراد هم کسانی هستند که با ذهنی بسته و از روی پدر کشتگی دکتر شریعتی را رد کنند؟؟!!
آیتالله سید ابوالحسن قزوینی در پاسخ به استفتایی نوشته بود:«هرچند مدتی است کسالت دارم و قادر بر مطالعه نیستم، ولی نظر به مطالعه اجمالی، کتب مذکور مطابق با مذهب تشیع نمیباشد و انکار خاتمیت و انکار ضروری دین اسلام است.»(اسناد انقلاب اسلامی-ج۲- ص۲۰۶)
علامه سید محمدحسین طباطبایی در پاسخ به استفتایی نوشت:«اینجانب نوشتههای دکتر شریعتی را هرگز تصدیق نکرده[ام]… نوع مطالب ایشان اشتباه و طبق مدارک دینیاسلامی غیرقابل قبول است.»
آیتالله سید کاظم مرعشی هم در پاسخ به استفتایی دیگر خرید و فروش کتب شریعتی را حرام دانست. همچنین آیتالله سید علی اصفهانی اعلام کرد:«نوشتجات نامبرده مشتمل بر اباطیل گوناگون است»
آیا دلایل مخالفت این بزرگان با ایشان تنها بخاطر تخریب ظاهری (!) روحانیت بوده؟؟!!
آیت الله محمد یزدی – رئیس سابق قوه قضائیه و رئیس جامعه مدرسین قم- در خاطرات خود از جلسه مدرسین قم پیش از انقلاب برای تصمیمگیری درباره شریعتی مینویسد:«آقای مصباح در آن ماجرا قائل به دیدگاه خاصی بودند و بقیه اعضای جامعه در برابر ایشان قرار داشتند. جلسه مزبور در منزل آیتالله حسین نوری همدانی تشکیل شده بود و بحث به مرز کفر و ایمان رسیده بود…بعضیها صریحا شریعتی را تکفیر میکردند و بعضی دیگر نظر ملایمتری داشتند… پس از شور و مشورت، آقایان به این نتیجه رسیدند که اعلام کفر در مورد شریعتی بازتاب خوبی ندارد و در کل به مصلحت اسلام و مسلمین نیست.» (خاطرات-۴۸۱) به این ترتیب بخشی از روحانیون نزدیک به آیتالله خمینی نیز که بعدها وارد حکومت جمهوری اسلامی شدند، تنها به دلیل مصلحت از اعلام کفر شریعتی خودداری کرده بودند.
لذا امروز که این مردم از نعمت مملکت اسلامی متنعم شده اند خیلی ساده و البته بدون شناخت و پس از خروج از کلاس های درس امثال مطهری ها و تکرار بغضهای باقیمانده در جا و بیجا بیان فضل میکنند.
همه بد هستند و کینه ای و بغض آلود چون دکتر را قبول ندارند و اسلام مدیون سخن های ایشان است؟؟!!؟؟!!
حال بنده یک سوال از شما پرسیدم تا بیان کنم اشتباه (منظور نظر جناب مطهری در بعد عقیده ) دکتر علی شریعتی چه بود و خطر دکتر علی شریعتی برای جامعه چه میتوانست باشد.
جناب بینا این خطرات را نه من و نه شما نمیتوانیم پی ببریم اما شاید اگر روی استفتای بزرگان کمی تامل کنیم شاید کمی از آن را بفهمیم چون این عالمان دور نگر بوده اند نه من و شما