خداوند متعال كارخانه نظام وجود را طبق برنامهاي دقيق و منظم، خلق فرمود بطوري كه هرجزء آن درجاي معين به کار خود مشغول است و يك ميكرون از مسير خود منحرف نميشود؛ مثلا آفتاب و ماه مشغول كارند، زمين در حركت است و خلق خدا هم به كار خود در آمد و شدند، و تنها اين عالم به سرّ القدر است كه چون، عروج معنوي يافته و به خزائن نظام عالم، علم پيدا كرده، دريافته است كه هر ذره ی وجودی در نظام هستي از روي حكمت و بر اساس چينش و نظم خاص در جای خود تنظيم شده و به كار خويش مشغول است. حال، يكي گل است و بوي خوش میدهد و ديگري تيغ است و به دست آسیب ميزند ، يكي زنبور عسل است و عسل میدهد، ديگري زنبور است و بظاهر ميگزد، يكي سگ است و پاسبانی میدهد و يكي گرگ است و می درد، يكي مار است و نیش می زند، یکی گاو است وشیر میدهد، و هکذا، همه بر اساس علم ذاتي حق آفريده شدهاند كه:
اگر یک ذره را برگیری از جای
خلل یابد همه عالم سرو پای
شور بي منتهاي وجود، چنان دقيق و منظم برنامه ریزی شده شده است كه اگر بخواهي يكي از مهرههايش را برداري و مهرهاي ديگر به جاي آن بگذاري، مطمئناً در آن خلل ايجاد ميشود.
به عنوان مثال وقتي به صورت انسان نگاه كنيد مي بينيد كه هر جزئي از آن طبق حساب و برنامه در جاي خود قرار گرفته است، يعني مثلا تمامي اعضای صورت، اعم از چشم و ابرو، لب و دهان و گوش و بيني همگي به گونهاي قرار گرفتهاند كه اگر بخواهي در اين چينش تصرّف كني و مثلا به جای چشم، دهان و به جای گوش، بینی بگذاری، نظم و هيئت صورت به كلي در هم خواهد ريخت.
[="Tahoma"][="Blue"]
لذا كسي كه عالم به سرّ القدر است، ميبيند كه حق آن چنان دقيق، چينش موجودات را تنظيم نموده است كه نمي توان ذرهاي در نظم تکوینی آن تصرّف كرد و در آن تغيير ايجاد نمود. ادراك اين مسئله، براي عوام الناس، در بعضي از موارد، مانند صورت انسان كه مثال زديم، به راحتي امكان پذير است، زيرا به محض تصور دهان به جاي چشم و یا تصور بيني به جای گوش، تصويري بد نما از صورت، در ذهن ايجاد ميشود كه ما را به تصديق وجود نظم در صورت انسان وا ميدارد و اين تنها به اين دليل است كه ما اين نظم را در پيش روي خود ميبينيم و بدان عالم هستيم.
اما در مقابل آن، جايي كه ديگر نظم از حيطه نظر و علم ما فراتر ميرود، مانند اسرار موجود در آسمانها و يا باطن انسانها، تنها این عالم به سرّالقدر است كه میتواند بر اساس چينش نظام عالم، دریابد که همه ذرات و موجودات عالم، حتي حيوانات درنده، بر اساس حكمت خداوندی درست در جاي خود قرار گرفتهاند، درندگی و طغیان در سرشت حیوانی چون گرگ و کفتار است و حیوانی که صورتا و یا ذاتا چنین خلقی را داراست نمی توان عاری از درندگی و طغیان انتظار داشت.
[="Tahoma"][="Blue"]
چه بسا ممكن است عالم به سرّ القدر، كلاس درسي دائر نمايد و به طور شبانه روزی به تربیت افرادي بپردازد كه چهرهی واقعی صورت ملکات بعضی از آنها مار و افعی و گرگ و روباه باشد، اما با اين همه در مقابل آنها سکوت اختیار کند و دست تصرّفی در چرخ نظام عالم دراز نكند زيرا ميداند از میان همين افراد شرکت کننده، چند نفر عالم متقي و ملكوتي و الهی رشد خواهند یافت.
مانند باغباني که وقتي گلهاي خويش را آب میدهد تا آنها پرورش يابند، مي داند به همراه گل، خارهايي نیز به وجود ميآيند كه در طول سال دائما موجودند و اگر آب ،گل را مي پروراند، تيغ او نيز پرورش مییابد و اين تضاد برداشتني نيست، همان گونه كه زنبور عسل، در عین حالی که عسل میدهد نیش گزنده ای نیز دارد، و اين برداشتي نيست، زيرا نظام عالم داراي دقايق اسرار و حقایقی است كه ما از بیشمار آن ها بيخبريم. [/]
[="Tahoma"][="Blue"]همچنین چه بسا ممکن است عالم به سرّ القدر به فرد ضعیف و بیماری که آه در بساط ندارد و از امرار معاش خود و خانواده اش نیز عاجز است، یاری نرساند، زیرا میبیند بر اساس تقدیر و برنامهی نظام عالم، باید این فرد بر اساس درخواست درونياش، در ضعف و بیماری و گرسنگی بماند و چون خود را دلسوزتر و مهربانتر از خداوند نمیداند، با وجود علم به وضعيت آن شخص، به گونهاي رفتار ميكند كه گويا از ضعف و گرسنگي او هیچ خبر ندارد، با اين كه دلش براي آن شخص ميسوزد و از درد و رنجی که گریبان گیر وی شده اشک می ریزد اما چون اذن الهي ندارد هيچ دخالتي نميكند با آن كه قدرتش را دارد، او ميداند همین ضعف و بیماری، موجب رشد و شکوفائی و ارتقای کمالات نفسانی آن فرد است که اگر وی دارای وضعیتی غير از اين می بود جان خود را تباه و ضایع مينمود. [/]
[="Tahoma"][="Blue"]نقل است که یکی از آن روزهای ایام دفاع مقدس، که شدّت حملات دشمن بالا رفته بود و جوانان بسیاری از رزمندگان در جبههها به شهادت میرسیدند، فردی می گفت که به خدمت حضرت آیت الله کشمیری رسیدم و به ایشان عرض کردم: آیا در این زمانهی ما، از اوتاد کسی نیست تا بتواند این قائله را ختم نموده و صدام را به سزای اعمال سبوعانهاش برساند؟!
حضرتش نگاهی کردند و فرمودند: اوتاد هستند، اما دستور ندارند وگرنه به راحتی میتوان با یک توّجهاي، صدامها را به زیر خاک کشید، اما تا هنگامی که حضرت بقیة الله که صاحب امر هستند و امر الهی را مصاحبت نموده، بلکه آنرا مالک هستند، اجازه نفرمایند، هیچ یک از اوتاد و ابدال، بدون اذن حق، تصرّف در نظام هستی را ندارند.
حال اگر سوال بفرمایید چرا حضرت بقیة الله اجازه نمیفرمایند؟ وجود مبارک ایشان نیز به سخن در آمده و خواهند فرمود:
ما نیز در تحت امر پروردگار هستیم و بی اذن الهی کاری انجام نمیدهیم. [/]
[="Tahoma"][="Blue"]سنت عجيب حقانی دیگری که در اینجا قابل مشاهده است این است كه عرفا و بزرگواراني كه دست تصرّف در عالم پيدا ميكنند معمولا هرگز براي خود و نزديكانشان كاري انجام نميدهند، يعني چه بسا شاگردي از شاگردان عارف كامل مكملي، بيمار گردد كه از لحاظ قوت نفساني از ديگر شاگردان برتر است ولي اين استاد، با وجود اين كه سالها جان به لب آورده است تا او يك درخت بارور شود، اما چون اذن الهي ندارد به خود اجازه تصرّف درحال شاگرد بيمارش را نمیدهد تا مبادا از مقام عبودیّتش به درآيد، این در حالي است كه عقل وی، که مرتبه ای نازل از مقامات فوق تجرد نفسانی اوست، چنين استدلال ميكند كه او قويترين شاگرد من است و من ساليان درازي را براي به ثمر رساندن او زحمت كشيدهام تا درخت باروری گردد و ثمره او به همهی اجتماع برسد و دست آنها را بگيرد، از طرفي من نیز كليد اسم شافي خداوند را در جان خود دارم و میتوانم براي شفاي شاگردم دست به كار شوم. اما ميبينيم با وجود تمامي اين استدلالات، عارف واصل هيچ كاري نميكند و بدون هيچ اعتراضي سوختن شاگرد خويش را نظاره ميكند.
اما در مقابل اين، در بسیاری از موارد میبینیم که عارف از جانب خداوند مأموريت مييابد تا دست تصرّف خود را در جايي به كار گيرد که شخصي از افراد متعارف اجتماع بيمار شده است و بود و نبودش چندان براي اجتماع ضروري نيست.
معلوم میشود اولا اين وادي، بر خلاف نشئة طبيعت وادي پارتي بازي نيست كه هركس در يك اداره یا سازماني دوست و آشنايي داشت مشكل او به سهولت انجام شود بلكه در وادي انسان سازی سنت الهی برعکس شیوه متداول بوده و معمولا انسانهای ولایی باید سختی و رنج بیشتری را برای تقرب به حق سبحانه و تعالی متحمل شوند آنچنان که همه انبیا و اوصیا و اولیای الهی بیش از همه آحاد رعیت اجتماع خویش سختیها و مشکلات را متحمل شده و در راه نیل به معشوق حقیقی خویش سخت ترین و شدیدترین بلایا و مصایب را تجربه نموده اند.
[/]
[="Tahoma"][="Blue"]
نمونه چنين سنتی الهی در بين اموات نیز بسيار به چشم ميخورد يعني پس از اين كه فردي از دنيا رفت به کرّات دیده میشود که بستگان و دوستان دورتر و غريبه تر، وي را در خواب مشاهده ميكنند، اما خانواده و اهل و عیالش او را در خواب نمیبینند. اين نشانگر وجود اسراري در نظام عالم است كه بايد در آنها به تفكر نشست. [/]
[="Tahoma"][="Blue"]
يكي از اسرار عدم تصرّف عارف نسبت به نزدیکان خود، ریشه در مسئله توحيد دارد زيرا انسان كامل و عارف به سرّالقدر، در مقام حق بینی، تفاضلی بین خلائق مشاهده نمیکند بلكه در آن مقام، همه عالم را به يك چشم نگريسته و پیوسته وجود خداوند را در همه يكسان ميبيند لذا در نزد او، كه ديده وحدت بين دارد، تفاوتي بين افراد نیست و اگر از جانب خداوند قرار به فيض رساني او نسبت به بندگان ديگر باشد خويشاوند و غير خويشاوند و خودي و غير خودي تفاوتي ندارد، همانند ابري كه وقتي به اذن الهي مأمور به نزول باران شد قطرات خود را به تساوي بر پيكره زمين نازل ميكند تا هر ذره و موجودي به اندازه سعه و نياز خود از آن بهره جويد و چنين نيست كه بر سر موجود كوچكي، چون مورچه كمتر و براي يك درخت تنومند بيشتر نازل شود.
و اموات نيز از آن جائي كه بواسطه موت، ديد كثرت بين خود را از دست داده و به ميزان سعه وجودي خود، بسياري از اسرار و حقايق غيب، از جمله توحيد، بر آنها مكشوف شده از اين قاعده مستثني نيستند لذا ممكن است در خواب كساني ظاهر شوند كه هيچ نسبت نزديكي با آنها ندارند. فافهم! [/]
نقل قول نوشته اصلی توسط اویس نمایش پست ها
همچنین چه بسا ممکن است عالم به سرّ القدر به فرد ضعیف و بیماری که آه در بساط ندارد و از امرار معاش خود و خانواده اش نیز عاجز است، یاری نرساند،
آیا وظایف الهی چنین بزرگانی در اطعام مسکین و پرداخت زکات و صدقه و انفاق و رسیدگی به حال محرومان با سایر مؤمنین متفاوت است؟
با سلام خدمت شما خواهر گرامی
در این بحث باید بین واجبات و مستحبات تفکیک قائل شد.
برخی از امور واجب عینی هستند و در اتیان آنها هیچ تمایزی بین انسان کامل و غیر انسان کامل نیست و همگان مامور به عمل بدانها می باشند که از جمله این موارد، زکات است که در مثالهای حضرتعالی بود.
اما در مورد مستحبات مانند صدقه دادن و انفاق و رسیدگی به حال محرومان نیز اصل بر همان دستگیری و کمک به نیازمندان است منتهی گهگاهی نیز پیش می آید که انسان کامل بر اساس اذن خاصی که از حق سبحانه و تعالی دریافت نموده مامور می شود استجابت آن کسی را که دست گدایی به آستان حق دراز نموده و از اولیای الهی استمداد داشته، به دلیل مصالح و حکمتهایی، به تاخیر اندازد.
این بدان معنا نیست که آیات لزوم انفاق شامل حال وی نبوده و یا در مورد وی استثنایی در میان باشد بلکه همچنان که گفته شد این مربوط به منع خاصی است که انسان کامل بر اساس مقام باطنی ولایی خویش از جانب حق دریافت نموده است و دلیل عدم استجابت بسیاری از حوائج مادی از ناحیه ذوات قدسیه ائمه معصومین علیم السلام و یا امام زاده ها و یا اولیای الهی همین اصل شریف است و این منافاتی با اهتمام ایشان به مساله انفاق ندارد. [/]
[="Tahoma"][="Blue"]اگر بپرسید چگونه عارف به چنین ادراک والایی از عالم وجود رسیده است؟ باید بگوییم که عارف به نیکی می داند که اساس عالم بر تقابل اسمائي است.
یعنی از همان اولين روز خلقت عالم، وقتي خداوند، آدم و حوا را خلق كرد و به فرشتگان فرمود اني جاعل في الارض خليفه، اختلاف بين شيطان و آدم آغاز شد و نیز از پدر و مادري چون آدم و حوا، فرزندي به نام قابيل متولد شد كه اولين قتل و برادركشي در نظام عالم را مرتكب شد.
این طبیعتِ عالم ماده است که بر تضاد و تزاحم استوار است، نه آدم میتواند جلوي آن را بگيرد و نه حوا، خواه ناخواه آنچه بايد صورت گيرد، ناگزير صورت ميپذيرد و آنچه بايد بشود حتما ميشود و اين بر اساس جبر نيست بلكه این طبق چينش و بافت نظام عالم است و همچنان که گفتیم جبلي و سرشت عالم بر تضاد و تزاحم نهاده شده است و چه عجب كه از متن همين تضاد و تزاحم است كه انسان عروج مييابد، يعني اگر شيطان نباشد، كمال براي انسان معنا ندارد چه این که اگر شخصي چون صدام نبود این همه از عزيزان ما به فيض شهادت نائل نميشدند، گرچه او با خباثتهاي خود جان خويش را ضايع و تباه ساخت، اما هزاران نفر در مبارزه با خباثتهاي او به رشد و كمال رسيدند و عند ربهم يرزقون شدند.
مشكل ما اينجاست كه ميخواهيم تمامی اسرار نظام عالم را با همين ذهن كُند و جهل و افکار ناقصمان حل و فصل كنيم در حالي كه اگر کمی از عادات متعارف به در آییم و در پيشگاه نظام عالم قدم تحصيل برداريم و بالاتر رويم قطعا وسعت ديد پيدا خواهيم كرد و درخواهيم يافت كه نه شيطان در نظام عالم برداشتني است و نه آدم و در حقيقت اگر شيطان را برداري آدم معنايي ندارد.فافهم!
گويا نداي خداوند متعال به بندگانش اين است كه بنده من تصوير نكن ميتواني به جائي پناه بري كه از هرچه بلا و سختی و مصیبت است راحت باشي، حتي اگر از اجتماع مردم فرار كني و به پشت كوهها بروي باز در همان جا برايت مزاحمتي ايجاد مي كنيم تا همچنان در كار باشي که انسان بدون تزاحم، انسان نمیشود.
[/]
[="Tahoma"][="Blue"]
چند سال قبل عدهاي باغ وحش بزرگی ساختند و درون آن آهوهاي فراواني را رها كردند تا بدون هیچ دشمنی به راحتی زندگي كنند.
اما بعد از مدتي مشاهده كردند به تدريج از فعاليت آهوها كاسته شده است، به طوري كه آنها شبانه روز در گوشهاي افتاده و فقط ميخوابند و هيچ جنب و جوش و فعاليتي نميكنند، تا اين كه طولي نكشيد كه همه آهوها بيمار شدند و در معرض نابودی قرار گرفتند.
اين مسئله، همه مسئولين محيط حفاظت شده را به تفكر واداشت که چرا با وجود فراهم کردن امكانات بسيار و ممانعت از ورود دشمن براي آهوان، رشد و زاد و ولد آنها دچار مشكل شده و نه تنها زياد نميشوند بلكه يكي پس از ديگري ميميرند؟!
تا اين كه وقتي مسئله را توسطه کارشناسان خبره بررسي شد پي بردند كه علت اصلي اين مشكل، عدم وجود دشمن، يعني نبود پلنگ و يوزپلنگ در بين آهوان است و به همين دليل است كه آهوها از فعاليت افتادهاند.در حقیقت نبود دشمن انگیزه جنب و جوش و تحرک بسیار به آهوها را از بین برده است.
لذا برای آزمایش این نظریه خود تعدادي پلنگ در منطقهي آرام رها كردند و به ناگاه دیدند که تمامی آهوها بار دیگر به فعالیت و حرکت و جنب و جوش در آمده و بدین سبب از کرختی و سستی و بی حالی و بیماری به درآمده و از مرگ نجات یافتند.
[="Tahoma"][="Blue"]
بر همین اساس انسان نیز بدون شيطان، انسان نیست بلکه مَلَكي است که بر اساس فطرت ذاتی خویش به تسبیح و تقدیس حق مشغول است.
به عبارت دیگر اگر آدم از عالم غيب به نشئهی طبيعت هبوط نميكرد به سان ملكي بود كه بدون اختيار و اراده خويش به گناه نزديك نميشد، چرا که بافت و جبلی ملائكه بر گناه نكردن و عبادت و تسبيح حق متعال، سرشته شده است و حال آن كه همين آدم بايد به درخت گندم، كه به تعبيري همان دنيا و كثرات است، نزديك شود و این گونه از عالم ملكوت خارج شده و به نشئه طبيعت هبوط کند تا در اين نشئه، با تنازع در مقابل شيطان و بر اساس اراده و اختيار خويش انتخاب طريق كند و از همين آب و خاك سير صعودي كرده و عروج نمايد و همين قدرت تشخيص و انتخاب است كه او را به توفيق اشرفيت نائل ساخته است.
پس آنچه آدم را از هبوط به عروج ميرساند شيطان است، زيرا آدم بدون شيطان مَلَكي است كه قدرت انتخاب ندارد و نه تنها اراده گناه كردن ندارد، بلكه بر اساس سرشت ذاتي خود، به عبادت و تسبيح خداوند مشغول است و حال اين كه تفاوت آدم با ملك در همين نقطه است كه ملك بدون اراده خويش از هر گناه و خطايي پاك و مبرا است، در حالي كه آدم میتواند بر اساس اراده خويش، حق يا باطل را انتخاب نموده و در صورت انتخاب مسير حق، نه تنها به مرتبه ملائكه كه مرتبه عقول و مفارقات است، بلكه فراتر از آن، به عالم اله راه يابد و آن مرتبه ای است كه هيچ موجودي را يارای راهيابي بدان نيست مگر انسان كه اشرف مخلوقات است و اين توفيقي است كه به بركت پيروزي آدم در تنازع با شيطان حاصل شده است.
بنابراين بايد به انسان تلنگر بزنند تا راه بيفتد و این چنین است که عالم مملو از انواع تضادها است اما براي ديدگان كثرت بين، این مساله محل اشكال و سوال است به نحوي كه ایشان دائما خواهان برطرف ساختن اين تضادها هستند تا به خيال خود از مرتفع شدن همهی آنها به آرامش برسند.
[/]
[="Tahoma"][="Blue"]
تمايل عموم مردم این است که شيطان برداشته شود تا همگی به بهشت بروند، فقر زائل شود تا همه بی نیاز و مستغنی شوند، مرض و بیماری منتفی شود تا همه سالم و تندرست باشند، خار نیست شود تا گل بي عيب باشد، غافل از اين كه اگر چه همهی اين تضادها به ظاهر سخت و ناخوشايند مي نمايد، ولي در باطن اسراري دارد كه تنها خداوند و افرادي كه به مقام عنديت رسيدهاند آنها را در مييابند و اين افراد نه تنها به اين تضادها اشكال وارد نميكنند بلكه با وجود داشتن قدرت و توانايي معنوي، دست تصرفی به برطرف كردن آنها دراز نميكنند، زیرا آنها علاوه بر اين كه به اسرار و باطن اين تضادها واقفند، بلکه يكپارچه خود را در پيشگاه خداوند حاضر ميبينند و ادب اقتضا ميكند كه انسان دائما خود را عبد حق و حق را مولاي خود بداند و عبد بدون اذن مولا هيچگاه امري را انجام نمیدهد. [/]
[="Tahoma"][="Blue"]
در روایتی از امام باقر[=V_Symbols] علیه السلام آمده است:
خداوند متعال مى فرمايد: بعضى از بندگان مؤمن، از من توفيق عبادت مى خواهند، من به جهت اين كه براى او عُجب و خودپسندى پيش نيايد اين توفيق را به وى نمى دهم، بعضى از بندگان مؤمن را فقط فقر اصلاح مى كند و اگر او را بى نياز كنم هلاك مى گردد.
یعنی خداوند متعال مى فرمايد: بعضى از بندگان من شايستگى پيدا نمى كنند مگر اين كه توانگر شوند و تندرست باشند، لذا من آنها را ثروتمند مى كنم و بدن آنان را سالم مى گردانم تا امور دين آنها اصلاح گردد.
بعضى از بندگان مؤمن كسانى هستند كه دين آنها فقط با فقر و تنگدستى و بيمارى محفوظ مى ماند و من مى دانم كه دين آنها را چگونه نگه دارم، بعضى از بندگان مؤمن بسيار كوشش مى كنند كه عبادت كنند، آنها شبها از خواب شيرين بر مى خيزند و خود را به مشقت مى اندازند و عبادت مى كنند.
بعضى از شبها من اين چنين بندگان را خواب مى برم و آنها موفق نمى شوند از خواب برخيزند و عبادت كنند، او صبح از خواب بر مى خيزد و از اينكه در خواب مانده و نتوانسته نماز شب بخواند خود را سرزنش مى كند و اظهار ناراحتى مى نمايد.
اگر اين مرد مؤمن همه شبها موفق شود نماز شب بخواند عجب او را فرا مى گيرد و همين عجب و خودخواهى او را به فساد مى كشاند، و او در اثر خودخواهى خويشتن را هلاك خواهد كرد و او چنين خيال مى كند كه بهتر از او عابدى نيست، و در نتيجه از خداوند دور مى گردد.
در روایتی از امام باقر علیه السلام آمده است:
خداوند متعال مى فرمايد: بعضى از بندگان مؤمن، از من توفيق عبادت مى خواهند، من به جهت اين كه براى او عُجب و خودپسندى پيش نيايد اين توفيق را به وى نمى دهم، بعضى از بندگان مؤمن را فقط فقر اصلاح مى كند و اگر او را بى نياز كنم هلاك مى گردد.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و عرض ادب خدمت استاد گرامی
چرا خداوند متعال توفیق برطرف شدن عجب و خودپسندی را به آن بنده عنایت نمیفرماید؟ تا هم توفیق رسیدن به او را بیابد و هم هلاک نگردد. یعنی عجب چنین بندهای قابل برطرف شدن نبوده است!؟ ووو[/]
این بدان معنا نیست که آیات لزوم انفاق شامل حال وی نبوده و یا در مورد وی استثنایی در میان باشد بلکه همچنان که گفته شد این مربوط به منع خاصی است که انسان کامل بر اساس مقام باطنی ولایی خویش از جانب حق دریافت نموده است و دلیل عدم استجابت بسیاری از حوائج مادی از ناحیه ذوات قدسیه ائمه معصومین علیم السلام و یا امام زاده ها و یا اولیای الهی همین اصل شریف است و این منافاتی با اهتمام ایشان به مساله انفاق ندارد.
فرمایش فوق را در داستانی از نبی اکرم صلی الله علیه و آله خوانده ام(ظاهرا ردّ سائل)
آیا مواردی اینچنینی " عدم استجابت سائل و رفع نیاز وی" در عملکرد بزرگان اخلاق و عرفان و به تعبیری اهل الله نقل شده است؟
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و عرض ادب خدمت استاد گرامی
چرا خداوند متعال توفیق برطرف شدن عجب و خودپسندی را به آن بنده عنایت نمیفرماید؟ تا هم توفیق رسیدن به او را بیابد و هم هلاک نگردد. یعنی عجب چنین بندهای قابل برطرف شدن نبوده است!؟ ووو
با سلام خدمت شما برادر گرامی
خداوند همواره با تمامی لشگریان وجود خویش برای اصلاح و تذکیه نفوس ما به میدان آمده و هرگونه اسبابی را برای این غایت آماده نموده است اما در نهایت این انسان است که باید بر اساس اراده و اختیار خویش از این امکانات برای رشد و تعالی معنوی خویش استفاده نماید و قرار بر این نیست که خداوند بدون تلاش و کوشش بندگان، ایشان را به کاری وادارد که بر خلاف امیال و گرایشات باطنی و تربیتی و مقتضیات فردی و اجتماعی ایشان است.
فرمایش فوق را در داستانی از نبی اکرم صلی الله علیه و آله خوانده ام(ظاهرا ردّ سائل)
آیا مواردی اینچنینی " عدم استجابت سائل و رفع نیاز وی" در عملکرد بزرگان اخلاق و عرفان و به تعبیری اهل الله نقل شده است؟
با سلام و احترام
بنده نیز از توجه حضرتعالی سپاسگزارم.
این روش در جزئیات اعمال اولیای الهی و بزرگان اخلاق و عرفان به کرات وجود دارد و خود نیز با چشم خود بسیاری از آنها را دیده ام. اما بهتر است فعلا به ذکر همین مقدار اکتفا شود.
[="Tahoma"][="Blue"]
در ادامه بحث ادب مع الله به ضابطهاي به نام عبودیّت ميرسيم كه اين ضابطه ميزان و معياري براي شناخت افرادي است كه در اجتماع ابراز کارهای خارق العاده ماورایی و اظهار قدرت بالای نفسانی خویش ميكنند.
همانطور كه قبلا اشاره شد ادب در برابر خداوند اقتضا ميكند كه انسان همواره خود را در پيشگاه خداوند حاضر بداند و پيوسته خود را عبد او و او را مولاي خويش مشاهده کند.
عبد واقعی باید از همان ابتدا در نظر داشته باشد که وقتی به جهت عبودیّت و اعمال صالحاش در نزد حق، ارزش و احترامي يافت، خداوند به او قوتي نفساني اعطا ميكند كه بواسطه آن توانايي تصرّف در نظام عالم را پيدا خواهد كرد، اما از آنجا که اين كليد بواسطة عبودیّت و بندگيش به او اعطا شده است بنابراين وی نبايد بدون اذن الهي از اين مقام بهره گيرد زيرا در اين صورت از عبد بودن و بندگي خارج خواهد شد، و توجه به فقر ذاتي خويش را كه سرمايه اصلي عبد است، از دست مي دهد.
این بدان جهت است که به دست آوردن هر اسمي از اسماء الله از ناحیه فقر ذاتي عبد به مولاي خویش است، پس اگر به اسمي از اسماءالله متخلّق شد و آن را دارا گشت، اين دارائي كه در عرفان نظري و عملي به ذوق تعبير مي شود، هرگز نبايد حجاب براي عبد بشود، زیرا چه بسا كه ذوق و دارائي شهودي هم براي انسان عارف، حجاب شود و او را از توجه به فقر ذاتي اش نسبت به وجود صمدي حق متعال باز دارد و به او غفلت از توحيد روي آورد.
توحيد عبارت از شهود یگانگی و صمدیت حق سبحانه و تعالی است بدین نحو که عبد ربوبیت حق را در تمامی کلمات نظام هستی مشاهده کند، حال اگر عبد با دارا شدن اسمي از اسماالله، خود را در نظام هستي حائز مقام رفیعی بداند، از حضور در توحيد و شهود یگانگی و صمدیت حق سبحانه و تعالي ساقط مي شود و چون براي خودش استقلال وجودي قائل است به توحيد عددي هبوط مي كند.
نتيجه آنكه شخص هر چه داراتر شود بايد فقر ذاتي بيشتري را احساس كند و گریه های شبانه و مناجاتهاي دائمي اهل عصمت و طهارت علیهم السلام در پیشگاه الهی، دلالت بر همين اصل شریف دارد.
[/]
[="Tahoma"][="Blue"]برهمین اساس پيغمبر اکرم صلی الله علیه و آله چهار فرزند جوانش را يكي پس از ديگري از دست میدهند و با این که دلشان ميسوزد و در رحلتشان گريه میكنند، اما هيچ گاه كاري نميكنند تا جلوي مرگشان را بگيرند و اين مطلب بدان معنا نيست كه نعوذ بالله، انبيا عاطفه و دلسوزی ندارند بلكه عاطفه و دلسوزی آنها به وفق نظم نظام احسن عالم، جهت دار است.
در فص لوطي فصوصالحكم آمده است: فان أوحي اليه بالتصرّف بجزم تصرّف، و ان منع امتنع، و ان خيّر اختار ترك التصرّف الا ان يكون ناقص المعرفة، الخ.
ترجمة آن به تحرير حسين خوارزمي اين كه: «اگر وحي آيد به تصرّف تصرّف كند، و اگر وحي آيد به منع تصرّف ممتنع گردد. و اگر تخيير كرده شود ميان تصرّف و ترك تصرّف، اختيار ترك تصرّف كند. پس ظاهر شود به مقام عبودیّت، و تصرّف را به حضرت حق بازگذارد از براي تأدب به آداب عبودیّت و ملازمت آنچه ذات او اقتضاء ميكند از عجز و ضعف، مگر كه مخير ناقصالمعرفة باشد پس تصرّف كند و طريق تأدب بين يديالله را مسلوك ندارد به واسطة آنكه نداند كه وصف ذاتي او ضعف و فقر و مسكنت و عجز است و وقوف نزد ذاتيات اشرف و اعلي است. و ملاحظة اين معني نكند كه تخير در حق او شايد كه ابتلاء مِنالله باشد، اما چون عارف كامل ميداند كه تأثير و تصرّف، بنده را عارضي است و ذاتي حق است و مخصوص به حضرت او پس هرگاه كه تصرّف كند در عالم به همت، آن تصرّف از امر حق باشد».
[/]
[="Tahoma"][="Blue"]
آری آن كه عارف كامل مكمّل است از میان فعل تصرّف و ترک آن، ترك را اختيار ميکند، بلکه کامل مکمّل فوق مرتبهی اختیار است، زيرا عبودیّت حقیقی با اختيار، سازگاري ندارد و عبد تا مادامي كه عبد است بايد از ناحيه مولا، امر و نهي شود و لذا عبد واقعی در هیچ مسئلهای خود را مختار نمیبیند بلکه یا مامور است و یا منهی، و اگر چه خداي تعالي به او اختيار داده است ولي وي به اختيار خودش، به جهت فقر ذاتي اش، حق تعالي را كه اختيار ذاتي دارد، اختيار دارش مي داند و امر عارضي خود را اسقاط مي كند، لذا گفته شده كه «التوحيد أن تنسي غير الله» و به تعبيري توحيد صمدي آن است كه همهي اضافات را اسقاط كني و او را با همهي اسمايش، ذاتي بداني.
لذا شايد بعضی از اعمالی که برای عموم مردم مستحبّ است، برای انسان کامل واجب باشد، مثل نماز شب که بنا بر قولي، برای جناب رسول اکرم[=V_Symbols]6 واجب بود، و مراد از وجوب، شايد وجوب تشريعي نباشد، ولي شدت حضور به او اجازهي ترك ندهد.
لذا تمامي صاحبان مقام، از طريق مرتبهی اختيار، در غربال امتحان قرار ميگيرند زيرا همين مقدار كه شخص تصور کرد كه مخير است و دست تصرّف دراز نمود، از اين مرتبه سقوط كرده است. معلوم میشود آن كسي که كليدي به دست آورد و از آن به ميل شخصي خويش بهره جست، آدم ضعيف النفسی است و هنوز به مقام عبودیّت واقعي نرسيده است و بر او لازم است تا نزد عارف والاتري زانو زند تا او را براي بندگي و عبودیّت تأديب نمايد.
[="Tahoma"][="Blue"]
مهمترين معيار براي شناخت عبد، ميزان آگاهي وی به عبودیّت خود و عدم تجاوز از آن حد است. يعني عبد همواره بايد توجه داشته باشد كه بندهاي بيش نيست و راهي جز دستور گرفتن از حضرت حق ندارد، زيرا بنده، فقير است و خداي تبارك و تعالي غني، و فقير، مطيع اوامر و نواهي غنی است و غنا و دارايي خداوند، عين ذات اوست و فقر و نداري عبد عين ذات وی، به تعبیری دارائي خداوند، از ناحیهی ذات خودش است نه از ديگري و نداري عبد نیز از ناحیهی ذات عبد است، پس اگر خداوند كليدي به عبد عطا كرد، آن كليد همچنان متاع خداوند است و انسان اجازه ندارد كه متاع ديگري را از آن خود بداند و از آن به هر نحوه استفاده نمايد، لذا زبان حال عارف عابد آن است كه:
بارالها هر چند كه من مظهر اسم شريف محيی تو شدهام و ميتوانم اموات را احیاء كنم، و يا كليد اسم عليم تو را در جان خويش نهفته دارم و ميتوانم علوم و حقايق را به ديگران ببخشم و یا به واسطة اسم شريف شافي تو ميتوانم بيماران را شفا بخشم، اما واقفم كه همهی اينها از آن توست و تو بر من منت نهادهاي و این کمالات را در نهاد فقيري چون من، به امانت گذاشتهاي، پس خود امر بفرما كه چگونه و در كجا از اين مفتاح بهره جويم، من تنها تو را ميخواهم و بس...
آری كليد اگر شيرين است، كليد دار شيرين تر است همچنان كه بهشت اگر شيرين است بهشت آفرين شيرينتر، و چه نيكو كه اين عدم تصرّف انسان كامل تنها به نشئه طبيعت اختصاص نمییابد، بلکه آنان چنان مؤدبند كه حتي در نشئات مافوق نیز دست تصرّف به كار نميگيرند تا مثلا در بهشت براي خود نعمات بهشتي چون حورالعين و نهر و فواكه و امثال آن مهیا کنند. از این روی هيچ كس ايشان را در بهشت زيارت نميكند بلکه آنان بواسطهی شدت حضور و مراقبتشان، در مقامات عاليتری در نزد بهشت آفرين، عند ربهم يرزقوناند.
[/]
عبد واقعی باید از همان ابتدا در نظر داشته باشد که وقتی به جهت عبودیّت و اعمال صالحاش در نزد حق، ارزش و احترامي يافت، خداوند به او قوتي نفساني اعطا ميكند كه بواسطه آن توانايي تصرّف در نظام عالم را پيدا خواهد كرد، اما از آنجا که اين كليد بواسطة عبودیّت و بندگيش به او اعطا شده است بنابراين وی نبايد بدون اذن الهي از اين مقام بهره گيرد زيرا در اين صورت از عبد بودن و بندگي خارج خواهد شد، و توجه به فقر ذاتي خويش را كه سرمايه اصلي عبد است، از دست مي دهد.
سلام علیکم
باعرض ادب و احترام به محضر استادبزرگوار و تشکر از مباحث ارزشمندتان،اجرکم عندالله
ببخشید استاد شما فرمودید وقتی انسان عبد واقعی باشد کلیدی به واسطه عبودیت و بندگیش به او میدهند که توانایی تصرف در عالم را دارد،اما باید مراقب باشد بدون اذن الهی از آن بهره نگیرد
سوالی برای بنده پیش آمده است و آن اینکه مگر این کلید را به خاطر عبد بودن به این انسان نداده اند؟ یعنی چونکه او را عبدی حقیقی دیدند به اواجازه تصرف درنظام عالم راداده اند ،پس چگونه ممکن است کسی عبد حقیقی باشد و بدون اذن مولایش بخواهد از این کلید استفاده کند؟! زیرا اگر بدون اذن الهی تصرف کند معلوم میشود هنوز عبد حقیقی نیست! و اگر عبد حقیقی نیست چگونه به او کلید تصرف دادند؟!
خداوند همواره با تمامی لشگریان وجود خویش برای اصلاح و تذکیه نفوس ما به میدان آمده و هرگونه اسبای را برای این غایت آماده نموده است اما در نهایت این انسان است که باید بر اساس اراده و اختیار خویش از این امکانات برای رشد و تعالی معنوی خویش استفاده نماید و قرار بر این نیست که خداوند بدون تلاش و کوشش بندگان، ایشان را به کاری وادارد که بر خلاف امیال و گرایشات باطنی و تربیتی و مقتضیات فردی و اجتماعی ایشان است.
با توجه به پاسخ شما، در این حدیث زمانی که گفته شد: «بعضى از بندگان مؤمن، از من توفيق عبادت میخواهند» منظور شرایطی است که شخص برنامه و تلاش حساب شدهای برای اصلاح خود در عمل انجام نداده اما در عین حال از خدا توفیق عبادت میخواهد.
همچنین در ادامه حدیث، خداوند متعال میفرماید: «من به جهت اين كه براى او عُجب و خودپسندى پيش نيايد اين توفيق را به وى نمیدهم» و این یعنی هم میشود عجب داشت و هم توفیق عبادت پیدا کرد و در این مورد، شیطان را مثال زد.
اما آنچه اینجا مهم به نظر میآید معنای «توفیق عبادت» در این حدیث است.
زیرا اگر منظور، توفیق عبادت حقیقی بود، نتیجه متفاوت میبود! زیرا عبادتی حقیقی (مثل نماز مقبول) خود برطرف کننده رذیله عُجب خواهد بود.
ولی خود این عبادت عُجب آور شد!
و این یعنی، فرد ظاهراً از خداوند متعال توفیق عبادت میکرده است (حتی با اشک و ناله)، اما باطن او چیز دیگر میگفت و چیز دیگری نشان میداد.
استاد به گمانام اشتباه نمیکنم. این حالت پنهان و پیچیده نفاق است و این یعنی فرد در اشک و ناله خویش هم صادق نیست.
خدا چه لطف بزرگی میکند...
از آنجا که شخص حقیقتاً صادق نیست. اگر توفیق عبادت یابد. عجب بروز میکند.
یعنی وقتی گذاشته شده، زحمتی کشیده شده اما به جای نور، تاریکی جان را فرا گرفته! پس همان توفیق نیابد بهتر است.
انگار این اتفاق برای اشخاصی روی میدهد که اهل عمل نیستند.[/]
با سلام خدمت شما یارب گرامی
و همچنین با کسب اجازه از محضر استاد اویس، پاسخی به ذهن میآید که عرض کنم (چون سوال از شما پرسیده شد)
یارب;913489 نوشت:
سوالی برای بنده پیش آمده است و آن اینکه مگر این کلید را به خاطر عبد بودن به این انسان نداده اند؟ یعنی چونکه او را عبدی حقیقی دیدند به اواجازه تصرف درنظام عالم راداده اند ،پس چگونه ممکن است کسی عبد حقیقی باشد و بدون اذن مولایش بخواهد از این کلید استفاده کند؟! زیرا اگر بدون اذن الهی تصرف کند معلوم میشود هنوز عبد حقیقی نیست! و اگر عبد حقیقی نیست چگونه به او کلید تصرف دادند؟!
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: شما را آزمایش میکنم که کدام یک از شما بهتر عمل میکنید.
بنده مؤمن به خاطر عبودیتاش در وضعیتی قرار گرفت که لطف خدا شامل حال او شد و نعمتی جدید به وی عنایت گردید.
نعمت جدید، امتحان جدیدی را به دنبال دارد. پس اگر در این امتحان ادب مع الله را رعایت نکرد و بدون اذن الهی تصرفها نمود. در این امتحان شکست خورده و این نعمت از او سلب میگردد.
با سلام خدمت شما یارب گرامی
و همچنین با کسب اجازه از محضر استاد اویس، پاسخی به ذهن میآید که عرض کنم (چون سوال از شما پرسیده شد)
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: شما را آزمایش میکنم که کدام یک از شما بهتر عمل میکنید.
بنده مؤمن به خاطر عبودیتاش در وضعیتی قرار گرفت که لطف خدا شامل حال او شد و نعمتی جدید به وی عنایت گردید.
نعمت جدید، امتحان جدیدی را به دنبال دارد. پس اگر در این امتحان ادب مع الله را رعایت نکرد و بدون اذن الهی تصرفها نمود. در این امتحان شکست خورده و این نعمت از او سلب میگردد.
سلام علیکم
باعرض ادب و احترام به محضر شما و تشکر از پاسخی که فرمودید
پس میشود گقت که این نعمت به خاطر این نیست که این فرد عبدی حقیقی است! بلکه چونکه زمینه عبدشدن را پیدا کرده است خداوند به او این نعمت را میدهد و با این نعمت او را محک میزند ،اگر بنده اش سرگم این نعمت های جانبی نشد( نعمت اصلی رسیدن به قرب الهی است) او را وارد مرحله ای بالاتر میکند و به خودشش نزدیک ترش میکندتا اینکه کم کم عبدی حقیقی شود ،اگر هم سرگرم شد و غافل شد که این نعمات شکلاتهای مسیر است که نباید سرگرمش شود،و سرگرم شد ،خدا هم نعمتش را میگیرد و طرف برمیگردد به مرحله قبل و بایدمجدد در بندگیش تلاش کند
اگر انسان «عبد» شده باشد بدون اذن خدا نفس هم نمیکشد چه رسد به تصرف در عالم!
سلام علیکم
باعرض ادب و احترام به محضر شما و تشکر از پاسخی که فرمودید
پس میشود گقت که این نعمت به خاطر این نیست که این فرد عبدی حقیقی است! بلکه چونکه زمینه عبدشدن را پیدا کرده است خداوند به او این نعمت را میدهد و با این نعمت او را محک میزند ،اگر بنده اش سرگم این نعمت های جانبی نشد( نعمت اصلی رسیدن به قرب الهی است) او را وارد مرحله ای بالاتر میکند و به خودشش نزدیک ترش میکندتا اینکه کم کم عبدی حقیقی شود ،اگر هم سرگرم شد و غافل شد که این نعمات شکلاتهای مسیر است که نباید سرگرمش شود،و سرگرم شد ،خدا هم نعمتش را میگیرد و طرف برمیگردد به مرحله قبل و بایدمجدد در بندگیش تلاش کند
اگر انسان «عبد» شده باشد بدون اذن خدا نفس هم نمیکشد چه رسد به تصرف در عالم!
یازهراسلام الله علیها
با سلام و عرض ادب مجدد خدمت شما
بله به تعبیری همین طور است که فرمودید. حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) این مسیر را به زیبایی ترسیم نمودند: سر آغاز دين، خداشناسى است
و كمال شناخت خدا، باور داشتن اوست
و كمال باور داشتن خدا، شهادت به يگانگى اوست
و كمال توحيد (شهادت بر يگانگى خدا) اخلاص است
و كمال اخلاص، خدا را از صفات مخلوقات جدا كردن است
پس یک عبد واقعی و حقیقی را کسی میدانیم که به کمال اخلاص در عبادت و بندگی رسیده است.
پس هرچه عبد در این مسیر صعود میکند... به تناسب خود با دریافتها و امتحانهایی مواجه میشود. تا معرفت بیشتری پیدا کند. تا خالصتر گردد...
استاد گرامی چندین مرتبه فرمایشات حضرتعالی را در پست زیر:
اویس;913111 نوشت:
همچنین چه بسا ممکن است عالم به سرّ القدر به فرد ضعیف و بیماری که آه در بساط ندارد و از امرار معاش خود و خانواده اش نیز عاجز است، یاری نرساند، زیرا میبیند بر اساس تقدیر و برنامهی نظام عالم، باید این فرد بر اساس درخواست درونياش، در ضعف و بیماری و گرسنگی بماند و چون خود را دلسوزتر و مهربانتر از خداوند نمیداند، با وجود علم به وضعيت آن شخص، به گونهاي رفتار ميكند كه گويا از ضعف و گرسنگي او هیچ خبر ندارد، با اين كه دلش براي آن شخص ميسوزد و از درد و رنجی که گریبان گیر وی شده اشک می ریزد اما چون اذن الهي ندارد هيچ دخالتي نميكند با آن كه قدرتش را دارد، او ميداند همین ضعف و بیماری، موجب رشد و شکوفائی و ارتقای کمالات نفسانی آن فرد است که اگر وی دارای وضعیتی غير از اين می بود جان خود را تباه و ضایع مينمود.
مرور کردم و به این نتیجه رسیدم:
اولیاء الله با استفاده از قدرت تکوینی که یافته اند در تغییر دفعیِ فقر به ثروت دخالت نمی کنند،چون نظام عالم
مبنی بر اسباب و مسببات است،امّا این باعث نمی شود که از انفاق یا صدقه و رفع حوائج فقراء و مساکین به دلیل دانستن سرّ
قدر خودداری کنند چرا که هر یک از بندگان خداوند در مقام بندگی وظایفی دارند و وظیفه ی هر بنده ی مؤمنی عمل به اوامر الهی
است در هر مرتبه و مقام معنوی که باشند.(آیا این برداشت صحیح است؟)
اویس;913479 نوشت:
این روش در جزئیات اعمال اولیای الهی و بزرگان اخلاق و عرفان به کرات وجود دارد و خود نیز با چشم خود بسیاری از آنها را دیده ام. اما بهتر است فعلا به ذکر همین مقدار اکتفا شود.
ابتدا از اصرارم بر سؤال عذر می خواهم ولی از آنجایی که این مباحث در علم و عمل انسان تأثیر می گذارد
باید فهم دقیقی از آن داشت که جز با پرسش و پاسخ و نیز دقت لازم و تفکر به دست نمی آید.
آیا در سنت و سیره ی معصومین علیهم السلام مواردی در تأیید این مسئله گزارش شده است؟
باعرض ادب و احترام به محضر استادبزرگوار و تشکر از مباحث ارزشمندتان،اجرکم عندالله
ببخشید استاد شما فرمودید وقتی انسان عبد واقعی باشد کلیدی به واسطه عبودیت و بندگیش به او میدهند که توانایی تصرف در عالم را دارد،اما باید مراقب باشد بدون اذن الهی از آن بهره نگیرد
سوالی برای بنده پیش آمده است و آن اینکه مگر این کلید را به خاطر عبد بودن به این انسان نداده اند؟ یعنی چونکه او را عبدی حقیقی دیدند به اواجازه تصرف درنظام عالم راداده اند ،پس چگونه ممکن است کسی عبد حقیقی باشد و بدون اذن مولایش بخواهد از این کلید استفاده کند؟! زیرا اگر بدون اذن الهی تصرف کند معلوم میشود هنوز عبد حقیقی نیست! و اگر عبد حقیقی نیست چگونه به او کلید تصرف دادند؟!
یازهراسلام الله علیها
با عرض سلام خدمت شما خواهر گرامی
و با تشکر از شما بخاطر عنایتی که به این مطالب دارید.
این که به انسانی بخاطر عبودیت و اخلاصی که در مقطعی از زندگیش داشته، پاداشی را عطا نموده و یا کمال و دست تصرفی را به وی اهدا نمایند به معنای بیمه شدن ان شخص تا اخر عمرش نیست بلکه انسان تا مادامی که در این نشئه مادی زندگی می کند همچنان در معرض وساوس شیطانی و هواهای نفسانی خویشتن است و هر لحظه ممکن است به خطایی از حضور و مراقب تامه خارج شود.
از این روی دادن کلید تصرفات به معنای این نیست که شخص همیشه واقف به استفاده درست از آن بوده و دائما بدون مراعات ادب مع الله نموده و هر تصرفی را به اذن الله انجام دهد بلکه چه بسا ممکن است گرایشات گوناگون مادی و معنوی وی را به تصرف در اشیا وادارد که آن تصرفات اگرچه فی نفسه فوائدی را دارایند ولی بیرون از دایره اذن الهی و خارج از حیطه ادب مع الله باشند. [/]
با عرض سلام خدمت شما خواهر گرامی
و با تشکر از شما بخاطر عنایتی که به این مطالب دارید.
این که به انسانی بخاطر عبودیت و اخلاصی که در مقطعی از زندگیش داشته، پاداشی را عطا نموده و یا کمال و دست تصرفی را به وی اهدا نمایند به معنای بیمه شدن ان شخص تا اخر عمرش نیست بلکه انسان تا مادامی که در این نشئه مادی زندگی می کند همچنان در معرض وساوس شیطانی و هواهای نفسانی خویشتن است و هر لحظه ممکن است به خطایی از حضور و مراقب تامه خارج شود.
از این روی دادن کلید تصرفات به معنای این نیست که شخص همیشه واقف به استفاده درست از آن بوده و دائما بدون مراعات ادب مع الله نموده و هر تصرفی را به اذن الله انجام دهد بلکه چه بسا ممکن است گرایشات گوناگون مادی و معنوی وی را به تصرف در اشیا وادارد که آن تصرفات اگرچه فی نفسه فوائدی را دارایند ولی بیرون از دایره اذن الهی و خارج از حیطه ادب مع الله باشند.
از پاسخی که فرمودید سپاسگزارم
اما بنده در عبارت« عبد حقیقی» گیر کرده ام و برایم ایجاد سوال کرده است،کسی که به مقام عبودیت حقویقی میرسد به درک حضور خدا میرسدو تمام وجود و هستیش میشود خدا( اللهم ارزقنا) چگونه ممکن است امری را بدون اذن الهی انجام دهد...
سوالم این است استاد ،آیا میشود بنده ای به مقام عبد حقیقی برسد و بعد از آن کاری را بدون اذن الهی انجام دهد؟ یعنی امکان دارد بنده ای عبد حقیقی شود و باز شیطان بتواند در او نفوذ کند؟!
اولیاء الله با استفاده از قدرت تکوینی که یافته اند در تغییر دفعیِ فقر به ثروت دخالت نمی کنند،چون نظام عالم
مبنی بر اسباب و مسببات است،امّا این باعث نمی شود که از انفاق یا صدقه و رفع حوائج فقراء و مساکین به دلیل دانستن سرّ
قدر خودداری کنند چرا که هر یک از بندگان خداوند در مقام بندگی وظایفی دارند و وظیفه ی هر بنده ی مؤمنی عمل به اوامر الهی
است در هر مرتبه و مقام معنوی که باشند.(آیا این برداشت صحیح است؟)
با سلام خدمت شما خواهر گرامی
نکته ای که بنده در عبارات فوق و عبارات آتی درصدد بیان آن بوده و هستم مساله ادب مع الله و محوریت اذن الهی در تصرفات است و مثالی که خدمتتان عرض کردم مبنی بر عدم کمک عارف به یک گدای خاصی بر همین محوریت بوده و ربطی به خودداری عارف از صدقه و انفاق به فقرا و مساکین ندارد بلکه این عدم انفاق وی براساس مقام ولایت باطنی عارف و اتصال ذاتی وی به منبع فیض حق است که با توجه به علم الهی خویش صلاح را در کمک نکردن به این فقیر دانسته و از جانب حق به او امر امساک می شود همچنان که در تصرفات اذن الهی به وی تعلق می گیرد و البته این شیوه همگانی نبوده و مخصوص حالات خاص و افراد خاصی از فقرا و مساکین است و به هیچ وجه عمومیت ندارد تا اصل انفاق و صدقه عارف را به طور کلی تحت الشعاع قرار دهد.
اما بنده در عبارت« عبد حقیقی» گیر کرده ام و برایم ایجاد سوال کرده است،کسی که به مقام عبودیت حقویقی میرسد به درک حضور خدا میرسدو تمام وجود و هستیش میشود خدا( اللهم ارزقنا) چگونه ممکن است امری را بدون اذن الهی انجام دهد...
سوالم این است استاد ،آیا میشود بنده ای به مقام عبد حقیقی برسد و بعد از آن کاری را بدون اذن الهی انجام دهد؟ یعنی امکان دارد بنده ای عبد حقیقی شود و باز شیطان بتواند در او نفوذ کند؟!
یازهراسلام الله علیها
عنوان عبد حقیقی ارجاع به اطاعت و بندگی مخلصانه عارف تا قبل از نیل او به مقام کن دارد. و اگر شخصی بر اساس عبودیت حقیقی خود به این مقام نائل شد به این معنا نیست که این وصف عبودیت حقیقی قابل زوال باشد بلکه همچنان که اشاره گردید عارف برای تداوم عبودیت حقیقی خویش باید دائما در حضور و مراقبت و دائما بر مدار ادب مع الله باشد و این ادب و حضور است که ضامن تداوم عبودیت حقیقی وی است و به محضی که از این ادب خارج شد کمالی اعطا شده به وی بازپس گرفته می شود. [/]
[="Tahoma"][="Blue"]
غرض اینکه گاهي داشتن مقاماتي چون طي الارض و دارایی مقام تصرّف در كائنات، می تواند رهزنی برای سنجش ادب و عبودیت حقیقی عرفا قرار گیرد.
این هديه و موهبت عارف که همان مقام کن است اگر بدون اذن الهي،به کار گرفته شود و مثلا عارف بيماري را بی اذن الهی شفا دهد از اين گردنه سقوط خواهد كرد.
اين عارف به هر مقامي كه رسيده باشد از امام هشتم نسبت به مستمندان و مریضان دلسوزتر و قويتر نيست كه هر ساله هزاران مريض به پابوس ايشان ميروند ولی تك تك افرادي شفا مييابند.
امیدوارم با این عبارت سوالی که خواهر حبیبه از بنده در خصوص ارائه مستنداتی درباره این سیره در اهل بیت علیهم السلام پرسیده بودند پاشخ داده شده باشد.
آری برای پیدا کردن و یافتن چنین سیره ای از ائمه معصومین علیهم السلام لازم نیست به خود زحمت جستجوی در منابع متعدد روایی و تاریخی را بدهیم بلکه کافی است نگاه اندکی به خیل عظیمی بیندازیم که جهت براوری حاجات و نیازمندیها و یا شفای بیماریهای خود و عزیزانشان به آستان قدس ائمه معصومین علیهم السلام همچون امام رضا علیه السلام تشرف می یابند و متوسل می شوند و ببینیم که حضرات معصومین علیهم السلام علی رقم دارایی مقام کن و بهره برداری از عالی ترین مقامات انسانی، بی اذن الهی دست تصرفی دراز نکرده و مریضی را بی اجازه حق شفا نداده و فقیری را بی اذن الهی غنی نمی سازند و این نعوذبالله به معنی دلسوز نبودن و رئوف نبودنشان نمی باشد همچنان که اگر در یک جایی بنابر مقام ولایی باطنی خویش به مسکینی که دست گدایی دراز کرده مالی را نبخشند به معنی بی اعتنایی ایشان به اهمیت مساله انقاق و صدقه نمی باشد.
ائمه معصومین علیه السلام عالم به سرّ القدرند و به اين امر واقفند كه اگر بخواهند تمام مريضها را شفا دهند و یا تمامی مستمندان را غنی سازند، علاوه بر اين كه خروج از عبوديت محسوب مي شود، تمامی مطبها و بیمارستانها و داروخانهها و آزمايشگاهها تعطیل شده و نیز طریق تلاش و کوشش و اعمال تدبیر برای کسب معیشت مادی و باب تحقيق و بررسی همه جوانب مادی برای نیل به اهداف رفاهی بسته خواهد شد.
[/]
[="Tahoma"][="Blue"]
باید اذعان نمود که به حقيقت تنظيم نظام احسن عالم کار بسیار دقيق و مشكلی است و آن از عهده ما انسانها خارج است، پس بايد تنظیم همه امور را به خداوند واگذار نمود. در غير اين صورت همان حكايت حضرت موسی علیه السلام اتفاق مي افتد كه وقتي خداوند در كوه طور به حضرتش وحي فرمود درب چهارخانه را بزن و از هر كدام حاجتی را نزد من بياور تا برآورده كنم، هر يك از آنها تقاضايي كاملا متناقض از دیگری به موسی علیه السلام عرضه داشتند. يكي گفت: به خداوند بگو امروز هوا را آفتابي كن دومي گفت: به خداوند بگو امروز هوا را باراني كن. سومي گفت از خداوند بخواه كه امروز باد بوزد و چهارمي گفت از خدا بخواه امروز باد نورزد.
سخن عارف اين است كه خداست دارد خدايي ميكند. حتي جناب اميرالمؤمنين حضرت علی علیه السلام در مناجات خويش ميفرمايد: الهي انت المولي و انا العبد، يعني خدای من تو آقايي و من عبدم، تو امر بفرما تا من اجرا کنم.
متأسفانه عموم مردم، عارفي را كه چنين زبان حالي دارد براي دنياي خويش ميخواهند و انتظار دارند كه مريضشان را شفا دهد و گرفتاري ماليشان را برطرف كند و اگر ايشان بر اساس حكمت خداوند چنين نكنند، مردم منكر مقاماتشان ميشوند و ميگويند: كاري از دستشان بر نميآيد، در حالی که اين بزرگان، دریایي از علوم و معارف و اسرار عالماند و كافي است كه شخصي به حقيقت خود را بدانها بسپارد تا وی، دين و دنياي آنها را متحول سازند.
به تعبير شريف علامه حسن زاده آملی در تعليقات بر اسفار، انسان كامل و عارف به سر القدر، جامع بين متضادين است يعني در عين حالي كه از ديدن حوادث ناخوش در عذاب اليم است، آرام نيز ميباشد، يعني مثلا جناب سيد الشهدا علیه السلام در روز عاشورا، از طرفي با رفتن علي اكبر به ميدان جنگ و شهادت و قطعه قطعه شدن وی، خون جگر میخورد و گريه ميكند و ضجه ميزند، اما در عين حال چون برنامه نظام تكوين و امر نافذ الهي و رضايت مولا را در چنين صحنهاي ميداند آرام است و تسليم حق متعال.
حتی میتوان گفت انسان كامل در بلایا و مصائب و حوادث بيش از ديگران دلسوزي ميكند و اندوهگین میشود زيرا او مظهر تام اسماء و صفات الهي است و همان طور كه بايد تمامي اسماء و صفات الهي، از جمله عليم و قدير و سميع و بصير به كاملترين وجه در او ظهور يابند، اسم شريف رئوف حق متعال نيز در غايت شدت در ايشان متجلی ميشود لذا اين شبهه كاملا مردود است كه انسان كامل به دليل علم به سر القدر، نبايد مانند مردم عادي، براي حوادث ناگواري چون از دست دادن فرزند و امثال آن مويه كند. زيرا اگر غير از اين باشد بدان معناست که او در ظهور و بروز صفت رأفت، دچار نقصان است در حالي كه در انسان كامل نقص و كاستي راه ندارد. لذا با این که بيش از مردم عادي درد ميكشد و در عذاب اليم به سر مي برد، اما در عين حال آرام است و تسليم حق، و هیچ گاه برای كاستن درد خود و خلاصی از حوادث تلخ، دست تصرّف دراز نميكند.
[="Tahoma"][="Blue"]بنابراين هرچه انسان در مرتبه توحيد صمدی قرآنی قويتر باشد تجلي و ظهور و بروز اسماء وصفات از جمله عطوفت و مهرباني در او بيشتر خواهد بود. لذا حضرت آدم كه 25 حرف از اسم اعظم را دارا است در غم فرزندش هابيل چنان ميگريد كه جزء معدود بكّائين عالم قرار ميگيرد و خداوند به جبران سوز و گداز او حضرت شيث را بعنوان هبه الله به ايشان عطا ميفرمايد. پس چهارده معصوم[=V_Symbols]: كه 72 حرف اسم اعظم را دارايند، به طريق اولي دلسوزتر و رئوف ترند و از حوادث ناخوش و ديدن گرفتاري ديگران بيشتر در عذاب اليمند.
مثلا حضرت زين العابدين علیه السلام بعد از واقعه عاشورا تا زمان شهادت كه به روايتي 34 سال به طول انجاميد، هرگاه ظرف آبي را مشاهده مينمودند آنقدر ميگريستند كه از شدت قطرات اشك ايشان، آب درون ظرف، با اشك حضرت آميخته ميشد.
[="Tahoma"][="Blue"]
گفتیم هرچه انسان قويتر باشد ادب او نيز در پيشگاه خداوند بيشتر و دست تصرّفش كمتر خواهد بود و تنها مطيع امر و نهي حق ميگردد و حق عبادت او را بيشتر اداء مي كند.
بنابراين گاهي ممكن است انسان با متوسل شدن به مقام يك امامزاده حاجت قلبي و شفاي بيمار خود را سريعتر از زماني بگيرد كه به مقام امامان معصوم علیهم السلام توسل جوید، در حالي كه قوت امامان معصوم علیهم السلام در اسمائي چون كافي و شافي به مراتب بيشتر از امامزادگان است، معلوم میشود ایشان به دلیل قوت نفسانی و روحانیشان، در پیشگاه حضرت حق، از ادب بیشتری برخوردارند و سخن ايشان اين است كه خداست دارد خدايي ميكند و ما در خدايي کردن خدا، حق دخالت نداريم، اگر خود مصلحت بداند شفا میدهد و اگر صلاح بداند ما را به عنوان وسائط فيض مأمور ميكند و اگر كسي نيز براي حاجت خويش به ما متوسل شود ما بعنوان وسيله فيض حاجت او را به درگاه خدا عرضه ميداريم و از او درخواست استجابت ميکنیم چرا كه خداوند در سوره مائده فرموده است[=V_Symbols] و ابتغوا اليه الوسيله المائده/35 يعني بواسطهی وسائط فيض، به من تقرب جوئيد.
لذا در فعل انسان كامل، اسناد و ايجاد هر دو از آن حق متعال است زيرا او حتي در مرتبه اختيار هيچ امري از روي خواست خويش انجام نميدهد تا اسناد فعل از جانب خودش باشد بلكه منتظر فرمان الهي مينشيند تا علاوه بر ايجاد و انجام فعل، اسناد فعل نیز از حق تعالي باشد.
[="Tahoma"][="Blue"]
بنابراين ائمه اطهار و و ذوات معصومين علیهم السلام همانگونه كه در تشريع حكمي از احكام الهي، كوچكترين تخطي از فرمان حق نکرده و از جعل احكام به اختيار خود كه نوعي بدعت شرعي و حرام است، اجتناب ميکنند، در نظام تكوين نيز به اختيار و اراده خود هيچ گونه تصرّفي نميكنند، زيرا تصرّف بدون امر حق، بدعت تكويني بوده و حرمت تكويني دارد.
لذا در نزد عارف، تصرّف در امور نيز به دو شكل واجب يا حرام تجلی مييابند يعني نزد ايشان مستحبّات و مكروهات و مباحات برداشته ميشود زيرا امور مستحبّ، براي جبران نقايص نقوص مستكفي و ناقص در انجام واجبات است و اگر كسي چون انسان كامل، عمل و واجبی را چنان انجام دهد كه هيچ گونه نقص و خللي در آن راه نيابد نيازي به انجام مستحبّات از جمله نوافل و تعقيبات نخواهد داشت، زيرا آنان در مقام قرب فريضه به سر ميبرند از طرفي ايشان همواره از امور مكروه همچون حرام پرهيز و اجتناب ميکنند زيرا اگرچه مكروهات، همچون گناهان و معاصي، حرمت شرعي ندارند، اما به هر حال در آنها به نوعي نهي الهي موجود است و انسان كامل به دنبال انجام فرمان الهي و عبودیّت و بندگی است نه گرفتن پاداش و ثواب، لذا همين مقدار كه در امور جزئي، كوچكترين منع الهي، نهفته باشد ايشان از انجام آن اجتناب ميکنند. چرا كه بندگي، ملازم تسليم امر و نهي مولاست، و همچنين در امور مباح نيز كه مكلف در انجام و ترك آنها مختار است، ترك را در پيش ميگيرند و اختيار به عنوان امري مباح براي ايشان جایگاهی ندارد و ایشان همچون عمل واجب یا مكلف به انجام آن هستند یا موظف به اجتناب و پرهيز از آن خواهند بود. و در باب تصرّف نیز اگر مخير شود حتما ترك تصرّف را اختيار مينمايد چرا كه آگاه است اين اختيار به سبب امتحان اوست. [/]
گفتیم هرچه انسان قويتر باشد ادب او نيز در پيشگاه خداوند بيشتر و دست تصرّفش كمتر خواهد بود و تنها مطيع امر و نهي حق ميگردد و حق عبادت او را بيشتر اداء مي كند. بنابراين گاهي ممكن است انسان با متوسل شدن به مقام يك امامزاده حاجت قلبي و شفاي بيمار خود را سريعتر از زماني بگيرد كه به مقام امامان معصوم علیهم السلام توسل جوید، در حالي كه قوت امامان معصوم علیهم السلام در اسمائي چون كافي و شافي به مراتب بيشتر از امامزادگان است، معلوم میشود ایشان به دلیل قوت نفسانی و روحانیشان، در پیشگاه حضرت حق، از ادب بیشتری برخوردارند و سخن ايشان اين است كه خداست دارد خدايي ميكند و ما در خدايي کردن خدا، حق دخالت نداريم، اگر خود مصلحت بداند شفا میدهد
ببخشید استاد این بخش از فرمایشتان که رنگی کردم را متوجه نشدم
،یعنی امامزادگان علیهم السلام ادبشان کمتر است بدون اذن تصرف میکنند و به همین دلیل زودتر حاجت میدهند؟! کلا مفهوم کلامتان از این قیاس ( معصومین علیهم السلام و امامزادگان ) را نفهمیدم،اگر بیشتر توضیح بفرمایید سپاسگزار خواهم بود
بنابراين گاهي ممكن است انسان با متوسل شدن به مقام يك امامزاده حاجت قلبي و شفاي بيمار خود را سريعتر از زماني بگيرد كه به مقام امامان معصوم علیهم السلام توسل جوید، در حالي كه قوت امامان معصوم علیهم السلام در اسمائي چون كافي و شافي به مراتب بيشتر از امامزادگان است، معلوم میشود ایشان به دلیل قوت نفسانی و روحانیشان، در پیشگاه حضرت حق، از ادب بیشتری برخوردارند
استاد گرامی فرازهایی از زیارات رجبیه را محضر شریفتان تقدیم می کنم زحمت کشیده مطابقت آنها را با مطالب فوق بیان بفرمائید:
".....انا سائلکم و آملکم فیما الیکم التفویض و علیکم التعویض فبکم یجبر المهیض و یشفی المریض و ما تزداد الارحام و ما تغیض انی بسرکم
مؤمن و لقولکم مسلم و علی الله بکم مقسم فی رجعی بحوائجی و قضائها و امضائها و انجاحها و ابراحها و بشؤنی لدیکم و صلاحها........"
(زیارت رجبیه از ناحیه ی ولیعصر(عج)به نقل از حسین ابن روح)
"أسألک بما نطق فیهم مشیتک فجعلتهم معادن لکلماتک و ارکاناً لتوحیدک و آیاتک و مقاماتک التی لا تعطیل لها فی کل مکان یعرفک بها من عرفک لا فرق بینک
و بینها الا انهم عبادک و خلقک فتقها و رتقها بیدک بدؤها منک و عودها الیک اعضاد و اشهاد و مناة و اذواد و حفظة و رواد فبهم سمأئک مائک و ارضک"
(دعای اوّل ماه مبارک رجب از ناحیه مقدّس امام عصر ارواحنا له الفداء)
مقصودم سلسله مراتب و مدارج ولایات است، آیا آنچه از مجرا و مجلای وجود شریف امامزادگان علیهم السلام از فیوضات الهی صادر می شود
از کانال وجودات مقدسه ی صاحبان ولایت به آنها نمی رسد؟و به واسطه ی ارتباط روحی با آن ذوات نورانی مأذون در تصرف نمی گردند؟
ببخشید استاد این بخش از فرمایشتان که رنگی کردم را متوجه نشدم
،یعنی امامزادگان علیهم السلام ادبشان کمتر است بدون اذن تصرف میکنند و به همین دلیل زودتر حاجت میدهند؟! کلا مفهوم کلامتان از این قیاس ( معصومین علیهم السلام و امامزادگان ) را نفهمیدم،اگر بیشتر توضیح بفرمایید سپاسگزار خواهم بود
یازهراسلام الله علیها
حضور و مراقبت انسان های کامل به فراخور قابلیت نفسانی متفاوت ایشان اطوار و مراتب گوناگون دارد.
بزرگترین مقام انسان در تقرب به خداوند مقام تسلیم است و انسان کامل در این مقام عمدتا بر آنچه خداوند مقرر داشته رضایت کامل دارد و نه تنها دست تصرفی در چینش نظام هستی دراز نمی کند بلکه حاضر نیست حتی برای تغییر چینش فعلی نظام هستی از حق سبحانه و تعالی اذن و اجازه بگیرد و در منزل افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد ساکن بوده و همراه تقدیرات الهی را مقدم بر خویش می انگارد. از این روی ائمه معصومین علیهم السلام که در قله مقامات انسانی هستند هرگز به خواست شخصی خویش نه دست تصرفی دارند و نه اذنی برای تصرف می خواهند و تصرفاتشان صرفا از این مجرا ست که خداوند خود به ایشان امر به تصرف کند(نه اینکه خود از خداوند اذن تصرف بخواهند)
اما در یک مرتبه بلکه چند مرتبه پایین تر از این مقام اولیای اللهی قرار دارند که به فراخور احتیاجاتی که از مردم اجتماع مشاهده می کنند از خداوند اذنی برای تصرف در نظام هستی طلب می کنند و امامزادگان از این زمره هستند. [/]
استاد گرامی فرازهایی از زیارات رجبیه را محضر شریفتان تقدیم می کنم زحمت کشیده مطابقت آنها را با مطالب فوق بیان بفرمائید:
".....انا سائلکم و آملکم فیما الیکم التفویض و علیکم التعویض فبکم یجبر المهیض و یشفی المریض و ما تزداد الارحام و ما تغیض انی بسرکم
مؤمن و لقولکم مسلم و علی الله بکم مقسم فی رجعی بحوائجی و قضائها و امضائها و انجاحها و ابراحها و بشؤنی لدیکم و صلاحها........"
(زیارت رجبیه از ناحیه ی ولیعصر(عج)به نقل از حسین ابن روح)
"أسألک بما نطق فیهم مشیتک فجعلتهم معادن لکلماتک و ارکاناً لتوحیدک و آیاتک و مقاماتک التی لا تعطیل لها فی کل مکان یعرفک بها من عرفک لا فرق بینک
و بینها الا انهم عبادک و خلقک فتقها و رتقها بیدک بدؤها منک و عودها الیک اعضاد و اشهاد و مناة و اذواد و حفظة و رواد فبهم سمأئک مائک و ارضک"
(دعای اوّل ماه مبارک رجب از ناحیه مقدّس امام عصر ارواحنا له الفداء)
مقصودم سلسله مراتب و مدارج ولایات است، آیا آنچه از مجرا و مجلای وجود شریف امامزادگان علیهم السلام از فیوضات الهی صادر می شود
از کانال وجودات مقدسه ی صاحبان ولایت به آنها نمی رسد؟و به واسطه ی ارتباط روحی با آن ذوات نورانی مأذون در تصرف نمی گردند؟
آیا قدرت تصرف را به قوت ولایت کسب نکرده اند؟
با سپاس
مسلما همین طور است که شما می فرمایید ولی باید به یک نکته مهم توجه داشته باشید:
درست است که امامزادگان نیز هرگونه تصرفی را از کانال منبع فیض سرشار ائمه اطهار علیهم السلام دارند اما میزان بهره مندی از آن بسته به معرفت و ظرفیت وجودی امامزادگان است و اگر ایشان بواسطه اتصالی که به منبع فیض یافته اند تصرفاتی را در نظام هستی دارند بدین معنا نیست که در کنه مقام تقربی ذوات قدسیه ائمه معصومین علیهم السلام استقرار یافته اند. بلکه همچنان که خداوند خود را تنزل داده و توحید بی مثالش را برای فهم عموم مردم در قرآن کریم با مثالهای گوناگون بیان میدارد و در قیامت نیز به وزان معرفتی که ایشان از توحید یافته اند برایشان ظهور و تجلی خاص دارد ائمه اطهار علیهم السلام نیز در بسیاری از اوقات به فراخور طلب طالبین و درخواست محتاجین و اذنی که خداوند برای تصرفات صادر می کند خلائق را در نیل به مقصودشان کمک می نمایند. [/]
[="Tahoma"][="Blue"] در نزد انسان کامل، تصرّف در امور نيز به دو شكل واجب يا حرام تجلی مييابند يعني نزد ايشان مستحبّات و مكروهات و مباحات برداشته ميشود زيرا امور مستحبّ، براي جبران نقايص نقوص مستكفي و ناقص در انجام واجبات است و اگر كسي چون انسان كامل، عمل و واجبی را چنان انجام دهد كه هيچ گونه نقص و خللي در آن راه نيابد نيازي به انجام مستحبّات از جمله نوافل و تعقيبات نخواهد داشت، زيرا آنان در مقام قرب فريضه به سر ميبرند از طرفي ايشان همواره از امور مكروه همچون حرام پرهيز و اجتناب ميکنند زيرا اگرچه مكروهات، همچون گناهان و معاصي، حرمت شرعي ندارند، اما به هر حال در آنها به نوعي نهي الهي موجود است و انسان كامل به دنبال انجام فرمان الهي و عبودیّت و بندگی است نه گرفتن پاداش و ثواب، لذا همين مقدار كه در امور جزئي، كوچكترين منع الهي، نهفته باشد ايشان از انجام آن اجتناب ميکنند. چرا كه بندگي، ملازم تسليم امر و نهي مولاست، و همچنين در امور مباح نيز كه مكلف در انجام و ترك آنها مختار است، ترك را در پيش ميگيرند و اختيار به عنوان امري مباح براي ايشان جایگاهی ندارد و ایشان همچون عمل واجب یا مكلف به انجام آن هستند یا موظف به اجتناب و پرهيز از آن خواهند بود. و در باب تصرّف نیز اگر مخير شود حتما ترك تصرّف را اختيار مينمايد چرا كه آگاه است اين اختيار به سبب امتحان اوست. [/]
[="Tahoma"][="Blue"]انسان کامل در مقام حضور تام چیزی جز حق نمیبیند که لله ملک السموات و الارض و او به هر مقامی که نائل شود، از صادر اول و عقل اول گرفته تا جانشینی خداوند تبارک و تعالی در اسماء و صفات، هرگز دچار غفلت و نسیان از اصل ذات خویش و اصل ذات خداوند نمیشود. و به خوبی واقف است که به هر مقامی نائل شود همچنان عبد و بندهی الهی است و اهمیت این مسئله آن چنان زیاد است که ذات اقدس اله به تمامی مسلمین امر فرمود در نماز بگویید: «اشهد ان محمدا عبده و رسوله»، یعنی هر صبح و شام این اصل را به نفس خود متذکر گردید که محمد، نبی اکرم[=V_Symbols] صلی الله علیه و اله، ابتدا عبد خداوند بود و بعد رسول و خلیفه او شد، به عبارت دیگر حقیقت جوهره و ذات او عبودیّت است و مابقی از جمله رسالت و امامت و خلافت او، تفضل الهی و نشأت گرفته از عبودیّت اوست.
[="Tahoma"][="Blue"]
خداوند با آیه کریمه یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله، مهر محکمی از فقر، بر پیشانی تمامی خلائق زده است، مهر فقری که هر چه بر مقامات انسان افزوده شود، فقر و نداری او نیز افزایش مییابد، به طوری که شخص، هر چه اشتداد وجودی پیدا میکند، بیشتر ذات خود را در فقر و ذات خداوند را عین دارایی مییابد.
در این طریق هر که ذات خویش را فقیرتر یافت، در توحید قویتر خواهد بود و جناب پیغمبر اکرم6 که تمام حقایق نظام هستی، یعنی قرآن کریم را، دفعتا تلقی نموده است، از همه فقیرتر است لذا فرمود: «الفقر فخری».
فقیر حقیقی، هیچ غایت و مقصودی جز قرب و نزدیکی و حضور در نزد غنی علی الاطلاق ندارد و به جهت طمع به بهشت و فرار از جهنم روی به عبادت و اطاعت نمی آورد بلکه برای وی بهشت و جهنم و قبر و قیامت، از جهت ظهور و تجلی نور حقیقت وجود یکی است او اگر در مقام اطاعت است نه برای کسب ثواب و نیل به بهشت بلکه برای جلب رضایت حق متعال است و رضایت حق در هر چه که باشد او مشتاقانه آن امر را در آغوش میگیرد که حضرت امام علی علیه السلام در دعای کمیل میفرمایند: ربی صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک و هبنی صبرت علی حرّ نارک فکیف اصبر عن النظر الی کرامتک .
[="Tahoma"][="Blue"]
از این روی باید گفت گریه و زاری ائمه اطهار علیهم السلام در دعاها و مناجاتشان نه بدان جهت است که به گفتهی برخی، ایشان صرفا در مقام تأدیب و تعلیم دیگران بوده باشند، بلکه همهی اینها حاکی از همان ادراک فقر و نداری و درد سنگین حضور و توجه در پیشگاه خداوند متعال است. لذا از همه چیز، از جمله بهشت و جهنم و قبر و برزخ و قیامت، دست شسته و فقط او را طلب میکنند.
امام صادق علیه السلام در روایتی می فرمایند:
«إِنَّ النَّاسَ يَعْبُدُونَ اللَّهَ تَعَالَى عَلَى ثَلَاثَةِ أَصْنَافٍ: صِنْفٌ مِنْهُمْ يَعْبُدُونَهُ رَجَاءَ ثَوَابِهِ، فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْحُرَصَاءِ. وَ صِنْفٌ مِنْهُمْ يَعْبُدُونَهُ خَوْفاً مِنْ نَارِهِ، فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ. وَ صِنْفٌ مِنْهُمْ يَعْبُدُونَهُ حبّاً لَهُ، فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْكِرَامِ»
یعنی مردم بر سه قسم عبادت خداوند مينمايند: صنفى بندگيش ميكنند به اميد ثوابش و اين رسم بندگى حریصان است. و صنفى از ترس آتش او بندگيش ميکنند و اين طرز بندگى بنده ها است؛ و صنفى بسبب محض دوست داشتن او بندگيش ميکنند و اين شيوهی بندگى کریمان و بزرگمنشان است.
خداوند متعال كارخانه نظام وجود را طبق برنامهاي دقيق و منظم، خلق فرمود بطوري كه هرجزء آن درجاي معين به کار خود مشغول است و يك ميكرون از مسير خود منحرف نميشود؛ مثلا آفتاب و ماه مشغول كارند، زمين در حركت است و خلق خدا هم به كار خود در آمد و شدند، و تنها اين عالم به سرّ القدر است كه چون، عروج معنوي يافته و به خزائن نظام عالم، علم پيدا كرده، دريافته است كه هر ذره ی وجودی در نظام هستي از روي حكمت و بر اساس چينش و نظم خاص در جای خود تنظيم شده و به كار خويش مشغول است. حال، يكي گل است و بوي خوش میدهد و ديگري تيغ است و به دست آسیب ميزند ، يكي زنبور عسل است و عسل میدهد، ديگري زنبور است و بظاهر ميگزد، يكي سگ است و پاسبانی میدهد و يكي گرگ است و می درد، يكي مار است و نیش می زند، یکی گاو است وشیر میدهد، و هکذا، همه بر اساس علم ذاتي حق آفريده شدهاند كه:
خلل یابد همه عالم سرو پای
شور بي منتهاي وجود، چنان دقيق و منظم برنامه ریزی شده شده است كه اگر بخواهي يكي از مهرههايش را برداري و مهرهاي ديگر به جاي آن بگذاري، مطمئناً در آن خلل ايجاد ميشود.
به عنوان مثال وقتي به صورت انسان نگاه كنيد مي بينيد كه هر جزئي از آن طبق حساب و برنامه در جاي خود قرار گرفته است، يعني مثلا تمامي اعضای صورت، اعم از چشم و ابرو، لب و دهان و گوش و بيني همگي به گونهاي قرار گرفتهاند كه اگر بخواهي در اين چينش تصرّف كني و مثلا به جای چشم، دهان و به جای گوش، بینی بگذاری، نظم و هيئت صورت به كلي در هم خواهد ريخت.
[="Tahoma"][="Blue"]
لذا كسي كه عالم به سرّ القدر است، ميبيند كه حق آن چنان دقيق، چينش موجودات را تنظيم نموده است كه نمي توان ذرهاي در نظم تکوینی آن تصرّف كرد و در آن تغيير ايجاد نمود. ادراك اين مسئله، براي عوام الناس، در بعضي از موارد، مانند صورت انسان كه مثال زديم، به راحتي امكان پذير است، زيرا به محض تصور دهان به جاي چشم و یا تصور بيني به جای گوش، تصويري بد نما از صورت، در ذهن ايجاد ميشود كه ما را به تصديق وجود نظم در صورت انسان وا ميدارد و اين تنها به اين دليل است كه ما اين نظم را در پيش روي خود ميبينيم و بدان عالم هستيم.
اما در مقابل آن، جايي كه ديگر نظم از حيطه نظر و علم ما فراتر ميرود، مانند اسرار موجود در آسمانها و يا باطن انسانها، تنها این عالم به سرّالقدر است كه میتواند بر اساس چينش نظام عالم، دریابد که همه ذرات و موجودات عالم، حتي حيوانات درنده، بر اساس حكمت خداوندی درست در جاي خود قرار گرفتهاند، درندگی و طغیان در سرشت حیوانی چون گرگ و کفتار است و حیوانی که صورتا و یا ذاتا چنین خلقی را داراست نمی توان عاری از درندگی و طغیان انتظار داشت.
[/]
[="Tahoma"][="Blue"]
شيخ اجل سعدي در باب اخلاق درويشان كتاب گلستان، گوید:
دزدی به خانهی پارسایی رفت، چندان که طلب کرد، چیزی نیافت، دلتنگ شد، پارسا را خبر شد، گلیمی که بر آن خفته بود، در راه دزد انداخت، تا محروم نشود.
دل دشمنان را نکردند تنگ
تو را کی میسر شود این مقام
که با دوستانت خلافست و جنگ
[="Tahoma"][="Blue"]
چه بسا ممكن است عالم به سرّ القدر، كلاس درسي دائر نمايد و به طور شبانه روزی به تربیت افرادي بپردازد كه چهرهی واقعی صورت ملکات بعضی از آنها مار و افعی و گرگ و روباه باشد، اما با اين همه در مقابل آنها سکوت اختیار کند و دست تصرّفی در چرخ نظام عالم دراز نكند زيرا ميداند از میان همين افراد شرکت کننده، چند نفر عالم متقي و ملكوتي و الهی رشد خواهند یافت.
مانند باغباني که وقتي گلهاي خويش را آب میدهد تا آنها پرورش يابند، مي داند به همراه گل، خارهايي نیز به وجود ميآيند كه در طول سال دائما موجودند و اگر آب ،گل را مي پروراند، تيغ او نيز پرورش مییابد و اين تضاد برداشتني نيست، همان گونه كه زنبور عسل، در عین حالی که عسل میدهد نیش گزنده ای نیز دارد، و اين برداشتي نيست، زيرا نظام عالم داراي دقايق اسرار و حقایقی است كه ما از بیشمار آن ها بيخبريم.
[/]
[="Tahoma"][="Blue"]همچنین چه بسا ممکن است عالم به سرّ القدر به فرد ضعیف و بیماری که آه در بساط ندارد و از امرار معاش خود و خانواده اش نیز عاجز است، یاری نرساند، زیرا میبیند بر اساس تقدیر و برنامهی نظام عالم، باید این فرد بر اساس درخواست درونياش، در ضعف و بیماری و گرسنگی بماند و چون خود را دلسوزتر و مهربانتر از خداوند نمیداند، با وجود علم به وضعيت آن شخص، به گونهاي رفتار ميكند كه گويا از ضعف و گرسنگي او هیچ خبر ندارد، با اين كه دلش براي آن شخص ميسوزد و از درد و رنجی که گریبان گیر وی شده اشک می ریزد اما چون اذن الهي ندارد هيچ دخالتي نميكند با آن كه قدرتش را دارد، او ميداند همین ضعف و بیماری، موجب رشد و شکوفائی و ارتقای کمالات نفسانی آن فرد است که اگر وی دارای وضعیتی غير از اين می بود جان خود را تباه و ضایع مينمود.
[/]
[="Tahoma"][="Blue"]نقل است که یکی از آن روزهای ایام دفاع مقدس، که شدّت حملات دشمن بالا رفته بود و جوانان بسیاری از رزمندگان در جبههها به شهادت میرسیدند، فردی می گفت که به خدمت حضرت آیت الله کشمیری رسیدم و به ایشان عرض کردم: آیا در این زمانهی ما، از اوتاد کسی نیست تا بتواند این قائله را ختم نموده و صدام را به سزای اعمال سبوعانهاش برساند؟!
حضرتش نگاهی کردند و فرمودند: اوتاد هستند، اما دستور ندارند وگرنه به راحتی میتوان با یک توّجهاي، صدامها را به زیر خاک کشید، اما تا هنگامی که حضرت بقیة الله که صاحب امر هستند و امر الهی را مصاحبت نموده، بلکه آنرا مالک هستند، اجازه نفرمایند، هیچ یک از اوتاد و ابدال، بدون اذن حق، تصرّف در نظام هستی را ندارند.
حال اگر سوال بفرمایید چرا حضرت بقیة الله اجازه نمیفرمایند؟ وجود مبارک ایشان نیز به سخن در آمده و خواهند فرمود:
ما نیز در تحت امر پروردگار هستیم و بی اذن الهی کاری انجام نمیدهیم.
[/]
[="Tahoma"][="Blue"]سنت عجيب حقانی دیگری که در اینجا قابل مشاهده است این است كه عرفا و بزرگواراني كه دست تصرّف در عالم پيدا ميكنند معمولا هرگز براي خود و نزديكانشان كاري انجام نميدهند، يعني چه بسا شاگردي از شاگردان عارف كامل مكملي، بيمار گردد كه از لحاظ قوت نفساني از ديگر شاگردان برتر است ولي اين استاد، با وجود اين كه سالها جان به لب آورده است تا او يك درخت بارور شود، اما چون اذن الهي ندارد به خود اجازه تصرّف درحال شاگرد بيمارش را نمیدهد تا مبادا از مقام عبودیّتش به درآيد، این در حالي است كه عقل وی، که مرتبه ای نازل از مقامات فوق تجرد نفسانی اوست، چنين استدلال ميكند كه او قويترين شاگرد من است و من ساليان درازي را براي به ثمر رساندن او زحمت كشيدهام تا درخت باروری گردد و ثمره او به همهی اجتماع برسد و دست آنها را بگيرد، از طرفي من نیز كليد اسم شافي خداوند را در جان خود دارم و میتوانم براي شفاي شاگردم دست به كار شوم. اما ميبينيم با وجود تمامي اين استدلالات، عارف واصل هيچ كاري نميكند و بدون هيچ اعتراضي سوختن شاگرد خويش را نظاره ميكند.
اما در مقابل اين، در بسیاری از موارد میبینیم که عارف از جانب خداوند مأموريت مييابد تا دست تصرّف خود را در جايي به كار گيرد که شخصي از افراد متعارف اجتماع بيمار شده است و بود و نبودش چندان براي اجتماع ضروري نيست.
معلوم میشود اولا اين وادي، بر خلاف نشئة طبيعت وادي پارتي بازي نيست كه هركس در يك اداره یا سازماني دوست و آشنايي داشت مشكل او به سهولت انجام شود بلكه در وادي انسان سازی سنت الهی برعکس شیوه متداول بوده و معمولا انسانهای ولایی باید سختی و رنج بیشتری را برای تقرب به حق سبحانه و تعالی متحمل شوند آنچنان که همه انبیا و اوصیا و اولیای الهی بیش از همه آحاد رعیت اجتماع خویش سختیها و مشکلات را متحمل شده و در راه نیل به معشوق حقیقی خویش سخت ترین و شدیدترین بلایا و مصایب را تجربه نموده اند.
[/]
[="Tahoma"][="Blue"]
نمونه چنين سنتی الهی در بين اموات نیز بسيار به چشم ميخورد يعني پس از اين كه فردي از دنيا رفت به کرّات دیده میشود که بستگان و دوستان دورتر و غريبه تر، وي را در خواب مشاهده ميكنند، اما خانواده و اهل و عیالش او را در خواب نمیبینند. اين نشانگر وجود اسراري در نظام عالم است كه بايد در آنها به تفكر نشست.
[/]
[="Tahoma"][="Blue"]
يكي از اسرار عدم تصرّف عارف نسبت به نزدیکان خود، ریشه در مسئله توحيد دارد زيرا انسان كامل و عارف به سرّالقدر، در مقام حق بینی، تفاضلی بین خلائق مشاهده نمیکند بلكه در آن مقام، همه عالم را به يك چشم نگريسته و پیوسته وجود خداوند را در همه يكسان ميبيند لذا در نزد او، كه ديده وحدت بين دارد، تفاوتي بين افراد نیست و اگر از جانب خداوند قرار به فيض رساني او نسبت به بندگان ديگر باشد خويشاوند و غير خويشاوند و خودي و غير خودي تفاوتي ندارد، همانند ابري كه وقتي به اذن الهي مأمور به نزول باران شد قطرات خود را به تساوي بر پيكره زمين نازل ميكند تا هر ذره و موجودي به اندازه سعه و نياز خود از آن بهره جويد و چنين نيست كه بر سر موجود كوچكي، چون مورچه كمتر و براي يك درخت تنومند بيشتر نازل شود.
و اموات نيز از آن جائي كه بواسطه موت، ديد كثرت بين خود را از دست داده و به ميزان سعه وجودي خود، بسياري از اسرار و حقايق غيب، از جمله توحيد، بر آنها مكشوف شده از اين قاعده مستثني نيستند لذا ممكن است در خواب كساني ظاهر شوند كه هيچ نسبت نزديكي با آنها ندارند. فافهم!
[/]
باسمه الرزاق
با سلام و عرض ادب
و تشکر از مباحث بسیار خوب حضرتعالی
آیا وظایف الهی چنین بزرگانی در اطعام مسکین و پرداخت زکات و صدقه و انفاق و رسیدگی به حال محرومان با سایر مؤمنین متفاوت است؟
در چنین فرضی در قبال آیاتی مانند:
"قد افلح المؤمنون.....و الذین هم للزکاة فاعلون"
"و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا"
"و أما السائل فلا تنهر"
"اَلَّذینَ یُؤمِنونَ بِالغَیبِ وَ یُقیمونَ الصَّلوةَ وَ مِمّا رَزَقنهُم یُنفِقون"
وظیفه ای به عهده ی آنان نیست؟
با تشکر
[="Tahoma"][="Blue"] حبیبه;913132 نوشت:
با سلام خدمت شما خواهر گرامی
در این بحث باید بین واجبات و مستحبات تفکیک قائل شد.
برخی از امور واجب عینی هستند و در اتیان آنها هیچ تمایزی بین انسان کامل و غیر انسان کامل نیست و همگان مامور به عمل بدانها می باشند که از جمله این موارد، زکات است که در مثالهای حضرتعالی بود.
اما در مورد مستحبات مانند صدقه دادن و انفاق و رسیدگی به حال محرومان نیز اصل بر همان دستگیری و کمک به نیازمندان است منتهی گهگاهی نیز پیش می آید که انسان کامل بر اساس اذن خاصی که از حق سبحانه و تعالی دریافت نموده مامور می شود استجابت آن کسی را که دست گدایی به آستان حق دراز نموده و از اولیای الهی استمداد داشته، به دلیل مصالح و حکمتهایی، به تاخیر اندازد.
این بدان معنا نیست که آیات لزوم انفاق شامل حال وی نبوده و یا در مورد وی استثنایی در میان باشد بلکه همچنان که گفته شد این مربوط به منع خاصی است که انسان کامل بر اساس مقام باطنی ولایی خویش از جانب حق دریافت نموده است و دلیل عدم استجابت بسیاری از حوائج مادی از ناحیه ذوات قدسیه ائمه معصومین علیم السلام و یا امام زاده ها و یا اولیای الهی همین اصل شریف است و این منافاتی با اهتمام ایشان به مساله انفاق ندارد.
[/]
[="Tahoma"][="Blue"]اگر بپرسید چگونه عارف به چنین ادراک والایی از عالم وجود رسیده است؟ باید بگوییم که عارف به نیکی می داند که اساس عالم بر تقابل اسمائي است.
یعنی از همان اولين روز خلقت عالم، وقتي خداوند، آدم و حوا را خلق كرد و به فرشتگان فرمود اني جاعل في الارض خليفه، اختلاف بين شيطان و آدم آغاز شد و نیز از پدر و مادري چون آدم و حوا، فرزندي به نام قابيل متولد شد كه اولين قتل و برادركشي در نظام عالم را مرتكب شد.
این طبیعتِ عالم ماده است که بر تضاد و تزاحم استوار است، نه آدم میتواند جلوي آن را بگيرد و نه حوا، خواه ناخواه آنچه بايد صورت گيرد، ناگزير صورت ميپذيرد و آنچه بايد بشود حتما ميشود و اين بر اساس جبر نيست بلكه این طبق چينش و بافت نظام عالم است و همچنان که گفتیم جبلي و سرشت عالم بر تضاد و تزاحم نهاده شده است و چه عجب كه از متن همين تضاد و تزاحم است كه انسان عروج مييابد، يعني اگر شيطان نباشد، كمال براي انسان معنا ندارد چه این که اگر شخصي چون صدام نبود این همه از عزيزان ما به فيض شهادت نائل نميشدند، گرچه او با خباثتهاي خود جان خويش را ضايع و تباه ساخت، اما هزاران نفر در مبارزه با خباثتهاي او به رشد و كمال رسيدند و عند ربهم يرزقون شدند.
مشكل ما اينجاست كه ميخواهيم تمامی اسرار نظام عالم را با همين ذهن كُند و جهل و افکار ناقصمان حل و فصل كنيم در حالي كه اگر کمی از عادات متعارف به در آییم و در پيشگاه نظام عالم قدم تحصيل برداريم و بالاتر رويم قطعا وسعت ديد پيدا خواهيم كرد و درخواهيم يافت كه نه شيطان در نظام عالم برداشتني است و نه آدم و در حقيقت اگر شيطان را برداري آدم معنايي ندارد.فافهم!
گويا نداي خداوند متعال به بندگانش اين است كه بنده من تصوير نكن ميتواني به جائي پناه بري كه از هرچه بلا و سختی و مصیبت است راحت باشي، حتي اگر از اجتماع مردم فرار كني و به پشت كوهها بروي باز در همان جا برايت مزاحمتي ايجاد مي كنيم تا همچنان در كار باشي که انسان بدون تزاحم، انسان نمیشود.
[/]
[="Tahoma"][="Blue"]
چند سال قبل عدهاي باغ وحش بزرگی ساختند و درون آن آهوهاي فراواني را رها كردند تا بدون هیچ دشمنی به راحتی زندگي كنند.
اما بعد از مدتي مشاهده كردند به تدريج از فعاليت آهوها كاسته شده است، به طوري كه آنها شبانه روز در گوشهاي افتاده و فقط ميخوابند و هيچ جنب و جوش و فعاليتي نميكنند، تا اين كه طولي نكشيد كه همه آهوها بيمار شدند و در معرض نابودی قرار گرفتند.
اين مسئله، همه مسئولين محيط حفاظت شده را به تفكر واداشت که چرا با وجود فراهم کردن امكانات بسيار و ممانعت از ورود دشمن براي آهوان، رشد و زاد و ولد آنها دچار مشكل شده و نه تنها زياد نميشوند بلكه يكي پس از ديگري ميميرند؟!
تا اين كه وقتي مسئله را توسطه کارشناسان خبره بررسي شد پي بردند كه علت اصلي اين مشكل، عدم وجود دشمن، يعني نبود پلنگ و يوزپلنگ در بين آهوان است و به همين دليل است كه آهوها از فعاليت افتادهاند.در حقیقت نبود دشمن انگیزه جنب و جوش و تحرک بسیار به آهوها را از بین برده است.
لذا برای آزمایش این نظریه خود تعدادي پلنگ در منطقهي آرام رها كردند و به ناگاه دیدند که تمامی آهوها بار دیگر به فعالیت و حرکت و جنب و جوش در آمده و بدین سبب از کرختی و سستی و بی حالی و بیماری به درآمده و از مرگ نجات یافتند.
[/]
[="Tahoma"][="Blue"]
بر همین اساس انسان نیز بدون شيطان، انسان نیست بلکه مَلَكي است که بر اساس فطرت ذاتی خویش به تسبیح و تقدیس حق مشغول است.
به عبارت دیگر اگر آدم از عالم غيب به نشئهی طبيعت هبوط نميكرد به سان ملكي بود كه بدون اختيار و اراده خويش به گناه نزديك نميشد، چرا که بافت و جبلی ملائكه بر گناه نكردن و عبادت و تسبيح حق متعال، سرشته شده است و حال آن كه همين آدم بايد به درخت گندم، كه به تعبيري همان دنيا و كثرات است، نزديك شود و این گونه از عالم ملكوت خارج شده و به نشئه طبيعت هبوط کند تا در اين نشئه، با تنازع در مقابل شيطان و بر اساس اراده و اختيار خويش انتخاب طريق كند و از همين آب و خاك سير صعودي كرده و عروج نمايد و همين قدرت تشخيص و انتخاب است كه او را به توفيق اشرفيت نائل ساخته است.
پس آنچه آدم را از هبوط به عروج ميرساند شيطان است، زيرا آدم بدون شيطان مَلَكي است كه قدرت انتخاب ندارد و نه تنها اراده گناه كردن ندارد، بلكه بر اساس سرشت ذاتي خود، به عبادت و تسبيح خداوند مشغول است و حال اين كه تفاوت آدم با ملك در همين نقطه است كه ملك بدون اراده خويش از هر گناه و خطايي پاك و مبرا است، در حالي كه آدم میتواند بر اساس اراده خويش، حق يا باطل را انتخاب نموده و در صورت انتخاب مسير حق، نه تنها به مرتبه ملائكه كه مرتبه عقول و مفارقات است، بلكه فراتر از آن، به عالم اله راه يابد و آن مرتبه ای است كه هيچ موجودي را يارای راهيابي بدان نيست مگر انسان كه اشرف مخلوقات است و اين توفيقي است كه به بركت پيروزي آدم در تنازع با شيطان حاصل شده است.
بنابراين بايد به انسان تلنگر بزنند تا راه بيفتد و این چنین است که عالم مملو از انواع تضادها است اما براي ديدگان كثرت بين، این مساله محل اشكال و سوال است به نحوي كه ایشان دائما خواهان برطرف ساختن اين تضادها هستند تا به خيال خود از مرتفع شدن همهی آنها به آرامش برسند.
[/]
[="Tahoma"][="Blue"]
تمايل عموم مردم این است که شيطان برداشته شود تا همگی به بهشت بروند، فقر زائل شود تا همه بی نیاز و مستغنی شوند، مرض و بیماری منتفی شود تا همه سالم و تندرست باشند، خار نیست شود تا گل بي عيب باشد، غافل از اين كه اگر چه همهی اين تضادها به ظاهر سخت و ناخوشايند مي نمايد، ولي در باطن اسراري دارد كه تنها خداوند و افرادي كه به مقام عنديت رسيدهاند آنها را در مييابند و اين افراد نه تنها به اين تضادها اشكال وارد نميكنند بلكه با وجود داشتن قدرت و توانايي معنوي، دست تصرفی به برطرف كردن آنها دراز نميكنند، زیرا آنها علاوه بر اين كه به اسرار و باطن اين تضادها واقفند، بلکه يكپارچه خود را در پيشگاه خداوند حاضر ميبينند و ادب اقتضا ميكند كه انسان دائما خود را عبد حق و حق را مولاي خود بداند و عبد بدون اذن مولا هيچگاه امري را انجام نمیدهد.
[/]
[="Tahoma"][="Blue"]
در روایتی از امام باقر[=V_Symbols] علیه السلام آمده است:
خداوند متعال مى فرمايد: بعضى از بندگان مؤمن، از من توفيق عبادت مى خواهند، من به جهت اين كه براى او عُجب و خودپسندى پيش نيايد اين توفيق را به وى نمى دهم، بعضى از بندگان مؤمن را فقط فقر اصلاح مى كند و اگر او را بى نياز كنم هلاك مى گردد.
[="Tahoma"][="Blue"]و نیز حضرتش به نقل از حضرت رسول اکرم [=V_Symbols]صلی الله علیه و آله در حدیثی میفرمایند:
قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ مِنْ عِبَادِي لَعِبَاداً لَا يَصْلُحُ لَهُمْ أَمْرُ دِينِهِمْ إِلَّا بِالْغِنَى وَ السَّعَةِ وَ الصِّحَّةِ فِي الْبَدَنِ فَأَبْلُوهُمْ بِالْغِنَى وَ السَّعَةِ وَ صِحَّةِ الْبَدَنِ فَيَصْلُحُ عَلَيْهِمْ أَمْرُ دِينِهِمْ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ عِبَاداً لَا يَصْلُحُ لَهُمْ أَمْرُ دِينِهِمْ إِلَّا بِالْفَاقَةِ وَ الْمَسْكَنَةِ وَ السُّقْمِ فِي أَبْدَانِهِمْ- فَأَبْلُوهُمْ بِالْفَاقَةِ وَ الْمَسْكَنَةِ وَ السُّقْمِ فَيَصْلُحُ عَلَيْهِمْ أَمْرُ دِينِهِمْ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمَا يَصْلُحُ عَلَيْهِ أَمْرُ دِينِ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ لَمَنْ يَجْتَهِدُ فِي عِبَادَتِي فَيَقُومُ مِنْ رُقَادِهِ وَ لَذِيذِ وِسَادِهِ فَيَتَهَجَّدُ لِيَ اللَّيَالِيَ فَيُتْعِبُ نَفْسَهُ فِي عِبَادَتِي فَأَضْرِبُهُ بِالنُّعَاسِ اللَّيْلَةَ وَ اللَّيْلَتَيْنِ نَظَراً مِنِّي إِلَيْهِ وَ إِبْقَاءً عَلَيْهِ فَيَنَامُ حَتَّى يُصْبِحَ فَيَقُومُ وَ هُوَ مَاقِتٌ لِنَفْسِهِ زَارٍ عَلَيْهَا وَ لَوْ أُخَلِّي بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مَا يُرِيدُ فِي عِبَادَتِي لَدَاخَلَهُ مِنْ ذَلِكَ الْعُجْبُ فَيُصَيِّرُهُ الْعُجْبُ إِلَى الْفِتْنَةِ بِأَعْمَالِهِ فَكَانَ يَأْتِيهِ مِنْ ذَلِكَ مَا فِيهِ هَلَاكُهُ لِعُجْبِهِ بِأَعْمَالِهِ وَ رِضَاهُ عَنْ نَفْسِهِ حَتَّى يَظُنَّ أَنَّهُ قَدْ فَاقَ الْعَابِدِينَ وَ جَازَ فِي عِبَادَتِهِ حَدَّ التَّقْصِيرِ فَيَتَبَاعَدُ مِنِّي عَنْهُ ذَلِكَ وَ هُوَ يَظُنُّ أَنَّهُ يَتَقَرَّبُ إِلَي.
یعنی خداوند متعال مى فرمايد: بعضى از بندگان من شايستگى پيدا نمى كنند مگر اين كه توانگر شوند و تندرست باشند، لذا من آنها را ثروتمند مى كنم و بدن آنان را سالم مى گردانم تا امور دين آنها اصلاح گردد.
بعضى از بندگان مؤمن كسانى هستند كه دين آنها فقط با فقر و تنگدستى و بيمارى محفوظ مى ماند و من مى دانم كه دين آنها را چگونه نگه دارم، بعضى از بندگان مؤمن بسيار كوشش مى كنند كه عبادت كنند، آنها شبها از خواب شيرين بر مى خيزند و خود را به مشقت مى اندازند و عبادت مى كنند.
بعضى از شبها من اين چنين بندگان را خواب مى برم و آنها موفق نمى شوند از خواب برخيزند و عبادت كنند، او صبح از خواب بر مى خيزد و از اينكه در خواب مانده و نتوانسته نماز شب بخواند خود را سرزنش مى كند و اظهار ناراحتى مى نمايد.
اگر اين مرد مؤمن همه شبها موفق شود نماز شب بخواند عجب او را فرا مى گيرد و همين عجب و خودخواهى او را به فساد مى كشاند، و او در اثر خودخواهى خويشتن را هلاك خواهد كرد و او چنين خيال مى كند كه بهتر از او عابدى نيست، و در نتيجه از خداوند دور مى گردد.
[="Times New Roman"][="Black"] اویس;913337 نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و عرض ادب خدمت استاد گرامی
چرا خداوند متعال توفیق برطرف شدن عجب و خودپسندی را به آن بنده عنایت نمیفرماید؟ تا هم توفیق رسیدن به او را بیابد و هم هلاک نگردد. یعنی عجب چنین بندهای قابل برطرف شدن نبوده است!؟ ووو[/]
باسمه المنّان
با تشکر از پاسخ درخور و دقیق حضرتعالی
فرمایش فوق را در داستانی از نبی اکرم صلی الله علیه و آله خوانده ام(ظاهرا ردّ سائل)
آیا مواردی اینچنینی " عدم استجابت سائل و رفع نیاز وی" در عملکرد بزرگان اخلاق و عرفان و به تعبیری اهل الله نقل شده است؟
با سلام خدمت شما برادر گرامی
خداوند همواره با تمامی لشگریان وجود خویش برای اصلاح و تذکیه نفوس ما به میدان آمده و هرگونه اسبابی را برای این غایت آماده نموده است اما در نهایت این انسان است که باید بر اساس اراده و اختیار خویش از این امکانات برای رشد و تعالی معنوی خویش استفاده نماید و قرار بر این نیست که خداوند بدون تلاش و کوشش بندگان، ایشان را به کاری وادارد که بر خلاف امیال و گرایشات باطنی و تربیتی و مقتضیات فردی و اجتماعی ایشان است.
با سلام و احترام
بنده نیز از توجه حضرتعالی سپاسگزارم.
این روش در جزئیات اعمال اولیای الهی و بزرگان اخلاق و عرفان به کرات وجود دارد و خود نیز با چشم خود بسیاری از آنها را دیده ام. اما بهتر است فعلا به ذکر همین مقدار اکتفا شود.
[="Tahoma"][="Blue"]
در ادامه بحث ادب مع الله به ضابطهاي به نام عبودیّت ميرسيم كه اين ضابطه ميزان و معياري براي شناخت افرادي است كه در اجتماع ابراز کارهای خارق العاده ماورایی و اظهار قدرت بالای نفسانی خویش ميكنند.
همانطور كه قبلا اشاره شد ادب در برابر خداوند اقتضا ميكند كه انسان همواره خود را در پيشگاه خداوند حاضر بداند و پيوسته خود را عبد او و او را مولاي خويش مشاهده کند.
عبد واقعی باید از همان ابتدا در نظر داشته باشد که وقتی به جهت عبودیّت و اعمال صالحاش در نزد حق، ارزش و احترامي يافت، خداوند به او قوتي نفساني اعطا ميكند كه بواسطه آن توانايي تصرّف در نظام عالم را پيدا خواهد كرد، اما از آنجا که اين كليد بواسطة عبودیّت و بندگيش به او اعطا شده است بنابراين وی نبايد بدون اذن الهي از اين مقام بهره گيرد زيرا در اين صورت از عبد بودن و بندگي خارج خواهد شد، و توجه به فقر ذاتي خويش را كه سرمايه اصلي عبد است، از دست مي دهد.
این بدان جهت است که به دست آوردن هر اسمي از اسماء الله از ناحیه فقر ذاتي عبد به مولاي خویش است، پس اگر به اسمي از اسماءالله متخلّق شد و آن را دارا گشت، اين دارائي كه در عرفان نظري و عملي به ذوق تعبير مي شود، هرگز نبايد حجاب براي عبد بشود، زیرا چه بسا كه ذوق و دارائي شهودي هم براي انسان عارف، حجاب شود و او را از توجه به فقر ذاتي اش نسبت به وجود صمدي حق متعال باز دارد و به او غفلت از توحيد روي آورد.
توحيد عبارت از شهود یگانگی و صمدیت حق سبحانه و تعالی است بدین نحو که عبد ربوبیت حق را در تمامی کلمات نظام هستی مشاهده کند، حال اگر عبد با دارا شدن اسمي از اسماالله، خود را در نظام هستي حائز مقام رفیعی بداند، از حضور در توحيد و شهود یگانگی و صمدیت حق سبحانه و تعالي ساقط مي شود و چون براي خودش استقلال وجودي قائل است به توحيد عددي هبوط مي كند.
نتيجه آنكه شخص هر چه داراتر شود بايد فقر ذاتي بيشتري را احساس كند و گریه های شبانه و مناجاتهاي دائمي اهل عصمت و طهارت علیهم السلام در پیشگاه الهی، دلالت بر همين اصل شریف دارد.
[/]
[="Tahoma"][="Blue"]برهمین اساس پيغمبر اکرم صلی الله علیه و آله چهار فرزند جوانش را يكي پس از ديگري از دست میدهند و با این که دلشان ميسوزد و در رحلتشان گريه میكنند، اما هيچ گاه كاري نميكنند تا جلوي مرگشان را بگيرند و اين مطلب بدان معنا نيست كه نعوذ بالله، انبيا عاطفه و دلسوزی ندارند بلكه عاطفه و دلسوزی آنها به وفق نظم نظام احسن عالم، جهت دار است.
در فص لوطي فصوصالحكم آمده است: فان أوحي اليه بالتصرّف بجزم تصرّف، و ان منع امتنع، و ان خيّر اختار ترك التصرّف الا ان يكون ناقص المعرفة، الخ.
ترجمة آن به تحرير حسين خوارزمي اين كه: «اگر وحي آيد به تصرّف تصرّف كند، و اگر وحي آيد به منع تصرّف ممتنع گردد. و اگر تخيير كرده شود ميان تصرّف و ترك تصرّف، اختيار ترك تصرّف كند. پس ظاهر شود به مقام عبودیّت، و تصرّف را به حضرت حق بازگذارد از براي تأدب به آداب عبودیّت و ملازمت آنچه ذات او اقتضاء ميكند از عجز و ضعف، مگر كه مخير ناقصالمعرفة باشد پس تصرّف كند و طريق تأدب بين يديالله را مسلوك ندارد به واسطة آنكه نداند كه وصف ذاتي او ضعف و فقر و مسكنت و عجز است و وقوف نزد ذاتيات اشرف و اعلي است. و ملاحظة اين معني نكند كه تخير در حق او شايد كه ابتلاء مِنالله باشد، اما چون عارف كامل ميداند كه تأثير و تصرّف، بنده را عارضي است و ذاتي حق است و مخصوص به حضرت او پس هرگاه كه تصرّف كند در عالم به همت، آن تصرّف از امر حق باشد».
[/]
[="Tahoma"][="Blue"]
آری آن كه عارف كامل مكمّل است از میان فعل تصرّف و ترک آن، ترك را اختيار ميکند، بلکه کامل مکمّل فوق مرتبهی اختیار است، زيرا عبودیّت حقیقی با اختيار، سازگاري ندارد و عبد تا مادامي كه عبد است بايد از ناحيه مولا، امر و نهي شود و لذا عبد واقعی در هیچ مسئلهای خود را مختار نمیبیند بلکه یا مامور است و یا منهی، و اگر چه خداي تعالي به او اختيار داده است ولي وي به اختيار خودش، به جهت فقر ذاتي اش، حق تعالي را كه اختيار ذاتي دارد، اختيار دارش مي داند و امر عارضي خود را اسقاط مي كند، لذا گفته شده كه «التوحيد أن تنسي غير الله» و به تعبيري توحيد صمدي آن است كه همهي اضافات را اسقاط كني و او را با همهي اسمايش، ذاتي بداني.
لذا شايد بعضی از اعمالی که برای عموم مردم مستحبّ است، برای انسان کامل واجب باشد، مثل نماز شب که بنا بر قولي، برای جناب رسول اکرم[=V_Symbols]6 واجب بود، و مراد از وجوب، شايد وجوب تشريعي نباشد، ولي شدت حضور به او اجازهي ترك ندهد.
لذا تمامي صاحبان مقام، از طريق مرتبهی اختيار، در غربال امتحان قرار ميگيرند زيرا همين مقدار كه شخص تصور کرد كه مخير است و دست تصرّف دراز نمود، از اين مرتبه سقوط كرده است. معلوم میشود آن كسي که كليدي به دست آورد و از آن به ميل شخصي خويش بهره جست، آدم ضعيف النفسی است و هنوز به مقام عبودیّت واقعي نرسيده است و بر او لازم است تا نزد عارف والاتري زانو زند تا او را براي بندگي و عبودیّت تأديب نمايد.
[="Tahoma"][="Blue"]
مهمترين معيار براي شناخت عبد، ميزان آگاهي وی به عبودیّت خود و عدم تجاوز از آن حد است. يعني عبد همواره بايد توجه داشته باشد كه بندهاي بيش نيست و راهي جز دستور گرفتن از حضرت حق ندارد، زيرا بنده، فقير است و خداي تبارك و تعالي غني، و فقير، مطيع اوامر و نواهي غنی است و غنا و دارايي خداوند، عين ذات اوست و فقر و نداري عبد عين ذات وی، به تعبیری دارائي خداوند، از ناحیهی ذات خودش است نه از ديگري و نداري عبد نیز از ناحیهی ذات عبد است، پس اگر خداوند كليدي به عبد عطا كرد، آن كليد همچنان متاع خداوند است و انسان اجازه ندارد كه متاع ديگري را از آن خود بداند و از آن به هر نحوه استفاده نمايد، لذا زبان حال عارف عابد آن است كه:
بارالها هر چند كه من مظهر اسم شريف محيی تو شدهام و ميتوانم اموات را احیاء كنم، و يا كليد اسم عليم تو را در جان خويش نهفته دارم و ميتوانم علوم و حقايق را به ديگران ببخشم و یا به واسطة اسم شريف شافي تو ميتوانم بيماران را شفا بخشم، اما واقفم كه همهی اينها از آن توست و تو بر من منت نهادهاي و این کمالات را در نهاد فقيري چون من، به امانت گذاشتهاي، پس خود امر بفرما كه چگونه و در كجا از اين مفتاح بهره جويم، من تنها تو را ميخواهم و بس...
آری كليد اگر شيرين است، كليد دار شيرين تر است همچنان كه بهشت اگر شيرين است بهشت آفرين شيرينتر، و چه نيكو كه اين عدم تصرّف انسان كامل تنها به نشئه طبيعت اختصاص نمییابد، بلکه آنان چنان مؤدبند كه حتي در نشئات مافوق نیز دست تصرّف به كار نميگيرند تا مثلا در بهشت براي خود نعمات بهشتي چون حورالعين و نهر و فواكه و امثال آن مهیا کنند. از این روی هيچ كس ايشان را در بهشت زيارت نميكند بلکه آنان بواسطهی شدت حضور و مراقبتشان، در مقامات عاليتری در نزد بهشت آفرين، عند ربهم يرزقوناند.
[/]
علامه حسن زاده آملي در الهي نامه ميفرمايند:
الهي به عارف كليد بسم الله دادهاي و گفتي هرچه خواهي كن، اما بااين جاهل بيمقدار هر چه خواهي كن كه آن كليد دارد و این كليد دار
سلام علیکم
باعرض ادب و احترام به محضر استادبزرگوار و تشکر از مباحث ارزشمندتان،اجرکم عندالله
ببخشید استاد شما فرمودید وقتی انسان عبد واقعی باشد کلیدی به واسطه عبودیت و بندگیش به او میدهند که توانایی تصرف در عالم را دارد،اما باید مراقب باشد بدون اذن الهی از آن بهره نگیرد
سوالی برای بنده پیش آمده است و آن اینکه مگر این کلید را به خاطر عبد بودن به این انسان نداده اند؟ یعنی چونکه او را عبدی حقیقی دیدند به اواجازه تصرف درنظام عالم راداده اند ،پس چگونه ممکن است کسی عبد حقیقی باشد و بدون اذن مولایش بخواهد از این کلید استفاده کند؟! زیرا اگر بدون اذن الهی تصرف کند معلوم میشود هنوز عبد حقیقی نیست! و اگر عبد حقیقی نیست چگونه به او کلید تصرف دادند؟!
یازهراسلام الله علیها
[="Times New Roman"][="Black"]با سلام و تشکر
اویس;913478 نوشت:
با توجه به پاسخ شما، در این حدیث زمانی که گفته شد: «بعضى از بندگان مؤمن، از من توفيق عبادت میخواهند» منظور شرایطی است که شخص برنامه و تلاش حساب شدهای برای اصلاح خود در عمل انجام نداده اما در عین حال از خدا توفیق عبادت میخواهد.
همچنین در ادامه حدیث، خداوند متعال میفرماید: «من به جهت اين كه براى او عُجب و خودپسندى پيش نيايد اين توفيق را به وى نمیدهم» و این یعنی هم میشود عجب داشت و هم توفیق عبادت پیدا کرد و در این مورد، شیطان را مثال زد.
اما آنچه اینجا مهم به نظر میآید معنای «توفیق عبادت» در این حدیث است.
زیرا اگر منظور، توفیق عبادت حقیقی بود، نتیجه متفاوت میبود! زیرا عبادتی حقیقی (مثل نماز مقبول) خود برطرف کننده رذیله عُجب خواهد بود.
ولی خود این عبادت عُجب آور شد!
و این یعنی، فرد ظاهراً از خداوند متعال توفیق عبادت میکرده است (حتی با اشک و ناله)، اما باطن او چیز دیگر میگفت و چیز دیگری نشان میداد.
استاد به گمانام اشتباه نمیکنم. این حالت پنهان و پیچیده نفاق است و این یعنی فرد در اشک و ناله خویش هم صادق نیست.
خدا چه لطف بزرگی میکند...
از آنجا که شخص حقیقتاً صادق نیست. اگر توفیق عبادت یابد. عجب بروز میکند.
یعنی وقتی گذاشته شده، زحمتی کشیده شده اما به جای نور، تاریکی جان را فرا گرفته! پس همان توفیق نیابد بهتر است.
انگار این اتفاق برای اشخاصی روی میدهد که اهل عمل نیستند.[/]
[=Times New Roman]بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام خدمت شما یارب گرامی
و همچنین با کسب اجازه از محضر استاد اویس، پاسخی به ذهن میآید که عرض کنم (چون سوال از شما پرسیده شد)
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: شما را آزمایش میکنم که کدام یک از شما بهتر عمل میکنید.
بنده مؤمن به خاطر عبودیتاش در وضعیتی قرار گرفت که لطف خدا شامل حال او شد و نعمتی جدید به وی عنایت گردید.
نعمت جدید، امتحان جدیدی را به دنبال دارد. پس اگر در این امتحان ادب مع الله را رعایت نکرد و بدون اذن الهی تصرفها نمود. در این امتحان شکست خورده و این نعمت از او سلب میگردد.
سلام علیکم
باعرض ادب و احترام به محضر شما و تشکر از پاسخی که فرمودید
پس میشود گقت که این نعمت به خاطر این نیست که این فرد عبدی حقیقی است! بلکه چونکه زمینه عبدشدن را پیدا کرده است خداوند به او این نعمت را میدهد و با این نعمت او را محک میزند ،اگر بنده اش سرگم این نعمت های جانبی نشد( نعمت اصلی رسیدن به قرب الهی است) او را وارد مرحله ای بالاتر میکند و به خودشش نزدیک ترش میکندتا اینکه کم کم عبدی حقیقی شود ،اگر هم سرگرم شد و غافل شد که این نعمات شکلاتهای مسیر است که نباید سرگرمش شود،و سرگرم شد ،خدا هم نعمتش را میگیرد و طرف برمیگردد به مرحله قبل و بایدمجدد در بندگیش تلاش کند
اگر انسان «عبد» شده باشد بدون اذن خدا نفس هم نمیکشد چه رسد به تصرف در عالم!
یازهراسلام الله علیها
[=Times New Roman] یارب;913541 نوشت:
با سلام و عرض ادب مجدد خدمت شما
بله به تعبیری همین طور است که فرمودید.
حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) این مسیر را به زیبایی ترسیم نمودند:
سر آغاز دين، خداشناسى است
و كمال شناخت خدا، باور داشتن اوست
و كمال باور داشتن خدا، شهادت به يگانگى اوست
و كمال توحيد (شهادت بر يگانگى خدا) اخلاص است
و كمال اخلاص، خدا را از صفات مخلوقات جدا كردن است
پس یک عبد واقعی و حقیقی را کسی میدانیم که به کمال اخلاص در عبادت و بندگی رسیده است.
پس هرچه عبد در این مسیر صعود میکند... به تناسب خود با دریافتها و امتحانهایی مواجه میشود. تا معرفت بیشتری پیدا کند. تا خالصتر گردد...
باسمه الرحمن
عرض سلام و ادب
استاد گرامی چندین مرتبه فرمایشات حضرتعالی را در پست زیر:
مرور کردم و به این نتیجه رسیدم:
اولیاء الله با استفاده از قدرت تکوینی که یافته اند در تغییر دفعیِ فقر به ثروت دخالت نمی کنند،چون نظام عالم
مبنی بر اسباب و مسببات است،امّا این باعث نمی شود که از انفاق یا صدقه و رفع حوائج فقراء و مساکین به دلیل دانستن سرّ
قدر خودداری کنند چرا که هر یک از بندگان خداوند در مقام بندگی وظایفی دارند و وظیفه ی هر بنده ی مؤمنی عمل به اوامر الهی
است در هر مرتبه و مقام معنوی که باشند.(آیا این برداشت صحیح است؟)
ابتدا از اصرارم بر سؤال عذر می خواهم ولی از آنجایی که این مباحث در علم و عمل انسان تأثیر می گذارد
باید فهم دقیقی از آن داشت که جز با پرسش و پاسخ و نیز دقت لازم و تفکر به دست نمی آید.
آیا در سنت و سیره ی معصومین علیهم السلام مواردی در تأیید این مسئله گزارش شده است؟
با تشکر
[="Tahoma"][="Blue"] یارب;913489 نوشت:
با عرض سلام خدمت شما خواهر گرامی
و با تشکر از شما بخاطر عنایتی که به این مطالب دارید.
این که به انسانی بخاطر عبودیت و اخلاصی که در مقطعی از زندگیش داشته، پاداشی را عطا نموده و یا کمال و دست تصرفی را به وی اهدا نمایند به معنای بیمه شدن ان شخص تا اخر عمرش نیست بلکه انسان تا مادامی که در این نشئه مادی زندگی می کند همچنان در معرض وساوس شیطانی و هواهای نفسانی خویشتن است و هر لحظه ممکن است به خطایی از حضور و مراقب تامه خارج شود.
از این روی دادن کلید تصرفات به معنای این نیست که شخص همیشه واقف به استفاده درست از آن بوده و دائما بدون مراعات ادب مع الله نموده و هر تصرفی را به اذن الله انجام دهد بلکه چه بسا ممکن است گرایشات گوناگون مادی و معنوی وی را به تصرف در اشیا وادارد که آن تصرفات اگرچه فی نفسه فوائدی را دارایند ولی بیرون از دایره اذن الهی و خارج از حیطه ادب مع الله باشند.
[/]
از پاسخی که فرمودید سپاسگزارم
اما بنده در عبارت« عبد حقیقی» گیر کرده ام و برایم ایجاد سوال کرده است،کسی که به مقام عبودیت حقویقی میرسد به درک حضور خدا میرسدو تمام وجود و هستیش میشود خدا( اللهم ارزقنا) چگونه ممکن است امری را بدون اذن الهی انجام دهد...
سوالم این است استاد ،آیا میشود بنده ای به مقام عبد حقیقی برسد و بعد از آن کاری را بدون اذن الهی انجام دهد؟ یعنی امکان دارد بنده ای عبد حقیقی شود و باز شیطان بتواند در او نفوذ کند؟!
یازهراسلام الله علیها
[="Tahoma"][="Blue"] حبیبه;913611 نوشت:
با سلام خدمت شما خواهر گرامی
نکته ای که بنده در عبارات فوق و عبارات آتی درصدد بیان آن بوده و هستم مساله ادب مع الله و محوریت اذن الهی در تصرفات است و مثالی که خدمتتان عرض کردم مبنی بر عدم کمک عارف به یک گدای خاصی بر همین محوریت بوده و ربطی به خودداری عارف از صدقه و انفاق به فقرا و مساکین ندارد بلکه این عدم انفاق وی براساس مقام ولایت باطنی عارف و اتصال ذاتی وی به منبع فیض حق است که با توجه به علم الهی خویش صلاح را در کمک نکردن به این فقیر دانسته و از جانب حق به او امر امساک می شود همچنان که در تصرفات اذن الهی به وی تعلق می گیرد و البته این شیوه همگانی نبوده و مخصوص حالات خاص و افراد خاصی از فقرا و مساکین است و به هیچ وجه عمومیت ندارد تا اصل انفاق و صدقه عارف را به طور کلی تحت الشعاع قرار دهد.
[/]
[="Tahoma"][="Blue"] یارب;914021 نوشت:
عنوان عبد حقیقی ارجاع به اطاعت و بندگی مخلصانه عارف تا قبل از نیل او به مقام کن دارد. و اگر شخصی بر اساس عبودیت حقیقی خود به این مقام نائل شد به این معنا نیست که این وصف عبودیت حقیقی قابل زوال باشد بلکه همچنان که اشاره گردید عارف برای تداوم عبودیت حقیقی خویش باید دائما در حضور و مراقبت و دائما بر مدار ادب مع الله باشد و این ادب و حضور است که ضامن تداوم عبودیت حقیقی وی است و به محضی که از این ادب خارج شد کمالی اعطا شده به وی بازپس گرفته می شود.
[/]
[="Tahoma"][="Blue"]
غرض اینکه گاهي داشتن مقاماتي چون طي الارض و دارایی مقام تصرّف در كائنات، می تواند رهزنی برای سنجش ادب و عبودیت حقیقی عرفا قرار گیرد.
این هديه و موهبت عارف که همان مقام کن است اگر بدون اذن الهي،به کار گرفته شود و مثلا عارف بيماري را بی اذن الهی شفا دهد از اين گردنه سقوط خواهد كرد.
اين عارف به هر مقامي كه رسيده باشد از امام هشتم نسبت به مستمندان و مریضان دلسوزتر و قويتر نيست كه هر ساله هزاران مريض به پابوس ايشان ميروند ولی تك تك افرادي شفا مييابند.
امیدوارم با این عبارت سوالی که خواهر حبیبه از بنده در خصوص ارائه مستنداتی درباره این سیره در اهل بیت علیهم السلام پرسیده بودند پاشخ داده شده باشد.
آری برای پیدا کردن و یافتن چنین سیره ای از ائمه معصومین علیهم السلام لازم نیست به خود زحمت جستجوی در منابع متعدد روایی و تاریخی را بدهیم بلکه کافی است نگاه اندکی به خیل عظیمی بیندازیم که جهت براوری حاجات و نیازمندیها و یا شفای بیماریهای خود و عزیزانشان به آستان قدس ائمه معصومین علیهم السلام همچون امام رضا علیه السلام تشرف می یابند و متوسل می شوند و ببینیم که حضرات معصومین علیهم السلام علی رقم دارایی مقام کن و بهره برداری از عالی ترین مقامات انسانی، بی اذن الهی دست تصرفی دراز نکرده و مریضی را بی اجازه حق شفا نداده و فقیری را بی اذن الهی غنی نمی سازند و این نعوذبالله به معنی دلسوز نبودن و رئوف نبودنشان نمی باشد همچنان که اگر در یک جایی بنابر مقام ولایی باطنی خویش به مسکینی که دست گدایی دراز کرده مالی را نبخشند به معنی بی اعتنایی ایشان به اهمیت مساله انقاق و صدقه نمی باشد.
ائمه معصومین علیه السلام عالم به سرّ القدرند و به اين امر واقفند كه اگر بخواهند تمام مريضها را شفا دهند و یا تمامی مستمندان را غنی سازند، علاوه بر اين كه خروج از عبوديت محسوب مي شود، تمامی مطبها و بیمارستانها و داروخانهها و آزمايشگاهها تعطیل شده و نیز طریق تلاش و کوشش و اعمال تدبیر برای کسب معیشت مادی و باب تحقيق و بررسی همه جوانب مادی برای نیل به اهداف رفاهی بسته خواهد شد.
[/]
[="Tahoma"][="Blue"]
باید اذعان نمود که به حقيقت تنظيم نظام احسن عالم کار بسیار دقيق و مشكلی است و آن از عهده ما انسانها خارج است، پس بايد تنظیم همه امور را به خداوند واگذار نمود. در غير اين صورت همان حكايت حضرت موسی علیه السلام اتفاق مي افتد كه وقتي خداوند در كوه طور به حضرتش وحي فرمود درب چهارخانه را بزن و از هر كدام حاجتی را نزد من بياور تا برآورده كنم، هر يك از آنها تقاضايي كاملا متناقض از دیگری به موسی علیه السلام عرضه داشتند. يكي گفت: به خداوند بگو امروز هوا را آفتابي كن دومي گفت: به خداوند بگو امروز هوا را باراني كن. سومي گفت از خداوند بخواه كه امروز باد بوزد و چهارمي گفت از خدا بخواه امروز باد نورزد.
سخن عارف اين است كه خداست دارد خدايي ميكند. حتي جناب اميرالمؤمنين حضرت علی علیه السلام در مناجات خويش ميفرمايد: الهي انت المولي و انا العبد، يعني خدای من تو آقايي و من عبدم، تو امر بفرما تا من اجرا کنم.
متأسفانه عموم مردم، عارفي را كه چنين زبان حالي دارد براي دنياي خويش ميخواهند و انتظار دارند كه مريضشان را شفا دهد و گرفتاري ماليشان را برطرف كند و اگر ايشان بر اساس حكمت خداوند چنين نكنند، مردم منكر مقاماتشان ميشوند و ميگويند: كاري از دستشان بر نميآيد، در حالی که اين بزرگان، دریایي از علوم و معارف و اسرار عالماند و كافي است كه شخصي به حقيقت خود را بدانها بسپارد تا وی، دين و دنياي آنها را متحول سازند.
[/]
به تعبير شريف علامه حسن زاده آملی در تعليقات بر اسفار، انسان كامل و عارف به سر القدر، جامع بين متضادين است يعني در عين حالي كه از ديدن حوادث ناخوش در عذاب اليم است، آرام نيز ميباشد، يعني مثلا جناب سيد الشهدا علیه السلام در روز عاشورا، از طرفي با رفتن علي اكبر به ميدان جنگ و شهادت و قطعه قطعه شدن وی، خون جگر میخورد و گريه ميكند و ضجه ميزند، اما در عين حال چون برنامه نظام تكوين و امر نافذ الهي و رضايت مولا را در چنين صحنهاي ميداند آرام است و تسليم حق متعال.
حتی میتوان گفت انسان كامل در بلایا و مصائب و حوادث بيش از ديگران دلسوزي ميكند و اندوهگین میشود زيرا او مظهر تام اسماء و صفات الهي است و همان طور كه بايد تمامي اسماء و صفات الهي، از جمله عليم و قدير و سميع و بصير به كاملترين وجه در او ظهور يابند، اسم شريف رئوف حق متعال نيز در غايت شدت در ايشان متجلی ميشود لذا اين شبهه كاملا مردود است كه انسان كامل به دليل علم به سر القدر، نبايد مانند مردم عادي، براي حوادث ناگواري چون از دست دادن فرزند و امثال آن مويه كند. زيرا اگر غير از اين باشد بدان معناست که او در ظهور و بروز صفت رأفت، دچار نقصان است در حالي كه در انسان كامل نقص و كاستي راه ندارد. لذا با این که بيش از مردم عادي درد ميكشد و در عذاب اليم به سر مي برد، اما در عين حال آرام است و تسليم حق، و هیچ گاه برای كاستن درد خود و خلاصی از حوادث تلخ، دست تصرّف دراز نميكند.
[="Tahoma"][="Blue"]بنابراين هرچه انسان در مرتبه توحيد صمدی قرآنی قويتر باشد تجلي و ظهور و بروز اسماء وصفات از جمله عطوفت و مهرباني در او بيشتر خواهد بود. لذا حضرت آدم كه 25 حرف از اسم اعظم را دارا است در غم فرزندش هابيل چنان ميگريد كه جزء معدود بكّائين عالم قرار ميگيرد و خداوند به جبران سوز و گداز او حضرت شيث را بعنوان هبه الله به ايشان عطا ميفرمايد. پس چهارده معصوم[=V_Symbols]: كه 72 حرف اسم اعظم را دارايند، به طريق اولي دلسوزتر و رئوف ترند و از حوادث ناخوش و ديدن گرفتاري ديگران بيشتر در عذاب اليمند.
مثلا حضرت زين العابدين علیه السلام بعد از واقعه عاشورا تا زمان شهادت كه به روايتي 34 سال به طول انجاميد، هرگاه ظرف آبي را مشاهده مينمودند آنقدر ميگريستند كه از شدت قطرات اشك ايشان، آب درون ظرف، با اشك حضرت آميخته ميشد.
[="Tahoma"][="Blue"]
گفتیم هرچه انسان قويتر باشد ادب او نيز در پيشگاه خداوند بيشتر و دست تصرّفش كمتر خواهد بود و تنها مطيع امر و نهي حق ميگردد و حق عبادت او را بيشتر اداء مي كند.
بنابراين گاهي ممكن است انسان با متوسل شدن به مقام يك امامزاده حاجت قلبي و شفاي بيمار خود را سريعتر از زماني بگيرد كه به مقام امامان معصوم علیهم السلام توسل جوید، در حالي كه قوت امامان معصوم علیهم السلام در اسمائي چون كافي و شافي به مراتب بيشتر از امامزادگان است، معلوم میشود ایشان به دلیل قوت نفسانی و روحانیشان، در پیشگاه حضرت حق، از ادب بیشتری برخوردارند و سخن ايشان اين است كه خداست دارد خدايي ميكند و ما در خدايي کردن خدا، حق دخالت نداريم، اگر خود مصلحت بداند شفا میدهد و اگر صلاح بداند ما را به عنوان وسائط فيض مأمور ميكند و اگر كسي نيز براي حاجت خويش به ما متوسل شود ما بعنوان وسيله فيض حاجت او را به درگاه خدا عرضه ميداريم و از او درخواست استجابت ميکنیم چرا كه خداوند در سوره مائده فرموده است[=V_Symbols] و ابتغوا اليه الوسيله المائده/35 يعني بواسطهی وسائط فيض، به من تقرب جوئيد.
لذا در فعل انسان كامل، اسناد و ايجاد هر دو از آن حق متعال است زيرا او حتي در مرتبه اختيار هيچ امري از روي خواست خويش انجام نميدهد تا اسناد فعل از جانب خودش باشد بلكه منتظر فرمان الهي مينشيند تا علاوه بر ايجاد و انجام فعل، اسناد فعل نیز از حق تعالي باشد.
[="Tahoma"][="Blue"]
بنابراين ائمه اطهار و و ذوات معصومين علیهم السلام همانگونه كه در تشريع حكمي از احكام الهي، كوچكترين تخطي از فرمان حق نکرده و از جعل احكام به اختيار خود كه نوعي بدعت شرعي و حرام است، اجتناب ميکنند، در نظام تكوين نيز به اختيار و اراده خود هيچ گونه تصرّفي نميكنند، زيرا تصرّف بدون امر حق، بدعت تكويني بوده و حرمت تكويني دارد.
لذا در نزد عارف، تصرّف در امور نيز به دو شكل واجب يا حرام تجلی مييابند يعني نزد ايشان مستحبّات و مكروهات و مباحات برداشته ميشود زيرا امور مستحبّ، براي جبران نقايص نقوص مستكفي و ناقص در انجام واجبات است و اگر كسي چون انسان كامل، عمل و واجبی را چنان انجام دهد كه هيچ گونه نقص و خللي در آن راه نيابد نيازي به انجام مستحبّات از جمله نوافل و تعقيبات نخواهد داشت، زيرا آنان در مقام قرب فريضه به سر ميبرند از طرفي ايشان همواره از امور مكروه همچون حرام پرهيز و اجتناب ميکنند زيرا اگرچه مكروهات، همچون گناهان و معاصي، حرمت شرعي ندارند، اما به هر حال در آنها به نوعي نهي الهي موجود است و انسان كامل به دنبال انجام فرمان الهي و عبودیّت و بندگی است نه گرفتن پاداش و ثواب، لذا همين مقدار كه در امور جزئي، كوچكترين منع الهي، نهفته باشد ايشان از انجام آن اجتناب ميکنند. چرا كه بندگي، ملازم تسليم امر و نهي مولاست، و همچنين در امور مباح نيز كه مكلف در انجام و ترك آنها مختار است، ترك را در پيش ميگيرند و اختيار به عنوان امري مباح براي ايشان جایگاهی ندارد و ایشان همچون عمل واجب یا مكلف به انجام آن هستند یا موظف به اجتناب و پرهيز از آن خواهند بود. و در باب تصرّف نیز اگر مخير شود حتما ترك تصرّف را اختيار مينمايد چرا كه آگاه است اين اختيار به سبب امتحان اوست.
[/]
ببخشید استاد این بخش از فرمایشتان که رنگی کردم را متوجه نشدم
،یعنی امامزادگان علیهم السلام ادبشان کمتر است بدون اذن تصرف میکنند و به همین دلیل زودتر حاجت میدهند؟! کلا مفهوم کلامتان از این قیاس ( معصومین علیهم السلام و امامزادگان ) را نفهمیدم،اگر بیشتر توضیح بفرمایید سپاسگزار خواهم بود
یازهراسلام الله علیها
باسمه القدیر
عرض سلام و ادب
استاد گرامی فرازهایی از زیارات رجبیه را محضر شریفتان تقدیم می کنم زحمت کشیده مطابقت آنها را با مطالب فوق بیان بفرمائید:
".....انا سائلکم و آملکم فیما الیکم التفویض و علیکم التعویض فبکم یجبر المهیض و یشفی المریض و ما تزداد الارحام و ما تغیض انی بسرکم
مؤمن و لقولکم مسلم و علی الله بکم مقسم فی رجعی بحوائجی و قضائها و امضائها و انجاحها و ابراحها و بشؤنی لدیکم و صلاحها........"
(زیارت رجبیه از ناحیه ی ولیعصر(عج)به نقل از حسین ابن روح)
"أسألک بما نطق فیهم مشیتک فجعلتهم معادن لکلماتک و ارکاناً لتوحیدک و آیاتک و مقاماتک التی لا تعطیل لها فی کل مکان یعرفک بها من عرفک لا فرق بینک
و بینها الا انهم عبادک و خلقک فتقها و رتقها بیدک بدؤها منک و عودها الیک اعضاد و اشهاد و مناة و اذواد و حفظة و رواد فبهم سمأئک مائک و ارضک"
(دعای اوّل ماه مبارک رجب از ناحیه مقدّس امام عصر ارواحنا له الفداء)
مقصودم سلسله مراتب و مدارج ولایات است، آیا آنچه از مجرا و مجلای وجود شریف امامزادگان علیهم السلام از فیوضات الهی صادر می شود
از کانال وجودات مقدسه ی صاحبان ولایت به آنها نمی رسد؟و به واسطه ی ارتباط روحی با آن ذوات نورانی مأذون در تصرف نمی گردند؟
آیا قدرت تصرف را به قوت ولایت کسب نکرده اند؟
با سپاس
[="Tahoma"][="Blue"] یارب;914648 نوشت:
حضور و مراقبت انسان های کامل به فراخور قابلیت نفسانی متفاوت ایشان اطوار و مراتب گوناگون دارد.
بزرگترین مقام انسان در تقرب به خداوند مقام تسلیم است و انسان کامل در این مقام عمدتا بر آنچه خداوند مقرر داشته رضایت کامل دارد و نه تنها دست تصرفی در چینش نظام هستی دراز نمی کند بلکه حاضر نیست حتی برای تغییر چینش فعلی نظام هستی از حق سبحانه و تعالی اذن و اجازه بگیرد و در منزل افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد ساکن بوده و همراه تقدیرات الهی را مقدم بر خویش می انگارد. از این روی ائمه معصومین علیهم السلام که در قله مقامات انسانی هستند هرگز به خواست شخصی خویش نه دست تصرفی دارند و نه اذنی برای تصرف می خواهند و تصرفاتشان صرفا از این مجرا ست که خداوند خود به ایشان امر به تصرف کند(نه اینکه خود از خداوند اذن تصرف بخواهند)
اما در یک مرتبه بلکه چند مرتبه پایین تر از این مقام اولیای اللهی قرار دارند که به فراخور احتیاجاتی که از مردم اجتماع مشاهده می کنند از خداوند اذنی برای تصرف در نظام هستی طلب می کنند و امامزادگان از این زمره هستند.
[/]
[="Tahoma"][="Blue"] حبیبه;914675 نوشت:
مسلما همین طور است که شما می فرمایید ولی باید به یک نکته مهم توجه داشته باشید:
درست است که امامزادگان نیز هرگونه تصرفی را از کانال منبع فیض سرشار ائمه اطهار علیهم السلام دارند اما میزان بهره مندی از آن بسته به معرفت و ظرفیت وجودی امامزادگان است و اگر ایشان بواسطه اتصالی که به منبع فیض یافته اند تصرفاتی را در نظام هستی دارند بدین معنا نیست که در کنه مقام تقربی ذوات قدسیه ائمه معصومین علیهم السلام استقرار یافته اند. بلکه همچنان که خداوند خود را تنزل داده و توحید بی مثالش را برای فهم عموم مردم در قرآن کریم با مثالهای گوناگون بیان میدارد و در قیامت نیز به وزان معرفتی که ایشان از توحید یافته اند برایشان ظهور و تجلی خاص دارد ائمه اطهار علیهم السلام نیز در بسیاری از اوقات به فراخور طلب طالبین و درخواست محتاجین و اذنی که خداوند برای تصرفات صادر می کند خلائق را در نیل به مقصودشان کمک می نمایند.
[/]
[="Tahoma"][="Blue"] در نزد انسان کامل، تصرّف در امور نيز به دو شكل واجب يا حرام تجلی مييابند يعني نزد ايشان مستحبّات و مكروهات و مباحات برداشته ميشود زيرا امور مستحبّ، براي جبران نقايص نقوص مستكفي و ناقص در انجام واجبات است و اگر كسي چون انسان كامل، عمل و واجبی را چنان انجام دهد كه هيچ گونه نقص و خللي در آن راه نيابد نيازي به انجام مستحبّات از جمله نوافل و تعقيبات نخواهد داشت، زيرا آنان در مقام قرب فريضه به سر ميبرند از طرفي ايشان همواره از امور مكروه همچون حرام پرهيز و اجتناب ميکنند زيرا اگرچه مكروهات، همچون گناهان و معاصي، حرمت شرعي ندارند، اما به هر حال در آنها به نوعي نهي الهي موجود است و انسان كامل به دنبال انجام فرمان الهي و عبودیّت و بندگی است نه گرفتن پاداش و ثواب، لذا همين مقدار كه در امور جزئي، كوچكترين منع الهي، نهفته باشد ايشان از انجام آن اجتناب ميکنند. چرا كه بندگي، ملازم تسليم امر و نهي مولاست، و همچنين در امور مباح نيز كه مكلف در انجام و ترك آنها مختار است، ترك را در پيش ميگيرند و اختيار به عنوان امري مباح براي ايشان جایگاهی ندارد و ایشان همچون عمل واجب یا مكلف به انجام آن هستند یا موظف به اجتناب و پرهيز از آن خواهند بود. و در باب تصرّف نیز اگر مخير شود حتما ترك تصرّف را اختيار مينمايد چرا كه آگاه است اين اختيار به سبب امتحان اوست.
[/]
[="Tahoma"][="Blue"]انسان کامل در مقام حضور تام چیزی جز حق نمیبیند که لله ملک السموات و الارض و او به هر مقامی که نائل شود، از صادر اول و عقل اول گرفته تا جانشینی خداوند تبارک و تعالی در اسماء و صفات، هرگز دچار غفلت و نسیان از اصل ذات خویش و اصل ذات خداوند نمیشود. و به خوبی واقف است که به هر مقامی نائل شود همچنان عبد و بندهی الهی است و اهمیت این مسئله آن چنان زیاد است که ذات اقدس اله به تمامی مسلمین امر فرمود در نماز بگویید: «اشهد ان محمدا عبده و رسوله»، یعنی هر صبح و شام این اصل را به نفس خود متذکر گردید که محمد، نبی اکرم[=V_Symbols] صلی الله علیه و اله، ابتدا عبد خداوند بود و بعد رسول و خلیفه او شد، به عبارت دیگر حقیقت جوهره و ذات او عبودیّت است و مابقی از جمله رسالت و امامت و خلافت او، تفضل الهی و نشأت گرفته از عبودیّت اوست.
[="Tahoma"][="Blue"]
خداوند با آیه کریمه یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله، مهر محکمی از فقر، بر پیشانی تمامی خلائق زده است، مهر فقری که هر چه بر مقامات انسان افزوده شود، فقر و نداری او نیز افزایش مییابد، به طوری که شخص، هر چه اشتداد وجودی پیدا میکند، بیشتر ذات خود را در فقر و ذات خداوند را عین دارایی مییابد.
در این طریق هر که ذات خویش را فقیرتر یافت، در توحید قویتر خواهد بود و جناب پیغمبر اکرم6 که تمام حقایق نظام هستی، یعنی قرآن کریم را، دفعتا تلقی نموده است، از همه فقیرتر است لذا فرمود: «الفقر فخری».
فقیر حقیقی، هیچ غایت و مقصودی جز قرب و نزدیکی و حضور در نزد غنی علی الاطلاق ندارد و به جهت طمع به بهشت و فرار از جهنم روی به عبادت و اطاعت نمی آورد بلکه برای وی بهشت و جهنم و قبر و قیامت، از جهت ظهور و تجلی نور حقیقت وجود یکی است او اگر در مقام اطاعت است نه برای کسب ثواب و نیل به بهشت بلکه برای جلب رضایت حق متعال است و رضایت حق در هر چه که باشد او مشتاقانه آن امر را در آغوش میگیرد که حضرت امام علی علیه السلام در دعای کمیل میفرمایند: ربی صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک و هبنی صبرت علی حرّ نارک فکیف اصبر عن النظر الی کرامتک .
[/]
[="Tahoma"][="Blue"]
از این روی باید گفت گریه و زاری ائمه اطهار علیهم السلام در دعاها و مناجاتشان نه بدان جهت است که به گفتهی برخی، ایشان صرفا در مقام تأدیب و تعلیم دیگران بوده باشند، بلکه همهی اینها حاکی از همان ادراک فقر و نداری و درد سنگین حضور و توجه در پیشگاه خداوند متعال است. لذا از همه چیز، از جمله بهشت و جهنم و قبر و برزخ و قیامت، دست شسته و فقط او را طلب میکنند.
امام صادق علیه السلام در روایتی می فرمایند:
«إِنَّ النَّاسَ يَعْبُدُونَ اللَّهَ تَعَالَى عَلَى ثَلَاثَةِ أَصْنَافٍ: صِنْفٌ مِنْهُمْ يَعْبُدُونَهُ رَجَاءَ ثَوَابِهِ، فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْحُرَصَاءِ. وَ صِنْفٌ مِنْهُمْ يَعْبُدُونَهُ خَوْفاً مِنْ نَارِهِ، فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ. وَ صِنْفٌ مِنْهُمْ يَعْبُدُونَهُ حبّاً لَهُ، فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْكِرَامِ»
یعنی مردم بر سه قسم عبادت خداوند مينمايند: صنفى بندگيش ميكنند به اميد ثوابش و اين رسم بندگى حریصان است. و صنفى از ترس آتش او بندگيش ميکنند و اين طرز بندگى بنده ها است؛ و صنفى بسبب محض دوست داشتن او بندگيش ميکنند و اين شيوهی بندگى کریمان و بزرگمنشان است.
[/]