جمع بندی مرگ ، دوست داشتنی ترین نعمتِ خدا
تبهای اولیه
بسم الله الرّحمن الرّحیم
و افوّض امری الی الله انّ الله بصیرٌ بالعباد
« كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً وَإِلَیْنَا تُرْجَعُونَ »انبیاء: 35
سلام
مرگ نعمتی است الهی یا پدیده ای ست تلخ و دهشتناک ؟
علل نگرانی ها و خوف از مرگ چیست ؟
به نظر شما ، مرگ ، یکی از دوست داشتنی ترین نعمتهای خدا نیست ؟
بسم الله الرّحمن الرّحیمو افوّض امری الی الله انّ الله بصیرٌ بالعباد
« كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً وَإِلَیْنَا تُرْجَعُونَ »انبیاء: 35سلام
مرگ نعمتی است الهی یا پدیده ای ست تلخ و دهشتناک ؟
علل نگرانی ها و خوف از مرگ چیست ؟
به نظر شما ، مرگ ، یکی از دوست داشتنی ترین نعمتهای خدا نیست ؟
سلام علیکم
قرآن كريم از مرگ با عنوان «توفّى» ياد كرده است[1]. اين واژه در لغت، به معناى «گرفتن چيزى به طور تمام و كمال» است؛ به عبارت ديگر در زبان عربى، هر گاه كسى چيزى را به كمال و تمام و بدون هيچ كم و كاستى دريافت كند، از اين كلمه استفاده مى شود[2].
قرآن مى فرمايد:
اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِى لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِى قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمّىً[3]؛
«خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامى باز مى ستاند، و [نيز] روحى را كه در [موقع] خوابش نمرده است، مى گيرد. پس آن [نفسى] كه مرگ را بر او واجب كرده، نگه مى دارد و آن ديگر [نفسها] را تا هنگامى معيّن [به سوى زندگى دنيا] باز پس مى فرستد».
در اين آيه، هم از مرگ و هم از خواب- كه شباهتى به مرگ دارد- به «توفّى» و سپس به «امساك» تعبير شده است؛ نه به «قبض». علاوه بر آنكه موت را وصفى براى روح شمرده است؛ يعنى، روح به وسيله موت، بدن مادى را ترك كرده و وفات مى كند.
به بيان ديگر، آنچه از اين آيه و مشابه آن استفاده مى شود، آن است كه مرگ، تحويل گرفتن است؛ يعنى، آدمى هنگام مرگ با تمام شخصيتش- كه همان روح او است- در اختيار مأموران الهى قرار مى گيرد و آنان انسان را دريافت مى كنند. بنابراين، مرگ از ديدگاه اسلام، نيستى و نابودى نيست؛ بلكه انتقال از عالمى به عالم ديگر بوده و در حقيقت روز مرگ، هنگام بازگشت به خدا و سوق به سوى او است[4].
همچنين از آنجايى كه روح از عالم مجردات بوده و از موطن اصلى خود، به نظام مادى و دنياى خاكى هبوط كرده است؛ با مرگ، به سوى عالمى كه از سنخ عالم روح و موطن اصلى اش است، قدم برمى دارد.
به بيان دقيقتر، انسان ممزوج از يك اصل و يك فرع است. اصل، «روح» و فرع، «بدن» آدمى است. روح كه حقيقت اصلى انسان است، از عالم مجردات بوده و به عالم مادى هبوط كرده است؛ اما بدن خاكى از عالم طبيعت و ماده بوده و با حقيقت روح- كه از عالم مجردات است- بيگانه مى باشد. از آنجايى كه انسان از ابتداى خلقتش، روى زمين به سوى خداوند در حركت است[5]؛ با «مرگ» سرفصل خاصى از اين حركت را در سير به سوى خداوند، شروع مى كند و براساس آن، ميان روح مجرد و بدن خاكى جدايى مى افتد و با مرگ، روح به منزلى از منزلهايى كه در مسير حركتش به سوى موطن اصلى و اولى خود وجود دارد، برمى گردد.
امام صادق (ع) اين حقيقت را چنين توضيح مى دهد: «... و به اين ترتيب انسان از دو شأن دنيا و آخرت خلق شده است. هنگامى كه خداوند اين دو شأن را با هم گرد آورد، حيات انسان در زمين مستقر مى شود؛ زيرا حيات از شأن آسمان به شأن دنيا نزول كرده است و هنگامى كه خداوند ميان آن دو شأن مفارقت ايجاد كند، آن مفارقت، «مرگ» است و در آن حال، شأن آخرت به آسمان باز خواهد گشت.
بنابراين حيات در زمين و مرگ در آسمان است و اين بدين جهت است كه در هنگام مرگ، ميان روح و جسد [مادى]، تفرقه ايجاد مى شود؛ روح به قدس اولى بازگردانده مى شود و جسد در همان زمين باقى مى ماند؛ زيرا كه از شأن دنيا است»[6].
بنابراين، مرگ «بازگشت فرع به اصل و سرآغاز صعود و عروج روح است؛ نه انهدام، نابودى و نيستى».
پی نوشتها:
[1] نساء( 4)، آيه 97؛ انفال( 8)، آيه 50؛ سجده( 32)، آيه 11؛ غافر( 40)، آيه 77؛ مائده( 5)، آيه 117؛ نحل( 16)، آيه 28 و 70؛ يونس( 10)، آيه 46 و 104؛ رعد( 13)، آيه 40؛ زمر( 39)، آيه 42؛ محمد( 47)، آيه 27 ..
[2] فرهنگ بزرگ جامع نوين، مجلد 2( 3- 4)، ص 1723؛ مفردات راغب، ذيل مادّه« وفى» ..
[3] زمر( 39)، آيه 42 ..
[4] (كَلَّا إِذا بَلَغَتِ التَّراقِيَ. وَ قِيلَ مَنْ راقٍ. وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِراقُ. وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ. إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ)؛« نه چنين است» كه او پندارد؛[ زيرا] آن گه كه جان ميان گلوگاهش مىرسد و گفته مىشود:« چارهساز كيست؟» و داند كه همان[ زمان] فراق است و[ محتضر را] ساق به ساق ديگر در پيچد. آن روز است كه به سوى پروردگارت سوق دادن باشد». قيامت( 75)، آيات 26- 30 ..
[5] (يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ)؛« اى انسان! حقا كه تو به سوى پروردگار خود بهسختى در تلاشى و او را ملاقات خواهى كرد»، انشقاق( 84)، آيه 6 ..
[6] «الانسان خلق من شأن الدنيا و شأن الاخرة فاذا جمع اللَّه بينهما صارت حياته فى الارض لانه نزل من شأن السماء الى الدنيا، فاذا فرق اللَّه بينها صارت تلك ...»، محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 6، ص 117، ح 4 ..
کاربر فرهیخته و محترم ، این آدرس هم مقاله بسیار خوبی با عنوان [h=1]حقیقت موت، انواع و مراتب آن از دیدگاه علامه طباطبایی[/h] در مورد حقیقت مرگ دارد ،مراجعه و مطالعه بفرمایید:
[="Tahoma"][="Navy"] مرگ نعمتی است الهی یا پدیده ای ست تلخ و دهشتناک ؟ علل نگرانی ها و خوف از مرگ چیست ؟ به نظر شما ، مرگ ، یکی از دوست داشتنی ترین نعمتهای خدا نیست ؟سلام
سلام
مرگ ملاقات با خویشتنی است که با علم و عمل خود ساخته ایم
اگر خوب ساخته باشیم مرگ زیباست
اگر بد ساخته باشیم مرگ وحشتناک است
پس بنگریم چه ساخته ایم؟
یا علیم[/]
پرسش:
مرگ نعمتی است الهی یا پدیده ای ست تلخ و دهشتناک ؟علل نگرانی ها و خوف از مرگ چیست؟به نظر شمامرگ، یکی از دوست داشتنی ترین نعمتهای خدا نیست؟
پاسخ:
قرآن كريم از مرگ با عنوان «توفّى» ياد كرده است(1). اين واژه در لغت، به معناى «گرفتن چيزى به طور تمام و كمال» است؛ به عبارت ديگر در زبان عربى، هر گاه كسى چيزى را به كمال و تمام و بدون هيچ كم و كاستى دريافت كند، از اين كلمه استفاده مى شود.(2)
قرآن مى فرمايد:
«اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِى لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِى قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمّىً(3)
خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامى باز مى ستاند، و [نيز] روحى را كه در [موقع] خوابش نمرده است، مى گيرد. پس آن [نفسى] كه مرگ را بر او واجب كرده، نگه مى دارد و آن ديگر [نفسها] را تا هنگامى معيّن [به سوى زندگى دنيا] باز پس مى فرستد».
در اين آيه، هم از مرگ و هم از خواب- كه شباهتى به مرگ دارد- به «توفّى» و سپس به «امساك» تعبير شده است؛ نه به «قبض». علاوه بر آنكه موت را وصفى براى روح شمرده است؛ يعنى، روح به وسيله موت، بدن مادى را ترك كرده و وفات مى كند.
به بيان ديگر، آنچه از اين آيه و مشابه آن استفاده مى شود، آن است كه مرگ، تحويل گرفتن است؛ يعنى، آدمى هنگام مرگ با تمام شخصيتش- كه همان روح او است- در اختيار مأموران الهى قرار مى گيرد و آنان انسان را دريافت مى كنند. بنابراين، مرگ از ديدگاه اسلام، نيستى و نابودى نيست؛ بلكه انتقال از عالمى به عالم ديگر بوده و در حقيقت روز مرگ، هنگام بازگشت به خدا و سوق به سوى او است(4)
همچنين از آنجايى كه روح از عالم مجردات بوده و از موطن اصلى خود، به نظام مادى و دنياى خاكى هبوط كرده است؛ با مرگ، به سوى عالمى كه از سنخ عالم روح و موطن اصلى اش است، قدم برمى دارد.
به بيان دقيقتر، انسان ممزوج از يك اصل و يك فرع است. اصل، «روح» و فرع، «بدن» آدمى است. روح كه حقيقت اصلى انسان است، از عالم مجردات بوده و به عالم مادى هبوط كرده است؛ اما بدن خاكى از عالم طبيعت و ماده بوده و با حقيقت روح- كه از عالم مجردات است- بيگانه مى باشد. از آنجايى كه انسان از ابتداى خلقتش، روى زمين به سوى خداوند در حركت است(5)؛ با «مرگ» سرفصل خاصى از اين حركت را در سير به سوى خداوند، شروع مى كند و براساس آن، ميان روح مجرد و بدن خاكى جدايى مى افتد و با مرگ، روح به منزلى از منزلهايى كه در مسير حركتش به سوى موطن اصلى و اولى خود وجود دارد، برمى گردد.
امام صادق (علیه السلام) اين حقيقت را چنين توضيح مى دهد: «... و به اين ترتيب انسان از دو شأن دنيا و آخرت خلق شده است. هنگامى كه خداوند اين دو شأن را با هم گرد آورد، حيات انسان در زمين مستقر مى شود؛ زيرا حيات از شأن آسمان به شأن دنيا نزول كرده است و هنگامى كه خداوند ميان آن دو شأن مفارقت ايجاد كند، آن مفارقت، «مرگ» است و در آن حال، شأن آخرت به آسمان باز خواهد گشت.
بنابراين حيات در زمين و مرگ در آسمان است و اين بدين جهت است كه در هنگام مرگ، ميان روح و جسد [مادى]، تفرقه ايجاد مى شود؛ روح به قدس اولى بازگردانده مى شود و جسد در همان زمين باقى مى ماند؛ زيرا كه از شأن دنيا است»(6).
بنابراين، مرگ «بازگشت فرع به اصل و سرآغاز صعود و عروج روح است؛ نه انهدام، نابودى و نيستى».
این آدرس هم مقاله بسیار خوبی با عنوان «حقیقت موت، انواع و مراتب آن از دیدگاه علامه طباطبایی»
در مورد حقیقت مرگ دارد ،مراجعه و مطالعه بفرمایید:
http://qabasat.iict.ac.ir/article_19453.html
پی نوشت:
1.نساء( 4)، آيه 97؛ انفال( 8)، آيه 50؛ سجده( 32)، آيه 11؛ غافر( 40)، آيه 77؛ مائده( 5)، آيه 117؛ نحل( 16)، آيه 28 و 70؛ يونس( 10)، آيه 46 و 104؛ رعد( 13)، آيه 40؛ زمر( 39)، آيه 42؛ محمد( 47)، آيه 27 ..
2.فرهنگ بزرگ جامع نوين، مجلد 2( 3- 4)، ص 1723؛ مفردات راغب، ذيل مادّه« وفى» ..
3.زمر/ 42.
4.(كَلَّا إِذا بَلَغَتِ التَّراقِيَ. وَ قِيلَ مَنْ راقٍ. وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِراقُ. وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ. إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَساقُ)؛« نه چنين است» كه او پندارد؛[ زيرا] آن گه كه جان ميان گلوگاهش مىرسد و گفته مىشود:« چارهساز كيست؟» و داند كه همان[ زمان] فراق است و[ محتضر را] ساق به ساق ديگر در پيچد. آن روز است كه به سوى پروردگارت سوق دادن باشد». قيامت( 75)، آيات 26- 30 ..
5.(يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ)؛« اى انسان! حقا كه تو به سوى پروردگار خود بهسختى در تلاشى و او را ملاقات خواهى كرد»، انشقاق( 84)، آيه 6 ..
6. «الانسان خلق من شأن الدنيا و شأن الاخرة فاذا جمع اللَّه بينهما صارت حياته فى الارض لانه نزل من شأن السماء الى الدنيا، فاذا فرق اللَّه بينها صارت تلك ...»، محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 6، ص 117، ح 4.