انسانها در دو حالت میتوانند برای دیگران تصمیم بگیرند
اول در مورد مایملک
دوم معاهد و رضایت
پس چنانکه پدر مالک فرزند باشد حق دارد درباره اش تصمیم بگیرد. و اگر کار او ظلم باشد از نوع حق الناس نیست.
و اگر مالک فرزند نباشد بدون رضایت او چنین حقی ندارد و اگر ضرری به فرزند وارد سازد حق الناس است. نه اینکه ضرری را نداند... یعنی از روی علم و احتمال عقلایی او را به سختی بیاندازد...
با سلام مجدد
والدین نسبت به فرزند خود، "ولایت" دارند. معنای ولایت مالکیت یا رضایت و معاهده نیست.
ولایت به معنای اولویت در تصرف است و البته حدود مشخصی هم دارد. فردی که ولی است، نه مالک است، نه لزوما بر اساس معاهده ولی شده است و نه لزوما بر اساس رضایت فرد مقابل.
بحث ما فعلا در این موضوع نیست، صرفا خواستم عرض کنم که والدین نسبت به فرزندان خود، مالک به معنای فقهی کلمه نیستند.
شما گفتید که این کار ظلم است، بعد هم که بنده پرسیدم چرا ظلم است، گفتید که چون زندگی دیگران را به سختی می اندازد. سوال من این بود که آیا هر به سختی انداختنی به معنای ظلم است؟ (مثال عمل جراحی را زدم که فرد بعد از آن باید شش ماه بستری شود) که شما جوابی ندادید.
این سوال ها برای این است که مبنای فکری شما مشخص شود که مرادتان از ظلم چیست، و با چه ملاکی یک کار را ظلم می دانید یا ظلم نمی دانید. با مشخص شدن ملاک، می توان گفت که آیا چنین رفتاری در مورد فرزند ظلم است یا خیر
موفق باشید
با سلام و احترام
دو نکته
- شما از دو جهت از سوال اصلی فاصله گرفتید. جهت اول این بود که سوالی که من از شما داشتم را از خودم میپرسید.
- جهت دوم برخورد جدلی با موضوع است.
در علم منطق در باب جدل ممکن است لازم باشد یک طرف از مسلمات و .. دیگری آگاه شود تا منطق و دلایل او را به چالش بکشد.
اما در اینجا مهم نیست من چه اشتباهاتی داشته باشم.
چون قرار است واقعیت را البته با دلایل عقلایی از زبان شما جویا شویم.
پس باید ببینیم ملاک شما برای این جواز چیست؟
تا شما دلایل خود را ارائه نکنید بحث پیش نخواهد رفت.
----------------------
درباره سختی، دلایلش را مطرح کردم.
به نظر شما چه طور باید بگویم تا جواب داده باشم ؟
والدین نسبت به فرزند خود، "ولایت" دارند. معنای ولایت مالکیت یا رضایت و معاهده نیست.
ولایت به معنای اولویت در تصرف است و البته حدود مشخصی هم دارد. فردی که ولی است، نه مالک است، نه لزوما بر اساس معاهده ولی شده است و نه لزوما بر اساس رضایت فرد مقابل.
بحث ما فعلا در این موضوع نیست، صرفا خواستم عرض کنم که والدین نسبت به فرزندان خود، مالک به معنای فقهی کلمه نیستند.
موفق باشید
با سلام و احترام
خودتان میفرمایید فقهی که باز بحث حسن و قبح عقلی و شرعی مطرح خواهد شد.
مگر باید چه اتفاقی بیفتد که کسی مالک دیگری شود؟
چه چیز فرزند از پدر نیست که حالا مالکش نباشد؟
انسانها یک پرنده پیدا کنند صاحب و مالکش میشوند.
زمین اباد میکنند مالکش میشوند ( در شرع )
انسانها حیوانات را پرورش میدهند مالک میشوند
چطور والدین مالک فرزند نیستند؟ مگر چه چیز کم دارند؟
در واقع به طریق اولی والدین مالک فرزند هستند.
اگر در مالکیت انها شک کنیم در تمام مالکیتهای دیگر نیز باید شک کرده بلکه باید یقین کنیم نفی مالکیتهای دیگر را.
عقل: مهمترین دلیل براى نفى ضرر و ضرار، منبع چهارم فقه؛ یعنى عقل است. در واقع باید گفت که مدلول این قاعده جزء «مستقلات عقلیه» است که عبارتند از امورى که بدون حکم شرع خود عقل به آنها میرسد.
در قرآن مجید هم هر جا کلمه ضرر استعمال شده به معناى ضرر مالى و جانى آمده است؛ ولى هر جا کلمه ضرار آمده به معناى تضییق و ایصال حرج است؛ مانند آیه شریفه «لٰا تُضَارَّ وٰالِدَةٌ بِوَلَدِهٰا»[6] و آیه نازل در خصوص مسجد ضرار. در این آیه، ضرار معناى نفسى یا مالى نمیدهد؛ منافقان قصد نداشتند مالى را تلف کنند یا صدمه بدنى به کسى بزنند، بلکه فقط میخواستند عقاید مسلمانان را مشوّش سازند و آنها را به تفرقه و نفاق روحى گرفتار کنند.
خودتان میفرمایید فقهی که باز بحث حسن و قبح عقلی و شرعی مطرح خواهد شد.
مگر باید چه اتفاقی بیفتد که کسی مالک دیگری شود؟
چه چیز فرزند از پدر نیست که حالا مالکش نباشد؟
انسانها یک پرنده پیدا کنند صاحب و مالکش میشوند.
زمین اباد میکنند مالکش میشوند ( در شرع )
انسانها حیوانات را پرورش میدهند مالک میشوند
چطور والدین مالک فرزند نیستند؟ مگر چه چیز کم دارند....
انسان حر هیچ وقت مملوک واقع نمی شود چون انسان است،
و قیاسات شما همگی قیاس مع الفارقی بود.
در مورد سؤال اصلی این تاپیک باید گفت:
اساسا قضیه ظلم پدر و مادر در حق فرزندی که به وجود می آورند سالبه به انتفاء موضوع است
زیرا این پدر و مادر نیستند که فرزند را به وجود می آورند بلکه خدای تعالی است:
أفرأيتم ما تمنون؟ أ أنتم تخلقونه أم نحن الخالقون؟[/]
انسان حر هیچ وقت مملوک واقع نمی شود چون انسان است،
و قیاسات شما همگی قیاس مع الفارقی بود.
در مورد سؤال اصلی این تاپیک باید گفت:
اساسا قضیه ظلم پدر و مادر در حق فرزندی که به وجود می آورند سالبه به انتفاء موضوع است
زیرا این پدر و مادر نیستند که فرزند را به وجود می آورند بلکه خدای تعالی است:
أفرأيتم ما تمنون؟ أ أنتم تخلقونه أم نحن الخالقون؟
[/]
با سلام
در مورد خط اول دلایل بیان شد و توضیح بیشتر لازم نیست. ضمن اینکه مصادره به مطلوب کردید.
اما در رابطه صحبتهای دیگرتان
نتیجه چنین میشود که شما فاعلیت و علیت را از انسان نفی میکنید؟
اگر بله پس انسان مکلف نیست.
و اگر خیر پس انسان حق ندارد علتی برای ضرر باشد.
در این رابطه در موضوع خودش با کاربر حبیبه بحث شد.
در قران معنای خلق معانی متفاوتی دارد و انسانهای عادی نیز خلق میکنند
و باز در جستار خودش معنای خلق کردن توضیح داده ام.
به هر معنایی که باشد از باب قاعده ی اولویت، انسان به طریق اولی مالک فرزند میشود. و اگر نشود مالک مرغ و خروس هم نخواهد شد.
در مورد خط اول دلایل بیان شد و توضیح بیشتر لازم نیست. ضمن اینکه مصادره به مطلوب کردید.
اما در رابطه صحبتهای دیگرتان
نتیجه چنین میشود که شما فاعلیت و علیت را از انسان نفی میکنید؟
اگر بله پس انسان مکلف نیست.
و اگر خیر پس انسان حق ندارد علتی برای ضرر باشد.
در این رابطه در موضوع خودش با کاربر حبیبه بحث شد.
در قران معنای خلق معانی متفاوتی دارد و انسانهای عادی نیز خلق میکنند
و باز در جستار خودش معنای خلق کردن توضیح داده ام.
به هر معنایی که باشد از باب قاعده ی اولویت، انسان به طریق اولی مالک فرزند میشود. و اگر نشود مالک مرغ و خروس هم نخواهد شد.
با سلام متقابل
دلايل شما عرض شد که همگي قياسات مع الفارق بودند، چون اصل انسان بودن مملوک را ناديده گرفته ايد،
دليل ما هم مصادره به مطلوب نبود، عدم قابليّت انسان حر براي مملوک بودن ادله فراواني دارد، و سهلترين دليل بر آن، اصل عدم است،
آري اين قابليت براي مملوکيّت است که نياز به اثبات دارد. و تا حال هم نتوانستيد اثبات کنيد.
قاعده اولویّت هم در این بحث، جایی ندارد، اولویّت آنجاست که ملاک موجود در فرع، قویتر از ملاکی باشد که در اصل بیان شده،
شما اینجا میآیید از خودتان ملاک طرّاحی میکنید سپس آن را به موضوعی دیگر بدون توجّه به فرق اساسی، به آن سرایت میدهید!
امّا بحث تفاوت معاني خلق، ربطي به بحث ما ندارد،
خلق فرزند، منحصرا فعل خداوند است ليس إلّا. و کار والدين -به نصّ آیه شریفه- منحصر در إمناء ميباشد ليس إلاّ ،
بعد از إمناء، تمامي مراحل خلقت به دست باري تعالی است و ممکن است هزاران مانع پيش بيايد و جلوي به دنيا آمدن فرزند را بگيرد.
بنابراين شما موضوع بحث را نادرست انتخاب کردهايد و بحث را در همان جهت نادرست سوق ميدهيد.
و امّا بحث اينکه: والدين منشأ ضرر براي فرزند گردند، بر استدلال شما از چند جهت خدشه وارد است، هم از لحاظ صغروي و هم از لحاظ کبروي؛
علی رغم اينکه علم به «ما في الأرحام» مخصوص باري تعالی است، آيا پزشک علم غيب دارد و ميتواند کيفيت تولّد نوزاد را پيشگويي کند؟
«إنّ الله عنده علم الساعة .... و یعلم ما فی الأرحام»
(البته خداوند است که نزدش علم قیامت هست، ....و میداند آنچه را که در رحمهاست) (لقمان: 34)
حالا این آقای پزشک آمد و پیشگویی کرد، پیشگویی او چه اندازه اعتبار دارد و از لحاظ شرعی چه انداز داری حجیت است؟
حالا فرض کنیم از پیشگویی پزشک برای ما ظن و یا حتي یقین حاصل شد که نوزاد متضرر خواهد شد،
خب این یقین به متضرر شدن در همه نوزادها وجود دارد!
دنیا اصلا دار بلیّات و آفات و ضرر است (دارٌ بالبلاء محفوفة : سرایی است که پیچیده در بلاست: نهج البلاغه، خ 217)
لازمه این سخن آن است که هیچ پدر و مادری نباید اقدام به إمناء کنند که مبادا به کسی ضرر برسد!! فتأمّل جیّداً.
سلام؛ آیا اختیاری و غیر اختیاری در این حکم یکسان اند؟ اگر یکسان باشد در موارد غیر اختیاری، موارد نقض فراوان هست.
آیا دیگران شامل حیوانات و دیگر موجودات هم میشود؟
از کجا تشخیص میدهید که یک کار، ضرر زدن به دیگران است؟ آيا تشخیص «ضرر» سلیقهای است یا ضابطهمند؟
آیا کسی که در مقابل دشمن رفته و خود را در معرض کشته شدن و نقص عضو و یا اسارت قرار میدهد در حال ظلم به خود است؟ مگر این کار مصداق ضرر زدن نیست؟!
مادری که بچه دار میشود و با بارداری انواع و اقسام ضررها را به خود می خرد و چه بسا برخی از این ضررها جبران ناپذیر هم باشد، آیا به خود ظلم کرده یا آیا آن بچه، به مادر خود ظلم کرده است؟
...
این ها را گفتم تا یک اشاره ای به مغالطه موجود در کلامتان کرده باشم.
دلايل شما عرض شد که همگي قياسات مع الفارق بودند، چون اصل انسان بودن مملوک را ناديده گرفته ايد،
دليل ما هم مصادره به مطلوب نبود، عدم قابليّت انسان حر براي مملوک بودن ادله فراواني دارد، و سهلترين دليل بر آن، اصل عدم است،
آري اين قابليت براي مملوکيّت است که نياز به اثبات دارد. و تا حال هم نتوانستيد اثبات کنيد.
قاعده اولویّت هم در این بحث، جایی ندارد، اولویّت آنجاست که ملاک موجود در فرع، قویتر از ملاکی باشد که در اصل بیان شده،
شما اینجا میآیید از خودتان ملاک طرّاحی میکنید سپس آن را به موضوعی دیگر بدون توجّه به فرق اساسی، به آن سرایت میدهید!
امّا بحث تفاوت معاني خلق، ربطي به بحث ما ندارد،
خلق فرزند، منحصرا فعل خداوند است ليس إلّا. و کار والدين -به نصّ آیه شریفه- منحصر در إمناء ميباشد ليس إلاّ ،
بعد از إمناء، تمامي مراحل خلقت به دست باري تعالی است و ممکن است هزاران مانع پيش بيايد و جلوي به دنيا آمدن فرزند را بگيرد.
بنابراين شما موضوع بحث را نادرست انتخاب کردهايد و بحث را در همان جهت نادرست سوق ميدهيد.
و امّا بحث اينکه: والدين منشأ ضرر براي فرزند گردند، بر استدلال شما از چند جهت خدشه وارد است، هم از لحاظ صغروي و هم از لحاظ کبروي؛
علی رغم اينکه علم به «ما في الأرحام» مخصوص باري تعالی است، آيا پزشک علم غيب دارد و ميتواند کيفيت تولّد نوزاد را پيشگويي کند؟
«
إنّ الله عنده علم الساعة .... و یعلم ما فی الأرحام»
(البته خداوند است که نزدش علم قیامت هست، ....و میداند آنچه را که در رحمهاست) (لقمان: 34)
حالا این آقای پزشک آمد و پیشگویی کرد، پیشگویی او چه اندازه اعتبار دارد و از لحاظ شرعی چه انداز داری حجیت است؟
حالا فرض کنیم از پیشگویی پزشک برای ما ظن و یا حتي یقین حاصل شد که نوزاد متضرر خواهد شد،
خب این یقین به متضرر شدن در همه نوزادها وجود دارد!
دنیا اصلا دار بلیّات و آفات و ضرر است (
دارٌ بالبلاء محفوفة : سرایی است که پیچیده در بلاست: نهج البلاغه، خ 217)
لازمه این سخن آن است که هیچ پدر و مادری نباید اقدام به إمناء کنند که مبادا به کسی ضرر برسد!! فتأمّل جیّداً.
با سلام
بزرگوار من نمیتوانم همه چیز را اینجا آموزش بدهم
لذا شما بروید درباره مصادره به مطلوب مطالعه کنید و با دقت بیشتر مطالب را بخوانید.
تا مشکل انسان حر برای شما حل شود.
دلیل مالکیت را توضیح دادم.اینکه شما بگویید نتوانستید اثبات کنید فقط تکرار باور خودتان است و ارزشی ندارد.
درباره علم غیب و حجیت نیز توضیح دادم.
تعریف ضرر و ظلم را از زبان اهل علم بیان کردم.
در بیانات شما مشخص است اصلا پای شرع را وسط کشیدید و از اصل ماجرا بیخبرید.
سلام؛ آیا اختیاری و غیر اختیاری در این حکم یکسان اند؟ اگر یکسان باشد در موارد غیر اختیاری، موارد نقض فراوان هست.
آیا دیگران شامل حیوانات و دیگر موجودات هم میشود؟
از کجا تشخیص میدهید که یک کار، ضرر زدن به دیگران است؟ آيا تشخیص «ضرر» سلیقهای است یا ضابطهمند؟
آیا کسی که در مقابل دشمن رفته و خود را در معرض کشته شدن و نقص عضو و یا اسارت قرار میدهد در حال ظلم به خود است؟ مگر این کار مصداق ضرر زدن نیست؟!
مادری که بچه دار میشود و با بارداری انواع و اقسام ضررها را به خود می خرد و چه بسا برخی از این ضررها جبران ناپذیر هم باشد، آیا به خود ظلم کرده یا آیا آن بچه، به مادر خود ظلم کرده است؟
...
این ها را گفتم تا یک اشاره ای به مغالطه موجود در کلامتان کرده باشم.
سلام
این همه صفحه گذشت ما گفتیم اختیار و علم و مالکیت در تکلیف تاثیر دارد
تعریف ظلم و ضرر را بیان کردیم.
این سوالات پاسخ داده شد.
لابد فکر کردید عقلا انسان بی خبر یا غیرمختار را مذمت میکنند؟ خیر
ان کس که از روی اطلاع و اختیار دست به کاری بزند مورد مذمت است.
ان کس که بدون رضایت یا مالکیت درباره چیزی تصمیم میگیرد مورد مذمت است.
در این چند صفحه تضادها و تناقض ها را نشان دادم.
اگر شما جواب سوالات من را میدانید
و هر کس جواب سوالات من را میداند
در این موضوع فرصت دارد تا
معنای حسن و قبح و ظلم که در سه معنا بیان داشتم را به گونه ای دیگر بیان کند یا ان را بپذیرد.
معنای ضرر را به گونه ای غیر از انچه بیان کردم بیان کند.
مالکیت را تعریف کند و سبب مالکیت را بیان کند
و به سوال اصلی پاسخ بدهد.
منتظرم ببینم کسی میتواند جواب درستی غیر از انچه گفتم بدهد.
میداند از کجا میداند ؟! اثبات همین امر که «میداند» خودش اوّل الکلام است.
یه بار گفتم و بار دیگر هم تأکید میکنم:
علم به «ما فی الإرحام» در ردیف علم به قیامت است : «إنّ الله عنده علم الساعة ... و یعلم ما فی الأرحام»
اگر میدانید مستقلات عقلیه چیست دیگر این صحبتهای شما جایی ندارد.
و اگر نمیدانید که مشکل جای دیگر است و با گفتگو حل نخواهد شد....
احتمال و ظن عقلایی تکلیف اور است.
علم نیز متحقق است لکن شما چون نمیدانید فکر میکنید نیست.
بر شما حرجی نیست.
این مشکل من است و لازم نیست مثل من عالم شوید تا مشکل من، مشکل شما بشود.
مالک منحصراً خداوند است و اگر میبینی در جایی به انسان مالکیّتی داده شده اوّلا اعتباری است ثانیا دلیل خودش را دارد.
در مورد مالکیت والدین نسبت به فرزند هیچ دلیلی وجود ندارد. پس اصل عدم مالکیت به جای خود محفوظ است.
اعتباری است یعنی شرعی است
دلیل خودش را دارد... عجب دلیلی.
سخن نفسانی ... اوکی!
بزرگوار هر وقت یاد گرفتید مودب باشید با شما گفتگو خواهم کرد.
از همینجا اعلام میکنم
هر کس میتواند تعریف حسن و قبح و ظلم و ضرر و مالکیت را بیان کند
و اسباب مالکیت را بیان کند
و دلیل اینکه این کار والدین ظلم یا ضرر نیست را تبیین کند
بفرماید
این گوی و این میدان....
من انچه دانستم گفتم
انها که ایراد دارند دلایل و ملاک های خود را بگویند تا ما اشکالاتشان را بگیریم
مثل اینکه دوستان دوست دارند یک چیزی ما بگوییم انها ایرادات بنی اسرائیلی بگیرند.
این همه صفحه گذشت ما گفتیم اختیار و علم و مالکیت در تکلیف تاثیر دارد
خب در محل بحث هم کاری که این پدر و مادر می کنند با مثلا خوردن مال دیگران که یکی از مصدادیق ظلم است یکسان است؟! اصلا این واقعیت خارجی دارد که پدر و مادری صد در صد بدانند بچه شان ناقص می شود و بعد بچه دار شوند؟ هر جا هم که این کار صورت گرفته درصد احتمالی از سلامت در میان بوده و این والدین بر مبنای همان مقدار درصد سلامتی اقدام کرده اند در این صورت، این کار با خوردن مال دیگران یکی می شود؟ هر دو اختیاری اند؟!! شما در یک فضای شیشهای به سر میبرید این بحث، باید ناظر به واقعیت خارجی هم باشد نه فقط ذهنی محض باشد و شقوقاتی که محال وقوعی دارند را مطرح کنید که هیچ واقعیت خارجی ندارد.
خب در محل بحث هم کاری که این پدر و مادر می کنند با مثلا خوردن مال دیگران که یکی از مصدادیق ظلم است یکسان است؟! اصلا این واقعیت خارجی دارد که پدر و مادری صد در صد بدانند بچه شان ناقص می شود و بعد بچه دار شوند؟ هر جا هم که این کار صورت گرفته درصد احتمالی از سلامت در میان بوده و این والدین بر مبنای همان مقدار درصد سلامتی اقدام کرده اند در این صورت، این کار با خوردن مال دیگران یکی می شود؟ هر دو اختیاری اند؟!! شما در یک فضای شیشهای به سر میبرید این بحث، باید ناظر به واقعیت خارجی هم باشد نه فقط ذهنی محض باشد و شقوقاتی که محال وقوعی دارند را مطرح کنید که هیچ واقعیت خارجی ندارد.
ظن و احتمال عقلایی تکلیف اور است.
اگر بگویند احتمال 80 درصد ماشین شما ترمز میبرد، شما رانندگی میکنید؟
ظن و احتمال عقلایی تکلیف اور است.
اگر بگویند احتمال 80 درصد ماشین شما ترمز میبرد، شما رانندگی میکنید؟
پس چرا اگر در نهی از منکر احتمال عدم تأثیر را بدهید دیگر مکلف به نهی از منکر نیستید؟! اینجا احتمال، مسقط تکلیف شد!!
اگر این 80 درصد نبود و 50 درصد بود اونوقت چی؟
کسانی که سوار ماشین می شوند آیا احتمال حادثه نمیدهند؟ پس چرا باز هم سوار ماشین میشوند و مثلا در جاده با سرعت حرکت می کنند؟ آیا احتمال تصادف منتفی است؟! اصلا همین بیمه کردن ماشین، به خاطر همین احتمال دادنهاست! ولی باز هم سوار ماشین میشوند. تازه احتمالشان هم عقلایی است.
حالا اگر از بد حادثه، حادثه رخ داد و زن و بچهشان قطع نخاع شدند، اینها به زن و بچههایشان ظلم کردهاند؟! (البته فرض می گیریم رانندگی شان هم یک رانندگی معقولی بوده است)
شما باید در فرض های واقعی تر متمرکز شوید.
پس چرا اگر در نهی از منکر احتمال عدم تأثیر را بدهید دیگر مکلف به نهی از منکر نیستید؟! اینجا احتمال، مسقط تکلیف شد!!
اگر این 80 درصد نبود و 50 درصد بود اونوقت چی؟
کسانی که سوار ماشین می شوند آیا احتمال حادثه نمیدهند؟ پس چرا باز هم سوار ماشین میشوند و مثلا در جاده با سرعت حرکت می کنند؟ آیا احتمال تصادف منتفی است؟! اصلا همین بیمه کردن ماشین، به خاطر همین احتمال دادنهاست! ولی باز هم سوار ماشین میشوند. تازه احتمالشان هم عقلایی است.
حالا اگر از بد حادثه، حادثه رخ داد و زن و بچهشان قطع نخاع شدند، اینها به زن و بچههایشان ظلم کردهاند؟! (البته فرض می گیریم رانندگی شان هم یک رانندگی معقولی بوده است)
شما باید در فرض های واقعی تر متمرکز شوید.
در امر به معروف احتمال عقلایی عدم تاثیر، تکلیف را ساقط میکند.
این چه مشکلی دارد؟ اینکه حرف من را ثابت کرد.
این جمله ای که گفتم از واضحات است.
و حتی اگر یک مصداق هم داشته باشد برای من صدق میکند و باید جواب داده شود.
یکی از اساتید حوزه به مستشکلان طلبه که میگفتند این صور ( نه لزوما این سوال من) که خیلی نادر اند
گفت اتفاقا بسیار اتفاق می افتند و از روی اطلاع میگفت.
حالا شما از آن طلبه ها نیز جلوتر افتادید و میگویید فرض ما واقعی نیست.
اینها میشود توجیه....
هزاران نفر در کشور به خاطر توجه نکردن به این احتمالات عقلایی دچار نقص و آسیب برای خود و دیگران میشوند.
شبیه آنها که ضرر سیگار را میدانند ولی میکشند...
حالا شما هزار تا مثال بیاورید که احتمال عقلایی نباشد، هیچ ارزشی نخواهد داشت
مثل اینکه به خاطر احتمال تصادف رانندگی نکنیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
سؤال: آیا عمل فرزندآوری برای والدینی که طبق پیشبینی مشاورین ژنتیک فرزندشان ناقص خواهد بود، اخلاقی است یا غیر اخلاقی؟
پاسخ:
موارد، بسته به نوع نقص و درصد احتمال تحقق گفتهی مشاور متفاوت است که یک تقسیم از آن در زیر ارائه شده است: دسته اول: کسانی اند که نقص پیشبینی شده توسط مشاورین ژنتیک، از قبیل نقص حقیقی نبوده بلکه عدم کمال برتر و ایدهآلهایی در خلقت خواهند بود؛ مثل کوتاه بودن قد یا عدم برخورداری از پوستی به رنگ زیبا. بهتر است این دسته را به «ناملایمات جسمی» یا «ناخوشایندهای جسمی» نامگذاری کنیم. از آن جا که این گونه دلچسب نبودنهای جسمی در زندگی معمولی و روزمرهی فرد اختلال ایجاد نمیکنند، تخصصا از مورد سؤال (نقص) خارج بوده، نمیتوان گفت ایجاد چنین فرزندانی، به لحاظ اخلاقی مذموم و نبایسته است؛ زیرا اساسا، چنین مطلبی نقص به حساب نمیآید. دسته دوم: فرزندانی که به حقیقت میتوان عنوان ناقصالخلقة را به آنها اطلاق کرد؛ یعنی به لحاظ جسمی یا روحی به گونهای میباشند که قادر به زندگی معمولی آنگونه که نوع بشر از آن برخودارند، نیستند؛ اما مشاورین، درصد پایینی از احتمال را در مورد ناقص الخلقة شدن فرزند پیش بینی کرده اند.
در این مورد، از آن جا که احتمال ناقص شدن فرزند ضعیف بوده، و درصد احتمال ایجاد فرزند سالم بالاست، و از طرفی وزن مزایای فرزندآوری هم غیر قابل چشمپوشی است، به نظر میرسد نمیتوان فرزندآوری در این قسم را غیر اخلاقی دانست؛ زیرا موارد عدم تحقق پیشبینی مشاورین در در موارد عدیده گویای آن است که نمیتوان گفتهی مشاورین را قطعی دانست (حتی در مواردی که مشاور ژنتیک، پیش بینی خود را با اطمینان بالایی ابراز کرده است). دسته سوم: فرزندانی که به حقیقت میتوان عنوان ناقص الخلقة را به آن ها اطلاق کرد و درصد پیشبینی مشاور ژنتیک نیز بالاست؛ مثلا مشاور اعلام میکند 90 درصد احتمال دارد که بچه ناقص به دنیا بیاید.
در این قسم، از آن جا احتمال وجود ضرر، معتنی به بوده و غیر قابل اغماض است و در صورت تحقق این پیشبینی، ضررهای غیر قابل جبرانی هم به خود فرزند و هم به اطرافیان و والدین و جامعه وارد میگردد، میتوان گفت به لحاظ اخلاقی چنین فرزندآوری، نبایسته و قابل سرزنش است.
دلیل چنین نظری، مراجعه به عقل و وزن کشی مزایا و معایب این قسم است؛ زیرا اگر چه بتوان محاسنی برای چنین فرزندآوری پیدا کرد اما این محاسن، در مقایسه با معایب بیشمار و اساسی آن، به چشم نیامده، عقلا با چراغِ عقلِ عرفی، حکم به احتراز از چنین فرزندآوری میکنند. نکته:
1. با توجه به دستهبندی فوق، انعقاد ازدواجهایی که طبق گفتهی مشاورین پزشکی، محصولی جز فرزندان ناقص ندارد نیز به حکم عقل غیر اخلاقی و نبایسته و مورد احتراز است.
2. میتوان گفت نقص در دسته سوم حداقل بر دو نوع است، گاهی نقص کاملا در زندگی معمولی شخص، وقفه ایجاد کرده، شخص به هیچ عنوان نمیتواند دست کم به رفاه و سعادت دنیوی دست یابد؛ اما گاهی اوقات نقصها به گونهای هستند که زندگی شخص را به صورت کامل مختل نمیکنند؛ اگر چه مشکلات سطحی و کماهمیتی را هم برای شخص فراهم میکنند؛ اما شخص میتواند با آن نقص کنار آمده خود را به زندگی معمولی نزدیک سازد؛ مانند شش انگشتی شدن یا ضعف در غدد فوق کلیوی که سبب اختلالاتی در روند زندگی شخص خواهند شد اما شخص میتواند با این نقائص مبارزه کرده، به سعادت دنیوی و همچنین اخروی دست یابد. در این دستهبندی میتوان فرزندآوری در نوع اخیر را به لحاظ اخلاقی مذموم ندانست.
نتیجه:
در صورتی که نقص مورد نظر در فرزند، از قبیل نواقصی باشد که با وجود آن، روند زندگی عادی فرد مختل شود به طوری که خود فرزند و پدر و مادر وی و حتی دیگر اعضای خانواده و جامعه دچار آسیبهای جدی شوند، به شرط آن که مشاورین پزشکی در پیشبینی خویش درصد بالا و قابل ملاحظهای از احتمال یا قطع را عنوان کنند، میتوان گفت اقدام به چنین فرزندآوری، غیر اخلاقی خواهد بود. همچنین، تحقق ازدواجهایی که منجر به ایجاد چنین فرزندانی میشود نیز به لحاظ اخلاقی نبایسته است و عقلاء آن را ممنوع میشمارند.
با سلام مجدد
والدین نسبت به فرزند خود، "ولایت" دارند. معنای ولایت مالکیت یا رضایت و معاهده نیست.
ولایت به معنای اولویت در تصرف است و البته حدود مشخصی هم دارد. فردی که ولی است، نه مالک است، نه لزوما بر اساس معاهده ولی شده است و نه لزوما بر اساس رضایت فرد مقابل.
بحث ما فعلا در این موضوع نیست، صرفا خواستم عرض کنم که والدین نسبت به فرزندان خود، مالک به معنای فقهی کلمه نیستند.
موفق باشید
با سلام و احترام
دو نکته
- شما از دو جهت از سوال اصلی فاصله گرفتید. جهت اول این بود که سوالی که من از شما داشتم را از خودم میپرسید.
- جهت دوم برخورد جدلی با موضوع است.
در علم منطق در باب جدل ممکن است لازم باشد یک طرف از مسلمات و .. دیگری آگاه شود تا منطق و دلایل او را به چالش بکشد.
اما در اینجا مهم نیست من چه اشتباهاتی داشته باشم.
چون قرار است واقعیت را البته با دلایل عقلایی از زبان شما جویا شویم.
پس باید ببینیم ملاک شما برای این جواز چیست؟
تا شما دلایل خود را ارائه نکنید بحث پیش نخواهد رفت.
----------------------
درباره سختی، دلایلش را مطرح کردم.
به نظر شما چه طور باید بگویم تا جواب داده باشم ؟
با سلام و احترام
خودتان میفرمایید فقهی که باز بحث حسن و قبح عقلی و شرعی مطرح خواهد شد.
مگر باید چه اتفاقی بیفتد که کسی مالک دیگری شود؟
چه چیز فرزند از پدر نیست که حالا مالکش نباشد؟
انسانها یک پرنده پیدا کنند صاحب و مالکش میشوند.
زمین اباد میکنند مالکش میشوند ( در شرع )
انسانها حیوانات را پرورش میدهند مالک میشوند
چطور والدین مالک فرزند نیستند؟ مگر چه چیز کم دارند؟
در واقع به طریق اولی والدین مالک فرزند هستند.
اگر در مالکیت انها شک کنیم در تمام مالکیتهای دیگر نیز باید شک کرده بلکه باید یقین کنیم نفی مالکیتهای دیگر را.
دوباره تکرار
ضرر زدن به دیگران ظلم است.
پدری که میداند نمیتواند فرزند سالم به دنیا اورد اما اقدام کند به فرزند ضرر زده است. خصوصا که مالک فرزند نباشد.
نایینی معتقد است ضرر عبارت است از هر نقصان در مال یا آبرو یا جان فرد دیگر
عقل: مهمترین دلیل براى نفى ضرر و ضرار، منبع چهارم فقه؛ یعنى عقل است. در واقع باید گفت که مدلول این قاعده جزء «مستقلات عقلیه» است که عبارتند از امورى که بدون حکم شرع خود عقل به آنها میرسد.
در قرآن مجید هم هر جا کلمه ضرر استعمال شده به معناى ضرر مالى و جانى آمده است؛ ولى هر جا کلمه ضرار آمده به معناى تضییق و ایصال حرج است؛ مانند آیه شریفه «لٰا تُضَارَّ وٰالِدَةٌ بِوَلَدِهٰا»[6] و آیه نازل در خصوص مسجد ضرار. در این آیه، ضرار معناى نفسى یا مالى نمیدهد؛ منافقان قصد نداشتند مالى را تلف کنند یا صدمه بدنى به کسى بزنند، بلکه فقط میخواستند عقاید مسلمانان را مشوّش سازند و آنها را به تفرقه و نفاق روحى گرفتار کنند.
[="Navy"] و طاها;802868 نوشت:
انسان حر هیچ وقت مملوک واقع نمی شود چون انسان است،
و قیاسات شما همگی قیاس مع الفارقی بود.
در مورد سؤال اصلی این تاپیک باید گفت:
اساسا قضیه ظلم پدر و مادر در حق فرزندی که به وجود می آورند سالبه به انتفاء موضوع است
زیرا این پدر و مادر نیستند که فرزند را به وجود می آورند بلکه خدای تعالی است:
أفرأيتم ما تمنون؟ أ أنتم تخلقونه أم نحن الخالقون؟[/]
با سلام
در مورد خط اول دلایل بیان شد و توضیح بیشتر لازم نیست. ضمن اینکه مصادره به مطلوب کردید.
اما در رابطه صحبتهای دیگرتان
نتیجه چنین میشود که شما فاعلیت و علیت را از انسان نفی میکنید؟
اگر بله پس انسان مکلف نیست.
و اگر خیر پس انسان حق ندارد علتی برای ضرر باشد.
در این رابطه در موضوع خودش با کاربر حبیبه بحث شد.
در قران معنای خلق معانی متفاوتی دارد و انسانهای عادی نیز خلق میکنند
و باز در جستار خودش معنای خلق کردن توضیح داده ام.
به هر معنایی که باشد از باب قاعده ی اولویت، انسان به طریق اولی مالک فرزند میشود. و اگر نشود مالک مرغ و خروس هم نخواهد شد.
با سلام متقابل
دلايل شما عرض شد که همگي قياسات مع الفارق بودند، چون اصل انسان بودن مملوک را ناديده گرفته ايد،
دليل ما هم مصادره به مطلوب نبود، عدم قابليّت انسان حر براي مملوک بودن ادله فراواني دارد، و سهلترين دليل بر آن، اصل عدم است،
آري اين قابليت براي مملوکيّت است که نياز به اثبات دارد. و تا حال هم نتوانستيد اثبات کنيد.
قاعده اولویّت هم در این بحث، جایی ندارد، اولویّت آنجاست که ملاک موجود در فرع، قویتر از ملاکی باشد که در اصل بیان شده،
شما اینجا میآیید از خودتان ملاک طرّاحی میکنید سپس آن را به موضوعی دیگر بدون توجّه به فرق اساسی، به آن سرایت میدهید!
امّا بحث تفاوت معاني خلق، ربطي به بحث ما ندارد،
خلق فرزند، منحصرا فعل خداوند است ليس إلّا. و کار والدين -به نصّ آیه شریفه- منحصر در إمناء ميباشد ليس إلاّ ،
بعد از إمناء، تمامي مراحل خلقت به دست باري تعالی است و ممکن است هزاران مانع پيش بيايد و جلوي به دنيا آمدن فرزند را بگيرد.
بنابراين شما موضوع بحث را نادرست انتخاب کردهايد و بحث را در همان جهت نادرست سوق ميدهيد.
و امّا بحث اينکه: والدين منشأ ضرر براي فرزند گردند، بر استدلال شما از چند جهت خدشه وارد است، هم از لحاظ صغروي و هم از لحاظ کبروي؛
علی رغم اينکه علم به «ما في الأرحام» مخصوص باري تعالی است، آيا پزشک علم غيب دارد و ميتواند کيفيت تولّد نوزاد را پيشگويي کند؟
«إنّ الله عنده علم الساعة .... و یعلم ما فی الأرحام»
(البته خداوند است که نزدش علم قیامت هست، ....و میداند آنچه را که در رحمهاست) (لقمان: 34)
حالا این آقای پزشک آمد و پیشگویی کرد، پیشگویی او چه اندازه اعتبار دارد و از لحاظ شرعی چه انداز داری حجیت است؟
حالا فرض کنیم از پیشگویی پزشک برای ما ظن و یا حتي یقین حاصل شد که نوزاد متضرر خواهد شد،
خب این یقین به متضرر شدن در همه نوزادها وجود دارد!
دنیا اصلا دار بلیّات و آفات و ضرر است (دارٌ بالبلاء محفوفة : سرایی است که پیچیده در بلاست: نهج البلاغه، خ 217)
لازمه این سخن آن است که هیچ پدر و مادری نباید اقدام به إمناء کنند که مبادا به کسی ضرر برسد!! فتأمّل جیّداً.
سلام؛ آیا اختیاری و غیر اختیاری در این حکم یکسان اند؟ اگر یکسان باشد در موارد غیر اختیاری، موارد نقض فراوان هست.
آیا دیگران شامل حیوانات و دیگر موجودات هم میشود؟
از کجا تشخیص میدهید که یک کار، ضرر زدن به دیگران است؟ آيا تشخیص «ضرر» سلیقهای است یا ضابطهمند؟
آیا کسی که در مقابل دشمن رفته و خود را در معرض کشته شدن و نقص عضو و یا اسارت قرار میدهد در حال ظلم به خود است؟ مگر این کار مصداق ضرر زدن نیست؟!
مادری که بچه دار میشود و با بارداری انواع و اقسام ضررها را به خود می خرد و چه بسا برخی از این ضررها جبران ناپذیر هم باشد، آیا به خود ظلم کرده یا آیا آن بچه، به مادر خود ظلم کرده است؟
...
این ها را گفتم تا یک اشاره ای به مغالطه موجود در کلامتان کرده باشم.
با سلام
بزرگوار من نمیتوانم همه چیز را اینجا آموزش بدهم
لذا شما بروید درباره مصادره به مطلوب مطالعه کنید و با دقت بیشتر مطالب را بخوانید.
تا مشکل انسان حر برای شما حل شود.
دلیل مالکیت را توضیح دادم.اینکه شما بگویید نتوانستید اثبات کنید فقط تکرار باور خودتان است و ارزشی ندارد.
درباره علم غیب و حجیت نیز توضیح دادم.
تعریف ضرر و ظلم را از زبان اهل علم بیان کردم.
در بیانات شما مشخص است اصلا پای شرع را وسط کشیدید و از اصل ماجرا بیخبرید.
سلام
این همه صفحه گذشت ما گفتیم اختیار و علم و مالکیت در تکلیف تاثیر دارد
تعریف ظلم و ضرر را بیان کردیم.
این سوالات پاسخ داده شد.
لابد فکر کردید عقلا انسان بی خبر یا غیرمختار را مذمت میکنند؟ خیر
ان کس که از روی اطلاع و اختیار دست به کاری بزند مورد مذمت است.
ان کس که بدون رضایت یا مالکیت درباره چیزی تصمیم میگیرد مورد مذمت است.
در این چند صفحه تضادها و تناقض ها را نشان دادم.
اگر شما جواب سوالات من را میدانید
و هر کس جواب سوالات من را میداند
در این موضوع فرصت دارد تا
معنای حسن و قبح و ظلم که در سه معنا بیان داشتم را به گونه ای دیگر بیان کند یا ان را بپذیرد.
معنای ضرر را به گونه ای غیر از انچه بیان کردم بیان کند.
مالکیت را تعریف کند و سبب مالکیت را بیان کند
و به سوال اصلی پاسخ بدهد.
منتظرم ببینم کسی میتواند جواب درستی غیر از انچه گفتم بدهد.
گر تو بهتر میزنی بستان بزن!
انها که میگویند فلان کار ضرر نیست، ضرر را به گونه ای تعریف کنند که فلان کار مشمول تعریف ضرر نباشد.
[="Navy"] و طاها;803487 نوشت:
بنده هم نمیتونم انواع قیاس و بطلان قیاسات مع الفارق و فساد تمسّک به قاعده اولویت را برای شما آموزش بدهم،
فقط اون بیانم را یک بار هم با عبارت دیگر ارائه میکنم:
مالکیّت بر هر چیزی دلیل میطلبد و اصل بر عدم مالکیت است مگر آنکه خلافش ثابت شود،
اثباتش هم با آن قیاسهای فاسد ، ممکن نیست.
بقیه مطالب هم روشن است.[/]
میداند از کجا میداند ؟! اثبات همین امر که «میداند» خودش اوّل الکلام است.
یه بار گفتم و بار دیگر هم تأکید میکنم: علم به «ما فی الإرحام» در ردیف علم به قیامت است : «إنّ الله عنده علم الساعة ... و یعلم ما فی الأرحام»
مؤیّدهای شرعی کدام مؤیّد شرعی؟!
سخن نفسانی خودت را چرا به شریعت ربط میدهی؟!
مالک منحصراً خداوند است و اگر میبینی در جایی به انسان مالکیّتی داده شده اوّلا اعتباری است ثانیا دلیل خودش را دارد.
در مورد مالکیت والدین نسبت به فرزند هیچ دلیلی وجود ندارد. پس اصل عدم مالکیت به جای خود محفوظ است.
اگر میدانید مستقلات عقلیه چیست دیگر این صحبتهای شما جایی ندارد.
و اگر نمیدانید که مشکل جای دیگر است و با گفتگو حل نخواهد شد....
احتمال و ظن عقلایی تکلیف اور است.
علم نیز متحقق است لکن شما چون نمیدانید فکر میکنید نیست.
بر شما حرجی نیست.
این مشکل من است و لازم نیست مثل من عالم شوید تا مشکل من، مشکل شما بشود.
اعتباری است یعنی شرعی است
دلیل خودش را دارد... عجب دلیلی.
سخن نفسانی ... اوکی!
بزرگوار هر وقت یاد گرفتید مودب باشید با شما گفتگو خواهم کرد.
از همینجا اعلام میکنم
هر کس میتواند تعریف حسن و قبح و ظلم و ضرر و مالکیت را بیان کند
و اسباب مالکیت را بیان کند
و دلیل اینکه این کار والدین ظلم یا ضرر نیست را تبیین کند
بفرماید
این گوی و این میدان....
من انچه دانستم گفتم
انها که ایراد دارند دلایل و ملاک های خود را بگویند تا ما اشکالاتشان را بگیریم
مثل اینکه دوستان دوست دارند یک چیزی ما بگوییم انها ایرادات بنی اسرائیلی بگیرند.
گر تو بهتر میزنی بستان بزن
منتظرم ....
خب در محل بحث هم کاری که این پدر و مادر می کنند با مثلا خوردن مال دیگران که یکی از مصدادیق ظلم است یکسان است؟! اصلا این واقعیت خارجی دارد که پدر و مادری صد در صد بدانند بچه شان ناقص می شود و بعد بچه دار شوند؟ هر جا هم که این کار صورت گرفته درصد احتمالی از سلامت در میان بوده و این والدین بر مبنای همان مقدار درصد سلامتی اقدام کرده اند در این صورت، این کار با خوردن مال دیگران یکی می شود؟ هر دو اختیاری اند؟!! شما در یک فضای شیشهای به سر میبرید این بحث، باید ناظر به واقعیت خارجی هم باشد نه فقط ذهنی محض باشد و شقوقاتی که محال وقوعی دارند را مطرح کنید که هیچ واقعیت خارجی ندارد.
ظن و احتمال عقلایی تکلیف اور است.
اگر بگویند احتمال 80 درصد ماشین شما ترمز میبرد، شما رانندگی میکنید؟
پس چرا اگر در نهی از منکر احتمال عدم تأثیر را بدهید دیگر مکلف به نهی از منکر نیستید؟! اینجا احتمال، مسقط تکلیف شد!!
اگر این 80 درصد نبود و 50 درصد بود اونوقت چی؟
کسانی که سوار ماشین می شوند آیا احتمال حادثه نمیدهند؟ پس چرا باز هم سوار ماشین میشوند و مثلا در جاده با سرعت حرکت می کنند؟ آیا احتمال تصادف منتفی است؟! اصلا همین بیمه کردن ماشین، به خاطر همین احتمال دادنهاست! ولی باز هم سوار ماشین میشوند. تازه احتمالشان هم عقلایی است.
حالا اگر از بد حادثه، حادثه رخ داد و زن و بچهشان قطع نخاع شدند، اینها به زن و بچههایشان ظلم کردهاند؟! (البته فرض می گیریم رانندگی شان هم یک رانندگی معقولی بوده است)
شما باید در فرض های واقعی تر متمرکز شوید.
در امر به معروف احتمال عقلایی عدم تاثیر، تکلیف را ساقط میکند.
این چه مشکلی دارد؟ اینکه حرف من را ثابت کرد.
این جمله ای که گفتم از واضحات است.
و حتی اگر یک مصداق هم داشته باشد برای من صدق میکند و باید جواب داده شود.
یکی از اساتید حوزه به مستشکلان طلبه که میگفتند این صور ( نه لزوما این سوال من) که خیلی نادر اند
گفت اتفاقا بسیار اتفاق می افتند و از روی اطلاع میگفت.
حالا شما از آن طلبه ها نیز جلوتر افتادید و میگویید فرض ما واقعی نیست.
اینها میشود توجیه....
هزاران نفر در کشور به خاطر توجه نکردن به این احتمالات عقلایی دچار نقص و آسیب برای خود و دیگران میشوند.
شبیه آنها که ضرر سیگار را میدانند ولی میکشند...
حالا شما هزار تا مثال بیاورید که احتمال عقلایی نباشد، هیچ ارزشی نخواهد داشت
مثل اینکه به خاطر احتمال تصادف رانندگی نکنیم.
با سلام و احترام
جناب رئوف
میتوانید موضوع را جمع بندی کنید
فکر نمیکنم مشکل به وجود آمده، حل شود.
با تشکر
بسم الله الرحمن الرحیم
سؤال:
آیا عمل فرزندآوری برای والدینی که طبق پیشبینی مشاورین ژنتیک فرزندشان ناقص خواهد بود، اخلاقی است یا غیر اخلاقی؟
پاسخ:
موارد، بسته به نوع نقص و درصد احتمال تحقق گفتهی مشاور متفاوت است که یک تقسیم از آن در زیر ارائه شده است:
دسته اول: کسانی اند که نقص پیشبینی شده توسط مشاورین ژنتیک، از قبیل نقص حقیقی نبوده بلکه عدم کمال برتر و ایدهآلهایی در خلقت خواهند بود؛ مثل کوتاه بودن قد یا عدم برخورداری از پوستی به رنگ زیبا. بهتر است این دسته را به «ناملایمات جسمی» یا «ناخوشایندهای جسمی» نامگذاری کنیم. از آن جا که این گونه دلچسب نبودنهای جسمی در زندگی معمولی و روزمرهی فرد اختلال ایجاد نمیکنند، تخصصا از مورد سؤال (نقص) خارج بوده، نمیتوان گفت ایجاد چنین فرزندانی، به لحاظ اخلاقی مذموم و نبایسته است؛ زیرا اساسا، چنین مطلبی نقص به حساب نمیآید.
دسته دوم: فرزندانی که به حقیقت میتوان عنوان ناقصالخلقة را به آنها اطلاق کرد؛ یعنی به لحاظ جسمی یا روحی به گونهای میباشند که قادر به زندگی معمولی آنگونه که نوع بشر از آن برخودارند، نیستند؛ اما مشاورین، درصد پایینی از احتمال را در مورد ناقص الخلقة شدن فرزند پیش بینی کرده اند.
در این مورد، از آن جا که احتمال ناقص شدن فرزند ضعیف بوده، و درصد احتمال ایجاد فرزند سالم بالاست، و از طرفی وزن مزایای فرزندآوری هم غیر قابل چشمپوشی است، به نظر میرسد نمیتوان فرزندآوری در این قسم را غیر اخلاقی دانست؛ زیرا موارد عدم تحقق پیشبینی مشاورین در در موارد عدیده گویای آن است که نمیتوان گفتهی مشاورین را قطعی دانست (حتی در مواردی که مشاور ژنتیک، پیش بینی خود را با اطمینان بالایی ابراز کرده است).
دسته سوم: فرزندانی که به حقیقت میتوان عنوان ناقص الخلقة را به آن ها اطلاق کرد و درصد پیشبینی مشاور ژنتیک نیز بالاست؛ مثلا مشاور اعلام میکند 90 درصد احتمال دارد که بچه ناقص به دنیا بیاید.
در این قسم، از آن جا احتمال وجود ضرر، معتنی به بوده و غیر قابل اغماض است و در صورت تحقق این پیشبینی، ضررهای غیر قابل جبرانی هم به خود فرزند و هم به اطرافیان و والدین و جامعه وارد میگردد، میتوان گفت به لحاظ اخلاقی چنین فرزندآوری، نبایسته و قابل سرزنش است.
دلیل چنین نظری، مراجعه به عقل و وزن کشی مزایا و معایب این قسم است؛ زیرا اگر چه بتوان محاسنی برای چنین فرزندآوری پیدا کرد اما این محاسن، در مقایسه با معایب بیشمار و اساسی آن، به چشم نیامده، عقلا با چراغِ عقلِ عرفی، حکم به احتراز از چنین فرزندآوری میکنند.
نکته:
1. با توجه به دستهبندی فوق، انعقاد ازدواجهایی که طبق گفتهی مشاورین پزشکی، محصولی جز فرزندان ناقص ندارد نیز به حکم عقل غیر اخلاقی و نبایسته و مورد احتراز است.
2. میتوان گفت نقص در دسته سوم حداقل بر دو نوع است، گاهی نقص کاملا در زندگی معمولی شخص، وقفه ایجاد کرده، شخص به هیچ عنوان نمیتواند دست کم به رفاه و سعادت دنیوی دست یابد؛ اما گاهی اوقات نقصها به گونهای هستند که زندگی شخص را به صورت کامل مختل نمیکنند؛ اگر چه مشکلات سطحی و کماهمیتی را هم برای شخص فراهم میکنند؛ اما شخص میتواند با آن نقص کنار آمده خود را به زندگی معمولی نزدیک سازد؛ مانند شش انگشتی شدن یا ضعف در غدد فوق کلیوی که سبب اختلالاتی در روند زندگی شخص خواهند شد اما شخص میتواند با این نقائص مبارزه کرده، به سعادت دنیوی و همچنین اخروی دست یابد. در این دستهبندی میتوان فرزندآوری در نوع اخیر را به لحاظ اخلاقی مذموم ندانست.
نتیجه:
در صورتی که نقص مورد نظر در فرزند، از قبیل نواقصی باشد که با وجود آن، روند زندگی عادی فرد مختل شود به طوری که خود فرزند و پدر و مادر وی و حتی دیگر اعضای خانواده و جامعه دچار آسیبهای جدی شوند، به شرط آن که مشاورین پزشکی در پیشبینی خویش درصد بالا و قابل ملاحظهای از احتمال یا قطع را عنوان کنند، میتوان گفت اقدام به چنین فرزندآوری، غیر اخلاقی خواهد بود. همچنین، تحقق ازدواجهایی که منجر به ایجاد چنین فرزندانی میشود نیز به لحاظ اخلاقی نبایسته است و عقلاء آن را ممنوع میشمارند.