•๑ღ๑• پرستوهای عاشق •๑ღ๑• ویژه نامه روز بزرگداشت مقام شهدا
ارسال شده توسط مدیر اجرایی_فرهنگی در سهشنبه, ۱۳۹۲/۱۲/۲۰ - ۱۵:۱۶[b]content[/b]
سلام
در مورد جنگی که در آیات اول سوره روم از آن پیشگویی شده است اطلاعاتی از جزئیات آن میخواستم
مثل نام آن جنگ و سال وقوعش چه بوده- بین چه پادشاهانی بوده و جزئیات آن مثل در چه محلی جنگ واقع شد علت شکست چه بود ....
با سپاس
سلام. برخی ادعا می کنند که تشیع در واقع حاصل مقاومت ایرانیان در برابر اسلام بوده است. پاسخ این شبهه چیست؟
[b]content[/b]
[b]content[/b]
متن سخنان:
[SPOILER]
یكى از خاطرات خيلى جالب من، آن شب اوّلى است كه امام وارد تهران شدند؛ يعنى روز دوازدهم بهمن - شب سيزدهم - شايد اطّلاع داشته باشيد و لابد شنيدهايد كه امام، وقتى آمدند، به بهشت زهرا رفتند و سخنرانى كردند، بعد با هلىكوپتر بلند شدند و رفتند.
تا چند ساعت كسى خبر نداشت كه امام كجا هستند! علّت هم اين بود كه هلىكوپتر، امام را در جايى كه خلوت باشد برده بود؛ چون اگر مىخواسشت جايى بنشيند كه جمعيت باشد، مردم مىريختند و اصلاً اجازه نمىدادند كه امام، يك جا بروند و استراحت كنند. مىخواستند دور امام را بگيرند.
هلىكوپتر در نقطهاى در غرب تهران رفت و نشست، بعد اتومبيلى امام را سوار كرد. همين آقاى «ناطق نورى» اتومبيلى داشتند، امام را سوار مىكنند - مرحوم حاج احمد آقا هم بود - امام مىگويند: مرا به خيابان ولىعصر ببريد؛ آنجا منزل يكى از خويشاوندان است. درست هم بلد نبودند؛ مىروند و سراغ به سراغ، آدرس مىگيرند، بالاخره پيدا مىكنند - منزل يكى از خويشاوندان امام - بىخبر، امام وارد منزل آنها مىشوند!
امام هنوز نماز هم نخوانده بودند - عصر بود - از صبح كه ايشان آمدند - ساعت حدود نه و خردهاى - و به بهشت زهرا رفتند تا عصر، نه ناهار خورده بودند، نه نماز خوانده بودند، نه اندكى استراحت كرده بودند! آنجا مىروند كه نمازى بخوانند و استراحتى بكنند. ديگر تماس با كسى نمىگيرند؛ يعنى آنجا كه مىروند، با كسى تماس نمىگيرند. حالا كسانى كه در اين ستادهاى عملياتى نشسته بودند - ماها بوديم كه نشسته بوديم - چقدر نگران مىشوند! اين ديگر بماند. چند ساعت، هيچ كس از امام خبر نداشت؛ تا بعد بالاخره خبر دادند كه بله، امام در منزل فلانى هستند و خودشان مىآيند، كسى دنبالشان نرود!
من در مدرسه رفاه بودم كه مركز عملياتِ مربوط به استقبال از امام بود - همين دبستان دخترانه رفاه كه در خيابان ايران است كه شايد شما آشنا باشيد و بدانيد - آنجا در يك قسمت، كارهايى را كه من عهدهدار بودم، انجام مىگرفت؛ دو، سه تا اتاق بود. ما يك روزنامه روزانه منتشر مىكرديم. در همان روزهاى انتظار امام، سه، چهار شماره روزنامه منتشر كرديم. عدّهاى آنجا بوديم كه كارهاى مربوط به خودمان را انجام مىداديم.
آخر شب - حدود ساعت نهونيم، يا ده بود - همه خسته و كوفته، روز سختى را گذرانده بودند و متفّرق شدند. من در اتاقى كه كار مىكردم، نشسته بودم و مشغول كارى بودم؛ ناگهان ديدم مثل اين كه صدايى از داخل حياط مىآيد - جلوِ ساختمان مدرسه رفاه، يك حياط كوچك دارد كه محلِّ رفت و آمد نيست؛ البته آن هم به كوچه در دارد، ليكن محلِّ رفت و آمد نيست - ديدم از آن حياط، صداى گفتگويى مىآيد؛ مثل اينكه كسى آمد، كسى رفت. پا شدم ببينم چه خبر است. يك وقت ديدم امام از كوچه، تك و تنها به طرف ساختمان مىآيند! براى من خيلى جالب و هيجانانگيز بود كه بعد از سالها ايشان را مىبينم - پانزده سال بود، از وقتى كه ايشان را تبعيد كرده بودند، ما ديگر ايشان را نديده بوديم - فوراً در ساختمان، ولوله افتاد؛ از اتاقهاى متعدّد - شايد حدود بيست، سى نفر آدم، آنجا بودند - همه جمع شدند. ايشان وارد ساختمان شدند. افراد دور ايشان ريختند و دست ايشان را بوسيدند. بعضيها گفتند كه امام را اذيّت نكنيد، ايشان خستهاند.
براى ايشان در طبقه بالا اتاقى معيّن شده بود - كه به نظرم تا همين سالها هم مدرسه رفاه، هنوز آن اتاق را نگه داشتهاند و ايام دوازده بهمن، گرامى مىدارند - به نحوى طرف پلهها رفتند تا به اتاق بالا بروند. نزديك پاگرد پله كه رسيدند، برگشتند طرف ما كه پاى پلهها ايستاده بوديم و مشتاقانه به ايشان نگاه مىكرديم. روى پلهها نشستند؛ معلوم شد كه خود ايشان هم دلشان نمىآيد كه اين بيست، سى نفر آدم را رها كنند و بروند استراحت كنند! روى پلهها به قدر شايد پنج دقيقه نشستند و صحبت كردند. حالا دقيقاً يادم نيست چه گفتند. بههرحال، «خسته نباشيد» گفتند و اميد به آينده دادند؛ بعد هم به اتاق خودشان رفتند و استراحت كردند.
البته فرداى آن روز كه روز سيزدهم باشد، امام از مدرسه رفاه به مدرسه علوىِ شماره دو منتقل شدند كه برِ خيابان ايران است - نه مدرسه علوى شماره يك كه همسايه رفاه است - و ديگر رفت و آمدها و كارها، همه آنجا بود. اين خاطره به يادم مانده است.
[/SPOILER]
تقدیم به امام هادی(ع)...
علی(ع) همواره دشمن ظلم و دوست مظلوم بود. حتّی در نامه ای به حسن و حسین(علیهما السّلام) نوشت: کونا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً دشمن ظالم باشید و یاور مظلوم.۱از همین روست که یکّه تازان عرصه ظلم و جور چنین شخصیتی را برنمی تابند و سعی در تخریب او دارند. لذا سربازان علمی و مزدوران خود را اجیر می کنند تا با نشر اکاذیب ذهن مردم را مخدوش سازند و گاهی افراد ناآگاه و سحرشده، به ایشان کمک می کنند.
آقای مشیری در ابتدای و بخشی از انتهای برنامه شان، امام علی(ع) را با معاویه مقایسه کرده اند و حتی این دو نفر را همطراز دانسته اند یا در پایان این نماهنگ معاویه را لایق تر معرّفی کرده اند! می گویند:"همان پولی که معاویه به سپاهش می داد و همان سیم و زری که علی(ع) در بیت المال نگاه می داشت، از اموال مسروقه ایرانیان بود" درجای دیگر می گوید:"معاویه مانند علی به سپاه خود پول نمی داد که برایش جنگ کنند" در جای دیگر می گوید:"اصحاب رسول(ص) در سپاه معاویه بودند چون معاویه بیشتر به اسلام خدمت کرد تا علی(ع)" و این را پای "عدم تدبیر" می گذارد... نمی دانم ایشان که در ابتدا مردم را به مطالعه دقیق در تاریخ امر می کنند، ولی خود اینگونه ناشیانه به نقل و تحلیل تاریخ می پردازند.
در این قسمت، خواننده را به این آدرس که شامل مطالبی بس کامل و مفید است ارجاع می دهیم : کشتار ایرانیان به دستور علی(علیه السلام)