یک شبهه در مورد تکامل ادیان
تبهای اولیه
به نظر من خدا وقتی دینی رو برای سرزمینی میفرسته دیگه دلیلی نداره بیاد بگه نه اون دین رو ولش کنین این دین جدیده بهتره .کاملتره این طوری آدم به بعضی چیزها شک میکنه به نظر من بعضی چیزایی که تو زردتشت هست عاقلانه تره البته این نطر منه من قصد توهین به اسلام رو ندارم مگه اسلام نمیگه بت نپرستیم .بت پرستی کفره؟فقط خدای یکتا..پس چرا مسلمانان هر سال میرن مکه و دور یه بنای مکعب میگردن اصلا خدا مگه خونه میخواد که میگیم خونه ی خدا؟مگه نمیگیم خدا به هیچ چیز نیازی نداره؟ پس خونه دیگه چیه ؟ این بت پرستی نیست؟که دور بنای سنگی بچرخیم ؟؟؟؟؟؟؟این که مرد میتونه چهار زن داشته باشه هوس رانی نیست در حالی که زردتشت گفته مرد میتونه یه زن داشته باش لطفا این گره های مبهم مغزم رو اگه میتونید وا کنید ؟
==================
دوستان ممنون میشم در جوای این شبهه به بنده کمک کنید
به نظر من خدا وقتی دینی رو برای سرزمینی میفرسته دیگه دلیلی نداره بیاد بگه نه اون دین رو ولش کنین این دین جدیده بهتره
بسم الله الرحمن الرحیم
دوست من آیا کسی که توانایی نزول یک دستوری را دارد توانایی نسخ ان و دستور جدید را ندارد؟
مخصوصا فرمان روای کل قوا باشد؟
طبیعتا بله دارد و او دستور دهنده است و نباید از دستورش مخالفت کرد:Gol:
مگه اسلام نمیگه بت نپرستیم .بت پرستی کفره؟فقط خدای یکتا..پس چرا مسلمانان هر سال میرن مکه و دور یه بنای مکعب میگردن
بله بت پرستی کفره اما هر چه ظاهرش مشابه باشد کفر نیست
برای هر کاری اگر هجتی از جانب خدا نباشد خطا و بیراهه است
اگر خدای منان خود امر به سجود به جایی را کند و ما از اطاعت او سر باز زنیم
بت پرست و مشرکیم
چرا که خداوند منان خدای یکتا و اطاعت اش واجب و اگر از هوای نفس پیروی کنیم یعنی نفس خودمونو می پرستیم و این یعنی شریک قائل شدن برای خدا
اصلا خدا مگه خونه میخواد که میگیم خونه ی خدا؟
خانه خدا یک مفهوم است نه لفظ
و اگر کسی فکر کند که واقعا خدا خانه دارد و این یعنی همین چیزی که ما در انیم گناه کرده است
ببین از یک وجه من می گم
ما وقتی صاحب خانه هستیم
در انجا هرمت صاحب خانه حفظ می شود
یعنی اگر ما به جایی می رویم باید حرمت صاحب ان را حفظ کنیم
پس ما وقتی به کعبه مشرف می شویم باید قوانین خاص انجا که از جانب صاحب خانه وضع شده رعایت کنیم
مگه نمیگیم خدا به هیچ چیز نیازی نداره؟ پس خونه دیگه چیه ؟
بله خدا بی نیاز از همه چیز است
ین بت پرستی نیست؟
اگر فکر کنیم که ان سنگ خدا است و خدا در ان تجلی کرده و...
چون خدا را محدود کردیم می شه بت پرستی
اما اگر ان مقام را چون خدا بزرگ دانسته و امر کرده که احترام کنیم و رو به ان نماز بخوانیم بدانیم
شرک نیست
بله خلاف ان شرک است:ok:
این که مرد میتونه چهار زن داشته باشه هوس رانی نیست در حالی که زردتشت گفته مرد میتونه یه زن داشته باش لطفا این گره های مبهم مغزم رو اگه میتونید وا کنید ؟
می شه بگویید کجا گفته شده تنها یک زن بگیرید؟
دوست عزیز
هو به این نمی گویند
هوس یعنی اینکه بگویی تنها یک زن و بعد در کنارش فاحشه خانه راه بندازی
تا زن و مرد بدون هیچ گونه عهد نکاح و پذیرش مسئولیت و قوانین ان از هم لذت ببرند
(حالا خودتون به من بگویید محدود کردن مرد به 4 تا دائم و با شرایط و قوانین ازدواج برتر است یا آزاد گذشت مرد و زن بدون قواین ازدواج و تعداد؟)
:ok:
ممنون و متشکر از شما بابت پاسخ به این سوال
دوستان دیگه هم اگه کمک کنن و نظرشونو بگن خیلی خیلی ممنون میشم
مخصوصا جواب تیکه اول علت نسخ چیه بالاخره حکیم کار عبث نمیکنه که
سلام
علل مختلفی می تونه داشته باشد
که بنا بر حکمت حکیم تغییر می کند
مثلا می تواند علت تحریف ادیان گذشته ،نیاز بشر و البته تحقق وعده داده شده در ادیان به ظهور پیامبر جدید و امتحان بندگان و...
با سلام و احترام
منتظر پاسخگویی کارشناسان گرامی باشید.
انشاءالله به زودی پاسخگوی تمامی سوالات شما هستند.
موفق باشید
به نظر من خدا وقتی دینی رو برای سرزمینی میفرسته دیگه دلیلی نداره بیاد بگه نه اون دین رو ولش کنین این دین جدیده بهتره .کاملتره این طوری آدم به بعضی چیزها شک میکنه
[=Century Gothic]با سلام
ما دين اسلام را در زمان كنوني دين برحق و تنها دين قابل پيروي و تبعيت مي دانيم و در نتيجه معتقديم به حكم عقل بايد از اين دين تبعيت نمود ؛ البته ممكن است پيروان هر دين ديگري نيز همين بايد را در قبال دين خود مطرح نمايند و دين خود را دين حق و برترين دين در زمان كنوني قلمداد نمايند ؛ پس در اين وضعيت هم تنها ابزار و وسيله اي كه به واسطه آن مي توان در بين اين ادعاها داوري نمود ، همان عقل و خرد بشري است .
در حقيقت بايد با انصاف و به دور از هر گونه پيش داوري به داوري ميان دلايلي كه پيروان اديان گوناگون در حقانيت دين خود اقامه مي كنند پرداخت . دلايل منطقي و مستدل را بر ديگر دلايل برتري داد .
حق را از باطل شناخت ؛ اما ما بر اساس كدام دلايل اسلام را در زمان كنوني دين حق و تبعيت از آن را لازم مي دانيم ؟
نگاه ما نسبت به ديگر اديان چيست . از نظر قرآن کريم، دين خدا از آدم تا خاتم يکي است و اختلاف در دين وجود ندارد. همه پيامبران به يک مکتب دعوت ميکردهاند. اصول مکتب انبيا که دين ناميده ميشود، يکي بوده است.
تفاوت شرايع آسماني در يک سلسله مسايل فرعي و شاخهاي بود، که به حسب مقتضيات زمان و خصوصيات محيط و ويژگيهاي فکري وفرهنگي مردمي که دعوت شدهاند، متفاوت ميشد.
اما در واقع همه اين اديان وشرايع مختلف، شکلها و صورت هاي متفاوت از يک حقيقت و در مسير يک هدف و مقصود بوده اند .
تفاوت اساسي اديان در سطح تعليمات شان بوده که پيامبران بعدي به موازات تکامل بشر در سطح بالاتري تعليمات خويش را القا کردهاند؛ مثلاً تعليمات اسلام در مورد مبدا و معاد و جهان و معارف پيامبران پيشين از نظر سطح تكاليف و عمق معارف نسبت به اديان قبل تفاوت بسياري دارد.
به تعبير ديگر بشر در تعليمات انبيا مانند يک دانشآموز بوده که او را از کلاس اول تا آخرين کلاس بالا بردند.
از نظر قرآن همه آن چه وجود داشته و پيامبران عرضه کردهاند، دين بوده ، نه اديان، که نام آن " اسلام" است. البته مقصود اين نيست که در همه دورهها دين خدا با اين نام خوانده ميشد، بلکه مقصود اين است که حقيقت دين، داراي ماهيت تسليم و عبد محض بودن در برابر خدا است که بهترين معرف آن لفظ « اسلام» است. (1)
از اين رو قرآن ميگويد:
"ان الدين عند الله الاسلام؛ دين نزد خدا اسلام است".(2) يا ميگويد: "ابراهيم نه يهود و نه نصراني، بلکه حقجو و تسليم فرمان خدا (مسلمان )بود". (3)
پس دين خدا که از طرف پيامبران الهي عرضه شده، يکي بوده است، با آن خصوصيتي که گفته شد و مردم در دورانهاي پيامبران موظف بودهاند از شريعت پيامبر زمان خود كه بر اساس رشد فكري و ظرفيت هاي انساني تكامل يافته پيروي نمايند، به لحاظ اين که در آن زمان دين به شکل کامل تر از زمان گذشته عرضه ميشود تا آن كه اين مسير به دوران خاتميت و ارائه كامل ترين شريعت و دستورعمل نهايي براي بشر منتهي گردد .
در هر حال با پايان دوران عمل و توجه به تعاليم يك دين به امر خداوند و آمدن پيامبر و شريعت جديد ، ديگر عمل به آن دستورات قبلي عين مخالفت با اراده خداوند و ضد عبوديت و تسليم در برابر اوست ، در نتيجه در هر مقطع زماني پيروي از يك دستور عمل مصداق تسليم و تعبد و بندگي مطلق در برابر خداوند - كه عامل اصلي كمال و سعادت بشر محسوب مي شود - است .
پس مي توان نتيجه گرفت همه پيروان راستين اديان آسماني گذشته در زمان انبياي خود - و حتي کساني که با برهان ودلايل قابل قبول نزد عقل وخرد بردين انبياي گذشته باقي ماندند و از اديان جديد مطلع نشده يا زمينه تحقيق براي شان فراهم نشد، ولي در دين خود و پيروي از فرامين شريعت خود صادق بودند -، مسلمان محسوب مي شوند و دين و دينداري آن ها در قيامت مورد قبول قرار خواهد گرفت .هرچند يهودي يا مسيحي و...بودند.
با آمدن دين جديد وکامل تر ، هر مومن خداپرستي بايد به دين جديد گرويده، لااقل در مورد اديان احتمالي به بررسي وتحقيق بپردازد.اصرار بر باقي ماندن بر دين گذشته، درجا زدن و مخالفت با دستور الهي وسفارش انبياي پيشين و لجاجت و خلاف تسليم بودن است .
پس همه اديان آسماني برحق هستند اما تنها در زمان خودشان يعني قبل از ظهور پيامبرِ صاحب شريعت بعدي، دين حق و برگزيده خداوند براي انسان هاي همان عصر و زمان محسوب مي شوند؛ اما در زمان كنوني كه اديان مختلفي وجود دارند نمي توان همه را بر حق دانست و بايد به دنبال دين حق در زمان كنوني ، آن هم به مدد عقل و برهان گشت .
اين تحقيق و بررسي داراي لوازم و شرايطي است كه اكنون در مقام بيان آن نيستيم ، اما بعد از تحقق اين شرايط و ايجاد بستر مناسب براي اين تحقيق، بايد به شكلي برابر و مساوي به آموزه هاي اصيل و مبنايي همه اديان مراجعه نمود . آن ها را يك به يك بررسي نموده و با هم سنجيد ؛ در واقع مهم ترين راهكار در اين مسير مراجعه به منابع اصيل اديان موجود براي داوري است .
اما بر اساس يك اصل دقيق عقلاني مي توان كار را ساده تر نمود .يعني به جاي بررسي همه منابع اديان گوناگون، ابتدا به تحقيق و بررسي تعاليم و مفاهيم اسلام پرداخت ، زيرا اسلام به همه اديان آسماني قبلي معتقد بوده ،به پيامبري پيامبران آن ها باور دارد .
اين اديان را دين حقيقي بشر در زمان خودشان مي داند ، اما در عين حال معتقد است كه با آمدن پيامبر و شريعت بعدي ،ديگراين اديان و شريعت شان از اعتبار و حجيت ساقط مي شوند و نمي توان همچنان بر آن ها باقي ماند .
اما پيروان اديان آسماني هيچ كدام دين اسلام را برحق نمي دانند و گرنه اعتقاد به دين و شريعت خودشان نامعقول و نادرست خواهد بود ، چنان كه يهوديان هنوز به آمدن مسيح باور ندارند و مسيحيت فعلي را دين حقيقي نمي انگارند ؛ به همين خاطر اگر ثابت شود كه اسلام ديني برحق بوده و واقعا پيامبري به نام حضرت محمد صلي الله عليه و آله وسلم از سوي خداوند آمده ، مي توان يقين پيدا نمودكه دين حق در زمان كنوني اسلام است و در اين مسير مقايسه و بررسي ديگر اديان ضرورتي ندارد .
اما فارغ از اين امر ما براي برحق دانستن اسلام در زمان كنوني در برابر ديگر اديان دلايل مختلف ديگري هم داريم ،همان طور كه پيروان هر دين ديگري هم دلايل گوناگوني در برتري دين خود ارائه مي دهند ؛ اما مهم ترين و بهترين داور در اين مقام همان عقل و دانش بشري است .
با اندكي تامل مي توان دريافت كه در ابعاد مختلف دين اسلام نسبت به ديگر اديان از برتري برخوردار است و در نگاهي مقايسه اي نمي توان ديني برتر از اسلام براي اين زمان يافت .
روشن ترين نكته در اين خصوص آن است كه كتابهاي آسماني پيامبران صاحب شريعت كه در بردارنده قوانين الهي بودند و محتواي دين آنان محسوب مي شدند، به مرور زمان به كلي محو شدند و يا دستخوش تحريفات جدي قرار گرفتند؛ چنان كه تورات موسي(ع) مورد تحريف هاي فراوان قرار گرفته ، همچنين چيزي به نام انجيل عيسي(ع) باقي نمانده است، بلكه از دست نويس هاي افرادي كه از پيروان حضرت موسي و عيسي(ع) شمرده مي شدند، مجموعه هايي تهيه شد و به نام کتاب مقدس ( عهدقديم و عهد جديد ) معرفي گرديده است.
هر شخص بي غرضي كه نظري بر عهدين (تورات و انجيل فعلي) بيفكند، خواهد دانست كه هيچ كدام از آنها كتابي كه بر موسي(ع) يا عيسي(ع) نازل شده، نيست. به عنوان مثال تورات خدا را به صورت انساني ترسيم ميكند كه نسبت به بسياري از امور آگاهي ندارد(4) و بارها از كار خود پشيمان ميشود،(5) با حضرت يعقوب كشتي مي گيرد و نمي تواند بر او غالب شود و سرانجام التماس مي كند كه از او دست بردارد تا مردم خدا را در چنين حالي نبينند. (6)
وضع انجيل از تورات مشکل تر است، زيرا اوّلاً چيزي به نام كتابي كه بر حضرت عيسي(ع) نازل شده، در دست نيست . مسيحيان چنين ادعايي ندارند كه انجيل فعلي كتابي است كه خدا بر حضرت عيسي(ع) نازل كرده، بلكه محتواي آن گزارش هايي است منسوب به چند تن از پيروان حضرت و علاوه بر تجويز شرب خمر، ساختن آن را به عنوان معجزه عيسي قلمداد ميكند.(7) .
از كتاب مقدس زرتشتيان هم جز مقداري دعا و مناجات باقي نمانده است ، در حالي كه منابع اصيل دين اسلام يعني كتاب آسماني و وحياني به دلايل گوناگون كاملا دست نخورده و سالم باقي مانده و به علاوه گزارش هاي روشني از سنت و سيره پيامبر و جانشينان او در دست است كه هدايتگر پيروان اسلام به سعادت و رستگاري است .
به علاوه امتياز محتوايي تعاليم اسلام بر ديگر اديان موارد عديده اي است كه از آن ميان به چند مورد اشاره مي كنيم :
1- جامعيت:
يکي از دلائل کامل بودن دين اسلام، جامعيت آن است. جامعيت بدان معنا است که در اسلام همه قوانين و مقرّرات مورد نياز انسانها پيش بيني شده است ؛ در اسلام، احکام و قوانين منحصر در زندگي فردي انسانها نيست، بلکه تمام ابعاد زندگي اجتماعي را نيز در بر دارد، چرا که زندگي فردي و اجتماعي انسان از هم قابل تفکيک نبوده و بسياري از امور فردي، در زندگي اجتماعي و بالعکس تأثير دارند . در حالي که اديان موجود تنها به برخي از ابعاد فردي و يا اجتماعي انسان توجه داشته ،در بسياري از امور هيچ دستور وهدايتي براي پيروان خود ندارند .
2- هماهنگي با مقتضيات زمان:
يکي از ويژگيهاي بسيار مهم اسلام همسويي آن با شرايط زمان است؛ يعني قوانين اسلام علاوه بر جامعيت به گونهاي تشريع شده که پاسخگوي نيازهاي انسانها در همه زمانها است؛ از اين رو اسلام بعد از گذشت چندين قرن بالنده و پويا ظاهر شده و در مقام پاسخ گويي نيازهاي مردم اظهار عجز نکرده است.
محقق مشهور «مارسل بوازار» مينويسد: «احکام و قوانين اسلام به پرسشهاي معاصر پاسخ داده است...».(8) يکي از امتيازات اسلام نسبت به اديان ديگر همين است که اديان ديگر پاسخگوي نيازهاي زمان خود بودند، حال آن که اسلام پاسخگوي نيازهاي انسانها در طول تاريخ ميباشد. يکي از علل خاتميت اسلام را در همين ويژگي بايد جستجو نمود.
همسويي اسلام با شرايط زمان بدان معنا نيست که قوانين اسلام با شرايط زماني تغيير يابد، بلکه معنايش اين است که هرگاه احتياجات و حوادث و مقتضيات زمان به اسلام عرضه ميشود، مي توان پاسخ پرسش ها را از منابع ومباني آن دريافت و اسلام پاسخگوي جديدترين پرسش هاست .
3- تلفيق دنيا و آخرت:
يکي از دلايل مهم کامل بودن دين اسلام در آمیختگی دنيا و آخرت ظهور ميکند. اسلام با اصل دنيا و مواهب آن مبارزه نکرده و رهبانيت را نپذيرفته ، بلکه دين اسلام دنيا را پل ارتباطي آخرت دانسته است. از اين رو نخست تعريف دقيق از دنيا ارائه داده و به زندگي انسانها سمت و سو داده و همگان را به فعاليت در دنيا فرا خوانده است. از سوي ديگر اسلام مردم را به آخرت گرايي فراخوانده و از دنيا گرايي بر حذر داشته، اين در حالي است که برخي از اديان نيز دنيا گريزي را مطرح کردهاند، چنان که برخي ديگر آخرت گريزي را مطرح کردهاند.
شهيد مطهري در اين خصوص مينويسد: «در جامعههاي کهن هميشه يکي دو چيز وجود داشت: يا آخرتگرايي و زندگي گريزي و يا زندگي گرايي و آخرت گريزي. اسلام آخرت گرايي را در متن زندگي گرايي قرار داد. از نظر اسلام راه آخرت از متن زندگي و مسئوليتهاي زندگي دنيا ميگذرد».(9) [=Century Gothic]پىنوشتها:
1. مرتضي مطهري، وحي و نبوت، ص 165.
2. آل عمران، (3) آيه 19.
3. همان، آيه 67.
4. تورات، سفر پيدايش، باب سوم، شماره 8 - 12.
5. همان، باب 6، شماره 6.
6. همان، باب 32، شماره 24 - 32.
7. انجيل يوحنا، باب دوم.
8. اسلام در جهان امروز، ص 259.
9. وحي و نبوت، ص 91؛ مجموعه آثار، ج 2، ص 242.
به نظر من بعضی چیزایی که تو زردتشت هست عاقلانه تره البته این نطر منه من قصد توهین به اسلام رو ندارم
[=Century Gothic]خب اگر لطف کنید و در مورد دین زرتشت مواردی را عنوان کنید که نشان از برتریت دین اسلام باشد تشکر میکنیم نظر شخصی هر چند قابل احترام است !
اما وقتی جلوه میکند که یک پشتوانه علمی و تحقیقی در کنار خودش داشته باشد
مگه اسلام نمیگه بت نپرستیم .بت پرستی کفره؟فقط خدای یکتا..پس چرا مسلمانان هر سال میرن مکه و دور یه بنای مکعب میگردن اصلا خدا مگه خونه میخواد که میگیم خونه ی خدا؟مگه نمیگیم خدا به هیچ چیز نیازی نداره؟ پس خونه دیگه چیه ؟ این بت پرستی نیست؟
که دور بنای سنگی بچرخیم ؟؟؟؟؟؟؟
[=Century Gothic]جواب این شبهه شما را عزیزان قبلا داده اند نگاه کنید
[=Century Gothic]کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود** حاجی احرام دگر بند ببین راه کجا است
http://www.askdin.com/thread12569.html
این که مرد میتونه چهار زن داشته باشه هوس رانی نیست در حالی که زردتشت گفته مرد میتونه یه زن داشته باش لطفا این گره های مبهم مغزم رو اگه میتونید وا کنید ؟
==================
دوستان ممنون میشم در جوای این شبهه به بنده کمک کنید
[=Century Gothic]ابتدا لازم است به اين نكته توجه داشته باشيد كه اسلام تعدد زوجات را ایجاد نکرده ، بلکه آن را محدود و مقید کرده است.
با بررسی محیط های مختلف قبل از اسلام به این نتیجه میرسیم که تعدد زوجات به طور نامحدود، امر عادی بوده ، پیش از اسلام جریان داشته ، اسلام آن را در چارچوب ضرورتهای زندگی محدود ساخته ، برای آن قیدها و شرایط خاصی قرار داده است.
به عقیده ویل دورانت این رسم از اجتماعات اولیه بشری سرچشمه گرفته بلكه «در اجتماعات اولیه، اصل چند همسری روشی متداول و رایج بوده است». (1) همچنین رسم چند زنی در میان اقوام چینی و هندی و بابلی و آشوری و مصری قدیم و در میان قبایل سرخ پوست آمریكا رواج كامل داشته است.(2)
در كتاب مقدس (تورات) آن را به رسمیت شناخته و آورده است كه انبیاي بزرگ الهی همانند ابراهیم (كتاب مقدس، سفر پیدایش باب 25: 1-6) و یعقوب (سفر پیدایش، باب32 : 22) و موسی(سفر خروج، باب2 : 16 تا 21 و سفر اعداد، باب 12: 1) و داود زنان متعدد داشتند. در خصوص داود كتاب مقدس اسامی 9 نفر از زنان او را نام میبرد. (3)
حتي در اناجیل اربعه هم نصّ خاصی در مورد ممنوعیت چند زنی وجود ندارد، بلكه در رساله پولس مطالبی است كه جواز تعدد زوجات را میرساند، آن جا كه پولس میگوید: لازم است اسقف تنها یك زن بگیرد (4) .
اینكه اسقف را ملزم به یك زن نموده، دلیلی بر این میباشد كه برای غیر اسقف، بیش از یك زن جایز بوده است.
در كنار همه اين شواهد باز نمي توان انكار كرد كه تعدد همسر در عين تاييد و رواج در اديان مختلف نوعی مساله خارج از اصل محسوب می شود .
در واقع تک همسری امری طبیعی و اصل در تشکیل یک خانواده است ، بر اين اساس روشن است كه عدم جواز تعدد شوهر امری بر خلاف عرف و طبیعت و اصل نیست تا نيازمند دليل باشد، بلکه اين تعدد همسر برای مرد است كه نیازمند بررسی و دلایل قابل قبول است .
از آن جا که ما معتقدیم قوانین اسلام براساس نیازهای واقعی بشر تنظیم شده است، نه احساسات و عواطف ، ضرورت های اجتماعی در آن مهم ترین نقش را ایفا می کند ، در نتیجه ابتدا باید دید که چه ضرورتی اجازه تعدد زوجات را برای مردان حاصل کرده ، در مقابل چه موانعی جلوی امکان تعدد شوهر را از زنان گرفته است ؟
نمیتوان انکار کرد که نیاز جنسی در مردان کاملا متفاوت از نیاز جنسی در زنان است ، به گونه ای که در اغلب مردان انگیزه اصلی در ازدواج و ارتباط با جنس مخالف خواسته یا نا خواسته، ارضای نیاز جنسی است ، در حالی که در اغلب زنان این انگیزه عاطفی و روحی است .
حتی بخش نیاز جنسی در آن ها هم ماهیتی دوگانه یعنی عاطفی جنسی دارد ؛ یعنی در ماهیت و حقیقت این نیاز هم تفاوت آشکاری بین زنان و مردان وجود دارد .
اکثر آنچه برخی از زنان در دوران تجرد به عنوان نیاز جنسی احساس می کنند، بیش تر ماهیت تجربه جنسی دارد که با ارتباط با همسر برآورده می شود .
پس از ازدواج کم رنگ می شود، در حالی که در مردان این نیاز ، امری مداوم و کاملا مستقل و قدرتمند باقی می ماند .
در شدت و قدرت این نیاز بین زنان و مردان تفاوت آشکاری وجود دارد ، به گونه ای که حتی در جوامع غربی که بیش ترین تحریکات و بیداری های جنسی وجود دارد و عدم تمایلات جنسی عامل اجتماعی ندارد، تفاوت بین زنان و مردان در نیاز جنسی امری کاملا آشکار است تا حدی که در اکثر این کشورها میزان سرد مزاجی جنسی زنان 35 تا حدود 40 درصد جمعیت زنان را تشکیل می دهد ، در حالی که این امر در مردان شاید به 10 درصد هم نرسد ؛ البته در برخی جوامع میزان سردمزاجی زنان تا 80 درصد هم تخمین زده شده است .
همچنین نمیتوان انکار کرد که بقای غریزه جنسی مردان از زنان طولانیتر است، زیرا غالب زنان در سن معینی، آمادگی جنسی خود را از دست میدهند، در حالی که در مردان چنین نیست ، هم چنین زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتی از دوران حاملگی، عملاً هم ممنوعیت آمیزش دارند و هم تمایل هورمونی به این امر ندارند ، در حالی که در مردان این ممنوعیت ها وجود ندارد.
همه این موارد نشان می دهد که نمی توان شرایط زن و مرد را در خصوص نیازهای جنسی یکسان دید و برای هردو جنس به یک گونه قضاوت کرد ، از طرف دیگر مردان در حوادث گوناگون زندگی، بیش از زنان در خطر مرگ قرار دارند .
در جنگها و حوادث دیگر، قربانیان اصلی را آنها تشکیل میدهند . در نتیجه همواره میزان زنان در جامعه بیش از مردان خواهد بود و زنان بسیاری در جامعه بدون همسر و سر پرست باقی می مانند .
با در نظر گرفتن همه آنچه گفته شد ، به علاوه این واقعیت (که تعادل میان مرد و زن همواره به هم میخورد) ناچاریم یکی از سه راه ذیل را انتخاب کنیم ::Sham:
أ) مردان تنها به یک همسر در همه موارد قناعت کنند . زنان بیوه تا پایان عمر بدون همسر باقی بمانند . تمام نیازهای فطری و خواستههای درونی و احساسی خود را سرکوب کنند.
ب) مردان فقط دارای یک همسر قانونی باشند، ولی روابط آزاد و نامشروع جنسی را با زنانی که بی شوهر ماندهاند، به شکل های گوناگون برقرار سازند.
ج) کسانی که قدرت دارند بیش از یک همسر را اداره کنند و از نظر جسمی و مالی و اخلاقی مشکلی برای آنها ایجاد نمیشود، نیز قدرت بر اجرای کامل عدالت میان همسران و فرزندان دارند، به آنها اجازه داده شود که بیش از یک همسر انتخاب کنند.
حال اگر بخواهیم راه اول را انتخاب کنیم، باید گذشته از مشکلات اجتماعی که به وجود میآید، با فطرت و غرائز و نیازهای روحی و جسمی بشر به مبارزه برخیزیم. هم چنین عواطف و احساسات این گونه زنان را نادیده بگیریم اما این مبارزهای است که پیروزی در آن نیست. به فرض که این طرح عملی بشود، جنبههای غیر انسانی آن بر هیچ کس پوشیده نیست.
اگر راه دوم را انتخاب کنیم، باید فحشا را به رسمیت بشناسیم . انواع مشکلات روحی و فرهنگی و اجتماعی که دامنگیر این گونه روابط آزاد می شود ، بر جامعه بپذیریم؛ تازه زنانی که به عنوان معشوقه مورد بهره برداری جنسی قرار میگیرند، نه تأمین مالی و اجتماعی و... دارند و نه آیندهای در خور و سرنوشتی معین. چنان که شخصیت آنها در این فرایند پایمال شده است . وجدانی سرخورده و احساسی سرشار از ملامت خود دارند .
اینها اموری نیست که انسان آگاه آن را تجویز کند.
بنابراین تنها راه سوم میماند که هم به خواستههای فطری و نیازهای غریزی زنان در موقعیت های خاص پاسخ مثبت داده شده ، هم از عواقب شوم فحشا و نابسامانی زندگی این دسته از زنان جلوگیری شود و جامعه نیز از گرداب گناه در امان بماند.
در این میان دو ضرورت مهم اجتماعی وجود دارد :
یکی آن که وجود زنان بی سرپرست و بیوه در جامعه به دلایل گوناگون اقتصادی و روحی و غریزی می تواند موجب مفاسد و مشکلات فردی و اجتماعی هم برای خودشان و هم برای مردان جامعه و هم فرزندان شان گردد ، در حالی که با یک ازدواج موقت یا دائم اما کمرنگ تر از ازدواج اول ، بخش عمده این نیازها برطرف شده و خطرات بسیاری در این زمینه برطرف می گردد .
دیگر آن که انگیزه های موجه جنسی در مردان آن هم در شرایط خاصی که معمولا از طریق همسر خود توان برآورده ساختن آن را ندارند ، در پاره ای موارد تعدد زوجات را کاملا منطقی میکند .
با ازدواجی مشروع از فشارهای ویرانگر روحی که ممکن است همه توان مفید اجتماعی یک مرد را گرفته و او را وادار به رفتارهای بسیار پر خطر و پر آسیب نماید، جلوگیری می شود .
اگر واقع بینانه بنگریم می بینیم در وضعیت احساس نیاز ، با توجه به قدرت این نیرو در مردان و تاثیرگذاری آن در تصمیمات و رفتارهای فردی و اجتماعی شان و توانایی مردان در برآورده ساختن تمایلات خود از طریق ابزارهای مالی و اجتماعی که دارند، در بسیاری از موارد این نیاز اگر از طریق مشروع ارضا نشود، مردان را وادار به اقدام از طریق نامشروع میکند که تبعات منفی فردی و اجتماعی و خانوادگی آن بسیار بیش تر و خطرناک تر است .
در عین حال نباید فراموش کرد که اسلام اجازه توجه به نیازهای جنسی را در هیچ فردی به طور مطلق و بی قید و شرط نپذیرفته
[=Century Gothic] پینوشتها:
1. ویل دورانت، تاريخ تمدن، ص50.
2. همان ،ص 61.
3. كتاب مقدس، كتاب اول تاریخ ایام، باب سوم.
4. رساله اول پولس رسول به تیموتاؤس، باب سوم: 2 و 12.
اول: خانه نیست ادرسه بااین ادرس توراجع به ادرس دهنده تحقیق میکنی کیه؟ چیه؟ چی داره ؟چی داده؟چی میخواد؟بعدبابقیه ادرسا میسنجیش؟ فرقهاشو میفهمی میبینی وقتی بقیه هیچی نمیدن اون برای کوچکترین عملکردهااونم بهمنوعت خیلی چیزها میده باهات ازطریق راههای خودش که به همه فهمونده صحبت میکنه مشکلهات همه روحل میکنه فقط یه چیزمیخوادبندگی حالا توبهم بگوکدوم بت برات کتاب هدایت فرستاده کدوم بت ادرسه درست وحسابی بهت داده و... این دوتاباهم یکیین ؟ دوم :برای درک علم- توبدون اینکه از مقدمات مثل ابتدایی شروع کنی رفتی توازمایشگاه تابتونی اتم بشکافی وقتی حتی نمیدونی اتم چیه نزول پیغمبرهاهم یه همچین مراحلی بستگی داره بتدریج با پیشرفت تکاملی ذهنی وعلمی بشرسوالات بشردررابطه باسرمنشاافرینش ووجودی ومرگ ومسیرافرینشی پس ازاین جهان نیزبیشترشده برحسب نیازپاسخی به بشربرای عدم گمراهی ونشان دادن وشناساندن راههای گمراهی ازسوی دشمنان شناخته شده انسان ".پیامبران نیزدارای این سیر تکاملی وشان نزول به دستورخداوندهستندضمناارزش پیغمبران نسبت به یکدیگرتوسط خداوند تعیین میشودنه باماشین حساب ماانسانهاکه الکی خودرادرخورچنین قضاوتهای نادرست میکنیم.سوم دلیلی برای اینکه مرد اگه چندتازن داشته باشه مشکلی نداره ولی یک زن نمیتونه چندتا مرداختیار کنه(البته این مثل فقط بدرد انسانهایی که غیرت ومسیولیت روقبول دارندمیخوره وگرنه همه چیزهارو میشه ازسرلجبازی انکارکرد رحم زن رو بصورت کاسه درنظربگیر وکروموزوم مردان راابمیوهای متنوع اگراز یک نوع ابمیوه درهرکاسه ای بریزی نوع ابمیوه مشخه شایداندازه اش یکی نباشه حالا چندتا ابمیوه رو درون یک کاسه بریز ایا باز میتونی ابمیوه هارو تشخیص بدی؟