جمع بندی واکنش انسان به نعمت
تبهای اولیه
سلام. به این دو دسته آیه توجه فرمایید:
1)…چون خداوند او (انسان) را از جانب خود نعمتي عطا كند، آن [مصيبتي] را كه در رفع آن پيشتر به درگاه خدا دعا ميكرد، فراموش ميكند و مشرك ميشود (آيه 8 سوره زمر).
… و اگر از جانب خود رحمتي ـ پس از زياني كه به او رسيده است ـ بچشانيم، قطعاً خواهد گفت: من سزاوار آنم و گمان ندارم رستاخيز برپا شود (آيه 50 سوره فصلت).
و چون انسان را نعمت بخشيم، روي برتابد و خود را كنار كشد (آيه 51 سوره فصلت).
2)هنگامي كه پروردگارش او را عزيز ميدارد و نعمت فراوان به او ميدهد، ميگويد:پروردگارم مرا گرامي داشته است. (آيه 15 سوره فجر)
دسته اوّل نشانگر ناشکری انسان در برابر نعمت و دسته دوم، نشانگر قدردانی و شکرگذاری انسان در برابر نعمت است. این دو دسته آیه چگونه با هم سازگار می شوند؟
بسم الله الرحمن الرحيم
با سلام و احترام
در آيه50 سوره فصلت، به يكى ديگر از حالات نامطلوب انسانهاى دور مانده از علم و ايمان يعنى حالت غرور و از خود راضى بودن اشاره ميكند.[2]
" فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ"[3] اين آيه به دليل اينكه حرف" فاء" در آغاز آن آمده نتيجه گيرى از آيات قبل است، و در آن حال آدمى را در صورتى كه نعمتش زياد شود و صورتى كه از نعمت محروم باشد بيان مى كند، گويا فرموده: گفتيم انسان زير نظر خداى تعالى است، و خداى تعالى در كمين او است تا ببيند به صلاح مى گرايد و يا به فساد، و او را مى آزمايد، و در بوته امتحان قرارش مى دهد، يا با دادن نعمت، و يا با محروم كردنش از آن، اين از نظر واقع امر و اما انسان اين واقعيت را آن طور كه بايد در نظر نمى گيرد، او وقتى مورد انعام خداى تعالى قرار مى گيرد خيال مى كند نزد خدا احترام و كرامتى داشته، كه اين نعمت را به او داده، پس او هر كارى دلش بخواهد مى تواند بكند، در نتيجه طغيان مى كند و فساد را گسترش مى دهد، و اگر مورد انعام قرارش ندهد و زندگيش را تنگ بگيرد، او خيال مى كند كه خداى تعالى با او دشمنى دارد و به وى اهانت مى كند، در نتيجه به كفر و جزع مى پردازد.
پس مراد از جمله" فَأَمَّا الْإِنْسانُ" اين است كه: نوع انسان بحسب طبع اولى اينطور است، نه اينكه فرد فرد همه انسانها اينطورند، بنا بر اين، الف و لام" الانسان" براى جنس است، نه براى استغراق.[4]
در حقيقت انسانهاي معمولي در صورت بهره مند شدن از نعمت هاي خداوند خودشان را در وضعيت خوب و مناسبي تصور مي كنند اما اگر دچار مشكلي شوند و شرايط دشواري بوجود آيد ميگويند خداوند مرا خوار نمود.
انسانهاي دور از تعليم انبياء(عليهم السلام) نه تنها در مشكلات از بندگي خداوند دوراند بلكه هنگامي كه خداوند نعمت به آنها مي دهد نيز در مسير درست و صحيح قرار نميگيرند و اين نعمت را از جانب خداوند نمي دانند.
[/HR]
[3] - سوره فجر،آيه15.
با سلام و تشکر.
مورد دیگر واکنش انسان به مصیبت است:
1) چون به انسان آسيبي رسد، پروردگارش را ـ در حالي كه بسوي او بازگشت كننده است ـ ميخواند (آيه 8 سوره زمر)
و چون آسيبي به او(انسان) رسد، دست به دعاي فراوان بردارد(آیه 51 سوره فصلت)
2)… و چون آسيبي به او (انسان) رسد، مأيوس و نااميد ميگردد (آيه 49 سوره فصلت).
… و اما چون [خدا] او (انسان) را ميآزمايد و روزياش را بر او تنگ ميگرداند،ميگويد:پروردگارم مرا خوار كرده است.
مضمون این چهار آیه، علی الخصوص آیه های 49 و 51 سوره فصلت چگونه به هم سازگاری می یابند؟
بسم الله الرحمن الرحیم
« لا يَسْأَمُ الْإِنْسانُ مِنْ دُعاءِ الْخَيْرِ وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَيَؤُسٌ قَنُوطٌ»[1] (انسان هرگز از تقاضاى نيكى (و نعمت) خسته نمىشود؛ و هر گاه شرّ و بدى به او رسد، بسيار مأيوس و نوميد مىگردد).
منظور از انسان در اينجا" انسان تربيت نايافته" اى است كه قلبش به نور معرفت الهى و ايمان پروردگار، و احساس مسئوليت در روز جزا روشن نشده، انسانهايى كه بر اثر جهانبيني هاى غلط در محدوده عالم ماده گرفتارند، و روح بلندى كه ما وراى آن را ببيند، و ارزشهاى والاى انسانى را بنگرد، ندارند.
آرى آنها هنگامی که دنیا به آنها رو می آورد خوشحال و مسروند و هنگامی که دنیا به آنها پشت می کند ناراحت و غمگین می شوند، نه پناهگاهى دارند كه به آنها پناه دهد و نه چراغ فروزانى كه نور اميد بر قلب آنها بپاشد.[2]
« وَ إِذا أَنْعَمْنا عَلَى الْإِنْسانِ أَعْرَضَ وَ نَأى بِجانِبِهِ وَ إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعاءٍ عَرِيضٍ»[3] (و هر گاه به انسان (غافل و بىخبر) نعمت دهيم، روى مىگرداند و به حال تكبّر از حق دور مىشود؛ ولى هر گاه مختصر ناراحتى به او رسد، تقاضاى فراوان و مستمرّ (براى بر طرف شدن آن) دارد).
شبيه همين معنى در سوره يونس آمده است: «وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً فَلَمَّا كَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَنْ لَمْ يَدْعُنا إِلى ضُرٍّ مَسَّهُ كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ»[4] هنگامى كه به انسان مختصر زيانى برسد ما را در همه حال مىخواند، در حالى كه به پهلو خوابيده، يا نشسته، يا ايستاده است، اما هنگامى كه ناراحتى او را بر طرف سازيم چنان مىرود كه گويى هرگز ما را براى حل مشكلى نخوانده! اينگونه براى اسرافكاران اعمالشان زينت داده شده است.[5]
انسانهایی که از تقوای لازم برخوردار نیستند هنگامی که نعمتی به آنها می رسد مغرور و فراموشکار می شوند و هنگامی که نعمتی را از دست می دهند و گرفتاری برایشان به وجود می آید مایوس و نا امید می شوند.
اما انسانها مومن و با تقوا هیچ حادثه و تغییری آنها را از یاد خدا غافل نمی کند بلکه در همه حال به یاد خداوند و شاکر نعمت ها هستند:« رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّه»[6].
در واقع دو دسته آیات بیان حال دو دسته افراد با ایمان و ضعف الایمان است.
[/HR][1] -سوره فصلت،آیه49.
[2]- تفسير نمونه، ج20، ص: 320.
[3] - سوره فصلت،آیه51.
[4] - سوره یونس،آیه12.
[5]- تفسير نمونه، ج20، ص: 323.
[6] - سوره نور،آیه37.
سوال: دو دسته آیات داریم؛ دسته اوّل نشانگر ناشکری انسان در برابر نعمت و دسته دوم، نشانگر قدردانی و شکرگذاری انسان در برابر نعمت است. این دو دسته آیه چگونه با هم سازگار می شوند؟
1-)…چون خداوند او (انسان) را از جانب خود نعمتي عطا كند، آن [مصيبتي] را كه در رفع آن پيشتر به درگاه خدا دعا ميكرد، فراموش ميكند و مشرك ميشود (آيه 8 سوره زمر).
2-هنگامي كه پروردگارش او را عزيز ميدارد و نعمت فراوان به او ميدهد، ميگويد:پروردگارم مرا گرامي داشته است. (آيه 15 سوره فجر)
پاسخ:
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و احترام
« وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنِيباً إِلَيْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِيَ ما كانَ يَدْعُوا إِلَيْهِ مِنْ قَبْل»[1]( هنگامى كه انسان را زيانى رسد، پروردگار خود را مىخواند و بسوى او باز مى گردد؛ امّا هنگامى كه نعمتى از خود به او عطا كند، آنچه را به خاطر آن قبلًا خدا را مى خواند از ياد مىبرد).
«فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ»[2]( امّا انسان هنگامى كه پروردگارش او را براى آزمايش، اكرام مىكند و نعمت مىبخشد (مغرور مىشود و) مىگويد: «پروردگارم مرا گرامى داشته است).
كلمه" انابه" به معناى برگشتن است. و كلمه" خوله" ماضى است از باب تفعيل و از ماده" خول"،" تخويل" به معناى عطيهاى بزرگ به عنوان بخشش و كرامت است.
در آیه سوره زمر خداوند توجه مىدهد به اينكه انسان طبعا كفران پيشه است، با اينكه او بالفطره پروردگار خود را مىشناسد و در هنگام بيچارگى و اضطرار كه دستش از همه جا كوتاه مىشود، بيدرنگ رو به سوى او مىكند و از او نجات مىطلبد[3] هم چنان كه خود او فرموده:" وَ كانَ الْإِنْسانُ كَفُوراً".[4]
منظور از" انسان" درآيه 8 سوره زمر، انسانهاى عادى و تربيت نايافته در پرتو تعليمات انبياء است، و گرنه دست پروردگان مردان حق همچون خود آنان در" سراء" و" ضراء" در ناراحتيها و راحتيها، در ناكاميها و كاميابيها همواره به ياد خداوند هستند، و دست به دامن لطف او دارند.[5]
در آيه50 سوره فصلت، به يكى ديگر از حالات نامطلوب انسانهاى دور مانده از علم و ايمان يعنى حالت غرور و از خود راضى بودن اشاره ميكند.[6]
مراد از جمله" فَأَمَّا الْإِنْسانُ" اين است كه: نوع انسان بحسب طبع اولى اينطور است، نه اينكه فرد فرد همه انسانها اينطورند، بنا بر اين، الف و لام" الانسان" براى جنس است، نه براى استغراق.[7]
در حقيقت انسانهاي معمولي در صورت بهره مند شدن از نعمت هاي خداوند خودشان را در وضعيت خوب و مناسبي تصور مي كنند اما اگر دچار مشكلي شوند و شرايط دشواري بوجود آيد ميگويند خداوند مرا خوار نمود.
انسانهاي دور از تعليم انبياء(عليهم السلام) نه تنها در مشكلات از بندگي خداوند دوراند بلكه هنگامي كه خداوند نعمت به آنها مي دهد نيز در مسير درست و صحيح قرار نميگيرند و اين نعمت را از جانب خداوند نمي دانند.
___________________________________________________________
[1] . زمر:39/ 8.
[2] .فجر: 89/ 15.
[3].طباطبایی، محمد حسین، الميزان فى تفسير القرآن، ج17، ص: 242
[4] .اسراء: 17/ 67.
[5] . تفسير نمونه، ج19، ص: 391.
[6] . مکارم شیرازی،ناصر، تفسير نمونه، ج20، ص: 321.
[7]. الميزان فى تفسير القرآن، ج20، ص: 282