︵✿︵ متون ادبی ازدواج پیامبر و حضرت خدیجه علیهماالسلام ︵✿︵
تبهای اولیه




پیوند آسمانی
آسمان میخندد این اتفاق زیبا را و زمین کل میکشد این پیوند آسمانی را.
چه طرب انگیز است آفتاب امروز مکه! چه روح فزاست هلهله ممتد نخلستان های عرب!
چشم های ملایک، با لهجه ای بارانی شادباش میگوید این وصلت خوش آیند را.
امشب، شب ازدواج ملکه حجاز است؛ اما نه با شاهزادگان یمنی و نه با تاجران مکی؛ با کسی که پادشاه بیتاج و تخت زمین و آسمان است. با کسی که تمام کائنات، بهانه خلقت اوست و آفتاب، به طمع دیدار او هر روز طلوع میکند، با کسی که خداوند او را «رَحْمَةً لِلْعالَمینَ» نامید.
خدیجه، به خانه ای می آید که زینتی جز حضور همیشگی ملایک ندارد؛ خانه ای که جز صدای محمد، هیچ موسیقی دلنشینی را نمیشناسد، خانه ای که افق های روشن آسمان، چشم به آستان بی آلایش آن دوخته اند.
خدیجه، جان پیامبر میشود. تمام ثروت خود را در محمد خلاصه میکند.
و خدیجه به خانه محمد صلی الله علیه و آله می آید تا مرهم زخم های فردای محمد صلی الله علیه و آله شود.
:::: علی خالقی ::::




مکه، در سیالی از نور فرو رفته است و فرشتگان فوج فوج، از آسمان ها پایین می آیند و سبد سبد ستاره بر سر زوج بهشتی؛ محمد (صلی الله وعلیه وآله) و خدیجه (علیهاالسلام) می ریزند و برای شادباش به آسمان ها می روند.
مکه غرق سرور و شادمانی است و کعبه، لباس سیاه خویش را از تن در آورده و خود را با تن پوشی از شعف آراسته است.
زمین و آسمان در شادی، غوطه می خورند و ازدواج بهترین آفریده خدا و آخرین فرستاده اش را تبریک می گویند.
زمین دف می زند، نسیم دست افشانی می کند و فرشتگان، بر سر عروس و داماد، شکوفه های بهشتی می پاشند و خدیجه (علیهاالسلام) بر هودجی از نور، به سوی خانه محمد (صلی الله علیه وآله) روانه می شود.
خدیجه، نوعروس بهشتی، دست رد بر سینه همه علاقه ها و عشق ها کوبیده است و خوشبوترین گل هستی را برگزیده و به یک غمزه او، دست از همه جاذبه های دنیا کشیده است.
او به سوی خانه پیامبر (صلی الله علیه وآله) گام برمی دارد تا شریک غصه ها و شادی هایش باشد و در روزگار سختی، مرهم بر زخم های او گذارد.
او می رود تا پشتوانه ای محکم برای دین نوظهور او باشد.
او می رود تا افتخار همسریِ او و مادریِ دخترش را کسب کند و هم صحبت تازه شنیده هایش از آسمانِ وحی شود.
:::: ابوالفضل هادی منش ::::

اینجا، در پیچ هفتم آسمان، ایستاده بر درگاه بهشت،
هزار قبیله عاشق از ملائک، انتظار تو را می کشند.
[=microsoft sans serif]عروس نیک سرشت مهر گستر!
[=microsoft sans serif]دامان سپید بخت خویش را از این سرای
خاکیان برکش و قدم در محله افلاکیان بگذار؛ [=microsoft sans serif]
[=microsoft sans serif]
زیرا در رویای گمشده هر زنی که در جست وجوی
نیمه خویش است، آرزوی وصلت با مردی است
که شب های تو را به عطر سجاده و نسیم دعا، گره خواهد زد
و روزهایت را در پیوند با معرفت و خلوص، معنا خواهد بخشید.
[=microsoft sans serif]اگر هر انسانی با ازدواج، نیمی از دین خویش را کامل می کند
و ایمان ناقصش را تمامیت می بخشد، تو با ازدواجت،
دین غربت زده اسلام را کمال می بخشی و عطر ایمان و
یقینت را با ترس و تردید تازه مسلمانان، درهم می آمیزی.[=microsoft sans serif]
[=microsoft sans serif]از هم اینک، دامان صبر و مهر خویش را پذیرای زخم خوردگان
دل سپرده به اسلام کن که خانه تو، مأمن بی پناهی های رهروان
پیامبری است که کوچه ها، با سنگ و خاکستر به استقبال او می آیند.
[=microsoft sans serif]نزهت بادی

[=Microsoft Sans Serif][=microsoft sans serif]
آری خدیجه (ع) به خانه ای می آید که زینتی جز
حضور ملائک ندارد، خانه ای که جز صدای محمد (ص)
هیچ صدای دل نشینی را نمی شناسد.
[=microsoft sans serif]
حضرت محمد(ص) و حضرت خدیجه (ع) عاشقانه آمده اند تا
مهربانی هایشان را نذر روزهای بی مهر حجاز کنند
وعشق را با کیسه های شبانه نان میان مردم تقسیم
و یک صدا یگانگی ذات احدیت را در هوای داغ حجاز منتشر کنند.

امشب، در خاطره زلال مکه نقل می پاشند. هلهله آسمانیان،
[=microsoft sans serif]در لحظه های شیرین و پر ستاره اهل زمین پیچیده است.
امشب جشن وصلت است؛
وصلت ماه با خورشید پرفروغ و نامدار مکه.
چه شور و شوقی در دیدگان روشن بانوی بزرگ شهر نشسته است!
خدیجه، عروس حجله «امین پیامبر مکی» شده است
و ترنم تهنیت ملائک است که بر پلک کعبه می بارد!
بانویی پای به خانه مردِ آسمان ها نهاده است؛
بانویی که آمده تا همدم و همراه همیشگی اش باشد.
همسری که عاشقانه، در روزهای سخت و دردمند رسالت،
دلسوز و حامی اش باشد.
زنی که خداوند، به بندگی و خلوص او مباهات کند.
یاوری که دست های سخاوتش برای آیین باشکوه محمدی صلی الله علیه و آله تکیه گاهی باشد
و پابه پای لحظه های پر رنج رسول، از بعثت تا شعب پردرد ابی طالب،
شریک تب و تاب و غصه های همسرش باشد و دست دل از تمام رنگ های دنیایی فرو شوید.
در عرش خدا ضیافتی برپاست؛ آخر امشب وصلت پرخیر «امین پیامبر مکی» است
با بانوی اول اسلام، مادر مهربان فاطمه علیهاالسلام !