جداسازی علم از دین به روایات اشخاص
تبهای اولیه
با سلام /به نظر شما در علم چه چیزی نهفته است که با دین منافات دارد
یا به نوعی چرا به یک شخص که علم دارد ولی در حوزه دین این علم را کسب نکرده اعتماد نمیشود؟! ایا فقط انانکه در دین مداری گشت و گزار می نمایند نزدیک به خدا میباشند؟
سلب اعتماد از انانکه میدانند چه عواقبی را برای دین بوجود خواهد اورد؟
با سلام /به نظر شما در علم چه چیزی نهفته است که با دین منافات دارد
یا به نوعی چرا به یک شخص که علم دارد ولی در حوزه دین این علم را کسب نکرده اعتماد نمیشود؟! ایا فقط انانکه در دین مداری گشت و گزار می نمایند نزدیک به خدا میباشند؟
صلب اعتماد از انانکه میدانند چه عواقبی را برای دین بوجود خواهد اورد؟
[=arial]باسمه تعالی، سلام برشما دوست عزیز
[=arial]جناب افلاطون، یکی از مسایلی که در رابطه علم و دین مطرح می شود، مسأله میزان قلمرو اثبات علوم است، هر علمی مباحث قلمرو و دایره اثباتش، درفلسفه همان علم(فلسفه مضاف) بحث می شود.
[=arial]اولین مطلبی که در خصوص علوم مختلف بحث می شود، تقسیم بندی علوم (بر اساس موضوعات و اهداف و روش های متفاوت)، است.
[=arial]اگر مقصود شما از علم، علم تجربی(science) است، قلمرو اثبات آن هم در فلسفه علم(science)
بحث می شود، که میزان اثبات پذیری علم تجربی تا چه میزانی است.
[=arial]اگر مقصود شما از علم، علم فلسفه است، باید در فلسفه فلسفه بحث بشود که میزان توان اثبات پذیری این علم تا چه میزانی است یا اگر...
[=arial]به هر حال، یکی از مباحث مهم فلسفه دین، پیرامون رابطه علم و دین است، که قطعا دین هیچ تعارضی با یافته های علمی قطعی ندارد.
با سلام /به نظر شما در علم چه چیزی نهفته است که با دین منافات دارد
سلام
سؤال به جا و پردامنه ای است. علم خالص هیچ تناقضی با دین که ندارد هیچ طلب آن عین عمل دینی است، اما نکته ای که مهمه اینه که اگه قرار باشه علم یا حتی دین بار انسان بشند و غفلت بیارن مذمومن ولی اگر باری از دوش انسان بردارند محمود.
و اگر منظورتون از منافات دین دوران روشنگری در اروپا است بدونید که اونجا این علم نبود که با دین تعارض پیدا کرد بلکه عالمان و دین داران زمانه با هم مشکل پیدا کردند.
یا به نوعی چرا به یک شخص که علم دارد ولی در حوزه دین این علم را کسب نکرده اعتماد نمیشود؟!
مثلاً یافته های تجربی طبق تعریف باید با نتیجه ثابت قابل تکرار در زمان ها و مکان های مختلف و توسط افراد مختلف باشد، یعنی احساسات و باورهای فردی در اون اثر نگذاره. مثلاً استفن هاوکینگ که از بزرگان فیزیک کوانتومه، یک آتئیسته ولی این خدشه ای به یافته های علمی اون وارد نمیکنه. البته این خودش مسئله ای رو ایجاد میکنه که چه علومی رو تجربی بدانیم، مثلاً آیا علوم انسانی تجربی هستند یا نه؟
اما وضعیت و جایگاه فلسفه متفاوته که در توضیحات هشام اشاره شد.
[=arial]اگر مقصود شما از علم، علم تجربی (sains) است
گویا جناب هشام خیلی عجله داشته، احتمالاً منظور ایشون، علم science است که در مقابل فلسفه philosophy قرار میگیره.
سلام و عرض ادب خدمت دوستان گرامی
متأسفانه این دو مقوله در عمل مرزی برای خود نمی شناسند
علم هیچ خط قرمزی ندارد
همانگونه که دوستمان جناب ضرب المثل از آقای استیفن هاوکینگ شاهد آورد ایشان علاوه بر دین گریزی قبلی خود؛ آفریدگار را هم مورد سؤال قرار داده اند یعنی از اقرار به یک طراح بزرگ به یک طرح بزرگ روی آورده اند
دین هم محدود ه ای برای خود نمی شناسد
شاهد آن هم حکومتهای دینی در گذشته و حال هستند
و از آن بالاتر احکام برگرفته از شریعت هستند که همواره در موجه ساختن آنها بانیان دین با چالش روبرو هستند
دین بسته به قدرت سیاسی و حکومتی خود از پیش از تولد تا پس از مرگ بر زندگی رعایای خود دست اندازی میکند
متأسفانه علم و دین همدیگر را برنمی تابند
هر چند دین ادعاهای اخلاقی دارد و تضمین هایی برای رعایت آنها اعلام میکند
ولی علوم انسانی هم پا در جای پای توصیه های دین میگذارد هر چند صراحت و قطعیت سفارشهای دین را ندارد
ولی توصیه های علم با وجود لرزان بودن بسیار کارساز بوده
به هر حال انتخاب دین یا علم یک انتخاب کاملاً شخصی است
اگر جهان برپایه دین و فقط دین پیش میرفت چنین گامهای بلندی تمدن بشری در این چند صد ساله طی نمی کرد
ولی آنچه که در واقعیت بوده و هست :
همزیستی سالمی بین علم و دین نبوده و نیست
سیطره یکطرفه یکی از این دو مقوله(علم ودین) در تاریخ کمتر سراغ داریم ولی اگر دقیق شویم کفه سالهای حکومت های دینی(حکومتهایی که پایه قوانین آنها بر پایه شریعت یکی از ادیان بوده) بسیار سنگینتر است .
ما شاهد تنازع بقای طولانی و فرساینده ای بین دین و علم هستیم. در روند تاریخی، به نظر من اندک اندک با رفرم دینی, دین مجبور به کوتاه آمدن در دست اندازی به حوزه های رو به گسترش علم شده است
و به تبع آن دین محدوده های حکومتی و بلامنازع خود را رفته رفته واگذار کرده است.
موفق و پیروز باشید
نکته که مایلم اضافه کنم اینه که در کشاکش دین و علم، علم هم محدوده خود را بهتر شناخته یا می شناسد.
مثلاً یافته های علمی آقای هاوکینگ ربطی به نظر ایشون در مورد خدا نداره، یعنی با استناد به علم تجربی نمیشه دین رو مورد سؤال قرار داد، هرچند پذیرش این واقعیت به نظر چندان هم آسون نیست.
تعارض علم و دین در صورتی محقق خواهد شد كه این دو مقوله در سه چیز با هم مشترك با شند: 1 – موضوعات. 2 – غایات. 3 – روش ها. تنها در صورتی میان علم و دین تعارض محقق خواهد شد كه الهیات به بررسی همان پدیده های فیزیكی و طبیعی ای بپردازد كه علم هم می پردازد و غایت هر دو هم تبیین وقایع و اعیان طبیعی و توصیف از جهان خارج باشد و روش هر دو متحد باشد.
1) علم و دين هركدام موضوع خاص خود را دارند و اساسا هيچ موضوع مشتركي ندارند در نتيجه هيچ نقطه مشتركي ندارند تا با هم تعارض كنند(سالبه به انتفاع موضوع)
ادعای تعارض بین علم و دین سبب شد تا عده ای از متفکران و اندیشمندان در صدد یافتن راه حلی بر آمده و به دنبال کشف و و تبیین چاره ای باشند .
بر این اساس با تفکیک مطالب مربوط به موضوع ، روش و غایت هر یک از علم و دین و تمایز بین آنها ، برای هر کدام خدود و ثغوری را در نظر گرفتند و با این فرض که تعارض در صورتی به وجود می آید که هر کدام از علم و دین از جهت موضوع یا روش و یا غایات با یکدیگر مطابقت داشته باشند و الا در صورتی که موضوعی را که دین مورد بحث قرار می دهد دارای قلمروی باشد که مخصوص و مربوط به خود اوست دیگر جائی برای تعارض وجود نخواهد داشت. این نظریه در عالم مسیحیت بسیار رواج یافته است و طرفداران بسیاری دارد.طرفداران اين نظريه چهار گروهند:پیروان نظریه نواورتودوکسی ، اگزیستانسیالیستها ، پوزیتویست ، دیدگاه مبتنی بر فلسفه زبان متعارف
2)علم و دين با اينكه موضوعات متفاوتي دارند اما در برخي از موضوعات نقطه مشترك دارند.مي توان از اين نگرش به دو نتيجه رسيد:
الف)علم و دين در نقاط مشترك با هم تعارض دارند.(علم مخالف دين است و دين مخالف علم است)
ب)علم و دين در موضوعات مشترك هيچ تعارضي ندارند.
الف: تعارض ظاهرى، یعنى تنافى و تهافتى كه در بدو امر به نظر مى رسد، لكن با تامل قابل رفع است، این قسم از تعارض بین داده هاى دینى و علوم مسلما وجود دارد.
الف: تعارض بین گزاره هاى دینى و گزاره هاى علمى كه اكثر تعارضهایى كه مطرح مى شود، از این قسم است.
ب: تعارض بین پیش فرض معارف دینى و پیش فرض علوم. مراد از پیش فرض دینى آن است كه به طور روشن در دین نیامده باشد، اما مردم با توجه به آن به دین روى آورده اند. مثلا یكى از اصول اولیه دینى این است كه نیازهایى در ما انسانها هست و فقط دین مى تواند آن را برآورده كند و همین مطلب است كه مردم را به دین گرایش داده است. بنابراین، اگر گفته شود علم همه نیازهاى انسان را برآورده مى كند، تعارض بین علم و پیش فرض دینى واقع مى شود.
میان علم و دین رابطه حسنه وجود دارد و علم و دین و تصویر ما را از جهان هستی تکمیل می کنند، هر کدام ویژگیهایی را از جهان هستی ارائه می دهند که مجموعه اینها تصویر کاملتری را در اختیار بشر قرار می دهد.
اطلبوا العلم ولوا بالصین
علم را بیاموزید حتی با رفتن به چین
از اين حديث معلوم مي شود علوم ديني و حديثي منظور نبوده است زيرا اين علوم در چين يافت نمي شد.
آینه معرفت ، فصلنامه پژوهش های فلسفه و کلام،شماره دوم، ص40-34
علم و دين ، عبد الحسين خسرو پناه \' تنظيم محسن تنها، گروه دين شناسي 4 ص 19-10
جستاري پيرامون ادعاي تعارض علم و دين ، محمود اصغري
مقاله علل مطرح شدن بحث علم و دين ، نوشته سيد لطف الله جلالي
سلام و عرض ادب خدمت اندیشمند گرامی
تعارض علم و دین در صورتی محقق خواهد شد كه این دو مقوله در سه چیز با هم مشترك با شند: 1 – موضوعات. 2 – غایات. 3 – روش ها. تنها در صورتی میان علم و دین تعارض محقق خواهد شد كه الهیات به بررسی همان پدیده های فیزیكی و طبیعی ای بپردازد كه علم هم می پردازد و غایت هر دو هم تبیین وقایع و اعیان طبیعی و توصیف از جهان خارج باشد و روش هر دو متحد باشد.
در زندگی پیچیده امروز که عصر اطلاعات است
چنان زندگی مردم در هم گره خورده که هر موضوعی با موضوع دیگر به نحوی ارتباط پیدا میکند
سیاست اقتصاد تکنولوژی جامعه شناسی و روانشناسی و هزاران مقوله دیگر
دین برای هر یک از اینها احکام لا یزالی دارد که برای علم خط قرمز محسوب میشود .
علم در کنجکاوی ذاتی خود و داوری های نه چندان قطعی خود که بر پایه مشاهدات عینی بدست می آورد نظراتی ابراز میکند و موجب توقعاتی میشود که موضوعات خالص و خاص دینی را متشنج می کند
عمده جوامع انسانی رفته رفته از حالات حاکم بر جوامع کشاورزی بیرون می آیند
و این دگردیسی که گاهاً زودتر در جوامع غربی شاهد آن بوده ایم به ممالک ما هم تسری پیدا کرده
ولی آنچه که بیشترین تشنج در آراء و رفتار زندگی ما پدید می آورد
که شاهدش شدت تعداد پرونده های قضایی است که کمتر کشوری این میزان مراجعه به محاکم را دارد
تنش اجتماعی بنیادی را با خود دارد
شاید دلیلش این باشد :که نیمه بیشتر کشور در بند تمدنهای کشاورزی است [spoiler]و حتی قبل تر از تمدن کشاورزی مدنیت های ایلاتی و قبیله ای[/spoiler]
کل جامعه پله صنعتی بودن جامعه را طی نکرده و از حالات یک جامعه صنعتی بی خبر و حتی نیازها و ملزومات آن را درک نکرده و بنیانهای آن را پی ننهاده
به مدد سیل بنیان کن امواج اطلاعات می خواهد خود را به بالا برساند
تنها به ضرب و زور رونق دلارهای نفتی خواستهایی دارد که حتی نمیداند این خواستها چیست و چرا این خواستها را دارد
خواستهایی بر جامعه غلبه پیدا کرده که قبل از آن می بایست تلاش مدنی گسترده و فراگیری در جامعه برای بالا بردن فرهنگ وجود داشته باشد
دوست اندیشمند من این دنیای در هم تنیده فضای باز و خالصی را برای هیچ موضوعی نگذاشته
غایت ها در هم شده روشها هر کدام ادعاهایی دارند که آزمودن آنان بهای نه زندگی یک فرد که بهای زندگی یک ملت را دارد
با آرزوی سلامتی و بهروزی برای تمام هموطنان
با سلام /به نظر شما در علم چه چیزی نهفته است که با دین منافات دارد یا به نوعی چرا به یک شخص که علم دارد ولی در حوزه دین این علم را کسب نکرده اعتماد نمیشود؟! ایا فقط انانکه در دین مداری گشت و گزار می نمایند نزدیک به خدا میباشند؟ سلب اعتماد از انانکه میدانند چه عواقبی را برای دین بوجود خواهد اورد؟
دوست عزيز
خود اين ادعاي شما نيازمند اثبات است.شما خود بايد اول اين تنافي را اثبات كنيد تا سپس به دنبال چرايي آن باشيد!
اما اينكه مي فرماييد دينداران به كسي كه در حوزه ديگري علم دارد اعتماد نمي كنند سخن نادرستي است.البته اگر منظورتان در علوم ديني باشد كه اصلا چنين اعتمادي خلاف عقل است زيرا براي يك متخصص ، عقل نمي پذيرد به يك كسي كه در اين رشته تخصص ندارد رجوع و اعتماد كند!
اگر قرار به اعتماد باشد بايد هر كس به كسي كه در رشته خود تخصص علمي دارد اعتماد كند.روابط مردم و عالمان ديني و عالمان علوم ديگر نيز خود دليل اين مدعاست.
سلام و عرض ادب خدمت اندیشمند گرامیدر زندگی پیچیده امروز که عصر اطلاعات است
چنان زندگی مردم در هم گره خورده که هر موضوعی با موضوع دیگر به نحوی ارتباط پیدا میکند
سیاست اقتصاد تکنولوژی جامعه شناسی و روانشناسی و هزاران مقوله دیگر
دین برای هر یک از اینها احکام لا یزالی دارد که برای علم خط قرمز محسوب میشود .
علم در کنجکاوی ذاتی خود و داوری های نه چندان قطعی خود که بر پایه مشاهدات عینی بدست می آورد نظراتی ابراز میکند و موجب توقعاتی میشود که موضوعات خالص و خاص دینی را متشنج می کندعمده جوامع انسانی رفته رفته از حالات حاکم بر جوامع کشاورزی بیرون می آیند
و این دگردیسی که گاهاً زودتر در جوامع غربی شاهد آن بوده ایم به ممالک ما هم تسری پیدا کرده
ولی آنچه که بیشتر تشنج در آراء و رفتار زندگی ما پدید می آورد
اینکه نیمه بیشتر کشور در بند تمدنهای کشاورزی است
و کل جامعه پله صنعتی بودن جامعه را طی نکرده و از حالات یک جامعه صنعتی بی خبر و حتی نیازها و ملزومات آن را درک نکرده به مدد سیل بنیان کن امواج اطلاعات می خواهد خود را به بالا برساند بی آنکه تلاش مدنی که کل جامعه را شامل شود به ضرب و زور رونق دلارهای نفتی خواستهایی دارد که نمداند این خواستها چیست و چرا این خواستها را دارد
نمونه اش هم شدت تعداد پرونده های قضایی است که کمتر کشوری این میزان تنش اجتماعی بنیادی را با خود دارددوست اندیشمند من این دنیای در هم تنیده فضای باز و خالصی را برای هیچ موضوعی نگذاشته
غایت ها در هم شده روشها هر کدام ادعاهایی دارند که آزمودن آنان بهای نه یک زندگی که یک ملت را داردبا آرزوی سلامتی و بهروزی برای تمام هموطنان
سلام خدمت شما متحير گرامي و ممنون از لطف شما
اينكه دنياي در هم تنيده امروزي چگونه است سخني است و اينكه حقيقت و واقعيت چيست سخن ديگر.
اتفاقا سخنان شما نوعي تاييد بر اين سخن است كه اين آشفتگي ها و تلاطمات اجتماعي نتيجه همان درهم كردن علوم است .اگر هر چيزي در جاي خود قرار بگيرد و عالمان علوم طبيعي و تجربي در همان محدوده توانايي خود اظهار نظر كنند و پاي در حيطه علوم عقلي و وحياني نگذارند هيچ تشنجي ايجاد نمي شود . البته چيزي نمي تواند با عقل و وحي قطعاني تعارض كند زيرا حقيقت در نهاد آن هاست.
عالمان دين و دانشمندان علوم ديگر ، اگر در همان زمينه اي كه تخصص دارند وارد شوند در هم تنيدگي رخ نخواهد داد و بلكه اجتماع مي تواند با استفاده از نظرات صحيح هر دو گروه به كمال بيشتري برسد.
با تشكر از نظرات شما دوست گرامي
بخش مهمی از سنت بشری ریشه در باورهای دینی دارد، و مدرنیته در جریان سنت زدایی خود اصطکاک زیادی با دین پیدا کرده است ولی هیچ گاه نتوانسته او را از میدان به در کند هرچند حوزه آن را به شدت محدود کرده است. این اتفاقی است که در دنیای غرب افتاده اما دین در جامعه ما بسیار مغرورتر از غرب است و در طوفان مدرنیته همچنان پرچم خود را برافراشته نگه داشته است. هرچند واقعیت های سخت بیرونی آن را تا حدی متواضع کرده است.