مجموعه شبهات یک آتئیست!
تبهای اولیه
مجموعه شبهات یک آتئیست!
با عرض ادب و احترام خدمت اساتید گرامی
این مهملات توسط یک آتئیست پرسیده شده ،
لذا خواستیم از نظرات کارشناسانه اساتید بهره مند شویم
با تشکر
مقاله ای قابل تأمل وتفکر:
*چرا در طولِ ۷۰۰۰ سال زندگیِ اقوامِ سرخپوستِ آمریکا و تمدنهایِ آنها، خداوندِ جهان، دینی را برایِ هدایتِ آنها نفرستاد*؟
*جایِ تعمق دارد*، بهتر است این مطلب را مطالعه نماییم،،،
اگر کریستوف کلمب، آمریکا را کشف نمیکرد آیا خدایِ ابراهیم و موسی به این قاره راه مییافت؟
به راستی این چه خدایی است که ۷۰۰۰ سال سرخپوستان را رها کرد؟
در شرقِ دور تا کره و ژاپن هم خبری از خدایِ ادیانِ ابراهیمی نیست.
در قطبِ شمال و قطبِ جنوب و در سرزمینهایِ سیبری و آلاسکا هیچ پیغمبری از جانبِ خدایِ جهان ظهور نکرد؟
به راستی خدایِ این صدمیلیارد کهکشان، چرا هدایتِ انسان را از همۀ زمین به غیر از خاورمیانه دریغ کرده است؟
خونِ عرب و اسرائیلی از استرالیایی و سرخپوست، رنگینتر بود!؟
چه لزومی داشت که خدایِ خاورمیانه با کشتیِ کریستف کلمب به آمریکا برسد؟
مردمِ دنیایِ غرب با *“قانون”* و *“دانش”* به سویِ *سعادت* در حرکتند ، اما آن دینی که قرار بود از قتل و تجاوز و جنگ جلوگیری کند چنین نکرد.
جهانی که ادیان ترسیم میکنند، جهانی است که سقفش، آسمان و بهشت آن بالاترهاست!
فرشتهها انسان را هدایت و شیاطین منحرف میکنند!
خشمِ خدا زلزله و سیل میآفریند و رضایتش نعمت میآورد!
*امروز مشخص شده است که پدیدههایی چون زمینلرزه و سیل و باد و باران و طوفان و آتشفشان، همگی دلایلِ علمی دارند*.
اگر در ژاپن و فیلیپین همیشه زمین_لرزه میشود، این دلیل بر خشمِ خدا نیست و بالعکس اگر جایی مردمش از ویرانگریِ طبیعت در امانند، آن هم بخاطرِ رضایتِ خداوند از مردمِ آنجا نیست!
این که در قرآن و دیگر کتبِ ابراهیمی، خشمِ خدا بلا میآفریند و رضایتش نعمت میدهد، دلیلِ علمی ندارد و افسانهای کودکانه بیش نیست.
*دین، ما را از حقیقتِ دنیا بازداشته است*!
دانشمندانی چون گالیله و انیشتن و ادیسون و غیره نشان دادند که جهان، آن چیزی نیست که دین به ما میگفت!؟ جهان، آن مکانهایِ خیالی نیست که آسمانهایی با هفت طبقه داشته باشد و زمینش چون سفرهای گسترده باشد. جهان آن فضاهای موهوم و هولانگیزی نیست که خدایش بر یک کرسی در طبقۀ بالاتر نشسته باشد. *جهان، در شش روز بوجود نیامده است. میلیاردها سال و هزاران مرحله، جهانِ امروز را پدید آورده است*.
اگر بخواهیم به آنچه این ادیان میگوید توجه کنیم، نه میتوان شاتلی به فضا فرستاد و نه میتوان با مهندسیِ ژنتیک، طبیعتِ موجودات و انسان را تغییر داد.
*و اما حقیقتِ این همه ادیانِ الهی با ۱۲۴ هزار پیغمبر چه بوده است*!؟
به راستی دین، جز پریشانیِ افکار و دور کردنِ خردِ انسان از حقیقتِ دنیا و تلف کردنِ عمر با موهومات به اسمِ بهشت و جهنم و زندگی بجایِ پیدا کردنِ قوانین و حقیقتِ حاکم بر جهان، چیزی ندارد.
انقلابِ فرانسه به روزگارِ سیاهی و تباهیِ مردمِ اروپا پایان داد و تنها پس از صدسال، دنیایِ غرب راهی را رفت که مللِ خاورمیانه در طیِ قرونِ متمادی نرفته بود!
به راستی مشکلِ عربستان چیست که در طیِ ۱۴۰۰ سالِ گذشته یک دانشمندِ مخترع و مکتشف، به دنیا نداده است؟
آیا مغزِ عربستانی، چیزی از آلمانی کم دارد؟ *هرگز*!
این، بسترِ مناسبِ دانش و آگاهیِ آلمان بود که صدها دانشمندِ بزرگ را تنها در یک قرن به جهان داد.
به راستی کمکی که *الکساندر فلمینگ*، کاشفِ پنی_سیلین به نجاتِ انسانها کرد، کدام *مسیحِ*ِ نجات_دهنده کرد؟
مردههایی را که *“پاستور”* زنده کرد، با کدام معجزۀ *موسی* و عصای سحرآمیزش مقایسه کنیم؟
این ادیان نه تنها سودی ندارند، بلکه مشکلاتِ روانی و جنگ و خونریزی و کشتارهایِ جمعی و غارتگری و تجاوز به نوامیسِ یکدیگر را در میانِ انسانها بوجود آوردهاند.
*“علم و قانون”* به عنوانِ راهِ سعادتِ انسان شناخته شده و به سرعت نتیجه داده است، اما این ادیان، سدههاست که قرار است انسان را سعادتمند کنند و نکردهاند.
این که بگوییم *“این ادیان ضرری ندارند و میتوانند مفید باشند”* مانندِ آن است که بگوئیم: *”کشیدنِ موادِ مخدر ضرری ندارد و میتواند مفید هم باشد*!
*اگر این ادیان، از زندگی حذف شوند و بجایش انسانیت و همزیستی بر اساسِ احترام به بشر و حقوقِ او جانشین شود،
و قانون واحد جهانی حاکم گردد دنیا قدمِی بزرگِ برداشته است.
برای مثال در این اتفاق بزرگ قرن متولیان و مدعیان دین ( طبق اظهارات برخی از علمای دین) هیچ پاسخی و راهکاری برای نجات بشر از ویروس کرونا ندارند و همانها در انتظار هستند تا علم پزشکی آنان را نجات دهد *.!
اگر دعاست، اثرش کو؟!
اگر توسل است، اثرش کو؟
اگر صدقه دادن است، اثرش کو؟
و اگرهای دیگری که سالهاست بعنوان دفع بلا بما یاد داده اند...!
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و احترام
همیشه ویران کردن آسان تر از ساختن و آباد کردن است. طرف یک جمله می گوید اما برای پاسخ باید جمله ها گفته شود و مقدمه ها کنار هم چیده شوند.
به هر حال این شبهه از چندین شبهه تشکیل شده است، که به هر کدام باید جداگانه پاسخ داد:
چرا در طولِ ۷۰۰۰ سال زندگیِ اقوامِ سرخپوستِ آمریکا و تمدنهایِ آنها، خداوندِ جهان، دینی را برایِ هدایتِ آنها نفرستاد*؟ *جایِ تعمق دارد*، بهتر است این مطلب را مطالعه نماییم،،، اگر کریستوف کلمب، آمریکا را کشف نمیکرد آیا خدایِ ابراهیم و موسی به این قاره راه مییافت؟ به راستی این چه خدایی است که ۷۰۰۰ سال سرخپوستان را رها کرد؟ در شرقِ دور تا کره و ژاپن هم خبری از خدایِ ادیانِ ابراهیمی نیست. در قطبِ شمال و قطبِ جنوب و در سرزمینهایِ سیبری و آلاسکا هیچ پیغمبری از جانبِ خدایِ جهان ظهور نکرد؟ به راستی خدایِ این صدمیلیارد کهکشان، چرا هدایتِ انسان را از همۀ زمین به غیر از خاورمیانه دریغ کرده است؟ خونِ عرب و اسرائیلی از استرالیایی و سرخپوست، رنگینتر بود!؟ چه لزومی داشت که خدایِ خاورمیانه با کشتیِ کریستف کلمب به آمریکا برسد؟ مردمِ دنیایِ غرب با *“قانون”* و *“دانش”* به سویِ *سعادت* در حرکتند ، اما آن دینی که قرار بود از قتل و تجاوز و جنگ جلوگیری کند چنین نکرد.این بخش از شبهه چنین القا می کند که گویی خداوند انبیائش را فقط برای خاورمیانه مبعوث کرده است، و مردم مناطق دیگر چون سرخ پوست های آمریکایی یا مردم کره و ژاپن از پیامبران بهره ای نداشته اند، در حالی که چنین نیست. در فضای درون دینی که قرآن کریم به صراحت می فرماید همه انبیاء پیامبرانی داشته اند: «إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فيها نَذيرٌ؛ (فاطر:24) اینکه امروزه مردم این مناطق به خدای یگانه اعتقادی ندارند دلیلی بر این نیست که هرگز پیامبری نداشته اند، همانطور که سرزمین مکه، و حتی کعبه ای که ابراهیم(علیه السلام) با دستان خودش بر اساس توحید بنا کرده بود، در زمان پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) تبدیل به بتخانه شده بود. علاوه بر اینکه رگه هایی از تعالیم الهی در این ادیان وجود دارد که به خوبی نشان میدهد از تعالیم انبیای ایشان بوده که همچنان بر جای مانده است. به عنوان مثال اعتقاد به منجی در تمام ادیان، یا اعتقاد به دو بُعدی بودن انسان در جینیسم و بودیسم، و همچنین تشابه عرفان اسلامی با اوپانیشادها در هندوئیسم و... بنابراین قطعا این اقوان پیامبرانی داشته اند، اما بعدها تعالیم ایشان به انحراف کشیده شده است، اگرچه برخی تعالیم ایشان باقی مانده است.
جهانی که ادیان ترسیم میکنند، جهانی است که سقفش، آسمان و بهشت آن بالاترهاست! فرشتهها انسان را هدایت و شیاطین منحرف میکنند! خشمِ خدا زلزله و سیل میآفریند و رضایتش نعمت میآورد! *امروز مشخص شده است که پدیدههایی چون زمینلرزه و سیل و باد و باران و طوفان و آتشفشان، همگی دلایلِ علمی دارند*. اگر در ژاپن و فیلیپین همیشه زمین_لرزه میشود، این دلیل بر خشمِ خدا نیست و بالعکس اگر جایی مردمش از ویرانگریِ طبیعت در امانند، آن هم بخاطرِ رضایتِ خداوند از مردمِ آنجا نیست! این که در قرآن و دیگر کتبِ ابراهیمی، خشمِ خدا بلا میآفریند و رضایتش نعمت میدهد، دلیلِ علمی ندارد و افسانهای کودکانه بیش نیست. *دین، ما را از حقیقتِ دنیا بازداشته است*! دانشمندانی چون گالیله و انیشتن و ادیسون و غیره نشان دادند که جهان، آن چیزی نیست که دین به ما میگفت!؟ جهان، آن مکانهایِ خیالی نیست که آسمانهایی با هفت طبقه داشته باشد و زمینش چون سفرهای گسترده باشد. جهان آن فضاهای موهوم و هولانگیزی نیست که خدایش بر یک کرسی در طبقۀ بالاتر نشسته باشد. *جهان، در شش روز بوجود نیامده است. میلیاردها سال و هزاران مرحله، جهانِ امروز را پدید آورده است*. اگر بخواهیم به آنچه این ادیان میگوید توجه کنیم، نه میتوان شاتلی به فضا فرستاد و نه میتوان با مهندسیِ ژنتیک، طبیعتِ موجودات و انسان را تغییر دادعمده این دست از شبهات می آیند و یک برداشت عامیانه از خودشان را به نام دین به خوردِ مخاطب می دهند تا مخاطب انتقادات بعدی شان را به راحتی بپذیرد. وگرنه هدایت و گمراهی انسان در گام اول به خود اوست نه فرشتگان و شیاطین. وگرنه روشن است وقتی سخن از آفرینش آسمان ها و زمین است، منظور از شش روز ، شش گردش زمین به دور خودش یا شش روز نیست، چون هنوز زمین و خورشیدی وجود نداشته است. وگرنه اینکه عوامل فراتر از ماده در حوادث طبیعی نقش دارند هرگز به معنای نفی علل مادی نیست. خود گالیله و نیوتن هرگز اکتشافاتشان را به معنای نفی اراده خدا ندانسته اند که ترویج دهندگان این پیام ها اینگونه پنداشته اند. اینکه خداوند از طریق اسباب و علل مادی و طبیعی خشم و رضایت خودش را ظاهر سازد چه اشکالی دارد؟ علاوه بر اینکه دین هرگز مانع پیشرفت نشده است، بلکه حتی مستشرقینی چون گوستاولوبون در تاریخ تمدن نوشته اند که رمز شکل گیری تمدن طلایی اسلامی ، همین دین و تعالیم آن بوده است.
*و اما حقیقتِ این همه ادیانِ الهی با ۱۲۴ هزار پیغمبر چه بوده است*!؟ به راستی دین، جز پریشانیِ افکار و دور کردنِ خردِ انسان از حقیقتِ دنیا و تلف کردنِ عمر با موهومات به اسمِ بهشت و جهنم و زندگی بجایِ پیدا کردنِ قوانین و حقیقتِ حاکم بر جهان، چیزی ندارد. انقلابِ فرانسه به روزگارِ سیاهی و تباهیِ مردمِ اروپا پایان داد و تنها پس از صدسال، دنیایِ غرب راهی را رفت که مللِ خاورمیانه در طیِ قرونِ متمادی نرفته بود! به راستی مشکلِ عربستان چیست که در طیِ ۱۴۰۰ سالِ گذشته یک دانشمندِ مخترع و مکتشف، به دنیا نداده است؟ آیا مغزِ عربستانی، چیزی از آلمانی کم دارد؟ *هرگز*! این، بسترِ مناسبِ دانش و آگاهیِ آلمان بود که صدها دانشمندِ بزرگ را تنها در یک قرن به جهان داد. به راستی کمکی که *الکساندر فلمینگ*، کاشفِ پنی_سیلین به نجاتِ انسانها کرد، کدام *مسیحِ*ِ نجات_دهنده کرد؟ مردههایی را که *“پاستور”* زنده کرد، با کدام معجزۀ *موسی* و عصای سحرآمیزش مقایسه کنیم؟ این ادیان نه تنها سودی ندارند، بلکه مشکلاتِ روانی و جنگ و خونریزی و کشتارهایِ جمعی و غارتگری و تجاوز به نوامیسِ یکدیگر را در میانِ انسانها بوجود آوردهاند. *“علم و قانون”* به عنوانِ راهِ سعادتِ انسان شناخته شده و به سرعت نتیجه داده است، اما این ادیان، سدههاست که قرار است انسان را سعادتمند کنند و نکردهاند. این که بگوییم *“این ادیان ضرری ندارند و میتوانند مفید باشند”* مانندِ آن است که بگوئیم: *”کشیدنِ موادِ مخدر ضرری ندارد و میتواند مفید هم باشد*!استدلالی که پشت این متون شبهه پنهان شده، این است که اروپا و غرب دین مسیحیت را از جامعه کنار گذاشته اند و رشد کردند، پس حوامع اسلامی هم با کنار گذاشتن اسلام رشد خواهند کرد و علت عقب ماندگی مسلمانان اسلام است. اولا اسلام را چه به مسیحیت؟! خود غربی ها هم در مقام مقایسه بین اسلام و مسیحیت به تفاوت های آن اعتراف کرده اند! توحید ناب اسلامی کجا و عقائد عقل ستیز مسیحیت چون تثلیث و تجسد کجا؟! علاوه بر اینکه مسیحیت خودش در باب جامعه و حکومت و سیاست حرفی ندارد، اما اسلام سیاسی و اجتماعی است، خودش خواستار ورود به حاکمیت است. این مسیحیت است که مانعی در برابر دانشمندانی چون گالیله بود، وگرنه در اسلام بزرگترین دانشمندان تجربی مثل ابن سینا و خواجه نصیر و... خودشان بزرگترین عالمان دینی زمان خودشان بوده اند. مگر دین آمده تا مانع الکساندر فلمینگ و پاستور و دیگران شود؟ دین حقیقی آمده تا بشر را تشویق به علم آموزی کند. مگر جابربن حیان پدر علم شیمی شاگرد امام صادق(ع) نبود؟! کجا امام صادق(ع) او را بازداشت از پیشرفت در علوم تجربی؟! در مورد جنگ ها، مگر بزرگترین جنگ های جهان که بیش از یکصد میلیون کشته داد، بعد از دروان رنسانس و کنار گذاشتن مسیحیت از حاکمیت نبود؟ این ها که جنگ بر سر دین نبود! جنگ بر سر دنیا بود. مگر می شود دنیا را بدون اخلاقیات دینی اصلاح کرد؟!
*اگر این ادیان، از زندگی حذف شوند و بجایش انسانیت و همزیستی بر اساسِ احترام به بشر و حقوقِ او جانشین شود، و قانون واحد جهانی حاکم گردد دنیا قدمِی بزرگِ برداشته است.این حرف ها فقط ظاهر زیبایی دارند، وگرنه اگر از همین آقایان بپرسید خب باشه، حالا ما دین را کنار گذاشتیم، شما بگویید انسانیت چیست که ما طبق آن رفتار کنیم، چه می گویند؟ آیا انسانیت برای مغزهای جدا شده از دین، همان انسانیت اخلاقی است که ما می فهمیم؟ روشن است که خیر؛ ثلا نیچه می گوید هر چقدر خودخواه تر و بی رحم تر باشی، بهتر هستی. اصلا این همه اجراف اخلاقی از سقط جنین و همجنس گرایی و ازدواج با حیوانات گرفته تا ازدواج با محارم که اخیرا در غرب مجوز گرفت، انسانیت است؟
برای مثال در این اتفاق بزرگ قرن متولیان و مدعیان دین ( طبق اظهارات برخی از علمای دین) هیچ پاسخی و راهکاری برای نجات بشر از ویروس کرونا ندارند و همانها در انتظار هستند تا علم پزشکی آنان را نجات دهد *.! اگر دعاست، اثرش کو؟! اگر توسل است، اثرش کو؟ اگر صدقه دادن است، اثرش کو؟ و اگرهای دیگری که سالهاست بعنوان دفع بلا بما یاد داده اند...!تاپیک های مستقلی در سایت مرکز ملی هست که به این سوال پاسخ داده اند، اما پاسخی کوتاهی که میتوان به این سوال دارد ای است که از کجا می توان اثبات کرد که دعا و توسل اثری نداشته؟ ما در صورتی می توانیم بگوییم که این دعاها و توسل ها اثری نداشته اند، که نتیجه کرونا بدون آن دعاها و توسلات را هم میداشتیم تا با هم مقایسه کنیم. وگرنه از کجا می دانیم اگر این دعاها و توسلات نبود وضع بشر به مراتب بدتر نمی بود؟ اصلا از کجا می دانیم که این واکسنی که کشف شده به خاطر همین دعاها و توسلات نیست؟ خداوند همیشه دعاها را از طریق مجرای طبیعی شان مستجاب می کند.
سلام خدمت شما و ممنون از پاسخهای خوب استاد مسلم گرامی
یه اشتباه تاریخی که توسط رسانهها جا افتاده اینه که فکر میکنیم غربیها اول عالم شدند و بعد ثروتمند شدند، در حالی که برعکس: اول ثروتمند شدند و بعد عالم.
رشد سریع غرب با اکتشاف قاره آمریکا شروع شد. کشورهایی مثل انگلستان و اسپانیا صاحب زمینهایی شدند که دهها برابر بزرگتر از زمینهای خودشون بود و این به شدت ثروتمندشون کرد؛ با تصاحب طلاهای بومیان آمریکا به شیوههای غیرانسانی و بهرهبرداری از زمینها با بردهداری.
بعد از ثروتمند شدن شروع کردند به گسترش قدرتشون. ایران که همیشه در طول تاریخ رقیب تمدن اروپا بود رو تضعیف کردند و هند (که یکی از ثروتمندترین کشورهای زمان خودش بود) رو مستعمره کردند.
از یه جایی به بعد دیگه شیوههای قدیمی استعمار جاشون رو دادند به شیوههای جدیدتری برای انتقال ثروت از کشورهای فقیر به کشورهای ثروتمند. اما کشورهای استعمارگر به خاطر اقداماتشون بسیار در دنیا بدنام شده بودند. به همین خاطر شروع کردند به انواع بازیهای رسانهای برای ایجاد یک نگرش مثبت از خودشون. سازمانهایی راه افتاد برای این که اشکالات کشورهای دیگه رو تحت نظر بگیرند و رسانهای کنند بدون این که حق داشته باشند به کشورهای قوی گیر بدن ... سازمانهای خیریهای راه افتاد که کمکهاشونو به مردم آفریقا رسانهای میکنند اما این کمکها در مقابل ضربههایی که غرب به آفریقا میزنه هیچه ... رسانهها هم تمام تلاششون رو کردند که یک تصویر مثبت از فرهنگ غرب ارائه دهند و تصویر منفی از فرهنگ شرق و موفق هم شدند.
زمانی که اروپاییها قاره آفریقا رو بین خودشون تقسیم کردند، کنگو رسید به لئوپولد (پادشاه بلژیک). به دستور ایشون، بچههای مردم کنگو گروگان گرفته میشدند تا پدر و مادرهاشون مجبور بشن براشون کائوچو جمع کنند و اگر به مقدار کافی کائوچو نمیآوردند جان بچهها به خطر میافتاد. این اقدامات موجب کشته شدن ۱۵ میلیون نفر از مردم کنگو شد اما یه مجسمه توی بلژیک نصب شده که مثلا مردم کنگو دارند لئوپولد رو ستایش میکنند که از سلطه اعراب آزادشون کرده، در حالی که گنگو اصلا تحت سلطه اعراب نبوده.
طالبان و داعش توسط آمریکا ایجاد شدهاند اما آمریکا معرفی شده به عنوان مبارز با تروریست. یه تعریف دلخواه از تروریسم هم دارند که هر کسی مخالفشون باشه رو شاملش میکنند و هر کسی که موافقشون باشه رو ازش استثناء میکنند. خودشون جنگ راه میاندازند و اسلحه میفروشند و بر کشورها حاکم میشن و بعد هم زسانهها معرفیشون میکنند به عنوان مبارز با تروریسم و مدافع حقوق بشر ...
توی دنیا وقتی بحث سلاح هستهای پیش بیاد خیلیها یاد ایران میفتند که اصلا سلاح هستهای نداره. اما یاد آمریکا نمیفتند که تنها کشوریه که از این سلاح استفاده کرده. خیلیها فکر میکنند ایران بر عراق مسلط شده در حالی که بانک مرکزی عراق و مناطق نفتخیزش دست آمریکاست ...
خلاصه از این داستانها زیاده.
بعضی معتقدند که در مورد فرهنگ سرخپوستها سیاه نمایی شده تا قتل عامشون رو توجیه کنه. شاید همین تبلیغات باعث شده فکر کنیم خدا سرخپوستها رو هدایت نکرده.
مردمِ دنیایِ غرب با *“قانون”* و *“دانش”* به سویِ *سعادت* در حرکتندخطاب به آن کسی که به جمله فوق باور دارد : غرب پر است از بی فرهنگی و دنیاپرستی... کدام سعادت؟! بهترین پیشرفت کشورهای غرب و شرق، در داشتن سیستم اقتصادی عادلانه تر و عاقلانه تر است... لذا در آنجا تورم کمتر است... توزیع ثروت و سرمایه راحت تر و عادلانه تر است... و الا کشورهای دیگر خودشان پر از مشکلات فرهنگی هستند... مواد افیونی و انحرافات جنسی ، رابطه با محارم و حیوانات تا مشروبات الکلی و قمار .... فرهنگ خودمحوری و خودخواهی و منفعت طلبی.... ایران هم به تبع خوی حیوانی و نفسانی آنها، دارد به آن سمت می رود... به تعبیر شما ایرانی ها هم دارند سعادتمند میشوند... هر بار که جوانان بیشتری در ایران الکلی میشوند یا وارد س کس میشوند یا منفعت طلب میشوند بیشتر سعادت مند میشوند....
مردمِ دنیایِ غرب با *“قانون”* و *“دانش”* به سویِ *سعادت* در حرکتندشاید تصور بشه که غرب یک زمانی استعمارگر بوده اما الآن تغییر رویه داده و مبتنی بر قانون و دانش شده. اما واقعیت اینه که فقط شکل استعمار تغییر کرده. یه نمونه بگم: آمریکا از سال ۱۹۷۰ دلار رو از پشتوانه خارج کرده. قبل از اون هر دلار برابر با ده گرم طلا بوده اما از زمان روزولت اجازه داده شد که آمریکا پول بدون پشتوانه چاپ کنه. دلار چاپ میکنند و باهاش از تمام دنیا مواد اولیه و ... خرید میکنند. چاپ پول بدون پشتوانه باعث کاهش ارزش پول میشه اما چون دلار در تمام دنیا رایجه، تورم حاصل از اون هم در تمام دنیا پخش میشه. اصطلاحا میگن که آمریکا داره تورمش رو صادر میکنه. پس هر کسی در دنیا که دلار داشته باشه، داره به طور غیرمستقیم مالیات میپردازه به آمریکا. بعد نظامی ماجرا هم با عناوین ظاهرا خوب داره توجیه میشه. یه زمانی انگلستان وقتی به کشوری حمله میکرد خیلی واضح بود که هدفش کسب منفعته، اما امروز همون کار تحت عناوینی مثل ترویج دموکراسی و حفاظت از حقوق بشر و مبارزه برای صلح و ... داره انجام میشه.
بازیهای رسانهای هم باعث شده مردم یک دید اغراقآمیز راجع به غرب پیدا کنند.
الآن اسرائیل حتی از نظر سازمان ملل هم یه کشور اشغالگره اما بعضی از مردم کشور خودمون این رو قبول ندارند و قبول نداشتنش رو هم نوعی روشنفکری میدونند.
یه پستی تو اینستا دیدم که درباره بدهی کشورهای مختلف به ایران گفته بود و کامنتهای زیر این پست واقعا نگرانکننده بود: شاید بالای نود درصد کامنتگذاران معتقد بودند که پولهای ما دست کشورهای خارجی باشه امنتره ... یعنی انگار خیال میکردند اونها پولهای ما رو گذاشتهاند تا به موقع به ما پس بدن ... بعضی هم سخاوتمندانه معتقد بودند که اگر پول ما صرف رفاه مردم یه قسمت دیگه دنیا بشه بهتره تا این که دست حکومت ایران باشه ... یه چنین مردمی داریم. حالا تو اون فضا اگر مخالف جمع صحبت کنی شروع میکنند به برچسب زدن.
حقیقتش اینه که رفاه باعث میشه مردم نیاز کمتری به درگیری با هم داشته باشند و بافرهنگتر دیده بشن. توی همین ایران شما میتونید فرهنگ محلههای پولدار رو با محلههای فقیر مقایسه کنید و تفاوتش رو ببینید. اگر کشورهای استعمارگر پاشون رو از خاورمیانه بیرون میگذاشتند، مردم خاورمیانه هم ثروتمندتر میشدند و هم طبیعتا به سمت دموکراسی بیشتر میرفتند.
بعضی از سوالات مطرح شده در این متن هم جای بحث و تفکر دارند. پیشنهاد میکنم در موردشون جستجو انجام بدید و پاسخهایی که بهشون داده شده رو ببینید (البته در کنار پاسخهای ارزشمند مسلم گرامی). بعد اگر سوالی باقی موند در سامانههای پاسخگویی مطرح بفرمائید.
بحث گاهی با یک پاسخ کوتاه به پایان نمیرسه و لازم میشه در موردش جستجوی بیشتر انجام دهید. خیلی از سوالات ممکنه برای علمای دینی هم جای بحث داشته باشند.
سلام
نویسنده' مطلب با رویکردی متمایل به کارل مارکس و جمله معروف او " دین افیون توده هاست" تلاش نموده دین زدایی از جامعه را یگانه راه قانونمندی، پیشرفت و رفاه معرفی نماید. حقیقت این است که وضع اسفبار، عقب ماندگی و فقر علمی حاکم بر کشورهای اسلامی وزنه' چنین نگرشهایی را سنگین و مقابله با آنها را دشوار میکند این تقابل با وجود اوضاع بسامان تر کشورهای منطقه که کمتر دین را در اداره' امور خود دخالت میدهند دشوارتر هم میشود و گاهی در مقام پاسخ ما را به ورطه' شعار زدگی و ایده آل گرایی میکشاند شاید اشاره به اقتدار دولتهای اسلامی در گذشته و جوامع به شدت مذهبی آمریکا و سوگند خوردن به کتاب ادیان در محاکم امروز غرب کمی از فشار چنین باورهایی بر جوامع مسلمان بکاهد ولی باید بپذیریم تنها و تنها راه برای کشیدن خط بطلان بر چنین دیدگاههای ضد دین تلاش برای دستیابی به فن آوریهای روز و سپس پیشی گرفتن از غرب در تولید علم است همزمان لازم است با وضع قوانین مبتنی بر دین ثروت بصورت عادلانه در جامعه توزیع و بساط شکاف طبقاتی و فقر از جامعه برچیده شود تا آنزمان دفاع منطقی از جوامع مسلمان بسادگی ممکن نیست ممنون.
نویسنده' مطلب با رویکردی متمایل به کارل مارکس و جمله معروف او " دین افیون توده هاست" تلاش نموده دین زدایی از جامعه را یگانه راه قانونمندی، پیشرفت و رفاه معرفی نماید. حقیقت این است که وضع اسفبار، عقب ماندگی و فقر علمی حاکم بر کشورهای اسلامی وزنه' چنین نگرشهایی را سنگین و مقابله با آنها را دشوار میکند این تقابل با وجود اوضاع بسامان تر کشورهای منطقه که کمتر دین را در اداره' امور خود دخالت میدهند دشوارتر هم میشود و گاهی در مقام پاسخ ما را به ورطه' شعار زدگی و ایده آل گرایی میکشاند شاید اشاره به اقتدار دولتهای اسلامی در گذشته و جوامع به شدت مذهبی آمریکا و سوگند خوردن به کتاب ادیان در محاکم امروز غرب کمی از فشار چنین باورهایی بر جوامع مسلمان بکاهد ولی باید بپذیریم تنها و تنها راه برای کشیدن خط بطلان بر چنین دیدگاههای ضد دین تلاش برای دستیابی به فن آوریهای روز و سپس پیشی گرفتن از غرب در تولید علم است همزمان لازم است با وضع قوانین مبتنی بر دین ثروت بصورت عادلانه در جامعه توزیع و بساط شکاف طبقاتی و فقر از جامعه برچیده شود تا آنزمان دفاع منطقی از جوامع مسلمان بسادگی ممکن نیست ممنون.بله کاملا موافقم با نظر شما
رشد سریع غرب با اکتشاف قاره آمریکا شروع شد.یه چیزی رو این وسط جا انداختم: رشد غرب از جایی شروع شد که شروع کردند به دور زدن مسیرهای تجاری دنیا از راههای دریایی. ایران یه زمانی بر سر راه ابریشم قرار داشت و از راه مالیات گرفتن از بازرگانان سود میبرد و توسعه کاروانسراها همیشه در اولویت حکومتها بود. دریای مدیترانه هم قلمرو ونیزیها شده بود. تا این که کشورهایی مثل پرتغال و ... سعی کردند مسیرهای دریایی رو دور بزنند و راه دیگری به هند پیدا کنند. رونق حمل و نقل دریایی بین هند و اروپا از طرفی جاده ابریشم رو کم رونق کرد و باعث تضعیفایران شد و از طرف دیگه باعث کشف قاره آمریکا شد. شاید تصور بشه که کشف کرویت زمین توسط گالیله باعث کشف قاره آمریکا شد اما گالیله کاشف کرویت زمین نبود بلکه کارش در زمینه رد نظریه خورشید مرکزی بود. فیلسوفان یونان باستان از زمانی که تاریخ ثبت کرده از کروی بودن زمین اطلاع داشتند و اولین تخمین از شعاع کره زمین دویست سال پیش از میلاد توسط اراتوستن انجام شده بود و دانشمندان مسلمان هم دقت این مدلسازیها را بالاتر برده بودند. رشد انگستان رو میشه گفت که صرفاً بعد از کشف قاره آمریکا انجام شد. همین پیشرانهای شد برای رشد علم و تکنولوژی. وقتی بردهها کار کنند، اربابها نیاز به کار کردن ندارند و بچههای ارباب میتونند برن دنبال ادبیات و موسیقی و علم. خلاصه این که مسائل تاریخی رو نباید تکبعدی دید. افت و خیز ملتها تابع یکی دوتا پارامتر نیست.
با تشکر از دوستان و استاد عزیز.
البته بنده هم طی مقاله ای ترکیبی از پاسخ شما دوستان و تحقیقی که داشتم به این نوشته دادم.
این نکاتی که گفته طرف واقعا شبهه انگیز نبود ولی پاسخ ها خوب بودند
فقط یک نکته در مورد حرف زیر :
اصلا این همه اجراف اخلاقی از سقط جنین و همجنس گرایی و ازدواج با حیوانات گرفته تا ازدواج با محارم که اخیرا در غرب مجوز گرفتاگر منظور قانون جدیدی است که در فرانسه وضع شده تا جایی که من میدونم اونها به دختردایی و دخترعمو و ... محرم میگن و سکس با محارم منظور اونها هستند که گفتن سن رضایتش باید 18 سال باشه
Ali407 said in این نکاتی که گفته طرف واقعا
این نکاتی که گفته طرف واقعا شبهه انگیز نبود ولی پاسخ ها خوب بودند فقط یک نکته در مورد حرف زیر :سلام من قبلا برخی خبرها رو خوندم گویا مطلب این بوده : برخی با محارم فرقی نمیکند دختر و خواهر باشد یا دختر عمو و دایی، رابطه برقرار میکردند. و حتی این رابطه با کودکان و پایین تر از ۱۸ سال انجام می گرفته... خوب طبیعتا اگر شکایتی توسط دختر صورت میگرفته، متجاوز ادعا میکرده این کار با رضایت انجام گرفته است. لذا حتی اگر رابطه زیر ۱۸ سال قانونی نباشد اما به هر حال تجاوز نبوده است و به لحاظ حقوقی مجازات متفاوتی دارد. لذا قانون گذاران به این نتیجه رسیدند که جهت جلوگیری از این سوء استفاده، اصولا چنین رابطه ای را بدون رضایت بدانند و پسر تا زمانی که رضایت را اثبات نکند و دختر معترف نباشد، این رابطه تجاوز محسوب میشود. مثلا در دانمارک، رابطه بعد از ۱۵ سال مجاز است. لذا محدودیت سنی جهت چنین اهدافی انجام میشود. در گذشته و فکر میکنم در انگلیس، پسرها به دخترها الکل تعارف میکردند یا میخوراندند و بعد در مستی تجاوز میکردند و بعد ادعا می کردند دختر خودش خواسته است. و در واقع هم درست میگفتند چون در حالت مستی به راحتی این کار صورت گرفته و رضایت دختر وجود داشت. لذا قانون گذاران گفتند اگر به واسطه مستی چنین رابطه ای رخ دهد و دختر شکایت کند، آن را تجاوز محسوب می کنیم. اکنون ظاهرا برداشتی که از خبر فرانسه شده است این بوده که رابطه با محارم قانونی شده است. خوب اگر قبلا ممنوع بوده، طبیعتا برداشت درستی است. اما من فکر میکنم اصولا ممنوع نبوده و خیلی زیاد شده اما نکته فاجعه آمیزش زیاد شدن اینگونه روابط به محارم زیر ۱۸ سال بوده و باعث شده این قانون را بگذارند و محدودیت سنی گذاشتند... حالا دوستان مطلع بهتر میدانند اما تحلیل بنده این بود..اصلا این همه اجراف اخلاقی از سقط جنین و همجنس گرایی و ازدواج با حیوانات گرفته تا ازدواج با محارم که اخیرا در غرب مجوز گرفتاگر منظور قانون جدیدی است که در فرانسه وضع شده تا جایی که من میدونم اونها به دختردایی و دخترعمو و ... محرم میگن و سکس با محارم منظور اونها هستند که گفتن سن رضایتش باید 18 سال باشه
سلام
من از جزئیات این قانون اطلاعی ندارم، اما دولتهای سکولار به مرور به این سمت میرن که کنترلشون رو از مسائل فردی خارج کنند و در این زمینه چالشها و بحثهای زیادی وجود داره.
به طور سنتی ثبت قانونی ازدواج مجوز رابطه طرفینه اما دولتهای سکولار پاشون رو از این مسئله بیرون میکشند. یعنی وقتی دو طرف راضی به رابطه باشند و این موضوع مشکلی برای دیگران ایجاد نکنه، دولت هم ممانعتی ایجاد نمیکنه (یا حداقل دارن به این سمت میرن که ممانعتی ایجاد نکنند). پس نقش ازدواج در این میانه چیست؟ در اینجا حکومت میاد و مسائلی مثل ارث بری زوجین از یکدیگر را مدیریت میکنه.
توی این دیدگاه، وظایف اخلاقی بر عهده طرفین قرار داده میشه و دولت وارد مسائل مذهبی و اخلاق فردی رابطه نمیشه. یعنی در این دیدگاه، دو طرف میتونند تصمیم بگیرند که آیا ارتباط خویشاوندان نزدیک یا افراد همجنس اخلاقی است یا خیر و اگر موافقش نبودند با هم ازدواج نکنند، اما دولت مداخله نمیکنه و مجازاتی رو براشون در نظر نمیگیره.
اما در اینجا یه چالش بزرگ وجود داره: مشخص نمودن مرز بین اخلاق فردی و اخلاق اجتماعی. رابطه دو طرف به چند دلیل میتونه اجتماعی قلمداد بشه:
- حقوق جنین
- تاثیرش بر فرهنگ جامعه و عادی سازی روابط
- امکان وجود تاثیرات ماورایی کشف نشده. مثل تاثیر بر بلایای طبیعی
- کاهش رشد جمعیت
- موارد دیگری که میتونه مورد بحث قرار بگیره رو شما بفرمائید
موارد دوم و سوم رو که زیاد شنیدید، در پست بعد میپردازم به حقوق جنین.
اما حقوق جنین:
خب این به طور کلی پذیرفته شده است که کشتن یک انسان ممنوع است مگر در موارد خاص.
در بحث سقط جنین دو تا مسئله اساسی مطرح میشه:
- این که جنین رو از چه سنی میشه انسان به حساب آورد که برایش حقوق انسانی در نظر بگیریم؟ اصلا تعریف انسان چیست؟
- اگر جنین را انسان بدانیم، آیا موارد خاصی وجود داره که سقطش رو توجیه کنه؟
بعضی همون تک سلول اولیه ایجاد شده رو هم انسان به حساب میارن چون دارای ژنوم انسانی است. بعضی دیگه جنین رو از یه جایی به بعد انسان میدونند و بحث مفصلی وجود داره در مورد این که مرز بین این دو کجاست. اسلام مرز بین این دو را دمیده شدن روح میدونه که اگر اشتباه نکنم طبق روایات اعتقاد به رخ دادنش در چهار ماهگی هست. اما تعیین یک مرز به طور مستقل از دین کار سادهای نیست.
یه مسئله دیگه در مورد حقوق جنین، مجوز دادن به رابطهای است که احتمال بروز نقصهای ژنتیکی در جنین رو افزایش میده.
این موضوع در رابطه محارم وجود داره و ارتباط خویشاوندان خیلی نزدیک احتمال بروز نقصهای ژنتیکی رو افزایش میده. اما اگر دو نفر تصمیم بگیرند که بچه دار نشن چی؟
ازدواج دو نفری که آزمایش ژنتیکشون به هم نخورده و متخصص گفته که در صورت بچه دار شدن امکان بروز نقص ژنتیکی در فرزندشون بالاست هم میتونه نهی بشه اما ما با این مسئله مشابه با رابطه محارم برخورد نمیکنیم چون معتقدیم که مشکل رابطه محارم چیزی فراتر از این مسئله ژنتیکیه.
در واقع علم هم به ما دلیل برای نهی روابط خویشاوندان نزدیک میده اما چارچوبی آنقدر محکم ارائه نمیده که بتونه مشابه نهی مذهبی عمل کنه.
در اینجا با بحث برون مذهبی به نتیجه نمیرسیم چون ایجاد یک چارچوب مطلق اخلاقی مستقل از دین کار سادهای نیست. اینجا بایستی بحی روی خود دین انجام بشه: از دلایلی که برای پذیرش دین و حکومت بر اساس اون میتونه مطرح بشه.
دقت کنید که اینجا فقط بحث اخلاق فردی مطرح نیست. در همان جوامع سکولار هم دو طرف ممکنه به دلیل چارچوبهای اخلاقی که بهش معتقدند از ارتباط با یکدیگر خودداری کنند. اما بحث در مورد چارچوبی است که دولت رو موظف کنه در صورت شناسایی افرادی که روابط خاصی رو با هم دارند، اونها رو مجازات کنه.
توی این دیدگاه، وظایف اخلاقی بر عهده طرفین قرار داده میشه و دولت وارد مسائل مذهبی و اخلاق فردی رابطه نمیشه. یعنی در این دیدگاه، دو طرف میتونند تصمیم بگیرند که آیا ارتباط خویشاوندان نزدیک یا افراد همجنس اخلاقی است یا خیر و اگر موافقش نبودند با هم ازدواج نکنند، اما دولت مداخله نمیکنه و مجازاتی رو براشون در نظر نمیگیره. اما در اینجا یه چالش بزرگ وجود داره: مشخص نمودن مرز بین اخلاق فردی و اخلاق اجتماعیسلام در دولتهای اروپایی مثل فرانسه در موضوع روابط جنسی بحث اخلاق فردی و اجتماعی و مرز آنها مطرح نیست. مسئله این است که شکایت ها زیاد شده. سوء استفاده زیاد شده. و قضات و حاکمان اینجا باید راهی پیدا کنند تا مشکل حل شود. از آنجا که تشخیص رضایت و عدم رضایت چالش برانگیز بوده و ناممکن، لذا به این نتیجه رسیدند که یا بگویند : رابطه با محارم زیر ۱۸ ( و مثلا بالای ۱۵ گویا ) مجاز است اما به شرطی که پسر سندی برای رضایت داشته باشد. و الا تجاوز محسوب میشود. یا بگویند : رابطه با محارم زیر ۱۸ اساسا مجاز نیست. و در صورت شکایت دختر، چنین رابطه ای تجاوز محسوب خواهد شد. در این مورد حتی اگر پسر سندی هم بر رضایت دختر به دادگاه بدهد پذیرفته نخواهد شد. حالا من مطمئن نیستم کدام یک را میخواهند اعمال کنند ولی فکر کنم اولی باشد. در اسلام رابطه با محارم کلا و مطلقا ممنوع است و در ازدواج های مجاز، تابع رشد دختر است. یعنی حداقل باید دختر رشیده باشد تا تصمیم مستقل بتواند بگیرد. و الا رابطه با دختری که رشیده نیست به رضایت ولی یا پدرش احتیاج دارد. و اگر بدون رضایت پدر چنین اتفاقی بیافتد، زنا خواهد بود. البته سوال و شبهه در این بحث زیاد است و مجال بحث نیست.
بیتالمعمور عزیز، به نظرم از چند سال پیش مشهود بود که داره روی عادی سازی این مسائل کار میشه. شاید هنوز خیلی از مسائل عادیسازی نشده باشند ولی روندی وجود داره که در نهایت به این سمت میره.
از نظر مذهبی برخی روابط ممنوع اند و براشون مجازات در نظر گرفته میشه، چه به صورت برخورد سخت و چه طرد شدن از جامعه و ... ؛ اما در این روند مجازات محدود میشه به حالتی که یا تجاوز و آزار در میان باشه یا به شکلی تبعات منفی برای دیگران وجود داشته باشه.
یکی از موارد اساسی اختلاف بین طرفداران حکومت مذهبی و سکولاریستها، تعیین مجازات برای حقالله هست. یه بحث دیگه هم در مورد مرز قائل شدن بین محدوده خصوصی و عمومی رفتارهاست. گاهی هم مثل مثالهایی که فرمودید یک قانون به دلیل محدودیتها وضع میشه و این در هر دو دیدگاه میتونه مصداقهایی داشته باشه اما اختلافات اساسی دو دیدگاه سر جای خودشون هست.
اما حکومت دینی بهتره یا سکولار؟ اینجا بحث پیچیدهای وجود داره. اگر بتونیم ثابت کنیم که حکمی فرمان خداست و خدا اجرای اون رو توسط حکومت خواستار شده، اون حکم لازم الاجراست که اینجا کلی بحثهای فلسفی و ... برای اثبات عقاید به میون میاد که مسائل سادهای هم نیستند.
سلام
مراجعه به تاریخ و بررسی رنسانس و کوتاه شدن دست مراکز دینی از اداره امور کشورهای غربی و تاثیر آنها بر پیشی گرفتن غرب در تولید علم از سایر جوامع بخصوص مسلمانان دردی از ما دوا نمیکند ما باید بپذیریم امروز محتاج غرب هستیم و تا این نیاز وجود دارد تحقیر و تهدید هم وجود دارد برخی از کشورهای بظاهر مسلمان با قبول شکست دستهای خود را بالا برده و با اعتراف به قدرت غرب این توان را در خود نمی بینند که روزی رقیبی جدی برای غربیها باشند لذا تمام امور خود را بدست آنها سپرده و به تماشا نشسته اند هرچند این کشورها بدلیل یدک کشیدن نام اسلام بهر حال مایه سرشکستگی و شرمندگی هستند ولی سیاست های استقلال طلبانه و خوداتکایی در ایران بارقه هایی از امید در دل مسلمانان ایجاد کرده است که میتوان مسلمان بود و با غربیها در تولید علم رقابت کرد آنچه در این میان مهم است و مانند ابری تیره مانع دیده شدن تلاشها میشود عملکرد برخی مسئولان است تا زمانیکه حتی یک مسئول ثروت اندوز و تجمل گرا قدرت را بدست دارد صحبت از پیشرفت و لزوم اتکا به توانایی های داخل به دل توده های مردم رسوخ نمیکند و همچنان با بدبینی به هر اقدامی نگاه میکنند.
مراجعه به تاریخ و بررسی رنسانس و کوتاه شدن دست مراکز دینی از اداره امور کشورهای غربی و تاثیر آنها بر پیشی گرفتن غرب در تولید علم از سایر جوامع بخصوص مسلمانان دردی از ما دوا نمیکندسلام بابک عزیز اتفاقاً باید تاریخ رو بدونیم تا عوامل تاثیرگذار بر رشد کشورها رو بشناسیم. اون چیزی که باعث رشد اروپا شد فقط رنسانس نبود، خیلی عوامل دست به دست هم دادند برای ایجاد شرایط امروز دنیا. دلیل وجود فساد در کشور و خیلی چیزهای دیگه رو باید ریشهای بررسی کرد. وجود منابع طبیعی مثل نفت، دولتی/شبه دولتی بودن بخش عمده سیستم و ... از جمله عواملش اند.
سلام
جناب فروردین راه حل مشکلات ما در تاریخ غرب نیست آنها که مانند شما برای توسعه کشورمان قائل به مطالعه تاریخ پیشرفت غرب بوده و هستند به این نتیجه رسیده اند که ایران اگر پیشرفت میخواهد باید سر تا پا غربی شود. از قضا نسخه' تجویزی اگر اشتباه است ولی آنچه در کلام ایشان نهفته کاملا درست است یعنی اگر ایران عینا همان راه غرب را طی کند پیشرفت حاصل میشود خوب در این موضوع که شکی نیست ولی آیا مردم و آیین ما اجازه' غربی شدن میدهند تجربه ثابت کرده هر اقدامی برای پیاده کردن مسیر پیشرفت غرب در ایران محکوم به شکست است ضمنا باید پرسید غربیها برای پیشرفت تاریخ کدام تمدن را مطالعه کرده اند؟ توسعه و پیشرفت محصولی است که با توجه به فرهنگ و آیین هر جامعه روش رسیدن به آن ترسیم میگردد امروزه الزاماتی که موجب توسعه یک کشور میگردد برای همگان روشن است برای رعایت این الزامات باید راه حل برخاسته از فرهنگ و آیین هر کشور باشد.
سلام بابک عزیز
مسئله اینه که ما نمیتونیم دقیقاً راه غرب رو بریم چون جغرافیای اونها متفاوته، اتفاقات تاریخی که براشون افتاده قابل تکرار نیست و ...
اما اگر قرار به الگو گرفتن باشه لازمه دلایل پیشرفت اونها رو بشناسیم که گاهی صرفاً با یکی دو عامل سر و کار نداریم.
برای رفع مشکلات کشور نیازمند مطالعه مشکلات به صورت ریشهای هستیم. طبیعتاً خیلی از فناوریها، شیوههای حکومتداری و ... میتونند از غرب گرفته بشن اما باید با شرایط کشور تطبیق داده بشن.
یه مشکل اساسی که ما در ایران داریم، تکیه بر منابع طبیعیه که سیستم رو به سمت دولتی و شبهدولتی بودن میبره و از بهرهوری خارجش میکنه.
مثال بزنم خدمتتون:
ما در ایران نفت رو میفروشیم، بعد بخشیش رو به عنوان بودجه «توسعه پیامرسان ملی» اختصاص میدیم. این بودجه رو هم کسی میگیره که یا روابط بیشتری داره یا ظاهر بهتری رو نشون داده. بعد هم نتیجش میشه پیامرسان سروش ...
اما همین سروش اگر در یک کشوری با اقتصاد باز ارائه بشه خود به خود عرصه رقابت رو میبازه و کنار میره. توی اون سیستم، چنین شرکتی به جای رایزنی برای جذب بودجه باید کاربرپسند باشه تا بتونه بازار رو در اختیار بگیره.
در سیستم رقابتی اگر شرکتی مدیریت خوبی نداشته باشه و خدمات خوبی ارائه نده به طور طبیعی کنار میره. پس یک ساز و کار طبیعی برای انتخاب شرکتهای خوب داریم. اما در سیستم شبهدولتی این رقابت وجود نداره پس مجبوریم فیلترهای دیگری رو جایگزین کنیم که دیگه کارایی لازم رو ندارند.
در سیستم شبه دولتی برای انتخاب یک مدیر خوب باید فیلترهایی رو تعریف کنید: مثلاً بگیم فرد متعهد باشه. طبیعتاً این تعهد رو بر اساس ظاهر میسنجیم که امکان سوءاستفاده رو فراهم میکنه. از طرفی فرد میتونه ظاهرسازی کنه و ریش بذاره و ... و از طرف دیگه اگر بخوان زیرآب کسی رو بزنن میتونند متهمش کنند به ضعف اعتقادی و ...
برای مبارزه با فساد در سیستم شبهدولتی هم مجبورند قوانین دست و پاگیر قرار دهند که کارایی سیستم رو کم میکنه. در حالی در سیستم رقابتی اگر شرکتی درست عمل نکنه خود به خود کنار میره. مثلاً یه کارفرما در سیستم دولتی مجبوره پیمانکار رو از طریق مناقصه انتخاب کنه و تشخیصش مبنی بر کارایی پیمانکاران رو نمیتونه دخیل کنه.
از زمان پهلوی دوم کشور به درآمدهای نفتی متکی شد و از طرفی ایده سوسیالیسم هم در دنیا طرفداران زیادی پیدا کرد. این موضوع هم امکان دولتیسازی اقتصاد رو به حکومتها میداد و هم دولتی شدن اقتصاد رو مطلوب جلوه میداد. همین باعث افزایش مداخلات دولتی چه قبل و چه بعد از انقلاب شد.
در زمان انقلاب ایران ایده سوسیالیسم در دنیا خیلی پرطرفدار شده بود و همین باعث شد که خیلی از مذهبیون، سعی کنند به نوعی سوسیالیسم رو از دل مذهب استخراج کنند. از جمله بنیصدر که کتابی نوشت تحت عنوان «اقتصاد توحیدی» و دیدگاههایش مبنایی شد برای دولتی نمودن اقتصاد کشور. در نتیجه اموال خیلی از صاحبان صنایع مصادره شد و در اختیار دولت قرار گرفت.
بعد از این که ناکارآمدی سیستمهای دولتی در دنیا به وضوح مشخص شد، سیاست خصوصی سازی قوت پیدا کرد که اجرای اون هم مشکلات و کاستیهای خودش رو داره.
پیدا کردن راه حل برای خصوصیسازی، برای کاهش فساد، تنظیم روابط بینالملل و ... مسائل خیلی تخصصی اند. نمیشه در یکی دو تا راهکار ساده خلاصشون کرد.
سلام
اقتصاد آزاد و رقابتی تا آنجا خوب است که در دایره حکومت و مرزهای سرزمینی اجرا شود.
زیرا اگر قرار باشد رقابت فراسرزمینی اجرا شود، طبیعتا باید تایع قوانین حداقلی آنها در اقتصاد شد...
مثلا
وقتی نیروی کار شما کم باشد، یعنی ارزش کارگر بیشتر خواهد بود لذا در رقابت شکست خواهید خورد.
مثلا
اگر قوانین کارگری و کشوری شما در نظر بگیرد که با ۸ ساعت کار بتوان حداقل زندگی داشت.
و همین قوانین مسئله بیمه کارگری را در نظر بگیرد..
اما برخی کشورها ۱۲ ساعت کار میکنند اما حق بیمه و قوانین کارگری ارزان تری در نظر گرفته اند.
باز ما شکست میخوریم.
یا مثلا
فلان کشور به لحاظ کشاورزی ، آباد و حاصلخیز است و محصولات غذایی و تبدیلی ارزانی دارد.
اما کشور ما چنین نیست
باز شکست با کیست؟
با کشور ما...
لذا شما پیش از اینکه به چنین اقتصادی بیاندیشید باید به این فکر کنید :
آیا امنیت اقتصادی و استقلال اقتصادی میخواهید ؟
آیا ارزش اقتصادی کارگران شما تابع نظر سایر کشورها تنظیم میشود یا شما ارزش گذاری میکنید؟
مثلا یکی از دلایل قوت چین، نیروی کار ارزان است...
خوب آیا شما میخواهید به نیروی کار ایرانی فشار بیاورید تا ارزان کار کنند؟! و یا ورشکست و بیکار شوند؟!
اگر قرار است رقابتی شکل گیرد باید میان نیروهای داخلی باشد.
و نه میان نیروی داخلی و خارجی...
البته ناگفته نماند :
یکی از دلایل اصلی عدم امکان رقابت ما با خارج کشور، در سود زیاد بانکی و تورم در کشور ما است.
و اگر چین میتواند ما را قورت بدهد ، یکی از دلایل عمده اش، سود اندک بانکی است...
و یکی از دلایل اصلی عدم رشد ما در تولید و یا ورشکستگی همین سود زیاد بانکی است...
همین الان می بینید که قوه قضاییه دارد تلاش میکند تولید کنندگان را از دست بانک ها نجات دهد.
چون تولید کننده باید آن قدر سود کند که هم سود بانک را بدهد و هم خودش سود کند و از دست خرج و مخارج و تورم هم بر بیاید..
اما تولید کننده چینی شاید با ۵ درصد سود، هم سود بانکی میدهد و هم سود میکند...
بیتالمعمور گرامی، دولت همه جای دنیا مداخلههایی توی اقتصاد داره و خیلی جاها هم این مداخله لازمه. اما مداخله باید با نظر کارشناسان انجام بشه. به طور مثال آیا شما اقتصاددانی رو سراغ دارید که تخصیص ارز ۴۲۰۰ تومانی رو تصمیم درستی دونسته باشه؟ من که ندیدم.
به هر حال عمده مشکلات کشور رو باید در این حیطه جستجو کرد.
فروردین said in بیتالمعمور گرامی، دولت همه
بیتالمعمور گرامی، دولت همه جای دنیا مداخلههایی توی اقتصاد داره و خیلی جاها هم این مداخله لازمه. اما مداخله باید با نظر کارشناسان انجام بشه. به طور مثال آیا شما اقتصاددانی رو سراغ دارید که تخصیص ارز ۴۲۰۰ تومانی رو تصمیم درستی دونسته باشه؟ من که ندیدم. به هر حال عمده مشکلات کشور رو باید در این حیطه جستجو کرد.حرف شما صحیح است. مقصودم خلاف فرمایش شما نیست. در واقع ارز مذکور مخالف رقابت داخلی است... و به همین جهت رانت و بدبختی ایجاد کرد... در داستان ارز موارد مشکوک و سوال برانگیز زیادی وجود دارد! به هر حال اینجا خود دولت واردکننده نیست به مانند گذشته... و این ارز به واردکننده اختصاص داده میشود و بعد هم به جیب دلال ها میرود و اجناس هم گران میشود و دولت هم....
سلام
با احترام به نظرات دوستان توسعه و پیشرفت محصول عدالت است و عدالت در سایه' قانونمندی شکل میگیرد. تا زمانیکه عدالت در حوزه های اقتصاد و قضا نهادینه نشده پیشرفت رویای شیرینی است که هرگز تحقق پیدا نمیکند.