ازدواج

کی به داد ازدواج جوونا میرسه؟

انجمن: 

من این سوالو تو یه تاپیکی نوشته بودم،کارشناس حامی گفتن ،براش تاپیک جدا بزنم:

لطفا به این سوال حتما جواب بدید،دختری که توقع بالا هم نداره،سخت هم نمیگرفته ولی خواستگار درست و حسابی نداشته (خواستگار داشته ولی به دردنخور بودن مثل ،دوست پسرای دودی،دخترای همسایه)،اگرم خواستگار درست وحسابی بوده،به خاطروضع مالی و نداشتن تحصیلات دانشگاهی والدینمون،گذاشتن رفتن.
حالا این دختر
باید چیکار کنه؟الانم نیاز عاطفی داره،دلش میخواد،خانوم خونه ی خودش باشه،اهل دوستی هم نیست،
پس کی باید به داد این جوونا برسه ؟خانواده ها بی اهمیت(برای دخترا که وضع بد تره،هیچکس نمیره برای دخترش دنبال خواستگار خوب بگرده که!)

برای خودم نمیگم،از من بدتراش زیادن(دخترو پسر)

هم برا دخترا می گم هم برا پسرا،کی می خواد به داد جوونا برسه؟فقط جواب همین سوال منو بدین؟

خانواده ها اصلا اهمیت نمیدن،دختری که برای داداشم پیشنهاد داده بودم،مامانمینا اون قدر دست دست کردن،تا اینکه چند روز پیش عقد کرد،از دست پرید،خانواده هارو انگار به زور باید مجبورشون کنی برن خواستگاری،این چه وضعیه آخه:Ghamgin:

راستی من جواب کلیشه ای نمی خواما،مثل اینا:شرکت در مجالس مذهبی و خواندن دعا وچله ،سایت همسریابی

دیگه انواع و اقسام دعاها رو خوندیم،دعا رو که خسته شدیم از بس خوندیم،دیگه نمیتونم چله بگیرم،یعنی اصن حالشو ندارم،
از سایتای همسریابی هم خوشم نمیاد،ثبت نامم نمی کنم،منی که اینهمه سال خودمو نگه داشتم،نمیگم خیلی خوبم،ولی بدم نیستم،خوشم نمیاد،آخر سر،زن،پسرای الاف سایتای همسریابی بشم
تو مجالس مذهبی ام شرکت کردم،نه واسه ازدواج،واسه دل خودم،حالا یکی از همون خانومایی که اونجا خوشش اومده بود،اومده خونمون،دید سرو وضع زندگیمون زیاد قشنگ نیست(با حقوق کارگری بابام،نمیدونم چه توقعی از ماداشت)،ترسید نتونیم جهاز بدیم،هیچی هم خونمون نخوردنه چایی نه میوه با بی احترامی تمام ،قیافه گرفت،تحقیر کرد و پاشد رفت(از این زنا متنفرم)،انگار مردم مسخره ی اینان،از اون به بعد مجلس مذهبی،حتی مسجدم نمیرم،از نگاهای تحقیر آمیز مردم،خسته شدم،نمیدونید بعضیا چه فخری میفروشن،خانومه دختره 15سالش شوهر کرده،تا آرنجش طلا انداخته،اگه بدونید مامانش چطوری با مامانم حرف میزنه،مامانمم هرروز میاد از دستشون گریه می کنه
با اینکه خیلی دلم واسه مسجد رفتن تنگ شده،ولی دیگه تا متاهل نشم،نه مسجد میرم،نه هیئت

حالا به جز اینا چه راه حلی دارید؟

برچسب: 

نیاز به ازدواج و خودکشی

با عرض سلام وخسته نباشید
من جوانی 23ساله هستم. ترم آخر دانشگاه هستم. من از کودکی اعتیاد به پورنوگرافی و به تبع اون خودارضایی داشتم درحالی که پدر و مادرم تا همین یکی دو سال پیش ازاین موضوع خبر نداشتند. الان هرکار می کنم نمی توانم از این قضیه زخلاص شوم. یکی دو روز ول می کنم ولی دو باره می روم سراغ این فیلم ها. هرچه مقاومت می کنم نمی توانم جلوی خودم رابگیرم.

در همین ترم ان شالله دانشگاهم تموم می شه و بعد هم باید برم سربازی. هیچ کاری ندارم و تازه توی این بیکاری امیدی هم به پیدا کردن شغل به درد بخور بعد از اتمام سربازی ام هم ندارم. پدر و مادرم هم ازم حمایت مالی نمی کنند تازه به خاطر این که الان ازشون به خاطر خرج یومیه پول می گیرم کلی سرکوفتم می زنند.
به نظر شما من باید چه کار کنم اونم در این شرایط با این همه پولی که باید برای ازدواج خرج کرد و من یک قران ندارم. همش این فیلم ها از جلوی چشمام رد می شوند. این راهم بگم اولین بار من دراثر کاهلی پدر و مادرم ازاین فیلم ها مطلع شدم و به اون ها و خودارضایی مبتلا شدم.اصولا پدر ومادر من اعتقادی به مراقبت کردن از فرزند ندارند. اون ها فقط فکر می کنند که پدر ومادر وظیفه دارند خرج بچه رابدهند اون هم در حد بخور و نمیر و اگر بیشتر از اون دادند به بچه لطف کردند.

راستش را بخواهید من دیگه نمی تونم این زندگی را تحمل کنم. هرچه دعا و توسل می کنم کاری از پیش نمی برم. راستش را بخواهید نیاز به داشتن رابطه جنسی دارد مرا خفه می کند. این برای من یک عقده شده است. یک دقیقه نمی توانم روی یک مطلبی تمرکز کنم. همش فکرم به سمت رابطه می رود. موسیقی گوش می دهم .ورزش می کنم .خودزنی می کنم. با دیگران حرف می زنم.باخودم حرف می زنم. داد می زنم. سریال تلویزیون نگاه می کنم و... اما نمی توانم فکرم را ازاین موضوع خارج کنم وآخرش هم کارم به تماشای فیلم و خودارضایی می کشه. پدر و مادرم هم با وجود این که وضع منو می دانند با خونسردی تمام می گویند خوب نگاه نکن تا نیاز پیدا نکنی. به کی بگم نمی تونم. پدر و مادرم می گویند که برای ازدواج باید خونه و ماشین داشته باشی یا حداقل بتونی یک خونه کرایه کنی. حالا شما بگید. انصافا من دانشجو که باید دوسال هم برم سربازی الان از کجا می تونم پول اجاره خانه را در بیاورم.

برای هرکس درد و دل می کنم می گویند برو خداروشکر کن تنت سلامت است. برو خدارو شکر کن فلج نیستی و از این جور حرفا. اما سوال من این است که وقتی من روح ناسالمی دارم تن سالم را می خواهم چه کار کنم. وقتی به خاطر این نیاز دو روزی یک بار فقط گریه می کنم تن سالم را می خواهم چه کار کنم؟ یک مدت بود که توی این فکر افتاده بودم که ازدواج موقت داشته باشم. اما هرچی می گردم نمی توانم موردی پیدا کنم. یک مدت هم گفتم برم دنبال داشتن رابطه با دوست دختری چیزی که بتوانم از این وضع خلاص شوم اما فکر این که اگر این کار لو بره و بخواهند دختره را بندازند به من و من مجبور بشم بازنی که هرلحظه امکان خیانت به من را دارد زندگی کنم از این کار منصرف می شوم. راستش رو بخواهید تنها راهی که به ذهنم می رسد خلاص شدن از این جهنم با خودکشی کردن است. دیگه هیچ انگیزه ای برای زندگی ندارم. اصلا حال هیچ کاری را ندارم. حس می کنم خدایی وجود ندارد وگرنه من این قدر بدبخت نبودم. اوایل از خودکشی می ترسیدم اما با بدتر شدن اوضاعم دیگه ترسم داره می پره.

دیشب که در حیاط خانه خوابیده بودم نمی دونم چرا یک حسی داشت می گفت برو یک طناب بردار و خودت را ازاین دنیا خلاص کن!!!
اون لحظه هیچ چیز دیگه توی فکر من نمی آمد فقط خودم را که طناب دار به گردنم بود تصور می کرم و لذت می بردم.الان خیلی برایم تعجب آور است که چرا لذت می بردم. این فکر را قبلا هم داشتم اما نمی دانید دیشب چقدر هوس این کار را کرده بودم. حالا شما بگید من چه کار کنم؟

لطفا نگویید خود را سرگرم کن تا فکرش از سرت بپرد. شاید این نسخه شما برای کسانی که پدر و مادرشان از کودکی ازشان مراقبت می کردند (که معمولا اونا زود تر ازدواج می کنند)و این چیز ها را ندیده اند امکان پذیر باشد اما من تمام این راه ها را رفته ام. راستش رو بخواهید جهنم محرومیت از این کار به کنار جهنم حس کثافت بودن هم کنار. این هم خیلی مرا آزار می دهد. واقعا به این نتیجه رسیده ام که این عالم خدایی ندارد. امیدم به همه چیز را ازدست داده ام. فقط دوست دارم بخوابم و دیگه بیدار نشوم. دوست دارم نیست شوم. دوست دارم هیچی از من باقی نماند. دیگه نمی تونم این زندگی را تحمل کنم.

همچنین یک چیز دیگه هم می خواستم بپرسم. من پدرم مشکل قلبی دارد.(البته از پدرم خیلی متنفرم چون او با یک زن نامحرم رابطه دارد و فکر می کند هیچکس نمی داند) مادر من هم مشکل جسمی خیلی دارد. (از او هم متنفرم چون خیلی مرا تحقیر می کند) می خواستم بپرسم اگه من خود کشی کنم و این وسط پدر ومادرم از شدت ناراحتی سکته کنند یا فوت کنند و برادر و خواهرم یتیم شوند یا مجبور شوندتا آخر عمر از پدر ومادرم مراقبت کنند آیا من درحق خواهر و برادرم ظلم کرده ام یا نه؟

نقش و اهمیت فرزند آوری و جمعیت در اسلام (لطفا در بحث شرکت کنید)

انجمن: 

امام خامنه ای حفظه الله :

" مسئله‌ی جمعیّت که بجد هم مورد بحث و اختلاف نظر در جامعه است، مسئله‌ی بسیار مهمّی است. بلاشک از نظر سیاست کلّی کشور، کشور باید برود به سمت افزایش جمعیّت؛ البتّه به نحو معقول و معتدل. "

در حال حاضر در کشور، ما با رویه ای مواجه هستیم که بسیاری از خانواده ها تمایلی به فرزندآوری مطلوب ندارند و از طرفی دیگر معظل بالا رفتن سن ازدواج در جامعه سبب کاهش فرزند اوری در جامعه شده است .

به نظر شما بهترین راهکارهای رسیدن به جمعیت مطلوب و برطرف شدن موانع آن در کشور چیست ؟ چه کسانی نقش اصلی و مهم در این زمینه را به عهده دارند؟



ازدواج و عشق خیالی!

انجمن: 

با نام و یاد دوست

سلام

یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود

لذا با توجه به اهمیت موضوع، سوال ایشان با حفظ امانت جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم سایت در این تاپیک درج می شود:

نقل قول:

با عرض سلام خدمت کارشناسان سایت

سوالم متنش زیاده ولی خواهشا مطالعه بفرمایید

بنده 27 سالمه و پسر هستم . سوالم قبلش یک خورده توضیحات داره با اجازه توضیحاتش رو بدم و سوالم رو عرض کنم .

من یک سری عقاید درباره ازدواج و زن گرفتن دارم .

اگر نگم همه افراد باید این طوری باشن، حداقل باید بگم خودم به شدت به این موضوع پایبندم که تا وقتی عاشق نشم زن نمی گیرم . بعضی ها رو دیدم که بعد از ازدواج برمیگردن میگن (نمونش داداش خودم) ای کاش فلانی زنم بود، (مثلا قبل از ازدواج یه بیست تایی خواستگاری رفتن بعد میگن) فلانی که رفتیم خواستگاریش بهتر بود ها و... آدم واقعا متعجب میشه . (واقعا نمی تونم حسم رو منتقل کنم) آخه بابا مگه لباسه که نظرت عوض بشه ؟ انگار ریخته همین جوری دختر مثل پیراهن یا کفش که یارو فروشنده میگه : بیا یه پا بزن ، تنت کن ببین این خوبه همین و ببر خدا بده برکت !! این نشد یکی دیگه!!! میخوام زنم یکی باشه که در کنارش بترکم از خوشی ! من تو زندگی با همین سنم هم خیلی سختی کشیدم یکی رو میخوام که رفیق راهم باشه ، بعد از زندگی باهاش نظرم عوض نشه بگم با فلان خانوم بهتر بود ازدواج میکردم .شاید که نه مسلما هر کی باشه تک و بی عیب نیست ولی میخوام از نظر من قابل قبول باشه(بازم میگم نمی دونم چه طوری منظورم رو بیان کنم !!!)

شاید بگویید چه طور تا وقتی با کسی آشنا نشدی چه طور می خوای عاشق شی ؟ مگر این که تعریفت از عشق همون دوست داشتن ظاهری باشه. در جواب باید بگم که منم همین رو از خدا میخوام . میخوام همون کسی رو که اگر باهاش ازدواج کنم روز به روز بیشتر عاشقش میشم رو جلوی پاهام بذاره . برام قیافه مهمه ولی خیلی هم نه . میخوام یکی باشه نسبت بهش اون حسه خواست رو داشته باشم

حالا...

مسئله اینجاس . من دو سالی میشه که با عشق خیالیم( یعنی همونی که امیدوارم خدا یه روز اون رو جلوی پام بذاره) زندگی می کنم !!!!! براش خیلی کارها کردم ! اوایل چشم هام خیلی جاها که نباید می افتاد ، می افتاد ولی گفتم من به عشقم نباید خیانت کنم این شد که ترک کردم . خیلی گناه های دیگه میکردم ولی به خاطر این که برای عشقم مرد خوبی باشم ترک کردم . درسم به شدت رشد کرد الآن جزو نفرات برتر دانشگاهمون که جزو دانشگاه های برتر کشوره هستم و معدلم حدودای 18/80 هستش توی رشته مهندسی برق. چرا؟؟ چون گفتم باید خوب درس بخونم تا بتونم پول در بیارم و برای عشقم زندگی راحتی رو فراهم کنم !! خلاصه میکنم فقط بگم خیلی کارا میکنم و کردم برای عشقم که جای گفتن نیست !!! دیوانه ام نه؟؟

سوالام:

یک) تمنا میکنم و خواهش میکنم نگید برو عاشق خدا باش ، برای خدا کار کن و ... آقا حداقل فعلا سطح ایمانم اون قدر نیست و نمی تونم . منی که حواسم رو سر نماز جمع میکنم و حرام انجام نمیدم تا نکه خدا برای انجام دادن این کار منو دور کنه از عشقم و بهش نرسم مشرکم؟ نماز و کارام تباهه؟

دو) این چه وضعیه؟!!! من توی سخنرانی از این وعاظ بسیار مشهور شنیدم که می گفت خدا از همون کسی که خیلی دوسش داری کاری می کنه که باهاش بد بشی . نه این که دشمن بشی ها ولی کاری می کنه که از علاقت بهش کم بشه چون...خدا میگه فقط بنده برای منه و بیشترین کسی رو که باید دوست داشته باشه منم .

سه) اگر نشه چی ؟ یعنی اگر همونی که میخوام بهش نرسم ؟ اگر منم مثل خیلی خیلی خیلی های دیگه که می بینم چه حسابگرانه به همسرشون محبت میکنند و زندگی میکنند منم اون طوری بشم چی؟ فرد مورد نظرم رو پیدا نکنم چی ؟ بعضی وقت ها اینقدر وابسته ام که هر وقت از این حرف ها که میگن زن ها الآن بیشترشون فلانن ، پسر ها پیسارن و عشق کیلو چنده و ... حالم بد میشه و رگه هایی از افسردگی میگیرم !

البته سوالات دیگه هم هست ها ولی اینا رو جوابش رو بگیرم حالا بعدا مزاحم میشم !:ok:

با سپاس فراوان

در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید :Gol:

اولویت بندی فاکتورهای ازدواج

با نام و یاد دوست

سلام

یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود

لذا با توجه به اهمیت موضوع، سوال ایشان با حفظ امانت جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم سایت در این تاپیک درج می شود:

نقل قول:

سلام
دختری هستم مذهبی، محجبه چادری و ولایت مدار. در ملاک های ازدواجم دچار تردید شده ام.

چند سال پیش خواستگاری داشتم که از نظر مالی متوسط بودند ویک سال اختلاف سنی داشتیم. خیلی مشتاق به ازدواج با ایشان بودم. از نظر مذهبی خیلی به هم نزدیک بودیم. تا اینکه بعد از کلی تحقیق و ماجرا فهمیدیم همه صحبت های خواستگارم دروغ بوده واصلا اخلاق هم نداشته است.

بعد از آن خواستگار، دو سال، بعد خواستگاری داشتم، با اختلاف سنی 7 سال شبیه خواستگار قبلی ولی از نظر مالی خوب بودند و خیلی فرد با ایمانی جلوه می کردند، باز هم بعد از تحقیق و صحبت فهمیدیم که فردی دروغ گو هست و اخلاق هم ندارد.

موضوع اول این هست که اختلاف سنی چقدر باید باشد ؟
شخصا احساس می کنم وقتی اختلاف سنی بیش از 5 سال باشد، اصلا از طرف مقابل حرف شنوی ندارم.

موضوع دوم این هست که مساله ملاک مذهبی بودن در انتخاب همسر چیست ؟
در این زمانه خواستگاران عجیب و غریب واقعا زیاد شدند. به همین جهت نمی دانم ملاک اصلی را برای ادامه صحبت خواستگاری را روی چه چیزی باید بنا گذاشت ؟

مثلا عرض می کنم :
شخصی نماز و روزه، حلال و حرام را مد نظر دارد، شاید نماز شب هم بخواند، ولایت فقیه را هم قبول دارد ولی مرجع تقلیدش ضد رهبری هست. گاها شده ماهواره که ندارند هیچ، برنامه های شبکه های داخلی ایران را هم نگاه نمی کنند !!!
یا مثلا :
شخصی نماز و روزه و حلال و حرام را مد نظر دارد، مرجع تقلیدش رهبری هست، موسیقی هم گوش نمی دهد ولی دروغ هم می گوید. و گاها شاید ماهواره هم داشته باشند !!!

با این وضعیت وقتی ما می خواهیم ملاک ازدواج مان را ایمان و اخلاق قرار بدهیم و به مادیات خواستگار توجهی نکنیم، بر چه اساسی باید به خواستگاراعتماد کنیم ؟

بر چه اساسی باید تصمیم بگیریم و خواستگاری را قبول و خواستگاری را رد کنیم ؟ آیا باید براساس مرجع تقلید خواستگاری را رد و خواستگاری را قبول کرد ؟

این خواستگارهای رنگارنگ باعث شده در انتخاب های خود و اولویت های ازدواجم دچار تردید شوم. و بحث ایمان و اخلاق و مادیات را نتوانم درست اولویت بندی کنم.

مثلا اگر شخصی را فقط بخاطرایمانش انتخاب می کنم که مرجع تقلیدش رهبری هست، اگر حتی یک دروغ هم بگوید از او متنفر می شوم ولی حالا اگر همین شخص از نظر مادی مناسب باشد دروغ او را نادیده می گیرم ولی اگر از نظر مادی مناسب باشد و دروغ هم بگوید و اخلاقش بد باشد کلا حذفش می کنم.

لطفا راهنمایی بفرمایید.

با تشکر

در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید :Gol:

ازدواج فامیلی خوب است یا بد؟

انجمن: 

با سلام بنده میخوام با دختر خالم ازدواج کنم و اینکه فقط یه جد مشترک داریم و مادرهای مامانامون جدا هستن و اینکه پدرامون هیچ نسبتی با هم ندارن به نظرتون خوبه یا نه؟
ممنون

برچسب: 

ملاک اصلی در ازدواج؛ دختر خانم یا خانواده ایشان؟

سلام
میخواستم بدونم عمو کسی که به عنوان همسر آینده مون انتخاب میکنیم مهم هستش یا خیر خود طرف و خانواده اش مهم هستن؟
ممنون

برچسب: 

تاخیر در ازدواج به علت گناه

انجمن: 

سلام. چرا کسی که به علت ازدواج نکردن و در عذاب بودن از غریزه جنسی، رو به خودارضایی میاره بعنوان اثر این گناه باید در ازدواجش تاخیر ایجاد بشه؟ و اینجوری بیشتر در معرض گناه باشه؟
در حالیکه شنیدیم حضرت امیرالمومنین علی جوانی که به این گناه مبتلا بوده رو حد میزنه و از بیت المال خرج ازدواجش رو میده؟
خوب اگه باید فردی بعنوان تنبیه و عقوبت این گناه مجازاتش تاخیر در ازدواج باشه، چرا حضرت علی که خلاف نظر خدا چیزی رو انجام نمیدن به اون جوون نگفتن تو به علت ابتلا به این گناه در ازدواجت تاخیر خواهد افتاد؟ و خودشون ازدواجش رو جور کردن؟

سئوالات مختلف ازدواج از دکتر مجد +صوتی

انجمن: 

سخنان دکتر مجد در مورد ازدواج:hamdel:

ازدواج من = ترک تحصیل!

[="Arial Narrow"][="DarkOliveGreen"]سلام
من علاقه به یک دختر داشتم. اما علاقه ی من عاقلانه نیست، چون ازدواج برای درس خواندن من به مثابه ترک تحصیل است. آدمی نیستم که اهل دوستی های قبل از ازدواج باشم. 2 سال هست که رشته ی محبتم را قطع نکردم، چون امیدوار بودم اتفاقی بیوفتد که شرایط مطلوب بشود، اما این اتفاق نیفتاده. نمی توانم این تردید را تحمل کنم. قصد دارم خودم را از این علایق فاصله دهم و همه چیز را فراموش کنم. تا انشاء الله پایان تحصیلاتم. میفرمایید اینکار را بکنم یا خیر؟
[/][/]