نظر علمای اهل سنت در مورد (کردها) چیست؟
تبهای اولیه
با سلام
از اساتید گرامی سوالی دارم !
نظر علما ی اهل سنت نسبت به کردها چگونه است
اگر در این مورد روایتی و یا فتوایی و یا سخنی وجود دارد عنوان کنید
چند وقت پیش با دوستانی از اهل سنت در سایتی سخن میگفتم به بنده فرمودند شما ایرانیان کردها را مورد اذیت و آزار قرار میدهید و بسیار به آنها توهین میکنید
البته جواب در حد بضاعت به آنها داده شد آنهم مستند
اما برایم جالب بود که بدانم نظر خود علما ی اهل سنت در مورد کردها چگونه است
با تشکر
با سلام
از اساتید گرامی سوالی دارم !
نظر علما ی اهل سنت نسبت به کردها چگونه است
اگر در این مورد روایتی و یا فتوایی و یا سخنی وجود دارد عنوان کنید
چند وقت پیش با دوستانی از اهل سنت در سایتی سخن میگفتم به بنده فرمودند شما ایرانیان کردها را مورد اذیت و آزار قرار میدهید و بسیار به آنها توهین میکنید
البته جواب در حد بضاعت به آنها داده شد آنهم مستند
اما برایم جالب بود که بدانم نظر خود علما ی اهل سنت در مورد کردها چگونه است
با تشکر
با سلام و عرض ادب
1) در کتب روایی و فقهی شیعه[1] موضوعی باعنوان کراهت معامله ی با اکراد مشاهده می گردد که در قسمتی از روایت بیان شده که آنان از طایفه جن می باشند؛[2] عدم توجه به مضمون روایات و محتوای کتب فقهی ممکن است موجب برداشتی اشتباه گردد که منظور معامله و دادوستد با هر شخص کرد زبانی است؛ در حالی که ممکن است مراد از اکراد در زمان صدور روایت قوم خاصی بوده باشند که به واسطه ی اوصاف نامطلوبی همچون: دوری از تعالیم اسلامی و عدم توجه به احکام شرعی، اهل فسق و فسوق بودن و اهل حیله ی زیاد در امر معامله، داد و ستد با آنها مکروه دانسته شده؛[3] زیرا بدیهی است،حکم شرعی به تنهایی دائر مدار قومیت و یا داشتن زبان خاصی نخواهد بود.
3) راغب اصفهانی ازمشاهیر حکمایی است که فخر رازی او را همدوش غزالی شمرده است.[4] وشمس الدین ذهبی«م:748»درباره ی او می گوید :علامه ی باهر ابوالقاسم حسین بن محمد بن مفضل اصفهانی ملقب به راغب وصاحب تصانیف ،از هوشمندان متکلمان بود که تاریخ وفات وشرح حال اورادر جایی نیافتم.[5]
وی در کتاب محاضرات می گوید: عمربن خطاب روایت کرده است از پیامبر(صلی الله علیه وآله)که :«الاکراد جیل من الجن کشف عنهم الغطاء»؛کردها گروهی از جن هستند که پرده از آنها برداشته شد. وگویند برای این ایشان را اکراد نامند که چون سلیمان(علیه السلام)غزو هند نمود،هشتاد جاریه از ایشان سبی«اسیر» نموده در جزیره ای ساکن ساخت.جن از دریا بیرون آمده با ایشان مواقعه نمودند،چهل کنیزک حامله شدند. با سلیمان گفتند، فرمود: ایشان را از آن جزیره به زمین فارس بیرون کنند. چهل پسر بزائیدند، وچون بسیار شدند در زمین فساد می کردند وراه می زدند. به سلیمان(علیه السلام)شکایت بردند ،فرمود :«اکردوهم الی الجبال»؛ آنها را به کوههابرانید. پس ایشان را اکراد گفتند.[6]
3) آلوسی نیز در تفسیر خود اکراد را از نسل عمرو بن ماءالسماء دانسته است: «قال القاضي شمس الدين أحمد بن محمد بن خلكان في ترجمة المهلب بن أبي صفرة ما نصه : حكي أبو عمر بن عبد البر صاحب كتاب الأستيعاب في كتابه القصد والأمم في أنساب العرب والعجم أن الأكراد من نسل عمرو مزيقيا بن عامر بن ماء السماء وأنهم وقعوا إلى أرض العجم فتناسلوا بها وكثر ولدهم فسموا الأكراد»؛[7]
موفق باشید.
[/HR] [1] . الكافي (ط - الإسلامية)؛ ج5، ص: 158:«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ غَيْرُهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ الشَّامِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقُلْتُ إِنَّ عِنْدَنَا قَوْماً مِنَ الْأَكْرَادِ وَ إِنَّهُمْ لَا يَزَالُونَ يَجِيئُونَ بِالْبَيْعِ فَنُخَالِطُهُمْ وَ نُبَايِعُهُمْ فَقَالَ يَا أَبَا الرَّبِيعِ لَا تُخَالِطُوهُمْ فَإِنَّ الْأَكْرَادَ حَيٌّ مِنْ أَحْيَاءِ الْجِنِّ كَشَفَ اللَّهُ عَنْهُمُ الْغِطَاءَ فَلَا تُخَالِطُوهُمْ». حضرت امام صادق(علیه السلام)عليه السّلام به أبو ربيع شامى فرمود: با كردها آميزش نكنيد زيرا كردها طايفهاى از جنّ هستند كه خداوند پرده از رويشان برداشت.
[2] . علامه مجلسی در تفسیر این روایت می نویسند:«و ربما يأول كونهم من الجن بأنهم لسوء أخلاقهم و كثرة حيلهم أشباه الجن، فكأنهم منهم كشف عنهم الغطاء».(مرآة العقول، المجلسی،ج19، ص)146.
[3] . در زمان مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، رئیس اکراد به خاطر وجود فتوای به کراهت معامله با اکراد از ایشان به محکمه شکایت نمود، که با وساطت مرحوم آیت الله کاشف الغطاء این امر فیصله یافت.(به نقل شفاهی).
[4] . اساس التقدیس، الرازی، ص5.
[5] . سیراعلام النبلاء ذهبی ،ج18ص120.«العلامة الماهر ، المحقق الباهر ، أبو القاسم ، الحسين بن محمد ابن المفضل الأصبهاني ، الملقب بالراغب ، صاحب التصانيف. كان من أذكياء المتكلمين ، لم أظفر له بوفاة ولا بترجمة».
[6] . نوادر ترجمۀ محاضرات الادباء و محاورات الشعراء والبلغاء،تالیف راغب اصفهانی «م396-401ه»ترجمه:محمد صالح قزوینی، ص87.
[7] . روح المعانی، الآلوسی، ج13،ص257، دارالکتب العلمیة.
با سلام و عرض ادب
3) راغب اصفهانی ازمشاهیر حکمایی است که فخر رازی او را همدوش غزالی شمرده است.[4] وشمس الدین ذهبی«م:748»درباره ی او می گوید :علامه ی باهر ابوالقاسم حسین بن محمد بن مفضل اصفهانی ملقب به راغب وصاحب تصانیف ،از هوشمندان متکلمان بود که تاریخ وفات وشرح حال اورادر جایی نیافتم.[5]وی در کتاب محاضرات می گوید: عمربن خطاب روایت کرده است از پیامبر(صلی الله علیه وآله)که :«الاکراد جیل من الجن کشف عنهم الغطاء»؛کردها گروهی از جن هستند که پرده از آنها برداشته شد. وگویند برای این ایشان را اکراد نامند که چون سلیمان(علیه السلام)غزو هند نمود،هشتاد جاریه از ایشان سبی«اسیر» نموده در جزیره ای ساکن ساخت.جن از دریا بیرون آمده با ایشان مواقعه نمودند،چهل کنیزک حامله شدند. با سلیمان گفتند، فرمود: ایشان را از آن جزیره به زمین فارس بیرون کنند. چهل پسر بزائیدند، وچون بسیار شدند در زمین فساد می کردند وراه می زدند. به سلیمان(علیه السلام)شکایت بردند ،فرمود :«اکردوهم الی الجبال»؛ آنها را به کوههابرانید. پس ایشان را اکراد گفتند.[6]
با سلام
استاد گرامی صدرا ضمن تشکر
استاد صدرای عزیز در مورد خطاب کردن کردها به جن علمای دیگری هم این روایات را آورده اند
شرف خان بدلیسی در کتاب « شرف نامه - تاریخ مفصل کردستان » چنین میگوید :
به قول بعضی از حکما که گفته اند : الاکراد طایفة من الجن کشف الله عنهم الغطاء ( یعنی کردها طایفه ای از جنّ هستند که خداوند پرده از آن ها برداشته است ) و به روایت برخی از مورخان دیو با انسان ازدواج کرده طایفه اکراد از ایشان پیدا شده .
شرف نامه - تاریخ مفصل کردستان ، ج 1 ص 21- 22 ، المؤلف: شرف خان بن شمس الدین البدلیسی (المتوفى: 945هـ) ، الناشر: فرج الله ذکی الکردی – الازهر - مصر
زبیدی نیز از قول علامه محمد افندی کردی میگوید :
ثمَّ قَالَ مُحَمَّد أَفندي الْمَذْكُور: وَقيل أَصل الكرد من الجنّ، وكل كرديّ على وَجه الأَرض يكون رُبعهو جِنيًّا
محمد افندی میگوید : گفته شده که اصل کُرد از جنیان میباشد و هر کردی که بر روی زمین است یک چهارمش از جن است .
تاج العروس من جواهر القاموس ، ج 9 ص 105 ، المؤلف: محمّد بن محمّد بن عبد الرزّاق الحسيني، أبو الفيض، الملقّب بمرتضى، الزَّبيدي (المتوفى: 1205هـ) ، المحقق: مجموعة من المحققين ، الناشر: دار الهداية
ابو الشیخ اصفهانی نیز در کتاب العظمه ، روایت میکند :
حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ، حَدَّثَنَا أَبُو حَاتِمٍ، حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ مَيْسَرَةَ، حَدَّثَنَا أَبُو يَزِيدَ الْقَطَّانُ، حَدَّثَنَا جَرَّاحٌ، عَنْ أَبِي وَلَّادٍ، قَالَ سَمِعْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ رَحِمَهُ اللَّهُ تَعَالَى يَقُولُ: الْأَكْرَاؤُحِيُّ «مِنَ الْجِنِّ كُشِفَ عَنْهُمُ الْغِطَاءُ»
ابو ولاد گفت : ازجعفر بن محمد شنیدم که میگفت : کردها طایفه ای جن هستند که پرده از ایشان برداشته شده است.
العظمة ، ج 5 ص 1681 ، المؤلف: أبو محمد عبد الله بن محمد بن جعفر بن حيان الأنصاري المعروف بأبِي الشيخ الأصبهاني (المتوفى: 369هـ) ، المحقق: رضاء الله بن محمد إدريس المباركفوري ، الناشر: دار العاصمة - الرياض ، الطبعة: الأولى، 1408
میگویم : محقق کتاب در مورد لفظ « الْأَكْرَاؤُحِيُّ » گفته است :
هکذا یظهر فی النسخ الثلاث ، و لم استطع معرفته = این واژه در 3 نسخه خطی چنین آمده و من نتوانستم معنایش را بفهمم .
واژه « الْأَكْرَاؤُحِيُّ » در حقیقت شامل دو واژه « الاکراد » و « حی » میباشند که حرف « د » تصحیف شد و به صورت « و » نوشته شده است . موید این سخن ما عباراتی است که در بالا بیان شده است .
برخی نیز منتسب بودن کردها به جن را تلویحاً بیان کرده اند .
ابن جوزی و ابن کثیر میگویند:
وفي ربيع الأول: شاع ببغداد أن قوما من الأكراد خرجوا متصيدين فرأوا في البرية خيما سودا سمعوا فيها لطما شديدا، وعويلا كبيرا، وقائلا يقول: قد مات سيدوك ملك الجن، وأي بلد لم يلطم به عليه ولم يقم فيه مأتم قلع أصله، وأهلك أهله. فخرج النساء العواهر من حريم بغداد إلى المقابر يلطمن/ ثلاثة أيام، ويخرقن ثيابهن وينشرن شعورهن، وخرج رجال من السفساف يفعلون ذلك، وفعل هذا في واسط وخوزستان من البلاد، وكان هذا فنا من الحمق لم ينقل مثله.
در بغداد شایع شد که گروهی از کردها برای صید به بیرون شهر رفته بودند که خیمه های سیاهی را دیدند که از داخل آن صدای گریه و زاری و شیون می آید .
و شنیده میشد که میگفتند : سیدوک ، پادشاه اجنه ، مرده است . و اگر سرزمینی باشد که برای او عزاداری و ناراحتی نکند از بیخ و بن برکنده شده و همه اهالی اش هلاک میشوند .
پس فاحشه های اطراف بغداد به سمت قبرستان رفتند و تا 3 روز عزاداری میکردند و لباسهایشان را پاره کرده و موهایشان را پریشان میکردند . و مردان هرز نیز همان کارها را میکردند . این کارها در واسط و خوزستان انجام شد .
(ابن جوزی میگوید ) : این جریان نشان از اوج حماقت است و همانند آن نقل نشده است .
المنتظم في تاريخ الأمم والملوك ، ج 16 ص 87 ، المؤلف: جمال الدين أبو الفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد الجوزي (المتوفى: 597هـ) ، المحقق: محمد عبد القادر عطا، مصطفى عبد القادر عطا ، الناشر: دار الكتب العلمية، بيروت ، الطبعة: الأولى، 1412 هـ - 1992 م
البداية والنهاية ، ج 15 ص 794 ، المؤلف: أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي البصري ثم الدمشقي (المتوفى: 774هـ) ، تحقيق: عبد الله بن عبد المحسن التركي ، الناشر: دار هجر للطباعة والنشر والتوزيع والإعلان ، الطبعة: الأولى، 1418 هـ - 1997 م ، سنة النشر: 1424هـ / 2003م
سوال اینجاست دلیل این همه روایات در مورد کردها چیست؟
و آیا اینها توهین به مردمان نازنین کرد نیست؟
ابوحامد غزالی میگوید :
وفرقة رأت أن غاية السعادات هى الغلبة والاستيلاء والقتل والسبى والأسْر، وهذا مذهب الأعرابوالأكراد وكثير من الحمقى، وهم محجوبون بظلمة الصفات السَّبُعية لغلبتها عليهم وكون إدراكها مقصودَها أعظم اللذات. وهؤلاء قنعوا بأن يكونوا بمنزلة السباع بل أخس.
و گروهی نیز هستند که انتهای سعادت را در غلبه و استیلاء و کشتار و اسیر کردن دیگران میدانند .این مذهب ، نظر اعراب و کرد ها و بسیاری از احمق ها میباشد زیرا که آنها بواسط صفات حیوانی که بر ایشان غلبه کرده محجوب شده اند و ایشان قانع شده اند که به منزله درندگان بلکه پست تر از ایشان باشند.مشكاة الأنوار ، ص 85 - 86 ، المؤلف: أبو حامد محمد بن محمد الغزالي الطوسي (المتوفى: 505هـ) ، حققها وقدم لها: الدكتور أبو العلا عفيفي ، الناشر: الدار القومية للطباعة والنشر، القاهرة
کردها ، احمق های بدون فضل و عقل !
غزالی در جای دیگر میگوید :
حِكَايَاتُ أَهْلِ الْحِلْمِ وَالْعَفْوِ وَمَا اسْتُحْسِنَ مِنْهُمْ مِنْ كَظْمِ الْغَيْظِ فَإِنَّ ذَلِكَ مَنْقُولٌ عَنِ الأنبياء والأولياء والحكماء والعلماء وأكابر الملوك الفضلاء وضد ذلك منقول عن الأكراد والأتراك والجهلة والأغبياء الذين لا عقول لهم ولا فضل فيهم
حکایات افرادی که اهل صبر و بردباری و عفو بوده اند و کسانی که کظم غیظ میکرده اند از قول انبیاء و اولیاء و حکیمان و علما و بزرگان ملوک فاضل زیاد نقل شده است در حالی که ضد این خصوصیات از قول کردها و ترک ها و جاهلان و احمق هایی که هیچ عقل و فضلی ندارند ، نقل شده است .
إحياء علوم الدين ، ج 3 ص 173 ، المؤلف: أبو حامد محمد بن محمد الغزالي الطوسي (المتوفى: 505هـ) ، الناشر: دار المعرفة – بيروت
کردها ، راهزنانِ دزد !
غزالی دوباره میگوید :
أما اللصوص فمنهم من يطلب أعواناً ويكون في يديه شوكة وقوة فيجتمعون ويتكاثرون ويقطعون الطريق كالأعراب والأكراد
اما از میان دزدها ، گروهی هستند که به دنبال اعوان و انصار می گردند که ایشان دارای شوکت و قدرت بوده و در کنار هم جمع شده ( مجتمع میگردند ) تا تعدادشان زیاد شده و (سپس) به راهزنی می پردازند همانند اعراب و کردها!
إحياء علوم الدين ، ج 3 ص 228 ، المؤلف: أبو حامد محمد بن محمد الغزالي الطوسي (المتوفى: 505هـ) ، الناشر: دار المعرفة – بيروت
یا در این روایات که بنده یافتم بسیار عجیب است !
در تفاسیر متعدد اهل تسنن در ذیل آیه «قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ» آمده است کسی که پیشنهاد آتش زدن حضرت ابراهیم علیه السلام را داد یک نفر کرد ( و یا کردها ) بوده است .
زمخشری و نسفی در تفاسیرشان میگویند :
والذي أشار بإحراقه نمروذ. وعن ابن عمر رضى الله عنهما: رجل من أعراب العجم يريد الأكراد. وروى أنهم حين هموا بإحراقه
کسی که آتش زدن ابراهیم علیه السلام را پیشنهاد داد ، نمرود بود .و از ابن عمر روایت شده ( آنکسی که آتش زدن ابراهیم علیه السلام را پیشنهاد داد ) مردی از اعراب عجم بود یعنی کردها ! و روایت شده که آنها در آن موقع میخواستند ابراهیم علیه السلام را آتش بزنند.
الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل ، ج 3 ص 125 ، المؤلف: أبو القاسم محمود بن عمرو بن أحمد، الزمخشري جار الله (المتوفى: 538هـ) ، الناشر: دار الكتاب العربي - بيروت ، الطبعة: الثالثة - 1407 هـ
تفسير النسفي (مدارك التنزيل وحقائق التأويل) ، ج 2 ص 412 ، المؤلف: أبو البركات عبد الله بن أحمد بن محمود حافظ الدين النسفي (المتوفى: 710هـ) ، حققه وخرج أحاديثه: يوسف علي بديوي ، راجعه وقدم له: محيي الدين ديب مستو ، الناشر: دار الكلم الطيب، بيروت ، الطبعة: الأولى، 1419 هـ - 1998 م
ابن کثیر در تفسیرش میگوید :
وَجَعَلُوا إِبْرَاهِيمَ، عَلَيْهِ السَّلَامُ، فِي كِفَّةِ الْمَنْجَنِيقِ بِإِشَارَةِ رَجُلٍ مِنْ أَعْرَابِ فَارِسَ مِنَ الْأَكْرَادِ -قَالَ شُعَيب الْجِبَائِيُّ: اسْمُهُ هِيزُنُ .
پس آنها به پیشنهاد و اشاره مردی از کردهای سرزمین فارس ، ابراهیم علیه السلام را در کفه منجنیق قرار دادند (تا وی را در آتش بیندازند ) . شعیب جبایی میگوید : اسم آن مرد کرد ، هیزن بوده است .
تفسير القرآن العظيم ، ج 5 ص 351 ، المؤلف: أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي البصري ثم الدمشقي (المتوفى: 774هـ) ، المحقق: سامي بن محمد سلامة ، الناشر: دار طيبة للنشر والتوزيع ، الطبعة: الثانية 1420هـ - 1999 م
آلوسی نیز در تفسیرش میگوید :
وأخرج ابن جرير عن مجاهد قال: تلوت هذه الآية على عبد الله بن عمر فقال: أتدري يا مجاهد من الذي أشار بتحريق إبراهيم عليه السلام بالنار؟ قلت: لا. قال: رجل من أعراب فارس يعني الأكراد ونص على أنه من الأكراد ابن عطية .
ابن جریر طبری از مجاهد نقل میکند : این آیه را برای عبدالله بن عمر خواندم . ابن عمر گفت : مجاهد ! آیا میدانی که چه کسی پیشنهاد آتش زدن ابراهیم علیه السلام را داد ؟ مجاهد گفت : نمیدانم.
ابن عمر گفت :او مردی از اعراب فارس بود یعنی کردها .
(آلوسی میگوید ) : ابن عطیه نیز بیان میکند که آن مرد ، از کردها بوده است .
روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني ، ج 9 ص 65 ، المؤلف: شهاب الدين محمود بن عبد الله الحسيني الألوسي (المتوفى: 1270هـ) ، المحقق: علي عبد الباري عطية ، الناشر: دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة: الأولى، 1415 هـ
اسماعیل حقی بروسوی حنفی در تفسیرش در مورد کردها چنین میگوید :
وقال ابن عمر رضى الله عنهما ان الذي أشار بإحراقه رجل من اعراب العجم يعنى من الأكراد ولعمرى انهم لفى فسادهم وجفائهم وغلوهم فى تعذيب الناس بعد يقدمون ولا ينفكون عن ذلك ما ترى للاسلام الذي هو دين ابراهيم الخليل عليهم اثرا فى خلق ولا عمل خلقهم نهب اموال المسلمين وعلمهم ظلم وسرقة وقتل وقطع الطريق والله ما هؤلاء باهل الملة الغراء لاكثر الله فى الناس مثل هؤلاء إياك والمصاحبة باصلحهم والمرور ببلادهم
ابن عمر گفت : کسی که پیشنهاد ( آتش زدن حضرت ابراهیم علیه السلام را ) داد مردی از اعراب عجم بود یعنی از کردها !
به جانم قسم آن ها (یعنی کردها) در فساد و ستم و زیاده روی شان در اذیت کردن مردم پیش قدمند و از آن جدا نمی شوند.از اسلامی که دین ابراهیم خلیل است، اثری در خوی و رفتار آنان نمی بینی؛ خوی شان غارت اموال مسلمانان و رفتارشان ستم و دزدی و کشتار و راه زنی است.
به خدا قسم این ها اهل آئین روشن نیستند. خداوند امثال این ها را در میان مردم زیاد کرده است، پس پرهیز کن از مصاحبت با نیکوکارترین آن ها و از رفتن به شهرهایشان.
روح البيان ، ج 5 ص 497 ، المؤلف: إسماعيل حقي بن مصطفى الإستانبولي الحنفي الخلوتي , المولى أبو الفداء (المتوفى: 1127هـ) ، الناشر: دار الفكر – بيروت
با سلام و عرض ادب
1) در کتب روایی و فقهی شیعه[1] موضوعی باعنوان کراهت معامله ی با اکراد مشاهده می گردد که در قسمتی از روایت بیان شده که آنان از طایفه جن می باشند؛[2] عدم توجه به مضمون روایات و محتوای کتب فقهی ممکن است موجب برداشتی اشتباه گردد که منظور معامله و دادوستد با هر شخص کرد زبانی است؛ در حالی که ممکن است مراد از اکراد در زمان صدور روایت قوم خاصی بوده باشند که به واسطه ی اوصاف نامطلوبی همچون: دوری از تعالیم اسلامی و عدم توجه به احکام شرعی، اهل فسق و فسوق بودن و اهل حیله ی زیاد در امر معامله، داد و ستد با آنها مکروه دانسته شده؛[3] زیرا بدیهی است،حکم شرعی به تنهایی دائر مدار قومیت و یا داشتن زبان خاصی نخواهد بود.
با سلام
در این مورد سخنانی را از سید محمد تقی حسینی ورجانی عنوان میکنم چرا که اهل سنت بر ما خورده گرفته اند و دقیقا این شبهه را عنوان کردند اما بی مورد
سید محمد تقی حسینی ورجانی که از وهابیون وطنی بوده و چند سالی است که مستبصر شده و به جمع شیعیان امامیه اثنی عشریه پیوسته ، در جواب یکی از وهابیون وطنی مطالبی را بیان کرده اند که ما با برخی تغییرات ، آنها را عیناً نقل میکنیم :
شبهه :
شيخ صدوق در کتاب «من لا يحضره الفقيه» ضمن «باب المعايش و المکاسب» آورده است:
«و قال (الصادق) -عليه السلام- لأبي الربيع الشامي: لاتخالط الأکراد فان الأکراد حي من الجن کشف الله عزوجل عنهم الغطاء».[1]!
يعني: «امام صادق - -عليه السلام- - به ابو ربيع شامي گفت: با کردها آميزش مکن زيرا که کردها طايفهاي از جن هستند که خداوند عزوجل پرده از آنها برداشته است[2]!
شک نيست که اين روايت، ساختگي و دروغ است زيرا قرآن مجيد حکم ميکند که همة افراد بشر به يک اصل و ريشه بر ميگردند و همه، فرزندان آدماند چنانکه ميخوانيم:
(يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ) (الحجرات / 13)
«هان اي مردم؛ ما شما را از مرد و زني آفريديم و نژادها و دستههاي گوناگون قرار داديم تا يکديگر را بشناسيد (ولي بدانيد که) گراميترين شما نزد خدا کسي است که از تقواي بيشتري برخوردار باشد همانا خدا از احوال همه آگاه و با خبر است».
برخي از شارحان کتاب «من لا يحضره الفقيه» گفتهاند که: چون کردها اخلاق و رفتار ناپسندي داشتند از اينرو امام صادق -عليه السلام- در اين حديث آنان را به طائفهاي از جن تشبيه نموده است که بصورت انسان ظاهر شدهاند!
ولي اوّلاً حديث مزبور، از «أدات تشبيه» خالی است و همچنین در مقام تشبیه هم نیامده است.[3]
ثالثاً تشبيه طائفة بزرگي چون کردها به جن با آنکه افراد پاک و متقي در ميان ايشان فراوان است، هرگز در شأن يک امام و رهبر جامعة اسلامي نيست.
بنابراين توجيه اين حديث ساختگي، بيفايده بنظر ميرسد و بايد آن را به کنار نهاد.
پاسخ شبهه
مقدمه
این یک اصل روشن است که برای فهم درست یک روایت مراجعه به کلیه روایات مشابه و نیز آیات و روایاتی که بر معنای این روایت موثرند، ضروری است. اهمّیّت این امر برای کسی که قصد دارد روایتی را به جعل نسبت دهد به مراتب بیشتر است.
کامل روایت را مرحوم کلینی در کافی آورده است.
آقای ... در پاورقی به نقل مرحوم کلینی اشاره کرده اما از یک سو آدرس را ناقص آورده و از سوی دیگر سؤال راوی را حذف کرده است که در ادامه جایگاه مهم سؤال راوی آشکار می شود.
اصل حدیث چنین است:
عن أبي الربيع الشامي قال : سألت أبا عبد الله عليه السلام فقلت : ان عندنا قوما من الأكراد وانهم لا يزالون يجيئون بالبيع فنخالطهم ونبايعهم فقال : يا أبا ربيع لا تخالطوهم فان الأكراد حي من احياء الجن كشف الله عنهم الغطاء فلا تخالطوهم.[4]
واژه کرد به معنای شبان و کوچنشین است[5]
نام کرد در معنی اصلی آن یک معنی اجتماعی داشته و برای ایرانیزبانان که یک نوع شیوهی زندگی خاصی داشتهاند، به کار میرفته است؛ البته برخی منابع کهن، حتی اقوام غیرایرانی (مانند عرب) را نیز «کرد» دانستهاند. [6]
واژهی کرد در دوران تاریخی پس از حمله اعراب به ایران به معنای رمه گردانان و کوچنشینان فلات ایران بزرگ به کار رفته و هرگز معنی زبانی خاص یا قوم خاص یا فرهنگی خاص را نمیداده است؛ چنانکه امروز هم زبانهایی وجود دارند که نامشان کردی است. برای نمونه زبانهای سورانی و کرمانجی، نه یک گویش از هم، بلکه دو زبان متفاوت در حد تفاوت انگلیسی و آلمانی شناخته میشوند.
حمزه اصفهانی مینویسد : « کانت الفرس تسمی الدیلم الاکراد طبرستان کما کانت تسمی العرب اکراد سورستان»[7]
در کارنامهی اردشیر بابکان (پاپکان) هم کردان به معنی شبانان آمده است، نه نام و نژاد یا قبیله. در گویش طبری امروز نیز کلمهی کرد به معنی چوپان و شبان است.[8]
پروفسور ولادمیر ایوانف نیز میگوید: نام کرد در قرنهای وسطی نامی بود که بر همهی رمهگران و کوچگران ایرانی نامگذاری میشد.[9]
پروفسور دایوید مکنزی که تز خود را روی زبانهای کردی نوشته است میگويد: اگر به حدود دوران گسترش امپراتوری اعراب نگاه کنیم، خواهیم یافت که عنوان کرد با رمهگر و کوچگر دارای یک معنی است.[10]
اکنون به روایت مذکور و اعتراض آقای ... باز میگردیم.
در روایت فوق، ازدواج با اکراد یعنی شبانان کوچنشین ایرانی نهی شده است و آقای ... آن را بر قوم کرد حمل کرده است که این خطاست.
البته این حکم اختصاص به کوچ نشینان ایرانی ندارد و بیابانگردانهای عرب نیز در جای خود با حکم مشابهی رو به رواند. از این رو به جاست به بررسی بحث تعرّب بعد از هجرت بپردازیم.
تعرّب بعداز هجرت
در صدر اسلام بازگشت بدون عذر فرد مهاجر به موضع پیش از هجرت، گناه کبیره محسوب میشد و به معنای ارتداد بود. به این، تعرب پس از هجرت میگویند.
دلیل آن هم روشن است؛ در واقع آنان که مهاجرت کردند و به امر خدا دیار کفر را رها کرده و به مکانی که دین الهی حاکم است وارد شدهاند، اگر اینان بدون عذر بازگردند و راهی هم برای گرفتن دستورات الهی نداشته باشند و همچنین امکان زندگی دینی نیز عرفا برایشان منتفی باشد، در عمل به کفر کشیده خواهند شد.
آیت الله سیستانی در پاسخ به این استفتا که معنای تعرّب پس از هجرت که از گناهان کبیره است چیست، مینویسند:
برخی فقها فرمودهاند: در این زمان معنای جمله آن است که انسان در سرزمینی اقامت کند که دین و ایمانش کاستی پذیرد و منظور آن است که او سرزمین اسلامی را که می توانست معارف دینی و احکام شرعی را بیاموزد و واجبات تکالیف خود را انجام دهد و محرمات را ترک نماید، رها و به کشوری برود که همه و یا بعضی از آن ها را نتواند به جا آورد.[11]
تبلور چنین مسألهای در واژه اعرابی (= عربهای بادیه نشین[12] ) است.
آنان بیاباننشینان دوره گرد بودند.
رسم اعرابی از آن زمان ـ و حتی تا حدودی تا امروز ـ این بود که جای ثابتی نداشته باشند و پیوسته در بیابانها حرکت کنند. در آن زمان، سکونت با آنان که چه بسا کافر[13] هم بودند، به منزله دوری از دین و محتوای دینی بود. راه ارتباط دینی هم به مانند امروز برقرار نبود. لذا اگر به خصوص دختری با اینان ازدواج میکرد، از تمامی مسائل دینی بریده میشد. در اسلام چنین چیزی نهی شد و البته اهل بیت: هم بر آن تاکید داشتند. پس بنا بر این قول، در اینجا مقصود از دیار هجرت شهر مدینه نیست، بلکه دیار اسلام است و تعرب یا اعرابی شدن هم رفتن به وادی کفر و جزو آنان شدن است. البته پیشتر اشاره شد که این نهی در جایی است که عذر شرع پسند نباشد.
گفتیم که معنای حقیقی اکراد، شبانان و کوچ نشینان بود و به همین معنا نیز به کار میرفت.
این اکراد نیز در اصل همین جایگاه اعرابی را داشتند؛ چرا که در آن تاریخ هنوز گروهی از آنان آتش پرست بودند[14] و ازدواج با آنان، صرفنظر از اخلاق غیر دینیشان، به معنای دوری از تمامی مفاهیم و مظاهر دینی نیز بود.
به همین جهت ازدواج با آنان مورد نهی قرار گرفته بود.
تا اینجا معلوم گردید که در شبهه مزبور هم در معنای کرد اشتباه صورت گرفته است و هم توضیح فقهی و منطقی که برای این دستور وجود دارد، نادیده گرفته شده است.
مقصود اکراد خاص بودهاند
آقای ... در سومین دلیل جعلی خواندن روایت مذکور می نویسد:
تشبيه طائفة بزرگي چون کردها به جن با آنکه افراد پاک و متقي در ميان ايشان فراوان است، هرگز در شأن يک امام و رهبر جامعة اسلامي نيست.
ما در دو نکته پیشین نشان دادیم که آقای ... در معنای کرد به اشتباه افتاده است و توضیح منطقی این دستور شرعی را نیز ذکر کردیم. اما در اینجا به نکته سومی اشاره می کنیم و آن اینکه اکراد در این حدیث لزوما شامل تمامی اکراد یعنی کوچ نشینان و بیابانگردان هم نمیشود تا مستشکل خود را در مقام دفاع از آنان قرار دهد، بلکه مراد از اکراد گروه خاصی است. برای اینکه بحث روشن شود بهتر است به مثال قرآنی مشابهی دقت کنیم.
قرآن میفرماید کفر و نفاق اعراب شدیدتر است:
الأَعرَابُ أَشَدُّ كُفرًا وَنِفَاقًا وَأَجدَرُ أَلاَّ يَعلَمُوا حُدُودَ مَا أَنزَلَ اللّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (توبه / 97)
حال پرسش این است کسانی که در این آیه مورد توبیخ قرار گرفتهاند، تمامی بیابان نشیناناند یا مقصود گروه خاصی است.
اگر مراد تمامی اعراب باشد، هیچ بیاباننشینی از حکم آیه خارج نمیشود، اما اگر مقصود گروه خاصی باشد، صرفا همانها جزو آیهاند و نهایتا کسانی که شرایط مشابه هم داشته باشند، داخل در حکم آیهاند، اما عموم اعراب داخل در حکم آیه نیستند. مراجعه به کتب تفسیر نشان می دهد که برخی مفسران مراد از اعراب در آیه را افراد خاص دانستهاند.[15]
در باره اکراد در روایت فوق نیز مسأله به همین گونه است. راوی به امام مراجعه میکند و توضیح میدهد که در منطقه آنان قوم خاصی از اکراد برای خرید و فروش به شهر میآیند، آیا او با این اکراد خرید و فروش و ازدواج داشته باشد یا خیر؟
امام ازدواج با آنان را نهی میکنند. [16]
روشن است اکرادی که راوی با آنان برخورد داشته است، گروه خاصی از اکراد بودهاند و چه بسا این حکم صرفا شامل حال اینان میشده است و نه همه کوچ نشینان.
******************************************
[1]. من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 164 مقايسه شود با ترجمه آن در ج 4، ص 218.
[2]. حديث مذکور در کافي هم آمده است بدينصورت که امام صادق –عليه السلام- به ابي ربيع شامي فرمود: «لا تنکحوا من الاکراد احد فانهم جنس من الجن کشف عنهم الغطاء»! «با هيچ يک از کردها زناشويي مکنيد زيرا آنها از جنس جنّيان هستند که پرده از آنان برداشته شده است»! (الفروع من الکافي، ج 5، چاپ دارالکتب الإسلامية).
[3] در نسخه اینترنتی این کتاب به جای « اوّلاً حديث مزبور، از «أدات تشبيه»خالی است و همچنین در مقام تشبیه هم نیامده است.» چنین آمده است: «اوّلاً حديث مزبور، از «أدات تشبيه» شوند.»
[4] الكافي ج5، ص158
[5] روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه (ط - القديمة) ؛ ج6 ؛ ص440
«و قال عليه السلام لأبي الربيع الشامي» رواه الشيخان في الصحيح، عن علي بن الحكم، عمن حدثه، عن أبي الربيع الشامي قال: سألت أبا عبد الله عليه السلام فقلت إن عندنا قوما من الأكراد و إنهم لا يزالون يجيئون بالبيع فنخالطهم و نبايعهم؟
فقال: يا أبا الربيع لا تخالطوهم فإن الأكراد حي (أي قبيلة) من أحياء الجن كشف الله عنهم الغطاء فلا تخالطوهم أي إنهم بمنزلتهم، لبعدهم عن الإنسانية فإنهم أعراب العجم، و الظاهر شمولهم للألوار أيضا، و يمكن أن يكون على الحقيقة و كان أصلهم الجن و لم يكونوا من بني آدم و كانوا من الشياطين، فجعلهم الله تعالى في صورة بني آدم و الله تعالى يعلم.
[6] « قوم کرد و مفهوم واژهی کرد»، http://azargoshnasp.net/main.htm
[7] همان، به نقل از تاریخ سنی ملوک الارض
[8] همان، به نقل از واژه نامه طبری، صادق کیا، ص ۱۶۶
[9] Wladimir Ivanon, “The Gabrdi dialect spoken by the Zoroastrians of Persia”, Published by G. Bardim 1940. pg 42
[10] D.N. Mackenzie, “The Origin of Kurdish”, Transactions of Philological Society, 1961, pp 68-86
[11] فقه براي غربنشينان (جمع آوري شده طبق فتاوای معظم له، ترجمه ابراهیم سید علوی، [بیجا]: www.sistani.org، 1378. ص11
ن.ر.ک. روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه، ج8، ص3
[12] نباید بین عرب، اعرابی و اعراب اشتباه شود. عرب اسم جنس و به طایفهای از مردم گفته می شود. این همان قوم عرب یا همان معنای آشنایی است که معمولا می شناسیم.
اما مقصود از اعرابی که جمع آن اعراب است، بدویها یا بیابان نشینان و چادرنشینان قوم عرب است. (ر.ک. لسان العرب ج1 ص 586)
[13] توبه (9)/97
[14] التهذیب ج10 ص 211، ح3: عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُنْذِرِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّا نَتَكَارَى هَؤُلَاءِ الْأَكْرَادَ فِي أَقْطَاعِ الْغَنَمِ وَ إِنَّمَا هُمْ عَبَدَةُ النِّيرَانِ وَ أَشْبَاهُ ذَلِكَ فَتَسْقُطُ الْعَارِضَةُ فَيَذْبَحُونَهَا وَ يَبِيعُونَهَا فَقَالَ مَا أُحِبُّ أَنْ تَفْعَلَهُ فِي مَالِكَ إِنَّمَا الذَّبِيحَةُ اسْمٌ وَ لَا يُؤْمَنُ عَلَى الِاسْمِ إِلَّا الْمُسْلِمُ
[15] جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج26، ص 182؛ اسباب النزول القرآن، الواحدى، ص 413
[16] ر.ک. الكافي ج1، ص373
بررسي استناد به آیه 13 سوره حجرات
اما استناد آقای ... به آیه 13 سوره حجرات نیز دقیق نیست. وی میگوید:
شک نيست که اين روايت، ساختگي و دروغ است زيرا قرآن مجيد حکم ميکند که همة افراد بشر به يک اصل و ريشه بر ميگردند و همه، فرزندان آدماند چنانکه ميخوانيم:
(يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ) (الحجرات / 13)
البته وی معلوم نکرده است که از کجای آیه فوق استخراج کرده است که همه افراد بشر به یک اصل و ریشه برمیگردند.
در اینجا برای روشن شدن مطلب به چند نکته اشاره میکنیم:[1]
1ـ آیا از این بخش آیه « يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى » میتوان به این نتیجه رسید که همه افراد بشر به یک اصل و ریشه برمیگردند مثلا با
این توضیح که چون ناس برای انسان به کار میرود، پس تمام ابنای بشر از جنس آدماند؟
2ـ وجه جن دانستن اکراد در روایت مزبور چیست؟
بررسی آیه
ممکن است گفته شود که چون خطاب آیه فوق به ناس یعنی انسان هاست، بنابراین آیه میفرماید که ای انسانها ما تمامی شما را از مرد و زن آفریدیم.
از این رو نمیشود نسب نوع انسان در جایی با جن تلاقی داشته باشد.
سخن فوق به چند دلیل از دقت کافی برخوردار نیست:
نخست آنکه واژه ناس اگرچه معمولا برای انسان به کار میرود اما اختصاص به انسان ندارد و میتواند برای جن نیز استعمال شود.[2] خطاب آیاتی که با عبارت « يَا أَيُّهَا النَّاسُ » نیز به تناسب ممکن است هم با جن باشد و هم با انس؛ مثلا به آیه ذیل دقت کنیم:
يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم وَالَّذِينَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكُم تَتَّقُونَ * الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَرضَ فِرَاشاً وَالسَّمَاء بِنَاء وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزقاً لَّكُم فَلاَ تَجعَلُوا لِلّهِ أَندَاداً وَأَنتُم تَعلَمُونَ * وَإِن كُنتُم فِي رَيبٍ مِّمَّا نَزَّلنَا عَلَى عَبدِنَا فَأتُوا بِسُورَةٍ مِّن مِّثلِهِ وَادعُوا شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُم صَادِقِينَ (بقره/ 21 ـ 23)
روشن است که مخاطب آیات صرفا ابنای بشر نیست و تحدی نیز تنها به آنان نبوده است. جالب آنکه جنیان نیز خود را مخاطب قرآن و موظف به پذیرش اسلام میدانستند.[3]
ثانیا اساسا آیه در مقام تبیین ولادت انسان از انسان و ولادت جن از جن نیست؛ بلکه دلیل وجود تمایز ظاهری بین افراد را بیان میکند و تاکید میکند که برتری از آن متقین است.
ثالثا در توضیح مراد از خلقت ناس از مرد و زن در آیه فوق دو قول ذکر شده است[4]: نخست آنکه ما ناس را از مرد و زن یعنی آدم و حوا آفریدیم و دوم آنکه ما ناس را از پدر و مادر خلق کردیم.
ظاهرا آقای ... قول نخست را مبنای سخن خود قرار داده است؛ اما دلیلی ندارد که قول دوم نادیده گرفته شود؛ بلکه همانطور که قبلا اشاره کردیم، ناس اعم از جن و انس است و قرآن نیز برای جن و انس نازل شده است.
بنابراین، قول دوم ترجیح دارد.
ممکن است گفته شود که تنها اگر آیه به یکسانی خلقت از آدم و حوا اشاره کند، دلیل برتری جویی از بین خواهد رفت و استدلال آیه به اینکه ملاک برتری تنها تقواست و نه برتری نسبی و قبیله ای، کامل خواهد شد.
اما در پاسخ باید گفت که اگر کسی بخواهد ملاک برتری را به چیزی برگرداند و با استناد به آن خود را برتر بخواند، به دیگر اجداد نزدیکتر خویش اکتفا خواهد کرد و با مدعای فوق سخن خود را رها نخواهد کرد.
مگر تیرههای مختلف قریش، مثل بنی هاشم، بنی امیه، تیم و عدی به یکدیگر مباهات نمیکردند؟!
یعنی به صرف اینکه افراد از آدم و حوا خلق شده باشند، دلیل مباهات ظاهریشان مضمحل نمیشود و برای آنان که برتری میجویند دلائل مشابهی نیز هست.
آنچه دلیل برتری جویان را کنار میزند، تاکید بر خلقت الهی است که در آیه ذکر شده است. وقتی خداوند خالق جن و انسان است و مخلوق بدون هیچ گونه حق پیشینی دارای کمالاتی شده است، حق ندارد بر دیگری برتری بجوید. قرآن می فرماید تنها ملاکهای الهیاند که برتری ایجاد میکنند که با استناد به این آیه ملاک همان تقواست.
بنابراین، ظاهرا اگر معنای آیه به این بازگردد که همه شما مخلوقید، از پدر و مادر خلق شده اید و این تفاوتهای ظاهری و قبیلهای را خدا برای شناسایی شما از یکدیگر ایجاد کرده است، اینها ملاک برتری نیستند، بلکه ملاک برتری همان تقواست، استدلال قرآن کامل خواهد بود.
بررسی وجه جن دانستن اکراد در روایت مزبور
از نظر ما هیچ مانع عقلی ندارد که خداوند یکی از جنیان را به انسان تبدیل کند و او با انسانی دیگر ازدواج کند و یا انسانی به جن تبدیل شود و با جنی دیگری ازدواج نماید. این امر نه مانع عقلی دارد و نه دلیلی بر عدم وقوع آن است.
از سوی دیگر، دلائل متعددی در فریقین آمده که از وقوع چنین امری خبر داده است. بنابراین، توضیح روایت فوق نیاز به هیچ معونه اضافی ندارد.
با این حال، بدون در نظر گرفتن بحث فوق نیز روایت قابل پذیرش است؛ چرا که به نظر مىرسد در آن زمان جماعتى از اين کوچ نشینان و رمه داران (= اکراد) براى فروش متاع و اجناسشان به شهرها مىرفتند. آنان اخلاق و رفتار درستی نداشتند، اهل حیله و تزویر بودند.[5] آتش پرست بودند[6] و چه بسا با دختران این شهرها ازدواج میکردند.
آنان به اقتضای کوچ نشینی خاصشان به یکباره از آن منطقه میرفتند و راه ارتباط آن دختر با پدر و مادر و البته با مبانی و احکام اسلامی به کلی بسته میشد ـ که توضیح آن گذشت ـ .
آنان به دلیل چنین پنهان شدن و کوچ نشینیشان یا به جهت سوء اخلاق و حیلهگریشان به قبیلهای از جنیانی که پرده از آنان برداشته شده و قابل رؤیت شدهاند، تشبیه شدهاند.
مرحوم علّامه مجلسى در بيان خبر در مرآة العقول فرموده است: مىتوان گفت: اين را كه فرموده از جنّاند يعنى اينكه از جهت سوء اخلاق و رفتار و حيله گرى مانند جنّاند و گویا از آناناند كه پرده از ايشان برداشته شده است.
در اینجا مناسب است که به یک نکته دیگر اشاره کنیم. آقای ... در بخش دیگری از اشکال خود به بیان شارحان حدیث اعتراض میکند و میگوید:
اوّلاً حديث مزبور، از «أدات تشبيه» خالی است و همچنین در مقام تشبیه هم نیامده است.
در پاسخ باید گفت که این اشکال نمیتواند درست باشد، مگر اینکه آقای ... ادعا کند که اصولا هیچگاه عبارتی نمیتواند تشبیه باشد، مگر اینکه ادات تشبیه در عبارت آمده باشد. امّا این سخن نیز در ادبیات از هیچگونه جایگاهی برخوردار نیست؛ چرا که آوردن تشبیه در عبارات عربی و نیز فارسی، هیچگاه منوط به ادات تشبیه نشده است. به عنوان مثال، نقل شده است: زمانیکه رسول خدا صلی الله علیه وآله از مکّه به مدینه هجرت کردند، زنان و کودکان این شعر را میخواندند:
طلع البدر علینا من ثنیات الوداع[7]
در این عبارت، با اینکه رسول خدا صلی الله علیه وآله به بدر تشبیه شده است که از ثنیه الوداع طلوع میکند، در عین حال عبارت از ادات تشبیه خالی است. نظیر این نیز در بسیاری از عبارات و اشعار به کار رفته است؛ مانند شعر محتشم که سروده است:
روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
روشن است که اگر بپذیریم تشبیه بودن یک عبارت در گرو ظاهر شدن ادات تشبیه نیست.
تشخیص تشبیه بودن عبارت هم صرفا بر عهده شخص خاصی ـ هم چون مستشکل محترم ـ نیست و بزرگانی نظیر مجلسی که شارحان فهیم حدیثاند به خوبی شأن چنین امری را دارند. .... انتهی !
میگویم ( علوی ) : پژوهشگران محترم میتوانند برای مطالعه مقالات آقای ورجانی ، به وبلاگ ایشان مراجعه نمایند :
http://h-varjani.blogfa.com/
این سخنان نشان میدهد که مخالفان شیعه هنوز از فهم صحیح احادیث عاجز اند ولی بجای وسعت دادن به دامنه اطلاعاتشان صرفاً بدنبال دشمنی با شیعه هستند .
******************************************
[1] ممکن است پرسش های دیگری نیز مطرح شود: آیا ممکن است خداوند یکی از جنیان را به انسان تبدیل کند و یا بر عکس انسانی را به جن تبدیل نماید؟ و لذا آیا ممکن است برخی ریشهای دو گانه بین جن و انس داشته باشند؟ ما در بحث فوق نیازی به پاسخ گویی بدین پرسش ها نداریم، چرا که پرسش های مطرح شده در متن، چنین نکاتی را پاسخگویند. البته به مناسبت بحث مستشکل ذیل روایت 3و 4 از کتب مجلسی نیز مباحثی مرتبط با جن مطرح خواهد شد.
[2] لسان العرب، ج6، ص245: « نوس: الناسُ: قد يكون من الإِنس و من الجِنِّ، و أَصله أَناس فخفف»
[3] ر.ک. سوره جن
[4] أنوار التنزيل و أسرار التأويل، ج5، ص137؛ تفسير روح البيان، ج9، ص90 ؛ تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج6، ص168؛ تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج12، ص348
[5] مرآة العقول، ج19 ص145: ربما يأول كونهم من الجن بأنهم لسوء أخلاقهم و كثرة حيلهم أشباه الجن، فكأنهم منهم كشف عنهم الغطاء.
[6] التهذیب ج10 ص 211، ح3: عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُنْذِرِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّا نَتَكَارَى هَؤُلَاءِ الْأَكْرَادَ فِي أَقْطَاعِ الْغَنَمِ وَ إِنَّمَا هُمْ عَبَدَةُ النِّيرَانِ وَ أَشْبَاهُ ذَلِكَ فَتَسْقُطُ الْعَارِضَةُ فَيَذْبَحُونَهَا وَ يَبِيعُونَهَا فَقَالَ مَا أُحِبُّ أَنْ تَفْعَلَهُ فِي مَالِكَ إِنَّمَا الذَّبِيحَةُ اسْمٌ وَ لَا يُؤْمَنُ عَلَى الِاسْمِ إِلَّا الْمُسْلِمُ
[7] البدایة و النهایة، ج3، ص197
سلام
روی الکلینی (ره) عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ الشَّامِيِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ الله عليهالسلام فَقُلْتُ: إِنَّ عِنْدَنَا قَوْماً مِنَ الْأَكْرَادِ وَ إِنَّهُمْ لَايَزَالُونَ يَجِيئُونَ بِالْبَيْعِ فَنُخَالِطُهُمْ وَ نُبَايِعُهُمْ فَقَالَ: يَا أَبَا الرَّبِيعِ لَا تُخَالِطُوهُمْ فَإِنَّ الْأَكْرَادَ حَيٌّ مِنْأَحْيَاءِ الْجِنِّ كَشَفَ الله عَنْهُمُ الْغِطَاءَ فَلَا تُخَالِطُوهُمْ. مرسل ضعيف
سند حدیث به صورت :
1-محمد بن يحيى و غيره عن أحمد بن محمد عن علي بن الحكم عن من حدثه (؟) عن أبي الربيع الشامي قال سألت أبا عبد الله ع فقلت... فقال
2-محمد بن يحيى و غيره (؟) عن أحمد بن محمد عن علي بن الحكم عن من حدثه (؟) عن أبي الربيع الشامي قال سألت أبا عبد الله ع فقلت... فقال
مجهول یا مهملی از ابی ربیع شامی حدیث کرده از امام صادق(ع) پرسیدم:نزد ما قومی از مردم کرد می آیند و همواره با ما معامله واختلاط می کنند، حضرت فرمودند: ای ابا ربیع با آنان معاشرت نکن چرا که کردها طایفه ای از جن می باشند و خداوند پرده را از ایشان برداشته است.
وحدیث دیگری :
عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمَكِّيِّ (؟)عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ (؟ )عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ الشَّامِيِّ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ الله ع لَا تَشْتَرِ مِنَ السُّودَانِ أَحَداً فَإِنْ كَانَ لَا بُدَّ فَمِنَ النُّوبَةِ فَإِنَّهُمْ مِنَ الَّذِينَ قَالَ الله عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّا نَصارى أَخَذْنا مِيثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ (المائدة -: 14 -) أَمَا إِنَّهُمْ سَيَذْكُرُونَ ذَلِكَ الْحَظَّ وَ سَيَخْرُجُ مَعَ الْقَائِمِ ع مِنَّا عِصَابَةٌ مِنْهُمْ وَ لَا تَنْكِحُوا مِنَ الْأَكْرَادِ أَحَداً فَإِنَّهُمْ جِنْسٌ مِنَ الْجِنِّ كُشِفَ عَنْهُمُ الْغِطَاءُ
مجهولی بنام إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمَكِّيِّ از مجهول یا مهملی دیگر (عمن ذکره ) از همین ابوربیع شامی نقل کرده که گفت امام صادق (ع) به من فرمودند از سودان (سیاهان) نخر و اگر مجبور شدی ازطایفه نوبه (جبشه ای ) بخر که مشمول قول خدای عزوجل هستند (فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ : و از بهره آن چه که به آنان داده شده بود، نصیب بزرگی را از دست دادند،) که در زمان ظهور قائم ما گروهی از ایشان همراهی میکنند وبا کُردها زناشویی مکنید زیرا آنها از جنس جنّیان هستند که پرده از آنان برداشته شده است .مرسل ضعیف
[22880] مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ الشَّامِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ لَا تُخَالِطِ الْأَكْرَادَ فَإِنَّ الْأَكْرَادَ حَيٌّ مِنَ الْجِنِّ كَشَفَ اللَّهُ عَنْهُمُ الْغِطَاءَ
وَ فِي الْعِلَلِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَتِّيلٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ حَفْصٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ وسائلالشيعة ج : 17 ص : 417
أَبِي الرَّبِيعِ نَحْوَهُ
وَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ أَبِي الرَّبِيعِ نَحْوَهُ أَقُولُ وَ يَأْتِي مَا يَدُلُّ عَلَى ذَلِكَ فِي النِّكَاحِ
وسند دیگر که تا ابی الربیع الشامی سندش صحیح است و در مجموع معتبر است :
[22880/23/1] محمد بن علي بن الحسين بإسناده عن أبي الربيع الشامي عن أبي عبد الله ع أنه قال ...صحيح
[22880/23/2] محمد بن علي بن الحسين في العلل عن محمد بن الحسن عن الحسن بن متيل عن محمد بن الحسن عن جعفر بن بشير عن حفص عن من حدثه عن أبي الربيع[مثله] عن أبي عبد الله ع أنه قال ...ضعيف
[22880/23/3] محمد بن علي بن الحسين[تعليق] في العلل عن أبيه عن سعد عن أحمد بن محمد عن علي بن الحكم عن أبي الربيع[مثله] عن أبي عبد الله ع أنه قال ... صحيح
ثانیا :که طبق سایر اخبار معامله با کفار هم جائز است .
.
ثالثا : بفرض هم اگر این سخن اصلی داشته باشد واحتمالا تحریف وتبدیل به معنی شده مثل تاریخ هرودوت که گفته : كردها مثل جن هستند در پنهان و آشكار شدن : کنایه از دلاوری و شجاعت کردها و مردم ایران زمین باستان در مبارزات است ویا موضوع دیگری که مخصوص اکراد آنزمان است والله العالم .
این سخنان نشان میدهد که مخالفان شیعه هنوز از فهم صحیح احادیث عاجز اند ولی بجای وسعت دادن به دامنه اطلاعاتشان صرفاً بدنبال دشمنی با شیعه هستند .
احسنت !
در همين حكم اعدام شيخ نمر ره ويا حكم سوختن خلبان اردني و.... ديديم كه وهابيون و ارهابيون هنوز حديث صحيح را از سقيم و سنت نبوي را از سنت اموي باز نميشناسند وبر اساس روايات دروغ وجعلي ، احكامي خشن اجرا ميكنند .
البته احتمال زياد هم ميرود كه عمدا براي تخريب چهره رسول رحمت توسط اذناب يهود ، چنين رفتاري دارند .
يعني يك عالم باسواد نبود كه جعل وتحريف اين روايات را از كتب خودشان به ايشان نشان دهد ؟!
تفصيل :
http://javdan.blogfa.com/
[=times new roman]ابن تیمیه و کردها !
ابن تیمیه نیز در مورد کردها نظرهای جالبی دارد که به سینه چاکان ایشان تقدیم می کنیم.
کردها ، گمراهند !
وَرُبَّمَا جَعَلَهُ بَعْضُهُمْ نَبِيًّا وَيَقُولُونَ عَنْ " الشَّيْخِ عَدِيٍّ " أَوْ حَسَنٍ الْمَقْتُولِ - كَذِبًا عَلَيْهِ - إنَّ سَبْعِينَ وَلِيًّا صُرِفَتْ وُجُوهُهُمْ عَنْ الْقِبْلَةِ لِتَوَقُّفِهِمْ فِي يَزِيدَ. وَهَذَا قَوْلُ غَالِيَةِ العدوية وَالْأَكْرَادِ وَنَحْوِهِمْ مِنْ الضُّلَّالِ
و چه بسا برخی از ایشان ، یزید را بعنوان پیامبر قرار داده و از شیخ عدی یا حسن مقتول – به دروغ – نقل میکنند که 70 ولی خدا بواسطه توقف در شان یزید ، مرتد شدند . این سخنان از مدعیات غالیان عدویه و کردها و گمراهان امثال ایشان میباشد.
مجموع الفتاوى ، ج 4 ص 482 ، المؤلف: تقي الدين أبو العباس أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني (المتوفى: 728هـ) ، المحقق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم ، الناشر: مجمع الملك فهد لطباعة المصحف الشريف، المدينة النبوية، المملكة العربية السعودية ، عام النشر: 1416هـ/1995م
کردها ،جاهلند !
وَأَقْبَحُ مِنْ ذَلِكَ مَنْ يَحْكِي عَنْ بَعْضِ الْعُلَمَاءِ أَنَّ الْمِدَادَ الَّذِي فِي الْمُصْحَفِ قَدِيمٌ وَجَمِيعُ أَئِمَّةِ أَصْحَابِ الْإِمَامِ أَحْمَد وَغَيْرُهُمْ أَنْكَرُوا ذَلِكَ وَمَا عَلِمْت أَنَّ عَالِمًا يَقُولُ ذَلِكَ إلَّا مَا يَبْلُغُنَا عَنْ بَعْضِ الْجُهَّالِ: مِنْ الْأَكْرَادِ وَنَحْوِهِمْ "
و قبیح تر از آن حکایتی است که از بعضی از علما نقل شده که مرکبی که در مصحف (قرآن) استفاده شده ، قدیم است. و جمیع ائمه از پیروان احمد بن حنبل و دیگران نیز این مطلب را رد کرده اند و نیز نمیدانم که عالمی نیز چنین مطلبی را گفته باشد مگر اینکه این سخن از برخی از جاهلان کردها و امثال ایشان میباشد.
مجموع الفتاوى ، ج 12 ص 238 ، المؤلف: تقي الدين أبو العباس أحمد بن عبد الحليم بن تيمية الحراني (المتوفى: 728هـ) ، المحقق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم ، الناشر: مجمع الملك فهد لطباعة المصحف الشريف، المدينة النبوية، المملكة العربية السعودية ، عام النشر: 1416هـ/1995م
کردها ، اهل جفا !
وَإِنْ كَانَتْ عَادَتُهُمْ يُسَمُّونَ مَهْرًا وَلَكِنْ لَا يَسْتَوْفُونَهُ قَطُّ مِثْلُ عَادَةِ أَهْلِ الْجَفَاءِ مِثْلُ الْأَكْرَادِ وَغَيْرِهِمْ فوجوده کعدمه
و اگر عادت ایشان بر گذاشتن مهر است ولیکن آن را هرگز نمی گیرند مثل عادت اهل جفا همچون کردها و غیره که وجود آن همچون نبود آن میباشد.
الفتاوى الكبرى لابن تيمية، ج 5 ص 476 ، المؤلف: تقي الدين أبو العباس أحمد بن عبد الحليم بن عبد السلام بن عبد الله بن أبي القاسم بن محمد ابن تيمية الحراني الحنبلي الدمشقي (المتوفى: 728هـ) ، الناشر: دار الكتب العلمية ، الطبعة: الأولى، 1408هـ - 1987م
کردها ، اهل بدعت اند !
ابن حجر عسقلانی نیز در ترجمه یکی از علمای اهل تسنن میگوید :
يوسف بن الحسين الكردي الشافعي نزيل دمشق ... وكان يميل إلى الأثر والسنة وينكر على الأكراد في عقائدهم وبدعتهم
یوسف بن حسین کردی شافعی ، ساکن دمشق ... وی به روایات و سنت نبوی میل داشت و به عقاید کردها و بدعتهای ایشان اشکال میکرد.
إنباء الغمر بأبناء العمر ، ج 2 ص 223 - 224 ، المؤلف: أبو الفضل أحمد بن علي بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلاني (المتوفى: 852هـ) ، المحقق: د حسن حبشي ، الناشر: المجلس الأعلى للشئون الإسلامية - لجنة إحياء التراث الإسلامي، مصر ، عام النشر:1389هـ، 1969م