اثبات دو بعدی بودن وجود انسان
تبهای اولیه
سلام
شاید سوال بنده در ظاهر تکراری باشه
راجع به دو بعدی بودن وجود اسان بحث داشتم
فرض کنیم ما بخواهیم ثابت کنیم انسان یک موجود دوبعدی می باشد
بنده می خوام این اثبات رو به چند روش انجام بدیم
اول اینکه بگیم دوبعدی نیست، خب اصلا چه نیازی به بعد دوم وجود داره؟
چرا ما می گیم انسان حتما باید بعد دومی داشته باشه؟
امروزه مدعی هستند که همه افعلا انسان از بعد مادی وی هستند
مساله دوم اینکه نظر اسلام در این مورد چیه؟
کدوم بعد چقدر در افعال انسان دخل و تصرف داره
منظورم از این سوال اینه که اصلا کننده کار کیه؟
کدومش دیگری رو در اختیار داره؟
حوزه اختیارات هرکدام از ابعاد وجودی انسان چیست؟
ممنون
سلام
شاید سوال بنده در ظاهر تکراری باشه
راجع به دو بعدی بودن وجود اسان بحث داشتم
فرض کنیم ما بخواهیم ثابت کنیم انسان یک موجود دوبعدی می باشد
بنده می خوام این اثبات رو به چند روش انجام بدیم
اول اینکه بگیم دوبعدی نیست، خب اصلا چه نیازی به بعد دوم وجود داره؟
چرا ما می گیم انسان حتما باید بعد دومی داشته باشه؟
امروزه مدعی هستند که همه افعلا انسان از بعد مادی وی هستند
مساله دوم اینکه نظر اسلام در این مورد چیه؟
کدوم بعد چقدر در افعال انسان دخل و تصرف داره
منظورم از این سوال اینه که اصلا کننده کار کیه؟
کدومش دیگری رو در اختیار داره؟
حوزه اختیارات هرکدام از ابعاد وجودی انسان چیست؟
سلام وعرض ادب
سوال خوبی مطرح فرمودید مخصوصا با تقسیم وجزئی کردن مساله.
وقتی گفته می شود که انسان دو بعدی است. یعنی انسان دارای جسم وروح است. اولا باید بدانیم که جسم وامر مادی بدون روح حیاتی ندارد. ودلیل ساده آن مرگ یک موجود است. وقتی روح از بدن این موجود مادی خارج می شود در هنگام مرگ دیگر هیچ حرکتی که ندارد هیچ، اگر چند روز به حال خود گذاشته شود. بوی گندش همه جا را می گیرد. واگر با حیوان مرادی که در جایی رها شده تا حال مواجه شده باشید. بهتر متوجه عرایض بنده می شوید. پس این نشان می دهد. که حیات جسم با روح است.
اما انسان علاوه بر آن روح حیوانی، روحی دارد که مختص اوست. واز آن به روح الهی تعبیر می شود. وبالطبع بحث شما ومنظور شما این روح است. وآیات قرآن مثل اینکه می فرماید: ونفخت فیه من روحی خود مبین این مساله هست. که خداوند از روح خود در انسان دمیده است.
امتیاز انسان به همین روح الهی است. وبخاطر همین است که خداوند بعد از اینکه روح را در وجود انسان دمید به خود آفرین گفت که در اوایل سوره مومنون این مساله مطرح شده است. یعنی نسبت به خلقت جسمی به خود آفرین نگفت بلکه بعد از اینکه روح را در وجود او دمید به خود آفرین گفت.
عظمت انسان واینکه می تواند بر خلاف موجودات دیگر حتی فرشتگان خلیفه الهی شود. بخاطر همین روح است. ودر واقع بعد اصلی وجود انسان روح اوست. چرا که سلولهای جسم انسان چنانچه دانشمندان اثبات کرده اند دائما در حال تغییر است. برخلاف روح که هیچ تغییری در آن وجود ندارد. ووحدت انسان بخاطر روح اوست نه جسمش. ودر عالم برزخ هم که جسم انسان از کا رمی افتد روحش زنده است. که در خوشی ویا عذاب است.
از دید اسلامی به ادله مختلف که در کتب معرفت نفس مثل معرفت نفس علامه حسن زاده بیان شده است. اصالت انسان به روح اوست.
بله در عالم غرب چون اصالت را با ماده می دانند. وهر چه از طریق حواس به دست آید از نظر آنها اصیل ودارای واقعیت است. روح را نفی می کنند. ولی سخن در این است که ماده حتی از نظر علمی نمی تواند در مورد روح سخن بگوید. چون خارج از حیطه اش می باشد. وروح انسان به دلایلی چون حفظ وحدت وجودی انسان در طول عمرش، خوب، چرا که در عالم خواب ما در حالی که در خانه خود خوابیده ام. فرسنگ ها دورتر حضور داریم. واین بخاط روح انسان است که می تواند چنین باشد.
ما هم ماده امر واقعی می دانیم وهم روح را، وهر کدام وظایف وحیطه کاری دارند نه به این معنی که کاملا از هم جدا باشند. بلکه تاثیر گذار در همدیگر می باشند. چرا که سختی ها ومشکلات جسمی روی امور روحی اثر دارند. وشادابی جسمی روی روح تاثیر خوب دارند. در عین حال انسان هر قدر از نظر روحی قوی باشد. وخوب آنر را پرورش داده باشد. واحساسات رشد یافته وخوب یداشته باشد. موجب فرح زیاد شده ودر نتیجه انسان در مقام استفاده از جسم نیز حوصله وتوان بیشتری دارد.
روح وجسم وجود دارند. وبالطبع هر کدام بیشتر رشد یافته باشند سیطره بیشتری خواهند داشت. با این تفاوت که اگر روح اسیر جسم باشد. دیگر این دنیای انسان فوقش فراهم است. واز در آن دینا محروم می باشد. ولی اگر روح وسعت یافته وپرورش داده شود. هم از نظر دنیا انسان شادایی وآرامش بیشتری دارد وهم بعد دنیا شرایط بهتری خواهد داشت.
با سلام
از نظر اسلام، انسان یک موجود دو بعدی است. بعد الهی و بعد حیوانی و مادی، که این دو بعدی بودن، حقیقت و ماهیت انسان است و اگر بخواهیم این دو بعدی بودن را از انسان بگیریم در حقیقت انسان را از انسانیت او جدا کرده ایم که دیگر انسان، انسان نخواهد بود. قرآن مجید در آیات زیادی به دو بعدی بودن انسان که ریشه در خلقت او دارد تصریح نموده است از جمله می فرماید: " انی خالق بشرا من صلصال من حمأ مسنون. فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین ." یعنی: من بشر را از گِل خشکیده ای که از گِل بد بویی گرفته شده بود می آفرینم، هنگامی که کار آن را به پایان رسانیدم، در او از روح خود دمیدم، همگی بر او سجده کنید.
از طرف دیگر انسان موجودی است که خداوند قدرت انتخاب به او داده است و دارای اختیار است و هر کدام از این دو بعد مادی و الهی را که بخواهد، می تواند اختیار نموده و در همان جهت پیش برود که اگر در جهت الهی پیش برود به اعلی علیین می رسد (بالاترین درجه کمال) و اگر در جهت مادی و خاکی و حیوانی سیر خود را ادامه دهد به اسفل السافلین (پست ترین درجه) خواهد رسید و این هر دو در اختیار اوست. این ویژگی انسان است و بین طفل و کودک و نوجوان و جوان و میانسال و پیر، از این جهت فرقی نیست.
وقتی گفته می شود که انسان دو بعدی است. یعنی انسان دارای جسم وروح است. اولا باید بدانیم که جسم وامر مادی بدون روح حیاتی ندارد. ودلیل ساده آن مرگ یک موجود است. وقتی روح از بدن این موجود مادی خارج می شود در هنگام مرگ دیگر هیچ حرکتی که ندارد هیچ، اگر چند روز به حال خود گذاشته شود. بوی گندش همه جا را می گیرد. واگر با حیوان مرادی که در جایی رها شده تا حال مواجه شده باشید. بهتر متوجه عرایض بنده می شوید. پس این نشان می دهد. که حیات جسم با روح است.
با عرض سلام و تشکر از اساتید گرامی
چند نکته لازمه اینجا بنظرم
ابتدا اینکه همین بحث مرگ رو بنده روش فکر کردم
فرد میتونه این جواب رو بده:
سلول های مغزی براساس فرایندهای شیمیایی و جابجایی سیگنالهای الکتریکی کار خودشو انجام میده و نیاز به سوختی داره
حالا اینجا یا انرژی بهش نمیرسه و یا این سیگنالها دچار مشکل میشن و یا دیگه فرایندهای شیمیایی انجام نمیشه
وقتی اینها متوقف بشه،مرگ اتفاق می افته
اما بنظرم این بحث بو گرفتن جسد و پوسیدن اون میتونه جواب مناسبی به این نکته باشه که در مرحله اول بپذیریم همه چیز این جسم نیست
چون اگر همه چیز همین جسم بود چرا قبل از ایستادن نگندید و نپوسید؟
اما اینجا معتقدین به مباحث طبیعت گرایی و.. شبهه ای رو مطرح می کنند و اون اینه:
چرا یک انسان سندروم دان و یا یک معلول ذهنی مثل ما فکر نمی کند و نمی اندیشد؟
اگر روح دارد پس با نقص جسم نباید اتفاقی برایش بیفتد
آیا پاسخ من درسته؟ ... شما چچه پاسخی میدید؟
بنده این نظر رو دارم:
خب جسم وسیله روح محسوب میشه
همزمان با فکر کردن و تعقل،یک سری فرایندهای شیمیایی و الکتریکی در مغز اتفاق می افته
یعنی این دو هردوشون لازمه
بدن یک سری فعالیت ها خاص خودش داره که نیاز به فکر کردن راجع به اونها نداره،مثل هضم غذا،حتی در هنگام خواب
اما مسائلی هست که خود مغز فعالیت های مختص به اون رو انجام نمیده
مثلا فکر کردن،شادی،ناراحتی و..
بگذارید مثال علمی بزنم
شادی چیست؟
اگر بخوایم از دیدگاه زیست شناسی بررسی کنیم اینو داریم
تصویر زیر رو ببینید
goo.gl/IE7kI9
لینک رو کپی کنید روی مرورگرتون
تصویری که شما میبینید مولکولهای میوزین پروتئینی را نشان میدهد که یک توپ از اندورفین را در طول یک رشته فعال به سمت قشر جداری داخلی مغز میکشاند.
این تصویر شادی است. شما دارید به شادی نگاه میکنید.
پروتئینهایی که مثل یک موتور مواد داخل سلولی را در طول یک میکروتوبول حمل میکنند.
لبخند روی لب شما در همین لحظه به خاطر این قدم زدن بامزهایست که دارد در ذهنتان اتفاق میافتد.
سوال پیش میاد این مولکولها چرا تاالان حرکت خودشون رو شروع نمی کردند و شادی رو ایجاد نمی کردند؟
چه چیزی اینکاررو کرد؟
آیا صرفا داده ورودی به مغز باعث حرکت این سلول ها شد؟
یا باید بگیم که تفکر ما درباره هستی اون مسئله و نوع نگاه ما باعث شد که خوشحال بشیم و این حرکت در جسم اتفاق بیفته
البته این تحلیل منه و دوس دارم نظر اساتید رو بدونم
یا بطور مثال وقتی یکی به ما خبر میده که مثلا مادرت بیمار شده
چه چیزی مارو ناراحت میکنه؟
کلمات؟
صدای ورودی؟
یا هستی اون پیام و تفکری که مما در مورد آینده اون مسئله داریم؟
همه اینها حکایت از این داره که همه چیز این جسم نیست و یک چیزی فراتر از اون وجود داره که اختیار اصلی دست اونه
:Gol::Gol::Gol::Gol:
ما هم ماده امر واقعی می دانیم وهم روح را، وهر کدام وظایف وحیطه کاری دارند نه به این معنی که کاملا از هم جدا باشند. بلکه تاثیر گذار در همدیگر می باشند. چرا که سختی ها ومشکلات جسمی روی امور روحی اثر دارند. وشادابی جسمی روی روح تاثیر خوب دارند. در عین حال انسان هر قدر از نظر روحی قوی باشد. وخوب آنر را پرورش داده باشد. واحساسات رشد یافته وخوب یداشته باشد. موجب فرح زیاد شده ودر نتیجه انسان در مقام استفاده از جسم نیز حوصله وتوان بیشتری دارد.
روح وجسم وجود دارند. وبالطبع هر کدام بیشتر رشد یافته باشند سیطره بیشتری خواهند داشت. با این تفاوت که اگر روح اسیر جسم باشد. دیگر این دنیای انسان فوقش فراهم است. واز در آن دینا محروم می باشد. ولی اگر روح وسعت یافته وپرورش داده شود. هم از نظر دنیا انسان شادایی وآرامش بیشتری دارد وهم بعد دنیا شرایط بهتری خواهد داشت.
اینها برای ما قابل احساس می باشند
اما یک سوال پیش میاد
آیا باید بگیم که جسم روح رو در اختیار گرفته
یا اینکه بگیم تمامی خواسته های اون انسان و اساس زندگی اون در محدوده جسم محدود شده و روح تمام هدایتی که داره در همین حد محدود میشه
نه اینکه جسم بر روح سیطره داره،بلکه روح تممام اعمالش فقط برای این جسم شده و این جسم رو فقط برای این جسم به حرکت در میاره
آیا این تحلیل درسته بنظرتون؟
:Gol::Gol::Gol::Gol::Gol::Gol:
اما یکی از دیدگاههای خودم که این چندروز تقویت شده
بنظر بنده انسان به خودی خود و به تنهایی نمیتونه خودش رو در تمامی ابعاد خودش بشناسه
منظور اینجا اینه که بدون در نظر گرفتن حرف خدا از طریق دین
شاید بتونه با تجربه و علم ، ابعاد زیادی از جسمش رو بشناسه
ولی برای شناخت کامل بعددوم و رابطه بین این دو بعد ، ناچارا به دین نیاز داره
نظر شما دوستان چیه؟
بسم الله الرحمن الرحیم
بنده استدلال خودم رو مطرح کنم :
به کیس کامپیوترتون نگاه کنید .
بنده کیس رو جسم فرض میکنم و برق رو روح کامپیوتر
ما برق رو از کیس بگیریم دیگه مرده !
اما همین برق جدا از کامپیوتر یه وجودی دیگری ست
یعنی برق در جسمی بنام کیس ===> بشکل کامپیوتر جلوه کرده بود
برقی که در آن واحد در داخل کامپیوتر در جریان هست و به دام افتاده فرض کنیم روح بر فرض کامپیوتر ما
اگر این برق رو دنبال کنیم میرسیم به نیروگاه و ژنراتور
___________________
اگر روح انسان رو دنبال کنیم میرسیم به خدا
خدا در قران میفرماید ک من از رگ گردن بهت نزدیکم ==> خب در وجود ما هر ان جریان داره !
با سلام
وقتی روح از بدن این موجود مادی خارج می شود در هنگام مرگ دیگر هیچ حرکتی که ندارد هیچ، اگر چند روز به حال خود گذاشته شود. بوی گندش همه جا را می گیرد.
وقتی یک گوشت را درون فریزر میگذاریم هم گوشت گندیده نمیشود. آیا یخچال هم روح دارد؟
گوشت انسان یا جانوران زمانی که خون رسانی در بدن متوقف شود دیگر اکسیژن در لابلای آن جریان ندارد و به همین خاطر میگندد چون باکتری هایی درون گوشت است که در نبود خون رسانی، بدن را تجزیه میکنند (دلیل گندیده نشدن گوشت در بخچال، سرمای شدید آن است که این باکتری ها را از کار می اندازد).
شما حتی اگر یک یخچال بدون پایه بر روی زمین بگذارید، کف آن میگندد یا پوسیده می شود؛ چون اکسیژن به آن نمیرسد.
پس دلیل گندیده شدن و تجزیه شدن انسان، نبود اکسیژن رسانی در بافت بدن است.
بسم الله الرحمن الرحیم
بنده استدلال خودم رو مطرح کنم :به کیس کامپیوترتون نگاه کنید .
بنده کیس رو جسم فرض میکنم و برق رو روح کامپیوتر
ما برق رو از کیس بگیریم دیگه مرده !
اما همین برق جدا از کامپیوتر یه وجودی دیگری ست
یعنی برق در جسمی بنام کیس ===> بشکل کامپیوتر جلوه کرده بود
برقی که در آن واحد در داخل کامپیوتر در جریان هست و به دام افتاده فرض کنیم روح بر فرض کامپیوتر ما
اگر این برق رو دنبال کنیم میرسیم به نیروگاه و ژنراتور
___________________
اگر روح انسان رو دنبال کنیم میرسیم به خدا
خدا در قران میفرماید ک من از رگ گردن بهت نزدیکم ==> خب در وجود ما هر ان جریان داره !
من هم استدلال خودم را دارم و از شما درخواست دارم نظرتان را در موردش بگویید:
برق در بدن انسان، مواد غذایی و آب است. اگر کسی غذا نخورد، نمیتواند زنده بماند و چراغ عمرش خاموش می شود.
اگر کامپیوتری هم برق نداشته باشد، خاموش میشود.
سلام
این مسئله تا حدی قابل قبول است
اما یک سوال مهم این است که این بدن از کجا این حرکت رو آغاز کرده و الان که در مرگ این حرکت تمام شده به چه دلیل بوده؟
خب دلیل تمام شدن رو میتونیم درک کنیم
حرکت بدن و اصلا حیات بدن از کجا شروع شده و چه نیروئی این حرکت رو آغاز کرده؟ ... با چه ترتیب و کیفیتی؟
احساس می کنم اینجا دیگه باید به وجود یک نیروی محرکه اعتراف کرد
و همینطور حرکت این سلول ها و اتمها و...
چرا یک انسان سندروم دان و یا یک معلول ذهنی مثل ما فکر نمی کند و نمی اندیشد؟
اگر روح دارد پس با نقص جسم نباید اتفاقی برایش بیفتد
سلام وعرض ادب
البته این نوع سوالات را باید کارشناسان ومتخصصان مربوطه این امور جواب دهند. اما چیزی که به ذهن ینده می آید. روح وجسم در این عالم دوساحت ودو عالم جدا از هم ندارند. آنها در کنار هم زندگی می کنند. وروح سالم نیازمند به جسمی سالم است. واگر اختلالی در جسم اتفاق افتاده باشد. روی امور روحی هم تاثیر گذار خواهد بود. مثلا تفکر انسان در قالب مغز اوست. وحال اگر اختلالی در مغز بوجود آمده باشد. نسبت به نوع تفکر وضعف آن وامور جسمی هم تاثیر گذار خواهد بود.
آیا باید بگیم که جسم روح رو در اختیار گرفته
یا اینکه بگیم تمامی خواسته های اون انسان و اساس زندگی اون در محدوده جسم محدود شده و روح تمام هدایتی که داره در همین حد محدود میشه
نه اینکه جسم بر روح سیطره داره،بلکه روح تممام اعمالش فقط برای این جسم شده و این جسم رو فقط برای این جسم به حرکت در میاره
آیا این تحلیل درسته بنظرتون؟
روح انسانی داخل این جسم است. در حکمت متعالیه فهم این نوع امور راحت تر است. دیدگاه حکمت متعالیه وصدرایی این است که انسان جسمانیة الحدوث وروحانیة البقاء است. وبر اساس حرکت جوهری انسان دائما در حال حرکت وتکامل است. ودر سیر این حرکت وتکامل جسمی بعد از چهار ماه روح در وجود انسان دمیده می شود. وحال به انسان بستگی دارد که اگز هم وغم او رسیدگی به امور جسمی ولذات مادی باشد. روح در قفس جسم گرفتار شده ومجال عمل وعرض اندام نخواهد داشت. اما اگر انسان در عصصر مراقبت وپرداختن به امور روحانی در سایه بندگی خداوند چنان روح قوی پیدا می کند که همانند آیت الله نخودکی ساعتها زیر برف ودر حال رکوع می ماند اما احساس خستگی نمی کند. ومانند خیلی از اولیاء ما که ساعتها در شب مشغول عبادت هستند. ونه تنها احساس خستگی نمی کنند بلکه شادابی بیشتری هم دارند. اینها بخاطر پرورش روح است. اما در صورت عادی انسان جسمش بعد از فوقش یک ساعت خسته می شود.
عده ای این هنر را دارند که جسم را در اختیار روح قرار می دهند.
بنظر بنده انسان به خودی خود و به تنهایی نمیتونه خودش رو در تمامی ابعاد خودش بشناسه
منظور اینجا اینه که بدون در نظر گرفتن حرف خدا از طریق دین
شاید بتونه با تجربه و علم ، ابعاد زیادی از جسمش رو بشناسه
ولی برای شناخت کامل بعددوم و رابطه بین این دو بعد ، ناچارا به دین نیاز داره
نظر شما دوستان چیه؟
دقیقا درسته، بهترین راحت شناخت شناخت نفس است. که در حکمت متعالیه انسان فقر محض است. واز این شناخت معرفت خدا بدست می آید. واگر انسان خدا را درست بشناسد چون او خالق انسان است، ابعاد وجودی خود را هم بهتر خواهد شناخت.
به گمانم این سخن درست نیست چون:
وقتی یک گوشت را درون فریزر میگذاریم هم گوشت گندیده نمیشود. آیا یخچال هم روح دارد؟گوشت انسان یا جانوران زمانی که خون رسانی در بدن متوقف شود دیگر اکسیژن در لابلای آن جریان ندارد و به همین خاطر میگندد چون باکتری هایی درون گوشت است که در نبود خون رسانی، بدن را تجزیه میکنند (دلیل گندیده نشدن گوشت در بخچال، سرمای شدید آن است که این باکتری ها را از کار می اندازد).
شما حتی اگر یک یخچال بدون پایه بر روی زمین بگذارید، کف آن میگندد یا پوسیده می شود؛ چون اکسیژن به آن نمیرسد.پس دلیل گندیده شدن و تجزیه شدن انسان، نبود اکسیژن رسانی در بافت بدن است.
این شخصی که در همین عالم است. اکسیژن هم وجود دارد. بافتهای بدن چه بر سرش می آید که اکسیژن دریافت نمی کند. یا نمی تواند دریافت کند؟
برق در بدن انسان، مواد غذایی و آب است. اگر کسی غذا نخورد، نمیتواند زنده بماند و چراغ عمرش خاموش می شود.
اگر کامپیوتری هم برق نداشته باشد، خاموش میشود.
پس چطور می شود که خیلی ها مشکل آب وغذا هم ندارند. ولی باز می میرند؟ بر اساس استدلال حضرتعالی تا زمانی که کسی آب وغذا دارد نباید بمیرد.
سلام مجدد
این شخصی که در همین عالم است. اکسیژن هم وجود دارد. بافتهای بدن چه بر سرش می آید که اکسیژن دریافت نمی کند. یا نمی تواند دریافت کند؟
عرض شد خون رسانی در لابلای بافت؛ اکسیژن موجود در هوا نمیتواند خود بخود در لابلای بدن (مثل مغز) برود. که اگر میتوانست، دیگر نیازی به قلب و خون نبود.
پس چطور می شود که خیلی ها مشکل آب وغذا هم ندارند. ولی باز می میرند؟ بر اساس استدلال حضرتعالی تا زمانی که کسی آب وغذا دارد نباید بمیرد.
بدن انسان نیز چنان است.
امروزه دانشمندان ژنوم کاملا مصنوعی موجودات رو ساختن و ما میدانیم که ژن ها تاثیر بسیار زیادی در رفتار انسان دارند، مثلا اگر ژنتیک شما گرایش به بیماری اسکیزوفرنی داشته باشد، شما انسانی نسبتا بی رحم و ... خواهید بود. حال سوال من از کارشناس این هستش که چطور وقتی ژن انسانی را طوری خلق کرده که بی رحم باشد ، چطور از او انتظار میرود محبت کردن را بیاموزد ؟ که فردا به خاطر بی رحم بودنش مجازات بشه و در آتش فرو بره ، آیا این عادلانه است ؟ ممکن از شخصی زود درمان شود و کارش به قتل و جنایت نرسد ، اما شخصی تشخیص داده نشود و باعث بروز حادثه شود، روح در اینجا چه نقشی دارد ؟ آیا روح چیزی غیر از ساختار درونی بدن انسان است ؟ اگر هست پس کجاست ؟ چطور آن را ثابت میکنید ؟ آیا اینجا براهین تجربی مثل تله پاتی و دور جنبانی گرفته تا ثبات شخصیت و انقسام ناپذیری «من» مورد استفاده قرار میگیرد ؟ اگر اینطور است آنها را توضیح دهید .
حال سوال من از کارشناس این هستش که چطور وقتی ژن انسانی را طوری خلق کرده که بی رحم باشد ، چطور از او انتظار میرود محبت کردن را بیاموزد ؟ که فردا به خاطر بی رحم بودنش مجازات بشه و در آتش فرو بره ، آیا این عادلانه است ؟ ممکن از شخصی زود درمان شود و کارش به قتل و جنایت نرسد ، اما شخصی تشخیص داده نشود و باعث بروز حادثه شود، روح در اینجا چه نقشی دارد ؟ آیا روح چیزی غیر از ساختار درونی بدن انسان است ؟ اگر هست پس کجاست ؟ چطور آن را ثابت میکنید ؟ آیا اینجا براهین تجربی مثل تله پاتی و دور جنبانی گرفته تا ثبات شخصیت و انقسام ناپذیری «من» مورد استفاده قرار میگیرد ؟ اگر اینطور است آنها را توضیح دهید .
سلام در اینکه نوع ژن وحتی محیط ووراثت که در واقع مساله ای ژنی که مطرح کرده اید به آن مطرح می شود. بالطبع در شخصیت انسان تاثیر دارد. وحرفی نیست. اما اینطور نیست که انسان فقط در چارچوب این عوامل تصمیم بگیرد وبه تعبیر شما مجبور به عمل می شود. اما غیر از این عوامل اختیار خود انسان نیز موثر است. یعنی انسان این توان را دارد که با وجود این مسائل تصمیمی غیر آنها بگیرد. وبهترین شاهد بر این مساله وجود اشخاصی است که بر محیط وشرایط خانوادگی غلبه کرده اند. مثلا در تاریخ افرادی چون مصععب بن عمیر، ام حبیبه خواهر معاویه که با اینکه پدر وبرادر وخانواده اش تا آخر عمر از دشمنان قسم خورده اسلام بودند. ولی این بانو از اول به نبی مکرم اسلام ایمان آورد وتا آخر نیز در این راه پایدار بود.
ودر عصر ما اشخاصی مثل ادواردو آنیلی که با اینکه در خانواده ای غیر دینی بزرگ شده وآینده خوبی از نظر دنیوی برایش بود. ولی به همه آنها پشت پا زد. ودر این راه هم جان خود را از دست داد. که اگر شرح حال این اشخاص را مطالعه کنید بهتر متوجه خواهید شد.
اینها همه بخاطر جنبه روحی انسان می باشد. والا جسم بدون وجود روح چنین تصمیماتی بر خلاف شرایط موجود ووراثت وغیره نمی گیرد.
سوال خوبیه که برای خیلی از افراد پیش میاد. تا این لحظه -از مرز تخیلات که رد بشیم- نه دلیل عقلانی برای دوبعدی بودن انسان در دست نداریم متاسفانه.
این
سلام.یک سوال دارم.آیا از نظر شما محال عقلیست که انسان بدون روح باشد.مثل یک کامپیوتر پیچیده باشد.جسمی و مادی باشد و روح نداشته باشد.نمی گویم همینک چگونه است.و همینک آیا روح دارد یا نه.بلکه سوالم این است که فارق از اینکه انسان روح دارد یا نه.آیا محال عقلیست که انسان باشد در عین حال روح نداشته باشد.یعنی خدا انسان رو طوری خلق کند که روح نداشته باشد و عین یک ربات و یا کامپیوتر بسیار هوشمند فقط مادی باشد.اگر فکر می کنید محال عقلیست و خدا همچین کاری نمی تواند بکند.دلیلتان چیست برای این قضیه.
از طرفی فکر می کنم دلایلی کافی و قاطع که انسان روح دارد نیز بیان نکردید.البته اگر اشتباه نکنم!دوباره پست هایتان رو نگاه می اندازم.
سلام.
انسان مراتب وجودی یک حقیقت است،روح و جسم در طول هم هستند نه در عرض یکدیگر...در یک مرتبه این حقیقت شده نفس و در مرتبه ای دیگر این حقیقت شده جسم...به عبارتی نفس در مرتبه ای عقله در مرتبه ای مثاله در مرتبه ای ماده میشه..وگرنه ادراک علوم در این مراتب برای اون غیر ممکن بود این ادراکات به دلیل همین انطباقات عوالم بر هم است...
اساسا نفس در تحققش به تنهایی نمیتونه وجود جزئی و مصداقی مسقل داشته باشه،بلکه همیشه متعلق به یک بدنه..در ماده متعلق بدن مادی در برزخ متعلق بدن برزخی و در معاد متعلق بدن معادیست...مانند حقیقت تکلم که از حادث شدن ان در نفس تا نزول ان از عقل و خیال تا برسه به صوت مادی یک حقیقت بیش نیست که در هر مرتبه لباس همون مرتبه رو به تن میکنه...
دانستيم كه مسأله معاد، مبتنى بر مسأله روح است، يعنى هنگامى مىتوان گفت: «كسى كه بعد از مرگ، زنده مىشود همان شخص سابق است» كه روح او بعد از متلاشى شدنِ بدن، باقى بماند، و به ديگر سخن: هر انسانى غير از بدن مادّى، داراى يك جوهر غيرمادّى و قابل استقلال از بدن مىباشد. در غير اين صورت، فرض حيات مجدّد براى همان شخص، فرض معقولى نخواهد بود. پس، قبل از پرداختن به اثبات معاد و بيان معاد و بيان مسائل مربوط به آن، بايد اين مطلب به اثبات برسد. از اينرو، اين درس را اختصاص به همين موضوع مىدهيم و براى اثبات آن از دو راه، استدلال مىكنيم: يكى از راه عقل، و ديگرى از راه وحى .
از ديرباز، فلاسفه و انديشمندان درباره روح (كه در اصطلاح فلسفى «نفس» ناميده مىشود)1 بحثهاى فراوانى كردهاند و مخصوصاً حكماى اسلامى اهتمام فراوانى به اين موضوع، مبذول داشتهاند و علاوه بر اينكه بخش مهمى از كتابهاى فلسفى خودشان را به بحث پيرامون آن، اختصاص دادهاند رساله ها و كتابهاى مستقلى نيز در اين زمينه نوشتهاند و آراى كسانى كه روح را عَرَضى از اعراض بدن يا صورتى مادّى (منطبع در مادّه بدن) مىپنداشتهاند را با دلايل زيادى ردّ كرده اند.
روشن است كه بحث گسترده پيرامون چنين موضوعى متناسب با اين كتاب نيست از اينرو، به بحث كوتاهى بسنده مىكنيم و مىكوشيم در اين باب بيان روشن و در عين حال متقنى را، ارائه دهيم. اين بيان را كه مشتمل بر چند برهان عقلى است با اين مقدمه، آغاز مىكنيم: ما رنگ پوست و شكل بدن خودمان را با چشم مىبينيم و زبرى و نرمى اندامهاى آن را با حسّ لامسه، تشخيص مىدهيم و از اندرون بدنمان تنها بطور غيرمستقيم مىتوانيم اطلاع پيدا كنيم. اما ترس و مهر و خشم و اراده و انديشه خودمان را بدون نياز به اندامهاى حسّى، درك مىكنيم و هم چنين از «من»ى كه داراى اين احساسات و عواطف حالات روانى است بدون بكارگيرى اندامهاى حسّى، آگاه هستيم. پس انسان، بطور كلّى، از دو نوع ادراك، برخوردار است: يك نوع، ادراكى كه نيازمند به اندامهاى حسّى است، و نوع ديگرى كه نيازى به آنها ندارد. نكته ديگر آنكه: با توجه به انواع خطاهايى كه در ادراكات حسّى، روى مىدهد ممكن است احتمال خطا در نوع اوّل از ادراكات، راه بيابد به خلاف نوع دوّم كه به هيچ وجه جاى خطا و اشتباه و شكّ و ترديد ندارد. مثلاً ممكن است كسى شكّ كند كه آيا رنگ پوستش در واقع، همانگونه است كه حسّ مىكند يا نه. ولى هيچ كس نمىتواند شك كند كه آيا انديشهاى دارد يا نه؛ آيا تصميمى گرفته است يا نه؛ و آيا شكّى دارد يا ندارد! اين، همان مطلبى است كه در فلسفه با اين تعبير، بيان مىشود: علم حضورى مستقيماً به خود واقعيّت، تعلّق مىگيرد و از اين جهت، قابل خطا نيست ولى علم حصولى چون با وساطت صورت ادراكى، حاصل مىشود ذاتاً قابل شكّ و ترديد است. يعنى يقينى ترين علوم و آگاهى هاى انسان، علوم حضورى و دريافت هاى شهودى است كه شامل علم به نفس و احساسات و عواطف و ساير حالات روانى مىشود. بنابراين، وجود «منِ» درك كننده و انديشنده و تصميم گيرنده به هيچ وجه قابل شكّ و ترديد نيست چنانكه وجود ترس و مهر و خشم و انديشه و اراده هم ترديدناپذير است. اكنون سؤال اين است كه آيا اين «من» همان بدن مادّى و محسوس است و اين حالات روانى هم از اعراض بدن مىباشد يا وجود آنها غير از وجود بدن است هر چند «من» رابطه نزديك و تنگاتنگى با بدن دارد و بسيارى از كارهاى خود را به وسيله بدن، انجام مىدهد و هم در آن، اثر مىگذارد و هم از آن، اثر مىپذيرد؟ با توجه به مقدمه مزبور، پاسخ اين سؤال، به آسانى بدست مىآيد، زيرا: اولا «من» را با علم حضورى مىيابيم ولى بدن را بايد به كمك اندامهاى حسّى بشناسيم، پس من (= نفس و روح) غير از بدن است. ثانياً «من» موجودى است كه در طول دهها سال، با وصف وحدت و شخصيّت حقيقى، باقى مىماند و اين وحدت و شخصيّت را با علم حضورىِ خطاناپذير مىيابيم در صورتى كه اجزاى بدن، بارها عوض مىشود و هيچ نوع ملاك حقيقى براى وحدت و «اين همانىِ» اجزاى سابق و لاحق، وجود ندارد. ثالثاً «من» موجودى بسيط و تجزيه ناپذير است و فى المثل نمىتوان آن را به «نيمه تن» تقسيم كرد در صورتى كه اندامهاى بدن، متعدّد و تجزيه پذير است. رابعاً هيچ يك از حالات روانى مانند احساس و اراده و... خاصيت اصلى مادّيات يعنى امتداد و قسمت پذيرى را ندارد و چنين امور غيرمادّى را نمىتوان از اعراض مادّه (بدن) بشمار آورد. پس موضوع اين اعراض، جوهرى غيرمادّى (مجرّد) مىباشد1.
از جمله دلايل اطمينان بخش و دلنشين بر وجود روح و استقلال و بقاى آن بعد از مرگ، رؤياهاى صادقانهاى است كه اشخاصى بعد از مرگ، اطلّاعات صحيحى را در اختيار خواب بيننده، قرار داده اند. و نيز از كرامات اولياى خدا و حتّى از بعضى از كارهاى مرتاضان هم مىتوان براى اثبات روح و تجرّد آن، استفاده كرد. و بحث پيرامون اين مطالب در خور كتاب مستقلى است.
وجود روح انسانى از نظر قرآن كريم، جاى ترديد نيست روحى كه از فرط شرافت، به خداى متعال نسبت داده مىشود2 چنانكه درباره كيفيت آفرينش انسان مىفرمايد:
«وَ نَفَخَ فِيهِ مِنْ رُوحِه»
. پس از پرداختن بدن، از روح منسوب به خودش در آن دميد. (نه اينكه العياذباللّه چيزى از ذات خدا، جدا و به انسان، منتقل شود). و در مورد آفرينش حضرت آدم(ع) مىفرمايد:
همچنين از آيات ديگرى استفاده مىشود كه روح، غير از بدن و خواصّ و اعراض آن است و قابليّت بقاى بدون بدن را دارد. از جمله بعد از نقل سخن كافران كه مىگفتند:
هنگامى كه ما (مرديم و) در زمين گم شديم (و اجزاى بدن ما در خاك، پراكنده شد) آيا آفرينش جديدى خواهيم داشت؟ چنين پاسخ مىدهد:
«قُلْ يَتَوَفّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ»
پس ملاك هويّت انسان، همان روح او است كه بوسيله فرشته مرگ، گرفته شود و محفوظ مىماند نه اجزاى بدن كه متلاشى مىشود و در زمين، پراكنده مىگردد.
و در جاى ديگر مىفرمايد:
خداى متعال جانها (يا اشخاص) را هنگام مرگشان مىگيرد و نيز كسى را كه در خواب نمرده است (يعنى كسى كه به خواب رفته و مرگش فرا نرسيده است) پس آنكه مرگش فرا رسيده، نگه مىدارد و آن ديگرى را تا سرآمد معينى رها مىكند.
و در بيان كيفيّت مرگ ستمكاران مىفرمايد:
هنگامى كه ستمكاران در سكرات مرگند و فرشتگان دستهايشان را گشودهاند (و به آنان مىگويند) جانهاى خود را بيرون كنيد (= تسليم كنيد).
از اين آيات و آيات ديگرى كه براى رعايت اختصار، از ذكر آنها صرف نظر مىكنيم استفاده مىشود كه نفسيّت و شخصيّت هر كسى به چيزى است كه خدا و فرشته مرگ و فرشتگان گمارده بر قبض روح، آنرا مىگيرند و نابودى بدن، آسيبى به بقاى روح و وحدت شخصى انسان نمىزند. نتيجه آنكه: اولا در انسان، چيزى به نام روح وجود دارد، ثانياً روح انسانى، قابل بقاء و استقلال از بدن مىباشد نه مانند اعراض و صور مادّى كه با تلاشى محلّ، نابود مىشوند، و ثالثاً هويّت هر فردى بستگى به روح او دارد، و به ديگر سخن: حقيقت هر انسان همان روح اوست و بدن، نقش ابزار را نسبت به روح، ايفاء مىكند.
از جمله دلايل اطمينان بخش و دلنشين بر وجود روح و استقلال و بقاى آن بعد از مرگ، رؤياهاى صادقانهاى است كه اشخاصى بعد از مرگ، اطلّاعات صحيحى را در اختيار خواب بيننده، قرار داده اند.
سلام.به نظر شما به فرض خواب های صادقه وجود داشته باشند.محال عقلیست که خواب های صادقه باشند و ولی همچنان انسان مانند یک کامپیوتر هوشمند تنها دارای بعد مادی باشد؟؟چه رابطه ی مستقیم و بدون خدشه ای بین رویاهای صادقه و دو بعدی بودن انسان هست؟دلایل دیگر هم همینطور.آدم که فکر می کند می بیند محال عقلی نیست که انسان دارای بعد مادی باشد به نهایی ولی با این حال علم حضوری و دیگر موارد که اشاره داشتید را هم داشته باشد.
سلام
از شما سه تا سوال دارم
خواب دیدن رو چی تعریف می کنید؟
ناراحتی رو چطور؟
خوشحالی رو چطور؟
ممنون میشم پاسخ بدید
به گمانم این سخن درست نیست چون:
وقتی یک گوشت را درون فریزر میگذاریم هم گوشت گندیده نمیشود. آیا یخچال هم روح دارد؟گوشت انسان یا جانوران زمانی که خون رسانی در بدن متوقف شود دیگر اکسیژن در لابلای آن جریان ندارد و به همین خاطر میگندد چون باکتری هایی درون گوشت است که در نبود خون رسانی، بدن را تجزیه میکنند (دلیل گندیده نشدن گوشت در بخچال، سرمای شدید آن است که این باکتری ها را از کار می اندازد).
شما حتی اگر یک یخچال بدون پایه بر روی زمین بگذارید، کف آن میگندد یا پوسیده می شود؛ چون اکسیژن به آن نمیرسد.پس دلیل گندیده شدن و تجزیه شدن انسان، نبود اکسیژن رسانی در بافت بدن است.
من با شما موافقم که دلیل تجزیه شدن بدن ،خروج روح از بدن نیست بلکه تجزیه شدن یکی از نتایج مرگ اندام های داخلی هست که البته میشه به تاخیر انداخت . ولی به نظرم تاکید کارشناس محترم روی مرگ و کار نکردم اندام های بدن هست که در نهایت منجر میشه به نرسیدن غذا به باکتری های محترم و اغاز تجزیه ی بدن . :khandeh!:
سلام.یک سوال دارم.آیا از نظر شما محال عقلیست که انسان بدون روح باشد.مثل یک کامپیوتر پیچیده باشد.جسمی و مادی باشد و روح نداشته باشد.نمی گویم همینک چگونه است.و همینک آیا روح دارد یا نه.بلکه سوالم این است که فارق از اینکه انسان روح دارد یا نه.آیا محال عقلیست که انسان باشد در عین حال روح نداشته باشد.یعنی خدا انسان رو طوری خلق کند که روح نداشته باشد و عین یک ربات و یا کامپیوتر بسیار هوشمند فقط مادی باشد.اگر فکر می کنید محال عقلیست و خدا همچین کاری نمی تواند بکند.دلیلتان چیست برای این قضیه.
از طرفی فکر می کنم دلایلی کافی و قاطع که انسان روح دارد نیز بیان نکردید.البته اگر اشتباه نکنم!دوباره پست هایتان رو نگاه می اندازم.
سلام علیکم
خیر محال عقلی نیست. ولی سخن این است که خصوصیاتی که ما در این انسان می بینیم. وبحث قیامت بغیر وجود روح سازگاری ندارد. بنده دلایلی را سابقا عرض کردم. مثل اینکه انسان هفتاد ساله خود را همان انسان هفت ساله می داند. وبه اتحاد وجود یقین دارد. این با مادی بودن انسان نمی سازد. چون این سلولها در هفت سال، فوقش ده سال عوض می شود. لذا انسان هفتاد ساله از نظر مادی نمی تواند همان هفت ساله باشد. مگر بوجود روح که تغییر پذیر نیست. چون از جنس مادیات نیست. یا خوابی که می بینیم. وهزاران کیلومتر از محل خواب فاصله داریم. وماده چنین توانی را ندارد که در عرض چند ثانیه اینقدر مسافت طی کرده باشد. مگر بوجود روح واین روح است که رد آنطرف دنیا حاضر است.
سلام.به نظر شما به فرض خواب های صادقه وجود داشته باشند.محال عقلیست که خواب های صادقه باشند و ولی همچنان انسان مانند یک کامپیوتر هوشمند تنها دارای بعد مادی باشد؟؟چه رابطه ی مستقیم و بدون خدشه ای بین رویاهای صادقه و دو بعدی بودن انسان هست؟دلایل دیگر هم همینطور.آدم که فکر می کند می بیند محال عقلی نیست که انسان دارای بعد مادی باشد به نهایی ولی با این حال علم حضوری و دیگر موارد که اشاره داشتید را هم داشته باشد.
انسان با کامپیوتر خیلی فرق دارد. چون کامپیوتر تنها داده هایی را دارد که شما به آن می دهید. وچیزی را فکر وتامل از خود تولید نمی کند. ولی انسان توان اختراع وتولید دارد. انسان دارای چنان توان روحی وفکری است که می تواند دیگر حیوانات را با تربیت وآموزش دادن در اختیار خود بگیرید. اما کامپیوتر چنین توان ندارد. انسان دارای احساسات وعواطف است. ویک موجود عاطفی است. اما کامپیوتر یک دستگاه ساخته شده دست بشری است که چنین حالتی ندارد.
وبحث قیامت بغیر وجود روح سازگاری ندارد.
سلام مجدد.فکر کنم هدف استارتر تاپیک این بود که دو بعدی بودن انسان از راهی غیر پیش فرضهایی مثل وجود داشتن یا نداشن بهشت و جهنم و خدا باشه.البته شاید اشباه می کنم.
مثل اینکه انسان هفتاد ساله خود را همان انسان هفت ساله می داند
ولی این پدیده ها درست که روح یک توجیه برای آنهاست.ولی آدم که فکر می کند می بیند مادی بودن انسان هم می تواند همراه باشد با این پدیده ها.مثلا اطلاعات در مغز انسان مدام منتقل می شود به سلول های جدید.و اطلاعات مغز باقی بماند.انسان هفتاد ساله همان انسان هفت ساله است.منظور اینکه با فرض مادی بودن انسان اینطور نیست که در توجیه این پدیده ها بی جواب بمانیم.و نکته دیگر اینکه .بخشی از سلول های مغز هیچگاه در طول عمر انسان نمی میرند و تا آخر عمر به یکسان باقی مانند.
یا خوابی که می بینیم. وهزاران کیلومتر از محل خواب فاصله داریم. وماده چنین توانی را ندارد که در عرض چند ثانیه اینقدر مسافت طی کرده باشد. مگر بوجود روح واین روح است که رد آنطرف دنیا حاضر است
همانطور که دلایلی و مشاهدتی در تائید بعد روحانی هست.دلایل و مشاهداتی هم در تائید مادی بودن انسان است.مثلا انسانی سرش به جایی می خورد در یک سانحه تصادف رانندگی.بعد می بینیم که بر اثر ضربه حافظه اش را از دست می دهد.خوب این نشان می دهد که حافظه و آنچیزی که به روح ربطش می دادیم در واقع متعلق و متصل به ماده است و بر اثر برخورد که پدیده ای مادیست دچار اخلال شده.
ولی این پدیده ها درست که روح یک توجیه برای آنهاست.ولی آدم که فکر می کند می بیند مادی بودن انسان هم همراه باشد با این پدیده ها.مثلا طلاعات در مغز انسان مدام منتقل می شود به سلول های جدید.و اطلاعات مغز باقی بماند.انسن هفتاد ساله همان انسان هفت ساله است.منظور اینکه با فرض مادی بودن انسان اینطور نیست که در توجیه این پدیده ها بی جواب بمانیم.و نکته دیگر اینکه .بخشی از سلول های مغز هیچگاه در طول عمر انسان نمی میرند و تا آخر عمر به یکسان باقی مانند.
انتقالات اطلاعات یک مطلب است. اینکه انسان در خود اتحاد وجودی احساس می کند. چیز دیگری است. کسی که خاطرات بچگی خودر ا نقل می کند. انتقلات معلومات انجام نمی دهد. چنانچه در عمق خاطرات بچگی فرو می رود که مثل اینکه همان بچه است.
این مورد هم پدیده ای نیست که با با مادی بودن وجود انسان متضاد باشد.چیزی نیست که مادی بودن انسان نتواند آن را توجیه کند.حالا من نمی دانم منظورتان چه دسته از خواب هاست.ما در خواب همان طور که در بیداری در فکر تصاویری تجسم می کنیم.در خواب هم تصاویری تجسم می کنیم.در خواب ما جایی منتقل نمی شویم که حالا بخواهد جسم ما منتقل شود یا روح ما.از طرفی روح که جسم ندارد و مادی نیست.اگر در خواب روح ما جایی منتقل می شود.در کیلومترها دور.باید تنها روح باشد نه جسم.ولی ما در خواب می بینیم که جسم هم داریم.مثلا دستمان را می توانیم ببینیم و لمس کنیم.
همانطور که دلایلی و مشاهدتی در تائید بعد روحانی هست.دلایل و مشاهداتی هم در تائید مادی بودن انسان است.مثلا انسانی سرش به جایی می خورد در یک سانحه تصادف رانندگی.بعد می بینیم که بر اثر ضربه حافظه اش را از دست می دهد.خوب این نشان می دهد که حافظه و آنچیزی که به روح ربطش می دادیم در واقع متعلق و متصل به ماده است و بر اثر برخورد که پدیده ای مادیست دچار اخلال شده.
ما همون اول عرض کردیم که در این دنیا روح وجسم با هم هستند. وآسیب هر کدام در دیگری وکارکرد آن تاثیر گذار است.
در مورد خواب هم ما تجسم تصاویر نمی کنیم. بلکه بر خی اوقات چنانچه دوستان اشاره کردند. خوابهای صادقی می بینیم که بعدا کاملا اتفاق می افتد. ومی دانیم که جسم توان این انتقال را ندارد. ولی روحی که منتقل شده است.
من با شما موافقم که دلیل تجزیه شدن بدن ،خروج روح از بدن نیست بلکه تجزیه شدن یکی از نتایج مرگ اندام های داخلی هست که البته میشه به تاخیر انداخت . ولی به نظرم تاکید کارشناس محترم روی مرگ و کار نکردم اندام های بدن هست که در نهایت منجر میشه به نرسیدن غذا به باکتری های محترم و اغاز تجزیه ی بدن . :khandeh!:
مرگ به علت از کار افتادن فرایندهای خودابقاء سلول (فرایندهایی که سلول رو در مقابل تخریب حفظ میکنن) اتفاق می افته. این ایده ها از یونان باستان که چیزی در مورد فرایند مرگ نمیدونستن گرفته شده و امروزه در زمره خرافات قرار میگیره.
سلام دوستان برای اظهارات خود منبع ودلیل هم ذکر کنند. اینکه امروزه ثابت شده فلان چیز از طریق مادی قابل توجیه است. براساس سخن کدام دانشمند یا کدام کتاب ومجله و..
مرگ به علت از کار افتادن فرایندهای خودابقاء سلول (فرایندهایی که سلول رو در مقابل تخریب حفظ میکنن) اتفاق می افته. این ایده ها از یونان باستان که چیزی در مورد فرایند مرگ نمیدونستن گرفته شده و امروزه در زمره خرافات قرار میگیره.
سلام من در مورد خود ابقاعی سلول چیزی پیدا نکردم اگه ممکنه یک لینکی بدید تا در موردش بخونم.
سلام دوستان برای اظهارات خود منبع ودلیل هم ذکر کنند. اینکه امروزه ثابت شده فلان چیز از طریق مادی قابل توجیه است. براساس سخن کدام دانشمند یا کدام کتاب ومجله و..
سلام
خب به این مطلبم دقت کنید که این موضوع اصلا از نظر علمی مورد بحث نیست! مگه اینکه اول برای هر مطلب مدارک کافی ارائه بشه تا بعد علمی بشه!(نه علمی که فلانی گفته، علمی که آزمایش شده باشه!)
جدای از علم، منم میتونم بگم اصلا انسان سه بعد داره و به جز روح و جسم، یه قسمتی هست که این دو رو کنترل میکنه و تا فضای 1متری اطراف بدنو هم پوشش میده و از نشانه هاشم اینه که تو این فاصله ما میتونیم همه چیزو دقیق ببینیم! اوناییم که نمیبینن بخاطر اینه که جسمشون نقص داره!! همینطور ما نمیتونیم انداممونو بیشتر از یک متر از خودمون دور کنیم(بدون قطع کردنشون!!) و همون بعده که انسانو همینجور که سر هم شده نگه میداره!!
همینطور اگه حوصله داشته باشیم تا بینهایت بعد دیگه هم میتونیم برای انسان بگیم! اما فقط تا وقتی که حرف از علم نشه!!
سلام من در مورد خود ابقاعی سلول چیزی پیدا نکردم اگه ممکنه یک لینکی بدید تا در موردش بخونم.
هم ایستایی رو سرچ کنین.
سلام
خب به این مطلبم دقت کنید که این موضوع اصلا از نظر علمی مورد بحث نیست! مگه اینکه اول برای هر مطلب مدارک کافی ارائه بشه تا بعد علمی بشه!(نه علمی که فلانی گفته، علمی که آزمایش شده باشه!)جدای از علم، منم میتونم بگم اصلا انسان سه بعد داره و به جز روح و جسم، یه قسمتی هست که این دو رو کنترل میکنه و تا فضای 1متری اطراف بدنو هم پوشش میده و از نشانه هاشم اینه که تو این فاصله ما میتونیم همه چیزو دقیق ببینیم! اوناییم که نمیبینن بخاطر اینه که جسمشون نقص داره!! همینطور ما نمیتونیم انداممونو بیشتر از یک متر از خودمون دور کنیم(بدون قطع کردنشون!!) و همون بعده که انسانو همینجور که سر هم شده نگه میداره!!
همینطور اگه حوصله داشته باشیم تا بینهایت بعد دیگه هم میتونیم برای انسان بگیم! اما فقط تا وقتی که حرف از علم نشه!!
سلام وتسلیت سالروز شهادت بی بی دو عالم محضر همه محبان اهل بیت علیهم السلام
دوستا بزرگوار قرار باشد ما هر چه خود به آن رسیده ایم در بیان کنیم بدون اینکه در جایی اثبات شده باشد. دهها نظر تولید می شود.
اما در بحث ما که دوبعدی بودن انسان است. ما در قرآن آیایی داریم که اشاره هم شد. وجود روح در انسان را اثبات می کنید. ولی در دنیای تجربه گرای امروز چه بسا در عالم غرب خیلی ها آنرا قبول نداشته باشند. ولی ما که متدین به قرآن هستیم. به وجود روح حداقل بخاطر فرموده قرآن واحادیث ایمان داریم. ودلایل متعددی هم در کتب معرفت نفس برای وجود روح بیان شده است. که برخی از آنها بیان شد. اما اینکه تجربه گراها چه حرفهایی دارند. برخ یمطرح شد. وبحث شد. ولی سخن ما این است. اینجا چون ملاک بحث علمی است. دوستانی که نظری می کنند باید بفرمایند این از کدام منبع وبر اساس سخن کدام مرکز علمی است. ودر غیر اینصورت بصورت سوالی می توانند شبهه ویا سوال خود را مطرح کنند.
مطلب جدیدی مطرح نشده که براش منبع آورده بشه. چیزیه که می تونین از هر دانشجوی تجربی بپرسین. ضمنا کتاب میشه معرفی کرد، ولی مطالبش تخصصیه کسی نمیخونه.
به گزارش سرویس علمی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)٬ بر اساس این ایده٬«هوشياری»٬ یک برنامه برای یک رایانه کوانتومی در مغز است که که حتی پس از مرگ نيزمیتواند در جهان باقی بماند که میتواند توضيحی برای تجربيات نزدیک به مرگ برخی ازافراد باشد.دکتر استورات هامروف٬ استاد ممتاز بازنشسته در دپارتمانهای هوشبری و روانشناسی ومدیر مرکز مطالعات هوشياری از دانشگاه آریزونا٬ این نظریه شبه مذهبی را ارتقا دادهاست.این نظریه بر اساس یک فرضيه کوانتونی هوشياری است که وی به همراه راجر پنروس٬فيزیکدان انگليسی ایجاد کردهاند و بر اساس آن جوهر روح انسان درون ساختارهاییموسوم به ریزلولههای درون سلولهای مغزی قرار دارد.به عقيده این دانشمندان در این نظریه موسوم به «کاهش هماهنگ هدف» (٬(OrchORتجربه انسان از هوشياری در نتيجه تاثيرات گرانش کوانتومی در این ریزلولهها است؛بنابراین طبق این نظریه روح انسان بيش از تعاملات نورونی در مغز بوده و در حقيقت از خودبافت جهان ساخته شده است و احتمالا از ابتدای زمان در جهان وجود داشته است.این مفهم شبيه به باور بودا و هندو بوده که طبق آن هوشياری یک بخش جدانشدنی ازجهان است.با این عقاید٬ دکتر هامروف این ایده را پبشنهاد داده که در تجربه نزدیک به مرگ اینریزلولهها حالت کوانتومی خود را از دست داده اما اطلاعات درون آنها تخریب نمیشود. درعوض این اطلاعات بدن را ترک کرده و به کيهان باز میگردند.به گفته هامروف٬ اگر بيمار در این شرایط بتواند به زندگی بازگردد٬ اطلاعات کوانتومی بهریزلولهها بازگشته و تجربه نزدیک به مرگ به وجود میآید. در صورت عدم بازیابی و مرگفرد٬ این اطلاعات کوانتومی ممکن است در خارج از بدن به شکل یک روح باقی بمانند.
با سلام و درود دوستان مادی گرا چه دلیل یا توجیهی برای کارهایی که برخی از افراد با ریاضت کشیدن نفس انجام میدهند مانند مرتاضان یا افراد دیگر دارند؟! یا مثلا موضوعاتی که در روان شناسی مطرح است مانند تله پاتی و انرژی درمانی و ... این موارد جدای از هر بحث دیگری در مورد حقانیت موضوعات مطرح شده در اسلام می توانند نشان دهند بدن انسان محدود به ماده نیست. ضمن اینکه با وجود همه پیشرفت های علمی تابحال هنوز علم بشر قادر به توضیح منشا هوشمند بودن و حیات داشتن یک سلول هم نیست. یعنی در سطح ازمایشگاهی هنوز قادر به ساختن یک سلول هم نیست. دانشمندان همه عناصر تشکیل دهنده یک درخت یا سنگ یا بدن انسان را می شناسند اما منشا حیات داشتن سلول ها را هنوز نمی دانند.
با سلام و درود دوستان مادی گرا چه دلیل یا توجیهی برای کارهایی که برخی از افراد با ریاضت کشیدن نفس انجام میدهند مانند مرتاضان یا افراد دیگر دارند؟! یا مثلا موضوعاتی که در روان شناسی مطرح است مانند تله پاتی و انرژی درمانی و ... این موارد جدای از هر بحث دیگری در مورد حقانیت موضوعات مطرح شده در اسلام می توانند نشان دهند بدن انسان محدود به ماده نیست. ضمن اینکه با وجود همه پیشرفت های علمی تابحال هنوز علم بشر قادر به توضیح منشا هوشمند بودن و حیات داشتن یک سلول هم نیست. یعنی در سطح ازمایشگاهی هنوز قادر به ساختن یک سلول هم نیست. دانشمندان همه عناصر تشکیل دهنده یک درخت یا سنگ یا بدن انسان را می شناسند اما منشا حیات داشتن سلول ها را هنوز نمی دانند.
عرض سلام.( ظاهرا حساب کاربری من مشکل پیدا کرده و امکان نقل قول نیست) سوال من هم همین بود که شما دوباره صورت ان را بدون توضیح کافی مطرح کردید. آیا مواردی که گفته شده در حوزه علم تجربی می آید؟ یعنی ایا تابحال توضیح و توجیه علمی برای این امور پیدا شده است؟
هم ایستایی رو سرچ کنین.
سلام دوستان دقت کردید که مادی گراها فقط از چند جمله خاص استفاده می کنند؟ دانشمندان تصور می کنند که می شود دانشمندان می گویند شاید بتوان در آزمایش فلان دیده شده که اگر... و... دوستان جواب سوال بنده رو ندادید از نظر شما شادی یعنی چه؟ ناراحتی و عصبانیت یعنی چه؟
عرض سلام.( ظاهرا حساب کاربری من مشکل پیدا کرده و امکان نقل قول نیست) سوال من هم همین بود که شما دوباره صورت ان را بدون توضیح کافی مطرح کردید. آیا مواردی که گفته شده در حوزه علم تجربی می آید؟ یعنی ایا تابحال توضیح و توجیه علمی برای این امور پیدا شده است؟
سلاماما فقط تا وقتی که حرف از علم نشه!!
توجیه علمی ای پیدا شده باشد.
[="DarkOliveGreen"]سلام پارساولی حتی خواب های صادقه هم روح را اثبات نمی کند
بسمه البصیر:با سلام:ابتدا باید راجع به هستی شناسی روح:"هستی و چیستی و ماهیّت روح"گفت که فراتر از علوم طبیعی و تجربی است چرا که اوّلا روح مربوط به عوالم ماوراء طبیعت و مادّه است و حیطه ی شناخت علوم تجربی و طبیعی، عالم مادّه و جسمانیّات است. ثانیا:تنها راه شناخت روح دلایل عقلی و نقلی است و البته راه عرفان و کشف و شهود،که باز هم این دلایل خارج از حیطه ی علوم تجربی است گرچه دلیل عقلی در استنتاج از نظریات علمی و نتیجه گیری قوانین عمومی و کلیّ،استفاده می شود. بنابراین منکرین روح دلیلی بر ردّ آن نخواهند داشت،چرا که"روح" اصلا در حیطه دانش آنها نمی گنجد. امّا می توان روی این نکته بحث کرد،که خود موضوع تعقل که دارای مراتبی است:1-دریافت صورت شیء از طریق حواس 2-تجرید نسبی آن در قوه ی خیال 3-تجرید تام و تمام آن از مادّه یعنی صور عقلی مجرّد از ماده هستند،خب یک ماهیّت کاملا مادی(مغز) که برای ادراکاتش محتاج حواس است چطور می تواند صورت عقلی مجرد از ماده را درک کند؟
سلام مجدد.تا به الان که فکر نمی کنم توضیح و توجیه علمی ای پیدا شده باشد.ولی طبیعتا دلیل نمی شود که در آینده هم توجیه علمی پیدا نشود.در حال حاظر ما حتی در نحوه بارش باران هم با ندانسته های کوچکی مواجه هستیم....علم فکر می کنم که بعید میداند که روحی که از قدیم الایام سر زبان مردم بوده و خیلی شان زائیده جهل مردم بوده است، حقیقت داشته باشد.البته تعریف درستی در مورد روح نیست.ولی یکی از بند های اصلی و مهم روح این است که روح مستقل از جسم و مغز می تواند وجود داشته باشد.یعنی انسان بمیرد و مغزش و بدنش تجزیه بشود، باورمندان به روح اعتقاد دارند که همچنان شعور و آگاهی انسان زنده است و در قالب روح به حیات خود ادامه می دهد.این چیزیست که از نظر علمی اثبات نشده.و مدعیان تنها ادعا میکنند.و شواهدی یقینی برای این ادعایشان نشان نمی دهند.جز نوشته های کتب دینی.جالب است خود کارشناس هم اشاره داشتند که: "ما همون اول عرض کردیم که در این دنیا روح وجسم با هم هستند. وآسیب هر کدام در دیگری وکارکرد آن تاثیر گذار است. "...خوب همین نکته می تواند یک گذاره علمی و ردیه ای بر ادعای باورمندان به روح باشد.وقتی روح و جسم در این دنیا با هم هستند و آسیب هر یک بر دیگری و کارکرد آن تاثیر می گذارد.چرا روح را هم حالتی از ماده در نظر نگیریم؟چرا نگوییم که وقتی جسم از بین رفت، روح هم از بین می رود؟ایشان ارتباط بین روح و جسم را پذیرفته اند.ولی آن را تنها حقیقتی که در این دنیا جاریست می دانند.سوال می شود که مگر دنیای دیگری هم هست؟از نظر علمی می توانید ثابت کنید؟؟یک ضربه ناگهانی به مغز حافظه را بر هم می زند.شخص را دچار بیماری های عصبی و به قولی روحی می کند.چرا از بین رفتن جسم و متلاشی شدن مغز باعث نابودی روح نشود؟؟این را هم می توانند ثابت کنند؟؟و خواب های صادقه را شاهدی بر این مدعا بدانند؟؟؟اگر خیر پس حتی با وجود خواب های صادقه از نظر تجربی نمی توانیم بگوییم که روح وجود دارد!!!سعی ای که استاد کریم داشتند این بود که از راه تجربی و شواهدی مثل رویاهای صادقه روح را به اثبات برسانند.ولی حتی خواب های صادقه هم روح را اثبات نمی کند.تنها نشان می دهد که مغز ما پیچیده تر از آنیست که می دانیم.ولی روح به آن معنای دینی آیا وجود دارد یا نه دلیلی برایش نیاورند؟؟؟ولی در کل علم نسبت به حرف و حدیث های ادیان مشکوک و بدبین است.از ظهور پیامبرانی با عمر هزار سال و خلقت جهان در شش روز بگیرید تا خلقت انسان از گل و وجود روح....
یعنی مغز میتونه اینده رو پیش بینی کنه؟ یا دقیقتر بگم میتونه اینده که مثلا 4 سال دیگه هست رو ببینه؟ چطور میتونه چیزهای رو از اینده نشون بده ؟ مثلا ده ادم که تا قبل خواب اصلا به دنیا نیومدن؟ منظورت رو باز کن..راستی جهان در شش روز خلق نشده. در شش دوره خلق شده.
اما چیزی که فکر میکنم تابحال مشخص شده این است که علم در مورد این نوع رویدادها و شواهد مانند قدرت کشف و شهود و تسخیر و نفوذ در کائنات و کرامت های برخی عارفان و توانایی های دیگر توضیحی ندارد و بنظرم بعید است تبیینی هم در آینده داشته باشد چون علم تجربی محدود به محسوسات است و اینها خارج این حیطه هستند
سلام مجدد.تا به الان که فکر نمی کنم توضیح و توجیه علمی ای پیدا شده باشد.ولی طبیعتا دلیل نمی شود که در آینده هم توجیه علمی پیدا نشود.در حال حاظر ما حتی در نحوه بارش باران هم با ندانسته های کوچکی مواجه هستیم....علم فکر می کنم که بعید میداند که روحی که از قدیم الایام سر زبان مردم بوده و خیلی شان زائیده جهل مردم بوده است، حقیقت داشته باشد.البته تعریف درستی در مورد روح نیست.ولی یکی از بند های اصلی و مهم روح این است که روح مستقل از جسم و مغز می تواند وجود داشته باشد.یعنی انسان بمیرد و مغزش و بدنش تجزیه بشود، باورمندان به روح اعتقاد دارند که همچنان شعور و آگاهی انسان زنده است و در قالب روح به حیات خود ادامه می دهد.این چیزیست که از نظر علمی اثبات نشده.و مدعیان تنها ادعا میکنند.و شواهدی یقینی برای این ادعایشان نشان نمی دهند.جز نوشته های کتب دینی.جالب است خود کارشناس هم اشاره داشتند که: "ما همون اول عرض کردیم که در این دنیا روح وجسم با هم هستند. وآسیب هر کدام در دیگری وکارکرد آن تاثیر گذار است. "...خوب همین نکته می تواند یک گذاره علمی و ردیه ای بر ادعای باورمندان به روح باشد.وقتی روح و جسم در این دنیا با هم هستند و آسیب هر یک بر دیگری و کارکرد آن تاثیر می گذارد.چرا روح را هم حالتی از ماده در نظر نگیریم؟چرا نگوییم که وقتی جسم از بین رفت، روح هم از بین می رود؟ایشان ارتباط بین روح و جسم را پذیرفته اند.ولی آن را تنها حقیقتی که در این دنیا جاریست می دانند.سوال می شود که مگر دنیای دیگری هم هست؟از نظر علمی می توانید ثابت کنید؟؟یک ضربه ناگهانی به مغز حافظه را بر هم می زند.شخص را دچار بیماری های عصبی و به قولی روحی می کند.چرا از بین رفتن جسم و متلاشی شدن مغز باعث نابودی روح نشود؟؟این را هم می توانند ثابت کنند؟؟و خواب های صادقه را شاهدی بر این مدعا بدانند؟؟؟اگر خیر پس حتی با وجود خواب های صادقه از نظر تجربی نمی توانیم بگوییم که روح وجود دارد!!!سعی ای که استاد کریم داشتند این بود که از راه تجربی و شواهدی مثل رویاهای صادقه روح را به اثبات برسانند.ولی حتی خواب های صادقه هم روح را اثبات نمی کند.تنها نشان می دهد که مغز ما پیچیده تر از آنیست که می دانیم.ولی روح به آن معنای دینی آیا وجود دارد یا نه دلیلی برایش نیاورند؟؟؟ولی در کل علم نسبت به حرف و حدیث های ادیان مشکوک و بدبین است.از ظهور پیامبرانی با عمر هزار سال و خلقت جهان در شش روز بگیرید تا خلقت انسان از گل و وجود روح....
[="DarkOliveGreen"]سلام پارساببین اینکه میگی پیچیدهستو اینا یعنی چی؟ یعنی علم نیاز به چیزی دیگه داره . یک علم جدید باید خلق بشه تا بتونیم این رابطه رو توضیح بدیم که چطور میشه خوابی رو دید که در اینده اتفاق میفتهمن خواب جاهای رو میبینم که هیچ وقت اونجا نبودم . بعد دو سال فهمیدم واقعا همچین جای وجود داره . چطور من از این مکان در خواب دیدین کردم؟یه نفر در 10 سالگی و مثلا سال 1350 خوابی میبنه که زنی در اینده در سال 1380 با او ازدواج خواهد کرد که 20 سال از خودش کوچیک تره و مشخصاتش اینکه در فلان کشور بوده و به قلان دلیل با هم اشنا میشوند.سال 1380 دقیقا همون اتفاق میفته.. مغز از کجا از این اینده دور خبر داشت؟بنظرت بقول خودت نباید برا جواب به این پیچیدگی علم تجربی الان کم اورده ؟خب وقتی علم کم اورده نمیتونه توضیح بده ؛چرا حرف علم دین رو قبول نمیکنه؟روح انسان هیچوقت جدا از جسم نیست.( در خواب با جسم برزخی. در بعد مرگ با همین جسم برزخی تکمیل تر)مشکل شما رو در حرفاتونو میشه فهمید شما خدای اسلام رو دقیقا نرفتید برسی نکردید.به قیامت و زندگی بعد مرگ هم اعتقادی نداری.برای داشتن اعتقاد به اعتقاد خودتون نیازی به بحث نیست از زندگیتون لذت ببیرید . در تاپیک دیگه که دو هفته قبل بود اونجا گفتم که انسان وقتی نیاز به اب داره اب در دنیا هست. نیاز به زندگی تا ابد داره. پس این نیاز کجا جواب داده بشه؟ مشخصه در دنیای دیگه؟ هیتلر اینجا بخاطر کارهاش مجازات نشد ایا بشریت اینو حق خودش نمیدونه که هیتلر و کسانی مثل او باید ثانیه به ثانیه برای وحشیگرهاشون مجازات بشن ؟ کجا اونا که مردن؟ پس نیاز بشر چی شد چرا مثل اب تامین نشد؟ خب پس اگه حسهای ادم این نیاز رو داره پس قطعا دنیای هست که پوست هیتلر رو بکنن!تا حالا نیاز داشتی زانوت برعکس الان خم بشه؟ نه! چرا نه ؟ چون در بیرون کاری نیست که نیاز به خم شدن برعکس زانو باشه!----------------- در مورد شش روز یا شش دوره شما چون به ترجمه نگاه میکنید اینو میفهمید .من به یهود کاری ندارم چون خدای یهود و مسیحی کشتی میگیره با ادما. موهاش هم فرفریه!خدا در قران میگه روز قیامت. ایا واقعا اونجا روز وجود داره؟ یعنی ماه و خورشید و زمین؟ نه! یوم در عربی معانی مختلفی داره. حتی در فارسی!( روز)ما میگیم فردا که بزرگ شدیم. فردا که طرف اومد . فردای ایرانایا واقعا این فردا همین فردا یعنی دوشنبه هست؟من یه روز ماشین ساختممن یه روز خونه میساختمولی منظور من در جمله های بالا واقعا یک روز نیست . تازه بین ماشین ساختن من و خونه ساختنم 5 سال فاصله بود.اینکه شما برداشت کنی من در دو روز پشت هم ماشین و خونه ساختم و تموم اشتباهه! ( غیر ممکنه)خدا میگه یه روزی اون رو ساختم. بعد یه روزیم اون یکیو ساختم. این مایم که اشتباه برداشت کردیم.[/]
چیز زیادی سر در نیاوردم راستش متن زیر تو هم ایستایی بود :«هم ایستایی خاصیت یک نظام باز برای تنظیم محیط درونی خودش است ، طوری که بوسیله چندین بار تطبیق همتراز حرکتی کنترل شده با ساز و کارهای قانونی بهم وابسته ، یک وضعیت ثابت را حفظ کند. تمام موجودات زنده ، چه تک سلولی و چه چند سلولی هم ایستایی بروز می دهند . هم استایی در سطح سلولی می تواند با حفظ یک قدرت اسیدی ثابت خود را بروز دهد ( پی اچ ) ؛ در سطح موجود زنده حیوانات خون گرم یک درجه حرارت ثابت درونی را حفظ می کنند ؛ و در سطح بوم سازگان ، مثلا وقتی که میزان دی اکسید کربن موجود در جو افزایش می یابد ، گیاهان قادر به رشد بهتری هستند و بنابراین دی اکسید کربن بیشتری از جو می زدایند. بافت ها و اندامها تیز می توانند هم ایستایی داشته باشند.»همچنین اینکه چطور فرایند خود ابقاء سلول از کار میوفته هم توضیح بدید .
[="DarkOliveGreen"]یه خودرو یک جسمه ( بدن انسان). چیزی که برا حرکت لازم داره بنزین یا گاز یا جدیدا برقه ( بدن انسان به اب و نون ..) .اون چیزی که ماشین رو روشن میکنه و اونو در خیابون حرکت میده راننده هست. این راننده مهم نیست انسان باشه یا یک برنامه هوشمند ( برای بدن روح)مهم اینکه این ماشین با وجود باک پر و قطعات سالم به یک راننده نیاز داره و بدون راننده چیزی بیمصرفه حتی اگه تا ابد پوسیده نشه و از هم نپاشه.[/]
[="DarkOliveGreen"]یه خودرو یک جسمه ( بدن انسان). چیزی که برا حرکت لازم داره بنزین یا گاز یا جدیدا برقه ( بدن انسان به اب و نون ..) .اون چیزی که ماشین رو روشن میکنه و اونو در خیابون حرکت میده راننده هست. این راننده مهم نیست انسان باشه یا یک برنامه هوشمند ( برای بدن روح)مهم اینکه این ماشین با وجود باک پر و قطعات سالم به یک راننده نیاز داره و بدون راننده چیزی بیمصرفه حتی اگه تا ابد پوسیده نشه و از هم نپاشه.[/]
[="DarkOliveGreen"]سلام اورورامن راجب کامپیوتر حرف نزدم که با اون مثال منو رد میکنی./////بدون تغییر شیمیای؟؟؟؟؟؟ لابد توقع داری خراب شدن یک قطعه ماشین بخاطر تغییر شیمیای در لنتش باشه؟خوبه دارم میگم مثال!!!!!------------------------------چه روح از بدن بره بیرون بدن بی حرکت میشه---چه بدن سلولهاش بمیره و روح مجبور به خارج شدن بشه.بازم بدن بی حرکت میفته.---در هر مورد روح از بدن جدا میشه-----------------------ماشین اتیش گرفته راننده از ماشینش میزنه بیرون . روح ماشین پر!راننده بدون هیچ دلیل خرابی از ماشین پیاده میشه. بازم روح ماشین پر!افسری راننده رو بزور از ماشین جدا کنه. روح پر!پس کمترین نتیجه که حاصل میشه اینکه روح و جسم خیلی به هم ربط دارن.[/]