❀:. امام ثانیه های سلوک .:❀ ویژه نامه ولادت امام حسن عسکری علیه السلام
تبهای اولیه
[b]content[/b]

از ازل آب و گلم گفت : که من کوثری ام
[=microsoft sans serif]فاطمی دین و حسینی ، حسنی ، حیدری ام
همه ی دلخوشی ام ای گل زهرا (س) این است
که خوش اقبال از این مرحمت داوری ام
سر در قصر بهشتی دلم بنوشتند
که مسلمان مرام حسن عسگری ام
چه کسی مثل من دل شده دلبر دارد ؟
چه کسی مثل تو ای دوست کند دلبری ام ؟
من که مجنونم و آشفته – تورا می خوانم
سربازار غمت-یوسف من – مشتری ام
به همه نسل بنی فاطمه سوگند که من
تا صف حشر بگویم که علی اکبری ام
آری آری بخدا کف زدن اینجاست حلال
که حسن داده مرا وعده دیدار و وصال
آسمان مهر وتولای تو داردآقا
عرش درسینه تمنای تو دارد آقا
حور و قلمان بهشت اند گدای نفست
باغ رضوان سر سودای تو دارد آقا
از شعاع افق چشم تو بالاتر چیست؟
ماه سودای قدم های تو دارد آقا
هل اتا آید وآقایی تو می خواند
جبرئیل آیت غرای تو دارد آقا
عرصه محشر وآغاز شفاعت از توست
عالمی حسرت فردای تو دارد آقا
گوشه صحن وسرایت ، حرم آل عباست
خاک سرداب گل پای تو دارد آقا
زیر پایت نظر افکن که تماشا دارد
دل آواره به خاک قدمت جا دارد
وای اگر جلوه کنی ! – جلوه نکرده این است
هرچه خون است به پای علمت می ریزد
بی تو خورشید خریدار ندارد یعنی ،
هرچه نور است ز عرش حرمت می ریزد
عمر نوح ای همه روح – تو را لازم نیست
کشتی نوح از این عمر کمت می ریزد
از دل خسته خداوند نگیرد غم تو
که سرور از دل دریای غمت می ریزد
دست خالی نرود هیچکس از درگه تو
از تهیدستی سائل درمت می ریزد
تو ابالمهدی (عج) زهرایی(س) ودوم حسنی (ع)
مجتبای دگر فاطمه (س) – آقای منی
تاکه من چون حسن عسگری (ع)آقا دارم
ز عیار گل دلبر دل زیبا دارم
زندگی زیر لوایش چه صفایی دارد !
روزگار خوشی از این قد و بالا دارم
با محبت تر از این جمله ندارم در دل
که به بالای سرم مثل تو بابا دارم
به وجود تو امام حسن عسگری(ع) است
که به کنعان دلم یوسف زهرا (س) دارم
ای بنازم به مقامت که امانت داری
من امان نامه ز امضای تولا دارم
حاجت روی جگر گوشه تو ما را کشت
ای بسا دست توسل به تو مولا دارم
مادرت منتظر آمدن مهدی (عج) توست
صبح میلاد تو هنگامه هم عهدی توست
سامرا خاک گل ماست خدا می داند
خاک من از گل مولاست خدا می داند
نظر از سامره بردار دلم را بنگر
حرم عسگری اینجاست خدا می داند
نه من از کوی تو دورم به همین منزل چند
بعد منزل نه به اینهاست خدا می داند
حج تویی کعبه تویی در دل من خانه توست
طوف کوی تو مهیاست خدا می داند
حرم و گنبد و گلدسته تو در عرش است
عرش زوار دل ماست خدا می داند
طلب و دعوت و همت همگی نزد شماست
ورنه دل قافله پیماست خدا می داند
بین مانیست کمی فاصله یابن الهادی (ع)
جز من و گرد همین قافله یابن الهادی (ع)

سلام و عرض ادب
تبریک این ولادت به محضر مولایمان امام عصر روحی فداه
گلى كه عطر وجودش از مدينه تا سامرّا و از آن زمان تا عصر ما را خوشبو ساخته است.
نامش، رمز زيبايى و نيكويى و يادش الهام بخش صبورى و نستوهى است.
امام حسن عسكرى(ع)، گوهرى درخشان در عمق تاريخ است كه در كوچه پس كوچه هاى غربت آلودِ ولايت، مى درخشد
و همچون نياكان پاكش، فخر زيستن و معنا بخش زندگى است.
در عصر حاكميت جور و ستم، رسالتِ «هدايت امّت» را بر دوش كشيد
و جان را فداى روشنگرى راه حق و ايمان ساخت.
گل وجودش در باغ رسالت و امامت شكفت و از چشمه سار حكمتهاى لدنّى سيراب شد و با تربيتهاى ملكوتى به برگ و بار نشست
سلام الهى بر آن حجت الهى، باد.
پسر فاطمه، نور هدی
سبزترین باغ بهار خدا
با تو دل از غصه رها می شود
پاکتر از آینه ها می شود
ای گل گلزار خدا، یا حسن عسکرى (ع)
آینه ی قبله نما یا حسن عسکرى (ع)


می آید امروز؛
یازدهمین ستاره،
یازدهمین ماه،
امام ثانیه های سلوک،
امام جبین بر افروخته
ازجلای جان،
از کثرت طاعت،
از اوج خشوع.
ولادت امام حسن عسکری علیه السلام مبارک باد.
کرامات عسکریه (ع)
8 ربیع الثانی مصادف است با میلاد امام حسن عسگری(علیه السلام) که در سال
232 هجری قمری روی داد. پدر آن حضرت، امام هادی(علیه السلام) و مادر گرامی شان بانویی است به نام حدیث یا حُدَیثه یا سوسن یا سلیل. محل ولادت ایشان در مدینه منوره بوده است و از مشهورترین القاب حضرت به زکی و نقی می توان اشاره نمود. کنیه ی ایشان ابومحمد است. علت نامیده شدن حضرت به «عسکری» آن است که ایشان را برای زیر نظر داشتن و کنترل رفت و آمدها،
در محل سکونت سپاهیان ترک تبار دربار عباسی مسکن داده بودند.
ربیع الثانی ماه امام حسن عسکری(علیه السلام)
شایدبی جهت نباشد اگر ربیع الثانی را ماه امام حسن(علیه السلام) بدانیم. زیرا در روز هشتم آن ولادت ایشان اتفاق افتاده است و در روز سوم آن، شیعیان شاهد
کرامتی از جانب حضرت بودند. این روزها که همه حال و هوای بهار و عید دارند، نقل این روایت از کرامت حضرت عسکری(علیه السلام) دلهای ما را نیز
بهاری خواهد کرد:
کرامت حضرت عسکری(علیه السلام)
جعفربن شریف می گوید: در سالی قصد حج کردم و قبل از زیارت حج به زیارت امام حسن عسکری (علیه السلام) در سامرا رفتم. اموالی از شیعیان همراهم بود که باید آنها را به حضرت می رساندم. خواستم از آن حضرت بپرسم اموال را به چه کسی بدهم، ولی پیش از آنکه من صحبت کنم حضرت فرمودند: «به مبارک خادمم بده»
جعفربن شریف می گوید: انجام دادم و بیرون آمدم و به حضرت گفتم: شیعیان شما در جرجان به شما سلام می رسانند. امام(علیه السلام) فرمودند: مگر بعد از مراسمحج به جرجانبرنمی گردی؟ عرض کردم: بله، برمی گردم. فرمودند: 170 روز دیگراول روز جمعه سوم ربیع الثانی به جرجان وارد می شوی. در آن روز به مردم اعلام کن که من در آخر همان روز به آنجا می آیم. خداوند متعال تو را و آنچهبا توست به سلامت به اهل و اولادت خواهد رسانید. پسری برای پسرت متولد می شود، نام او را «صلت» بگذار که خداوند به زودی او را به حد کمال می رساند واو از اولیا ما خواهد بود.
جعفرمی گوید: از خدمت امام مرخص شدم و به حج رفتم و بازگشتم و در همان روزی کهحضرت فرموده بودند به سلامت وارد جرجان شدم. هنگامی که اصحاب و شیعیان برای تهنیت می آمدند به ایشان گفتم: امام(علیه السلام) مرا وعده داده که درآخر همین روز (سوم ربیع الثانی) به اینجا تشریف می آورند.
پس مهیا شوید و خود را آماده سازید. شیعیان پس از اقامه ی نماز ظهر و عصر در خانه ی جعفر جمع شدند. ناگاه امام حسن عسکری (علیه السلام) در همان ساعتی که فرموده
بودند وارد شدند. بر شیعیان سلام کردند و فرمودند: من به جعفر بن شریف وعدهکرده بودم که در آخر این روز نزد شما بیایم. نماز ظهر و عصر را در سامراء به جا آوردم و نزدشما آمدم تا با شما تجدید عهد نمایم. اکنون حوائج و مسائل خود را بیاورید. .
شفای چشمان نابینا
درآن مجلس نضربن جابر خدمت حضرت رسید و گفت: یابن رسول الله، پسرم از هر دو چشم نابیناست. دعا فرمایید که خداوند دیده هایش را به او برگرداند. حضرت فرمودند: او را حاضر کن. او را حاضر کردند و حضرت دست مبارک بر چشمان او کشیدند و به اذن الهی به دعای امام(علیه السلام) چشمانش روشن گردید و بینا شد.
طی الارض امام عسکری(علیه السلام)
پساز آن که امام(علیه السلام) به کلیه ی حوائج و مسائل شیعیان خود در آن روزرسیدگی فرمودند دوباره در همان روز به سامراء بازگشتند و بدین ترتیب
کرامات ایشان بر همه شیعیانشان تا به امروز روشن و آشکار گردید.
پایان سخن ...
چه خوب است در این روزهای پایانی سال، فارغ از همه ی کارها و دل مشغولی ها،
لحظاتی با امام زمان (عج) خود خلوت کنیم و از حضرتش بخواهیم بنا به شیوه و سیره پدربزرگوارشان برای سرکشی و رسیدگی به امور ما نیز،
به ما سری بزنند.
به قول آن ظریف دل شکسته:
مولای ما، آقا جان،
به خوبا سر می زنی مگه بدا دل ندارن!
به امید ظهورش
فهرست منابع و مآخذ
1- تقویم شیعه- عبدالحسین نیشابوری- در مناسبات ربیع الثانی
2- بحارالانوار- ج 50- ص263 3- سیری در سیره ی ائمه (علیهم السلام)- شهید مطهری
4- کلیات فقهی الآمال- شیخ عباس قمی(ره)

gharian.ir
[="Arial"][="Black"]
[="]هوالغفور
[="]با عرض سلام و احترام
[="]وقت بخیر
[="] [="]پسر فاطمه، نور هدی[="]
[="]سبزترین باغ بهار خدا[="]
[="]با تو دل از غصه رها می شود[="]
[="]پاکتر از آینه ها می شود[="]
[="]ای گل گلزار خدا، یا حسن عسکرى (ع[="](
[="]آینه ی قبله نما یا حسن عسکرى (ع[="]([="]
[="]میلاد یازدهمین امام، و سیزدهمین کشتی نجات آقا امام حسن عسکرى (ع) بر رهروان صدیقش و همچنین حضرتعالی و خانواده محترمتان مبارکباد
[="]التماس دعا
[="]یاعلی
[="]باتشکرفراوان
[h=1][/h]
یازدهمین امام شیعیان، پدر کسی است که برچینندهی ظلم از عالم و برپاکنندهی حکومت عدل خواهد بود. این نکته در کنار رفتاری که تمام ائمه علیهم السلام در مبارزه و ناسازگاری با حکومتهای ظالم داشتهاند، موجب گردید امام عسکری علیه السلام در دوران کوتاه امامت خویش (6 سال) ، تحت فشار فراوان از جانب حکومت عباسی باشد. البته به علت جایگاه بس رفیعی که امام در بین مردم و حتی بزرگان حکومتی داشت،[1] حاکمان سعی میکردند تا میتوانند در ظاهر با ایشان رفتاری همراه با احترام داشته باشند.[2]
با این حال کوچاندن اجباری امام هادی و امام عسکری علیهماالسلام از مدینه به سامرا ، که مرکز حکومت عباسی بود، یکی از راههای مهم فشار بر ایشان به شمار میآید. عباسیان قصد داشتند با این کار تمام حرکات و رفت و آمدهای امام را زیر نظر داشته، مانع فعالیتهای ایشان گردند. به علاوه امام موظف بود تا هر هفته روزهای دوشنبه و پنج شنبه به دربار حاکم برود.[3] این کار هرچند ظاهراً «تعیین وقت ویژه برای ابن الرضا[4] جهت دیدار با حاکم جهان اسلام» بود، اما در واقع راهی برای کنترل بیشتر تحرکات آن حضرت به شمار میرفت.[5] در این شرایط سخت، برخورد امام با دوستان، با دشمنان، و تقویت و اداره سازمان وسیع وکلا ، بیان کنندهی علت کوتاهی دوران امامت ایشان است. اگر امام در این دورانِ اندک، موفقیتهایی بزرگ به دست نمیآورد، حکومت ناچار نمیشد گزینه حذف فیزیکی ایشان را به اجرا گذارد.
در بین تمام این موضعگیریها، یکی از زمینههای جالب و درسآموز، برخورد امام با دشمنان خود است. امری که موجب نفوذ هرچه بیشتر امام در بین آنها گردید. برخورد امام با وزیر حاکم عباسی از سویی و روش مواجهه ایشان با زندانبانان دو نمونه از این موضعگیریها است.
[h=2]محبوب، حتی در قلب دشمن[/h] رفتار امام با وزیر معتمد عباسی چنان است که این وزیر از ارادتمندان امام گردیده است. احمد فرزند عبید الله بن خاقان رئیس امور دارایی حکومت عباسی در قم و از دشمنان اهل بیت علیهم السلام است. روزی در جلسهای صحبت از علویان به میان میآید و او در مورد امام حسن عسکری علیه السلام مطالبی را نقل میکند که بیانگر میزان نفوذ امام در دربار معتمد عباسی و جایگاه او در نزد عبید الله بن خاقان، پدر احمد و وزیر معتمد است.
احمد میگوید روزی نزد پدرم بودم که نگهبانان گفتند: «ابو محمد فرزند رضا منتظر است تا اجازه ورود دهید». احمد میگوید: تعجب کردم؛ جز شخص خلیفه و ولی عهدش یا کسی که خلیفه اجازه داده باشد، هیچ کس را با کنیه نام نمیبردند. این فرد کیست که با کنیهاش (ابو محمد) نام برده شد؟![6] پدرم اجازه داد و چون او وارد شد پدرم از جا برخواست و چند قدمی به استقبالش رفت؛ کاری که حتی برای فرماندهان سپاهش نمیکرد! سپس جوان را بر جای خود نشاند و خودش روبروی او نشسته، با او مشغول صحبت شد. پدرم به او میگفت: جانم فدایت باد!! چون شب فرا رسید و وزیر مشغول رسیدگی به امور مملکتی شد، احمد نزد او رفته، ماجرا را میپرسد. اما جواب پدر تعجب و خشم احمد را زیادتر میکند؛ زیرا پدرش آن جوان را امام شیعیان معرفی کرده، سپس در فضایل او بسیار سخن میگوید. احمد میگوید: بعد از آن ماجرا کارم پرسوجو در مورد این جوان شده بود اما از هر کس از بنی هاشم گرفته تا فرماندهان لشکر و قاضیان حکومتی و نویسندگان دربار و فقها و عالمان و عموم مردم که میپرسیدم، جز خوبی و بزرگ شمردن، پاسخی نمیشنیدم. او نهایتا میگوید: « پس از این او در نظرم فردی عظیم القدر گردید زیرا هیچ یک از دوستان یا دشمنانش را ندیدم مگر اینکه در مورد او به نیکی سخن گفته،[7] از او تمجید میکردند» احمد در ادامه ماجرای فوت[8] امام حسن علیه السلام را گفته، میگوید شهر سامرا سراسر عزا شده، بازارها همه تعطیل گشته بود.[9]
[h=2]آفتابی در دل تاریکی[/h] امام حسن عسکری علیه السلام در مواجهه با زندانبانان خود نیز روشی پیش میگیرد که دستگاه حاکم را وادار به آزاد کردن ایشان میکند. امام عسکری علیه السلام در دوره معتز عباسی (252-255)، در زمان حکومت مهتدی (255-256) و همچنین در دوره معتمد عباسی(256-279) به زندان برده شد.[10] در یکی از این موارد که مسۆول امور زندان های حکومت، صالح بن وصیف[11] است، عدهای از عباسیان از او درخواست میکنند بر امام حسن علیه السلام سختگیری کند. ابن وصیف نیز با این نظر موافق است اما میگوید: دو تن از شرورترین کسانی که میشناختم را برای زندان بانی او گماشتم اما اکنون این دو نفر اهل عبادت و نماز و روزه بسیار شدهاند![12] و سپس ادامه میدهد که: چون علت این تغییر رفتارشان را جویا شدم چنین پاسخ دادند: «چه میگویی در مورد کسی که روزها روزه میگیرد و شبها تمام شب را عبادت میکند در حالی که نه سخنی میگوید و نه به کاری مشغول میشود، کسی که چون به او نگاه میکنیم، بند بند بدنمان میلرزد و حالی به ما دست میدهد که اختیار از کف میدهیم!»[13]
[h=2]الگوی یک مسلمان واقعی[/h] چنین رفتارهایی در امام حسن عسکری علیه السلام، موجب شده بود تا حکومت عباسی خود را ناتوان در مقابله با ایشان ببیند. امام با رفتار نیکو و منطقی خود و به نمایش گذاردن الگوی یک مسلمان واقعی از سویی تمام دقت را داشت تا رفتار آشکاری که بهانه دست دشمنان بدهد انجام ندهد، و از سوی دیگر روز به روز بر قدرت ایشان افزوده شود.[14] این شرایط بود که موجب شد حکومت ظلم، یازدهمین امام معصوم را نیز نتواند تحمل کند و نهایتاً دست خود را به جنایتی دیگر آلوده کند.