چیزی که خدا ندارد و نمی داند و نزد او نیست!!!
تبهای اولیه
روزی مردی یهودی وارد مسجد شد و پرسید جانشین و وصی پیغمبر خدا کجاست ؟ مردم ابوبکر را به او نشان دادند . مرد یهودی گفت : می خواهم چیزهایی از تو بپرسم که جز پیامبر و یا جانشین او پاسخش را نمی داند .
ابوبکر گفت : هر چه می خواهی بپرس .
یهودی گفت : « أخبرنی عمّا لیس لله ، و عما لیس عندالله ، و عمّا لا یعلمه الله ؛ مرا خبر ده از چیزی که خدا آن را ندارد و چیزی که نزد خدا نیست و چیزی که خدا نمی داند . »
ابوبکر گفت : ای یهودی ! این سخن از نوع مسائل زندقیان است و تصمیم گرفت به او آزار رساند و بعضی از مسلمانان نیز با ابوبکر هم فکر بودند .
ناگهان ابن عباس گفت : دربارۀ این مرد انصاف به خرج نداید ... اگر پاسخی دارید بگویید و گرنه او را نزد :hamdel: علی بن ابی طالب (علیه السلام) :hamdel: ببرید تا پاسخ پرسش های وی را بگوید ؛
چه من از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) شنیدم که دربارۀ علی بن ابی طالب (علیه السلام) دعا کرد : « اللّهم اهد قلبه وثبت لسانه ؛ خدایا قلبش را [ به نور علم ] هدایت و زبانش را [ به بیان حقایق ] گویا ساز . »
پس از شنیدن این سخنان ، ابوبکر و حاضران همراه یهودی به حضور علی (علیه السلام) شرف یاب شدند و ابوبکر گفت : ای ابوالحسن ! این یهودی مسائلی که مربوط به زندقیان است از من می پرسید .
علی ابن ابي طالب (علیه السلام) پاسخ داد :
اما آن چه را خدا نمی داند ، همان گفتار و عقیدۀ شما یهودیان دربارۀ عزیز است که معتقدید او پسر خدا است ، و حال آن که پسری از برای خود نمی شناسد ، زیرا اگر خدای را پسری بود ، علم به او می داشت
و اما گفتی آن چیست که در پیش گاه خدا نیست ، بدان که ظلم و ستمِ به بندگان نزد خدا نیست [ چه او به بندگانش ستم نمی کند ]
و این که گفتی آن چه خدا ندارد چیست ؟ به تو خبر می دهم که خداوند شریک ندارد .
یهودی با شنیدن این پاسخ ها گفت : شهادت می دهم که محمد (صلی الله علیه و آله) رسول خداست و تو وصی رسول خدایی .
ابوبکر و مسلمانان از پاسخ علی ابن ابي طالب (علیه السلام) راحت و خشنود شدند و به امیر المؤمنین (علیه السلام) عرض کردند : ای گشایندۀ گره ها و زایل کنندۀ اندوه ها . :hamdel: