جواد

جنگ نرم به روش بی تفاوت کردن مسلمانان به مقدسات ( پروژه عظیم غرب )

انجمن: 


استفاده از نامهای که برای شیعیان مقدس هستند برای ساختن جکها و ضرب المثلهای بی ارزش.

زمانی که کسی حقیقتی را کتمان میکند و دروغ میگوید
میگویند فلانی خود را به کوچه علی چپ زده است.

زمانی که کسی با جمعی برای انجام کاری اقدام میکند
میگویند علی بابا و چهل دزد بغداد آمدند.

مسخره کردن صفت امام علی(ع) : صفت غضنفر
تمامی جکهای که میخواهند شخصی دیوانه و احمق را مثال بزنند
میگویند یه روز غضنفر ........!

از همه بدتر
به اشخاصی که کاری خطرناک را انجام میدهند و اتفاقی برایشان نمی اوفتد
میگویند طرف گربه مرتضی علی است.
زیرا گربه را هرجور به هوا پرت کنید چارچنگولی به زمین می آید.


مسخر کردن لقب امام محمد تقی(ع) لقب جواد
زمانی که میخواهند بگویند فلان چیز از مد افتاده.
میگویند فلان چیز جواد شده است.

عبدالله به معنی بنده خدا.
زمانی که میخواهند به کسی بگویند تو دیوانه ای و چیزی نمیفهمی.
میگوند تو حرف نزن عبدالله.
یعنی هرکس که چیزی نمیفهمد وابله است بنده ی خداست.


_______________________________________________________


_______________________________________________________

عکسی که ماند فرزندی که رفت ...

بانو «بمانی رحمانی» می گوید: «این عکس روزی گرفته شد که پسرم، برای اولین بار عازم جبهه بود و من در حال خداحافظی با او بودم. جواد از ته دل می خندید. از دلم گذشت که پدرصلواتی، با این خنده هایش انگار دارد به حجله ی دامادی می رود . بد جوری بد حال و قلباً ناراحت و گرفته بودم اما دلم نمی آمد شادی و خنده های او را با گریه هام خراب کنم.



وقتی اتوبوس حرکت کرد و پسرم لحظه به لحظه از من دور می شد، دیگر توانم را از دست دادم و بغضم ترکید. گریه امانم را برید. جوادم دور می شد و اشک جاری از چشمانم بدرقه اش می کرد.
اولین اعزام جواد 3 ماه طول کشید، یعنی 3 سال، یعنی 30 سال، اما وقتی از جبهه برگشت زمین تا آسمان فرق کرده بود و دیگر از آن جوانکی که من می شناختم ، خبری نبود. پسرم از تمام جهات متحول شده بود. نحوه ی رفتارش با خواهران و برادرانش ، رعایت اخلاقیات و اقامه نمازها، آن هم به وقت آن. حتی نماز شب هم می خواند. از طرفی رفتارش طوری بود که انگار خانه و شهر برایش زندان است. به هر دری زد تا این که بعد از 5 ماه مجدداً به سردشت اعزام شد. این دفعه چندین بار تصمیم گرفتم که نگذارم برود، اما مقابله با اعزام و خواسته ی او هیچ توجیه منطقی نداشت و جوادم رفت که رفت...»

شهید جواد رحمانی نیکونژاد به تاریخ 20 شهریور 1343 در تهران متولد شد. او 19 سال بعد، در حالی که تنها یازده روز با سالگرد تولدش فاصله داشت، در «سردشت»، بال در بال فرشتگان گشود.

منبع:مشرق نیوز

روحــمان با یــادش شــاد

کلام جواد الائمه علیه السلام

«احتجاج امام أبو جعفر ثانى محمّد بن علىّ عليهما السّلام» «در انواع مختلف از علوم دينى و مذهبى»

أبو هاشم داود بن قاسم جعفرى گويد: از حضرت جواد عليه السّلام پرسيدم:
«أحد» در آيه مباركه «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» به چه معنا است؟
فرمود: يعنى اتّفاق همگان بر يكتايى او، چنان كه خود فرموده: «و اگر از آنان بپرسى: چه كسى آسمانها و زمين را آفريده و آفتاب و ماه را رام گردانيده هر آينه گويند:
خداى- سوره عنكبوت: 61»، سپس براى او شريك و صاحبى قائل مى‏شوند.
پرسيدم: در باره آيه: «چشمها او را درنيابد- انعام: 103» توضيح فرماييد.
فرمود: اى أبو هاشم، اوهام دلها دقيقتر از چشمهاى ديدگان مى‏باشد، تو با وهم خود قادرى شهرهاى سند و هند و حتّى بلادى كه به آنها وارد نشدى را درك كنى، ولى با چشمهايت قادر به درك آنها نيستى، بنا بر اين اوهام قلب و دلها او را درك نمى‏كند تا چه رسد به چشمهاى ديدگان!!.


از امام جواد عليه السّلام سؤال شد: آيا روا است بخدا گويند: او چيزى است؟


....